کیلیز. ترهایست برگ آن پهن و بتازی جرجیر گویند، شعر:
چون با شُعرا مرد بکاود و ستیزد
چون بر کُس و کسون زن خود کارد کیلیز.
بسیار خوب. «کیلیز» از نظر پروژهٔ ما مدخلی بسیار مهمتر از آن است که در نگاه نخست به نظر میآید؛ زیرا در اینجا با یک نام گیاه مواجهیم که در سنت فرهنگنویسی صورتهای متعدد دارد، و مهمتر اینکه یک شاهدِ شعری از سوزنی نیز برای خانوادهٔ کیکیـز/کیکیر/کیلیز باقی مانده است. بررسی منابع نشان میدهد که «کیلیز» را باید فعلاً در یک خوشهٔ ضبطی بررسی کرد، نه بهتنهایی. واژهیاب، «کیکیـز/کیکیر»
کیلیز
ضبط مدخل
کیلیز
معنی در لغت فرس
ترهایست؛ برگ آن پهن، و به تازی «جرجیر» گویند.
بنابراین کیلیز نامِ یک گیاه خوراکی است و صفت برجستهای که اسدی برای شناساندن آن میدهد، پهن بودن برگ است.
شاهد شعری
چون با شُعرا مرد بکاود و ستیزد
چون بر کُس و کونِ زنِ خود کارد کیلیز
در نقلهای موجود، بیت با صورتهای دیگری نیز ثبت شده و در منابع متأخرتر همین شاهد زیرِ کیکیر و کیکیـز نیز آمده است. لغتیاب، «کیکیر»
شاعر
این بیت در منابع فرهنگنامهای به سوزنی نسبت داده شده است. همچنین در همین خانوادهٔ واژگانی، صورت کیکیـز با شاهد دیگری از سوزنی نقل شده است. لغتیاب، «کیکیـز»
۱. معنی بیت
مصراع نخست بهصورت ساده چنین است:
چون مرد با شاعران به بحث و ستیز درافتد...
بکاود در اینجا در معنیِ «کاویدن، جستوجو کردن» آمده و ستیـزد = نزاع و جدال کند.
در مصراع دوم، شاعر وارد زبان هجو و شوخیِ عامیانه میشود و از تعبیر بسیار رکیکِ مربوط به بدن زن بهره میگیرد؛ بنابراین برای فرهنگنامه کافی است آن را بهعنوان شاهدی هجوی و عامیانه ثبت کنیم و از باز کردن جزئیات جنسیِ عبارت پرهیز کنیم.
نکتهٔ لغوی مهم در این مصراع، «کارد» است؛ یعنی بکارد/کشت کند. از همین رو «کیلیز» چیزی دانسته شده که میتوان آن را «کاشت».
۲. مهمترین مسئله: «کیلیز» یا «کیکیـز»؟
اینجا به یکی از گرههای اصلیِ متن میرسیم.
در منابع لغوی، این خانواده با صورتهای زیر دیده میشود:
کیلیز
کیکیـز
کیکیر
کیکیش
کیلیر
و حتی صورتهایی چون کیکبر نیز گزارش شده است. لغتیاب، «کیکیر»
دهخدا در یادداشتهای مربوط به این واژه تصریح میکند که صورتهای کیکیـز و کیکیر در منابع آمدهاند و برای پایانِ واژه نیز اختلاف ر / ز وجود دارد؛ همچنین صورت کیلیر نیز در بعضی نقلها دیده شده است. همان منبع
بنابراین بسیار محتمل است که:
کیلیز و کیکیـز دو صورتِ ثبتشده از یک نام گیاه باشند.
اما در متن نهایی بهتر است «محتمل» بنویسیم، نه «قطعاً».
۳. «کیکیـز» از نظر سنت فرهنگنویسی بسیار مهم است
در فرهنگ جهانگیری و رشیدی، کیکیـز به معنی ترهتیزک ثبت شده است؛ همین صورت در آثار دیگر نیز دیده میشود. لغتیاب، «کیکیـز»
از سوی دیگر، منابعی که توضیحات پزشکی و گیاهشناختی دورهٔ اسلامی را نقل کردهاند، کیکیر را نام فارسیِ نوعِ بستانیِ جرجیر دانستهاند. در نقلی از اختیارات بدیعی که در بحارالأنوار محفوظ مانده، آمده است که جرجیر دو نوع بستانی و بری دارد و نوع بستانی را به فارسی «کیکیر» مینامند. جواهر الکلام، نقل از بحار، ج ۳۶، ص ۵۰۰
این شاهد برای کار ما بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد که «کیکیر/کیکیـز» صرفاً یک حدس فرهنگنویسان متأخر نیست، بلکه در یک سنت گیاهشناسی و پزشکی قدیم نیز بهعنوان نام فارسی جرجیر بستانی ثبت شده است.
۴. «جرجیر» دقیقاً کدام گیاه است؟
اینجا باید بسیار احتیاط کرد.
در فارسی قدیم و منابع پزشکی اسلامی، نامهای گیاهان همیشه با گونهشناسی امروزی یکبهیک منطبق نیستند. حتی دربارهٔ خودِ «جرجیر» میان منابع قدیم اختلاف و خلط دیده میشود.
برای نمونه، در سنت گیاهشناسی اسلامی، جرجیر برای انواعی از گیاهانِ تیرهٔ شببویان به کار رفته و نوعِ بستانیِ پهنبرگ در منابع بهصورت خاص توصیف شده است.
از نظر گیاهشناسی امروز، یکی از مصادیق اصلیِ «جرجیر» Eruca sativa (= rocket/arugula) است؛ این گیاه برگهای خوراکی و نسبتاً پهن دارد. Flora of Pakistan, Eruca sativa
اما:
نباید «کیلیز» را بدون قید و شرط معادل نام علمیِ Eruca sativa دانست.
برای فرهنگنامه بهتر است بنویسیم:
نوعی سبزی از گروه جرجیر/ترهتیزک؛ تعیین مصداق گیاهشناختیِ دقیق بر اساس توصیف اسدی قطعی نیست.
۵. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «ترهتیزک»
در برخی منابع جدیدتر، ترهتیزک و جرجیر گاه بهصورت مترادف آورده شدهاند؛ اما در منابع پزشکی و گیاهشناسی قدیم، این دو همیشه یکی نبودهاند.
در یک گزارش از سنت قدیم، جرجیر و رَشاد از یکدیگر جدا شدهاند و جرجیر بستانی برای «کیکیر» برابر قرار گرفته است. نقل سنت پزشکی قدیم در جواهر الکلام
بنابراین برای پژوهش ما عبارت اسدی:
«به تازی جرجیر گویند»
از عبارت «ترهتیزک» دقیقتر است و باید اصلِ تعریف اسدی را حفظ کنیم.
۶. آیا «کیلیز» واژهای ایرانی است؟
اینجا هنوز به نتیجهٔ قطعی نرسیدهایم.
از یک سو:
واژه در لغت فرس آمده،
در شعر فارسی کهن به کار رفته،
در سدههای بعد به صورتهای گوناگون کیکیـز، کیکیر، کیکیش ادامه یافته،
و در منابع پزشکی فارسی نیز نام فارسیِ یک گیاه دانسته شده است.
همهٔ اینها نشان میدهد که واژه در لایهٔ واژگانی فارسی بسیار کهن و جاافتاده است.
اما پرسش پروژهٔ شما این است:
آیا خودِ ریشهٔ آن پیش از اسلام، مثلاً در فارسی میانه، پارتی یا اوستایی، گواه دارد؟
در جستوجوی فعلی، شاهد مستقیم و معتبرِ فارسی میانه، پارتی یا اوستایی برای خودِ «کیلیز/کیکیـز» پیدا نکردم.
پس در دفتر پژوهش باید بنویسیم:
واژهای کهن و احتمالاً بومی/ایرانی؛ پیشینهٔ مستقیم پیشااسلامی فعلاً اثبات نشده است.
۷. ریشهشناسی: فعلاً «باز»
در منابع لغوی، کوششهایی برای توضیح رابطهٔ:
کیکیـز ← کیکیش
دیده میشود؛ حتی گفته شده که اگر «کیکیـز» دگرگونشدهٔ کیکیش باشد، پایانِ ـز را میتوان از آن توضیح داد. لغتیاب، «کیکیـز»
اما این تحلیل یکسانسازیِ صورتها است، نه ریشهشناسیِ نهاییِ واژه.
بنابراین:
ریشهٔ تاریخیِ کیلیز/کیکیـز/کیکیر هنوز نامعلوم است.
و این دقیقاً یکی از مواردی است که باید در مراحل بعدی کتاب بهوسیلهٔ زبانهای ایرانیِ شرقی و غربی دوباره بررسی شود.
۸. آیا «ـیز» پسوند است؟
هنوز نمیتوان گفت.
این نکته با «شخلیز» و «بادیز» که قبلاً بررسی کردیم ارتباط مستقیم دارد.
اکنون چهار صورت داریم:
شخلیز
بادیز
کیلیز
کیکیـز
ممکن است وسوسه شویم که همه را دارای پسوند ـیز بدانیم؛ اما فعلاً چنین نتیجهای علمی نیست.
خصوصاً در خانوادهٔ:
کیکیـز / کیکیر / کیکیش
نوسانِ پایانِ واژه نشان میدهد که ز/ر/ش در انتقال و ضبط آن نقش داشتهاند.
بنابراین برای پروژهٔ ما، «ـیز» را در این واژه پسوند اثباتشده نمیدانیم.
۹. آیا «کیلیز» ممکن است صورت دگرگونشدهٔ «کیکیـز» باشد؟
بله، این احتمال جدی است.
زیرا منابع متأخر صورتهای:
کیلیز ← کیکیر ← کیکیـز ← کیکیش
را در یک مجموعه گرد آوردهاند. لغتیاب، «کیکیر»
اما برای تعیین جهت تحول هنوز به مقابلهٔ نسخههای:
لغت فرس
صحاح الفرس
فرهنگ جهانگیری
فرهنگ رشیدی
برهان قاطع
و متن کامل قصیدهٔ سوزنی
نیاز داریم.
این مورد در فهرست پروندههای نیازمند مقابلهٔ نسخهای ثبت میشود.
۱۰. خط پهلوی
در این مرحله:
صورت پهلویِ قطعی برای کیلیز/کیکیـز در دست نداریم.
بنابراین نباید بنویسیم:
«کیلیز در پهلوی چنین نوشته میشده است...»
زیرا این ادعا در حال حاضر پشتوانهٔ مستقیم ندارد.
صورت آوانویسیِ فارسی نو را میتوان به شکل:
kīlīz / kīkīz / kīkīr
برای مقایسه ثبت کرد؛ ولی آن را نباید بهعنوان صورت فارسی میانه معرفی کرد.
وضعیت کنونی
فارسی نو: کیلیز / کیکیـز / کیکیر
فارسی میانه: ؟
پارتی: ؟
اوستایی: ؟
پهلوی: ؟
وضع ریشهشناسی: باز
این علامتهای سؤال در پژوهش ما ضعف نیستند؛ نشاندهندهٔ صداقت علمی پروندهاند.
۱۱. ارزش تاریخی این مدخل
«کیلیز» از یک جهت برای لغت فرس بسیار ارزشمند است:
این واژه نشان میدهد که فرهنگ اسدی واژههایی را ثبت کرده که:
نه فقط زبان ادبی، بلکه فرهنگ خوراک، کشاورزی، پزشکی و گیاهشناسی ایرانی را نیز نمایندگی میکردند.
و این دقیقاً همان دستهای از مواد لغوی است که میتواند ردپای سنتهای بسیار قدیمیتر را حفظ کرده باشد.
۱۲. شناسنامهٔ نهایی
کیلیز
نوع واژه: اسم، نام گیاه.
معنی اسدی: ترهای با برگ پهن؛ در عربی «جرجیر».
صورتهای دیگر: کیکیـز، کیکیر، کیکیش و احتمالاً کیلیر و صورتهای دیگر.
شاهد: بیتی منسوب به سوزنی:
چون با شُعرا مرد بکاود و ستیزد
چون بر کُس و کونِ زنِ خود کارد کیلیز
شرح: واژه در یک بیت هجوی ـ عامیانه بهکار رفته است. «کارد» در اینجا از خانوادهٔ «کاریدن/کاشتن» است.
هویت گیاه: نامی قدیمی برای جرجیر؛ نوعِ دقیق گیاه از روی تعریف اسدی بهطور قطعی قابل تعیین نیست. در برخی منابع پزشکی قدیم، «کیکیر» نام فارسیِ جرجیر بستانی دانسته شده است.
ریشه: نامعلوم.
پیشینهٔ پیشااسلامی: تاکنون شاهد مستقیم برای خودِ واژه پیدا نشده است.
فارسی میانه: نامعیّن.
پارتی: نامعیّن.
اوستایی: نامعیّن.
پهلوی: فاقد شاهد مستقیم؛ از بازسازی املای قطعی خودداری شود.
درجهٔ اطمینان:
معنی = بالا
پیوند کیلیز/کیکیـز/کیکیر = محتمل و دارای شواهد لغتنامهای
تعیین گونهٔ گیاه = با احتیاط
ریشهشناسی = باز
پیشینهٔ پیشااسلامی = اثباتنشده
نکتهای که باید در فهرست پژوهش ثبت کنیم
در این مدخل، خودِ «کیلیز» را فعلاً در ستون «واژگان ایرانیِ کهنِ نیازمند اثبات پیشااسلامی» قرار میدهم، نه در ستون «پهلویِ اثباتشده». در عوض، ارتباط آن با کیکیـز/کیکیر و حضورش در سنت پزشکی و فرهنگنویسیِ فارسی، آن را به یکی از پروندههای ارزشمند برای جستوجوی بعدی در فارسی میانه، پارتی و نامهای گیاهی ایرانی تبدیل میکند.
برای کار نهایی، این مدخل را با علامت «نیازمند مقابلهٔ نسخهای» نگه میداریم؛ زیرا خودِ اختلاف کیلیز / کیکیـز / کیکیر / کیکیش شاید روزی کلید ریشهشناسی آن شود.
