۱۴۰۰ آذر ۱۶, سه‌شنبه

محمدتقی بهار (۱۸ آذر ۱۲۶۵[۱]- ۱ اردیبهشت ۱۳۳۰[۲]) ملقب به ملک‌الشعرا و متخلص به «بهار»، شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامه‌نگار، تاریخ‌نگار و سیاست‌مدار معاصر ایرانی بود.

زندگی‌نامه

ابتدای زندگی

محمدتقی بهار پنجشنبه ۱۲ ربیع‌الاول ۱۳۰۴ هجری قمری، برابر با ۱۸ آذر ۱۲۶۵ هجری خورشیدی در مشهد زاده شد.

یحیی آربا تا نیما، جلد دوم، صفحه ۱۲۳ در مورد ملک‌الشعرا بهار نوشته‌است: «میرزا محمدتقی متخلص به بهار روز پنجشنبه ۱۲ ربیع‌الاول از سال ۱۳۰۴ ه‍.ق در شهر مشهد به دنیا آمد. بهار ادبیات فارسی را نخست نزد پدرش آموخت و از هفت سالگی آغاز به سرودن شعر کرد. بهار از چهارده سالگی به اتفاق پدرش در مجامع آزادی‌خواهان حاضر شد و به واسطه انس و الفتی که با افکار جدید پیدا کرده بود به مشروطه و آزادی دل بست. دو سال پس از مرگ پدر در سال ۱۳۲۴ ه‍.ق که مشروطیت در کشور ایران مستقر شد، بهار بیست ساله در جمع مشروطه‌خواهان خراسان درآمد.»[۳]

همچنین ملک‌الشعرا بهار، در زندگی‌نامه خود آورده‌است:

«در سال ۱۳۰۴ هجری قمری، ماه ربیع‌الاول، شب دوازدهم، در مشهد که از شهرهای خراسان است به دنیا آمدم.»[۴]

پدرش میرزا محمدکاظم صبوری، ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی در زمان ناصرالدین شاه بود؛ مقامی که پس از درگذشت پدر، به فرمان مظفرالدین شاه، به بهار رسید. خاندان پدری بهار خود را از نسل میرزا احمد کاشانی (درگذشتهٔ ۱۲۲۹)، قصیده سرای سرشناس عهد فتحعلی‌شاه می‌دانند و به همین جهت پدر بهار تخلص صبوری را برگزید. مادرش از یک خانوادهٔ گرجی، که در دورهٔ عباس میرزا به ایران آمده بودند، بود.[۵][۶] مادرش نیز مانند پدر اهل سواد و شعر و دانش بود. می‌گوید که پدرش ترجمه‌های الکساندر دوما را که تازه منتشر شده بود به خانه می‌آورد و با صدای بلند برای افراد خانواده می‌خواند و چون خسته می‌شد، مادرش خواندن را ادامه می‌داد.

بهار در چهارسالگی به مکتب رفت و در شش‌سالگی فارسی و قرآن را به خوبی می‌خواند. از هفت‌سالگی نزد پدر شاهنامه را آموخت و اولین شعر خود را در همین دوره سرود. اصول ادبیات را نزد پدر فراگرفت و سپس تحصیلات خود را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری تکمیل کرد. وقتی پانزده‌ساله شد، اوضاع کشور یعنی مرگ ناصرالدین شاه و روی‌کارآمدن مظفرالدین شاه چنان بود که پدرش به این نتیجه رسید که با تغییر اوضاع، دیگر کسی به شاعران اعتنایی نخواهد کرد و تقریباً او را از شعر گفتن منع و تلاش کرد تا بهار را به تجارت وادارد.

اما این تلاش به دو دلیل به نتیجه نرسید، نخست اینکه وی چندان علاقه‌ای به تجارت نداشت، دوم اینکه پدرش در هجده‌سالگی او درگذشت و موفق نشد تا مانع شاعر شدن محمدتقی بهار شود.

فعالیت سیاسی

بهار در بیست‌سالگی به صف مشروطه‌طلبان خراسان پیوست و به «انجمن سعادت» خراسان راه یافت. اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ می‌رسید که مشهورترین آن‌ها مستزادی خطاب به محمدعلی شاه است.

بهار با دیگر شاعران روشنفکر عصر مشروطه به خصوص میرزاده عشقی دوستی و روابط صمیمانه و نزدیکی داشت. آن دو در سال ۱۳۰۳، در دوره نخست‌وزیری رضاخان با همراهی و همکاری هم، مثنوی معروف «جمهوری نامه» را در مخالفت با جمهوری رضاخانی سرودند.

بهار در ۱۳۲۸ روزنامه نوبهار را که ناشر افکار حزب دموکرات بود، منتشر کرد و به عضویت کمیته ایالتی این حزب درآمد. این روزنامه پس از چندی به دلیل مخالفت با حضور قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست آن دولت، به امر کنسول روس تعطیل شد. او بلافاصله روزنامه تازه‌بهار را تأسیس کرد. این روزنامه در محرم ۱۳۳۰ به امر وثوق‌الدوله، وزیر خارجه، تعطیل و بهار نیز دستگیر و به تهران تبعید شد.

نمایندگی مجلس

بهار در سال ۱۲۹۳ خورشیدی از حوزه انتخابیه درگَز، سرخس و کلات به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد. بهار در حالی که از جوانترین نمایندگان مجلس بود اما تصویب اعتبارنامه‌اش چهار ماه و نیم به طول انجامید. هنگام بررسی اعتبارنامه‌اش در مجلس (۳۱ فروردین ۱۲۹۴) شیخ محمدحسن گروسی در مخالفت با اعتبارنامه ملک‌الشعرا، مندرجات روزنامه نوبهار را «فساد ملتبس» توصیف کرد، یعنی امکان فساد عقیده در این مندرجات هست و باید برای تشخیص آن به خبره و کارشناس مراجعه شود. سیدحسن مدرس نیز ضمن اعلام مخالفت خود با اعتبارنامه ملک‌الشعرا گفت حاکم درگز که انتخابات درگز را برگزار کرده، یاغی بوده‌است. سرانجام مجلس با ۴۴ رأی موافق در برابر ۲۵ رأی مخالف به اعتبارنامه ملک‌الشعرا رأی داد.[۷]

ملک‌الشعرا در همان سال دوره سوم نوبهار را در تهران منتشر کرد و سال بعد انجمن ادبی دانشکده (به عبارت دیگر بعدها با نام احیاء دوم انجمن ادبی ایران) و نیز مجله دانشکده را بنیان گذاشت که به اعتقاد او مکتب تازه‌ای در نظم و نثر پدیدآورد. علاوه بر بهار عده‌ای از اهل قلم مانند عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی و تیمورتاش با این مجله همکاری داشتند.

انتشار نوبهار بارها ممنوع و دوباره آزاد شد. یکی از معروفترین قصیده‌های بهار، «بث‌الشکوی»، در ۱۳۳۷ (هجری قمری) به مناسبت توقیف نوبهار سروده شده‌است. کودتای ۱۲۹۹ (هجری شمسی) بهار را برای سه ماه خانه‌نشین کرد. در همین مدت بود که یکی از به یادماندنی‌ترین قصیده‌های خود، هیجان روح، را سرود. چندی بعد که زندانیان کشور کودتا آزاد شدند، و قوام‌السلطنه نخست‌وزیر شد، بهار از بجنورد به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد (۱۳۰۰–۱۳۰۲ خورشیدی). از این دوره با سیدحسن مدرس رهبر فراکسیون اقلیت همراهی می‌کرد. بهار در مجلس چهارم ضمن مخالفت با برخی مفاد نخستین عهدنامه میان دولت تازه تأسیس اتحاد شوروی و ایران، آن را مخالف منافع ایران دانست و خواهان مذاکره بیشتر با دولت شوروی برای اصلاح این مفاد شد. اما اعتراض. بهار پذیرفته نشد و مجلس به این عهدنامه رأی داد.[۸] در طول همین دوره از مجلس، بهار نزد هرتسفلد زبان پهلوی می‌آموخت.

در مجلس پنجم در حالی که ملک‌الشعراء نماینده تبریز بود در صف مخالفان جمهوری رضاخانی قرار گرفت. بهار معتقد بود که موافقت سردارسپه با جمهوری اسباب تردید مردم شده‌است و نتیجه چنین جمهوری دیکتاتوری رضاخان خواهد بود. بعدها بهار در این دوره خطر مخالفت با سردار سپه را می‌پذیرد و اشعاری به ظاهر در تحسین جمهوری می‌سراید. او در این دوره در کنار سید حسن مدرس و سید ابوالحسن حائری‌زاده در رأس جناح مخالف رضاخان بود. ملک‌الشعرا پیوسته در واکنش به حمله نظام به مطبوعات و توقیف جراید و بازداشت روزنامه‌نگاران اعتراض می‌کرد. با کشته شدن کنسول آمریکا در تهران در اواخر تیر ۱۳۰۳، سردارسپه در پایتخت حکومت نظامی برقرار و عده‌ای را توقیف و روزنامه‌ها را بست. او همراه با مدرس، حائری‌زاده، حاجی اسماعیل عراقی. میرزا علی کازرونی، احمد اخگر و سید حسن زعیم در هفتم امرداد طرح استیضاح دولت رضاخان را به مجلس ارایه داد. موارد استیضاح عبارت بود از: «سوء سیاست نسبت به داخله و خارجه، قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی و حکومت مشروطه و توهین به مجلس شورای ملی، تحویل ندادن اموال مُقصرین و غیره به خزانه دولت». صبح ۲۸ امرداد که قرار بود رضاخان و اعضای دولتش در مجلس حاضر و استیضاح شوند، هوادارانش جلو مجلس جمع شدند و هنگامی که مدرس رسید، به او هجوم برده و در تعقیبش وارد مجلس شدند. در مجلس نیز، نمایندگان هوادار رضاخان به مدرس حمله کردند که منجر به تشنج و تعطیل جلسه و به تعویق افتادن آن به عصر شد. هنگامی که مدرس از مجلس بیرون رفت، باز هم جمعیت هوادار رضاخان به او و میرزا علی کازرونی نماینده بوشهر حمله و هر دو را بشدت لت و کوب کردند. مدرس بناچار به مدرسه سپهسالار (شهید مطهری کنونی) در همسایگی مجلس پناه برد. به حائری‌زاده نماینده یزد هم حمله فیزیکی شد که او به خانه علی اکبر داور نماینده لارستان پناه برد. در جلسه عصر، مدرس و کازرونی و حائری زاده به مجلس نیامدند و ملک‌الشعرا بهار به نمایندگی از استیضاح‌کنندگان در مجلس حاضر و نطقی در اعتراض به وقایع آن روز ایراد کرد که با طعنه و مخالفت نمایندگان اکثریت، از جمله سلیمان میرزا روبرو شد. در نتیجه، ملک‌الشعرا و همفکرانش تصمیم گرفتند استیضاح مسکوت بماند. اما رضاخان از مجلس رأی اعتماد خواست و گفت: «برای دولت تکلیف لازم است. اگر اقلیت هر روز به یک عنوانی اسباب زحمت دولت را فراهم کند برای دولت پیشرفت ندارد … دولت متکی به اکثریت است، اگر اکثریت دارد برود عقب خدمت خودش و اگر هم ندارد تکلیف خودش را بفهمد … رأی اعتماد با هر چه می‌خواهید بگیرید. با سیاه، سفید، قرمز، هر چه می‌خواهید بگیرید. تقاضای ما معین شدن تکلیف ماست». با خروج نمایندگان اقلیت از جلسه، نمایندگان به اتفاق به دولت رضاخان رأی اعتماد دادند.[۹]

در نشست نهم آبان ۱۳۰۴ مجلس، انقراض سلطنت قاجار و انتقال قدرت به رضاخان با ماده واحده‌ای دو فوریتی به تصویب رسید، بهار غایب بود و فردای آن روز دربارهٔ علت غیبت خود گفت: «فوق‌العاده کسالت داشتم، به علاوه به واسطه نداشتن تلفن مطلع نبودم که جلسه علنی تشکیل می‌شود».[۱۰] پس از به سلطنت رسیدن رضاشاه، بهار به دوره ششم مجلس نیز راه یافت اما پس از آن به دلایلی که دیگر زمینه‌ای برای فعالیت سیاسی وجود نداشت هوشمندانه از سیاست کناره گرفت. بهار پیش از آن در تیر ۱۳۰۵ به عضویت شورای عالی معارف منصوب شده بود که این سمت را تا ۱۳۲۲ حفظ کرد.

محمدتقی بهار در این دوران به فعالیت علمی و آموزشی روی آورد و در کنار استادانی چون عباس اقبال آشتیانی، بدیع‌الزمان فروزانفر و صادق رضازاده شفق در سال تحصیلی ۱۳۰۷–۱۳۰۸ در دارالمعلمین عالی به تدریس پرداخت. در ۱۳۰۸، به اتهام مخالفت‌های پنهان با رضاشاه، برای چند ماه به زندان افتاد و سپس در سال ۱۳۱۲ برای یک سال به اصفهان تبعید شد. در سال ۱۳۱۳ با وساطت محمدعلی فروغی برای شرکت در جشن‌های هزاره فردوسی به تهران فراخوانده شد.

از آن پس، سرشارترین دوران کار علمی بهار که با انزوای او در سال ۱۳۰۷ پس از پایان مجلس ششم و کناره‌گیری او از مجلس آغاز شده بود غنای بیشتری یافت. طی این دوره بود که بار دیگر به مطالعهٔ متون و تتبع و تحقیق ادبی و زبانی پرداخت. در ۱۳۱۱ در اجرای قراردادهایی که در زمان علی‌اصغر حکمت با وزارت معارف منعقد کرد به تصحیح متونی چون مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی و منتخب جوامع‌الحکایات عوفی پرداخت. دستاورد ادبی و علمی او در این دوره، تصحیح متون، ترجمه آثاری از پهلوی به فارسی، تألیف سبک‌شناسی و نگارش احوال فردوسی بر مبنای شاهنامه بود. در ۱۳۱۶ تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی را به عهده گرفت.

با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، بهار مجدداً به فعالیت سیاسی و اجتماعی روی آورد و قصیده حب‌الوطن را در اندرز به شاه جدید سرود. روزنامه نوبهار را دوباره منتشر کرد و تاریخ مختصر احزاب سیاسی را در ۱۳۲۲ نگاشت. از ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶، رئیس کمیسیون ادبی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی بود و اولین کنگره نویسندگان ایران در ۱۳۲۴ از طرف این انجمن به ریاست او تشکیل شد.

وزارت فرهنگ

پس از غائلهٔ آذربایجان در ۱۳۲۴(هجری شمسی)، بهار زیر لوای قوام‌السلطنه به فعالیت سیاسی روی آورد و در کنگرهٔ حزب دموکرات ایران مجدانه شرکت کرد. در بهمن ۱۳۲۴ در کابینهٔ قوام وزیر فرهنگ شد، اما وزارت او چند ماهی بیش طول نکشید و استعفاء داد. در ۱۳۲۶ به عنوان نماینده تهران در مجلس پانزدهم انتخاب شد و ریاست فراکسیون حزب دموکرات را به عهده گرفت. اما بر اثر ابتلاء به بیماری سل، تنها در ماه‌های تیر، مرداد و شهریور ۱۳۲۶ فرصت حضور در مجلس را یافت. در نیمهٔ دوم ۱۳۲۶ بهار که به بیماری سل مبتلا گشته بود، با استفاده از مرخصی استعلاجی از مجلس، برای معالجه به شهر لِزَن (Leysin) در سوئیس رفت. بهار قصیده به‌یاد وطن معروف به «لِزَنیه» را در همین شهر سرود. اما مضیقهٔ شدید مالی باعث شد که بهار با نیمه‌کاره رها کردن معالجه راهی ایران شود. سفر بهار به سوئیس کمی بیش از یک سال تا اردیبهشت ۱۳۲۸ طول کشید. بهار در بازگشت به ایران به تدریس دانشگاهی ادامه داد.

در خرداد ۱۳۲۹ جمعیت ایرانی هواداران صلح تأسیس شد و بهار که از پایه‌گذاران آن بود (اعضای مؤسس دیگر: علی شایگان، حائری‌زاده، مهندس قاسمی، حکمت، احمد لنکرانی، محمد رشاد و محمود هرمز)، به ریاست جمعیت انتخاب شد و قصیدهٔ معروف جغد جنگ را، به اقتفای چکامهٔ بلند منوچهری سرود.

بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

زندگی خصوصی

محمدتقی بهار بار نخست در مشهد بود که ازدواج کرد. از این ازدواج صاحب فرزندی نیز شد. اما عمر همسر و فرزند وی بسیار کوتاه بود. پس از آمدن بهار به تهران بود که، در سال ۱۲۹۸ خورشیدی، با شاهزاده خانم سودابه صفدری از نوادگان فتحعلی شاه قاجار ازدواج کرد. آشنایی ایشان را آقای معتصم‌السلطنه فرخ، دوست قدیمی بهار، فراهم کرد. فرخ همسری بنام منیژه، فرزند صفدر میرزای قاجار، از خاندان دولتشاهی‌های کرمانشاه گرفته بود. او بهار را از وجود دختری دیگر در این خانواده، به نام سودابه، آگاه کرد. بهار بقیهٔ عمر را با همین همسر به سر برد. سودابه صفدری را پس از ازدواج، به خواست ملک‌الشعراء، «بهار جون» صدا می‌کردند. وی زنی مدیر و مقتدر بود که اداره همه کارهای خانه و زندگی به عهده وی بود. حاصل این ازدواج فرزندانی به نام‌های هوشنگ ملک، ماه ملک، ملک دخت، پروانه، مهرداد و چهرزاد شد. سودابه در تابستان ۱۳۵۸، در دهم مرداد ماه درگذشت و در بهشت زهرا دفن شد.[۱۱]

مرگ

براساس سال شمار زندگی بهار به قلم محمد گلبن، محمد تقی بهار در سال‌های آخر عمر به بیماری سل مبتلا شد و در سال ۱۳۲۶ برای مداوا از تهران به سوئیس رفت. وی سرانجام در روز اول اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۰، در ساعت ۸ صبح، در منزلش در خیابان ملک‌الشعرا بهار، خیابان تخت جمشید فوت کرد و در دوم اردیبهشت ماه بعد از ظهر جنازه او را از مسجد سپهسالار تا چهار راه مخبرالدوله بر سر دست بردند و در ساعت ۴ بعد از ظهر همان روز او را در شمیران در باغ آرامگاه ظهیر الدوله، به خاک سپردند.[۱۲]

ماه ملک بهار، دختر بزرگ وی، در شرح احوال پدرش می‌نویسد: پدرم در سال‌های آخر عمر سخت منزوی و گوشه نشین شده بود. همیشه خسته و کوفته بود و از آن همه شور و نشاط و هیاهوی درونی خبری نبود و غالباً در بستر افتاده بود و پیوسته تب سل او را می‌سوزانید.[۱۳]

آثار

آثار منثور و منظوم بهار متنوع است و انواع شعر سنتی و اشعار به زبان محلی، تصنیف و ترانه، مقاله‌ها و سخنرانی‌های سیاسی و انتقادی، رساله‌های تحقیقی، نمایشنامه، اخوانیات و مکتوبات، تصحیح انتقادی متون، ترجمه‌های متون پهلوی، سبک‌شناسی نظم و نثر، دستورزبان، تاریخ احزاب، مقدمه بر کتاب‌ها و حواشی بر متون به خصوص شاهنامهٔ فردوسی را دربرمی‌گیرد. جدیدترین کتاب‌شناسی بهار کارِ علی میر انصاری است که انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در یک جلد به سال ۱۳۹۷ منتشر کرده‌است.

شعر

آرامگاه بهار در گورستان ظهیرالدوله

مهم‌ترین اثر بهار دیوان اشعار اوست که به اعتباری کارنامهٔ عمر او نیز به‌شمار می‌رود. این دیوان در زمان حیات او به چاپ نرسید. جلال متینی از بهار نقل می‌کند که می‌خواسته‌است سروده‌های خود را از صافی نقد بگذراند و منتخب دیوان خود را به چاپ برساند و از وزارت فرهنگ خواستار شده بود که دو تن آشنا با شعر و شاعری را برای پاک‌نویس اشعارش در اختیار او بگذارد، اما این تقاضا اجابت نشد.
برخی را عقیده بر آن است که بعد از جامی، در انسجام کلام و روانی طبع و جامعیت، شاعری هم‌پایه بهار نداشته‌ایم. بهار تحصیلات خود را به شیوه امروزی فرا نگرفته بود، اما با مطالعه عمیق در آثار گذشتگان به مدد حافظه پربار و سرشار خود، این نقیصه را جبران کرد و در فنون ادبی و تحقیقی به پایه‌ای از جامعیت رسید که بزرگترین محققان زمان به گفته‌ها و نوشته‌های او استناد می‌کردند. به زبان عربی تا آن حد که بتواند از مسیر تحقیق و تتبع به آسانی بگذرد آشنا بود و با زبان‌های فرانسه و انگلیسی تا حدودی آشنایی داشت. دیوان‌های شاعران سلف را به دقت خوانده بود و این خود به حضور ذهن او در یافتن و به کاربردن لغات در ترکیبات شعری یاری می‌رساند. بهار در بدیهه‌گویی و ارتجال، طبعی فراخ‌اندیش و زودیاب داشت و به آسانی از مضایق وزن و تنگنای قافیه بیرون می‌آمد. پایه و مقام شاعری او در عنفوان جوانی در حدی بود که بعضی از حاسدان سروده‌های او را به پدرش یا به بهار شروانی نسبت می‌دادند. حاسدان او را در معرض آزمایش نیز قرار دادند و لغاتی ناهنجار را بارها در اختیار او قرار دادند تا آن‌ها را در یک بیت یا یک رباعی جای دهد و او در همه موارد خوب از عهده برمی‌آمد، و اعجاب و تحسین حاضران را برمی‌انگیخت.

قصاید او بیشتر ساخته و پرداخته طبع خود اوست. گاه نیز قصاید شعرای سلف را مانند رودکی، فرخی سیستانی، جمال‌الدین عبدالرزاق، منوچهری و سنایی در وزن و قافیه تقلید می‌کرد و به اصطلاح جواب گفته‌است. او در این شیوه تقلید نیز نوآوریهایی دارد. در قصیده‌ای که به تقلید از منوچهری سروده، توانسته‌است الفاظ بیگانه را در مضامین نو چنان جای دهد که در بافت کلام ناهمگون و ناهنجار به نظر نرسد.

هنر شاعری او را بعد از قصیده، باید در مثنوی‌های او دید، مثنوی‌های کوتاه و بلندی که شمار آن‌ها به بیش از هشتاد می‌رسد. در این میان مثنوی‌هایی که در بحر حدیقه سنایی یا شاهنامه فردوسی یا سبحه الابرار جامی سروده‌است بسیار جلب نظر می‌کند و در آن‌ها از لحاظ شیوه گفتار به سبک این سه شاعر بسیار نزدیک شده‌است. بهار شاعری غزل‌سرا نبود و خود نیز چنین ادعایی نداشت. قصاید خود را به اقتضای طبع و غزلیات را بر سبیل تفنن می‌سرود. در میان غزل‌های او نمونه‌هایی که بتوان آن‌ها را از حیث مضمون با سروده‌های غزل‌سرایان معروف مقایسه کرد اندک است، هرچند از جنبه لفظی و فخامت و انسجام کلام بدان ایرادی نمی‌توان گرفت، جز آنکه در غزل نیز بر خلاف رسم متعارف، گاه به تصریح و گاه به کنایه، مضامین انتقادآمیز و شکوائیه و وطنی و سیاسی را نیز گنجانیده‌است. بهار در دیگر اقسام شعر نیز طبع‌آزمایی کرده و آثار ارزنده‌ای از خود به جا گذاشته‌است.

مقالهٔ لنین بزرگ

در ۱۳۲۴ خورشیدی، بهار در مجله پیام نو[۱۴] در مورد لنین و استالین می‌نویسد:

«... باید دانست که ایجاد دولتی تازه و توسعهٔ آن به‌طوری‌که اصول دموکراسی کاملاً پیشرفت کند و حقوق و وظائف میلیون‌ها مردم توسعه یابد بالطبع بدون مبارزهٔ بیرحمانه و سخت صورت‌پذیر نیست. لنینیزم به ما تعلیم می‌دهد که هیچ‌یک از مسائلی که به منافع طبقاتی مربوط باشد در تاریخ جهان جز با اعمال زور و جز به وسیله جبر و عنف حل نگشته‌است…

... اصول بزرگ ایدئولوژی لنین و استالین که بر تساوی تمام نژادها و ملل و دوستی اقوام مبتنی است پایه و اساس سیاست لنین و استالین را تشکیل داده، ترقی عظیم فرهنگی ملت‌های جماهیر شوروی را تأمین نمود. این ملل را دولت شوروی در امر بزرگ بنای جامعه نو سوسیالیستی شریک ساخت. همین اصول، بنیاد و پایه سازمان‌های اتحاد شوروی و فدراسیون سوسیالیستی شوروی بوده‌است…»[۱۵][۱۶]

ترانه و تصنیف

از تصنیف‌ها و ترانه‌های سرودهٔ بهار «بهار دلکش»، «باد صبا بر گل گذر کن»، «ای شهنشه»، «ای شکسته‌دل»، «ای کبوتر»، «گر رقیب آید»، «ایران هنگام کار»، «ز من نگارم»، «پرده ز رخ برافکن»، «سرود پهلوی»، «عروس گل»، «به اصفهان رو» و «مرغ سحر» را می‌توان نام برد.

نمونه اشعار

شعر رنج و گنج[۱۷] اثری زیبا از ملک الشعرای بهار

برو کار می کن مگو چیست کار
که سرمایهٔ جاوادانی است کار
نگر تا که دهقان دانا چه گفت
به فرزندگان چون همی خواست خفت
که «میراث خود را بدارید دوست
که گنجی ز پیشینیان اندر اوست
من آن را ندانستم اندر کجاست
پژوهیدن و یافتن با شماست
چو شد مهر مه، کشتگه برکنید
همه جای آن زیر و بالا کنید
نمانید ناکنده جایی ز باغ
بگیرید از آن گنج هر جا سراغ»
پدر مرد و پوران به امید گنج
به کاویدن دشت بردند رنج
به گاوآهن و بیل کندند زود
هم اینجا، هم آنجا هر جا که بود
قضا را در آن سال از آن خوب شخم
ز هر تخم برخاست هفتاد تخم
نشد گنج پیدا ولی رنجشان
چنان چون پدر گفت شد گنجشان

هیچ نگذشت از ستم بر ما ز چنگیز مغول

کز رضا خان ستم کار ستم گستر گذشت

یکی دیگر از آثار مشهور او دماوندیه دوم است که ابیات آن را می‌خوانیم:

ای دیو سپید پای در بند!
ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کله خود
ز آهن به میان یکی کمربند
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیومانند
با شیر سپهر بسته پیمان
با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت
آن مشت تویی، تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری
از گردش قرن‌ها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو
بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری
ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهٔ زمینی
از درد ورم نموده یک چند
تا درد و ورم فرونشیند
کافور بر آن ضماد کردند
شو منفجر ای دل زمانه !
وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی
افسرده مباش، خوش همی خند
پنهان مکن آتش درون را
زین سوخته جان شنو یکی پند
گر آتش دل نهفته داری
سوزد جانت به جانت سوگند
بر ژرف دهان سخت بندی
بر بسته سپهر نیل پرفند
من بند دهانت برگشایم
گر بگشایند بندم از بند
از آتش دل برون فرستم
برقی که بسوزد آن دهان بند
من این کنم و بود که آید
نزدیک تواین عمل خوشایند
آزاد شوی و بر خروشی
مانندهٔ دیو جسته از بند
هر رای تو افکند زلازل
از نور و کجور تا نهاوند
از برق تنوره ات بتابد
زالبرز اشعه تا به الوند
ای مادر سر سپید بشنو
این پند سیاه بخت فرزند
از آتش آه خلق مظلوم
وز شعلهٔ کیفر خداوند
ابری بفرست بر سر ری
بارانش ز هول و بیم و ترفند
بشکن در دوزخ و برون ریز
پادفره کفر کافری چند
زان گونه که بر مدینه عاد
بر سر شرر عدم پراکند
چونان که به شارسار پمپی
ولکان اجل معلق افکند
بفکن ز پی این اساس تزویر
بگسل زهم این نژاد و پیوند
بر کن زبن این بنا که باید
از ریشه بنای ظلم برکند
زین بی خردان سفله بستان
داد دل مردم خرمند

کتاب‌شناسی

  • منظومهٔ چهار خطابه، ۱۳۰۵
  • اندرزهای آذرباد ماراسپندان (ترجمهٔ منظوم از پهلوی)، ۱۳۱۲
  • یادگار زریران (ترجمهٔ منظوم از پهلوی)، ۱۳۱۲
  • زندگانی مانی، ۱۳۱۳
  • گلشن صبا، فتحعلی خان صبا (تصحیح)، ۱۳۱۳
  • احوال فردوسی، ۱۳۱۳
  • تاریخ سیستان (تصحیح)، ۱۳۱۴
  • رسالهٔ نفس ارسطو ترجمهٔ باباافضل کاشانی (تصحیح)، ۱۳۱۶
  • مجمل‌التواریخ و القصص (تصحیح)، ۱۳۱۸
  • منتخب جوامع‌الحکایات، سدیدالدین عوفی (تصحیح)، ۱۳۲۴
  • سبک‌شناسی، (سه جلد) ۱۳۲۱–۱۳۲۶
  • تاریخ مختصر احزاب سیاسی (دو جلد)، ۱۳۲۱–۱۳۶۳
  • دستور زبان فارسی پنج استاد (به همراهی قریب، فروزانفر، رشید یاسمی، همایی)، ۱۳۲۹
  • شعر در ایران، ۱۳۳۳
  • تاریخ تطّور در شعر فارسی، ۱۳۳۴
  • دیوان اشعار، تهران، ۱۳۳۵
  • تاریخ بلعمی، ابوعلی محمدبن محمد بلعمی (تصحیح) (به کوشش محمد پروین گنابادی)، ۱۳۴۱
  • فردوسی‌نامه بهار، (به کوشش محمد گلبن)، ۱۳۴۵
  • رساله در احوال محمدبن جریر طبری
  • بهار و ادب فارسی

پانویس


منابع

  • بهار، محمدتقی (۱۳۵۷تاریخ مختصر احزاب سیاسی، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، ص. صص الف تا یج
  • بهار، محمدتقی (۱۳۵۱)، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، ص. صص الف تا یج پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  • بهار، محمدتقی (۱۳۶۸دیوان بهار، تهران
  • سپانلو، محمدعلی (۱۳۷۴بهار، تهران: طرح نو
  • مصاحب، غلامحسین (سرپرست) (۱۳۸۱دائرةالمعارف فارسی، تهران: امیرکبیر، کتاب‌های جیبی، ص. صص ۴۷۵ و ۴۷۶

این مقاله شامل بخش‌هایی به قلم محمدتقی بهار (درگذشته در ۱ اردیبهشت ۱۳۳۰) است. حقوق معنوی آن بخش‌ها برای محمدتقی بهار محفوظ است.

پیوند به‌بیرون

  • «محمدتقی ملک الشعراء بهار - ویکی فقه». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۱۱-۰۷.

  • عظیمی، میلاد (۱۳۸۷). نقد و تحلیل و گزیده اشعار ملک ااشعرای بهار (من زبان وطن خویشم) از مجموعه در ترازوی نقد. تهران: سخن. صص. ۲۶.

  • آرین پور، یحیی (۱۳۵۰). از صبا تا نیما. تهران: انتشارات فرانکلین. صص. ۱۲۳.

  • «ملک الشعرا بهار malekolshoara Bahar». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۱۱-۰۷.

  • مشاهیر ادب معاصر ایران، گردآوری و پژوهش: علی میر انصاری، ج ۲، تهران: سازمان اسناد ملی ایران، ص ۳

  • زندگینامه مشاهیر - محمدتقی بهار

  • شنبه-پنجم-شهر-جمادی الاولی-1333 «مذاکرات جلسه ۲۴ دوره سوم مجلس شورای ملی پنجم جمادی‌الثانی ۱۳۳۳» مقدار |نشانی= را بررسی کنید (کمک).

  • «مذاکرات جلسه ۴۸ دوره چهارم مجلس شورای ملی ۲۳ قوس ۱۳۰۰».

  • «مذاکرات جلسه ۴۸ دوره پنجم مجلس شورای ملی ۲۸ اسد ۱۳۰۳».

  • «مذاکرات جلسه ۲۱۲ دوره پنجم مجلس شورای ملی دهم آبان ۱۳۰۴».

  • http://www.bahar-site.fr/baharKhanawada.htm

  • «ملک الشعرا بهار malekolshoara Bahar». bahar-site.fr. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۴-۰۱.

  • «ملک الشعرا بهار malekolshoara Bahar». bahar-site.fr. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۴-۰۱.

  • مجله ی «پیام نو» ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی بود.

  • لنین بزرگ، ملک الشعرای بهار، استاد دانشگاه، نشریه پیام نو، ۱۳۲۴، برگ‌های ۱۴ و ۱۵

  • فهرست آثار بهار

  •  

    لُغَتِ فُرْسْ یا فرهنگ اسدی نام واژه‌نامهٔ مهم و قدیمی‌ای است که اسدی طوسی شاعر سرشناس سدهٔ پنجم هجری آن را تألیف کرده‌است.[۱]

    تاریخچه

    این فرهنگ بعد از رساله ابوحفض سغدی و تفاسیر فی لغه الفرس به تألیف شرف‌الزمان قطران بن منصور ارموی شاعر معروف (۴۶۵ هجری قمری) نگاشته شده‌است که از این دو اثر اثری نیست در نتیجه کتاب لغت فرس اولین فرهنگ لغت موجود است.[۲] اسدی طوسی این فرهنگ را پس از نظم گرشاسپ‌نامه، یعنی بعد از ۴۵۸ هـ. ق تألیف کرده‌است.[۳]

    تصحیح

    این فرهنگ با تصحیح علی‌اشرف صادقی و فتح‌الله مجتبایی از سوی نشر خوارزمی منتشر شده‌است.

    دلیل نگارش

    گفته می‌شود نگارش این واژه‌نامه به تشویق اردشیر بن دیلمسپار قطبی نجمی (شاعر) بوده‌است. اسدی در این کتاب برای شرح غالب لغات، شاهد یا شواهدی از شاعران می‌آورد. ترتیب واژه‌های این واژه‌نامه بر پایهٔ حرف آخر آن‌ها است.[۴]

    اسدی همان‌گونه که خود در کتاب لغت فرس گفته‌است این کتاب را برای آن نوشت تا شاعران و نویسندگان پارسی‌زبان سرزمین‌های غربی ایران که با برخی از واژه‌های به‌کاررفته در خراسان و فرارود آشنایی نداشتند بتوانند مشکلات لغوی خود را به یاری این کتاب رفع کنند.[۱] این لغتنامه بیشتر برای استفادهٔ شاعران تنظیم شده از اینرو ترتیب لغات این فرهنگ بر اساس حرف آخر آنهاست و برای پیدا کردن قافیه برای شاعران به ویژه آن‌هایی که به فارسی تسلط کافی نداشتند منبع ارزشمندی بوده‌است.[۵]

    اشکالات

    مطالب این کتاب طی سال‌های متوالی تغییرات بسیاری داشته و در هر زمان برای تکمیل به آن مطلبی را افزوده‌اند چنان‌که به جرات نمی‌توان گفت آنچه از اسدیست کدامست با این همه کتاب جالب و سودمندی است و اساس کار همه فرهنگ‌نویسان بعد از اسدی بوده‌است.[۲]

    منابع


    1. نورالله مرادی (۱۳۹۲). «سیر فرهنگ‌نویسی در ایران». کتاب ماه کلیات (۱۸۹): ۵. دریافت‌شده در ۹ اسفند ۱۳۹۳.
  • صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات ایران (جلد دوم)، انتشارات فردوس، چاپ هفدهم

  • مقدمه فرهنگ معین

  • نورالله مرادی (۱۳۹۲). «سیر فرهنگ‌نویسی در ایران» (PDF تاریخ بازبینی = ۹ اسفند ۱۳۹۳). کتاب ماه کلیات (۱۸۹): ۵.

  • عزیزالله، علیزاده (۱۳۸۹). فرهنگ عمید. راه رشد. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۵۰۰۹-۶۷-۵.

  •  

    تاریخ سیستان از نوشته‌های کهن به زبان فارسی است که چندین تن (احتمالاً دو نفر) در طی سده‌های پنجم تا هشتم قمری آن را به نگارش درآورده‌اند. این کتاب جدا از ارزش تاریخی، از نظر زبان و ادبیات فارسی اهمیت بسیار زیادی دارد.[۱] از این کتاب تنها یک نسخهٔ خطی به دست آمده‌است که متعلق است به قبل از سال ۸۶۴ هجری قمری که خودش از روی نسخهٔ قدیمی‌تری نوشته شده‌است.[۲] این مجموعه با کوشش محمد تقی بهار نخستین بار در خرداد ۱۳۱۴ با عنوان «تاریخ سیستان» به چاپ رسید.

    تألیف کتاب و چاپ تصحیح آن

    از مجموعه‌ای که با عنوان «تاریخ سیستان» شناخته شده تنها یک نسخهٔ خطی متعلق به سال ۸۳۹ خورشیدی (۸۶۴ قمری) به دست آمده. این نسخه از روی نسخه‌ی قدیمی‌تری نوشته شده که به گمان بهار می‌توانسته نسخه‌ی اصل مولف بوده باشد و شاید تألیف آن حوالی سال ۷۰۴ خ. (۷۲۵ ق) به اتمام رسیده.[۳] [۴] این کتاب تألیف یک نفر نیست، بلکه دو یا سه نفر یکی پس از دیگری آن را به نگارش درآورده‌اند. نخستین بار این مجموعه در روزنامه ایران قدیم (از شمارهٔ ۴۷۴ تا ۵۶۴ مورخه ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۲ قمری) از روی نسخه‌ی خطی چاپ شد. این نسخه اندکی پس از آن به دست ملک‌الشعرا افتاد و او پس از تصحیح و افزودن پاورقی، آن‌را برای چاپ در اختیار وزارت معارف ایران قرار داد.[۵] «تاریخ سیستان» در حقیقت نامی است که در پاورقی روزنامه ایران قدیم به آن داده شد و بهار آن‌را در تصحیح خود حفظ کرد. روشن نیست که نام اصلی این مجموعه چه بوده، هر چند که در بخش‌هایی از کتاب به نوشته‌های دیگری با نام‌های «فضایل سیستان» و «اخبار سیستان» و «تاریخ» به معنای کتاب اشاره شده. [۶] [۷] [۲] به گفته‌ی بهار خواننده‌ای که در زمانی نامعلوم پیش از او به نسخه‌ی خطی دسترسی داشته اشعاری از خود را به حاشیه‌های متن وارد کرده بوده و گاهی متن نوشته را تغییر داده بوده، و این دستکاری‌ها به متن چاپ شده در پاورقی روزنامه ایران قدیم وارد شده بود. به گفته‌ی او این دخل و تصرف در نسخه‌ی خطی واضح بوده و او توانسته نوشته‌ی تصحیح شده را از آنها بزداید.[۸] [۹] بهار در مقدمه‌ی کتاب، احتمال شروع تالیف متن به دست مولانا شمس‌الدین محمد موالی و اتمام آن به دست محمود ابن یوسف اصفهانی را مطرح کرده.[۱۰]

    ساختار و سبک نوشتاری کتاب

    [...] در هر صفحه مطلبی تازه و خبری نادر و نامی بی سابقه دیده میشود که آنهمه را هر یک بجای خود در حواشی باز نمودیم، تا داد این کتاب عزیز که در شرف انقراض و بخت ایرانیان و دوستاران زبان پارسی آنرا صیانت کرده است تا حدی داده شود [...]

    —محمد تقی بهار، تاریخ سیستان، مقدمه مصحح

    در صورت کنونی، کتاب در دو بخش مجزا با سبک‌های متمایز نوشته شده‌است. بخش اول که کتاب بخش اعظم آن نیز هست سبکی بسیار کهن دارد و به‌احتمال متعلق به قرن پنجم هجری قمری است. قسمت دوم کتاب در قرن هشتم نوشته شده‌است و کسی شرح حوادث بعد را به‌طور خیلی خلاصه ضمیمهٔ کتاب کرده‌است. بخش اول کتاب بیش از ده برابر بخش دوم است.[۱۱]

    بهار تاریخ سیستان را بر خلاف التفهیم کتابی با انشای یکدست نمی‌داند. او فصل‌های آغازین کتاب را که از نثرهای پیشین نقل قول شده معرف نثر ابولموید و بشر مُقسم می‌داند و باقی بخش نخست را نثری بسیار قدیمی و نمودار سبک بلعمی. بخش دوم کتاب به گفته‌ی او با سبکی دگرگونه نوشته شده که باید آن‌را مخلوطی از دورهٔ دوم (قرن ششم) و دورهٔ سوم یعنی قرن هفتم و عصر مغول دانست. او همچنین بخش‌های ترجمه شده را بسیار شبیه به جمله‌بندی عربی آن دوران می‌داند. [۱۲]

    اهمیت کتاب

    اول کسیکه ما را بوجود این کتاب نفیس آگاه کرد، فاضل محترم آقای میرزا عبدالعظیم خان گرکانی بود که در چند سال پیش ازین قسمتی از اشعار محمد وصیف را بعنوان قدیمیترین شعر فارسی در یکی از مجلات طهران منتشر ساخت.

    —محمد تقی بهار، تاریخ سیستان، مقدمه مصحح

    در تاریخ سیستان داستان‌ها و اطلاعات ارزشمند تاریخی‌ای آمده که در نوشته‌های دیگر دیده نشده، از جمله ماجرای سرودن نخستین شعر فارسی دری و شاعران پارسی‌گوی دربار یعقوب لیث صفاری [۱۳]:

    پس شعرا [یعقوب] را شعر گفتندی به تازی:

    قد اکرم اللّه اهل المصر و البلد
    بمُلک یعقوب ذوالاَفضال و العُدد

    [...] چون این شعر برخواندند او عالم نبود، درنیافت. محمد بن وصیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و ادب نیکو دانست و بدان روزگار نامهٔ پارسی نبود. پس یعقوب گفت: چیزی که من درنیابم چرا باید گفت؟ محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و پیش ازو کسی نگفته بود که تا پارسیان بودند سخن ایشان به رود بازگفتندی، بر طریق خسروانی، و چون عجم برکنده شدند و عرب آمدند، شعر میان ایشان به تازی بود و همگنان را علم و معرفت شعر تازی بود و اندر عجم کسی برنیامد که او را بزرگیِ آن بود پیش از یعقوب که اندرو شعر گفتندی، مگر حمزة بن عبداللّه الشاری و او عالم بود و تازی دانست. شعرای او تازی گفتند و سپاه او بیشتر همه از عرب بودند و تازیان بودند، چون یعقوب زنبیل و عمار خارجی را بکشت و هری بگرفت و سیستان و کرمان و فارس او را دادند، محمد بن وصیف این شعر بگفت:

    ای امیری که امیران جهان، خاصه و عام
    بنده و چاکر و مولای و سگبند و غلام
    — مولف ناشناس، تاریخ سیستان

    تاریخ سیستان در دو مورد از بندهشن نام برده و از پیدایش آغازین آتش کرکوی از «کتاب گرشاسب» ابوالمؤید بلخی سخن آورده، کتابی که شاید بخشی از شاهنامه‌ی گمشده‌ی وی (شاهنامه‌ی بزرگ) بوده.[۱۴] در انتهای این داستان بازگفت سرود کرکوی آمده که شاید یکی از قدیمی‌ترین سروده‌ها به زبان پارسی یا گویشی بسیار نزدیک به آن باشد.[۱۵] این کتاب از زرتشتیان با عنوان «مزدیسنان» نام برده که بهار معرف آشنایی نزدیک نگارنده(ها) با این آئین می‌داند.[۱۶] این همخوانی‌ها با منابع پهلوی مانند شگفتی و برجستگی سیستان در میان متون فارسی بی‌نظیر شمرده شده و از دید بهار نشانگر حضور پررنگ مغان و دبیران زرتشتی در سیستان است و اهمیت آن در حفظ آئین‌های کهن تا قرن‌ها پس از ظهور اسلام.[۱۷]

    پانویس


    1. تاریخ سیستان، مقدمه مصحح (لب).

    منابع

    مقاله

    • مبین، ابوالحسن (خرداد ۱۳۷۷). «سیری در «تاریخ سیستان»». کتاب ماه تاریخ و جغرافیا (۸).
    • ده مرده، برات (شهریور ۱۳۷۸). «نگاهی به سبک تاریخ‌نگاری تاریخ سیستان». کتاب ماه تاریخ و جغرافیا (۲۳).
    • علوی مقدم، سید محمد (تیر ۱۳۸۶). «نکته‌ای از تاریخ سیستان و اولین شعر فارسی». حافظ (۴۲).

    کتاب

    وب

     

    - یاریار؛ در عبارت زیر از تاریخ بیهقی آمده است و جنبه ٔ تاکید اعتقادی یا خطاب تاکیدی دارد: و آن غلامان سرایی که از ما گریخته بودند به روزگار بورتگین بیامدند و یکدیگر را بگرفتند و آواز دادند که یاریار و حمله کردند بنیرو و کس کس را نایستاد و نظام بگسست از همه جوانب و مردم ما همه روی بگریز نهادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 626)

    ۱۴۰۰ آذر ۱۵, دوشنبه

    قاآن . (مغولی ، اِ) پادشاه ذی شأن عظیم عادل و سخی . (رشیدی ) (غیاث اللغة) (آنندراج ). || لقب پادشاهان ترکستان و چین باشد. (نفایس الفنون ) (رشیدی ) (غیاث اللغه ). خاقان چین . پادشاه چین هرکه باشد. (برهان ). کلمه ٔ مغولی است به معنی شاهنشاه . (جغتائی ص 389). لقب پادشاهان مغولستان مانند منگوقاآن و اوکتای قاآن و اختصاصاً به پادشاه اخیر اوگتای قاآن اطلاق میشود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
    خراج کشور قاآن بهایش
    وزین کمتر نشایستی عطایش .

    عماد فقیه .

     

    قاآنی . (اِخ ) میرزا حبیب اﷲ متخلص به قاآنی . در حدود 1222 هَ . ق . یعنی در زمان سلطنت فتحعلیشاه در شیراز متولد گردید. پدر او میرزا محمدعلی شاعر بودو گلشن تخلص داشت . اصل ایشان از ایل زنگنه بود که در عراق و فارس سکونت نمودند. وی در عهد جوانی سفر خراسان کرد و در آنجا تحصیل علوم و ادبیات نمود و شعر سرودن آغازید و آنگاه تخلص حبیب میکرد و به تدریج شهرتی یافت و در نزد حسنعلی میرزا شجاع السلطنه که حکومت آن سامان داشت مقرب شد و قصائدی در مدح او بپرداخت و به امر او به قاآنی متخلص شد، و آن به نسبت اسم پسر شجاع السلطنه یعنی اوکتاقاآن بوده است . قاآنی مدتی در خراسان و کرمان ملتزم حضور او بود و همین شاهزاده او را پیش فتحعلیشاه معرفی نمود. بعد از اقامت درخراسان و شیراز و کرمان به تهران آمد و در آنجا معروفتر شد و در دربار محمدشاه خاصه ناصرالدین شاه تقرب بسیار پیدا کرد. آنچه از اخبار بدست می آید قاآنی اول شاعر ایران است که به آموختن زبان فرانسه آغاز نمود. قاآنی را میتوان پس از صائب معروفترین شاعر ایران در تمام دوره ٔ صفوی و قاجار شمرد. و شاید در طراز سخن و خوبی وصف و انتخاب کلمات و استعمال لغات و تتبع اشعار قدما کمتر کسی از سخنگویان این دوره با او برابری تواند کردن . مخصوصاً هنر او در قصیده است ولی درغزل نیز استادی نشان داده است . در مسمط و ترجیعبند دستی داشته و مهارت به خرج داده است ولی باید گفت همانطور که حلاوت عبارت در اشعار قاآنی بیشتر است معانی فلسفی و اخلاقی کم است . در دیوانش قصائد مدحیه که توان گفت شاهکار او است بسیار است . سرمشق او شاعران خراسان اند و بخصوص نسبت به منوچهری علاقه ٔ خاصی نشان میدهد. مخصوصاً ناصرالدین شاه را بسیار ستوده و اغلب قصائد و مسمطات را با وصف شیرین از طبیعت شروع کرده است ؛ از آن جمله مسمطی است که بند اول آن نقل میشود:
    بنفشه رسته از زمین بطرف جویبارها
    و یا گسسته حور عین ز زلف خویش تارها
    ز سنگ اگر ندیده ای چه سان جهد شرارها
    به برگهای لاله بین میان لاله زارها
    که چون شراره میجهد ز سنگ کوهسارها.
    و نیز در مسمط زیرین شوق لطف بهار و عشق روی گلزار و نغمه ٔ جویبار نمایان است :
    باز برآمد به کوه رایت ابر بهار
    سیل فروریخت سنگ از زبر کوهسار
    باز بجوش آمده مرغان از هر کنار
    فاخته و بوالملیح صلصل و کبک و هزار
    طوطی و طاوس و بط سیره و سرخاب و سار
    هست بنفشه مگر قاصد اردیبهشت
    کز همه گلها دمد بیشتر از طرف کشت
    وز نفسش جویبار گشته چو باغ بهشت
    گوئی با غالیه بر رخش ایزد نوشت
    کای گل مشکین نفس مژده بر از نوبهار
    دیده ٔ نرگس به باغ باز پر از خواب شد
    طره ٔ سنبل به راغ باز پر از تاب شد
    آب فسرده چو سیم باز چو سیماب شد
    باد بهاری بجست زهره ٔ وی آب شد
    نیمشبان بیخبر کرد ز بستان فرار.
    در اغلب قصائد استاد از شاعران پیشین استمداد کرده است ، مثلاً در این قصیده :
    اگر نظام امور جهان بدست قضاست
    چرا به هر چه کند امر شهریار رضاست .
    استاد انوری در مد نظر شاعرانه ٔ او بوده که ناظم قصیده ای است با مطلع زیر:
    اگر محول حال جهانیان نه قضاست
    چرا مجاری احوال بر خلاف رضاست .
    ایضاً در این قصیده :
    آنچه می بینم به بیداری نبیند کس بخواب
    زانکه در یک حال هم در راحتم هم در عذاب .
    همان استاد را پیروی کرده که گفته بود:
    این که می بینم به بیداری است یارب یا بخواب
    خویشتن را در چنین نعمت پس از چندین عذاب .
    همچنین در این قصیده :
    غم و شادی است که با یکدگر آمیخته اند
    یا مه روزه به نوروز درآمیخته اند.
    قصیده ٔ خاقانی را سرمشق گرفته که گفته :
    می و مشک است که با صبح درآمیخته اند
    یا بهم زلف و لب یار برآمیخته اند.
    قاآنی گذشته از دیوان اشعار نیز تألیفی منثور دارد به نام پریشان که آن را به طرزو اسلوب گلستان سعدی ساخته و عین شیوه ٔ استاد شیرازی را بکار برده و تمام نظم و نثر آن را به استثنای چند بیت خود سروده چنانکه در خاتمه گفته است :
    نیست در او عاریت هیچکس
    خاص من است آنچه در او هست و بس
    جز دو سه بیتی ز عرب وز عجم
    کآمده جاری به زبان قلم .
    حکایات پریشان مانند گلستان در آداب و سیر و نصائح و سرگذشت و لطائف و نظائر آن است . مقدمه ای هم بر دیوان فریدون میرزا قاجار نوشته است که چاپ شده . بهار گوید: و رساله ای در علم شانه بینی و رساله ٔ دیگری در هندسه ٔ جدید و مقالاتی در نیرنجات از او موجود است . (سبک شناسی ج 3 ص 334). قاآنی در سال 1270 در تهران وفات یافت . (مجمع الفصحاء ج 2 ص 402) (سبک شناسی ج 3 ص 156، 334 و 339 قاآنی ). و رجوع به تاریخ ادبیات ایران و رجوع به ترجمه ٔ تاریخ ادبیات ایران ادوارد براون ج 4 ص 131، 132، 135، 138، 150، 151، 176، 193، 199، 211، 212، 213، 215، 216، 217، 220، 222 شود.