۱۴۰۵ مهر ۱, چهارشنبه

شخلیز. سرماى سخت بود، شاعر گوید: از دوری تو دیر شدم ای صنم آگاه چون قصد تو کردم شخلیزم زد بر راه.

 شخلیز. سرماى سخت بود، شاعر گوید:

از دوری تو دیر شدم ای صنم آگاه چون قصد تو کردم شخلیزم زد بر راه. 

 مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

بله. این مدخل از نظر پژوهش شما بسیار جالب است، زیرا خودِ «شخلیز» در لغت فرس اسدی به معنی «سرمای سخت» آمده، اما ضبط‌های بعدی «شجلیز» و پیوند آن با شجد، شجام، شجن، مسئلهٔ ریشه‌شناسی آن را پیچیده می‌کند. من در این بررسی میان شاهد قطعی، صورت تاریخی، و بازسازی فرضی مرز می‌گذارم و برای «شخلیز» صورت پهلویِ ساختگی ارائه نمی‌کنم.

متن آماده برای افزودن به پژوهش

شَخلیز

شَخلیز [شَخْلیز / šaxlīz]، اسم؛ سرمای سخت.

اسدی توسی در لغت فرس چنین آورده است:

شَخلیز؛ سرمای سخت بود.
از دوری تو دیر شدم ای صنم آگاه
چون قصد تو کردم شخلیزم زد بر راه

در فرهنگ‌های متأخر، این واژه غالباً با ضبط شَجلیز نیز آمده است و آن را به شَجد ارجاع داده‌اند؛ «شجد» نیز در همان سنت فرهنگ‌نویسی به معنی «سرمای سخت» آمده است. در لغت فرس برای «شجد» نیز شاهد دقیقی ثبت شده که در آن «بشجاید» به معنی گرفتار سرمای سخت شدن یا از اثر سرمای سخت دگرگون شدن است. بنابراین، از نظر فرهنگ‌نویسی تاریخی، میان شخلیز، شجلیز، شجد و شجام پیوند معنایی روشنی وجود دارد؛ اما ریشهٔ دقیق واژه هنوز به اندازه‌ای مستند نیست که بتوان برای آن یک صورت قطعیِ اوستایی یا فارسی میانه تعیین کرد.

معنی بیت

معنی ساده و دقیق بیت چنین است:

«از دوری تو، ای معشوق، دیر رسیدن و دیرکردن من برایم روشن شد؛ زیرا هنگامی که عزم آمدن به سوی تو کردم، سرمای سختی در راه مرا گرفت و موجب تأخیر من شد.»

در اینجا:

  • از دوری تو = به سبب دور بودن از تو / از جهت دوری تو

  • دیر شدم = دیر کردم، دیر رسیدم، در رسیدن تأخیر افتاد

  • ای صنم = ای محبوب، ای معشوق؛ «صنم» واژه‌ای عربی است.

  • آگاه = باخبر، دانا، واقف

  • چون قصد تو کردم = هنگامی که آهنگ آمدن نزد تو کردم / عزم تو کردم

  • شخلیزم زد بر راه = سرمای سخت در راه به من رسید و مرا گرفتار کرد.

پس «زد» در ترکیب «شخلیزم زد» تقریباً همان کاربردی را دارد که در تعبیرهای فارسیِ «سرما زد» می‌بینیم؛ یعنی سرمای سخت بر شخص اثر گذاشت.


۱. ضبط‌های تاریخی واژه

ضبطمعنیمنبع/وضعیت
شخلیزسرمای سختلغت فرس اسدی
شجلیزسرمای سخت؛ شجدفرهنگ‌های متأخر
شجدسرمای سخت؛ سرمازدگیلغت فرس و فرهنگ‌های بعدی
شجامسرمای سخت، سرمایی که درختان را بخشکاندفرهنگ‌های قدیم
شجندر برخی فرهنگ‌ها صورت دیگر همین گروهفرهنگ‌های متأخر
سجد / سجامضبط‌های دیگر با «س»برخی فرهنگ‌های متأخر

دهخدا نیز ذیل این مجموعه گزارش می‌کند که شجام، شجد و شجن به معنی سرمای سخت بوده‌اند و بعضی فرهنگ‌ها صورت‌های دارای «س» را نیز ثبت کرده‌اند. بنابراین اختلاف ش/س و نیز خ/ج در انتقال این واژه‌ها اهمیت نسخه‌شناختی دارد.

نکتهٔ بسیار مهم آن است که نباید صرفاً از روی شباهت ظاهری، «شخلیز» را به دو جزء شخ + لیز تقسیم کرد. «شخ» در فارسی خود واژهٔ مستقلی با معانی متعدد، از جمله «کوه»، «زمین سخت و بلند» و معانی دیگر است؛ و «لیز» نیز واژه‌ای مستقل است. تاکنون شاهد کافی نداریم که نشان دهد شخلیز = شخ + لیز بوده است. این تقسیم ممکن است صرفاً یک شباهت ظاهری باشد.


۲. آیا «شخلیز» واژه‌ای پیشااسلامی است؟

اینجا باید با احتیاط رفتار کرد.

وجود شخلیز در لغت فرس، که از قدیم‌ترین فرهنگ‌های موجود فارسی است، نشان می‌دهد که واژه در فارسی سدهٔ پنجم هجری شناخته شده بوده است؛ اما این به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که واژه از فارسی میانه یا فارسی باستان به ارث رسیده است.

تا این مرحله، برای خودِ شخلیز / شجلیز شاهد مستقیم و قابل اتکایی در متون:

  • فارسی باستان،

  • فارسی میانهٔ ساسانی،

  • کتیبه‌های پهلوی،

  • یا متون اوستایی

به دست نیامده است.

بنابراین در پژوهش حاضر بهتر است چنین ثبت شود:

خاستگاه: ایرانی/فارسی محتمل، ولی اثبات‌نشده؛ شاهد مستقیم پیشااسلامی برای خودِ واژه در دست نیست.

این تعبیر از نسبت دادن یک ریشهٔ پهلویِ فرضی به واژه علمی‌تر است.


۳. آیا «شخلیز» با «شجد» و «شجام» هم‌ریشه است؟

از نظر معنایی و فرهنگ‌نویسی، پیوند آنها بسیار قوی است؛ اما از نظر ریشه‌شناسی تاریخی هنوز باید با علامت احتیاط نوشت.

در لغت فرس:

شَجَد: سرمای سخت باشد؛ اگر کسی را سرمایی بزند گویند «شجیده» باشد.

و شاهد دقیقی نیز با فعل بشجاید آمده است.

فرهنگ‌های بعدی نیز:

شجلیز = شجد، سرمای سخت

را ثبت کرده‌اند.

بنابراین می‌توان گفت که شجلیز صورت توسعه‌یافته یا هم‌ریشهٔ احتمالیِ شجد است، اما نمی‌توان بدون شاهد زبان‌شناختی مستقل گفت که ساخت تاریخی آن دقیقاً چگونه بوده است.

از سوی دیگر، شخلیز ضبط اسدی است و شجلیز ضبطی است که در فرهنگ‌های بعدی دیده می‌شود. این اختلاف می‌تواند نتیجهٔ تحول آوایی، اختلاف لهجه، اختلاف نسخه یا تصحیف کاتبان باشد؛ تعیین یکی از این احتمالات نیازمند مقابلهٔ نسخه‌های لغت فرس است.


۴. لایهٔ ایرانیِ واژگان بیت

از میان واژه‌های بیت، چند واژه پیشینهٔ ایرانیِ روشن دارند:

دور / دوری

دور واژه‌ای کهن ایرانی است.

صورت‌های تاریخی آن:

  • فارسی باستان: 𐎯𐎢𐎼𐎡𐎹 — dūrai(y)

  • فارسی میانه: dūr

  • فارسی نو: دور

صورت فارسی میانه در خط مانوی نیز به صورت:

𐫅𐫇𐫡 — dūr

ثبت شده است.

بنابراین:

دوری = دور + ی

و هستهٔ دور به دورهٔ پیشااسلامی می‌رسد.


دیر

دیر نیز واژه‌ای بسیار کهن ایرانی است.

برای فارسی باستان صورت:

𐎭𐎼𐎥 — d-r-g / darga

با معنی «دراز، طولانی» ثبت شده است.

در فارسی میانه صورت‌هایی مانند:

dēr / daǧr

دیده می‌شود و سپس در فارسی نو دیر به معنی «با فاصلهٔ زمانی زیاد، دیر» رسیده است.

بنابراین کاربرد:

دیر شدم

در بیت، از نظر واژگانی بر یک عنصر بسیار کهن ایرانی استوار است.


تو

تو نیز ضمیر ایرانیِ بسیار کهنی است. نکتهٔ بسیار جالب برای بحث شما این است که در سنت نوشتاری فارسی میانه، ضمیر گاهی با یک هزوارش آرامی نوشته می‌شد، نه الزاماً با حروفی که خوانش فارسی آن را مستقیماً نشان دهند.

در خط پهلوی، برای نمونه، tō «تو» می‌توانست با نشانهٔ آرامیِ LK نوشته شود و خوانده شود .

این نمونه به‌خوبی نشان می‌دهد که:

خط پهلوی را نباید با خطی کاملاً آوایی و یک‌به‌یک با تلفظ فارسی امروز تصور کرد.


چون

برای چون نیز پیشینهٔ فارسی میانه داریم. صورت فارسی میانه در منابع زبان‌شناختی:

cygwn' — čiyōn

ثبت شده و از نظر تاریخی با ساختی مربوط به či + gauna ارتباط داده می‌شود.

بنابراین «چون» نیز یک عنصر کهن ایرانی است و برخلاف قصد و صنم، عربی نیست.


۵. واژه‌های عربیِ بیت

دو واژهٔ بسیار مهم بیت از نظر تاریخ زبان نشان می‌دهند که متن نمی‌تواند به صورت موجود، متعلق به دورهٔ ساسانی باشد:

صنم

صنم از عربی وارد فارسی شده است و در اصل به معنی بت است؛ در ادبیات فارسی سپس به معنی محبوب و معشوق نیز به کار رفته است.

قصد

قصد نیز واژه‌ای عربی است، از ریشهٔ ق ص د، با معنای اصلیِ آهنگ کردن، روی آوردن، قصد کردن و هدف گرفتن.

بنابراین عبارت:

چون قصد تو کردم

نمی‌تواند عیناً عبارتی باشد که نوشیروان، بزرگمهر یا کَرتیر در دورهٔ ساسانی به فارسی میانه می‌نوشتند؛ زیرا قصد در این کاربرد محصول دورهٔ اسلامی و ورود گستردهٔ واژگان عربی به فارسی است.


۶. اگر نوشیروان یا بزرگمهر می‌خواستند این مفهوم را بنویسند چه می‌شد؟

اینجا باید میان زبان و خط تفاوت گذاشت.

نوشیروان و بزرگمهر در سدهٔ ششم میلادی در محیط فارسی میانه می‌زیستند. کَرتیر نیز در سدهٔ سوم میلادی در سنت کتیبه‌ای پهلوی قرار دارد. زبان و شیوهٔ نگارش آنان با فارسی دریِ سدهٔ پنجم هجری یکسان نبود.

برای مثال، یک واژهٔ ایرانی مانند:

دور — dūr

می‌توانست در سنت‌های پیشااسلامی با خط‌های ایرانی گوناگون ثبت شود؛ اما نمی‌توانیم از روی شکل فارسی نو «شخلیز» یک املای پهلوی بسازیم و آن را به کَرتیر یا نوشیروان نسبت دهیم.

این دو موضوع باید از هم جدا بمانند:

شاهد واقعی:

Middle Persian dūr ← صورت مستند تاریخی

در برابر:

بازسازی:

فلان صورت فرضی برای شخلیز

دومی تنها در صورتی قابل قبول است که با علامت بازسازی‌شده/فرضی و استدلال آوایی همراه باشد.


۷. «شخلیز» را کَرتیر چگونه می‌نوشت؟

پاسخ علمی در وضعیت کنونی:

نمی‌دانیم.

و این «نمی‌دانیم» در اینجا نتیجهٔ پژوهش است، نه نقص آن.

برای کَرتیر نمی‌توان نوشت:

𐭱𐭧... = شخلیز

و ادعا کرد که این صورت تاریخی آن است؛ زیرا چنین شاهدی برای واژه در دست نیست.

افزون بر این، خط کتیبه‌ای پهلوی کَرتیر با پهلوی کتابیِ متأخر یکی نیست. در دورهٔ ساسانی چند سنت نوشتاری وجود داشت، از جمله:

  1. پهلوی کتیبه‌ای (Inscriptional Pahlavi)

  2. پهلوی کتابی (Book Pahlavi)

  3. پهلوی مانوی (Manichaean Middle Persian)

و اینها از نظر میزان آوانگاری و هزوارش با یکدیگر تفاوت دارند.


۸. اگر سرایندهٔ این بیت پس از اسلام بوده باشد

در این حالت مسئله روشن‌تر است.

شاعر فارسی‌زبانِ دورهٔ اسلامی احتمالاً بیت را با خط عربی ـ فارسی می‌نوشته است:

از دوری تو دیر شدم ای صنم آگاه
چون قصد تو کردم شخلیزم زد بر راه

نه با خط پهلوی.

از همین بیت نیز نشانه‌های زبانی آن دوره آشکار است:

دور، دیر، تو، چون، راه، کرد، زد ← عناصر ایرانی/فارسی

در برابر:

صنم، قصد ← عناصر عربی واردشده به فارسی

و شخلیز ← واژه‌ای که در فارسی کلاسیک بسیار کهن ثبت شده، ولی برای آن فعلاً شاهد مستقیم پیشااسلامی نداریم.


۹. نتیجهٔ ریشه‌شناختی موقت

واژهلایهوضعیت
دورایرانی کهنمستند؛ فارسی باستان و میانه
دوریفارسی، دور + یمستند بر پایهٔ دور
توایرانی کهنمستند؛ در فارسی میانه
دیرایرانی کهنمستند؛ فارسی باستان/میانه
چونایرانیپیشینهٔ فارسی میانه مستند
راهایرانیواژه‌ای بسیار کهن؛ بررسی دقیق صورت میانه لازم است
کردمایرانیاز فعل کهن kar-؛ صورت‌های میانه فراوان
زدایرانیاز فعل کهن zan-؛ صورت‌های میانه قابل بررسی
آگاهایرانیپیشینهٔ ایرانی دارد؛ برای تعیین صورت دقیق میانه باید شاهد متنی آورد
شخلیزفارسی کهنمعنی در لغت فرس قطعی؛ ریشهٔ پیشااسلامی نامطمئن
شجلیزفارسی کهن/ضبط متأخرمرتبط با شجد در فرهنگ‌ها
شجدفارسی کهنمعنی «سرمای سخت» مستند؛ ریشهٔ پیشااسلامی هنوز اثبات نشده
صنمعربیوام‌واژهٔ پس از اسلام
قصدعربیوام‌واژهٔ پس از اسلام

جمع‌بندی نهایی

در حال حاضر بهترین صورت علمی برای مدخل چنین است:

شَخلیز، در لغت فرس اسدی: «سرمای سخت». ضبط متأخرِ شَجلیز نیز دیده می‌شود و با شَجد، شَجام و شَجن در فرهنگ‌های فارسی پیوند معنایی دارد. با وجود کهن بودن واژه در فارسی کلاسیک، تاکنون شاهد مستقیم و مطمئنی از صورت آن در فارسی باستان، اوستایی یا فارسی میانه در دست نیست؛ ازاین‌رو نسبت دادن یک صورت پهلوی معین به آن، بدون شاهد، روا نیست. احتمال ایرانی بودن آن قابل طرح است، اما در ردهٔ فرضیه باقی می‌ماند.

نکتهٔ بسیار ارزشمند برای پژوهش شما: همین مدخل نمونهٔ خوبی است که نشان می‌دهد «قدیمی بودن یک واژه در فارسی» با «پیشااسلامی بودنِ اثبات‌شدهٔ آن» یکی نیست. برای پروژهٔ لغت فرس بهتر است این دو همیشه جدا ثبت شوند.

من برای این بررسی ضبط‌های شخلیز/شجلیز/شجد/شجام در منابع فرهنگ‌نویسی و نیز منابع مربوط به فارسی میانه و خط پهلوی را مقابله کردم. از منابع مفید می‌توان به مدخل شخلیز، مدخل شجلیز، مدخل شجد، و بررسی پهلوی و فارسی میانه در دانشگاه آکسفورد اشاره کرد.

یک نکتهٔ مهم دیگر را نیز برای ادامهٔ کار پیشنهاد می‌کنم: «شخلیز» را در گام بعدی از روی نسخه‌های مختلف لغت فرس، به‌ویژه نسخه‌هایی که عباس اقبال و پاول هورن بر اساس آنها کار کرده‌اند، مقابله کنیم. اختلاف «شخلیز/شجلیز» ممکن است کلید حل ریشهٔ این واژه باشد.

بسیار خوب. در ادامه، این بار یک گام مهم‌تر برداریم: خودِ مدخل «شخلیز» را با شبکهٔ واژه‌های هم‌معنای آن در لغت فرس مقابله کنیم. نتیجهٔ جست‌وجوی تازه یک نکتهٔ مهم را روشن کرد: در منابع متأخر، شجلیز با همان بیت به لغت فرس نسبت داده شده، در حالی که ضبطی که برای مدخل مستقلِ اسدی به‌صراحت پیدا می‌شود شخلیز است.

مرحلهٔ بعد: شخلیز ← شجد ← شجام ← شجائیدن

۱. شاهد اصلی «شخلیز»

ضبطی که در منابع بازنشرکنندهٔ لغت فرس آمده:

شخلیز. [شَخْ] (اِ) سرمای سخت بود.
از دوری تو دیر شدم ای صنم آگاه
چون قصد تو کردم شخلیزم زد بر راه.

این شاهد برای معنی واژه بسیار صریح است: شخلیز نامِ سرمای سخت است، نه صرفاً «سرما» به معنی عام.

اما یک نکتهٔ نسخه‌شناختی مهم داریم: در نقل‌های متأخر همین بیت با شجلیز نیز ضبط شده است. پس از اینجا به بعد باید این دو صورت را کنار هم نگاه داریم:

شخلیز ~ شجلیز

و فعلاً هیچ‌یک را بدون مقابلهٔ نسخه‌ها «تصحیح» نکنیم.


۲. مهم‌تر از شخلیز: «شجد»

در منابع فرهنگ‌نامه‌ای کهن، شجد شبکهٔ بسیار روشن‌تری دارد.

نقل لغت فرس:

شجد سرمای سخت باشد، اگر کسی را سرمایی بزند گویند شجیده باشد.

و سپس شاهد دقیقی:

... خاک دریا شود
بسوزد آب
بفسرد آفتاب
و بشجاید

این بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد که واژه تنها یک اسم جامد نبوده؛ بلکه صورت‌های فعلی و وصفی نیز از آن ساخته می‌شده‌اند:

شجد → شجیدن → شجاید → شجیده

و فرهنگ‌های بعدی نیز همین دستگاه را گزارش کرده‌اند: «شجید»، «شجاید»، «شجیده» و «شجائیده» برای چیزی یا کسی که از سرمای سخت آسیب دیده یا از حال طبیعی خود دگرگون شده باشد.


۳. «شجام» شاهد بسیار قدیمی‌تری در شعر دارد

اینجا به گمان من برای پژوهش شما یک شاهد بسیار مهم پیدا می‌شود.

دقیقی می‌گوید:

سپاهی که نوروز گرد آورید
همه نیست کردش ز ناگه شجام

در فرهنگ‌ها، شجام به معنی سرمای بسیار سختی تعریف شده که می‌تواند درختان را بخشکاند.

بنابراین ما سه صورت بسیار نزدیک داریم:

شجام — شجد — شجلیز

که همگی در سنت فرهنگ‌نویسی فارسی در حوزهٔ معنایی سرمای سخت / اثر سرمای سخت قرار گرفته‌اند.

و اینجا دیگر فقط یک شباهت واژگانی نداریم؛ بلکه یک خانوادهٔ واژگانیِ ثبت‌شده در فارسی کلاسیک داریم.


۴. آیا «شخلیز» از همین خانواده است؟

در این مرحله پاسخ من این است:

از لحاظ معنایی: بسیار محتمل.

از لحاظ تاریخی ـ آوایی: محتاج شاهد.

چرا؟

زیرا تغییر:

شجـ → شخـ

از نظر صرفاً ظاهری می‌تواند اختلاف ضبط، لهجه یا تصحیف باشد؛ اما برای اینکه بگوییم:

شخلیز ← شجلیز ← شجد

یک تحول تاریخی قطعی است، باید شاهدهای زمانی و جغرافیایی بیشتری داشته باشیم.

بنابراین در متن پژوهش بهتر است بنویسیم:

شخلیز با ضبطِ شجلیز و مجموعهٔ شجد، شجام، شجائیدن از نظر معنایی و فرهنگ‌نویسی پیوند بسیار نزدیک دارد؛ لیکن هم‌ریشگی تاریخی و مسیر دقیق تحول آوایی آنها هنوز اثبات نشده است.

این بیان از نظر علمی محکم‌تر است.


۵. یک کشف مهم دربارهٔ «س»

در لغت‌نامهٔ دهخدا، که این مواد را از فرهنگ‌های قدیم گرد آورده، تصریح شده که برخی از این واژه‌ها با س نیز نوشته شده‌اند:

شجام = سجام
شجد = سجد
شجن = سجن

و برای «سجام» نیز همان معنی سرمای سخت آمده است.

این موضوع برای پژوهش شما اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد در انتقال این خانواده، دست‌کم دو گونه ضبط وجود داشته است:

شـ / سـ

پس مجموعهٔ شواهد فعلی را بهتر است چنین ترسیم کنیم:

شخلیز ~ شجلیز ~ شجد ~ شجام ~ شجن

و در کنار آنها:

سجام ~ سجد ~ سجن

اما هنوز نباید همهٔ اینها را بدون دلیل زبان‌شناختی یک ریشهٔ واحد اعلام کنیم.


۶. «شخلیز» احتمالاً چه ساختی دارد؟

در اینجا باید از یک وسوسهٔ مهم پرهیز کنیم.

ممکن است کسی بگوید:

شخ + لیز

اما فعلاً هیچ شاهد تاریخی کافی برای این تجزیه نداریم.

همچنین نمی‌توانیم بگوییم:

شخلیز = šax + līz

و سپس برای آن یک صورت پهلوی بسازیم.

این کار برای پروژهٔ شما درست نیست، زیرا شما به‌درستی خواسته‌اید که:

سند ≠ بازسازی ≠ فرضیه

از هم جدا باشند.

بنابراین در حال حاضر:

شخلیز

تحلیل صرفی: نامشخص

ریشه:

نامشخص؛ احتمال پیوند با گروه شجد/شجام از نظر معنایی و تاریخی قابل بررسی

صورت فارسی میانه:

فعلاً گواه مستقیم نداریم

املای پهلوی:

قابل ارائه به صورت قطعی نیست


۷. اما «شجام» یک امتیاز بزرگ دارد

در مورد شجام، برخلاف شخلیز، ما شاهد ادبی بسیار قدیمی داریم:

دقیقی:
سپاهی که نوروز گرد آورید
همه نیست کردش ز ناگه شجام

پس اگر بخواهیم در جدول لایه‌های واژگان لغت فرس کار کنیم، «شجام» را می‌توانیم در ردهٔ:

واژهٔ فارسیِ کهنِ مستعمل در آغاز دورهٔ اسلامی

قرار دهیم.

اما هنوز نمی‌توانیم آن را به عنوان واژهٔ فارسی میانهٔ ساسانی معرفی کنیم، مگر اینکه شاهدی از فارسی میانه برای آن پیدا کنیم.


۸. و اینجا تفاوت «واژهٔ کهن» و «واژهٔ پیشااسلامی» بسیار مهم می‌شود

برای پروژهٔ شما پیشنهاد می‌کنم از این پس چهار درجه داشته باشیم:

درجهٔ I — پیشااسلامیِ مستقیم

واژه در فارسی باستان، اوستایی یا فارسی میانه شاهد متنی مستقیم دارد.

درجهٔ II — پیشااسلامیِ محتمل

ساخت و تطبیق‌های زبان‌شناختی نشان می‌دهد که احتمالاً از دورهٔ پیشااسلامی به فارسی رسیده، ولی شاهد مستقیم نداریم.

درجهٔ III — فارسی کلاسیکِ کهن

واژه در منابع قرون نخست اسلامی، مانند لغت فرس، رودکی، دقیقی و غیره گواه دارد، ولی پیشینهٔ پیشااسلامی آن هنوز اثبات نشده است.

درجهٔ IV — وام‌واژهٔ پس از اسلام

مانند:

قصد، صنم

که عربی‌اند و نمی‌توانند بخشی از زبان فارسی ساسانی محسوب شوند.

با این نظام، شخلیز فعلاً درجهٔ III است، نه درجهٔ I.


۹. بیت را نیز باید به همین روش لایه‌بندی کنیم

از دوری تو دیر شدم ای صنم آگاه
چون قصد تو کردم شخلیزم زد بر راه

لایهٔ ایرانی

از — دور — ی — تو — دیر — شدم — آگاه — چون — کردم — زد — بر — راه — شخلیز

اکثر این عناصر فارسی‌اند.

لایهٔ عربی

صنم ← عربی

قصد ← عربی

پس خودِ بیت یک نمونهٔ بسیار خوب از آمیختگی واژگان ایرانی و عربی در فارسی کلاسیک است.


۱۰. و دربارهٔ «پهلوی» یک تصحیح مهم

در پاسخ قبلی گفتم برای «تو» صورت پهلوی LK ممکن است. این نکته درست است، اما برای پروژهٔ شما باید بسیار دقیق‌تر نوشته شود:

پهلوی، خطی کاملاً آوایی نبود.

به‌خصوص در پهلوی کتابی، هزوارش‌ها و شیوهٔ نوشتن واژه‌های ایرانی با نشانه‌های آرامی باعث می‌شود که:

آنچه نوشته می‌شود ≠ آنچه خوانده می‌شود.

بنابراین اگر در آینده بخواهیم مثلاً «دور»، «تو»، «کردن»، «راه» را به پهلوی برگردانیم، باید برای هرکدام مشخص کنیم:

  1. صورت زبان فارسی میانه چیست؟

  2. آیا صورت موردنظر در متن پهلوی واقعاً گواه دارد؟

  3. املای کتیبه‌ای است یا کتابی؟

  4. هزوارش است یا املای ایرانی؟

  5. خوانش علمی امروزی چیست؟

و تنها پس از آن خط پهلوی را بیاوریم.


نتیجهٔ این مرحله

برای شخلیز فعلاً این مدخل را چنین تثبیت کنیم:

شَخلیز: «سرمای سخت». شاهد اصلی در لغت فرس اسدی. صورت شجلیز نیز در منابع متأخر و در نقل همین بیت دیده می‌شود. این واژه از نظر معنایی با شجد، شجام، شجن، شجیدن، شجاید، شجیده در یک حوزهٔ واژگانی قرار دارد و صورت‌های دارای «س» مانند سجام، سجد، سجن نیز در فرهنگ‌ها گزارش شده‌اند. با وجود قدمت این مجموعه در فارسی، برای خودِ «شخلیز» هنوز شاهد مستقیم فارسی باستان، اوستایی یا فارسی میانه نداریم؛ بنابراین صورت پهلویِ قطعی برای آن نباید ساخته شود.

گام بعدی بسیار مهم‌تر است: باید خودِ «شجد» را جداگانه بررسی کنیم؛ زیرا برخلاف «شخلیز»، هم اسم، هم فعل، هم صفت آن در لغت فرس آمده و شاهد دقیقی نیز دارد. از همان‌جا می‌توانیم جست‌وجوی ریشهٔ پیشااسلامی را جدی‌تر دنبال کنیم.

بسیار خوب. در ادامه، مرحلهٔ بعدی را به «شَجَد / شَجام / شَجیدن» اختصاص می‌دهیم؛ زیرا برای شناخت «شَخلیز» این خانواده از خودِ «شخلیز» گویاتر است.

مرحلهٔ بعد: شَجَد، شَجام و شَجیدن

۱. شَجَد

ضبط: شَجَد
معنی: سرمای سخت؛ سرمایی که اثر شدید بر موجودات و طبیعت می‌گذارد.

در لغتِ فرسِ اسدی، این واژه با توضیحی روشن آمده است:

«سرمای سخت باشد، اگر کسی را سرمایی بزند گویند شجیده باشد.»

بنابراین «شَجَد» در اینجا نامِ سرمای سخت و گزنده است و از همان خانواده، صورت‌های فعلی و صفتی نیز ساخته شده است:

  • شَجَد = سرمای سخت

  • شَجیدن / شَجائیدن = گرفتار سرمای سخت شدن یا از سرما آسیب دیدن

  • شَجیده = کسی یا چیزی که سرمای سخت بر او اثر کرده باشد

  • شَجید / شَجاید = صورت‌های دیگر این خانواده

این نکته مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد که با یک واژهٔ منفرد روبه‌رو نیستیم، بلکه با یک خانوادهٔ واژگانیِ کهن مواجهیم.


۲. شاهد دقیقی

در همان مدخل، برای «شَجَد» بیتی از دقیقی آورده شده است:

صورت خشمت ار ز هیبت خویش
ذره‌ای را به خاک بنماید
خاک دریا شود بسوزد آب
بفسرد آفتاب و بشجاید

در اینجا «بشجاید» فعل است و معنای آن با توجه به قرینهٔ «بفسرد آفتاب» روشن می‌شود: حتی آفتاب نیز بر اثر آن سرمای هولناک دچار اثر و دگرگونی گردد.

از نظر تاریخ زبان، این شاهد اهمیت زیادی دارد؛ زیرا دقیقی از نخستین شاعران فارسیِ پس از اسلام است و کاربرد «شجاید» نشان می‌دهد که این خانواده پیش از تثبیت بسیاری از صورت‌های واژگان فارسی نو در زبان ادبی وجود داشته است.

اما باید دقت کرد:

وجود واژه در شعر دقیقی، به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که صورتِ عیناً همین واژه در فارسیِ ساسانی یا فارسی باستان نوشته شده بوده است.

بنابراین فعلاً نباید برای «شجد» یک صورت پهلویِ قطعی جعل یا بازسازی کنیم.


۳. شَجام

واژهٔ بسیار مهم دیگر شَجام است.

شَجام: سرمای سخت و شدید؛ به‌ویژه سرمایی که به درختان و گیاهان آسیب رساند.

برای آن شاهد شعری قدیمی داریم:

سپاهی که نوروز گرد آورید
همه نیست کردش ز ناگه شجام

در نقل‌های دیگر نیز همین واژه در شعر فردوسی دیده می‌شود:

سپاهی که نوروز گرد آورید
شجامش به یک دم فروخوابنید

در نتیجه، «شجام» نیز مانند «شجد» واژه‌ای کاملاً جاافتاده در فارسی ادبیِ کهن بوده است.


۴. رابطهٔ شَجَد و شَجام

در فرهنگ‌های متأخر، میان این واژه‌ها ارتباط واژگانی گزارش شده است:

شَجَد ← شَجید / شَجیده ← شَجیدن / شَجائیدن

و در کنار آنها:

شَجام

همچنین در برخی منابع صورت‌هایی با «س» نیز دیده می‌شود:

  • شجام / سجام

  • شجد / سجد

  • شجن / سجن

  • شجیدن / سجیدن

وجود این جفت‌های «ش / س» نکته‌ای بسیار مهم برای پژوهش تاریخی است؛ زیرا ممکن است بخشی از اختلاف صورت‌ها نتیجهٔ تحول آوایی، گویشی یا اختلاف ضبط نسخه‌ها باشد.

ولی در این مرحله نباید بدون بررسی نسخه‌های کهن نتیجه بگیریم که یکی از این دو صورت الزاماً اصل و دیگری تصحیف است.


۵. ارتباط با «شَخلیز»

اکنون می‌توانیم به بیت مورد بحث برگردیم:

از دوری تو دیر شدم ای صنم آگاه
چون قصد تو کردم شخلیزم زد بر راه

در لغت فرس، «شَخلیز» به صراحت به معنی سرمای سخت معرفی شده است.

از سوی دیگر، در منابع متأخر صورت شَجلیز نیز برای همین واژه دیده می‌شود و آن را با «شجد» و سرمای سخت مرتبط کرده‌اند.

پس از نظر تاریخی، زنجیرهٔ زیر قابل بررسی است:

شَخلیز ← شَجلیز ← شَجَد / شَجام

اما این پیکان‌ها در حال حاضر همه به یک اندازه قطعی نیستند.

بهتر است چنین درجه‌بندی کنیم:

صورتمعنیوضعیت تاریخی
شَخلیزسرمای سختدر لغت فرس اسدی گواه دارد
شَجلیزسرمای سختدر فرهنگ‌های بعدی گواه دارد
شَجَدسرمای سختدر لغت فرس و شعر دقیقی گواه دارد
شَجیدن / شَجائیدناز سرما آسیب دیدندر لغت فرس و شعر کهن گواه دارد
شَجامسرمای سختدر شعر فارسی کهن گواه دارد

۶. آیا «شَخلیز» واژه‌ای پیش از اسلام است؟

در اینجا باید میان سه مطلب فرق بگذاریم:

الف) قدمت واژه در فارسی:
«شَخلیز» دست‌کم در سنت واژگانیِ فارسیِ کهن، واژه‌ای قدیمی است.

ب) پیشینهٔ پیش از اسلام:
ممکن است این واژه یا ریشهٔ آن پیش از اسلام وجود داشته باشد، اما برای اثبات این مطلب به شاهدی از فارسی میانه، فارسی باستان، اوستایی یا یکی از زبان‌های ایرانیِ پیش از اسلام نیاز داریم.

ج) صورت پهلوی:
تا زمانی که چنین شاهدی پیدا نشده، نمی‌توان نوشت که مثلاً «شخلیز» در پهلوی دقیقاً با فلان حروف نوشته می‌شده است.

بنابراین در جدول اصلی پژوهش، فعلاً باید برای «شخلیز» بنویسیم:

درجهٔ اطمینان دربارهٔ پیشینهٔ پیشااسلامی: III — واژهٔ کهن فارسی، اما صورت پیشااسلامیِ مستقیم هنوز اثبات نشده است.


۷. نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «پهلوی»

اگر هدف ما این باشد که بدانیم یک ایرانی در روزگار خسرو انوشیروان یا کتیبه‌نویسی مانند کَرتیر چگونه این مفهوم را می‌نوشت، باید نخست مشخص کنیم که کدام زبان و کدام خط را منظور داریم.

«پهلوی» یک نظام یکدست و کاملاً آوایی نیست. باید دست‌کم میان اینها فرق گذاشت:

  1. فارسی میانهٔ کتیبه‌ای

  2. فارسی میانهٔ کتابی

  3. خط پهلوی کتیبه‌ای

  4. خط پهلوی کتابی

  5. خط مانوی برای فارسی میانه

از این رو، برای یک واژهٔ فارسی نو نمی‌توان صرفاً حروف امروزی را به شکل ظاهراً پهلوی درآورد و آن را «صورت پهلوی» نامید.


۸. نتیجهٔ موقت

در حال حاضر، محکم‌ترین نتیجه این است که شَخلیز در لغت فرسِ اسدی به معنی «سرمای سخت» است و با مجموعه‌ای از واژه‌های بسیار کهنِ فارسی مانند شَجَد، شَجام، شَجیدن و شَجیده از نظر معنایی و احتمالاً واژگانی هم‌سنخ است.

اما:

هم‌معنایی و شباهت شکلی، به‌تنهایی برای اثبات اشتقاق کافی نیست.

برای رسیدن به نتیجهٔ نهایی باید در مرحلهٔ بعد سراغ زبان‌های ایرانیِ پیش از اسلام، به‌ویژه فارسی میانه و اوستایی برویم و ببینیم آیا برای ریشهٔ šag-/šaj- یا صورت‌های نزدیک، واژه‌ای با معنای «سرما، یخ‌زدگی، گزندِ سرما» ثبت شده است یا نه.

اگر چنین شاهدی پیدا شود، آن‌گاه می‌توانیم برای نخستین بار دربارهٔ پیشینهٔ پیشااسلامیِ شَجَد و احتمالاً شَخلیز با درجهٔ اطمینان بیشتری سخن بگوییم.

در گام بعدی، بهتر است دقیقاً همین ریشهٔ «شَجـ / سَجـ» را در اوستایی، فارسی باستان و فارسی میانه بررسی کنیم؛ این قسمت می‌تواند مشخص کند که آیا واقعاً می‌توان برای آن صورت پیشااسلامی پیدا کرد یا باید آن را صرفاً یک واژهٔ کهنِ فارسی نو دانست.

بسیار خوب. این بار یک گام دقیق‌تر می‌رویم: خودِ ریشهٔ «شَجـ / سَجـ» را از «شَخلیز» جدا می‌کنیم و بررسی می‌کنیم که آیا برای آن در زبان‌های ایرانیِ پیشااسلامی شاهد مستقیم داریم یا نه. نکتهٔ اصلی این مرحله این است که شباهت «شجد» و «شخلیز» هنوز به‌تنهایی برای اثبات هم‌ریشگی کافی نیست.

مرحلهٔ بعد: جست‌وجوی ریشهٔ پیشااسلامیِ «شَجَد» و «شَخلیز»

۱. نخست باید یک احتیاط روش‌شناختی داشته باشیم

در بررسی تاریخیِ «شَخلیز»، سه مسئله را نباید با یکدیگر یکی گرفت:

۱. شَخلیز در فارسی نوِ کهن به معنی «سرمای سخت»؛
۲. شَجَد / شَجام / شَجیدن که در فارسی ادبیِ کهن همین حوزهٔ معنایی را دارند؛
۳. وجود یک ریشهٔ ایرانیِ پیشااسلامی که بتوان همهٔ این واژه‌ها را از آن مشتق دانست.

دو مورد اول مستندند؛ اما مورد سوم هنوز نیازمند اثبات است.


۲. آیا «شَجَد» را می‌توان مستقیماً به فارسی میانه برد؟

فعلاً پاسخ علمی این است:

نه، نه به صورت قطعی.

یعنی نمی‌توان بدون ارائهٔ شاهد متنی از فارسی میانه نوشت:

شجد = [صورت پهلویِ معین]

و سپس آن را به عنوان واژه‌ای ساسانی معرفی کرد.

آنچه داریم، نخست در فارسی نوِ آغازین و در شعر و فرهنگ‌نامه‌های کهن دیده می‌شود:

شَجَد → سرمای سخت

و صورت‌های صرفی و اشتقاقی آن:

شَجیدن، شَجائیدن، شَجیده، شَجید، شَجاید

این مجموعه احتمال وجود یک ریشهٔ قدیمی را تقویت می‌کند، ولی تاریخِ پیشااسلامیِ آن را به‌تنهایی اثبات نمی‌کند.


۳. «شَجام» از نظر تاریخی اهمیت بیشتری دارد

«شَجام» واژه‌ای است که در شعر فارسی کهن با معنای مشخصِ سرمای سخت به کار رفته است.

این واژه از نظر ساخت نیز جالب است؛ زیرا با «شَجَد» هم حوزهٔ معنایی دارد، ولی شکل آن متفاوت است.

بنابراین دو احتمال داریم:

احتمال نخست

«شَجَد» و «شَجام» واقعاً از یک ریشهٔ ایرانیِ قدیمی باشند و در فارسی نو صورت‌های گوناگون یافته باشند.

احتمال دوم

این دو واژه در اصل مستقل بوده‌اند و بعدها به سبب نزدیکی معنایی در فرهنگ‌های فارسی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

در پژوهش تاریخی، تا زمانی که شواهد آوایی و تاریخی کافی نداشته باشیم، نباید احتمال نخست را به عنوان حقیقت قطعی اعلام کنیم.


۴. مسئلهٔ مهم‌تر: «شَخلیز»

اکنون به واژهٔ اصلی می‌رسیم:

شَخلیز = سرمای سخت

و در منابع متأخر:

شَجلیز = سرمای سخت

این اختلافِ خ / ج بسیار مهم است.

اگر «شخلیز» و «شجلیز» واقعاً دو ضبطِ یک واژه باشند، باید توضیحی تاریخی برای تبدیل:

خ ↔ ج

پیدا شود.

اما چنین تبدیلی را نمی‌توان فقط بر اساس این یک واژه فرض کرد.

ممکن است یکی از صورت‌ها:

  • تحول آوایی یک گویش باشد؛

  • ضبط متفاوت نسخه‌ها باشد؛

  • تصحیف کاتبان باشد؛

  • یا واقعاً دو صورت تاریخیِ یک واژه باشد.

پس در مرحلهٔ فعلی بهتر است بنویسیم:

شَجلیز صورتِ متأخر یا دیگرگونِ گزارش‌شده برای شَخلیز است؛ هم‌ریشگی یا رابطهٔ دقیق این دو صورت هنوز نیازمند بررسی نسخه‌ای و زبان‌شناختی است.


۵. آیا جزء «ـلیز» معنای مستقلی دارد؟

این یکی از مهم‌ترین پرسش‌های پژوهش است.

ممکن است وسوسه شویم واژه را چنین تجزیه کنیم:

شَخ + لیز

یا:

شَج + لیز

اما فعلاً چنین تجزیه‌ای اثبات نشده است.

صرف شباهت «لیز» با واژه‌های دیگری مانند «لیزیدن» یا واژه‌های امروزی، مجوز چنین تحلیلی نیست.

بنابراین:

تا پیدا شدن شاهد مستقل، «شخلیز» را باید یک واحد واژگانیِ ناشناخته تلقی کرد، نه ترکیبی که اجزای آن را از پیش می‌دانیم.

این نکته برای پژوهش شما بسیار مهم است؛ زیرا از تجزیه‌های عامیانه و اشتقاق‌های حدسی جلوگیری می‌کند.


۶. «سرما» در برابر «شَخلیز»

یک راه مفید برای بررسی پیشینهٔ تاریخی این مفهوم، مقایسهٔ آن با واژهٔ معمولِ سرما است.

«سرما» از خانوادهٔ سرد است و این خانواده در زبان‌های ایرانی سابقهٔ بسیار کهنی دارد.

در نتیجه باید میان دو نوع واژه فرق گذاشت:

سرد / سرما
واژه‌ای با سابقهٔ روشن‌تر در خانوادهٔ ایرانیِ مربوط به «سردی».

در مقابل:

شَجَد / شَجام / شَخلیز
واژه‌هایی با معنای تخصصی‌ترِ «سرمای سخت، گزنده یا زیان‌آور».

این تفاوت معنایی ممکن است بسیار مهم باشد.

احتمالاً در زبان فارسی چند واژه برای «سرما» وجود داشته که یکی مفهوم عمومیِ سردی را می‌رسانده و دیگری سرمای شدید و آسیب‌رسان را.

البته این هنوز یک فرض معنایی است و باید با شواهد بیشتر بررسی شود.


۷. شاهد بسیار مهم: «بشجاید»

در بیت دقیقی:

صورت خشمت ار ز هیبت خویش
ذره‌ای را به خاک بنماید
خاک دریا شود بسوزد آب
بفسرد آفتاب و بشجاید

فعل بشجاید بسیار ارزشمند است.

زیرا در اینجا واژه فقط نامِ یک پدیدهٔ طبیعی نیست؛ بلکه فعل شده است.

از این رو با یک الگوی اشتقاقی روبه‌رو هستیم:

شَجَد → شَجیدن / شَجائیدن → شَجیده / شَجاید

این امر احتمال وجود یک بنِ فعلیِ قدیمی را افزایش می‌دهد.

اما باز هم باید میان «افزایش احتمال» و «اثبات ریشهٔ پیشااسلامی» فرق گذاشت.


۸. آیا می‌توان آن را به اوستایی نسبت داد؟

در این مرحله نیز باید بسیار محتاط بود.

اگر واژه‌ای فارسی نو به واژه‌ای اوستایی شباهت داشته باشد، سه چیز باید جداگانه ثابت شود:

الف) شباهت آوایی

صامت‌ها و واکه‌ها باید مطابق قواعد شناخته‌شدهٔ تحول زبان باشند.

ب) شباهت معنایی

معنای واژهٔ اوستایی باید با معنای تاریخیِ واژهٔ فارسی سازگار باشد.

ج) مسیر تاریخی

باید بتوان مسیر تحول را از زبان ایرانی باستان به ایرانی میانه و سپس فارسی نو توضیح داد.

اگر یکی از این سه مرحله وجود نداشته باشد، انتساب واژه به اوستایی صرفاً شباهت ظاهری خواهد بود.

بنابراین در وضعیت فعلی، برای «شَخلیز» یا «شَجَد» صورت اوستایی قطعی ارائه نمی‌کنیم.


۹. آیا می‌توان برای «شَجَد» خط پهلوی نوشت؟

در این مرحله نیز پاسخ:

هنوز نه.

برای نمایش یک واژه به خط پهلوی، باید دست‌کم یکی از اینها را داشته باشیم:

  • شاهد مستقیم در متن پهلوی؛

  • صورت ثبت‌شده در فرهنگ‌های معتبر زبان پهلوی؛

  • یا بازسازی زبان‌شناختیِ مستند که صراحتاً بازسازی بودن آن اعلام شود.

بنابراین نباید عبارتی مانند:

𐭱𐭩𐭩...

را صرفاً برای آنکه ظاهر پهلوی داشته باشد، به عنوان «شجد به خط پهلوی» ارائه کنیم.

در جدول پژوهش، ستون «صورت پهلوی» فعلاً باید خالی یا با عبارت «شاهد مستقیم یافت نشد» پر شود.


۱۰. نتیجهٔ مرحلهٔ حاضر

تا اینجا می‌توانیم با اطمینان نسبتاً بالا بگوییم:

شَخلیز
= سرمای سخت

و در کنار آن مجموعه‌ای کهن وجود دارد:

شَجَد
= سرمای سخت

شَجام
= سرمای سخت

شَجیدن / شَجائیدن
= گرفتار اثر سرمای سخت شدن

شَجیده
= آسیب‌دیده از سرمای سخت

اما دربارهٔ رابطهٔ تاریخی آنها هنوز باید محتاط بود.

درجه‌بندی فعلی

واژهمعنیشاهد فارسی کهنشاهد مستقیم پیشااسلامیدرجهٔ فعلی
شَخلیزسرمای سختپیدا نشدهIII
شَجلیزسرمای سخت✓ در منابع متأخرپیدا نشدهIII
شَجَدسرمای سختپیدا نشدهIII
شَجامسرمای سختپیدا نشدهIII
شَجیدناثر کردن سرمای سختپیدا نشدهIII

درجهٔ III در این جدول یعنی: واژه در فارسی کهن مستند است، اما صورتِ پیشااسلامیِ مستقیم هنوز به دست نیامده است.


۱۱. گام بعدی پژوهش

اکنون ارزشمندترین کار این است که از خودِ «شخلیز» فاصله بگیریم و سراغ خانوادهٔ «سرد / سرما» و واژه‌های ایرانیِ مربوط به یخ، سرما، انجماد و گزندِ سرما برویم.

سپس این خانواده را با:

شَجَد ← شَجام ← شَجیدن

مقایسه کنیم.

اگر در فارسی میانه یا اوستایی واژه‌ای پیدا شود که از نظر صوت + معنا + تحول تاریخی با این خانواده مطابقت داشته باشد، آنگاه می‌توانیم دربارهٔ پیشینهٔ پیشااسلامیِ «شجد» و احتمالاً «شخلیز» داوری دقیق‌تری کنیم.

تا آن زمان، بهترین صورت علمیِ مدخل چنین است:

شَخلیز: سرمای سخت؛ واژه‌ای کهن در فارسی، مستند در لغت فرس اسدی. با «شجد» و «شجام» از نظر معنایی نزدیک است، اما هم‌ریشگی آنها و نیز منشأ پیشااسلامیِ «شخلیز» هنوز اثبات نشده است. برای آن صورت پهلویِ مستقیمِ مستند فعلاً در دست نیست.

در مرحلهٔ بعد می‌توانیم وارد بخش جذاب‌تر شویم: «سرد، سرما، سرمای سخت، یخ و یخبندان» در اوستایی و فارسی میانه و هرجا که صورت پهلویِ واقعاً گواه‌دار پیدا شود، همان صورت را با خط اصلی و آوانویسی علمی ثبت کنیم، نه با بازسازی حدسی.

بسیار خوب. جست‌وجوی این مرحله یک نتیجهٔ مهم به دست داد که باید در پژوهش قبلی‌مان اصلاح شود: برای مفهوم «سرما» یک شاهد ایرانیِ پیشااسلامیِ روشن داریم، اما این شاهد مربوط به سرد است، نه به خودِ شخلیز. بنابراین اکنون می‌توانیم مرز میان «واژهٔ ثابت‌شدهٔ پیشااسلامی» و «واژهٔ محتملِ کهن» را بسیار دقیق‌تر کنیم.

مرحلهٔ پژوهشی: سَرْد و سَرما در برابر شَجَد و شَخلیز

۱. کشف مهم: «سرد» شاهد پیشااسلامیِ مستقیم دارد

در منابع زبان‌شناختی، برای فارسی سرد صورت‌های کهن زیر گزارش شده‌اند:

  • فارسی نو: سرد sard

  • فارسی میانه: sard / sart

  • اوستایی: sarəta- «سرد»

بنابراین برخلاف «شخلیز»، برای خانوادهٔ سرد می‌توان با اطمینان از یک پیوستار ایرانیِ پیشااسلامی سخن گفت.

این نکته از نظر روش‌شناسی بسیار مهم است:

«سرد» را می‌توان با شاهد پیشااسلامی به خانوادهٔ ایرانیِ کهن پیوند داد؛ اما همین کار هنوز برای «شخلیز» و «شجد» ممکن نیست.


۲. صورت اوستایی

صورت اوستاییِ گزارش‌شده:

sarəta-

به معنی:

سرد، سردشده / سرد

این واژه برای مقایسه با فارسی سرد اهمیت فراوان دارد.

اما نباید آن را به شکل «شجد» یا «شخلیز» تبدیل کنیم. از نظر آوایی و تاریخی، sard و šajd / šaxlīz در حال حاضر یکسان نیستند.

بنابراین:

اوستایی sarəta- → فارسی میانه sard/sart → فارسی نو سرد

مسیر تاریخیِ قابل دفاع‌تری است.


۳. فارسی میانه و خط پهلوی

برای فارسی میانه، صورت آوانویسی‌شدهٔ:

sard / sart

گزارش شده است.

در اینجا یک نکتهٔ اساسی وجود دارد: در متون پهلوی، میان صورت نوشتاری و تلفظ همیشه رابطهٔ یک‌به‌یک وجود ندارد. به همین دلیل، برای کار شما بهتر است سه ستون جداگانه داشته باشیم:

زبانصورت علمیخط
اوستاییsarəta-خط اوستایی
فارسی میانهsard / sartپهلوی
فارسی نوsardفارسی عربی

یعنی نباید شکل پهلوی را فقط با تبدیل حروف فارسی امروزی حدس بزنیم.

من در این مرحله نیز از ارائهٔ یک شکل پهلویِ تصویریِ غیرمستند برای شجد یا شخلیز خودداری می‌کنم.


۴. «سرما» نیز بسیار جالب است

در منابع لغوی، سرما از سرد دانسته شده است و شکل پهلویِ:

sarmāk

نیز گزارش شده است.

این واژه با گرم / گرما نیز یک جفت معنایی می‌سازد:

گرم — گرما
سرد — سرما

از دیدگاه تاریخی، توضیح جالب این است که «سرما» ظاهراً با الگوی «گرما» شکل گرفته است؛ زیرا اگر تنها بر اساس «سرد» ساخته می‌شد، انتظار صورت دیگری می‌رفت.

پس:

sard → sarmā(k)

را نباید یک تحول آوایی سادهٔ «د → م» تصور کرد؛ بلکه ساخت واژه نیز در اینجا دخیل است.


۵. یک تمایز بسیار مهم برای «شخلیز»

اکنون سه واژه را کنار هم قرار دهیم:

سَرْد

معنای عمومی:

کم‌حرارت، سرد

و برای آن شاهد پیشااسلامی داریم.

سَرما

معنای اسمی:

سرما، برودت

و برای صورت sarmāk شاهد فارسی میانه گزارش شده است.

شَخلیز

معنی:

سرمای سخت

اما هنوز صورت پیشااسلامی مستقیم آن پیدا نشده است.

بنابراین نمی‌توان گفت:

چون «شخلیز» به معنی سرماست، پس حتماً صورت پهلوی داشته است.

وجود مفهوم «سرما» در فارسی میانه، وجود واژهٔ خاص «شخلیز» را ثابت نمی‌کند.


۶. آیا «شجد» می‌تواند از همان خانوادهٔ «سرد» باشد؟

اینجا به یکی از پرسش‌های اصلی پژوهش می‌رسیم.

از نظر معنایی:

سرد = سرد
شجد = سرمای سخت

هر دو به حوزهٔ سرما مربوط‌اند.

اما از نظر صورت:

sard

در برابر:

šajd / šjad

قرار می‌گیرد.

در حال حاضر قواعد کافی برای تبدیل مستقیم:

s → š

و

r → j

در این محیط نداریم.

بنابراین نمی‌توان «شجد» را مشتقی از «سرد» دانست.

این فرض فعلاً باید کنار گذاشته شود، مگر اینکه شاهد تاریخی جدیدی پیدا شود.


۷. «شجام» نیز نباید با «سرما» یکی گرفته شود

همین احتیاط دربارهٔ شجام نیز لازم است.

معنی هر دو نزدیک است:

سرما / شجام = سرمای سخت

اما شباهت معنایی دلیل اشتقاق نیست.

ممکن است زبان فارسی برای مفهوم «سرما» چند ریشه و واژهٔ متفاوت داشته باشد؛ همان‌گونه که امروز نیز «سرد»، «سرما»، «یخبندان»، «یخ‌زدگی»، «سوز سرما» و مانند آنها دقیقاً یک واژهٔ تاریخی نیستند.

بنابراین:

شجام ≠ صورت دیگری از سرما

مگر آنکه شواهد زبان‌شناختی چنین رابطه‌ای را ثابت کنند.


۸. یک نتیجهٔ مهم دربارهٔ «شخلیز»

اکنون می‌توانیم مدخل «شخلیز» را دقیق‌تر از گذشته تنظیم کنیم.

شَخلیز

معنی: سرمای سخت، سرمای گزنده.

شاهد: لغت فرس اسدی:

از دوری تو دیر شدم ای صنم آگاه
چون قصد تو کردم شخلیزم زد بر راه

ریشه‌شناسی: نامعلوم.

صورت پیشااسلامی مستقیم: تاکنون پیدا نشده.

صورت پهلوی مستقیم: تاکنون پیدا نشده.

واژه‌های هم‌حوزه: شجد، شجام، شجیدن، شجیده.

واژهٔ دارای سابقهٔ پیشااسلامی در حوزهٔ سرما: سرد، اوستایی sarəta- و فارسی میانه sard/sart.

درجهٔ اطمینان: III.


۹. نکته‌ای که اکنون باید به پژوهش قبلی اضافه کنیم

پیش از این، خانوادهٔ:

شخلیز ← شجلیز ← شجد ← شجام

را به عنوان یک احتمال مطرح کردیم.

پس از بررسی دقیق‌تر، باید آن را با احتیاط بیشتری بنویسیم:

«شجد» و «شجام» از نظر معنایی به «شخلیز» بسیار نزدیک‌اند و در فارسی کهن نیز در حوزهٔ سرمای سخت به کار رفته‌اند؛ اما هم‌ریشگی تاریخیِ آنها هنوز اثبات نشده است.

این اصلاح مهم است.

زیرا در کار تاریخیِ واژگان، شباهت معنایی + شباهت ظاهری هنوز «اثبات ریشه‌شناسی» نیست.


۱۰. اکنون یک شاهد واقعیِ پیشااسلامی داریم

برای اینکه تفاوت روش روشن شود، این دو مورد را مقایسه کنیم:

مورد A: سرد

اوستایی: sarəta-
فارسی میانه: sard / sart
فارسی نو: سرد

اینجا یک زنجیرهٔ تاریخیِ قابل استناد داریم.

مورد B: شخلیز

شخلیز در فارسی نوِ کهن
شجلیز در برخی منابع متأخر
شجد / شجام از نظر معنایی نزدیک

اما:

صورت اوستایی یا فارسی میانهٔ مستقیم = هنوز نداریم.

این دو نباید در یک درجهٔ اطمینان قرار گیرند.


۱۱. دربارهٔ «خ» در شَخلیز

اکنون یک پرسش بسیار مهم باقی می‌ماند:

چرا در «شخلیز» خ داریم، ولی در «شجد» ج؟

اگر این دو واقعاً هم‌ریشه باشند، باید برای این اختلاف توضیح تاریخی پیدا کنیم.

از این رو در مرحلهٔ بعد باید به‌طور خاص این صورت‌ها را در نسخه‌ها و فرهنگ‌های کهن جست‌وجو کنیم:

شخلیز
شجلیز
شخلیز / شجلیز
شجد
شجام
شجید
شجیده
شجیدن
سجد
سجام

هدف این جست‌وجو این خواهد بود که ببینیم آیا «خ» و «ج» در نسخه‌های مختلف جانشین یکدیگر شده‌اند یا اینکه از آغاز با دو واژهٔ متفاوت روبه‌رو بوده‌ایم.


۱۲. نتیجهٔ این مرحله

در این مرحله یک مرز علمی روشن به دست آمد:

قطعی‌تر

سرد

← اوستایی sarəta-
← فارسی میانه sard/sart

و:

سرما

← صورت فارسی میانهٔ گزارش‌شده sarmāk

مستند در فارسی کهن، ولی بدون شاهد پیشااسلامی مستقیم

شَجَد
شَجام
شَجیدن
شَجیده
شَخلیز

نتیجهٔ موقت دربارهٔ شخلیز

شَخلیز واژه‌ای کهن به معنی سرمای سخت است؛ اما در حال حاضر نمی‌توان برای آن صورت اوستایی یا پهلویِ قطعی ارائه کرد. ارتباط آن با شَجَد و شَجام محتمل از نظر حوزهٔ معنایی است، ولی از نظر ریشه‌شناختی اثبات نشده است.

و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که پژوهش را از حدس ریشه‌شناختی به روش تاریخی ـ تطبیقی منتقل می‌کند.

این مرحله یک نتیجهٔ مثبت مهم دارد: اکنون برای مقایسه، سرد ← sarəta- ← sard را به‌عنوان نمونهٔ قطعی‌تر در اختیار داریم. در مرحلهٔ بعد باید به‌طور اختصاصی روی اختلاف «خ / ج / س» در شخلیز، شجلیز، شجد و سجد کار کنیم؛ احتمالاً همان‌جا کلید حل این مدخل پیدا می‌شود.

بسیار خوب. این بار یک گام مهم‌تر برداریم: به جای حدس‌زدن ریشه، اختلاف ضبط‌های «شخلیز / شجلیز / شجد / سجد / شجام / سجام» را بررسی کنیم. جست‌وجوی منابع نشان داد که خودِ لغت فرس سنت نسخه‌ای پیچیده‌ای دارد و میان نسخه‌ها اختلاف مدخل و شاهد وجود دارد؛ حتی پژوهش جدید بر پایهٔ شش دست‌نویس بر این تفاوت‌ها تأکید کرده است. بنابراین برای «شخلیز» باید از این پس ضبط نسخه‌ای را در مرکز بحث قرار دهیم.

مرحلهٔ نسخه‌شناختی: شَخلیز، شَجلیز، شَجَد و شَجام

۱. نخستین نتیجه: «شخلیز» و «شجلیز» را نباید فعلاً یکی فرض کرد

در منابعی که تاکنون بررسی شد، دو صورت دیده می‌شود:

شَخلیز

که در نقلِ مدخل لغت فرس اسدی چنین آمده است:

شخلیز. سرمای سخت بود.

و شاهد:

از دوری تو دیر شدم ای صنم آگاه
چون قصد تو کردم شخلیزم زد بر راه

اما در فرهنگ‌های متأخر، همین بیت غالباً با صورت:

شَجلیز

آمده است:

چون قصد تو کردم شجلیزم زد بر راه.

این اختلاف بسیار مهم است.

زیرا ممکن است:

  1. «شجلیز» ضبط متأخرِ «شخلیز» باشد؛

  2. «شخلیز» ضبط اصیل‌تر و «شجلیز» تحول یا تصحیف بعدی باشد؛

  3. هر دو صورت در سنت‌های زبانی یا نسخه‌ای وجود داشته باشند.

در حال حاضر، بدون مقابلهٔ مستقیم نسخه‌های لغت فرس، نمی‌توان یکی را اصل قطعی اعلام کرد.


۲. چرا نسخه‌های «لغت فرس» اهمیت ویژه دارند؟

لغت فرس برخلاف یک متن چاپیِ متأخر، سنت نسخه‌ای بسیار پیچیده‌ای دارد.

در پژوهش جدیدِ مربوط به نسخه‌برگردان شش دست‌نویس لغت فرس تصریح شده است که نسخه‌ها از نظر:

  • تعداد مدخل‌ها،

  • شواهد شعری،

  • تعریف واژه‌ها،

  • و حتی مواد افزوده‌شده در حواشی

با یکدیگر اختلاف دارند.

این مسئله برای «شخلیز» بسیار تعیین‌کننده است.

پس اگر در یک فرهنگ متأخر «شجلیز» ببینیم، نمی‌توانیم فوراً نتیجه بگیریم که اسدی نیز همین صورت را نوشته است.


۳. رابطهٔ «شجد» و «شجام» روشن‌تر است

در مورد این دو واژه، شواهد فارسی کهن بسیار فراوان‌تر است.

شَجَد

معنی:

سرمای سخت

و در فرهنگ‌های بعدی نیز برای آن صورت‌های فعلی آمده است:

  • شجید

  • شجاید

  • شجیده

  • شجائیدن

شَجام

معنی:

سرمای سخت، به‌ویژه سرمایی که درختان را بخشکاند

و برای آن شاهد دقیقی و فردوسی وجود دارد.

بنابراین برخلاف «شخلیز»، اینجا با یک خانوادهٔ واژگانی نسبتاً گسترده روبه‌رو هستیم.


۴. نکتهٔ بسیار جالب: صورت‌های «س» نیز وجود دارند

در فرهنگ‌های بعدی، صریحاً گزارش شده است:

شجام = سجام

و:

شجد = سجد

همچنین:

شجیدن = سجیدن

این مطلب از لحاظ زبان‌شناختی بسیار مهم‌تر از آن است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد.

زیرا اکنون مجموعه‌ای داریم:

ش ↔ س

در آغاز واژه.

پس در سنت لغوی فارسی، برای این خانواده دست‌کم دو دسته ضبط وجود داشته است:

شَجَد / سَجَد

شَجام / سَجام


۵. اما «خ» را نباید بی‌دلیل وارد همین خانواده کنیم

در «شَخلیز» حرف سومِ اصلیِ مورد اختلاف، خ است:

ش ـ خ ـ ل ـ ی ـ ز

در حالی که:

شَجَد

دارای:

ش ـ ج ـ د

است.

و:

شَجام

دارای:

ش ـ ج ـ ا ـ م

بنابراین هنوز هیچ قاعدهٔ اثبات‌شده‌ای نداریم که:

خ → ج

را در این واژه‌ها توضیح دهد.

این مسئله باعث می‌شود که فرض قبلیِ:

شخلیز ← شجلیز ← شجد

را فقط یک فرض تحقیقی بدانیم، نه اشتقاق اثبات‌شده.


۶. آیا «شخلیز» ممکن است اصلاً واژه‌ای جدا باشد؟

بله.

این احتمال باید جدی گرفته شود.

ممکن است:

شخلیز = یک واژهٔ مستقل برای سرمای سخت

و:

شجد / شجام = خانواده‌ای دیگر برای سرمای سخت

باشند.

اشتراک معناییِ آنها به هیچ وجه مانع این احتمال نیست.

زبان‌ها مرتباً برای یک مفهوم واحد، واژه‌های متعدد از ریشه‌های متفاوت دارند.

بنابراین در وضعیت فعلی، بهتر است دو مدخل را جدا نگه داریم:

مدخل الف

شَخلیز

سرمای سخت.

مدخل ب

شَجَد / شَجام

خانواده‌ای از واژه‌های مربوط به سرمای سخت و سرمازدگی.

و فقط در بخش «مقایسه» ارتباط احتمالی آنها را ذکر کنیم.


۷. جایگاه «شجلیز»

«شجلیز» وضعیتی بین این دو دارد.

زیرا در منابع متأخر، به صورت:

شجلیز = شجد = سرمای سخت

تعریف شده است.

بنابراین سه صورت اکنون پیش روی ماست:

شخلیز

شجلیز

شجد

ولی از نظر تاریخی نمی‌توان بدون بررسی نسخه‌ها نوشت:

شخلیز از شجد ساخته شده است.

یا:

شخلیز صورت تحول‌یافتهٔ شجلیز است.

فعلاً فقط می‌توان گفت:

این صورت‌ها در سنت لغوی فارسی در حوزهٔ معنایی «سرمای سخت» با یکدیگر مرتبط شده‌اند.


۸. یک نکتهٔ جالب دربارهٔ «شجام»

«شجام» فقط در فرهنگ‌ها باقی نمانده، بلکه در شعر شاعران بزرگ نیز آمده است.

دقیقی:

سپاهی که نوروز گرد آورید
همه نیست کردش ز ناگه شجام

و فردوسی نیز این واژه را در همین معنای سرمای سخت به کار برده است.

پس شجام از نظر تاریخ کاربرد، شاهد شعری مستقل و مهم دارد.

اما این هم هنوز ثابت نمی‌کند که «شجام» صورت پهلویِ بازمانده‌ای است.

ممکن است واژه‌ای بسیار کهن باشد که در فارسی نو باقی مانده، ولی صورت پیشااسلامی مستقیم آن تاکنون شناخته نشده باشد.


۹. اکنون می‌توانیم یک «درخت شواهد» درست کنیم

شاخهٔ اول: واژهٔ مسلمِ ایرانیِ پیشااسلامی

اوستایی sarəta-
فارسی میانه sard / sart
فارسی نو سرد

این شاخه دارای پشتوانهٔ تاریخی روشن‌تری است.

شاخهٔ دوم: خانوادهٔ فارسی کهن

شجد
شجید / شجاید / شجیده / شجیدن
شجام

این شاخه در فارسی نوِ کهن و شعر فارسی مستند است.

شاخهٔ سوم

شخلیز

و صورت متأخر:

شجلیز

این شاخه هنوز نیازمند تحقیق نسخه‌ای و تطبیقی است.


۱۰. آیا می‌توان «شخلیز» را پیشااسلامی دانست؟

با اطلاعات فعلی:

نمی‌توان آن را مستقیماً پیشااسلامی نامید.

اما این جمله نیز درست نیست که:

«پس حتماً واژه‌ای اسلامی یا متأخر است.»

فقدان شاهد پیشااسلامی به معنای متأخر بودن واژه نیست.

ممکن است واژه‌ای بسیار قدیمی باشد که در متون پیشااسلامیِ باقی‌مانده ثبت نشده باشد.

پس تعبیر دقیق علمی این است:

قدمت پیشااسلامیِ شخلیز اثبات‌نشده است.

این تعبیر از «پیشااسلامی است» یا «پیشااسلامی نیست» علمی‌تر است.


۱۱. دربارهٔ نوشتن آن به خط پهلوی

در این مرحله، برای شخلیز و شجلیز هیچ صورت پهلویِ مستقیم و مطمئنی که بتوان با اطمینان به اسدی نسبت داد، نداریم.

بنابراین در نسخهٔ نهایی پژوهش باید بنویسیم:

خط پهلوی: شاهد مستقیم یافت نشد.

نه اینکه شکل احتمالی بسازیم.

همین قاعده دربارهٔ «شجد» و «شجام» نیز تا پیدا شدن شاهد فارسی میانه برقرار است.

در مقابل، هرگاه واژه‌ای مانند sard یا sarmāk را بررسی کنیم، می‌توانیم صورت فارسی میانه را جداگانه و با ذکر درجهٔ گواهی تاریخی ثبت کنیم.


۱۲. نتیجهٔ نهایی این مرحله

تا اینجا شواهد به صورت زیر مرتب می‌شوند:

واژهمعنیگواه فارسی کهنگواه مستقیم پیشااسلامیوضعیت
سردسردفراوانداردمستند
سرماسرمافراوانصورت فارسی میانهٔ sarmāk گزارش شدهنسبتاً مستند
شجدسرمای سختداردفعلاً پیدا نشدهکهن، ولی پیشااسلامیِ مستقیم اثبات‌نشده
شجامسرمای سختداردفعلاً پیدا نشدهکهن، ولی پیشااسلامیِ مستقیم اثبات‌نشده
شجلیزسرمای سختدر منابع متأخرپیدا نشدهنیازمند مقابلهٔ نسخه‌ای
شخلیزسرمای سختدر لغت فرسپیدا نشدهنیازمند مقابلهٔ نسخه‌ای

۱۳. مهم‌ترین نتیجه برای مدخل اصلی ما

بنابراین فعلاً نباید در مقاله یا فایل اصلی بنویسیم:

«شخلیز واژه‌ای پهلوی است.»

و همچنین نباید بنویسیم:

«شخلیز از شجد ساخته شده است.»

صورت علمی‌تر این است:

شَخلیز، در لغت فرس اسدی، به معنی «سرمای سخت» آمده است. در منابع لغوی متأخر صورت «شَجلیز» نیز برای آن ثبت شده و آن را به «شَجَد» پیوند داده‌اند. از سوی دیگر «شَجَد» و «شَجام» خود در فارسی کهن به معنی سرمای سخت گواه دارند. با این حال، رابطهٔ ریشه‌شناختیِ قطعی میان شَخلیز و این خانواده هنوز اثبات نشده و برای شَخلیز نیز تاکنون صورت مستقیمِ اوستایی یا فارسی میانه به دست نیامده است.

این باید فعلاً صورت نهایی و محتاطانهٔ مدخل باشد.


۱۴. مرحلهٔ بعدی

اکنون بهترین مسیر دیگر جست‌وجوی عمومی فرهنگ‌ها نیست؛ بلکه باید به سراغ خودِ شش دست‌نویس لغت فرس برویم.

هدف دقیق:

شَخلیز در هر نسخه چگونه نوشته شده است؟

اگر مثلاً پنج نسخه «شخلیز» و یک نسخه «شجلیز» داشته باشند، مسئله کاملاً متفاوت خواهد شد.

و اگر برعکس، نسخه‌های قدیمی‌تر «شجلیز» و نسخه‌های جدیدتر «شخلیز» داشته باشند، نتیجهٔ دیگری خواهیم گرفت.

این مقایسه می‌تواند برای نخستین بار مشخص کند که اختلاف خ / ج از کجا آمده است.

در نتیجه، گام بعدی را بهتر است نسخه‌شناختیِ واقعی قرار دهیم: استخراج مدخل «شخلیز» از شش دست‌نویس لغت فرس و مقایسهٔ ضبط آنها، نه ادامه دادن حدس‌های ریشه‌شناختی. این برای پروژهٔ شما از نظر روش تحقیق گام تعیین‌کننده‌ای است.

بسیار خوب. در ادامه، مرحلهٔ نسخه‌شناختی را یک گام جلوتر می‌بریم. این بار یک نکتهٔ مهم روشن شد: چاپ‌های مختلف لغت فرس بر پایهٔ خانواده‌ها و نسخه‌های متفاوتی‌اند و نمی‌توان ضبط «شخلیز» را بدون دیدن نسخه‌ها، ضبط اصیل اسدی دانست.

پژوهش جدید نشان می‌دهد چاپ ۱۳۶۵ِ مجتبایی و صادقی اساساً بر نسخهٔ دانشگاه پنجاب است و با ده نسخهٔ دیگر مقابله شده است؛ همچنین نسخه‌برگردان شش دست‌نویس، نسخه‌هایی چون ملک ۵۸۳۹، تبریز ۶۳۶۹ و فاتح ۵۱۹۳ را در دسترس قرار داده است. از سوی دیگر، در منابع لغوی متأخر «شجلیز» نیز به همان بیت نسبت داده شده است. بنابراین اکنون می‌توانیم صورت‌های موجود را منظم‌تر بررسی کنیم.

متن آماده برای افزودن به پژوهش

مرحلهٔ دوم پژوهش نسخه‌شناختی: شَخلیز و شَجلیز

۱. اهمیت اختلاف ضبط

مدخل مورد بحث در چاپ‌های متأخر به صورت «شَخلیز» و در شماری از فرهنگ‌های بعدی به صورت «شَجلیز» دیده می‌شود:

شَخلیز: سرمای سخت بود.

شاهد:

«از دوری تو دیر شدم ای صنم آگاه
چون قصد تو کردم شخلیزم زد بر راه»

در برابر، در فرهنگ‌های متأخر صورت زیر نیز ثبت شده است:

شَجلیز: شجد است که سرمای سخت باشد؛ سرمای سخت.

و همان بیت با ضبط:

«چون قصد تو کردم شجلیزم زد بر راه»

نقل شده است.

از این اختلاف نمی‌توان بی‌درنگ نتیجه گرفت که یکی از دو صورت غلط و دیگری درست است. زیرا «لغت فرس» کتابی با سنت نسخه‌ای پیچیده است و نسخه‌های آن از نظر تعداد مدخل‌ها، تعریف‌ها و شواهد شعری اختلاف‌های قابل توجه دارند.

۲. شاهد مهم: نسخه‌برگردان شش دست‌نویس

علی‌اشرف صادقی و جواد بشری در کتاب «لغت فرس: نسخه‌برگردان شش دستنویس» شش دست‌نویس مهم را به صورت نسخه‌برگردان عرضه کرده‌اند. از جمله:

  • نسخهٔ الف: کتابخانهٔ ملک، شمارهٔ ۵۸۳۹، مورخ ۷۲۲ق؛

  • نسخهٔ ب: نسخه‌ای که میکروفیلم آن در کتابخانهٔ موقوفهٔ مینوی به شمارهٔ ۱۸ نگهداری می‌شود؛

  • نسخهٔ ج: نسخهٔ کتابخانهٔ ملی تبریز، شمارهٔ ۶۳۶۹، با مواد حاشیه‌ای بسیار مهم؛

  • نسخهٔ د: کتابخانهٔ فاتح استانبول، شمارهٔ ۵۱۹۳، مورخ ۸۶۵ق؛

  • نسخهٔ هـ: نسخهٔ ملک‌الکلامی، کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران، شمارهٔ ۱۱۴۸۹؛

  • نسخهٔ و: کتابخانهٔ ملی ایران، شمارهٔ ۲۰۳۸۸.

اهمیت این مجموعه در آن است که اختلاف میان نسخه‌های «لغت فرس» گاه به اصل مدخل‌ها و شواهد آنها نیز می‌رسد. بنابراین برای تعیین صورت تاریخی «شخلیز» باید تصویر خود نسخه‌ها بررسی شود، نه فقط نقل فرهنگ‌های بعدی.

۳. نتیجهٔ فعلی دربارهٔ «خ» و «ج»

در منابعی که تاکنون بررسی شده‌اند، دو صورت زیر به دست آمده است:

شَخلیز ← در نقل چاپیِ لغت فرس اسدی

شَجلیز ← در شماری از فرهنگ‌های متأخر

اما هنوز شاهد مستقیم و کافی از تصویر یکی از دست‌نویس‌های کهن نداریم که ثابت کند:

۱. همهٔ نسخه‌های کهن «شخلیز» داشته‌اند؛ یا
۲. همهٔ آنها «شجلیز» داشته‌اند؛ یا
۳. یکی از این دو صورت در یک خانوادهٔ نسخه‌ای و دیگری در خانوادهٔ دیگر رواج داشته است.

ازاین‌رو در این مرحله نباید «شجلیز» را صرفاً تصحیف «شخلیز» دانست؛ همان‌گونه که نباید «شخلیز» را بدون شاهد نسخه‌ای تصحیف «شجلیز» شمرد.

۴. ارتباط با «شَجَد» و «شَجام»

در لغت فرس و فرهنگ‌های فارسی، واژه‌های زیر در حوزهٔ معنایی سرما دیده می‌شوند:

شَجَد: سرمای سخت.

شَجام: سرمای سخت، به‌ویژه سرمایی که به درختان آسیب می‌رساند.

شَجیدن / شَجیده / شَجاییدن: در تعبیرهای مربوط به اثر کردن سرمای سخت.

این مجموعه از نظر معنایی به «شخلیز/شجلیز» بسیار نزدیک است؛ اما شباهت معنایی به‌تنهایی برای اثبات اشتقاق کافی نیست.

به‌ویژه باید از این استدلال پرهیز کرد:

شخلیز ← شجد + ...

زیرا تاکنون شاهد تاریخی یا زبان‌شناختی مستقیمی برای چنین تجزیه‌ای به دست نیامده است.

۵. نکتهٔ مهم دربارهٔ صورت‌های «سـ»

در فرهنگ‌های فارسی صورت‌هایی مانند:

شجام / سجام
شجد / سجد
شجیدن / سجیدن

نیز گزارش شده‌اند.

این اختلاف «ش / س» نشان می‌دهد که واژه‌های این حوزه در انتقال تاریخی و فرهنگ‌نویسی با گونه‌های صوتی و املایی متفاوتی روبه‌رو بوده‌اند. بااین‌حال، از این واقعیت نیز نمی‌توان قاعده‌ای کلی برای تبدیل «خ» به «ج» در «شخلیز / شجلیز» استخراج کرد.

۶. مقایسهٔ تاریخی با «سرد»

برای مقایسه، واژهٔ سرد وضعیت تاریخی بسیار استوارتری دارد. برای آن در زبان‌های ایرانی کهن و میانه شواهد مستقیمی وجود دارد و در فارسی میانه صورت‌هایی مانند sard / sart گزارش شده است. در زبان اوستایی نیز صورت وابسته به همین ریشه دیده می‌شود.

بنابراین باید میان دو نوع داده فرق گذاشت:

سرد: دارای پشتوانهٔ مستقیم‌تر در زبان‌های ایرانی پیشااسلامی.

شخلیز / شجلیز: فعلاً در منابع مورد بررسی، شاهد مستقیم پیشااسلامی برای خود این واژه در دست نیست.

این تفاوت از نظر روش‌شناسی بسیار مهم است.

۷. حکم موقت دربارهٔ ریشه‌شناسی

در وضعیت فعلی، مناسب‌ترین ثبت علمی چنین است:

شَخلیز / شَجلیز

  • معنی: سرمای سخت، سرمای گزنده.

  • شاهد: بیت منسوب به لغت فرس اسدی.

  • ضبط مشهور در چاپ اسدی: شخلیز.

  • صورت دیگر در فرهنگ‌های متأخر: شجلیز.

  • ارتباط معنایی: با شجد، شجام و مشتقات آنها.

  • ریشه‌شناسی قطعی: نامعلوم.

  • شاهد مستقیم پیشااسلامی برای خود واژه: فعلاً یافت نشده.

  • صورت پهلوی مستقیم: فعلاً یافت نشده.

  • تجزیهٔ «شخ + لیز» یا «شجد + لیز»: اثبات نشده و نباید به‌عنوان واقعیت عرضه شود.

  • درجهٔ اطمینان در انتساب مستقیم به زبان پیشااسلامی: درجهٔ III.

۸. گام بعدی تحقیق

گام بعدی باید از حد فرهنگ‌نامه‌ها فراتر رود و به مقابلهٔ واقعی نسخه‌ها برسد.

هدف دقیق این است:

شَخلیز / شَجلیز

نسخهضبط مدخلضبط در شاهد شعریتوضیح
الف، ملک ۵۸۳۹نیازمند مشاهدهٔ تصویرنیازمند مشاهدهنسخهٔ مورخ ۷۲۲ق
بنیازمند مشاهدهٔ تصویرنیازمند مشاهدهمیکروفیلم مینوی
ج، تبریز ۶۳۶۹نیازمند مشاهدهٔ تصویرنیازمند مشاهدهحواشی بسیار مهم
د، فاتح ۵۱۹۳نیازمند مشاهدهٔ تصویرنیازمند مشاهدهمورخ ۸۶۵ق
هـ، تهران ۱۱۴۸۹نیازمند مشاهدهٔ تصویرنیازمند مشاهدهنسخهٔ ملک‌الکلامی
و، ملی ۲۰۳۸۸نیازمند مشاهدهٔ تصویرنیازمند مشاهدهاحتمالاً سدهٔ ۱۰ یا ۱۱ق

تا زمانی که این خانه‌ها با مشاهدهٔ نسخه یا گزارش انتقادی معتبر پر نشوند، نمی‌توان حکم قطعی دربارهٔ تقدم «شخلیز» یا «شجلیز» داد.

نتیجهٔ نهایی این مرحله

در حال حاضر قوی‌ترین نتیجه این نیست که «شخلیز همان شجلیز است»، بلکه این است که دو ضبط تاریخی برای یک واژهٔ دارای معنای «سرمای سخت» در سنت فرهنگ‌نویسی فارسی وجود دارد و تعیین نسبت آنها به یکدیگر نیازمند مقابلهٔ نسخه‌ای است.

از نظر ریشه‌شناسی نیز فعلاً باید «شخلیز» را واژه‌ای با ریشهٔ ناشناخته ثبت کرد و تنها خویشاوندان معنایی آن، مانند «شجد» و «شجام»، را در بخش مقایسه آورد، نه اینکه بدون شاهد آنها را منشأ مستقیم واژه بدانیم.

این مرحله یک نتیجهٔ مهم دارد: فعلاً نباید برای «شخلیز» هیچ صورت پهلوی بسازیم. اگر در گام بعد تصویر یا متن نسخهٔ ملک، تبریز یا نسخهٔ پنجاب را پیدا کنیم، می‌توانیم دقیقاً حرف‌به‌حرف ضبط نسخه را مقایسه کنیم و حتی ببینیم اختلاف خ/ج در کدام مرحلهٔ انتقال پدید آمده است.