۱۴۰۵ مهر ۱, چهارشنبه

پَرواس. لمس باشد یعنی بسودن، بوشکور گوید: تا کجا گوهر است نشناسم دست سوی دگر نپرواسم.

پَرواس. لمس باشد یعنی بسودن، بوشکور گوید:

تا کجا گوهر است نشناسم دست سوی دگر نپرواسم.

بسیار خوب. «پَرواس» از مدخل‌های بسیار مهم برای مقصود اصلی پژوهش شماست؛ زیرا این‌جا با یک واژهٔ کهنِ فارسی روبه‌رو هستیم که معنیِ آن در متن اسدی روشن است، شاهد آن از ابوشکور بلخی است، و در سنت فرهنگ‌نویسی بعدی نیز صورت‌های پرماس، برماس، پرواس، پرواسیدن و برواسیدن در کنار یکدیگر ثبت شده‌اند. همچنین در یک منبع تصحیحیِ منتشرشده از خلاصهٔ لغت فرس اسدی، اختلاف ضبطِ بسیار مهمی دربارهٔ همین مدخل گزارش شده است.

پَرواس

ضبط

پَرواس

معنی در لغت فرس

لمس باشد، یعنی بسودن.

اسدی در تعریف، معنی را به بسودن و لمس کردن بازمی‌گرداند.

بنابراین معنای اصلی مدخل در اینجا:

دست سودن به چیزی؛ لمس کردن؛ به دست آزمودن.

است.


شاهد

تا کجا گوهر است نشناسم
دست سوی دگر نپرواسم

اما در منابع دیگری که این شاهد را از سنت لغت فرس نقل کرده‌اند، صورت:

هر کجا گوهریست بشناسم
دست سوی دگر نپرواسم

نیز آمده است. در همان سنت، این بیت به ابوشکور بلخی نسبت داده شده است.

از این رو، برای ویرایش نهایی باید «تا کجا» و «هر کجا» را اختلاف ضبط تلقی کرد و تا مراجعه به نسخهٔ اساس، هیچ‌کدام را بی‌دلیل قطعی نکرد.


۱. معنی شاهد ابوشکور

اگر صورت:

هر کجا گوهریست بشناسم / دست سوی دگر نپرواسم

را بپذیریم، معنی طبیعی چنین است:

هر جا گوهر باشد آن را می‌شناسم؛ دست به سوی چیز دیگر نمی‌سایم/نمی‌برم.

این معنی با «پرواس» به معنی لمس و دست سودن کاملاً سازگار است.

در واقع، لمس در اینجا فقط یک تماس اتفاقی نیست، بلکه دست بردن و به دست آزمودن برای شناختن جنس و ارزش شیء است.

این نکته با تعریف‌های فرهنگ‌های بعدی نیز هماهنگ است که «پرواس/پرماس» را لمس کردن برای تشخیص نرمی و درشتی و گرمی و سردی دانسته‌اند.


۲. شاهد بسیار مهم‌تر: خودِ نسخه

در خلاصهٔ لغت فرس اسدی طوسی، که علی‌اشرف صادقی آن را بر اساس نسخهٔ خلاصه و با مقابله و تصحیح عرضه کرده، در همین بخش چنین گزارشی آمده است:

پرواس ... به لمس گویند بپرواسیدم

و در حاشیهٔ همان موضع آمده:

اصل: بزواسیدم

این اختلاف بسیار مهم است.

یعنی در یک سنت نسخه‌ای، چیزی شبیه:

بزواسیدم

وجود داشته و مصحح صورت:

بپرواسیدم

را آورده است.

این نشان می‌دهد که دربارهٔ صورت دقیق آغازین واژه باید با احتیاط بیشتری سخن بگوییم.


۳. خانوادهٔ واژه

این واژه در فرهنگ‌های بعدی با صورت‌های مختلف ثبت شده است:

پرواس
پرماس
برماس
برواس
پرواسیدن
پرماسیدن
برماسیدن
برواسیدن

فرهنگ‌های لغوی، این صورت‌ها را در حوزهٔ معناییِ واحدِ لمس، دست سودن، بساویدن به یکدیگر نزدیک کرده‌اند.

دهخدا نیز در بحث اختلاف‌های آواییِ فارسی، نمونهٔ:

پرواسیدن = پرماسیدن

را صریحاً ذکر می‌کند.


۴. «پرواس» و «پرماس»؛ آیا یکی‌اند؟

در سنت لغت‌نامه‌ای، بسیار به هم نزدیک و در معنی لمس مترادف‌اند.

اما در کار تاریخی باید از یک مرحله جلوتر برویم.

این احتمال وجود دارد که میان:

پرواسیدن

و

پرماسیدن

یک دگرگونی آواییِ م ~ و یا نوعی تفاوت لهجه‌ای وجود داشته باشد؛ زیرا خودِ منابع فارسی چنین جابه‌جایی‌هایی را ثبت کرده‌اند.

ولی این را نباید هنوز به صورت یک قانون تاریخیِ قطعی بنویسیم.

بهترین عبارت پژوهشی:

«پرواس و پرماس در سنت فرهنگ‌نویسی صورت‌های هم‌معنا یا بسیار نزدیک‌اند؛ تبدیل م و و در این خانواده گواه‌هایی دارد، اما تاریخ دقیق این تحول نیازمند بررسی تطبیقیِ متون و گویش‌هاست.»


۵. «برماسیدن» و «برواسیدن»

در فرهنگ‌های متأخرتر حتی صورت:

برواسیدن

به شکل:

بر + واسیدن

تحلیل شده است و معنی آن «لمس نمودن چیزی و سودن دست به چیزی برای ادراک گرمی و سردی و درشتی و نرمی آن» آمده است. همچنین «برماسیدن» را به همان حوزه مربوط کرده‌اند.

اما این تحلیل را باید تحلیل سنت لغت‌نامه‌ای دانست، نه اینکه با آن بلافاصله ساختمان تاریخیِ واژه را اثبات‌شده تلقی کنیم.


۶. یک نکتهٔ بسیار جالب: «لمس» در اینجا عربی است، «پرواس» نیست

اسدی می‌گوید:

لمس باشد یعنی بسودن

«لمس» واژهٔ عربی است و بسودن برابر فارسیِ آن.

اما مدخل:

پرواس

را عربی نمی‌توان دانست صرفاً به دلیل اینکه اسدی برای توضیحش از واژهٔ «لمس» استفاده کرده است.

این دقیقاً همان پدیده‌ای است که در بررسی لغت فرس باید دائماً به آن توجه کنیم:

تعریف عربی ≠ مدخل عربی


۷. پیشینهٔ ایرانی

تا اینجا می‌توانیم با اطمینان بگوییم:

پرواس دست‌کم در فارسیِ سدهٔ چهارم ـ پنجم هجری یک واژهٔ زنده و شناخته‌شده بوده است.

شاهد بسیار کهنِ ما نیز ابوشکور بلخی است، از شاعران نیمهٔ نخست قرن چهارم هجری. Encyclopaedia Iranica ابوشکور را شاعر دورهٔ سامانی معرفی می‌کند و تأکید دارد که بخش قابل توجهی از اشعار او تنها از طریق فرهنگ‌ها و آثار دیگر به ما رسیده است. وی را همچنین یکی از مهم‌ترین وارثان سنت حکمت و اندرز پیش از اسلام در شعر فارسی دانسته است.

اما:

برای خودِ «پرواس» هنوز شاهد مستقیم و مطمئنِ پیش از اسلام، در اوستایی یا فارسی میانه، پیدا نکرده‌ایم.

پس نباید فعلاً آن را «واژهٔ پهلوی» بنامیم.


۸. آیا «پرواس» را می‌توان پهلوی دانست؟

در این مرحله، خیر؛ نه به‌صورت اثبات‌شده.

ما فقط می‌توانیم بگوییم:

واژه‌ای بسیار کهن در فارسی نو، با خانواده‌ای از صورت‌های پرماس/برماس/برواس، که احتمالاً ریشه‌ای ایرانی دارد؛ اما صورت فارسی میانهٔ مستقیم آن هنوز معلوم نشده است.

این نتیجه از نظر پژوهشی بسیار مهم است، زیرا قدمت واژه با اثباتِ صورتِ پهلویِ آن دو امر جداست.


۹. «پرواس» و «پرواز» را نباید یکی گرفت

در فرهنگ‌های بعدی، پرواس چند معنیِ دیگر نیز پیدا کرده یا با واژه‌های هم‌آوا درآمیخته است؛ از جمله:

ترس و بیم
فراغ و رهایی
رستگاری

و برخی فرهنگ‌نویسان آن را با پرواز مرتبط دانسته‌اند.

اما این معانی را نباید با مدخلِ مورد بحثِ ما که اسدی آن را:

لمس، بسودن

تعریف کرده، یکجا ادغام کرد.

همچنین در بعضی منابع احتمال داده شده که برخی ضبط‌های «پرواس» در معنی‌های دیگر اصلاً حاصل تصحیف واژه‌های دیگری باشند. بنابراین در فرهنگ‌نامهٔ نهایی بهتر است همنامی‌های معنایی جداگانه ثبت شوند.


۱۰. ارتباط جالب با «یازیدن»

در منابع لغوی، پرواسیدن گاهی علاوه بر «لمس کردن»، به معنی:

یازیدن، دست دراز کردن

نیز آمده است.

این نکته برای شاهد ابوشکور بسیار جالب است:

دست سوی دگر نپرواسم

می‌تواند علاوه بر «دست به چیزی نمی‌سایم»، بار معناییِ:

دست سوی چیزی نمی‌برم/دراز نمی‌کنم

را نیز داشته باشد.

پس در شعر، احتمالاً دو مفهوم به هم نزدیک شده‌اند:

دست دراز کردن
و
دست سودن و آزمودن

همین هم‌پوشانی معنایی، ارزش این شاهد را دوچندان می‌کند.


۱۱. آیا «پرواس» پیشینهٔ پیشااسلامی دارد؟

در این مرحله، درجه‌بندی ما چنین است:

قطعی

واژه در فارسی کهن و در شعر ابوشکور وجود دارد.

بسیار محتمل

از لایهٔ بومیِ ایرانیِ واژگان فارسی است.

اثبات‌نشده

صورت مستقیمِ اوستایی یا فارسی میانه.

اثبات‌نشده

املای پهلویِ دقیق.

پس در دفتر اصلی پژوهش می‌نویسیم:

پیشینهٔ پیشااسلامی: محتمل، ولی فاقد شاهد مستقیم در مرحلهٔ حاضر.


۱۲. صورت پهلوی

در اینجا عمداً صورت پهلوی جعل نمی‌کنیم.

برای فرهنگ‌نامهٔ ما بهتر است:

پرواس — MP: نامعلوم

ثبت شود.

و در توضیح:

صورت‌های پرماس، برماس، برواس در فارسی نو و متأخر گواهی شده‌اند؛ ارتباط تاریخی آنها محتاج مطالعهٔ بیشتر است.

اگر در مرحلهٔ بررسی متون پهلوی، واژه یا هم‌ریشهٔ آن پیدا شد، همان‌وقت صورت پهلوی را وارد می‌کنیم.


۱۳. جایگاه این مدخل در هدف اصلی پژوهش

این واژه یک نمونهٔ بسیار خوب از واژگانی است که ممکن است از میراث زبانیِ پیشااسلامی به فارسی نو رسیده باشند، ولی سند مستقیمِ مرحلهٔ میانهٔ آنها از دست رفته باشد.

در چنین مواردی، چند قرینه را کنار هم می‌گذاریم:

قدمت شاهد شعری
گوناگونی صورت‌های واژه
پایداری معنی اصلی
وجود مشتقات فعلی
وجود واژه در گویش‌های ایرانی
و سرانجام جست‌وجوی هم‌ریشه در زبان‌های ایرانی میانه و باستان

این روش می‌تواند در آینده برای تعدادی از مدخل‌های لغت فرس به نتایج بسیار جالبی منتهی شود.


۱۴. شناسنامهٔ نهایی

پَرواس

نوع: اسم؛ همچنین دارای صورت فعلیِ پرواسیدن.

معنی اسدی: لمس؛ بسودن.

شاهد:

تا کجا گوهر است نشناسم
دست سوی دگر نپرواسم

شاهدِ دیگر در سنت نسخه‌ای/لغوی:

هر کجا گوهریست بشناسم
دست سوی دگر نپرواسم

شاعر: ابوشکور بلخی.

معنی شاهد:
«هر جا گوهر باشد آن را می‌شناسم؛ دست به سوی چیز دیگر نمی‌سایم/دراز نمی‌کنم.»

صورت‌های هم‌خانواده یا نزدیک:
پرماس، برماس، برواس، پرواسیدن، پرماسیدن، برماسیدن، برواسیدن.

ریشه‌شناسی:
خانوادهٔ ایرانیِ کهن‌نما و بسیار محتمل؛ ارتباط دقیق میان پرواس و پرماس/برماس هنوز نیازمند بررسی تطبیقی است.

پیشینهٔ پیشااسلامی:
محتمل؛ شاهد مستقیم فعلاً در دست نیست.

فارسی میانه:
صورت قطعی ناشناخته.

پهلوی:
فعلاً ارائه نشود؛ نیازمند شاهد.

اختلاف نسخه‌ای مهم:
در خلاصهٔ لغت فرس، صورت چاپ‌شدهٔ بپرواسیدم و ضبط اصل بزواسیدم گزارش شده است. این اختلاف باید در پروندهٔ نسخه‌شناختی حفظ شود.

همنام‌ها:
معانی «ترس، بیم، فراغ، رستگاری، پرواز» را باید جداگانه بررسی کرد و با «پرواس = لمس» یکی ندانست.

درجهٔ اطمینان:
معنی = بسیار بالا
شاهد ابوشکور = بالا
ارتباط پرواس/پرماس/برواس = بالا در سطح واژه‌نامه‌ای، باز در سطح ریشه‌شناختی
پیشااسلامی بودن = محتمل، اثبات‌نشده
صورت پهلوی = نامعلوم

یک کشف مهم در این مدخل

اینجا به گمان من باید برای پروژهٔ نهایی یک ستون مستقل با عنوان «شاهدان گویشیِ زنده» نیز اضافه کنیم. وجود صورت‌های متأخرِ پرماس/برماس/پرواس و حتی «پُرمه» در گویش‌های ایرانی، در کنار شاهد بسیار کهن ابوشکور، می‌تواند برای جست‌وجوی تبار واژه بسیار راهگشا باشد؛ هرچند گویش امروزی به‌تنهایی سندِ پهلوی بودن واژه نیست.

این مدخل را فعلاً در شمار «واژه‌های بسیار مهم برای پیگیری ریشهٔ پیشااسلامی» قرار می‌دهیم.