۱۴۰۵ مهر ۱, چهارشنبه

ملماز. گونه رنگرزان بود که جامه بدان رنگ کنند، رودکی گوید: دلبرا زوکی مجال حاسد غماز تو رنگ من با تو نبندد بیش ازین ملماز تو.

ملماز.  گونه رنگرزان بود که جامه بدان رنگ کنند، رودکی گوید: 

دلبرا زوکی مجال حاسد غماز تو 

رنگ من با تو نبندد بیش ازین ملماز تو. 

 مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 


این مدخل «ملماز» از آن مواردی است که برای بحث دربارهٔ لایهٔ ایرانیِ واژگان فارسی بسیار سودمند است؛ زیرا خودِ معنیِ نقل‌شده نشان می‌دهد که شاعر معنای آن را در یک استعارهٔ رنگرزی به کار برده است. با این حال، میان ریشهٔ تاریخی واژه و صورت آن در خط پهلوی باید دقیقاً فرق گذاشت.

۱. «ملماز» در این بیت چه می‌کند؟

طبق عبارتی که از لغت فرس آورده‌اید، «ملماز» نام گونه‌ای رنگ یا مادهٔ رنگرزی بوده است که با آن جامه را رنگ می‌کرده‌اند.

در نیم‌بیت دوم:

«رنگ من با تو نبندد بیش از این ملماز تو»

فعل بستنِ رنگ اصطلاحی بسیار مناسب با همین معنی است: رنگی که بر جامه می‌نشیند و «می‌بندد». رودکی از همین معنای فنی، معنایی مجازی برای پیوستن، آمیختن، سازگار شدن و اثر پذیرفتن می‌سازد.

بنابراین معنای کلی نیم‌بیت را می‌توان چنین دریافت کرد:

رنگ و اثر من بر تو بیش از این نمی‌پاید / با تو نمی‌آمیزد و نمی‌پیوندد؛ و این را به رنگی که از ملماز تو حاصل می‌شود مانند کرده است.

البته ضبط دقیق این بیت، به‌ویژه عبارت «زوکی»، برای ترجمهٔ نحویِ قطعی نیازمند مقابله با نسخه‌ها و چاپ انتقادی رودکی است. صورت «دلبرا زو کی مجال...» بدون علامت‌گذاری و ضبط نسخه‌ای اندکی دشوار است؛ بنابراین در این بخش بهتر است از تفسیر قطعی پرهیز کنیم.


۲. واژگان ایرانی و عربیِ بیت

نکتهٔ مهم این است که «پیشااسلامی» را در دو معنای متفاوت نباید یکی گرفت:

الف. ریشهٔ واژه پیش از اسلام وجود داشته باشد.
ب. خودِ همان صورت فارسیِ قرن چهارم پیش از اسلام نوشته شده باشد.

این دو یکی نیستند.

واژهخاستگاه تاریخیتوضیح
دلایرانیاز واژگان بسیار کهن ایرانی؛ در فارسی میانه نیز dil/del وجود داشته است.
منایرانیبا صورت‌های کهن ایرانی مانند manā خویشاوند است؛ در فارسی میانه نیز man دیده می‌شود.
توایرانیاز ضمایر کهن ایرانی؛ فارسی میانه .
ازایرانیبا صورت‌های کهن‌تر ایرانی، از جمله فارسی باستان hacā، مرتبط دانسته می‌شود؛ فارسی میانه az.
اینایرانیدر فارسی میانه صورت‌هایی چون ēn/īn.
رنگایرانیواژه‌ای ایرانی و پیشااسلامی؛ فارسی میانه rang.
بند-/بستنایرانیاز ریشهٔ بسیار کهن ایرانیِ «بستن».
بیشایرانیدارای پیشینهٔ ایرانی؛ صورت‌های فارسی میانه برای آن ثبت شده‌اند، هرچند تحول آوایی آن باید با دقت تاریخی توضیح داده شود.
باایرانیصورت امروزین «با» تحول‌یافتهٔ صورت‌های قدیم‌تر، از جمله فارسی میانه abāg، است.
دلبراایرانی + ساخت فارسی«دل» ایرانی است؛ «دلبر» نیز ساختی ایرانی است، ولی تاریخ دقیقِ خودِ ترکیب را باید جداگانه بررسی کرد.
مجالعربیوام‌واژهٔ عربی؛ در فارسیِ پس از اسلام وارد شده است.
حاسدعربیاز عربی، از ریشهٔ ح-س-د.
غمازعربیاز عربی، از ریشهٔ غمز؛ در فارسی کلاسیک به معنی سخن‌چین/عیب‌نما نیز آمده است.
ملمازنامشخصاز صرف این مدخل نمی‌توان با اطمینان آن را عربی یا ایرانی یا وام‌گرفته از زبان دیگری دانست. برای تعیین ریشه باید شواهد زبان‌شناختی بیشتری آورد.
زوکینامطمئن در ضبطپیش از تعیین ضبط صحیحِ بیت نمی‌توان دربارهٔ ساخت و ریشهٔ آن حکم قطعی داد.

پس در این بیت، هستهٔ اصلیِ واژگان «دل، من، تو، از، این، رنگ، بند، بیش...» ایرانی است، در حالی که «مجال، حاسد، غماز» وام‌واژه‌های عربی‌اند.

و این خود نمونهٔ زیبایی از فارسیِ رودکی است: دستور و ساختمان جمله ایرانی، با شماری واژهٔ عربی که در سدهٔ چهارم کاملاً در دستگاه ادبی فارسی جا افتاده‌اند.


۳. اما «ملماز» خودِ یک سؤال بزرگ‌تر است

در اینجا باید از یک احتیاط مهم پیروی کنیم.

اینکه اسدی در لغت فرس «ملماز» را ضبط کرده و معنای آن را «گونه‌ای از رنگرزان...» داده، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که واژه در فارسی باستان یا فارسی میانه نیز با همین صورت وجود داشته است.

برای اثبات پیشینهٔ پیشااسلامی باید دست‌کم یکی از اینها را پیدا کنیم:

  • صورت آن در فارسی میانه یا پارتی؛

  • برابر آن در اوستایی یا یکی دیگر از زبان‌های ایرانی باستان؛

  • صورت آن در متون پهلوی؛

  • یا شاهدی تاریخی که نشان دهد واژه پیش از اسلام استعمال داشته است.

بنابراین من فعلاً برای «ملماز» برچسب «خاستگاه نیازمند تحقیق» می‌گذارم، نه «واژهٔ پهلوی».

این تمایز برای پروژهٔ ویرایش لغت فرس شما بسیار مهم خواهد بود.


۴. اگر نوشیروان یا موبد موبدان می‌خواست این واژه‌ها را بنویسد، چگونه می‌نوشت؟

اینجا یک نکتهٔ تاریخی بسیار مهم وجود دارد:

نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر «با خط پهلوی» می‌نوشتند، اما لزوماً با یک شیوهٔ واحد و در یک زبان واحدِ نوشتاری روبه‌رو نیستیم.

باید سه چیز را جدا کرد:

فارسی باستان

خط میخی فارسی باستان، مانند کتیبه‌های هخامنشی.

این خط برای زبان فارسی باستان بود، نه برای زبان رودکی.

پهلوی کتیبه‌ای

خطی که در کتیبه‌های ساسانی دیده می‌شود و برای مقایسه با نوشته‌های کرتیر بسیار مناسب است.

پهلوی کتابی

خط متأخرتر و شکسته‌تر که متون فارسی میانهٔ زردشتی عمدتاً با آن نوشته شدند.

از این رو، اگر پرسش شما این باشد:

«کرتیر در روزگار شاپور و اردشیر چگونه می‌نوشت؟»

پاسخ ما باید بیشتر متوجه پهلوی کتیبه‌ای باشد.

ولی اگر بپرسیم:

«یک نویسندهٔ فارسی میانه در سنت ادبی ساسانی چگونه می‌نوشت؟»

باید بیشتر به پهلوی کتابی توجه کرد.


۵. صورت پهلویِ تقریبیِ بعضی واژه‌های ایرانی

اینجا باید یک ستارهٔ بسیار بزرگ کنار نمونه‌ها بگذاریم:

اینها بازسازی آموزشی/واجی‌اند، نه ادعا دربارهٔ اینکه رودکی یا اسدی واقعاً این عبارت را به همین شکل با خط پهلوی نوشته‌اند.

خط پهلوی غالباً واکه‌ها را مانند الفبای امروزی فارسی نشان نمی‌دهد و بسیاری از حروف چند آوا را نمایندگی می‌کنند. افزون بر آن، در پهلوی هزوارش/آرامی‌نویسی نیز وجود دارد.

برای نمونه می‌توان صورت‌های سادهٔ زیر را به طور تقریبی نمایش داد:

فارسیصورت تاریخیِ تقریبینمایش پهلوی‌گونه
دلdil𐭣𐭩𐭫
منman𐭬𐭭
تو𐭲𐭥
ازaz𐭠𐭦
رنگrang𐭥𐭭𐭢
بندband𐭡𐭭𐭣
بیشbēš / wēš در بازسازی‌های تاریخیصورت دقیق نیازمند تعیین دوره و سنت املایی
اینēn / īnصورت املایی دقیق وابسته به دوره
باabāg در مرحلهٔ میانهنه الزاماً همان بای فارسی جدید

در چند مورد عمداً از دادن یک «املای قطعی» خودداری کردم، چون پهلوی برخلاف خط فارسی امروز الفبای یک‌به‌یکِ آواها نیست.


۶. چرا نمی‌توانیم شعر رودکی را عیناً به پهلوی برگردانیم؟

این نکته بسیار جالب است.

رودکی در قرن چهارم هجری می‌زیست؛ زبان شعر او فارسی دری بود. بنابراین اگر یک بیت او را به خط پهلوی ببریم، دست‌کم سه مرحله از هم جدا می‌شود:

مرحله ۱ — زبان رودکی:
فارسی دری قرن چهارم هجری.

مرحله ۲ — آوانویسی تاریخی:
باید حدس بزنیم هر واژه در فارسی میانه چه پیشینه‌ای داشته است.

مرحله ۳ — خط پهلوی:
اکنون آن صورت تاریخی را با نظام املایی پهلوی نمایش می‌دهیم.

پس کاری که انجام می‌دهیم در حقیقت retroversion / بازگردانی تاریخی است، نه کشف «املای واقعی رودکی».

مثلاً:

رنگ

در شعر رودکی = فارسی دری rang

اما اگر بخواهیم جدّ فارسی میانهٔ آن را بازسازی کنیم، به صورت rang در فارسی میانه می‌رسیم و سپس آن را با یک املای پهلوی بازنمایی می‌کنیم.

اما دربارهٔ:

مجال

دیگر چنین کاری به آن معنا ممکن نیست؛ چون این واژه عربی است و حضور آن در شعر رودکی به دورهٔ اسلامی تعلق دارد. نمی‌توان گفت «نوشیروان آن را به همان معنی و در همان شکل می‌نوشت».


۷. و دربارهٔ «ملماز» یک نکتهٔ بسیار مهم

برای هدفی که شما دنبال می‌کنید، بهترین روش این است که هر مدخل لغت فرس را در چهار ستون بررسی کنیم:

واژهٔ اسدی → معنی → ریشه و قدیمی‌ترین شاهد → صورت در خط/زبان پیشااسلامی

مثلاً برای همین مدخل:

ملماز
معنی در اسدی: نوعی رنگرزان که جامه بدان رنگ کنند.
شاهد شعری: رودکی.
کارکرد در بیت: استعاره بر پایهٔ «بستن رنگ».
خاستگاه واژه: فعلاً قطعی نیست.
صورت پهلوی: نباید بدون شاهد تاریخی جعل شود.

این آخرین نکته از نظر علمی بسیار مهم است. من ترجیح می‌دهم جایی که سند نداریم صریحاً بنویسیم «بازسازی فرضی»، نه اینکه صورتی را به کرتیر یا بزرگمهر نسبت دهیم.

نتیجهٔ موقت برای این بیت

هستهٔ ایرانی و کهن بیت شامل واژه‌هایی مانند:

دل، من، تو، از، این، رنگ، بند، بیش

است؛

در برابر:

مجال، حاسد، غماز

که عربی‌اند و کاربردشان در فارسیِ ادبی پس از اسلام است.

اما «ملماز» دقیقاً همان واژه‌ای است که باید برایش یک بررسی ریشه‌شناختی جداگانه انجام دهیم؛ و پیش از یافتن شاهد فارسی میانه، پارتی، اوستایی یا سایر زبان‌های ایرانی نباید آن را «پهلوی» اعلام کرد.

در گام بعدی، مناسب است خودِ «ملماز» را به‌صورت یک پروندهٔ ریشه‌شناختی مستقل بررسی کنیم: صورت‌های احتمالی malmāz / milmāz / mulmāz، تحول آوایی آنها، امکان ارتباط با زبان‌های ایرانی شرقی، و سپس ببینیم آیا برایش صورت پهلوی واقعی یا شاهد پیشااسلامی می‌توان یافت یا نه.

بسیار خوب؛ در بررسی دقیق‌تر، چند نکتهٔ مهم روشن شد که باید نتیجهٔ قبلی را نیز اندکی اصلاح و دقیق‌تر کنیم.

۱. نتیجهٔ تازه دربارهٔ «ملماز»

در منابعی که توانستم بررسی کنم، برای «مَلمَاز» هنوز هیچ شاهد مستقیم و مطمئنِ پیش از اسلام پیدا نشد. آنچه فعلاً با اطمینان می‌توان گفت این است:

مَلمَاز: نوعی رنگ یا مادهٔ رنگی که رنگرزان جامه را بدان رنگ می‌کردند.

در مدخلِ منقول از لغت فرس، این معنی با شاهد رودکی آمده و در حاشیهٔ صحاح‌الفرس نیز گونه‌ای از تعریف دیده می‌شود که آن را برای زرد کردن جامه به کار برده است. فرهنگ‌های متأخر نیز مَلمیز را به‌عنوان صورت دیگرِ همین واژه آورده‌اند. منبعی که این مطالب را گرد آورده، عین عبارات لغت فرس، صحاح‌الفرس، برهان و آنندراج را نقل می‌کند، هرچند خودِ آن منبع ثانوی است.
مدخل «ملماز» با نقل منابع

بنابراین فعلاً باید چنین بنویسیم:

ملماز = واژه‌ای که در فارسیِ آغازینِ اسلامی ثبت شده و احتمالاً کهن‌تر است؛ اما پیشینهٔ پیشااسلامی آن اثبات نشده است.

این تعبیر از اینکه بگوییم «ملماز واژه‌ای پهلوی است» علمی‌تر است.


۲. «مَلمیز» به نظر می‌رسد گونهٔ ضبطیِ همان واژه باشد

در همان منابع، آمده است:

«... رنگی و گونه‌ای باشد که رنگرزان جامه بدان رنگ کنند و آن را مَلمیز نیز گویند.»

این نکته مهم است، زیرا اکنون با دو صورت روبه‌رو هستیم:

مَلمَاز ~ مَلمیز

ولی هنوز نمی‌دانیم این تفاوت:

  • تفاوت لهجه‌ای بوده،

  • تحول آوایی،

  • اختلاف نسخه،

  • یا تفاوت دو مادهٔ رنگیِ نزدیک به هم.

تا وقتی شاهد قدیمی‌تری نیابیم، نباید از شباهت دو صورت، ریشهٔ مشترک را قطعی اعلام کنیم.

نکتهٔ دیگر اینکه «ملماس» را نباید خودبه‌خود با «ملماز/ملمیز» یکی گرفت؛ جست‌وجوی منابع نشان می‌دهد «ملماس» کاربردهای دیگری نیز دارد و برای آن شاهد مستقلی لازم است.


۳. خودِ بیت را اکنون بهتر می‌توان خواند

صورتِ معتبرترِ در دسترس فعلاً همین است:

دلبرا، زوکی مجال حاسد غماز تو
رنگ من با تو نبندد بیش ازین ملماز تو

این دو مصراع در گنجور نیز همین‌گونه ثبت شده‌اند و وزن آن را فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن دانسته است.
گنجور، رودکی، بیت شمارهٔ ۱۳۰

اما دربارهٔ «زوکی» هنوز باید احتیاط کرد. در جست‌وجوی منابع، برای آن ضبط جایگزین قابل‌اعتمادی پیدا نکردم. در فرهنگ دهخدا، «زو» به معنی «از او» ثبت شده و حتی برای آن شاهدهایی از رودکی هست؛ ولی این به‌تنهایی مشکل «زوکی» را حل نمی‌کند.

پس ترجمهٔ قطعیِ واژه‌به‌واژهٔ مصراع نخست را فعلاً نباید وانمود کرد.

مصراع دوم روشن‌تر است

رنگ من با تو نبندد بیش ازین، ملماز تو

در زبان رنگرزی، «رنگ بستن» یعنی رنگ بر پارچه بنشینَد، اثر کند و ثابت شود.

پس تصویر رودکی چنین است:

رنگِ من با رنگ/مادهٔ رنگیِ تو بیش از این به هم نمی‌آمیزد و بر هم نمی‌نشیند.

در نتیجه، شاعر از یک اصطلاح فنیِ رنگرزی برای ساختن یک استعارهٔ عاطفی بهره گرفته است.

ترجمهٔ آزادتر:

«ای دلبر، رنگ و اثر من با تو بیش از این درهم نمی‌آمیزد؛ گویی رنگی که به تو تعلق دارد، رنگ مرا دیگر نمی‌پذیرد.»

این برداشت را باید تفسیر ادبی دانست، نه معنی لغویِ مستقیمی که خودِ فرهنگ صریحاً بیان کرده باشد.


۴. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ انتساب بیت به رودکی

اینجا یک هشدار روش‌شناختی هم لازم است.

شعر رودکی عمدتاً از طریق نقل ابیات منفرد در متون و فرهنگ‌های بعدی به ما رسیده است. یک پژوهش دانشگاهی دربارهٔ ابیات منسوب به رودکی نشان می‌دهد که در میان منابعی مانند لغت فرس و صحاح‌الفرس، گاه اختلاف نسخه، حذف شاهد، تغییر بیت و حتی انتساب‌های متفاوت وجود دارد. از این رو هر بیت باید با مأخذ آن سنجیده شود.
مقالهٔ دانشگاه شهید چمران اهواز، «واکاوی چند بیت منسوب به رودکی...»

در مورد بیت حاضر، فعلاً مأخذ اصلی‌ای که پیوسته به آن ارجاع می‌شود لغت فرس اسدی، ص ۱۸۸ چاپ اقبال است؛ بنابراین بهتر است در کار ما آن را این‌گونه ثبت کنیم:

رودکی، به نقل اسدی طوسی در لغت فرس، ذیل «ملماز»، چاپ اقبال، ص ۱۸۸.

این بسیار بهتر از آن است که صرفاً به گنجور استناد کنیم.


۵. اکنون برویم سراغ پرسش اصلی شما: اگر این واژه‌ها را به پهلوی بنویسیم چه می‌شود؟

اینجا یک کشف مهم داریم.

در پهلوی، «نوشتن» با «خواندن» یکی نیست.

د.ن. مکنزی در A Concise Pahlavi Dictionary تأکید می‌کند که خط پهلوی بسیار مبهم است و میان:

  • املای تاریخی،

  • املای آوایی،

  • صورت‌های شبه‌تاریخی،

  • و هزوارش/واژه‌های آرامیِ نوشته‌شده ولی به فارسی خوانده‌شده

تفاوت وجود دارد. به همین دلیل از روی شکل حروف همیشه نمی‌توان تلفظ را به‌سادگی فهمید.
MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary

این نکته برای سؤال شما دربارهٔ کرتیر، نوشیروان و بزرگمهر بسیار اساسی است.


۶. چند واژهٔ این بیت در فارسی میانه

برای واژه‌هایی که پیشینهٔ ایرانی آنها واقعاً روشن است، می‌توانیم مرحلهٔ فارسی نو → فارسی میانه را نشان دهیم.

فارسی رودکیفارسی میانه، بازسازی/شاهدوضعیت
دلdilایرانی
منmanایرانی
توایرانی
ازazایرانی
اینēn / īnایرانی
رنگrangایرانی
بندbandایرانی
بیشصورت تاریخی نیازمند تعیین دقیق دورهایرانی
مجالmaǰālعربی، پس از اسلام
حاسدعربیپس از اسلام
غمازعربیپس از اسلام
ملماز؟هنوز ناشناخته

برای رنگ وضع بسیار جالب و روشن‌تر است: شواهد زبان‌شناختی آن را با فارسی میانه lng مرتبط می‌کنند؛ یعنی همان واژهٔ ایرانی که در خط پهلوی بسیار فشرده و بدون نمایش کامل واکه‌ها نوشته می‌شد.
Olsen, Armenian Textile Terminology، بحثِ erang و Middle Persian lng


۷. «من» و «تو» در پهلوی حتی می‌توانستند کاملاً غیرشفاف نوشته شوند

این همان چیزی است که برای تصور شیوهٔ نگارشِ یک موبد ساسانی بسیار جالب است.

در پهلوی کتابی:

man «من» می‌توانست با علامت آرامیِ L / LY نوشته شود.

یعنی نویسنده چیزی را می‌نوشت که از نظر ظاهر آرامی است، ولی آن را man می‌خواند.

دانشنامهٔ ایرانیکا دربارهٔ Frahang ī Pahlawīg دقیقاً چنین نمونه‌ای می‌دهد:
L = man.
Encyclopaedia Iranica, “Frahang ī Pahlawīg”

پس اگر ما امروز بخواهیم «من» رودکی را با خط پهلوی بنویسیم، نباید تصور کنیم کافی است حروف m-n را کنار هم بگذاریم. ممکن است املای سنتیِ هزوارشی چیز دیگری باشد.


۸. «رنگ» را می‌توانیم با اطمینان بیشتری نشان دهیم

برای «رنگ» داریم:

فارسی نو: rang
فارسی میانه: rang
املای پهلویِ استوارشده در پژوهش: lng

این دقیقاً نمونهٔ خوبی از تفاوت صوت و خط است.

یعنی:

rang ≠ l-n-g در تلفظ

بلکه:

lng یک شیوهٔ املاییِ پهلوی است که واژهٔ rang را بازمی‌نماید.

و این یکی از دلایلی است که نباید واژهٔ پهلوی را صرفاً حرف‌به‌حرف از روی خط آن بخوانیم.


۹. کدام خط برای هدف شما بهتر است: پهلوی یا مانوی؟

اینجا به گمان من به بخش بسیار جذابی از پروژهٔ شما رسیده‌ایم.

برای نشان دادن تلفظ واقعی فارسی میانه، خط مانوی در بسیاری موارد مناسب‌تر از پهلوی زردشتی است؛ زیرا مانوی نسبتاً آوانگارتر است و بسیاری از ابهام‌های املای پهلوی کتابی را ندارد.

ایرانیکا دربارهٔ خط مانوی دقیقاً بر همین نکته تأکید می‌کند: متون فارسی میانهٔ مانوی از نظر نمایش عناصر صوتی شفاف‌ترند، در حالی که پهلوی زردشتی دارای املای تاریخی و هزوارش‌های فراوان است.
Encyclopaedia Iranica, “Manichean Script”

بنابراین برای پروژهٔ ما می‌توانیم برای هر واژه سه ردیف داشته باشیم:

فارسی رودکی → بازسازی فارسی میانه → املای پهلوی

و در صورت امکان:

فارسی میانه → خط مانوی

این از نظر تاریخی بسیار آموزنده‌تر از آن است که صرفاً یک شکل پهلوی ساختگی زیر واژه بگذاریم.


۱۰. پس کرتیر چگونه می‌نوشت؟

اینجا نیز باید میان کرتیرِ ساسانی و رودکیِ سامانی فاصلهٔ زمانی را کاملاً حفظ کنیم.

کرتیر در سدهٔ سوم میلادی کتیبه‌های خود را در سنت پهلوی کتیبه‌ای نوشته است؛ این خط با پهلوی کتابیِ متون زردشتیِ قرون بعد یکسان نیست.

بنابراین:

اگر کرتیر می‌خواست واژهٔ فارسی میانهٔ «رنگ» را بنویسد، از سنت نوشتاری ساسانی استفاده می‌کرد؛

اما:

اگر بخواهیم بیت رودکی را با همان خط بنویسیم، داریم فارسی نوِ پس از اسلام را به یک نظام نوشتاری قدیمی‌تر بازگردانی می‌کنیم، نه اینکه املای واقعیِ دست‌نوشتهٔ رودکی را بازسازی کنیم.

این دو کاملاً متفاوت‌اند.


۱۱. و یک نتیجهٔ بسیار جالب دربارهٔ «ملماز»

اکنون وضعیت علمی مدخل را می‌توان چنین تنظیم کرد:

ملماز
خوانش پیشنهادی: مَلمَاز
معنی: نوعی رنگ یا مادهٔ رنگرزی؛ در یک شاهد، برای زرد کردن جامه.
گونهٔ ضبط: ملمیز.
شاهد کهن: رودکی، به نقل لغت فرس.
خاستگاه: نامعلوم.
پیشینهٔ پیشااسلامی: تاکنون اثبات نشده.
صورت پهلوی: نباید ساخته شود، مگر اینکه شاهد تاریخی یا ریشه‌شناختی معتبر پیدا شود.

این آخرین سطر برای کار ما بسیار مهم است. ندادنِ صورت پهلوی در جایی که سند نداریم، خود یک نتیجهٔ علمی است.

یک نکتهٔ تصحیحی دربارهٔ پاسخ قبلی من

در پاسخ قبلی چند شکل پهلویِ Unicode را به‌صورت نمونه کنار واژه‌هایی مانند «دل» و «رنگ» آوردم. با بررسی دقیق‌تر روشن شد که آن نمایش‌ها را نباید به‌عنوان املای تاریخیِ مسلم تلقی کرد؛ به‌خصوص در مورد rang. در کار بعدی، شکل‌های پهلوی را فقط وقتی به عنوان «شاهد تاریخی» می‌آوریم که املای آن در فرهنگ یا متن پهلوی مشخص باشد؛ در غیر این صورت صریحاً برچسب بازسازی می‌زنیم.


گام طبیعی بعدی در کار ما این است که خودِ «ملماز ← ملمیز» را از نظر ساخت واژه و امکان خویشاوندی با واژه‌های رنگ و رنگرزی در ایرانی باستان، فارسی میانه، سغدی، خوارزمی و ارمنی بررسی کنیم؛ زیرا اگر برای جزء نخست یا دومِ واژه همتای قدیمی پیدا شود، آنگاه برای نخستین بار می‌توانیم دربارهٔ صورت احتمالیِ پهلوی آن با پایهٔ زبان‌شناختی سخن بگوییم.

بله، ادامه دهیم. اکنون دقیقاً به همان مرحله‌ای می‌رسیم که وعده دادیم: ساخت و ریشهٔ «مَلمَاز / مَلمیز» را بررسی کنیم و ببینیم آیا می‌توان برای آن پیشینهٔ ایرانیِ کهن‌تری یافت یا نه.

۱۲. نخست یک احتمال وسوسه‌انگیز را کنار بگذاریم

در جست‌وجو به واژهٔ بسیار مشابه *malmaz در زبان‌های ژرمنی برخوردیم که معنای «ماسه، سنگ معدن» دارد. این شباهت ظاهری است و هیچ دلیلی نداریم که «ملماز» فارسی با آن ارتباط داشته باشد.

بنابراین:

*ملماز فارسی ≠ Proto-Germanic malmaz

این مورد را باید کاملاً از پروندهٔ ریشه‌شناسیِ واژه کنار گذاشت.


۱۳. آیا «ملماز» یک واژهٔ ساده است یا ساخته‌شده؟

صورت‌های ثبت‌شدهٔ ما:

ملماز
ملمیز

و معنی:

«گونهٔ رنگرزان بود که جامه بدان رنگ کنند»

نکتهٔ مهم این است که «ملماز» ظاهراً نام یک ماده یا رنگِ تخصصی در حرفهٔ رنگرزی بوده است، نه نام عمومیِ «رنگ».

این را از کاربرد در لغت فرس می‌توان فهمید؛ و در یکی از شواهد حاشیه‌ای حتی مشخص‌تر شده:

«گونهٔ رنگرزان بود که جامه بدان زرد کنند.»

بنابراین احتمال دارد با نام یک رنگ یا مادهٔ رنگزا روبه‌رو باشیم، نه با واژه‌ای انتزاعی برای «رنگ».


۱۴. مهم‌ترین سرنخ: «مَلمیز»

صورت دوم بسیار باارزش است:

ملمیز

چرا؟

زیرا اگر «ماز» و «میز» دو ضبط از یک واژه باشند، تغییر:

a → i

در بخش دوم می‌تواند حاصل اختلاف ضبط، تحول آوایی، یا حتی اختلاف گویشی باشد.

ولی هنوز نمی‌توان گفت که حتماً چنین تحولی روی داده است.

یک احتمال دیگر

ممکن است اصل واژه چیزی نزدیک به:

ملمیز

بوده باشد و «ملماز» ضبطی ثانویه یا تصحیفی از آن شده باشد.

اما در طرف مقابل، چون قدیمی‌ترین شاهدی که فعلاً در اختیار داریم «ملماز» را نشان می‌دهد، نمی‌توانیم «ملمیز» را اصل فرض کنیم.

پس ترتیب فعلی ما باید این باشد:

ملماز [شاهد کهن‌تر] ~ ملمیز [صورت دیگرِ ثبت‌شده]

نه برعکس.


۱۵. آیا «-از» در «ملماز» می‌تواند جزء فارسی باشد؟

اینجا باید بسیار محتاط باشیم.

در فارسی و ایرانیِ میانه، پسوندها و ریشه‌های فعلی بسیاری با صداهای -az / -ēz / -īz دیده می‌شوند؛ اما صرف شباهت آوایی، برای تجزیهٔ یک واژه کافی نیست.

مثلاً ممکن است کسی وسوسه شود:

مل + ماز

یا:

ملم + از

یا:

مال + ماز

اما هیچ‌یک از این تجزیه‌ها فعلاً پشتوانهٔ متنی ندارند.

به‌ویژه تجزیهٔ

«مل» + «ماز»

فعلاً چیزی بیش از حدس نیست.


۱۶. یک مسیر بسیار جدی‌تر: ارتباط با «مالیدن»

چون واژه دربارهٔ رنگرزی است، از نظر معنایی باید واژه‌هایی مربوط به:

مالیدن، آغشتن، اندودن، رنگ کردن، آمیختن

را بررسی کنیم.

این مسیر از نظر روش‌شناسی بسیار بهتر از بازی با شباهت‌های ظاهری است.

اما یک اصل مهم:

نباید فقط چون یک واژهٔ فارسی به «مالیدن» مربوط است، «ملماز» را نیز از همان ریشه بدانیم.

برای اثبات چنین ارتباطی باید دست‌کم سه چیز داشته باشیم:

۱. تطابق آوایی قابل توضیح؛
۲. تطابق معنایی؛
۳. شاهدی از یک زبان ایرانیِ میانه یا کهن.

فعلاً مورد سوم را در دست نداریم.


۱۷. آیا ممکن است «ملماز» اصلاً ایرانی نباشد؟

این احتمال را هم باید جدی نگه داریم.

رنگرزی در ایرانِ پیش از اسلام و اوایل دورهٔ اسلامی بازرگانی و صنعتی گسترده داشت و واژه‌های تخصصیِ مواد رنگزا می‌توانستند از زبان‌های دیگر وارد فارسی شوند.

از این رو سه فرض اصلی داریم:

فرضیهتوضیحوضعیت فعلی
ایرانیِ کهنادامهٔ یک واژهٔ ایرانیِ پیش از اسلامممکن، ولی اثبات‌نشده
واژهٔ ایرانیِ محلیواژه‌ای از یکی از زبان‌ها/گویش‌های ایرانیممکن
وام‌واژهورود از زبان غیرایرانی، احتمالاً از حوزهٔ حرفه‌ای رنگرزانممکن

بنابراین فعلاً نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم «ملماز پهلوی است».


۱۸. نکته‌ای که به نظرم در پروژهٔ ما بسیار مهم است

در مورد بسیاری از واژه‌های لغت فرس می‌توانیم چنین زنجیره‌ای درست کنیم:

واژهٔ رودکی

واژهٔ فارسی آغازین

فارسی میانه

ایرانی باستان

ریشهٔ هندواروپایی

اما برای ملماز فعلاً زنجیره در اینجا متوقف می‌شود:

ملماز

فارسیِ آغازینِ ثبت‌شده در لغت فرس

؟

و همین علامت سؤال، نتیجهٔ علمی درست ماست.

نباید برای پر کردن آن، یک صورت پهلوی فرضی بسازیم.


۱۹. اما در مورد «رنگ» زنجیره کاملاً متفاوت است

در همان بیت:

رنگ من با تو نبندد...

برای رنگ پشتوانه بسیار محکم‌تری داریم:

فارسی نو: رنگ / rang
فارسی میانه: rang
املای پهلویِ شناخته‌شده: lng

و اینجا تحول تاریخی و املایی را می‌توان به‌صورت مستند توضیح داد.

در نتیجه این بیت رودکی برای کار ما بسیار جالب است، چون در یک بیت دو نوع واژه کنار هم قرار گرفته‌اند:

رنگ ← دارای پیشینهٔ روشن ایرانی
ملماز ← ریشهٔ ناشناخته

این دقیقاً همان چیزی است که فرهنگ‌های کهن را برای مطالعهٔ تاریخ زبان ارزشمند می‌کند.


۲۰. و حالا یک گام مهم‌تر: آیا خودِ «رنگرزی» در فارسی میانه شاهد دارد؟

بله، مفهوم رنگ و رنگ‌کردن در فارسی میانه به‌طور روشن وجود داشته است؛ بنابراین از نظر تاریخی کاملاً طبیعی است که واژگان تخصصیِ رنگرزی نیز در آن دوره وجود داشته باشند.

اما از این واقعیت نمی‌توان نتیجه گرفت که ملماز یکی از همان واژه‌های پهلوی بوده است.

این تمایز را باید در سراسر کتاب رعایت کنیم:

وجودِ حوزهٔ معنایی در پهلوی ≠ اثباتِ وجودِ خودِ واژه در پهلوی


۲۱. نتیجهٔ موقت پروندهٔ «ملماز»

برای متن تحقیق ما، من این صورت را پیشنهاد می‌کنم:

مَلمَاز: نوعی رنگ یا مادهٔ رنگزا که رنگرزان با آن جامه را رنگ می‌کردند؛ در یکی از شواهد، مشخصاً برای زرد کردن جامه ذکر شده است. صورت دیگرِ ثبت‌شدهٔ آن مَلمیز است. این واژه در لغت فرس اسدی با شاهدی از رودکی آمده است. خاستگاه آن در حال حاضر روشن نیست و برای انتساب آن به فارسی میانه یا پهلوی شاهد مستقیمی در دست نیست.

و مهم‌تر از همه:

صورت پهلویِ «ملماز» فعلاً نباید ساخته شود.


یک نکتهٔ بسیار خوب برای ادامهٔ کار

اکنون بهتر است از خود واژه فاصله بگیریم و به «مادهٔ رنگزا» نزدیک شویم: ببینیم در منابع ایرانی و اسلامیِ مربوط به رنگرزی، چه موادی برای رنگ زرد به کار می‌رفته و آیا نام یکی از آنها از نظر آوایی به ملماز / ملمیز نزدیک است.

این مسیر ممکن است از راه معنای دقیق ماده ما را به ریشهٔ واژه برساند؛ و اگر نرساند، دست‌کم روشن می‌کند که «ملماز» نام چه نوع رنگی بوده است.

بسیار خوب. در این مرحله، مهم‌ترین نکته این است که از «ملماز» به‌عنوان نام یک مادهٔ مشخص، هنوز نمی‌توان به‌طور قطعی نام یک گیاه یا کانی را استخراج کرد. خودِ عبارت فرهنگ اسدی بیشتر می‌گوید «رنگی/گونه‌ای که رنگرزان جامه را بدان رنگ کنند»؛ در یک حاشیه نیز رنگ زرد ذکر شده است. بنابراین «زرد» احتمالاً قرینه‌ای مهم است، اما به‌تنهایی برای تعیین ماده کافی نیست.

برای پروندهٔ پژوهشی‌مان، این بخش را می‌توان چنین ثبت کرد:

ملماز ـ بررسی مادهٔ رنگ‌زا

صورت واژه: ملماز
صورت دیگر در منابع متأخر: ملمیز
شاهد از لغت فرس اسدی:
«گونه رنگرزان بود که جامه بدان رنگ کنند.»

در حاشیهٔ یک شاهد فرهنگ اسدی، این تعریف با توضیح «گونه‌ای رنگرزان بود که جامه بدان زرد کنند» آمده است. از این رو، احتمال ارتباط واژه با رنگ زرد یا ماده‌ای برای ایجاد رنگ زرد قابل توجه است؛ اما این توضیح حاشیه‌ای را نباید با قطعیت به‌عنوان تعریف اصلی واژه تلقی کرد.

۱. آیا ملماز نام یک گیاه رنگ‌زا بوده است؟

در سنت رنگرزی ایرانی، مواد گوناگونی برای ایجاد رنگ‌های زرد و زردفام به کار می‌رفته‌اند؛ از جمله زعفران، اسپرک، برخی پوست‌ها و ریشه‌های گیاهی و نیز موادی که با کمک دندانه‌های رنگرزی رنگ زرد یا زردفام می‌داده‌اند.

با این حال، در بررسی فعلی هیچ تطبیق مستندی میان «ملماز/ملمیز» و یکی از این مواد شناخته‌شده به دست نیامده است. بنابراین نباید، مثلاً، ملماز را مستقیماً «زعفران» یا «اسپرک» معنی کرد.

۲. نکتهٔ مهم دربارهٔ تعریف «گونه»

در عبارت اسدی، «گونه» الزاماً به معنای «گیاه» یا «مادهٔ خام» نیست. می‌تواند به معنای رنگ، نوع رنگ یا ماده‌ای رنگ‌زا باشد. بنابراین سه احتمال باید از یکدیگر جدا شوند:

۱. نام یک مادهٔ رنگ‌زا؛
۲. نام یک رنگ یا فام؛
۳. نام ترکیبی که رنگرزان در فرایند رنگ کردن پارچه به کار می‌بردند.

در حال حاضر، هیچ‌یک از این سه احتمال را نمی‌توان با قطعیت بر دیگری مقدم دانست.

۳. اهمیت صورت «ملمیز»

وجود صورت «ملمیز» در کنار «ملماز» بسیار مهم است. اگر این دو واقعاً دو صورت از یک واژه باشند، ممکن است تفاوت «ـاز / ـیز» حاصل تحول آوایی، اختلاف لهجه‌ای یا ضبط نسخه‌ها باشد. اما تا هنگامی که شاهدهای قدیم‌تر در اختیار نباشد، این مسئله نیز باید به صورت یک فرض پژوهشی باقی بماند.

۴. بررسی رنگرزی زرد

برای یافتن خاستگاه واژه، بررسی خودِ مواد زردرنگ سودمند است. برخی مواد شناخته‌شده عبارت‌اند از:

مادهکاربرد در رنگرزیشباهت واژه‌ای به «ملماز»
زعفرانایجاد زرد و زردفامدیده نمی‌شود
اسپرکاز مواد معروف برای رنگ زرددیده نمی‌شود
پوست انارایجاد زرد تا زردفام در شرایط مناسب رنگرزیدیده نمی‌شود
زردچوبهرنگ زرداز نظر تاریخی برای این مورد نیازمند احتیاط است
کافشهایجاد رنگ‌های زرد، نارنجی و سرخدیده نمی‌شود

پس در وضعیت کنونی، رنگ زرد یک سرنخ معنایی است، نه یک شناسایی قطعیِ ماده.

۵. نتیجهٔ مرحلهٔ کنونی

مدخل «ملماز» را فعلاً بهتر است چنین بازسازی کنیم:

ملماز: نوعی رنگ یا مادهٔ رنگ‌زا که رنگرزان برای رنگ کردن جامه به کار می‌بردند؛ در یکی از شواهد، رنگ زرد برای آن تصریح شده است.
ملمیز: صورت دیگر ثبت‌شدهٔ واژه.
خاستگاه واژه: نامشخص.
همانندی با نام مواد رنگ‌زای شناخته‌شده: تاکنون اثبات نشده است.
صورت پهلوی: شناخته نیست و نباید بدون شاهد متنی بازسازی شود.

بنابراین زنجیرهٔ تاریخی واژه در حال حاضر چنین است:

ملماز ← فارسی دورهٔ رودکی/اوایل فارسی دری ← ؟ ← صورت قدیم‌تر ناشناخته

و نه:

ملماز ← پهلوی ← ...

زیرا برای زنجیرهٔ دوم هنوز شاهد کافی در دست نیست.

نکتهٔ پژوهشی مهم

شاهد رودکی:

«دلبرا، زوکی مجال حاسد غماز تو
رنگ من با تو نبندد بیش ازین ملماز تو»

از آن جهت اهمیت ویژه دارد که نشان می‌دهد «ملماز» در آغاز دورهٔ فارسی نو، برای مخاطب شعر واژه‌ای قابل فهم بوده و احتمالاً به حوزهٔ رنگ و رنگرزی تعلق داشته است. با این همه، از خودِ بیت به‌تنهایی نمی‌توان نوع مادهٔ رنگ‌زا را تعیین کرد.

گام بعدی پژوهش: بررسی دقیق‌ترِ «ملمیز» و جست‌وجوی آن در فرهنگ‌های فارسیِ پس از اسدی و نیز در واژه‌های مربوط به رنگرزی، زیرا ممکن است صورت «ملمیز» سرنخ زبانی بهتری از «ملماز» به دست دهد.

یک نکتهٔ روش‌شناختی هم از همین جا بسیار ارزشمند است: برای این واژه بهتر است سه ستون جداگانه داشته باشیم: «معنی در منبع»، «ماده‌ای که احتمالاً به آن اشاره دارد»، و «ریشه‌شناسی». این کار مانع می‌شود یک حدس دربارهٔ مادهٔ رنگ‌زا به‌اشتباه به‌صورت ریشه‌شناسی قطعی ثبت شود.

در مرحلهٔ بعد، سراغ «ملمیز» می‌رویم؛ به‌نظر من این مسیر از دنبال‌کردن نام گیاهان زردرنگ ثمربخش‌تر است.

بسیار خوب. اکنون می‌توانیم یک گام دقیق‌تر برداریم و خودِ «ملمیز» را در برابر «ملماز» قرار دهیم. این مقایسه از نظر نسخه‌شناسی و شعرشناسی بسیار مهم است.

ملماز و ملمیز ـ بررسی اختلاف ضبط

۱. دو صورت ثبت‌شدهٔ واژه

در منابع لغوی، واژه به دو صورت دیده می‌شود:

ملماز
و
ملمیز

در نقلی که از لغت فرس اسدی در منابع فرهنگ‌نویسی آمده، «ملماز» چنین تعریف شده است:

«گونه رنگرزان بود که جامه بدان رنگ کنند.»

در همان سنت فرهنگ‌نویسی، صورت دیگری نیز با عبارت:

«آن را مَلمیز نیز گویند»

ثبت شده است.

بنابراین اصلِ وجود دو صورت ملماز / ملمیز در سنت لغوی قابل توجه است. اما هنوز نمی‌توان ثابت کرد که این دو صورت حتماً در همهٔ منابع و همهٔ دوره‌ها دقیقاً یک واژه بوده‌اند.

۲. آیا «ملمیز» فقط صورت تلفظیِ «ملماز» است؟

فعلاً چنین نتیجه‌ای زود است.

اختلاف:

ـاز ← ـیز

اختلافی نسبتاً بزرگ است و نمی‌توان آن را تنها به اختلاف حرکت‌ها نسبت داد؛ زیرا در خط فارسی، «ا» و «ی» هر دو در ساختمان نوشتاری واژه حضور دارند.

پس سه احتمال باید باز بماند:

الف. اختلاف نسخه‌ای:
ممکن است کاتبان یا فرهنگ‌نویسان دو ضبط متفاوت از یک واژه را ثبت کرده باشند.

ب. اختلاف گویشی یا منطقه‌ای:
ممکن است یک مادهٔ رنگ‌زا در نواحی مختلف خراسان و ماوراءالنهر با دو صورت نامیده شده باشد.

ج. دو واژهٔ نزدیک یا دو مادهٔ متفاوت:
این احتمال از نظر منطقی کنار گذاشته نمی‌شود، هرچند تعریف‌های موجود ظاهراً آنها را به یک حوزهٔ معنایی نزدیک می‌کنند.

در مرحلهٔ فعلی، احتمال هم‌خانواده یا صورتِ دیگر بودن آنها از امکان‌های جدی است، ولی اثبات ریشه‌شناختی هنوز در دست نیست.

۳. قافیهٔ شعر رودکی چه کمکی می‌کند؟

شاهد مشهور منسوب به رودکی چنین است:

«دلبرا، زوکی مجال حاسد غماز تو
رنگ من با تو نبندد بیش ازین ملماز تو»

در اینجا ملماز با غماز هم‌قافیه است.

قافیه:

غماز / ملماز

از این نظر، ضبط «ملماز» برای متن این بیت بسیار طبیعی است؛ در حالی که:

غماز / ملمیز

قافیهٔ همسانی ایجاد نمی‌کند.

این نکته به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که صورت تاریخی واژه حتماً «ملماز» بوده، زیرا احتمال تصحیح یا تغییر متن در انتقال نسخه‌ها همیشه وجود دارد؛ اما برای این بیت خاص، قافیه شاهد مهمی به سود ضبط «ملماز» است.

شعر و واژه‌نامه در اینجا یکدیگر را تأیید می‌کنند: لغت فرس «ملماز» را ثبت کرده و همان صورت در بیت با «غماز» قافیه شده است.

۴. آیا «ملمیز» می‌تواند شکل قدیمی‌تر باشد؟

در حال حاضر هیچ شاهد مستقیمی نداریم که بتواند چنین ادعایی را ثابت کند.

از نظر روش تاریخی، نباید تنها بر اساس شباهت دو صورت چنین زنجیره‌ای ساخت:

ملمیز ← ملماز

یا برعکس:

ملماز ← ملمیز

مگر اینکه شاهدهای زمانی و جغرافیایی در اختیار داشته باشیم؛ مثلاً معلوم شود یکی از صورت‌ها در متون قدیم‌تر و دیگری در متون متأخرتر به کار رفته است.

پس فعلاً بهتر است آنها را چنین ثبت کنیم:

ملماز، ملمیز: دو صورت لغویِ ثبت‌شده؛ رابطهٔ تاریخی دقیق آنها هنوز اثبات نشده است.

۵. آیا «ملماز» می‌تواند نام یک رنگ مشخص بوده باشد؟

این احتمال وجود دارد، ولی عبارت فرهنگ اسدی بیشتر به یک رنگ یا مادهٔ رنگ‌زا اشاره دارد:

«گونه رنگرزان بود که جامه بدان رنگ کنند.»

در حاشیه نیز «زرد» ذکر شده است.

از این رو، در بازسازی معنایی باید میان این دو فرق بگذاریم:

معنای نسبتاً مطمئن:
نوعی رنگ یا مادهٔ مورد استفادهٔ رنگرزان برای رنگ کردن پارچه.

معنای محتمل‌تر بر اساس شاهد حاشیه‌ای:
رنگ یا ماده‌ای برای ایجاد رنگ زرد یا زردفام.

چیزی که هنوز اثبات نشده:
اینکه ملماز دقیقاً نام کدام گیاه، کانی یا مادهٔ رنگی بوده است.

۶. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ ریشه‌شناسی

تا این مرحله، هیچ شاهد معتبر و مستقیم نداریم که «ملماز» را به صورت مشخص به یک واژهٔ پهلوی، سغدی، خوارزمی، ارمنی، سریانی یا ترکی پیوند دهد.

بنابراین در پژوهش ما باید فعلاً علامت سؤال باقی بماند:

ملماز → فارسیِ کهن / فارسی دری → ؟

و نه اینکه یک صورت پهلوی حدسی برای آن بسازیم.

این احتیاط به‌ویژه دربارهٔ پهلوی اهمیت دارد، زیرا میان صورت نوشتاری پهلوی و تلفظ واقعی واژه همیشه تطابق ساده و یک‌به‌یک وجود ندارد. برای همین، ساختن یک املای پهلوی صرفاً از روی «ملماز» از نظر روش زبان‌شناسی تاریخی قابل اعتماد نیست.

۷. نتیجهٔ موقت پروندهٔ واژه

موردنتیجه
واژهٔ اصلی در شاهد رودکیملماز
صورت دیگر لغویملمیز
حوزهٔ معناییرنگ و رنگرزی
کاربردرنگ کردن جامه
رنگ زرددر یک شاهد حاشیه‌ای تصریح شده
شناسایی مادهٔ دقیقهنوز نامعلوم
رابطهٔ ملماز و ملمیزاحتمالاً نزدیک، ولی اثبات‌نشده
ریشهٔ پیش از فارسی نونامعلوم
صورت پهلویفعلاً قابل بازسازی نیست

نتیجهٔ پژوهشی

در این مرحله، قوی‌ترین داده برای ما «ملماز» به‌عنوان نامی در حوزهٔ رنگرزی است، نه یک ریشه‌شناسی قطعی.

وجود «ملمیز» نیز بسیار باارزش است، زیرا ممکن است سرنخ اصلی برای یافتن منشأ واژه در متون بعدی باشد. از طرف دیگر، قافیهٔ غماز / ملماز در بیت رودکی شاهدی مستقل و جالب برای ترجیح «ملماز» در ضبط این بیت است.

گام بعدی: باید مسیر تاریخی «ملمیز» را در فرهنگ‌های پس از اسدی بررسی کنیم و ببینیم نخستین فرهنگ یا متنِ قابل تاریخ‌گذاری که «ملمیز» را ضبط کرده، دقیقاً چه تعریفی برای آن می‌دهد. این کار ممکن است تعیین کند که «ملمیز» صرفاً صورت دیگر «ملماز» است یا نام ماده‌ای مشخص‌تر.

برای ادامهٔ پژوهش، همین بخش را می‌توانید به‌ترتیب بعد از قسمت قبلی در فایل Word خود قرار دهید.

 ///////////

ملماز. [ م َ ] (اِ) گونه ٔ رنگرزان بود که جامه بدان رنگ کنند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 188). گونه ٔ رنگرزان بود که جامه بدان زرد کنند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). رنگی و گونه ای باشد که رنگرزان جامه بدان رنگ کنند و آن را مَلمیز نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ) :
دلبرا زوکی ۞ مجال حاسد غماز تو
رنگ من با تو نبندد بیش از این ملماز تو.

رودکی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 188).