53. در Sui šu1 ["Sui
shu 隋書"] از دو خوشبو یا عطر ویژه ك'ان (K‛an) (سغد [در عربی سوقديانا/بلاد
الصغد/صغد] [Kāng 康] نام برده شده: کان
هیان kan hian
2
و آ-سا-نا
هیان a-sa-na hian
خوشبختانه متنی مشابه در T‛ai
p‛in hwan yü ki3 در دسترس است كه در آن دو خوشبو از ك'ان به صورت
ضبط شده.
از اینرو روشن میشود آن کان kan که سالنامه سویی آورده چیزی نیست جز كوته نوشت کان
سون kan sun
كه که چیزی نیست جز خوشبویی شناخته شده؛
همان روغن/اسانس راستین سنبل
هندی كه از ناردوستچیس جاتامانسیس Nardostachys
jatamansi گیرند. در
سنسكریت نادالا [muskroot plant/ नलद] nalada،
در تبتی span
spos، در فارسی نارد
nard یا سنبل
sunbul،
در ارمنی sumbul، smbul، snbul و جز اینها
نامند.4 گمان میرود سنبلی كه سربازان اسكندر در گدروزیا/مکران [Gedrosia (/dʒɪˈdroʊʒə/;
Greek: Γεδρωσία)] یافتند همین گیاه بوده، هرچند گروهی
دیگر بر آنند كه آن نوعی آندروپوگنون Andropogon ]اِذخِر/گورگیاه/کاه مکی/گربه
دشتی [
بوده.5
54.
2 *a-sar (sat) -na (در Sui šu)،
a-sie-na (Wei šu,
Ch. 102, p. 9) توضیح داده نشده
است. چون و چرا ندارد که آوانگاشت نامی
ایرانی، روشن تر بگویم، سغدی،
است؛ با این همه هنوز نامهای مواد خوشبو در سغدی بر ما ناشناخته است. این واژه را میتوان با گمانه زنی به صورتهای
زیر بازسازی كرد: *asarna، axšarna، asna.
در فان یی مین یی شی [翻譯名義集 Fan yi ming yi ji] Fan yi
min yi tsi (همانجا)،
نام سنسكریت
tu-lu-se-kien، *tu-lu-söt-kiam، معادل تُروسکام turuskam سنسكریت، همان su-ho
دانسته شده است. در برخی كتابها این شناسائی حتی به Kwan či از سده ششم (یا شاید پیشتر ازآن) نسبت داده شده. در
Pien
tse lei pien،3
كه می گوید این واژه سنسكریت در Kwan či [Guanyin or Guan Yin?] آمده، نویسه
kie، *giaδ را به
جای نویسه دوم یعنی lu مییابیم.
تُروسکا turuska [तुरुष्क/turuSka/olibanum] نام
بخور راستین (كندر/ olibanum) است.4
بس دور است كه هیچگاه از واژه su-ho این ماده برداشت شده
باشد واحتمال تطبیق نادرست بیشتر است.
ت'ائو هون كین T'ao
Hun-kin (536 ـ 451 میلادی)
این داستان عامیانه را وا گوید كه su-ho باید سرگین شیر باشد و می افزاید این سخن افسانهای بیش
نیست كه از خارج آمده و صحت ندارد.5 چ'ن تس'ان ـ ك'ی از سده هشتم میگوید6:
"سرگین شیر به رنگ سرخ یا سیاه است؛ چون آن
را بسوزانند نفس شیاطین را دفع كند؛ وقتی بر بدن گذارند [طلا کنند] خون مرده خارج
کرده انگل زداید.
اما خوشبوی su-ho سفید یا زرد
رنگ است: بدینترتیب این دو با همه شباهت
یكی نیستند. به باور مردم سرگین شیر چیزی نیست جز شیره پوست
درختی در کشور های باختری كه مردمان هو (Hu) به چین آرند.
این نام را جعل کرده اند تا در چشم مردم ارزشمند تر شود." می توان این
داستان را كه هنوز روشن نشده باز نمود. در
سنسكریت، rasamala [रसमल/rasamala/impure excretions] "سرگین"
است و مردم جاوه و مالایا آن را برای نامیدن استیراکس افیشنالیس/لبنی/میعه
سائله Styrax officinalis) [در عربی لُبْنَى/ إصطرك طبي/شجرة
المحلب] گزیده اند.7
بدینترتیب، همین معنای واژه بوده كه آنها را برانگیخته تا این ترفند تجاری را به
كار برند؛ ترفندی كه نمونههای آن امروز دیده می شود.
هنوز آوانگاشت چینی su-ho (*su-gap) توضیح داده نشده. پیشنهاد هیرت4 كه باید واژه یونانی استیراکس
στυραξ به شكل su-ho تحریف شده باشد بهیچ
روی قانعكننده نیست، زیرا باید كار را با صورت كهنِ *su-gab آغاز كنیم كه سوای جزء
نخست به هیچ واژه یونانی نمی ماند. در پاپیروسهای
ویلای پاپیری
[papyrus rolls] Papyri [ Villa of
the Papyri ] هنوز نام هیچ صمغ قیاس پذیر با *su-gab یافت نشده
است.5 هیچ نام سامی از این دست نیز نیست (بسنجید با لُبنه lubnā عربی). با توجه به همه اینها این پرسش به ذهن میآید
كه آیا *su-gab براستی
نمایانگر کهن واژه ای ایرانی نیست؟ به هر
روی این گمان نیز با دانستههای امروزی
اثبات پذیر نیست. در دارونامه فارسی ابومنصور
(الابنیه عن...)، اصطرک
زیر نـــام عربیش مــــیعه/میعة
mī‛a آمده.1
اصطرک را هم ایرانیان با بنام عنبر
سائل ] [rose
maloes/ می شناختند می گفتند از درختی به دست میآید كه در جزیره كابروس در
دریای سرخ (نزدیك Kadez به دوری سفر دریایی سه روزه از سوئز) میروید
كه پوست آن را بدان پایه در آب شور میجوشانند تا به غلظت چسب در آید.2
لیشیـچن/لی-شیژن5
در این ارتباط تنها منابع دوره سونگ را می آورد.
از قول ك'و تسون ـ شی (K‛ou
Tsun-ši) صاحب پِن تس'آئو ین ای Pen ts‛ao yen i (1116 م) گوید
مُرّ از پوـ سه
خیزد و در تکه های سیاهرنگی در اندازههای
متفاوت و شبیه به حسنلبه به چین آرند. این عبارت در ویرایش لو
سین ـ یوان (Lu Sin-yüan) 1 از این كتاب نیست و تنها خواص داروییاش آمده.2 سوسون (Su Sun) گوید:
" امروزه درخت مُرّ در کشور
های دریای جنوبی (نان ـ هایی Nan-hai) و كوان ـ چو
Kwan-čou (Kwan-tun) [Guangdong/ Kwangtung/] Canton Province روید. ریشه و تنه اش به کاناریوم Canarium (kan-lan) ماند، با برگهائی سبز وگُشن. سالی چند بایست تا صمغ آرد؛ صمغ به درون خاك سرازیر شود و در آنجا چون تکه های كوچك
و بزرگ حسنلبه بندد. همه روزهای سال میتوان
این ماده را گردآورد."
این تصور لیشی ـ چن/لی-شیژن [Li Shizhen (July 3, 1518 – 1593)]7 که آوانگاشت
یا
نمایانگر واژهای سنسكریت است بی گمان خطاست: مُرّ از فرآورده های هند نبوده تنها از کرانه های سومالی در افریقا و عربستان به چین آرند. نویسه چینی اولی معادل با *mut یا
*mur كهن، و نویسه
دوم با *mwat، mwar، یا mar
همبرابر است. اولی بی چون و چرا زاده تلاش بازسازی نام سامیـ ایرانی است ــ mōr عبری، murā آرامی، murr عربی، مُرّ، mor فارسی
(
،
،
یونانی [μύρρα (múrrha[، myrrha لاتین)1
هنوز نمیتوان با بی گمانی
گفت چینیها صورت عربی را آوانگاری كردهاند یا فارسی را: چنانچه آغاز کارگیری این
آوانگاشت براستی به دیرهنگامی دوره سونگ باشد، احتمال اینكه الگوی اصلی واژه عربی
بوده باشد افزایش خواهد یافت؛ اما اگر بتوان پیشینه آن را در دوره ت'انگ یا حتی پیش از آن یافت، حدس/گمان استوار تر این خواهد بود كه
آوانگاشت بر پایه صورت فارسی ساخته
شده.
این نكته
را هم نباید از یاد برد كه در گزارشهای چینیان باستان از ایران ساسانی نامی از
مُرّ نیست. با توجه كافی به شواهد گیاهشناختی، چون و چرا در اینكه مراد از پوـ سه [Po ssi, (Parse), the ancient kingdom of Persia] در گزاره های
Nan čou ki، Yu yan tsa
tsu/
Yu yang tsa tsu، K‘ai pao pen ts‛ao، و Čen lei pen ts‛ao ــ که گویند درخــــت مُرّ در پوـ سه
میروید ـ پوـ سه [Po ssi, (Parse), the ancient kingdom of Persia] ایران
باشد بیشتر میشود. درست است كه این درخت
در مالایا نیز نمیروید، اما از آنجا كه بی گمان این محصول از راه مالزی وارد چین میشد، ممكن است این فكر در
چینیها قوت گرفته باشد كه خاستگاه آن پوـ سه
مالایا بوده است.
ژاپنیها مُرّ را mirura [ミルラ] نامند كه تنها آوانگاشت امروزی "میرا myrrha" است.1
58.
تس'این مو هیِن Ts‛in mu hian ("عطر تیره چوب/") را به ایران ساسانی نسبت
داده داده اند.2 اما توضیحی در ماهیتش نیامده و تنها بر این پایه كه این
نام و نیز مو کیان mu hian ("عطردرختی") و می هیان mi hian
در اشاره به قُسط
کشمیری/هندی/صینی/چینی (costos-root) یا پوتچوك (putchuk) (و نیز پچك pachak) به كار میروند، میتوان
نتیجه گرفت كه این خوشبوی ایرانی از آن صنف بوده.
این حدس هیرت است،3 هرچند از حد گمان فرا نرود. راست اینکه نام چینی از نظر گیاهشناسی هیچ
ارزشی ندارد و تنها نامی است تجاری برای ریشه گیاهان گوناگون کشور
های بس متفاوت. اینکه چائو ژوـكوا Cao Zu-kwa [Zhao Rukuo/ Chau
Ju-Kua/Chou Ju-kua/Zhao Rugua/Zhao Rushi] گیاه مولد پوتچوك را به لیف/لوفا
سیلیندریکا Luffa
cylindrica كه از گیاهان تیره
خیاریان در جنوب چین است تشبیه میكند و هل را نیز به همچنین، بخوبی نشان می دهد تصوری از قُسط
كشمیری/قسط
هندی اصل ندارد كه از سوشِریا لاپا Saussurea lappa گیرند و
گیاهی است علفی و بلند و محكم، بومی دامنههای مرطوب و بازِ دورادور دره كشمیر كه
در بلندای دوهزاروپانسد تا سههزار متری روید. اگر هم میافزاید این محصول در حضرموت و دریابار
سومالی یافت میشود، از دید من منطقی نیست كه بر آن انگ "نادرست" بزنیم
و ردش كنیم، زیرا در چینِ روزگار او بی گمان فرآورده ای از این منطقه را به نام mu hian میشناختند. واقعیت همین است! دیوسكوریدس نیز از
نوعی قُسط
عربی سفید و خوشبو نام میبرد كه بهترین كیفیت را دارد؛ فزون بر این، از نوعی قُسط هندی [تلخ] كه سیاه و صیقلی است و گونهای سوری/شامی
[راسن]
به رنگ موم و تیرهگون با بوی تند یاد میكند.
روشن است كه این سه ریشه سه گونه متمایزند كه خصوصیاتی مشترك دارند؛ و بحق
هم در این چون و چرا كردهاند كه قُسط
امروزی همان قُسط مردمان باستان باشد.
اعراب نامگذاری دیوسكوریدس را گزیده اند.4 شیخ
داوود Sheikh
Daud
[انطاکی،
داوود ابن عمر] گونه ای هندی به رنگ سفید؛
گونه ای سیاهرنگ محصول چین؛ و گونه ای سرخ و سنگین آن را برشمرده میافزاید گویند گونه قرمز درختی از نوع اَگولاکوم (عود/صینی/چینی)
Agallochum است.
کمابیش در همهجای آسیا ریشههای
خوشبوئی یافت شده كه به شکلی خصوصیات کوستا kustha هندی را داشته
اند. از اینرو در تبت و مغولستان kustha را با جنس اینولا Inula ] سفا/راسن/ زنجبیل شامی؛ در عربی طَّيُّونُ/مطهر/راسن [
یكی گرفتهاند و مترجمان بودایی واژه تبتی ru-rta را که در اصل
نام نوعی اینولا [راسن/زنبیل
شامی/جناح/ حزنبل/قُسط-کُسد شامی]
بوده در برگردان واژه سنسكریت کوستا Kuṣṭha (कुष्ठ) به كار بردهاند.1 به همین ترتیب،
نام چینی mu hian پیشتر نام گیاهی بومی از یون ـ نان بود كه بر
پایه آنچه در کتاب كهن
پی لو Pie lu [Ming
i pie lu] آمده، در درههای كوه یون ـ چ'ان (Yun-č‛an) میرویید.2 درستی این داستان در مان شو Man šu [Manshu] تأیید شده، زیرا در آن از
رشتهكوهی سه روز راه از جنوب یون ـ چان به نام تسینـ موـ هیان (Ts‛in-mu-hian) ("عطر
تیره چوب ") یاد شده كه به واسطه فراوانی این ریشه در آن چنین نام گرفته.3
در مان شو Man šu [Manshu]
گفته شده این محصول تا به کشور ك'ون ـ لون (K‛un-lun) در دریای جنوب نیز میروید؛4 و سو
كون از دوره ت'انگ
میگوید از دو رقم mu-hian (كه او میشناخته) آن كه از ك'ون ـ لون (K‛un-lun) میآید بهتر است، در حالی كه محصول دریاچه باختری نزدیك هان ـ چو خوب نیست.5 در دوران ت'ائو هونـكین (T‛ao
Hun-kin)
(536 ـ 451 م) دیگر ریشه را از یون ـ چ'ان
نمیآوردند، بلكه دربست با كشتیهای بیگانه به چین آورده می شد و گزارشی هست بر
این پایه که آن را از خاور هلنی دا-قین/تا-چین/فو-لین (تاـتس'ین/Ta-Ts‛in)) میآوردند،6 و از همینجا این گمان تیز میشود كه این ماده همان قُسط
عربی یا سوری/شامی است كه دیوسكوریدس
نام برده. چن كوان (Čen Kwan) از سده هفتم به نقل از Nan fan ts‛ao mu čwan [Nanfang
Caomu Zhuang] مینویسد
این ریشه از هند خیزد و
محصول گیاهی علفی است و ظاهری چون شیرین بیان [لیکوریش licorice] دارد.
در T‛ai p‛inyü lan 7 همین مطلب به كتاب Nan čou i wu či از
سده سوم نسبت داده شده، درحالیكه در Kwan či محصول كیائوـ چو (Kiao-čou) (تونكن) و هند دانسته شده. سو سون Su Sun هم توصیفی متفاوت از این گیاه به دست داده و از اینرو شگفت نیست كه نمونههایی از چین كه شناسایی را پیش گذارده
بودند متعلق به گیاهان متفاوت از كار در آمدند؛ گیاهانی چون Aplotaxis
auriculata، زرآوند Aristolochia
kaempferi، Rosa banksia و جز آن.1 پس چنانچه قُسط (اگر بخواهیم این اسم عام را به
كار ببریم) نه تنها در هند و كشمیر، بلكه در عربستان، سوریه، تبت، مغولستان، چین و مالاكا یافت میشده، به همین اندازه محتمل است
كه ایران نیز قُسط خاص خود را داشته یا آن را فزون بر هند، از سوریه وارد میكرده.2
این مسئلهای است كه نتیجهگیری قطعی در مورد آن ممكن نیست. شواهد زبانشناختی نیز تكلیف ما را مشخص نمیكنند،
چراكه واژه کست، kust در فارسی امروز
وام واژه از عربی است كه ریشهاش را میتوان در واژه سنسكریت kustha یافت كه در سطح جهان گسترده شده. 3 در این مورد نیز مثل بسیاری موارد
دیگر در تاریخ تجارت، به بی میلی جهان به
شکیبائی در برابر انحصار بلند مدت پیمیبریم.
قُسط راستین خاص كشمیر بود (و هنوز
هم هست)، اما در همهجا پیوسته بر آن بوده اند همبرابرها یا جایگزینهایی برایش بیابند. نام تجاری ثابت ماند، اما خود كالا بارها تغییر
كرد.
59. چینیها دو
خوشبوی متفاوت را به نــــــــــــــــــام
an) -si hian یاnan ( نامند ــ یكی از فرآورده های باستانی سرزمینهای ایرانی كه هنوز شناسایی نشده و دیگری حسنلبه
كه از Styrax benjoin گیرند كه درختچهای است در
مجمعالجزایر مالایا.4 این دو را باید بدرستی جدای از یكدیگر شمرد و دانست كه نام باستانی را كه در اصل
به خوشبو ی ایرانی داده بودند، بعدها، پس از
قطع ورود آن از ایران به كالای مالایایی داده شد ــ شاید به
دلیل وجود شباهتی ظاهری میان این دوــ
هر چند از نظر گیاهشناسی و تاریخی هیچ
ارتباطی میانشان نیست. تلاش چائو ژوـكوا Cao Zu-kwa [Zhao Rukuo/ Chau
Ju-Kua/Chou Ju-kua/Zhao Rugua/Zhao Rushi] برای ایجاد رابطهای میان این دو، و این حدس كه
احتمالاً نام این ماده از آن ـ سی
(کشور پارت) [An-si/Ngan-si/Parthia] گرفته شده، اما خودِ آن از راه سان ـ فوـ تسی (San-fo-ts‛i) (پالمبانگ در سوماترا)
وارد چین شده،5 نباید پایه ای داشته باشد،
زیرا مسئله ورود از کشور
پارت یا ایران به سوماترا نیست، بلكه این ماده فرآورده بومی گیاهی است كه در واقع
در سوماترا، بورنئو و دیگر جزایر مالایا میروید1. این فرآورده را در مالایایی kamiñan (گارسیا:
کامینام cominham)، در جاوهای meñan، در سوندایی miñan نامند. روشن است که وجود دو ماده با یک نام نویسندگان
چینی را بسی سردرگم کرده و شاید سردرگمی نویسندگان اروپایی نیز كم از آنها
نبوده. دست كم این موضوع تاكنون درست روشن
نشده و آن كه گنگ تر از همه سخن گفته برتشنایدر است.2
به گفته سو كون نان-سی هیان nan-si hian
[حسن لبه/حصی لبان/لبان جاوی] در میان مردمان ژون (Žun) باختری
(سیـ ژون/ (Si- Žun ) تولید میشودـ نامی گنگ كه شاید اشاره به سرزمین های ایرانی داشته
باشد (ص203). لی سون در كتابش، Hai yao pen ts‛ao، كه در نیمه دوم سده هشتم
نوشته گوید این گیاه در نان ـ هایی (Nan-hai) ("دریــــــــای جنوب [چین]"، یعنی مجمعالجزایر
[چین] [؟Zhoushan]) و در کشور
پوـ سه [پوسه
مالایا] میروید. ملازم شدن پوـ سه با نان ـ هایی در
اینجا این احتمال را پیش میآورد كه اشاره وی به پوـ سه مالایا باشد نه ایران، و آنچه این گمان را تیز می کند گفته خود
لیشیـچن/لی شیژن است
که این گیاه اینک در آنام، سوماترا و
تمامی کشور
های بیگانه میروید.3 گذاردن نام nan-si بر فرآورده
ای مالایایی را میتوان بر این پایه درست
شمرد كه درجنوب باختری چین، در باختر [رود] ایراوادی/Irawaddy، شهری نان ـ سی (Nan-si)
نام بود كه در رهنامه/ Itinerary كیا تان
(Kia Tan) و در Man šu/ Manshu (蠻書) دوره ت'انگ آمده.4 جای درست این مكان
دانسته نیست. شاید این جا یا جائی همنام با آن نام خود را به این محصول داده باشد؛ اما اینک
این نگر از اندازه گمانی فراتر نرود. در Tien
hai yü hen či5 آمده است كه nan-si در ناحیه بومی پا ـ پو تا ـ تین (Pa-po
ta-tien)
یون ـ نان تولید میشود
كه پیشتر
نام
داشت.
در Yu yan tsa tsu/ Yu yang tsa tsu6 شرح زیر آمده است: "درخت
مولد خوشبوی nan-si از کشور
پوـ سه خیزد.1 در پوـ سه آن را درخت p‛i-sie
("درخت دور کننده بدشگونی")
نامند.2 بلندای درخت به ده متر
میرسد و پوستی به رنگ زردـ سیاه
دارد. برگها مستطیلاند،3 و
در سرتاسر زمستان سبز میمانند. در دومین
ماه سال شكوفه هائی زرد آرد. وسط گلها كم
و بیش به سبز (یا آبی) میزند. گل میوه نشود؛
با خراشیدن پوست درخت صمغی شهد مانند پدید آید كه آن را خوشبو نان-سی nan-si [بنژوئن، حصی لبان/لبان جاوی] نامند. در ماه ششم یا هفتم، وقتی این ماده سخت میشود،
میتوان آن را بخور كرد، بخوری كه به جهان ارواح اندر شده همه ارواح خبیث را میتاراند. " گرچه گیاهشناس نیستم نمیتوانم بپذیرم كه این توصیف استیراکس
بنژوئن Styrax benjoin باشد. این جنس تنها از درختچه هائی تشكیل میشود كه
هیچگاه بلندای آنها به ده متر نمیرسد و گلهای آن سفید است نه زرد. از این گذشته،
باورم نیست كه در اینجا با گیاهی ایرانی سروكار داریم، بلكه از دید من مراد از آن
پوـ سهای كه در Yu yan tsa tsu/ Yu yang tsa tsu یاد شده باید مثل موارد دیگر، پوـ سه مالایا باشد.4
/مُقل/گوگل
B. mukul،1 كه ارتش اسكندر در صحراهای گدروزی/گدروزیا [مکران]
دیدند و بازرگانان فنیقی همراه وی بسی از آن گرد آوردند.
بدینترتیب،
هر چند این امكان هست كه نام nan-si hian در اصل برای رساندن " خوشبوی پارتی" به كار میرفته، نباید این حقیقت را
نادیده گرفت كه در اسناد تاریخی باستانی
درباره کشور پارت (آن
ـ سی) و ایران/پارس/پارسه (پوـ سه)
نامی از آن نیست ــ وضعیتی استثنایی كه باید تأمل انگیز باشد. از این ماده تنها بهعنوان محصول كوچا (Kuča) [Kucha , Kuche] در تركستان و سلطنت تسائو
(Ts‛ao) (جغتا/خیر خانه) [Ts'ao-chu-ch'a-kuo,
漕 矩 托 國, the Jaguda] در شمالِ تس'ون ـ لین
(Ts‛un-lin) یاد شده است.2
فزون بر
توضیح جغرافیایی، چینیها کوشیده اند ریشهای
تحت اللفظی برای این نام بیابند. به گفته
لیشی ـ چن/لی شیژن،
این خوشبو" دفع بلا كند و تمام ارواح پلید
آرام
و از
همینرو چنین نام گرفته. كسانی هم بر این اند كه nan-si نام کشور
است." هر چند بیگمان این تفسیر تحت اللفظی نچسب است و خیالبافانه.
2.
در سده شانزدهم، برپایه آنچه گارسیا گوید
(Markham, Colloquies, p. 150)
قسط را از هند به هرمز کشیده
از آنجا به ایران و خراسان میبردند؛ از راه
عدن نیز را به ایران و عربستان میرساندند.
3. در زبان تخاری به صورت
kassu آمده:
4. واژه ’’benjoin‘‘ تحریفشده واژه عربی lubān
jāwī (’’بخور جاوه‘‘ یعنی
سوماترا در نزد اعراب) است. پرتغالیها از آن benzawi و
نیز beijoim و benjoim (در واسكو دوگاما و دوارته باربوسا)؛
اسپانیاییها، benjui، menjui ؛ ایتالیاییها، belzuino، belguino؛ فرانسویها benjoin را درست كردند. بسنجید با:
R. Dozy and W. H. Engelmann, Glossaire
des mots espagnols et portugaise dérivés de l'arabe, p. 239; S. R. Dalgado,
Influência do vocabulário português, p. 27.
5. Hirth, Chao Ju-kua, p. 201.