۱۳۹۵ بهمن ۱۱, دوشنبه

شوندر

شوندر
بفتح شین و واو و سکون نون و فتح دال و را در آخر هر دو مهمله و بضم اول و دوم نیز آمده
ماهیت آن
بغدادی کفته معرب از چغندر فارسی است و ان نوع از لغت است و بمصر آن را لفت طلیطلی و قومی سلجم احمر نامند و آن شبیه بشلجم است در نبات و صورت و لیکن برک آن خشن و مشرف نیست بلکه اقرب بسلق است و برک آن را نمی خورند چنانکه برک شلغم را می خورند بلکه بیخ آن را می خورند و طعم آن با حلاوت و تلخی کمی است و انطاکی کفته فرقی میان آن و زردک و شلغم نیست مکر آنکه برک آن مشرف نیست بیخ آن مائل باستداره و طول و بسیار سرخ و شیرین مائل بتلخی و تیزی است و صاحب تحفه نوشته قسمی از شلغم بری ماکول است و بهترین آن سرخ خالص کوچک تازۀ آنست
طبیعت آن
بارد رطب در دوم و کرم و تر در آخر اول نیز کفته اند رطوبت آن زیاده از حرارت
افعال و خواص آن
رافع ریاح و عفونت و مسخن و جاذب دم از عروق بظاهر جلد و مهیج باه بغدادی کفته بنا بر آنکه بارد رطب است که اظهر است مضر باه است و مضر مبرودین و صاحبان معدۀ بارد و بطئ الهضم و مورث نفخ و قراقر مصلح آن سرکه و خردل و پختن آن مهرا و مردم بلدان با شیر آن را یا با ماست ترتیب می دهند و بطئ الهضم می کردد و لیکن لذیذ می باشد و تخم آن بسیار نافع است در ادویۀ قتاله و اکر بیشتر از سم بخورند سم چندان ضرر نمی کند و فعل آن را باطل می سازد بالمره و لهذا از ادویۀ تریاق فاروق است و جزوی از اجزای آن بخلاف تخم بستانی آنکه ضعیف است و طبیخ آن جهت ابرده نافع جلوس و نطول بدان و در سائر افعال قویتر از سایر اقسام شلجم و در شلجم مذکور شد
مخزن الادویه عقیلی خراسانی
/////////////
شوندر. [ ش َ وَ دَ ] (معرب ، اِ) معرب چغندر و در مصر آن را لفت و بعضی شلجم احمر نامند و آن شبیه به شلجم است در نبات و صورت ولکن برگ آن خشن تر وغیرماکول برخلاف برگ شلجم که آن را میخورند و طعم آن با حلاوت و تلخی کمی است . انطاکی گفته فرقی میان آن و زردک و شلغم نیست ، بیخ آن مایل به استداره و طول و بسیار سرخ و شیرین مایل به تلخی و تیزی است . (از فهرست مخزن الادویه ). صوطر. (داود ضریر انطاکی ص 224).چغندر و زردک و گزر. (ناظم الاطباء). اما گزر و زردک غیر چغندر است و هر دو با شلجم (شلغم ) فرق دارند.
////////////
چغندر. [ چ ُ غ ُ دَ / دُ ] (اِ) حویجی باشد که در آشها داخل کنند. (برهان ). معروف است و در آشها کنند. (انجمن آرا) (آنندراج ). سبزه ای است خوردنی مثل ترب که شلغم نیز گویند. (شرفنامه  منیری ). بهندی ، کنگلو. (از شرفنامه  منیری ). گیاهی که ریشه  آن کلفت و لحمی است و بتازی «سلق » نامند و پخته  آن ازاغذیه  لذیذ و شیرین است و برگ چغندر و خود آن را در آشها و بورانی ها داخل میکنند و نیز چغندر را در تغذیه  حیوانات بکار میبرند و از نوعی از آن قند و الکل میسازند. (ناظم الاطباء). سبزیی است خوردنی با ریشه  بزرگ . (فرهنگ نظام ). گیاهی دوساله که در سال اول برگهای گسترده دارد و ریشه  آن اندوخته  قندی میسازد و در سال دوم ساقه  گلدار آن تشکیل یافته اندوخته رابمصرف میرساند. ساکارز در برگهای بزرگ چغندر در هنگام روز در برابر نور ساخته میشود و شب به ریشه رفته در آنجا ذخیره میشود و طبقات متوالی ریشه ضخیم میگردد. رنگ ریشه های چغندر ممکن است زرد یا سفید یا سرخ تیره باشد. (گیاه شناسی گل گلاب ص 274). نام گیاهی که بیخ و ریشه  آن که در زیر زمین رشد میکند انواع گوناگون ریز و درشت و کم شیرینی و پرشیرینی دارد و نوع معروف آن چغندر قند است که در کارخانه ها بمصرف تهیه  قند میرسد و تفاله یا ملاس این نوع چغندر را در تغذیه  حیوانات مصرف میکنند یا بجای کود در تقویت بعضی زراعتها بکار میبرند و نوع دیگرش چغندر معمولی است که از پخته  آن روستائیان و بعضی اهالی شهرستانها تغذیه میکنند و خام آن را نیز بمصرف تغذیه  حیوانات علفخوار میرسانند. چقندر. چندر. لبلاب . سِلق .. چکندر. شلغم . شوندر. صوطر :
سراپای بعضی و بعضی کیاکن
چو اندر مغاک چغندر چغندر.
عمعق .
چارارکان مختلف در دیگ آش سرکه هست
رو پیاز و مس چغندر دنبه سیم و گوشت زر.
بسحاق اطعمه .

- امثال :
جائی که گوشت نیست چغندر پهلوان است .
جائی که گوشت نیست چغندر سالار است .
چغندر گوشت نشود دشمن دوست نشود .
زیره بکرمان میبرد چغندر به هرات .
فلان است نه برگ چغندر .
و رجوع به چغندر پخته و چغندر قند و چقندر و چگندر و چندر و لبو شود.
///////////
...4. کلم شلغمی: به فرانسوی‌Chou navet گفته می‌شود در این گیاه قسمت قابل مصرف ریشه متورم آن است که در ابعاد شبیه شلغم می‌باشد نام علمی آن‌Brassica oleracea napus می‌باشد. ریشه این گیاه وقتی که پخته شود درعین‌حال طعم شلغم و کلم را توأما دارا می‌باشد و دو نوع است. نوع اول ریشه آن به رنگ سفید است که همان کلم شلغمی یاChou navet است که مصرف خوراک انسان دارد. نوع دوم دارای ریشه برنگ زرد مایل به قرمز است که آن را به فرانسوی‌navet de suede وRutabaga به انگلیسی نیزRutabaga یاYellow turnip یاSwedish turnip و به عربی (شلجم احمر) و در کتب طب سنتی (شوندر) گفته می‌شود.
معارف گیاهی، ج‌1، ص: 226
/////////////
اعراب نوعی هویج برّی و نوعی هویج بستانی می‌شناختند.  هویج برّی را nehšel  یا  nehsel،6 كه اطلاعات مربوط به آن را دیوسكوریدس در دسترس آنان گذاشت،7 می گفتند و نوع بستانی آن را jezer ]جزر [، sefanariya (در گویش مغربی، zorudiya) و sabāhīa ]صباحیه (؟)[ می‌نامیدند. 8 واژه‌های عربی dauku یا dūqū، بر گرفته از     یونانی، نام خاص تخم هویج خودروست. 9
ژوره10 بر این رفته كه ایرانیان باستان هویج را می‌شناختند.  به هر روی با گواهی نه چندان پذیرفتنی: Daucus maximus ]پنیرواش[ كه در باختر ایران می‌روید تنها گونه‌ای خودروست. این واقعیت گیاهشناختی اثبات نمی‌كند كه ایرانیان باستان با Daucus carota بستانی آشنا بوده‌اند. از وجود نامی ایرانی برای این گونه چیزی نمی دانیم. تازه در دوره اسلامی بود كه ایرانیان درباره آن اطلاعاتی به دست آوردند؛ و بعد آن را با نام عربی jazar ]جَزَر[ یا jezer ]جِزِر[ شناختند كه به هر حال احتمال دارد خود این نامها بر گرفته از گزر gazar (gezer) فارسی بوده باشند. در دارونامه ابومنصور، كه گویا از منابع عربی گرته‌برداری كرده، هویج زیرنام عربیش آمده است. 1 همچنین از گونه‌ای خودرو  به نام šašqāqul ] ششقاقل/ شقاقل[ نام می‌برد كه به نظر ابومنصور همان Eryngium campestre است.  پس چه بسا اعراب هویج را در سده دهم به ایران برده باشند.  نامهای فارسی هویج، فزون برگزر، (gezer) gazar، زردک، zardak 2   و šawandar ]شوندر/ چغندر[ است كه دومی برای نامیدن ’’چغندرِ لبو‘‘ و ’’هویج‘‘ به كار می‌رود.
بهشناخت دو سویه ایران و چین باستان (ساینو-ایرانیکا)
///////////
قس شمندر در عربی:
الشمندر أو الشوندر أو البنجر أو الباربة نوع نباتي جذري درني يتبع القبيلة السرمقاوية (أو الرمرامية) من الفصيلة القطيفية.
يقسم الشمندر لنوعين أولهما بنجر السكر، والثاني يستخدم كمسلوق أو في المخللات. النبات ثنائي الحول ويكون أحياناً معمراً. أما اللون الأحمر في الشمندر فناتج عن مادة البتايين التي توازن الحموضة (p h) في المعدة وتسهل عملية الهضم.

مكوناته[عدل]
يحتوى على 90% من وزنه ماء، 5% ألياف، 2% رماد، والباقى سكاكر و مواد معدنية كالكبريت، البوتاسيوم،الكالسيوم، الفسفور، الحديد، و النحاس. كما يحتوى الشمندر على الكثير من السكر (سكروز، غلوكوز، فركتوز)، البروتين، الألياف، الأحماض العضوية وعلى الأحماض الأمينية، إضافةً إلى الفيتامينات والأملاح المعدنية.[1]

فوائده[عدل]
للشمندر فوائد جمة، إذ يستعمل في علاج فقر الدم، فضلا عن أنه مصدر لحمض الفوليك، والفيتامينات b2، c، a إضافة إلى أنه غني بالبوتاسيوم والمغنيزيوم ومدر للبول.

إن البيتايين betaine الموجود في الشمندر يعمل مع مغذيات أخرى للحدّ من الهوموسيتيين homocysteine الذي يمكن أن يكون مضرّ للأوعية الدموية وبالتالي يساهم في تقليل إحتمال الإصابة بأمراض القلب، السكتة الدماغية وأمراض الأوعية الدموية.

استخداماته[عدل]
من المستحسن عدم تناوله مع الأطعمة الأخرى لأنه صعب الهضم بعض الشئ. وهناك نوع من المشهيات يصنع من البنجر المسلوق واللبن والبقدونس.

المعلومات الغذائية[عدل]
يحتوي كل 100غ من الشمندر، بحسب وزارة الزراعة الأميركية على المعلومات الغذائية التالية:

السعرات الحرارية: 43
الدهون: 0.17
الكاربوهيدرات: 9.56
الألياف: 2.8
السكر: 6.76
البروتينات: 1.61
وصفات من الشمندر[عدل]
هناك عدة وصفات تحضّر من الشمندر منها سلطة الشمندر، الشمندر باللبن، متبل الشمندر، خبز بالشمندر وغيرها..[2][3]

مصادر[عدل]
المعلومات الغذائية عن الشمندر

http://www.umm.edu/altmed/articles/betaine-000287.htm

الغذاء لا الدواء، للدكتور صبرى القبانى، طبعة 1965م.

أنظر أيضاً[عدل]
وصفات-طبخ/الأطباق/سلطة
الشمندر السكري
البنجر (الشمندر) وقاية وعلاج وطعم ونكهة
مراجع[عدل]
^ الشمندر صحيفة الغد 2/7/2011
^ [1]
^ http://www.fatafeat.com/main.php?action=viewrecipe&id=1973&searchq=

 [بحاجة لمصدر]

وصلات خارجية[عدل]
الشمندر في الغد الأردنية 2/7/2011
أيقونة بوابةبوابة علم النبات


مشاريع شقيقة شاهد في كومنز صور وملفات عن: شمندر


معرفات الأصنوفة        
موسوعة الحياة: 585884  GBIF: 5383920  PlantList: kew-2675613  Tropicos: 7200163  ITIS: 20681  ncbi: 161934  السجل الدولي للأنواع البحرية: 426023  IPNO: 164505-1  GRIN: [
https://npgsweb.ars-grin.gov/gringlobal/taxonomydetail.aspx?id=300073 ps://npgsweb.ars-grin.gov/gringlobal/taxonomydetail.aspx?id=300073]
FNA: 200006793  FOC: 200006793  PLANTS: BEVU2  AFPD: 26735
تصنيفات: خضار جذريةخضراوات ورقيةطب بديلقطيفيةنباتات الإقليم القطبي القديمنباتات طبيةنباتات طبية في أوروبانباتات طبية في آسيانباتات وصفت في 1753
////////////
قس عادی چغندر در آذری:
Adi çuğundur (lat. Beta vulgaris )[1] - çuğundur cinsinə aid bitki növü.[2]
//////////
قس دیوِهی (مالدیوی):
ރަންގުމޫ (ސައިންޓިފިކް ނަން: Beta vulgaris)ނުވަތަ (އިނގިރޭސި ބަހުން: beetroot)އަކީ އަޑިއަށް ނުވަތަ ބިމުގެ ތެރެއަށް ގޮނޑިލައިގެން ހެދޭ ތަރުކާރީގެ ބާވަތެކެވެ. މިހާރު ދިވެހިންގެ ތެރޭގައި ރަންގުމޫ މަޝްހޫރު ވެފައި އޮންނަނީ ބީޓް ރޫޓް ގެ ނަމުންނެވެ. ރަންގުމޫ ގަސް ބޮޑުވަނީ އާންމު ގޮތެއްގައި 2-1 މީޓަރުގެ އުސްމިނަށެވެ. ހިތުގެ ބައްޓަމަން ހުންނަ ރަންގުމޫ ފަތުގެ ފުޅާމިނުގައި 20-2 ސެންޓި މީޓަރުވަރު ހުރެއެވެ. ރަންގުމޫ ގަހުގައި އަޅަނީ ވަރަށް ކުދި މަލެވެ. މިމަލުގެ ވަށަމިނުގައި ހުންނާނީ 5-3 މިލިމީޓަރު ވަރެވެ.

ރަންގުމޫ ގެ ތަފާތު ވައްތަރުތައް ހުރެއެވެ. ބައެއް ވައްތަރުގެ ރަންގުމޫ ގަހުގެ ފަތް ވެސް ކައިއުޅެއެވެ. އާންމު ގޮތެއްގައި ރަންގުމޫ ބޭނުންކޮށް އުޅެނީ ކައްކައިގެން ކެއުމަށެވެ. އަދި ބައެއް ފަަހަރު ކެއްކުމަށްފަހު އެއިން ތަފާތު ސަލަޑް ތައް ހެދުމުގައި ބޭނުންކުރެެއެވެ.
////////////
قس بیت گولا در باسای اندونزی:
Bit gula (Beta vulgaris) adalah sebuah tanaman berbunga dalam familia Chenopodiaceae[1], yang aslinya berasal dari daerah pesisir barat dan selatan Eropa, dari Swedia selatan dan Kepulauan Britania ke selatan Laut Mediterania. Tanaman ini penting karena varitasnya yang dikembangkan, fodder beet, bit dan bit gula yang menghasilkan gula.
//////////
قس سِلِه؟ در عبری:
סלק מצוי (שם מדעי: Beta vulgaris), הקרוי לרוב סלק, הוא צמח דו שנתי השייך למשפחת הסלקיים (Chenopodiaceae), והצמח היחיד מסוג סלק הצומח בישראל.
///////////
قس سلق در کردی:
Silk an silq (bi latînî, Beta vulgaris) riwekeke pelçgir e. Ji pelçên silkê sarme çêdibin. Fêkiyê silkê wek kertolan di bin erdê de girdibe û ew di hilberîna şêkir de tê bikaranîn.
///////////
قس پَنکَر؟ در ترکی استانبولی:
Pancar (Beta vulgaris), bir çiçekli bitkiler ailesinden olan Amaranthaceae (ıspanakgiller) içinde bulunan Betacinsinin en bilinen türüdür. Güney İsveç ve Britanya Adaları'ndan başlayarak Avrupa'nın batı ve oradan da tüm Akdeniz kıyılarınca uzanan bir bölgeye has olan pancar, yumru kökleri ve yaprakları ve şeker pancarı gibi çeşitleriyle, ekonomik olarak önemli bir bitkidir.
Türkiye'nin bazı yörelerinde pazı (yaban pancarı) bitkisi de pancar olarak bilinir. Doğu Karadeniz bölgesinin birçok yerinde de kara lahana, "pancar" olarak adlandırılır. İç Anadolu bölgesinde oldukça fazla yetişir
///////////
Beta vulgaris
From Wikipedia, the free encyclopedia
Beta vulgaris
Beta vulgaris subsp. vulgaris
Kingdom:
(unranked):
(unranked):
(unranked):
Order:
Family:
Genus:
Species:
B. vulgaris
Beta vulgaris
L.
·         Beta cicla L.
·         Beta crispa Tratt.
·         Beta esculenta Salisb. (nom. illeg.)
·         Beta sulcata Gasp.
·         Beta vulgaris subsp. esculentaCout.
Beta vulgaris (beet) is a plant which is included in Betoideae subfamily in the Amaranthaceae family. It is the economically most important crop of the large order Caryophyllales.[2] It has several cultivar groups, the sugar beet, of greatest importance to produce table sugar; the root vegetable known as the beetroot or garden beet; the leaf vegetables chard and spinach beet; and mangelwurzel, which is a fodder crop. Three subspecies are typically recognised. All cultivars fall into the subspecies Beta vulgaris subsp. vulgaris. The wild ancestor of the cultivated beets is the sea beet (Beta vulgaris subsp. maritima).



2. احتمالاً بر گرفته از ’’زرد‘‘. گویند mūrāmūn فارسی نام نوعی هویج خودرو  ]گزر دشتی[ است. هویج را درتركی عثمانی هووج،  hawuj می‌نامند .
3. John Fryer, New Account of East India and Persia, Vol. II, p. 310 (Hakluyt Soc., 1912).
4. درباره نامهای تبتی هویج، نک یادداشتهای من در: T‛oung Pao, 1916, pp. 503-505.
5. Schlimmer, Terminologie, p. 176.
6. S. Karžinski, Vegetation of Turkistan (in Russian), p. 51.

شوحط

شوحط
بفتح شین و سکون واو و فتح حا و سکون طاء مهملتین لغت عربی است
ماهیت آن
مجهول است بغدادی کفته درختی است بزرک شاخهای آن صلب و بی کره و راست و برک آن شبیه ببرک بید و از چوب آن کمان کران کمان می سازند و بعضی کفته اند که نوعی از نبع است و بعضی آن را و شریان را یک دانسته اند و کویند آنچه در قلۀ کوه می شود نبع است آنچه در پائین آن شوحط و باختلاف منابت نام آن مختلف می کردد و صاحب اختیارات خوشۀ از ان کفته و بعضی کفته نوع خبیث و زبون مازریون است و این قول اقرب بصواب است
طبیعت آن
کرم و خشک و جمیع اجزای آن با قوت قابضه
افعال و خواص آن
جهت اسهال مفید و جلوس در سایۀ آن ممنوع است
مخزن الادویه عقیلی خراسانی
/////////////
شوحط. [ ش َ ح َ ] (ع اِ) نوعی از درخت های کوهی که از چوب آن کمان سازند. آنچه از درخت نبع که در زمین پست روید. (از منتهی الارب ). درختی است که از آن چوبهای محکم سازند و یا آنکه نوعی از نبع است و یا آنکه بمعنی شریان است که اسم آن بنا به محلی که میروید مختلف است ، آنکه در قله  کوه روید نبع است و آنکه در جای نشیب روید شریان است و آنکه در پستی کوه روید شوحط خوانند. (از اقرب الموارد).درخت که از آن کمان کنند. (مهذب الاسماء). اسم عربی درختی است بزرگ و شاخهای او صلب و بی گره و برگش شبیه به برگ بید و از چوب او کمان میسازند. در کلمه  «طخش » ابن البیطار گوید: برخی گویند طخش شوحط است ، لیکن کلمه  شوحط را در ردیف الفبائی کتاب مفردات نیاورده است . (یادداشت مولف ). نبع. شریان (درخت معروف ). درخت راش . قسمی از درختان کوهی که از آن کمان کردندی . (یادداشت مولف ). و رجوع به شریان* و نبع و راش شود.
* شریان . [ ش ِرْ / ش َرْ ] ۞ (ع اِ)
 || درختی که از وی کمان سازند. (منتهی الارب ) (از مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). آنچه از درخت نبع در پایان کوه روید آن را شریان خوانند. (منتهی الارب ). درخت راش است . نبع*. شوحط. قسمی از عضاة است . (یادداشت مولف ). درختی است . (آنندراج ) (از غیاث اللغات ). شجرالقسی . (المنجد) (اقرب الموارد). رجوع به مترادفات کلمه شود.
* نبع. [ ن َ ] (ع مص ) برآمدن آب چاه و چشمه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). بیرون آمدن آب از چشمه . (از اقرب الموارد). نُبوع . (منتهی الارب ). نَبَعان . (معجم متن اللغة). جوشیدن آب از چشمه . (فرهنگ خطی ) :
ور ره نبعش بود بسته چه غم
کو همی جوشد ز خانه دم به دم .
مولوی .


|| ترشح کردن عرق . || ظاهر شدن امری از کسی . (معجم متن اللغة). || (اِ) نوعی از درخت که از وی کمان سازند و از شاخ آن تیر. نبعة چوبی و پاره ای از آن . و آن در بین کوه روید و آنچه از آن در پائین کوه روید آن را شریان خوانند و آنچه در زمین پست روید آن را شوحط خوانند، و منه المثل : لو اقتدح بالنبع لا وری ناراً؛ یعنی اگر از نبع آتش افروزد آتش ملتهب و شعله انگیز گردد. این مثل در جودت رای آرند بدان جهت که نبع آتش ندهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). درخت کمان . (دستور اللغة). آنچه از آن در بن کوه روید شریان است و آنچه در حضیض روید شوحط است . (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). راش* . قزل گز. چلر. راج . آلاش . || قرعوا النبع بالنبع؛ اذا تلاقوا.(اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || فلان صلیب النبع؛ شدید، و یقال : مارایت اصلب نبعة منه ؛ مارایت اشد منه . (اقرب الموارد). رجوع به نبعة شود.
* راش . (اِ) توده و انبار غله  پاک شده را گویند مرادف جاش . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (از فرهنگ رشیدی ). توده و انبار غله .(غیاث اللغات ). توده و انبار غله  پاک شده و از کاه برآورده را گویند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). انبارغله . چاش نیز گویند. (شعوری ج 2 ورق 7). انبار غله که آن را جاش هم گویند. (از فرهنگ سروری ) (فرهنگ خطی ). || درختی است که در جنگلهای ایران موجودمیباشد، چوب آن برای ساختمان منازل دهاقین استعمال میشود. این درخت از 650 تا 2000 گزی در جنگلهای مرطوب آستارا، دیلمان ، کلارستان ، نور، کجور دیده میشود. (یادداشت مولف ). زان ، بشجیر، عیش السیاح ، شجرة النَبَع، نبع، شریان ، شَوحَط، چِهَلَر، راج ، آلاش . (یادداشت مولف ). درخت راش از تیره  فاقاسیا ۞ و از جنس فاقوس ۞ میباشد یک گونه  آن فاقوس سیلواتیکا ۞ در جنگلهای کرانه  دریای مازندران نام برده شده است ، این درخت را در گیلان ، رامسر، کجور و کلارستق ، راش ، در آستارا، قزل گز ۞ در درفک و طوالش ، الوش ۞ و آلاش ۞ ، در نور، چلر ۞ ، در مازندران ، مرس ، ۞ و در گرگانرود، قزل آغاج ۞ می خوانند. درخت راش در جلگه تقریباً نایاب است . ولی در بلندی های کوهستانها فراوان میباشد. در گیلان و مازندران در ارتفاع بیش از دو هزار متر از سطح دریا جنگلهای خالص آن یافت میشود. راش درختی است سایه پسند و از اینرو دارای شاخ و برگ فراوان میباشد. نهال جوان آن از سرمای سخت زود گزند می بیند و بویژه سرمای بهاره برگهای آن را نابود میسازد،گرمای زیاد نیز برای آن زیانبخش است . در نقاط سرد خوب جست نمی دهد ولی در جاهای گرم تا اندازه ای بهتر جست میدهد. توان گفت که درخت راش دارای ریشه های سطحی است و برای جنگلهای خاکهای کم ژرفا و آهکی شایسته میباشد. در جنگلهای انبوه از شصت تا هشتاد سالگی ولی درفضای باز از 40 تا 50 سالگی بار میدهد. در خاکهای خوب هر 5 یا 6 سال یکبار و در آب و هوای ناسزگار هر 15 سال یکبار میوه  فراوان میدهد. میوه اش 5 تا 7 درصدروغن دارد. قد آن خیلی بزرگ میشود و به 35 متر و قطر یک متر و نیم میرسد. عمر آن 200 تا 250 سال میباشد. چوب آن برای ساختن در و پنجره و تراورس راه آهن و میز و صندلی و مبل و صندوق و غیره بکار میرود و مصرف آن بیش از دیگر چوبها است . از سلولز آن پارچه های ابریشمی لطیف و خوب میسازند. زغال و هیزم آن نیز پسندیده است . (از جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 164). و نیز رجوع به جنگل شناسی ساعی ج 2 صفحات 118، 125، 121، 128 شود.
/////////////
/////////
درخت راش
نام هاى دیگر: چلر - چلهر- مرس - راج- قزل آغاج- قزل گز- آلاش- آلوش- الاش- زان- نبع - شجرة النبع- بشجیر- شوحط- شریان: Hetre -Fayard -Beech
 مشخصات: درختى است از خانواده Fagaceae جنسFagus  که داراى گونه هاى مختلفى است.  بسیار بلند و تنه اصلى آن استوانه اى راست که بلندى حدود آن تا سى و پنج متر مى رسد. پوست تنه آن به رنگ فیلى یا خاکسترى مایل به سبز نازک، لیز و صاف است، تاج آن تخم مرغى پرشاخه و برگهاى آن ساده و بیضى با دندان ههاى ریز و در کنار برگها مژه و تارهاى کوچک سفید براق وجود دارد.
جوانه هاى راش دراز و نوک تیز است. میوه آن مثلثى و به شکل چهار وجهى و نوک تیز است. ریشه درخت راش خیلى وسیع و گسترده و در قسمت بالاى خاک مستقر است. گلهاى آن نر و ماده است که گلهاى نر به صورت شاتون قرمز و ارغوانى و آویزان و گلهاى ماده دو به دو و در داخل محفظه اى قرار گرفته اند و در نتیجه دو عدد دانه در هر میوه تشکیل می شود. گلها از اوایل بهار ظاهر شده و معمولا در پاییز مى رسند و خشبى مى شوند. این درخت در ارتفاعات شمالى البرز از آستارا، دیلمان و طوالش تا کلاردشت، نور، کجور و گرگان دیده می شود. در جنگلهاى نور تا 2200 متر ارتفاع از سطح دریا ولى در بعضى دره ها مانند دره نکا نیز تا دامنه هاى کم ارتفاع و میان بند و گاهى در جلگه نیز مى روید. این درختان در جنگلهاى پلنگ چال نوشهر در ارتفاع 80 متر از سطح دریا نیز دیده مى شوند. درخت راش اروپایى در جنگلهاى معتدله اروپا و آسیا مى روید. طبیعت آن: گرم و خشک است.
چوب درخت راش
خواص درمانى:
1- اگر مقدارى از گرد ذغال آن مصرف شود بادشکن و ضد نفخ است، براى مقابله با سوءهاضمه هاى ناشى از نفخ و جلوگیرى از اسهال مفید است، در موارد التهاب و ورم معده و روده و در مواقعى که مدفوع بوى تعفن مى گیرد مصرف آن نافع است، به عنوان تریاق و ضد سم در مسمومیت هاى فسفرى و قلیایى مصرف می شود.
2 - از گرد ذغال آن براى پانسمان زخمهاى متعفن و چرکین استفاده مى شود.
پوست درخت راش
 خواص درمانى:
 1- سى گرم تازه و یا پانزده گرم خشک آن را در یک لیوان آب بجوشانید و آب صاف کرده آن را بنوشید، قابض و تب بر و اشتهاآور است.
2 - اگر 20 تا 30 گرم گرد آن را با آب بخورید. مسهل و قى آور است، براى درمان روماتیسم و نقرس و استسقا و بیماریهاى پوستى صعب العلاج مؤثر است.
اسرار گیاهان دارویى، ص: 520
/////////////


راش
 راش  نام فارسی: نام عربی: «زان»، «نَبَعْ»، «شجرۀالنبع»، «بشجیر»، «شوحَطْ» و «شریان» نام انگلیسی: نام محلی: در گیلان، کلارستاق، کجور «راش»، در نور «چلَرْ و چلْهَرْ»، در مازندران «مِرْس»، در منجیل و عمارلو «راجْ»، در گرگان رود «قزل آغاج»، در آستارا «قزل‌گز» و در طوالش «آلاش»، «آلوش» و «اَلاش» نام برده می‌شود. در برخی مدارک برای درختان راشی که در ارتفاعات بالای جنگل می‌روید، «نَبَعْ» و آنچه که در میان‌بند م نام فرانسوی: درخت Hêtre و به زبان محلی غیرعلمی Foyard و میوه Faîne نام علمی: نام علمی گونه‌ای که در جنگل‌های ایران می‌روید: Fagus orientalis Lipsky. نام در کتب طب سنّتی: «زان»، «نَبَعْ»، «شجرۀالنبع»، «بشجیر»، «شوحَطْ» و «شریان» مترادف: F.Hohenackeriana Palib. ,F.sylvatica var macrophylla Hohen. و ... خانواده: Fagaceae جنس: Fagus
مشخصات و ویژگی ها
گونه‌ای از راش که راش اروپایی گفته می‌شود، نام علمی آن F.sylvatica L. است که در جنگل‌های اروپا انتشار دارد و به‌طوری‌که در اسامی فوق مشاهده می‌شود، گیاه‌شناسان راش ایران را واریته‌ای از راش اروپایی می‌دانند. راش درختی است بسیار بلند، تنه اصلی آن استوانه‌ای راست و بلندی آن تا 35 متر می‌رسد. پوست تنۀ آن به رنگ فیلی یا خاکستری مایل به سبز نازک، لیز و صاف است. تاج آن تخم‌مرغی پرشاخه و برگ‌های آن ساده بیضی با دندانه‌های ریز و در کنار برگ‌ها دارای مژه و تارهای کوچک سفید برّاق است. جوانه‌های راش دراز و نوک‌تیز است. میوۀ آن مثلثی و به شکل چهار وجهی و نوک‌تیز است. ریشۀ درخت راش خیلی وسیع و گسترده و در قسمت بالای خاک مستقر است. گل‌های آن نر و ماده. گل‌های نر به‌صورت شاتون قرمز و ارغوانی و آویزان و گل‌های ماده دوبه‌دو در داخل محفظه‌ای قرار گرفته‌اند که درنتیجه دو عدد دانه در هر میوه تشکیل می‌شود. گل‌های از اوایل بهار ظاهر می‌شوند و معمولاً در پاییز می‌رسد و خشبی می‌شود.
/////////////