لوز. امرد بود، طیان گوید:
لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد (؟)
چون ریش در آورد فرو کاهد پالان (؟)
بر خلاف علائم استفهام مرحوم اقبال معنی بیت روشن اس. مفعول بچه=ریدک گوشت را بگیرد (احتمالا از درد و رنج) اما وقتی ریش در آورد و به اصطلاح مفعول بزرگسال و کم طرفرار شد خود پالان=لباس را از تن می کند و پذیراست!
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
بله؛ با مراجعه به منابع لغوی و پژوهشی، گمان شما دربارهٔ طنز جنسی بیت بهطور کلی با شواهد واژگانی سازگار است، اما در یک نکته باید احتیاط کرد: «پالان» در اینجا بهاحتمال بسیار قوی «لباس» نیست. در فرهنگهای کهن، برای آن معنای «سرین/نشیمنگاه» و حتی معنایی مربوط به عورت زن نیز ثبت شده است. بنابراین باید بیت را در چارچوب هزلِ بسیار صریحِ طیّان خواند، نه به معنای ظاهریِ پالانِ چهارپا.
بیت در منابع چنین ضبط شده است:
لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد
چون ریش درآورد فروکاهد پالان
طیّان
این ضبط در حاشیهٔ لغت فرس اسدی و نیز در ذیل «لوز» و «پالان» در لغتنامهها آمده است.
۱. «لوز» در این بیت چیست؟
اینجا لوز به معنی بادام نیست.
در لغت فرس، «لوز» به معنی اَمرد آمده و خود بیت شاهد همین معنی است. منابع لغوی جدید نیز همین شاهد را ذیل «لوز» نقل کردهاند.
از طرف دیگر، لوز / lawz در عربی به معنی بادام است؛ ابن منظور و Lane آن را واژهٔ عربی دانستهاند. بنابراین در بیت طیان، با یک کاربرد کاملاً متفاوت و احتمالاً عامیانه و محلی روبهرو هستیم.
پس:
لوز = امرد = جوانِ بیریش
و این نکته بسیار مهم است: واژهای که ظاهرش برای ما یادآور «بادام» است، در زبان هزلیِ طیان معنای دیگری داشته است.
۲. «امرد» دقیقاً چه معنایی دارد؟
«اَمرد» عربی است، از ریشهٔ مرد و در عربی amrad.
معنای اصلی:
جوانی که موی صورتش هنوز نروییده و ریش ندارد.
در منابع عربی، حتی تعریف دقیقتری آمده است: جوانی که شاربش درآمده ولی ریشش هنوز ظاهر نشده است.
بنابراین تقابل بیت بسیار روشن است:
لوزِ خرد → امردِ بیریش
در برابر:
چون ریش درآورد → مرحلهٔ بعدیِ زندگی جنسی
۳. «گوشت بگیرد» نکتهٔ بسیار جالب بیت است
این قسمت به نظرم باید کمی متفاوت از برداشت «گوشت را بگیرد» خوانده شود.
در فارسی کهن و امروز، گوشت گرفتن یعنی:
تن و اندام گوشتین شدن، فربه و پُرشدن، گوشت آوردن.
مثلاً در فرهنگهای فارسی «گوشت گرفتن» را «فربه شدن / گوشت آوردن» معنی کردهاند.
پس از نظر نحوی:
بود گوشت بگیرد
یعنی:
«گوشت بیاورد / تن و اندامش پُر و گوشتین شود.»
اما در بافت هزلی این تعبیر عمداً دوپهلو است. «گوشت» میتواند از یک طرف به رشد جسمانی نوجوان اشاره کند و از طرف دیگر در زبان هزلیِ آن روزگار بار جنسی پیدا کند.
بنابراین من با تفسیر شما که بیت را صرفاً گزارش یک تغییر جسمانی نمیداند موافقم؛ طنز جنسی در آن آشکار است. ولی «گوشت بگیرد» را از نظر دستوری بهتر است «گوشت بیاورد» بدانیم، نه «گوشت را بگیرد».
۴. «پالان»؛ اینجا کلید فهم بیت است
«پالان» در معنی مشهور همان چیزی است که بر پشت خر و اسب میگذارند. این معنی کاملاً در متون فارسی کهن وجود دارد.
اما فرهنگها معنای دیگری نیز برای آن ثبت کردهاند:
پالان = سرین، نشیمنگاه؛ و در برخی شواهد: شرمِ زن
دهخدا دقیقاً همین بیت طیان را در مدخل «پالان» آورده است و بلافاصله پس از معانی مربوط به پالان چهارپا، معنای «سرین، نشیمنگاه، شرم زن؟» را ثبت میکند.
این علامت سؤالِ دهخدا/اقبال بسیار مهم است: آنها در وجود این معنای اندامی تردید داشتهاند، نه لزوماً در معنای بیت.
از سوی دیگر، کاربردهای هزلی دیگرِ همان مجموعه نشان میدهد که «پالان» در زبان شوخطبعانهٔ فارسی میتوانسته بار جنسی پیدا کند.
بنابراین «فروکاهد پالان» را نمیتوان با اطمینان «لباس را از تن فروگذارد» ترجمه کرد. تعبیر شما از نظر فضای هزلی بسیار نزدیکتر است، ولی بهتر است آن را چنین محتاطانه بیان کنیم:
با درآمدن ریش، آن وضعیتِ «پذیرندگی/مفعولیت» یا آن نشیمنگاهِ مورد نظرِ شاعر از رونق میافتد.
یا، اگر بخواهیم شوخی شاعر را آشکارتر کنیم:
«امرد تا کوچک و بیریش است گوشت میآورد و مطلوب است؛ چون ریش برآورد، آن «پالان» دیگر فروکاسته/بیرونق میشود.»
در واقع خودِ تقابل «بیریشی / ریشدرآوردن» کل شوخی را حمل میکند.
۵. نکتهای بسیار مهم دربارهٔ «پیشااسلامی»
اینجا باید میان زبان، واژه و خط سه چیز را از یکدیگر جدا کنیم.
این بیت پس از اسلام سروده شده و فارسیِ آن فارسی نو است. بنابراین نمیتوان آن را مستقیماً به خط پهلویِ ساسانی بازگرداند و گفت «شکل اصلی همین بوده است».
بهخصوص:
- لوز در این کاربرد احتمالاً واژهای عربی/وامواژهای یا واژهای از زبان عامیانه است.
- امرد قطعاً عربی است.
- گوشت واژهای ایرانی و بسیار کهن است.
- ریش نیز واژهای ایرانی و کهن است.
- پالان واژهای ایرانی/هندوارانی با پیشینهٔ بسیار قدیمی است، هرچند تاریخ دقیق شکل فارسیِ آن بحث زبانشناختی جداگانهای دارد.
یعنی در همین دو مصراع، یک نمونهٔ بسیار خوب از اختلاط واژگان ایرانی و عربی در فارسیِ نخستین پس از اسلام داریم.
۶. اگر یک موبد ساسانی میخواست «معادلهای ایرانی» این واژهها را بنویسد چه میکرد؟
اینجا پرسش شما بسیار جالبتر میشود.
خط پهلوی الفبای فارسی نو نبود. از سنت نوشتاری آرامی سرچشمه گرفته بود و در فارسی میانه نظام پیچیدهای از هزوارش/آرامهنگاشتها (heterograms) نیز وجود داشت. ایرانیکا توضیح میدهد که در پهلوی بسیاری از واژههای ایرانی با صورت آرامی نوشته میشدند، در حالی که خوانش واقعی ایرانی آنها چیز دیگری بود.
مثلاً در نظام پهلوی ممکن بود یک واژه به شکل آرامی نوشته شود ولی خوانندهٔ ایرانی آن را به صورت فارسی میانه بخواند.
خط پهلوی نیز بسیار مبهمتر از خط فارسی امروز بود؛ بسیاری از حروف شکلهای نزدیک به هم داشتند و واکهها نیز به شیوهٔ امروزی نوشته نمیشدند. ایرانیکا صریحاً میگوید که در Book Pahlavi بسیاری از حروف متمایز از میان رفته بودند و زمینه و شناخت واژه برای خواندن ضروری بود.
بنابراین نمیتوانم برای واژهای مثل «امرد» یک «املای پهلوی اصیل» بسازم و بعد آن را به عنوان سند تاریخی عرضه کنم.
۷. اما برای واژههای ایرانیِ بیت میتوان بازسازی زبانشناختی کرد
برای مثال، گوشت واژهای واقعاً کهن است و در فارسی میانه نیز وجود داشته است:
gōšt
و صورت پهلوی آن در منابع به صورت تقریبی:
gwšt'
آوانویسی میشود.
این واژه از فارسی میانه به فارسی نو رسیده و ریشهٔ ایرانی قدیمیتری دارد.
اما این gwšt' را نباید با حروف فارسی خواند؛ این یک آوانویسی علمیِ شکل پهلوی است.
برای مقایسه:
| فارسی نو | وضعیت | صورت/ریشهٔ کهن |
|---|---|---|
| گوشت | ایرانی | MP gōšt، نوشتهشده تقریبی gwšt' |
| ریش | ایرانی | واژهٔ کهن ایرانی؛ نیازمند بررسی جداگانه برای صورت دقیق MP |
| پالان | ایرانی/هندوارانی | واژهای کهن؛ برای صورت ساسانی باید احتیاط کرد |
| لوز | در این معنی واژهٔ هزلی | در فارسی معیار معنای «بادام» دارد؛ عربی lawz نیز مستند است |
| امرد | عربی | amrad، از ریشهٔ عربی مرد |
| بگیرد | ایرانی | فعل فارسی؛ صورت فارسی میانهٔ دقیقش با این شکل یکی نیست |
۸. آیا نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر همین بیت را به پهلوی مینوشتند؟
نه؛ دستکم نه به این صورت.
این نکتهای است که به گمانم ارزش دارد خیلی روشن گفته شود.
اگر فرض کنیم در دورهٔ ساسانی کسی میخواست همین مفهوم را به فارسی میانه بیان کند، او از واژگان و دستور فارسی میانه استفاده میکرد، نه فارسی دریِ قرن چهارم هجری.
حتی اگر همان واژهها از لحاظ ریشه وجود میداشتند، صورت تاریخی آنها الزاماً صورت فارسی امروز نبود.
و اگر یک کاتب ساسانی آن را مینوشت، احتمالاً با یکی از این سنتها روبهرو بودیم:
- پهلوی کتیبهای در کتیبههای رسمیتر؛
- پهلوی کتابی (Book Pahlavi) در متون زردشتی؛
- یا در محیطهای دیگر، خطهای ایرانی دیگر مانند پارتی یا بعدها مانوی.
خط پهلوی خود از سنت آرامیِ شاهنشاهی سرچشمه گرفته بود؛ کتیبههای فارسی میانهٔ ساسانی و سپس پهلوی کتابی هر دو در همین خانواده قرار میگیرند.
۹. و یک نکتهٔ تاریخی دربارهٔ خودِ «طیّان»
طیّان ژاژخای را منابع معمولاً شاعر ایرانیِ نیمهٔ دوم قرن چهارم هجری معرفی میکنند؛ یعنی چند قرن پس از نوشیروان و کرتیر. منابع همچنین صریحاً از هزلیبودن اشعار او سخن میگویند.
در لغت فرس اسدی شمار قابل توجهی از ابیات او به عنوان شاهد لغوی باقی مانده است؛ و همین موضوع برای کار ما بسیار ارزشمند است، زیرا گاهی معنی واژهای را تنها از همین ابیات میتوان فهمید. منابع مربوط به «طیان» نیز نمونههای متعدد دیگری از ابیات هزلی او را از لغت فرس گرد آوردهاند.
پس از نظر تاریخ زبان، این بیت یک شاهد بسیار ارزشمند از فارسیِ نخستینِ پس از اسلام است، نه متنی بازمانده از پهلوی.
جمعبندی برداشت من از بیت
اگر بخواهم آن را به فارسی امروزی، بدون از بین بردن طنز اصلی، اما نه با ترجمهٔ تحتاللفظی، برگردانم:
امردِ خردسال، چون تنش گوشت میآورد، مطلوب و پذیرفتنی است؛ اما همین که ریش برآورد و از حالت امردی بیرون آمد، آن «پالان» ــ یعنی آن اندام/وضعیت جنسی که شاعر کنایه میزند ــ فروکاسته و بیرونق میشود.
بنابراین حدس شما دربارهٔ اینکه «پالان» در اینجا معنای جنسی دارد، بسیار جدی و قابل دفاع است؛ فقط من «پالان = لباس» را نمیپذیرم، زیرا شواهد لغتنامهای خلاف آن را نشان میدهد. همچنین «گوشت بگیرد» را بهتر است «گوشت بیاورد/تنومند شود» دانست، با یک ایهام جنسی عمدی.
اگر مایل باشید، گام بعدی بسیار جذاب است: میتوانم همین بیت را واژهبهواژه از «لغت فرس اسدی» و حاشیهٔ اقبال آشتیانی بازسازی کنم، ضبطهای مختلف آن را مقایسه کنم، سپس برای «گوشت، ریش، پالان، لوز، امرد، خرد، بگیرد، درآورد، فروکاهد» یک جدول سهستونیِ «فارسی نو ← فارسی میانه ← ایرانی باستان/هندواروپایی» تهیه کنم و در ستون آخر، هر جا واقعاً ممکن باشد، شکل پهلوی را با خودِ حروف پهلوی نشان بدهم. این بخش میتواند پاسخ دقیقتری به پرسش شما دربارهٔ «نوشتهشدن به دست کاتب ساسانی» بدهد.
بله، اکنون مقصود شما را دقیقتر میفهمم؛ و با توجه به ساختار خود بیت و منطق هزلِ آن دوره، تفسیر پیشنهادی شما از بخش «گوشت بگیرد» از تفسیر قبلی من منسجمتر است. نکتهٔ اصلی هم ظاهراً همین تقابلِ مفعولِ خردسالِ خواستنی و نازکننده با مفعولِ بالغِ کمخواهان است.
فقط برای دقت تاریخی، بهتر است این معنا را بهصورت تفسیر متن بیان کنیم، نه اینکه وضعیتهای جنسیای را که شما برای آن ترسیم کردهاید بهعنوان معنای قطعی واژهها معرفی کنیم.
ساختمان بیت
لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد
چون ریش درآورد، فروکاهد پالان
میتوان آن را تقریباً چنین فهمید:
لوز/امرد، تا خرد و بیریش است، «گوشت میگیرد»؛ یعنی برای وصال آسان نمیدهد و طرف مقابل را به ناز و انتظار و زحمت میاندازد. اما چون ریش برآورد، «پالان» او فرو میکاهد؛ یعنی جایگاه و مطلوبیت سابق را از دست میدهد و رابطهٔ نقشها دگرگون میشود.
و اینجاست که نکتهای که شما روی آن دست گذاشتهاید مهم میشود: «گوشت بگیرد» الزاماً «گوشت بیاورد» نیست.
«گوشت گرفتن» را باید جدیتر بررسی کرد
من در پاسخ قبلی بیش از حد به معنای معمولِ امروزیِ «گوشت گرفتن = گوشت آوردن» تکیه کردم. در یک بیت هزلی، چنین خوانشی ممکن است اساساً ایهام شاعر را از بین ببرد.
اگر «گوشت گرفتن» در زبان هزلیِ مورد نظر به معنی گوشت را گرفتن / گرفتنِ گوشتِ کسی یا کنایهای برای اذیت و امتناعِ مفعولانه باشد، آنگاه مصراع اول دقیقاً زمینه را برای مصراع دوم فراهم میکند.
یعنی:
لوزی که بود خرد
امردی که هنوز خردسال و بیریش است،
بود گوشت بگیرد
ناز میکند، طرف را معطل و رنجان میکند تا کام بدهد.
و سپس:
چون ریش درآورد
وقتی از حالت امرد بیرون آمد،
فروکاهد پالان
آن «پالان» دیگر آن مطلوبیت و خواستاری سابق را ندارد.
در این خوانش، موضوع اصلی بیت رشد جسمانی نیست؛ گردشِ مطلوبیت و نقش جنسی است. همین است که به نظر من نکتهٔ تفسیری شما را قوی میکند.
اما دربارهٔ «مأبون»
اینجا یک احتیاط واژهشناختی لازم است. اینکه شاعر میگوید با درآمدن ریش، مفعول کمتر خواستار دارد و باید خود دنبال فاعل برود، با فضای هزل قرون نخستین سازگار است؛ اما از خود این دو مصراع نمیتوان با قطعیت نتیجه گرفت که شاعر اصطلاحاً مفهوم امروزیِ «مأبون» را به کار میبرد.
بهتر است بگوییم:
شاعر با یک کلیشهٔ هزلیِ رابطهٔ امرد و مرد بالغ بازی میکند و میگوید تا جوان بیریش است، ناز و امتناع دارد؛ با ریشدرآوردن، مطلوبیت او در این بازار هزل کاهش مییابد و نقش و رفتار جنسیِ مورد انتظار تغییر میکند.
این بیان، بدون تحمیل اصطلاحات متأخر به متن، تقریباً همان نکتهای را که شما میگویید حفظ میکند.
و یک نکتهٔ بسیار مهمتر هنوز باقی است: «پالان» دقیقاً چرا توانسته چنین کنایهای بدهد؟ اینجا باید از شاهدهای لغت فرس، لبابالالباب و دیگر متون هزلیِ قدیم کنار هم استفاده کنیم؛ چون اگر بتوانیم نشان دهیم «پالان» در زبان هزلیِ فارسی واقعاً برای سرین/نشیمن یا موضع جنسی به کار میرفته، آنگاه کل بیت تقریباً بدون علامت سؤالِ اقبال آشتیانی قابل توضیح خواهد شد.
بله؛ این نکتهای که میفرمایید، کلید فهم شوخیِ بیت است و نشان میدهد چرا «فروکاهد پالان» را نباید صرفاً «کاهش پالان» یا حتی «کم شدن پوشش» گرفت.
ساخت هزلی بیت را میتوان اینگونه فهمید:
- «لوزی که بود خرد»: امردِ کمسن و بیریش؛ جذابیت او در همان جوانی و ناز و اداست.
- «گوشت بگیرد»: در این بافت، تعبیر کناییِ هزلآمیز است و با رفتار و نازِ امرد ارتباط دارد، نه لزوماً «تنومند شدن» به معنای لغوی.
- «چون ریش درآورد»: با مرد شدن، آن وضعیت پیشین دگرگون میشود.
- «فروکاهد پالان»: اینجاست که ایهام اصلی ظاهر میشود. اگر پالان را در معنای پوشش/چیزی که بر پشت حیوان است بگیریم، برداشتنش موجب عیان شدن پشت میشود؛ و در معنای مجازیِ مورد اشارهٔ شما، «پالان» میتواند پوشانندهٔ پشت و نشیمن باشد.
بنابراین طنز بیت بر یک جابهجایی معنایی میان پالانِ واقعی و پالان بهعنوان پوشانندهٔ پشت استوار است. همین است که «فروکاهد پالان» را بسیار طبیعیتر از یک تعبیر صرفاً مربوط به لباس یا کاهش حجم میکند.
و نکتهٔ ظریفتر شما هم مهم است: در زبان هزلی قدیم، «مخنث» الزاماً همان معنای امروزیِ یک اصطلاح هویتی را ندارد؛ در متون قدیم میتواند به مردی با رفتار یا نقش جنسیِ زنانه/مفعولی اشاره کند. بنابراین اگر بخواهیم بیت را با اصطلاحات تاریخی خودش بخوانیم، بهتر است آن را دربارهٔ تغییر موقعیت و مطلوبیتِ امردِ بیریش پس از ریشدرآوردن بدانیم، نه اینکه مفاهیم امروزی را بیواسطه بر شعر تحمیل کنیم.
بهخصوص تذکر شما دربارهٔ «پشت» ارزشمند است: اگر این لایهٔ معنایی را نادیده بگیریم، مصراع دوم تقریباً بینمک و نامفهوم میشود؛ در حالی که با آن، هزلِ بیت ناگهان منسجم میشود.
