پَرواس. لمس باشد یعنی بسودن، بوشکور گوید:
تا کجا گوهر است نشناسم دست سوی دگر نپرواسم.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
در این مدخل، نکتهای بسیار مهم وجود دارد: «پرواس» در معنای «لمس، بسودن» را نباید بیدرنگ با «پرواز/پرواس» به معنی رهایی یا نجات یکی گرفت. در نسخهشناسی لغت فرس نیز ضبطها و تصحیفهای گوناگون دیده میشود. چاپ و مقابلهٔ علیاشرف صادقی بر چندین نسخه انجام شده و خودِ ویراستار بر اختلاف نسخهها تأکید کرده است.
۱. ضبط و معنی مدخل
«لمس باشد، یعنی بسودن»
و شاهد:
«تا کجا گوهر است نشناسمدست سوی دگر نپرواسم»
یعنی به زبان امروزی:
«تا ندانم آن چیز گوهر است، دست به چیز دیگر نمیسایم/دست بدان نمیبرم.»
در اینجا نپرواسم فعل است، نه اسم؛ یعنی:
نَـپَرواسَم = نمیپرواسم = دست نمیسایم، لمس نمیکنم.
نکتهٔ مهم این است که در همین حوزهٔ واژگانی، لغت فرس و فرهنگهای بعدی صورتهایی مانند پرواسیدن، بپرواسیدن، بساویدن، پساویدن، بسودن را در کنار هم نشان میدهند. منابع لغوی متأخر نیز همین معنای «لمس/بسودن» را برای پرواس ثبت کردهاند.
۲. ساخت واژه: «پرواس» و «پرواسیدن»
از دید تاریخی، برای این مدخل بهتر است چنین سلسلهای را فعلاً در نظر بگیریم:
پرواس → پرواسیدن → نپرواسم
اما اینکه پرواس دقیقاً از چه جزءهای ایرانی ساخته شده، نیازمند احتیاط است. شباهت آوایی آن با واژههای دیگری مانند پرواز، پرواس، برماس، پرماس بهتنهایی دلیل اشتقاق مشترک نیست.
در فرهنگهای فارسی برای برماس/پرماس نیز معنی «لمس و دستکشی» آمده است؛ بنابراین وجود یک خانوادهٔ واژگانیِ کهن با حوزهٔ معنایی سودن، لمس کردن، دست مالیدن محتمل است، ولی برای نسبت دادن قطعی همهٔ این صورتها به یک ریشهٔ باستانی هنوز باید شواهد متون ایرانی میانه را جداگانه بررسی کرد.
۳. آیا «پرواس» واژهای پیشااسلامی است؟
اینجا باید میان سه سطحِ شاهد فرق بگذاریم:
| سطح | صورت | وضع |
|---|---|---|
| فارسی نو کهن | پرواس | گواهدار در لغت فرس |
| فارسی نو کهن | پرواسیدن | گواهدار |
| فارسی میانه/پهلوی | صورت دقیقِ هممعنای prwʾs / parwās | فعلاً گواه مستقیم پیدا نشده |
| ایرانی باستان | صورت دقیقِ همریشه | اثبات نشده |
این تمایز برای پروژهٔ شما بسیار مهم است. نباید صرفاً چون «پرواس» در فارسی سدههای نخست اسلامی آمده، برای آن یک املای پهلوی اختراع کرد و سپس آن را «صورت پهلوی» نامید.
فرهنگ مککنزی برای فارسی میانه منابع بسیار گستردهای دارد و خودِ سنت خط پهلوی نیز پیچیدگی خاصی دارد؛ از جمله بسیاری از واژهها با هزوارشهای آرامی نوشته میشدند، در حالی که خوانش آنها ایرانی بود. بنابراین بازسازی املای پهلوی فقط بر اساس تبدیل حروف فارسی به حروف پهلوی روش قابل اطمینانی نیست.
۴. اما اگر در روزگار ساسانی میخواستند «لمس کردن» را بنویسند چه میکردند؟
این پرسش شما بسیار دقیق است، زیرا نباید چنین تصور کنیم که:
پرواس فارسی نو → تبدیل تکتک حروف به پهلوی = املای ساسانی
چنین روشی تاریخی نیست.
خط پهلوی ساسانی یک خط آرامیتبار و عمدتاً همخواننویس بود و برای یک واژهٔ ایرانی ممکن بود از صورت آوایی، صورت تاریخی، یا حتی هزوارش آرامی استفاده شود. منابع ایرانشناسی نیز تصریح میکنند که خطهای ایرانیِ پس از دورهٔ هخامنشی از سنتهای دبیرخانهای آرامی پدید آمدند و شیوههای املایی متفاوتی پیدا کردند.
بنابراین اگر بخواهیم برای پرواس صورت پهلوی پیشنهاد کنیم، باید آن را با علامت بازسازیشده بیاوریم، نه گواهشده.
برای مثال، صرفاً در سطح بازسازی آوایی میتوان به صورت فرضی چیزی مانند:
*prwʾs
اندیشید؛
ولی من فعلاً توصیه نمیکنم آن را در متن نهایی کتاب شما به عنوان املای پهلویِ «پرواس» ثبت کنیم.
چرا؟ چون وجود این صورت باید در متون پهلوی، فهرست واژگان، یا پژوهش معتبر ایرانشناختی تأیید شود.
۵. نکتهای دربارهٔ «و» در پرواس
از لحاظ تاریخی، صورت:
پرواس
را نباید الزاماً همانند فارسی امروز parvās خواند و سپس از روی آن املای پهلوی ساخت.
در خط پهلوی، توالیهایی مانند prw- میتوانستند اطلاعات آواییای را منتقل کنند که با یک حرف «و» در خط فارسی امروزی یکسان نیست. افزون بر آن، در پهلوی تمایز بسیاری از واکهها به صورت صریح نوشته نمیشد.
پس:
پرواس → prwʾs
اگر روزی سندی برای آن پیدا شود، میتواند یک بازسازی علمی باشد؛ ولی تا زمانی که متن یا فرهنگ پهلوی آن را تأیید نکرده، نباید آن را «املای واقعی نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر» دانست.
۶. آیا میتوان گفت نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر این بیت را به پهلوی مینوشتند؟
خیر، از نظر تاریخی نمیتوان چنین نسبتی داد.
سه شخصیت مورد اشارهٔ شما متعلق به دورهٔ ساسانیاند:
کرتیر: کتیبههای پهلویِ او از مهمترین اسناد زبان فارسی میانهاند.
خسرو انوشیروان: سدهٔ ششم میلادی.
بزرگمهر: شخصیت مشهور سنت ادبی دورهٔ ساسانی؛ اما اسناد مستقیم و مستقل پهلوی از او برای این بیت در دست نیست.
از طرف دیگر، بوشکور بلخی شاعر دورهٔ پس از اسلام است. بنابراین حتی اگر واژهٔ پرواس میراثی از زبان ایرانی پیش از اسلام باشد، نمیتوان گفت این بیت را کرتیر یا بزرگمهر نوشتهاند.
آنچه میتوان گفت این است:
ممکن است واژهای که بوشکور در فارسی نو به کار برده، بازماندهٔ یک واژهٔ ایرانیِ کهنتر باشد؛ اما برای اثبات این امر باید صورت ایرانی میانه یا ایرانی باستان آن را نشان داد.
این همان مرزی است که برای ویرایش علمی لغت فرس باید کاملاً حفظ کنیم.
۷. «لغات پیشااسلامی» این بیت
بیت را واژه به واژه بررسی کنیم:
تا کجا گوهر است نشناسمدست سوی دگر نپرواسم
| واژه | معنی | وضعیت تاریخی |
|---|---|---|
| تا | تا، تا زمانی که | واژهٔ بسیار کهن ایرانی؛ در فارسی نو و مراحل پیشین زبان استمرار دارد |
| کجا | کدام جا / در اینجا در معنی «کدام» | ایرانی؛ ساخت تاریخی کهن |
| گوهر | گوهر، جواهر، ذات/اصل | واژهٔ ایرانی، بسیار کهن |
| است | است | فعل ربطی ایرانی، دارای پیشینهٔ ایرانی باستان |
| نشناسم | نمیشناسم | از ریشهٔ شناختن؛ ایرانی |
| دست | دست | واژهٔ بسیار کهن ایرانی |
| سوی | به جانب، به طرف | واژهٔ ایرانی |
| دگر | دیگر | واژهٔ ایرانی |
| نپرواسم | لمس نمیکنم، دست نمیسایم | واژهٔ خاص این شاهد؛ نیازمند اثبات جداگانهٔ ریشهٔ میانه/باستانی |
از میان اینها، برای هدف شما «دست» و «گوهر» اهمیت ویژهای دارند، زیرا ریشههای ایرانی آنها بسیار بهتر از «پرواس» مستند شدهاند.
اما «پرواس» را فعلاً نباید در ردیف واژههای قطعیِ پهلوی قرار دهیم.
۸. یک احتمال جالب: «پرواس» در برابر «بسودن»
از نظر معنایی، زنجیرهٔ زیر بسیار مهم است:
سودن → بسودن → بساویدن → لمس کردن
و در کنار آن:
پرواسیدن → لمس کردن
بنابراین شاید با دو سنت واژگانی موازی روبهرو باشیم که در فارسی نو برای مفهوم واحد به کار رفتهاند.
اما این نکته را نیز باید بررسی کرد که آیا پرواس با صورتهای پرماس / برماس ارتباط تاریخی دارد یا اینها تنها هممعنیهای متأخرند.
این قسمت به نظرم ارزش یک مدخل پژوهشی مستقل دارد.
۹. نتیجهٔ قابل درج در کار شما
برای نسخهٔ نهایی لغت فرس پیشنهاد میکنم فعلاً اینگونه ثبت شود:
پَرواس: لمس کردن، بسودن؛ و «پرواسیدن» به معنی لمس کردن و دست سودن. در شاهد بوشکور، «نپرواسم» یعنی «دست نمیسایم / لمس نمیکنم». واژه در فارسی نوِ کهن گواهدار است؛ اما انتساب مستقیم آن به فارسی میانه یا ایرانی باستان، بدون یافتن شاهد مستقل، قطعی نیست. صورت پهلویِ *prwʾs را تنها میتوان به عنوان بازسازی احتمالی مطرح کرد و نه املای پهلویِ گواهشده. همچنین نباید این بیت را به نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نسبت داد؛ شاهد موجود متعلق به سنت شعر فارسی پس از اسلام و منسوب به بوشکور است.
برای این مدخل، این تفکیک از نظر روششناسی بسیار مهم است؛ زیرا «صورت پهلویِ بازسازیشده» نباید در کتاب شما با «صورت پهلویِ گواهدار» خلط شود. خط پهلوی نیز اساساً از سنت آرامی پدید آمده و در دورههای مختلف شیوههای املایی متفاوتی داشته است.
اگر این مدخل را برای همان نسخهٔ نهاییِ مرحلهبهمرحلهٔ لغت فرس پیش ببریم، گام بعدیِ مفید این است که خودِ «پرواس/پرواسیدن/برماس/پرماس/بساویدن/بسودن» را بهصورت یک خوشهٔ ریشهشناختی مستقل بررسی کنیم و برای هرکدام دقیقاً معلوم کنیم کدام صورت در اوستایی، پارتی، فارسی میانه، پهلوی کتیبهای، مانوی و فارسی دری واقعاً گواه دارد و کدام فقط بازسازی است.
بله. در ادامه، خوشهٔ پرواس ـ پرماس ـ برماس ـ بساویدن ـ بسودن را دقیقتر بررسی کنیم؛ اینجا یک نکتهٔ مهم در پاسخ قبلی نیز روشنتر میشود.
۱۰. «پرواس» در واقع چند مدخل متفاوت پیدا کرده است
منابع لغوی متأخر برای پرواس چند معنی کاملاً متفاوت ثبت کردهاند:
لمس، دستسودن، بسودن
ترس و بیم
فراغ، رهایی، نجات
در یک نقل، پاداش/بادافراه
همین چندمعنایی باعث شده است که بعضی فرهنگنویسان کوشش کنند اینها را به یکدیگر مرتبط کنند؛ اما برای پژوهش ما بهتر است هر معنی را جداگانه بررسی کنیم. منبعی که مدخلهای فرهنگهای قدیم را گرد آورده، برای معنای نخست صریحاً مینویسد:
«پرداختن بود و هر که هرچه بساود گوید که بپرواسیدم»
و سپس:
«لمس باشد یعنی بسودن»
همان منبع پرماس و برماس را نیز در همین حوزهٔ معنایی آورده است.
این قرابت معنایی برای کار ریشهشناختی ما بسیار جالب است.
۱۱. خوشهٔ «سودن»
در فارسی کهن، خانوادهٔ زیر کاملاً زنده و پرشاهد است:
سودن ← بسودن ← ببسودن ← پسودن ← پساویدن ← بساویدن
و معنی مرکزی آنها:
دست زدن، لمس کردن، مالیدن، ساییدن.
فرهنگهای لغوی شواهد متعددی از فردوسی، ناصرخسرو، ابوریحان بیرونی و دیگران برای بسودن دارند؛ از جمله کاربرد آن در معنای صریح «لمس کردن».
این نکته به ما اجازه میدهد که در بیت بوشکور:
دست سوی دگر نپرواسم
«پرواس» را از نظر معنایی دقیقاً در قلمرو دستزدن/سودن/لمسکردن قرار دهیم.
۱۲. «بساویدن» شاهد بسیار مهمی است
بساویدن نیز به معنی:
لمس کردن، تماس یافتن، بسودن
است و در متون قدیم شواهد خوبی دارد.
این واژه از جهت مطالعهٔ تحول تاریخی «لمس» اهمیت دارد، زیرا در فارسی کهن مفهوم لمس فقط با واژهٔ عربی لمس بیان نمیشده، بلکه مجموعهای از واژههای ایرانی وجود داشته است:
سودن، بسودن، پسودن، بساویدن، پساویدن، برماسیدن، پرماسیدن، پرواسیدن
منابع لغوی حتی پرواسیدن را در شمار مترادفهای «بسودن» آوردهاند.
پس از نظر همنشینی واژگانی، جایگاه «پرواس» در این خانواده بسیار محکمتر از آن است که در پاسخ نخست گفتم.
اما هنوز مسئلهٔ مهم باقی است:
آیا این خانواده به یک ریشهٔ ایرانی باستان/ایرانی میانه میرسد؟
اینجا باید محتاط باشیم.
۱۳. «پرماس» و «برماس» چه میگویند؟
وجود این دو صورت بسیار مهم است:
پرماسیدن / برماسیدن
با معنای:
لمس کردن، دست سودن، مالیدن.
از دید زبانشناختی، نزدیکی:
پرواس ↔ پرماس
قابل توجه است، زیرا تنها یک تفاوت صامت در میانهٔ واژه دیده میشود:
-و- ↔ -م-
ولی این به خودی خود اثبات نمیکند که یکی از دیگری پدید آمده است.
برای اثبات رابطه باید بتوانیم صورتهای تاریخی این دو را در پهلوی، پارتی، سغدی، خوارزمی، بلخی یا دیگر زبانهای ایرانی میانه پیدا کنیم.
تا اینجا، جستوجوی منابع در دسترس، شاهد مستقیم و مطمئنی برای صورت پهلویِ پرواس = لمس به دست نداد.
بنابراین در کار علمی شما بهتر است بنویسیم:
پرواس، پرماس و برماس از لحاظ معنایی در یک حوزهٔ واژگانی قرار دارند؛ اما وحدت ریشهشناختی آنها هنوز نیازمند اثبات تاریخی است.
۱۴. آیا «پرواس» را میتوان ایرانی دانست؟
به گمان من برای طبقهبندی پروژهٔ شما بهتر است سه علامت داشته باشیم:
الف) ایرانیِ قطعی
واژهای که صورت ایرانی باستان/میانه و تحول آن مستند باشد.
ب) ایرانیِ محتمل
واژهای که ساختمان و خانوادهٔ آن در فارسی و دیگر زبانهای ایرانی قرائن قوی داشته باشد، اما صورت باستانی مستقیم در دست نباشد.
ج) فارسیِ کهن، ریشه نامعلوم
واژهای که در فارسی دری قدیم گواه دارد، ولی فعلاً نمیتوان ریشهٔ پیشااسلامی آن را اثبات کرد.
پرواس در معنی «لمس» فعلاً بهتر است در گروه «ب» قرار گیرد.
یعنی:
واژهای که احتمال ایرانی بودن آن قابل توجه است، ولی صورت پیشااسلامیِ آن هنوز اثبات نشده است.
این طبقهبندی از نسبت دادن یک ریشهٔ فرضی به کرتیر یا زبان ساسانی جلوگیری میکند.
۱۵. حالا سراغ «دست» برویم
در همین بیت:
دست سوی دگر نپرواسم
واژهٔ دست برخلاف پرواس وضعیت بسیار محکمتری دارد.
صورتهای تاریخی آن در خانوادهٔ زبانهای ایرانی به ریشهٔ بسیار کهنی میرسند. بنابراین اینجا میتوان با اطمینان بسیار بیشتری گفت که دست یک واژهٔ ایرانیِ پیشااسلامی و بسیار کهن است.
برای پروژهٔ شما، در کنار آن باید صورتهای ایرانی باستان و میانه را نیز ثبت کنیم؛ اما این کار را باید با تفکیک دقیق میان:
پارسی باستان → ایرانی میانه → فارسی نو
انجام داد، نه اینکه همه را «پهلوی» بنامیم.
۱۶. «گوهر» نیز واژهای مهم است
گوهر در بیت:
تا کجا گوهر است نشناسم
نیز از واژههای ایرانی کهن است و از لحاظ تاریخ واژگان بسیار ارزشمندتر از «پرواس» است.
معنای نخستین آن به حوزهٔ:
ماده، ذات، اصل، سرشت، گوهر
ارتباط دارد و سپس معانی «جواهر/سنگ گرانبها» پیدا کرده است.
پس در این بیت، دو واژهٔ کاملاً مهم ایرانی داریم:
دست — گوهر
و در کنار آنها:
پرواس
که باید فعلاً با برچسب «ریشهشناسی محتاج شاهد میانه» ثبت شود.
۱۷. «کجا» در این بیت کمی ظریف است
تا کجا گوهر است نشناسم
امروزه «کجا» معمولاً پرسشی دربارهٔ مکان است؛ ولی در فارسی کهن کجا میتواند کاربردهای دیگری نیز داشته باشد.
در اینجا معنای بیت احتمالاً چیزی نزدیک به:
«تا ندانم [که آن چیز] گوهر است...»
است.
بنابراین نباید «کجا» را به صورت تحتاللفظی «در چه جایی» ترجمه کنیم.
ساخت جمله در شعر فارسی کهن اجازهٔ حذف و جابهجاییهایی را میدهد که برای فارسی امروز غریب است.
۱۸. و اکنون مهمترین قسمت سؤال شما: اگر این بیت را به خط پهلوی مینوشتند؟
اینجا باید سه چیز را از هم جدا کنیم:
۱. خط پارسی باستان
خط میخی پارسی باستان، مانند کتیبههای داریوش و خشایارشا.
۲. پهلوی کتیبهای
خطی که برای پارتی و فارسی میانه در کتیبهها به کار رفت.
۳. پهلوی کتابی
خط پیوستهتر و دشوارخوانِ متون زردشتی فارسی میانه.
کرتیر عمدتاً برای ما از طریق پهلوی کتیبهای شناخته میشود؛ بنابراین اگر هدف شما بازسازی «شیوهٔ نوشتن کرتیر» باشد، باید از کتیبهای شروع کنیم، نه از پهلوی کتابی.
۱۹. اما یک اصلاح بسیار مهم دربارهٔ «پارسی باستان»
اگر واژهای را در دورهٔ هخامنشی بخواهیم بنویسیم، نمیتوانیم آن را به خط پهلوی بنویسیم.
مثلاً:
پارسی باستان ≠ پهلوی
این دو حدود چند قرن فاصله و دو نظام نوشتاری متفاوت دارند.
بنابراین در نسخهٔ پژوهشی شما بهتر است ستونی مانند این داشته باشیم:
| دوره | زبان | خط |
|---|---|---|
| هخامنشی | پارسی باستان | میخی پارسی باستان |
| اشکانی | پارتی | پهلوی کتیبهای |
| ساسانی | فارسی میانه | پهلوی کتیبهای/کتابی |
| پس از اسلام | فارسی دری | خط عربی ـ فارسی |
این تفکیک برای کل پروژهٔ لغت فرس بسیار مفید خواهد بود.
۲۰. بازسازی پیشنهادی «پرواس» را چگونه بنویسیم؟
فعلاً من پیشنهاد میکنم در متن علمی شما هیچ صورت پهلوی قطعی برای آن نگذاریم.
بلکه چنین درج کنیم:
پرواس — parwās، «لمس کردن، بسودن».در فارسی نوِ کهن گواهدار؛ با پرماسیدن، برماسیدن، بساویدن، بسودن از نظر معنایی همحوزه است. برای آن تاکنون شاهد مستقیم و قطعی از فارسی میانه/پهلوی به دست نیامده است. صورت پهلوی *prwʾs تنها یک بازسازی احتمالی است و نباید به عنوان املای مستند پهلوی عرضه شود.
علامت * بسیار مهم است:
*prwʾs
یعنی:
«بازسازیشده / فرضی»
نه:
«صورت موجود در کتیبه».
۲۱. و اگر بخواهیم سبک کتیبهای را شبیهسازی کنیم؟
این کار را میتوان انجام داد، اما باید عنوانش صریحاً باشد:
«بازسازی گرافیکیِ فرضی»
نه:
«صورت پهلویِ واژه».
چون در پهلوی کتیبهای، مشکلاتی مانند چندارزشی بودن نشانهها، نبودن واکهنویسی کامل و استفاده از شیوههای املایی تاریخی وجود دارد. فرهنگ مککنزی نیز تأکید میکند که نظامهای مختلف آوانویسی و املانویسی پهلوی یکسان نیستند و صورت موسوم به Sasanian transcription با سنتهای دیگر تفاوت دارد.
۲۲. جمعبندی نهایی این مدخل
برای پروژهٔ شما من فعلاً این شناسنامه را پیشنهاد میکنم:
پَرواس
خانواده/همحوزههای واژگانی:
بسودن — پسودن — پساویدن — بساویدن — برماسیدن — پرماسیدن — پرواسیدن
وضعیت ریشهشناختی:
احتمال ایرانی بودن: قابل توجهصورت فارسی میانهٔ مستقیم: فعلاً اثباتنشدهصورت پهلوی گواهدار: یافت نشد*prwʾs: صرفاً بازسازی احتمالی
واژههای ایرانیِ روشن در بیت:
تا، کجا، گوهر، است، شناختن، دست، سوی، دگر
و پرواس را فعلاً با برچسب «ایرانیِ محتمل، نیازمند شاهد پیشااسلامی» نگه میداریم.
یک نکتهٔ بسیار مهم برای ادامهٔ کار
به نظرم از اینجا به بعد، برای هر مدخل لغت فرس یک جدول ثابت چهارلایهای درست کنیم:
این روش اجازه میدهد در پایان کتاب شما دقیقاً معلوم باشد که مثلاً «دست» واقعاً پیشینهٔ پیشااسلامی مستند دارد، ولی «پرواس» هنوز یک فرضیهٔ ریشهشناختی است؛ و از نسبت دادن صورتهای ساختگی به کرتیر، انوشیروان یا بزرگمهر جلوگیری میکند.
بله. اینجا به یک نکتهٔ بسیار مهم رسیدیم که نتیجهٔ بحث قبلی دربارهٔ «پرواس» را تا حدی تغییر میدهد و اتفاقاً برای پژوهش شما بسیار ارزشمند است.
در پژوهش ایرانیکا دربارهٔ وامواژههای سغدی در فارسی، برای پرماسیدن شاهدی از یک زبان ایرانیِ میانه ارائه شده است: صورت Middle Persian / Choresmian pcmrws- با معنی «to touch» (= لمس کردن). همان پژوهش «پرماسیدن» فارسی را در کنار آن آورده است. همچنین برای پساویدن/بساییدن شاهد سغدی psʾw به معنی «touch» گزارش شده است.
این کشف، بحث «پرواس» را بسیار جالبتر میکند.
۱. سه واژه را نباید فعلاً یکی بدانیم
اکنون دستکم این سه صورت را داریم:
اما وضعیت تاریخی آنها یکسان نیست:
| واژه | معنی | شاهد فارسی کهن | شاهد ایرانی میانه |
|---|---|---|---|
| پرواسیدن | لمس کردن، دست سودن | بله، ابوشکور و اسدی | هنوز شاهد مستقیم نیافتهایم |
| پرماسیدن | لمس کردن | بله | بله؛ شاهد pcmrws- گزارش شده است |
| پساویدن | لمس کردن | بله | سغدی psʾw = لمس کردن |
بنابراین برای پروژهٔ شما باید «پرماسیدن» را از «پرواسیدن» جدا نگه داشت، حتی اگر احتمال خویشاوندی آنها جدی باشد.
۲. شاهد بسیار مهم: سغدی psʾw
ایرانیکا در بررسی وامواژههای سغدی در فارسی، صورت سغدی:
psʾw
را با معنی:
to touch = لمس کردن
معرفی میکند و فارسی پساویدن را در ارتباط با آن بررسی میکند.
این بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد که حوزهٔ معناییِ «لمس کردن / دست سودن» در زبانهای ایرانی شرقی نیز واژگان کهنی داشته است.
بنابراین «لمس کردن» در فارسی کهن فقط با یک واژه بیان نمیشده، بلکه مجموعهای از واژههای هممعنا وجود داشته است:
بسودن، پسودن، بساویدن، پساویدن، پرماسیدن، برماسیدن، پرواسیدن، مجیدن، برمجیدن...
این تنوع برای فرهنگنویسی فارسی بسیار کهن کاملاً قابل توجه است.
۳. «پرماسیدن» از نظر تاریخی فعلاً وضعیت قویتری دارد
در مورد پرماسیدن، ایرانیکا صراحتاً فارسی:
parmāsidan
را در کنار صورت ایرانی میانه:
M, C pcmrws-
قرار داده و معنی هر دو را «to touch» دانسته است.
این نکته به ما اجازه میدهد با اطمینان بیشتری بگوییم:
پرماسیدن یک شاهد مستقیمتر برای استمرار یک واژهٔ «لمس کردن» از دورهٔ ایرانی میانه به فارسی است.
اما این هنوز ثابت نمیکند که پرواسیدن = پرماسیدن است.
تغییر:
m → w
بهتنهایی دلیل کافی برای یکی دانستن دو واژه نیست.
ممکن است دو واژهٔ مستقلِ ایرانی به سبب هممعنایی و همنشینی در متون فارسی به یکدیگر نزدیک شده باشند؛ و ممکن است نیز در تاریخی دورتر با یکدیگر خویشاوند باشند. برای انتخاب یکی از این دو فرض، به شواهد بیشتری نیاز داریم.
۴. نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ خط پهلوی
اینجا باید یک اصلاح روششناختی مهم نسبت به مرحلهٔ قبلی انجام دهیم.
وقتی در منبع علمی صورت:
pcmrws-
آمده است، ما با یک صورت تحلیلی/آوانویسیشده از خط ایرانی میانه روبهرو هستیم؛ نه با املای فارسی «پرماسیدن».
بنابراین میتوانیم بگوییم:
پرماسیدن فارسی ← شاهد ایرانی میانه pcmrws-
اما نباید بدون مراجعه به متن اصلی و تعیین نوع خط، یک رشتهٔ حروف پهلوی را به شکل دلخواه تولید کنیم.
این احتیاط مخصوصاً در مورد پهلوی ضروری است، زیرا خط پهلوی دارای هتروگرامهای آرامی، املاهای تاریخی و ادغام چند حرف در شکلهای مشابه است. ایرانیکا نیز بر پیچیدگی و ابهام خط پهلوی تأکید میکند.
۵. اکنون «پرواس» را چگونه طبقهبندی کنیم؟
با شواهد جدید، پیشنهاد من برای کار شما این است:
طبقهٔ A — مستند پیشااسلامی/ایرانی میانه
پرماسیدن
زیرا صورت ایرانی میانهٔ pcmrws- با معنی «لمس کردن» گزارش شده است.
طبقهٔ B — مستند در زبان ایرانی شرقی میانه
پساویدن
در ارتباط با سغدی:
psʾw = to touch
طبقهٔ C — فارسی کهن، ولی هنوز بدون شاهد مستقیم پیشااسلامی احرازشده
پرواسیدن
و این دقیقاً جایگاه فعلی پرواس است.
اما یک ستارهٔ پژوهشی باید کنار آن گذاشت:
پرواسیدن ← احتمال ارتباط تاریخی با پرماسیدن، ولی هنوز اثباتنشده
۶. آیا «پرواس» ممکن است صورت تغییریافتهٔ «پرماس» باشد؟
این پرسش اکنون بسیار جدی شده است.
در فرهنگهای فارسی قدیم، پرماس و برماس نیز در معنی لمس کردن آمدهاند و خودِ پرماسیدن هم به معنی لمس کردن است.
از طرف دیگر:
پرواس → پرواسیدن
و:
پرماس → پرماسیدن
از نظر ساخت صرفی کاملاً موازیاند.
این احتمال وجود دارد که:
پرواس / پرماس / برماس
صورتهای گویشی، آوایی یا تاریخیِ مرتبط با یک حوزهٔ واژگانی قدیم باشند.
اما فعلاً نباید بنویسیم:
«پرواس قطعاً همان پرماس است.»
عبارت علمیتر این است:
«هممعنایی و تشابه ساختیِ پرواس و پرماس، همراه با وجود شاهد ایرانی میانه برای پرماسیدن، احتمال ارتباط تاریخی این دو را مطرح میکند؛ لیکن برای اثبات این ارتباط، شواهد آوایی و تاریخی بیشتری لازم است.»
۷. و اینجا یک مسیر پژوهشی بسیار مهم باز میشود
به نظر من برای ادامهٔ پروژهٔ لغت فرس باید از این پس هر واژه را فقط با عنوان «پیشااسلامی/پس از اسلام» طبقهبندی نکنیم، بلکه چهار درجه داشته باشیم:
درجهٔ ۱ — شاهد مستقیم پیشااسلامی
مثلاً واژهای که واقعاً در:
کتیبهٔ فارسی باستان
اوستایی
فارسی میانه
پارتی
سغدی
خوارزمی
بلخی
ثبت شده باشد.
درجهٔ ۲ — شاهد ایرانی میانهٔ همریشه یا هممعنی
مانند پرماسیدن ← pcmrws-.
درجهٔ ۳ — واژهٔ فارسی کهن با احتمال ریشهٔ ایرانی
مانند وضعیت فعلی پرواسیدن.
درجهٔ ۴ — واژهای که فعلاً فقط شباهت ظاهری دارد
که نباید بدون دلیل وارد فهرست واژههای ایرانی شود.
این تقسیمبندی از نظر علمی بسیار بهتر از آن است که همهٔ واژههای کهن فارسی را صرفاً به دلیل قدیمی بودن، «پهلوی» بنامیم.
۸. نتیجهٔ مهم برای «پرواس»
پس در نسخهٔ نهایی مدخل، من پیشنهاد میکنم این جمله را اضافه کنیم:
در بررسی تطبیقی جدید، «پرواسیدن» باید در کنار «پرماسیدن» و «پساویدن» بررسی شود. برای «پرماسیدن» شاهدی از ایرانی میانه با صورت آوانویسیشدهٔ
pcmrws-به معنی «لمس کردن» گزارش شده و برای «پساویدن» نیز صورت سغدیpsʾwبه معنی «لمس کردن» ثبت شده است. این شواهد نشان میدهند که حوزهٔ معنایی «لمس کردن/دست سودن» در زبانهای ایرانی میانه دارای سابقهٔ مستند است؛ بااینحال، تا یافتن شاهد مستقیم برای خودِ «پرواسیدن»، نباید آن را عیناً باpcmrws-یاpsʾwیکی دانست.
این، به نظرم، صورت علمیتر و محکمتر مدخل «پرواس» است.
در مرحلهٔ بعدی بهتر است دقیقاً روی pcmrws- کار کنیم: حروف آن را یکییکی بررسی کنیم، ببینیم این صورت متعلق به پهلوی/فارسی میانه یا خوارزمی است، تلفظ تاریخیاش چه بوده، و آیا میتوان از آن یک مسیر مستدل به پرماسیدن ← پرواسیدن پیشنهاد کرد یا نه. این همان جایی است که احتمالاً به ریشهشناسی واقعی «پرواس» نزدیک میشویم.
بسیار خوب. اکنون میتوانیم بخش مهم قبلی را با یک شاهد دقیقتر و مستندتر تکمیل کنیم. نکتهٔ اساسی این است که SD در مقالهٔ ایرانیکا به Sogdian Dictionary اثر بدرالدین غریب، چاپ دوم، تهران، ۲۰۰۴، اشاره دارد؛ بنابراین شمارهٔ 6679 یک شمارهٔ مدخل در فرهنگ سغدی غریب است، نه شمارهٔ یک کتیبهٔ پهلوی.
مهمتر از آن، متن کامل ایرانیکا صریحاً میگوید که در برابر فارسی parmāsidan «لمس کردن» صورت pcmrws- در متون مانوی و مسیحی سغدی و نیز در حوزهٔ خوارزمی قرار دارد. پس باید این شاهد را دقیقاً در جایگاه تاریخی خودش قرار دهیم.
بررسی «پرماسیدن» و نسبت آن با «پرواسیدن»
صورت ایرانیکا:
Persian parmāsidan = M, C pcmrws- “to touch” (SD 6679)
در اینجا:
M = Manichaean Sogdian، سغدی مانوی
C = Christian Sogdian، سغدی مسیحی
و در فهرست مقاله، صورت
pcmrws-برای M, C ثبت شده است.خود ایرانیکا نیز توضیح میدهد که Sogdian زبان ایرانیِ میانهٔ شرقی است، در حالی که فارسی زبان ایرانیِ نوِ غربی است.
بنابراین تعبیر دقیق علمی این نیست که:
«پرماسیدن در پهلوی چنین نوشته میشده است.»
بلکه باید گفت:
پرماسیدن فارسی با صورت ایرانیِ میانهٔ شرقیِ ثبتشده در سغدی
pcmrws-«لمس کردن» سنجیده شده است.
این تفاوت بسیار مهم است.
نکتهٔ بسیار جالب دربارهٔ «پساویدن»
همان مقاله در کنار آن، صورت دیگری را نیز ثبت میکند:
pasāvidan = Sogdian psʾw “to touch” (SD 7438)
یعنی فارسی پساویدن نیز در برابر یک صورت سغدی به معنی دقیقاً «لمس کردن» قرار گرفته است. ایرانیکا این مورد را در قاعدهٔ مربوط به واژههایی بررسی میکند که تغییر p/b در آنها میتواند نشاندهندهٔ وامگیری از سغدی باشد.
در نتیجه اکنون سه صورت بسیار مهم در اختیار داریم:
| فارسی | صورت ایرانیِ میانه | معنی |
|---|---|---|
| پرواسیدن | — شاهد مستقیم پیشااسلامی هنوز پیدا نشده | لمس کردن، سودن |
| پرماسیدن | M,C pcmrws- | لمس کردن |
| پساویدن | Sogd. psʾw | لمس کردن |
این همنشینی از نظر تاریخ واژه بسیار ارزشمند است.
اما آیا «پرواسیدن» از «پرماسیدن» آمده است؟
در این مرحله نباید چنین نتیجهای بدهیم.
شباهت:
پرماسیدن ← pcmrws-
و
پرواسیدن
از نظر ساختمان و معنی جالب است، اما برای اثبات رابطهٔ تاریخی باید تغییرات آوایی منظم و شواهد واسطهای داشته باشیم.
بهخصوص نباید بدون شاهد بگوییم:
m در «پرماسیدن» به w در «پرواسیدن» تبدیل شده است.
چنین ادعایی در حال حاضر اثبات نشده است.
از سوی دیگر، وجود پساویدن ← psʾw نشان میدهد که خانوادهٔ واژگانی مربوط به «لمس کردن/سودن» در زبانهای ایرانیِ شرقی و غربی سابقهٔ بسیار کهنی دارد. اما این نیز بهتنهایی ثابت نمیکند که همهٔ این صورتها از یک واژهٔ واحد منشعب شدهاند.
نتیجهٔ روششناختی برای لغت فرس
برای پژوهش ما بهتر است سه سطح را از هم جدا کنیم:
۱. شاهد مستقیم پیشااسلامی
اگر صورت خودِ واژه در متون ایرانی پیش از اسلام پیدا شود، آن را در بالاترین درجه قرار دهیم.
۲. همریشه یا صورتِ ایرانیِ میانهٔ مستند
مانند:
pcmrws-«to touch» در سغدی مانوی/مسیحی
و:
psʾw«to touch» در سغدی.
۳. واژهٔ فارسیِ کهن با شاهد پس از اسلام
مانند پرواسیدن در لغت فرس و شعر ابوشکور.
این روش مانع از آن میشود که برای یک واژه، صرفاً به دلیل شباهت ظاهری، یک صورت «پهلوی» ساختگی تولید کنیم.
متن پیشنهادی برای ورود به نسخهٔ پژوهشی
پَرواس
در «لغت فرس» اسدی:
پَرواس: لمس باشد، یعنی بسودن. بوشکور گوید:«تا کجا گوهر است نشناسمدست سوی دگر نپرواسم.»
معنی
«پَرواس» در این مدخل به معنی لمس کردن، دست سودن، بساویدن و دست مالیدن است. بنابراین «نپرواسم» در بیت ابوشکور یعنی «لمس نمیکنم» یا «دست نمیسایم».
این معنی را باید از دیگر معانی متأخر یا همشکلِ «پرواس» جدا کرد.
جایگاه واژه در فارسی کهن
«پرواس» و صورت فعلی آن پرواسیدن در فارسیِ دورهٔ آغازین ادبیات فارسی ثبت شدهاند و از این حیث از واژگان کهن فارسی به شمار میآیند؛ اما تاکنون برای خودِ صورت پرواس/پرواسیدن شاهد مستقیم و قطعیِ پیشااسلامی در متون پهلوی یا کتیبههای ایرانی به دست نیامده است. ازاینرو نباید صورت پهلویِ آن را بدون سند بازسازی و به متون پهلوی نسبت داد.
شاهد مهم ایرانیِ میانه: پرماسیدن
در پژوهش بدرالدین غریب دربارهٔ وامواژههای سغدی در فارسی، صورت فارسی parmāsidan به معنی «لمس کردن» با صورت pcmrws- در سغدیِ مانوی و مسیحی مقایسه شده است:
parmāsidan = M, C pcmrws- «to touch»(Gharib, Sogdian Dictionary, no. 6679)
در اینجا M به معنای سغدی مانوی و C به معنای سغدی مسیحی است؛ بنابراین این شاهد را نباید «صورت پهلوی» نامید. سغدی یکی از زبانهای ایرانیِ میانه و از شاخهٔ شرقی زبانهای ایرانی است.
شاهد دیگر: پساویدن
همان پژوهش صورت فارسی pasāvidan / پساویدن «لمس کردن» را نیز با سغدی:
psʾw «to touch»(Gharib, Sogdian Dictionary, no. 7438)
مقایسه میکند.
وجود این دو شاهد، یعنی پرماسیدن و پساویدن، نشان میدهد که حوزهٔ واژگانیِ «لمس کردن، سودن، بساویدن» در زبانهای ایرانیِ میانه دارای سابقهٔ کهن و گسترده بوده است.
نسبت پرواسیدن و پرماسیدن
از نظر معنایی، پرواسیدن و پرماسیدن کاملاً نزدیکاند و هر دو در فارسی کهن برای مفهوم «لمس کردن/سودن» به کار رفتهاند. همچنین شاهد ایرانیِ میانه برای پرماسیدن، اهمیت آن را از نظر تاریخ زبان بسیار افزایش میدهد.
با این حال، در وضعیت فعلیِ شواهد، نمیتوان با قطعیت گفت که پرواسیدن صورت تحولیافتهٔ پرماسیدن است یا اینکه یکی مستقیماً از دیگری پدید آمده است. برای چنین نتیجهای به شواهد تاریخی و آواییِ بیشتری نیاز است.
همچنین نباید صرف شباهت پرواسیدن، پرماسیدن، پساویدن، بساویدن و بسودن را دلیل قطعیِ همریشگی همهٔ آنها دانست. بررسی هر یک باید بر اساس شواهد مستقل زبانشناختی انجام شود.
دربارهٔ خط پهلوی
برای «پرواس» تاکنون شاهد مستقیم پیشااسلامیِ قابل استناد در خط پهلوی ارائه نشده است. بنابراین در نسخهٔ علمی این اثر بهتر است از ساختن یک املای فرضی پهلوی خودداری شود.
در مقابل، برای pcmrws- و psʾw باید همان صورتهای ثبتشده در منابع سغدی را آورد؛ زیرا اینها شواهد مستند زبانهای ایرانیِ میانهاند، نه بازسازیهای حدسی.
طبقهبندی
پرواس: واژهٔ کهن فارسی با معنای «لمس کردن، سودن»؛ دارای شاهد ادبی کهن، ولی بدون شاهد مستقیم پیشااسلامیِ احرازشده برای خودِ این صورت.
پرماسیدن: فارسی کهن؛ دارای شاهد مقایسهای مهم در ایرانیِ میانه، یعنی سغدی pcmrws- «لمس کردن».
پساویدن: فارسی کهن؛ دارای برابر سغدی psʾw «لمس کردن».
نتیجه: در مدخل «پرواس» باید میان شاهد فارسیِ کهن و شاهد ایرانیِ میانه تمایز گذاشت. «پرماسیدن» و «پساویدن» برای اثبات کهنگی این حوزهٔ واژگانی بسیار مهماند، اما تا یافتن شاهد مستقیم برای «پرواس» نباید صورت پهلوی یا ریشهشناسی قطعیِ آن را اعلام کرد.
این صورت برای نسخهٔ پژوهشی شما از نظر احتیاط ریشهشناختی مناسبتر است. در گام بعدی، ارزش دارد خودِ pcmrws- را حرفبهحرف بررسی کنیم: اینکه p-c-m-r-w-s در نظام آوانویسی غریب دقیقاً چگونه خوانده میشود، «c» در اینجا چه ارزش واجی دارد، و آیا میتوان از آن با قواعد تحول آوایی به parmās- رسید یا نه. این مرحله میتواند مشخص کند که «پرماسیدن» واقعاً چه نسبتی با این شاهد سغدی دارد.
ادامه میدهیم؛ و در این مرحله یک نکتهٔ مهم باید تصحیح و دقیقتر شود: صورت pcmrws- را نباید بهسادگی به صورت «پارماسـ» خواند. در فرهنگ غریب، میان آوانویسیِ حروف (transliteration) و بازسازی تلفظ (transcription) تفاوت وجود دارد. خودِ فرهنگ نیز این دو را جدا میکند. در آوانویسی، c یک حرف سغدی است؛ ارزش آن در نظام سغدی معمولاً به یک همخوان افریکاتی مانند /č/ مربوط است، نه اینکه خودبهخود «ا» یا «م» خوانده شود.
بنابراین فعلاً باید با احتیاط پیش برویم.
۱. pcmrws- را چگونه باید خواند؟
ساخت حروفیِ آن چنین است:
p – c – m – r – w – s
در نظام آوانویسی سغدی:
p= پc= حرفی از خانوادهٔ صاد/ṣādē، با ارزش افریکاتی که معمولاً به č نزدیک استm= مr= رw= و/واوs= س
پس نباید از روی شکل نوشتاری آن مستقیماً چیزی مانند «پرماس» استخراج کنیم.
این نکته از نظر روش تحقیق ما بسیار مهم است، زیرا خط سغدی یک خط نیمهابجدی است و واکهها، مخصوصاً واکههای کوتاه، همیشه بهطور صریح نوشته نمیشوند. منابع آموزشی سغدی نیز صریحاً میان transliteration، یعنی بازنمایی حروف، و transcription، یعنی بازسازی تلفظ، فرق میگذارند.
از سوی دیگر، ایرانیکا مستقیماً این مدخل را در برابر فارسی parmāsidan قرار داده است:
Persian parmāsidan «to touch»= M, C pcmrws- «to touch»(SD 6679)
بنابراین برای کار ما، فعلاً امنترین صورت این است:
pcmrws- [صورت نوشتاری سغدی] → برابر/همسنج فارسی: parmāsidan «لمس کردن»
نه اینکه بگوییم:
pcmrws- = /parmās-/
مگر اینکه خود مدخل شمارهٔ ۶۶۷۹ در فرهنگ غریب را بررسی کنیم و ببینیم غریب برای آن transcription دقیق چه داده است.
۲. نکتهٔ بسیار مهمتر: چرا این شاهد برای «پرواس» اهمیت دارد؟
اینجا به نظر من باید مسیر پژوهش را کمی تغییر دهیم.
در مدخل اسدی، ما داریم:
پَرواس = لمس، بسودن
و در فعل:
نپرواسم = لمس نمیکنم / نمیسایم.
اکنون در فارسی کهن داریم:
پرماسیدن = لمس کردن
و برای آن شاهد ایرانیِ میانه داریم:
pcmrws- = «to touch»
و همچنین:
پساویدن = لمس کردنpsʾw = «to touch»
پس دیگر موضوع فقط یک شباهت تصادفی میان «پرواس» و «پرماس» نیست؛ بلکه با یک مجموعهٔ واژگانی بسیار کهن برای مفهوم «تماس/سودن/لمس کردن» روبهرو هستیم.
اما هنوز باید از یک مرحلهٔ خطرناک پرهیز کنیم:
شباهت معنایی ≠ اثبات همریشگی
یعنی این زنجیره هنوز اثبات نشده است:
پرواسیدن ← پرماسیدن ← pcmrws-
و حتی این زنجیره نیز هنوز اثبات نشده:
*پرواسیدن ← یک صورت ایرانیِ باستانیِ ...
آنچه فعلاً میتوانیم با اطمینان بیشتری بگوییم این است:
پرماسیدن ← شاهد ایرانیِ میانهٔ سغدی برای «لمس کردن»
و
پساویدن ← شاهد سغدی برای «لمس کردن»
در حالی که:
پرواسیدن ← شاهد فارسی کهن، بدون شاهد پیشااسلامی مستقیمِ احرازشده برای خودِ صورت.
۳. آیا pcmrws- میتواند سرنخ «پرواس» باشد؟
بله، بهعنوان سرنخ پژوهشی؛ نه هنوز بهعنوان نتیجهٔ ریشهشناختی.
دلیل آن این است که ایرانیکا پرماسیدن را دقیقاً در کنار سغدی pcmrws- قرار داده است، و معنی هر دو «لمس کردن» است.
از طرف دیگر، در همان مقاله، پساویدن نیز با psʾw «لمس کردن» سنجیده شده است.
این سه مورد باید در پژوهش ما کنار هم ثبت شوند:
پرواسیدن — پرماسیدن — پساویدن
و در کنار آنها:
بسودن — بساویدن — پسودن
اما هر کدام باید جداگانه از نظر ریشهشناسی بررسی شوند.
۴. یک نکتهٔ بسیار جالب دربارهٔ «پساویدن»
در اینجا شاهد سغدی حتی از نظر شکل برای ما جالبتر است:
psʾw
ایرانیکا آن را در برابر:
pasāvidan / pasāwidan
قرار میدهد.
این یعنی در سغدی، صورت بسیار کوتاه psʾw با مفهوم «لمس کردن» مستند است.
بنابراین نمیتوان گفت واژهٔ «لمس» در فارسیِ دورهٔ اسلامی صرفاً یک نوآوری فارسی نو بوده است. دستکم در زبانهای ایرانیِ میانه، این حوزهٔ واژگانی سابقهٔ مستند دارد.
۵. آیا «پرواس» را باید در طبقهٔ واژگان پیشااسلامی قرار دهیم؟
اینجا برای کتاب شما پیشنهاد میکنم اصطلاحات را دقیقتر کنیم.
به جای اینکه بنویسیم:
«پرواس واژهای پیشااسلامی است.»
بهتر است بنویسیم:
«پرواس واژهای کهن ایرانی در فارسی است که برای خودِ صورت آن تاکنون شاهد مستقیم پیشااسلامی احراز نشده؛ با این حال، مقایسهٔ آن با پرماسیدن و پساویدن و شواهد ایرانیِ میانهٔ مربوط به مفهوم «لمس کردن» اهمیت تاریخی این خانوادهٔ واژگانی را نشان میدهد.»
این جمله از نظر علمی بسیار محکمتر است.
۶. و یک تصحیح مهم دربارهٔ «پهلوی»
در نسخهٔ نهایی نباید چنین جدولی بگذاریم:
پرماسیدن — پهلوی: فلان صورت
زیرا شاهدی که پیدا کردهایم سغدی است، نه فارسی میانهٔ پهلوی.
بلکه باید بنویسیم:
سغدیِ مانوی و مسیحی:pcmrws-سغدی:psʾw
و اگر روزی برای خودِ پرواسیدن شاهدی در فارسی میانه، پارتی، خوارزمی یا یکی از زبانهای ایرانی میانه پیدا کردیم، آن را در ستون مربوط به همان زبان قرار دهیم.
این تفکیک برای پژوهش شما بسیار مهم است، چون هدف شما فقط پیدا کردن «صورت قدیمی» نیست؛ بلکه تعیین لایهٔ زبانی و تاریخی دقیق واژه است.
مرحلهٔ بعد
اکنون بهترین کار این است که از «حدس آوایی» فاصله بگیریم و سراغ مدخل 6679 فرهنگ سغدی غریب برویم و ببینیم خود غریب برای pcmrws- چه transcription و چه شواهد متنی آورده است. اگر آنجا تلفظ بازسازیشده، مشتقات، یا شکلهای دیگر واژه آمده باشد، آن اطلاعات میتواند تکلیف نسبت پرماسیدن ← pcmrws- را بسیار روشنتر کند.
بعد از آن، همین کار را برای SD 7438 = psʾw انجام میدهیم و در نهایت به پرواسیدن برمیگردیم. این مسیر، برای مدخل «پرواس» از نظر ریشهشناختی بسیار مطمئنتر است.
بسیار خوب. در ادامهٔ بررسی پَرواس، اکنون یک نکتهٔ مهم را میتوان با استناد دقیقتر روشن کرد: صورت سغدیِ مربوط به «پرماسیدن» در منبع اصلی بدرالدین غریب واقعاً ثبت شده و کتابشناسی آن نیز قابل احراز است. غریب، Sogdian Dictionary: Sogdian–Persian–English را در تهران، Farhangan Publications، در سال ۱۹۹۵ منتشر کرده است.
مهمتر اینکه Encyclopaedia Iranica صریحاً مینویسد:
parmāsidan «لمس کردن» = سغدیِ مانوی و مسیحی pcmrws-، مدخل ۶۶۷۹ فرهنگ غریب.
pasāvidan «لمس کردن» = سغدی psʾw، مدخل ۷۴۳۸ فرهنگ غریب.
بنابراین در پژوهش ما بهتر است یک اصلاح روششناختی مهم انجام دهیم: نباید pcmrws- را مستقیماً «parmās-» بخوانیم. این صورت، صورت نوشتاری/آوانگاری سغدی است و c در نظام نگارش سغدی ارزش آوایی خاص خود را دارد. آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که غریب و ایرانیکا آن را با فارسی parmāsidan مقایسه کردهاند.
برای متن نهایی کتاب، پیشنهاد میکنم مدخل پرواس را به صورت زیر تثبیت کنیم:
پَرواس
در «لغت فرس» اسدی:
پَرواس: لمس باشد، یعنی بسودن. بوشکور گوید:«تا کجا گوهر است نشناسمدست سوی دگر نپرواسم.»
معنی
پَرواس در این مدخل به معنی لمس کردن، سودن، دست مالیدن و بساویدن است. بنابراین نپرواسم در بیت بوشکور را میتوان «لمس نمیکنم»، «دست نمیسایم» یا «دست نمیمالم» معنی کرد.
این معنی باید از دیگر واژهها و معانی همشکلِ «پرواس» در فارسی متأخر جدا نگه داشته شود؛ زیرا در این مدخل اسدی صریحاً معنی «لمس کردن، بسودن» را ثبت کرده است.
جایگاه تاریخی
«پرواس» و فعل پرواسیدن در فارسی کهن برای مفهوم لمس کردن و سودن به کار رفتهاند. با این حال، برای خودِ صورت پرواس / پرواسیدن تاکنون شاهد مستقیم و قطعی از یک متن پیشااسلامیِ ایرانی، اعم از کتیبه یا متن پهلوی، احراز نشده است.
ازاینرو در بازسازی تاریخی این واژه نباید برای آن صورت پهلویِ فرضی ساخت و آن را به زبان پهلوی نسبت داد.
مقایسه با «پرماسیدن»
شاهد بسیار مهمی برای این حوزهٔ واژگانی در زبان ایرانیِ میانه وجود دارد. بدرالدین غریب در Sogdian Dictionary، و پس از او پژوهش «SOGDIAN LANGUAGE ii. Loanwords in Persian» در Encyclopaedia Iranica، فارسی parmāsidan «لمس کردن» را با صورت سغدی:
pcmrws-
مقایسه میکنند و آن را به مدخل ۶۶۷۹ فرهنگ سغدی غریب ارجاع میدهند.
در ایرانیکا این صورت چنین معرفی شده است:
Persian parmāsidan “to touch” = M, C pcmrws- “to touch” (SD 6679)
در اینجا M و C به ترتیب به سغدیِ مانوی و سغدیِ مسیحی اشاره دارند. بنابراین pcmrws- صورت سغدی است، نه صورت پهلوی.
این شاهد از نظر تاریخ زبان بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد که فعل فارسی پرماسیدن با معنای «لمس کردن» با یک فعل سغدیِ ایرانیِ میانه با همین معنی رابطهٔ تطبیقی دارد.
شاهد «پساویدن»
شاهد دیگری نیز وجود دارد. ایرانیکا فارسی pasāvidan / پساویدن «لمس کردن» را با سغدی:
psʾw “to touch”
مقایسه میکند و آن را به مدخل ۷۴۳۸ فرهنگ غریب ارجاع میدهد.
پس در حوزهٔ معنایی «لمس کردن / سودن» دستکم دو شاهد مهم فارسی در برابر شواهد سغدی داریم:
آیا «پرواسیدن» از «پرماسیدن» است؟
از نظر معنایی، نزدیکی پرواسیدن و پرماسیدن بسیار قابل توجه است؛ هر دو در فارسی برای مفهوم «لمس کردن، سودن» به کار رفتهاند. وجود شاهد سغدی برای پرماسیدن نیز نشان میدهد که این حوزهٔ واژگانی در دورهٔ ایرانی میانه سابقهای روشن دارد.
اما از نظر ریشهشناسی، فعلاً نمیتوان گفت:
پرواسیدن ← پرماسیدن
و نیز نمیتوان تغییر آواییِ مشخصی مانند m > w را برای توضیح این رابطه مسلم دانست. برای چنین ادعایی باید صورتهای تاریخی بیشتری در زبانهای ایرانی میانه و فارسیِ دورههای مختلف پیدا شود.
بنابراین تعبیر علمی محتاطانه این است که پرواسیدن و پرماسیدن از نظر معنی و ساخت واژگانی بسیار نزدیکاند، اما همریشگی مستقیم آنها هنوز اثبات نشده است.
نکتهٔ مهم دربارهٔ «pcmrws-»
نباید صورت سغدی pcmrws- را صرفاً با تبدیل حروف به صورت لاتین «parmās-» خواند. این صورت متعلق به نظام نوشتاری سغدی است و شکل ثبتشدهٔ آن باید همانگونه که در فرهنگ غریب آمده نقل شود.
آنچه منبع ایرانیکا بهطور صریح تأیید میکند، رابطهٔ تطبیقیِ فارسی parmāsidan با سغدی pcmrws- به معنی «لمس کردن» است؛ نه اینکه بتوان بدون بررسی مدخل اصلی غریب، تلفظ دقیق هر حرف این صورت را بازسازی کرد.
نتیجهٔ پژوهشی برای «لغت فرس»
پَرواس را فعلاً باید چنین طبقهبندی کرد:
پَرواس: واژهای کهن فارسی، به معنی «لمس کردن، سودن، دست مالیدن»، با شاهد روشن در «لغت فرس» اسدی؛ اما برای خودِ این صورت، تاکنون شاهد مستقیم پیشااسلامی احراز نشده است.
در کنار آن، پرماسیدن دارای شاهد تطبیقی مهمی در زبان سغدیِ ایرانیِ میانه است:
parmāsidan «لمس کردن» ← سغدی pcmrws- «لمس کردن»، SD 6679.
همچنین:
pasāvidan «لمس کردن» ← سغدی psʾw «لمس کردن»، SD 7438.
بنابراین «پرواس» از نظر معنی و قدمت حوزهٔ واژگانی در مجموعهٔ واژگان کهن ایرانی جایگاه مهمی دارد، ولی تا یافتن شاهد مستقیم برای خودِ آن در متون پیشااسلامی، نباید برایش صورت پهلوی یا ریشهشناسی قطعی بازسازی کرد.
این صورت را میتوانیم بهعنوان نسخهٔ فعلاً تثبیتشدهٔ مدخل «پرواس» در کار اصلی نگه داریم. مرحلهٔ بعدیِ مفید، بررسی خودِ مدخل ۶۶۷۹ غریب و سپس مدخل ۷۴۳۸ است تا اگر غریب برای pcmrws- و psʾw تلفظ یا صورت فارسی/آوانگاری دقیقتری داده، آن را مستقیماً وارد پژوهش کنیم.
بله. اکنون میتوانیم یک گام مهم دیگر برداریم و رابطهٔ «پرواس» با «پرماسیدن» و «پساویدن» را از نظر روش ریشهشناسی دقیقتر تفکیک کنیم.
۱. نکتهٔ تازه دربارهٔ pcmrws-
منبعی که اکنون بررسی شد، متن کامل Sogdian Dictionary بدرالزمان غریب است و کتابشناسی آن را بهطور روشن چنین ثبت میکند:
B. Gharib, Sogdian Dictionary: Sogdian–Persian–English, Tehran, Farhangan Publications, 1995.
همچنین ایرانیکا صریحاً ارجاع زیر را میدهد:
parmāsidan “to touch” = M, C pcmrws- “to touch” (SD 6679)
بنابراین این دیگر یک حدس ثانوی نیست؛ مقایسهٔ پرماسیدن با صورت سغدی pcmrws- مستقیماً در پژوهش ایرانیکا ثبت شده است.
اما یک نکتهٔ بسیار مهم باقی میماند: در منابع سغدی میان transliteration (نویسهگردانی حروف) و transcription (آوانگاری) تفاوت گذاشته میشود. بنابراین pcmrws- را نباید بدون مراجعه به مدخل غریب، حرفبهحرف به صورت «پَرمَروس» یا «پَرمāس» تلفظ کرد. منابع جدید زبانشناسی سغدی نیز همین تمایز را تصریح میکنند.
۲. ارزش pcmrws- برای «پرواس»
اینجا باید سه سطح را از هم جدا کنیم:
| صورت | معنی | وضعیت تاریخی |
|---|---|---|
| پَرواس / پرواسیدن | لمس کردن، سودن | فارسی کهن؛ شاهد مستقیم پیشااسلامی برای خودِ صورت فعلاً نداریم |
| پَرماسیدن | لمس کردن | فارسی؛ دارای شاهد تطبیقی سغدی |
| pcmrws- | لمس کردن | سغدیِ ایرانی میانه؛ SD 6679 |
| پَساویدن | لمس کردن | فارسی؛ دارای شاهد سغدی |
| psʾw | لمس کردن | سغدی؛ SD 7438 |
این جدول برای پروژهٔ شما اهمیت زیادی دارد، زیرا اجازه میدهد «کهن بودن واژه» را با «اثبات مستقیم پیشااسلامی» یکی نگیریم.
۳. آیا میتوان «پرواس» را هم سغدی دانست؟
در حال حاضر نه به صورت قطعی.
دلیل این احتیاط این است که برای «پرواس» هنوز زنجیرهٔ تطبیقی کاملی مانند این نداریم:
پرواس ← صورت ایرانی میانهٔ مستند ← صورت ایرانی باستان
آنچه داریم، بیشتر این است:
پرواسیدن ≈ پرماسیدن ≈ پساویدناز نظر معنایی: «لمس کردن / سودن»
و برای «پرماسیدن»:
parmāsidan ↔ pcmrws- «لمس کردن»
این قرابت بسیار جالب است، ولی هنوز بهتنهایی ثابت نمیکند که پرواسیدن نیز مستقیماً از همان ریشه آمده است.
۴. یک نکتهٔ بسیار جالب دربارهٔ «پساویدن»
در مورد پساویدن وضعیت حتی روشنتر است، زیرا ایرانیکا صورت سغدی را به شکل:
psʾw = /pasāw/ «to touch»
نقل میکند. بنابراین در این مورد، پژوهشگر نه فقط حروف سغدی، بلکه خوانش آوانگاشتهٔ /pasāw/ را نیز ارائه کرده است.
پس برای «پساویدن» میتوانیم با اطمینان بیشتری بنویسیم:
پساویدن < ایرانیِ میانه/سغدی psʾw /pasāw/ «لمس کردن»
اما برای pcmrws- فعلاً بهتر است همان صورت مستند pcmrws- را نگه داریم و تلفظ بازسازیشدهای برای آن وارد متن نکنیم.
۵. نتیجهٔ مهم برای ویرایش نهایی مدخل
به نظر من در نسخهٔ نهایی پرواس بهتر است اصلاً ادعا نکنیم که «پرواس» مستقیماً از «پرماسیدن» آمده است. بلکه رابطه را به صورت شاهد تطبیقی و حوزهٔ واژگانی مشترک عرضه کنیم.
یعنی:
پرواس واژهای کهن فارسی به معنی «لمس کردن و سودن» است. برای خودِ این صورت تاکنون شاهد مستقیم پیشااسلامی احراز نشده است. با این حال، در فارسی پرماسیدن به همین معنی وجود دارد و این فعل با سغدی pcmrws- «لمس کردن» (SD 6679) مقایسه شده است. همچنین فارسی پساویدن با سغدی psʾw /pasāw/ «لمس کردن» (SD 7438) سنجیده شده است. این شواهد نشان میدهد که مفهوم «لمس کردن/سودن» در واژگان ایرانیِ میانه و فارسیِ کهن دارای پیشینهای گسترده است؛ اما تا یافتن شاهد تاریخی مستقل، همریشگی مستقیم «پرواس» با «پرماسیدن» را نمیتوان قطعی دانست.
این صورت، از نظر علمی برای کتاب شما امنتر و دقیقتر است؛ چون هم اهمیت لایهٔ ایرانیِ کهن را نشان میدهد و هم از بازسازیِ بدون شاهد پرهیز میکند.
گام بعدی را میتوانیم روی خودِ «پرماسیدن» بگذاریم؛ یعنی ببینیم آیا در منابع فارسی کهن، فرهنگهای قدیم و زبانهای ایرانی، شواهد بیشتری پیدا میشود که بتواند pcmrws- ← پرماسیدن را بهتر توضیح دهد.
بسیار خوب. اکنون به مدخل ۶۶۷۹ فرهنگ سغدیِ بهرام غریب رسیدیم. اینجا باید یک تصحیح روششناختی مهم در بحث قبلی انجام دهیم.
۱۴. آنچه منبع اصلی و ایرانیکا واقعاً ثابت میکند
ایرانیکا بهصراحت مینویسد:
parmāsidan «to touch» = M, C pcmrws- «to touch»(SD 6679)
و این M, C همانطور که گفتیم به دو سنت نوشتاری سغدی اشاره دارد: مانوی (Manichaean) و مسیحی (Christian/Syriac). بنابراین این شاهد، سغدی است و نه پهلوی.
از سوی دیگر، کتابشناسی مستقل نیز تأیید میکند که:
B. Gharib, Sogdian Dictionary: Sogdian–Persian–English, Tehran, Farhangan Publications, 1995
یک فرهنگ تخصصی زبان سغدی است.
۱۵. اما هنوز یک احتیاط بسیار مهم
جستوجوی فعلی توانست مدخل ۶۶۷۹ و تطبیق آن را از طریق ایرانیکا تأیید کند، اما متن OCRشدهٔ آنلاینِ Sogdian Dictionary خودِ مدخل ۶۶۷۹ را بهصورت قابل اعتماد و خوانا بازیابی نکرد.
بنابراین فعلاً نباید از خودمان تلفظی برای pcmrws- بسازیم.
این نکته بسیار مهم است.
یعنی این صورت:
pcmrws-
را میتوانیم با اطمینان نقل کنیم؛
ولی فعلاً نباید بدون دیدن مدخل اصلی غریب بنویسیم:
parmās-
به عنوان تلفظ مستقیم سغدی.
آنچه ایرانیکا میگوید این است که واژهٔ فارسی parmāsidan با این واژهٔ سغدی مقایسه شده است.
۱۶. یک نتیجهٔ بسیار مهم برای «پرماسیدن»
اکنون میتوانیم سه سطح را از هم جدا کنیم:
الف) صورت فارسی
parmāsidan / پرماسیدن
معنی:
لمس کردن، بسودن، دست سودن
ب) صورت سغدی
pcmrws-
معنی:
to touch = لمس کردن
ج) نوع رابطه
ایرانیکا این دو را در بحث وامواژههای سغدی در فارسی در برابر یکدیگر قرار داده است.
پس این شاهد برای پژوهش ما بسیار قوی است، اما باید دقیقاً با همین تعبیر نوشته شود:
«پرماسیدنِ فارسی با فعل سغدی pcmrws- به معنی «لمس کردن» مقایسه شده است.»
نه اینکه فعلاً بنویسیم:
«پرماسیدن از pcmrws- مشتق شده است.»
زیرا مقایسهٔ واژگانی الزاماً همان اثبات مسیر وامگیری نیست.
۱۷. و این موضوع دربارهٔ «پرواس» بسیار تعیینکننده است
در حال حاضر وضعیت چنین است:
بنابراین اگر بخواهیم برای «پرواس» یک ریشهٔ پیشااسلامی معرفی کنیم، هنوز نمیتوانیم صرفاً این زنجیره را بنویسیم:
پرواس ← پرماس ← سغدی pcmrws-
این زنجیره هنوز اثبات نشده است.
اما میتوانیم با اطمینان بگوییم:
«پرواس و پرماس در فارسی کهن هر دو در حوزهٔ معنایی لمس و بسودن قرار دارند؛ و برای پرماسیدن، افزون بر شواهد فارسی، یک شاهد تطبیقی سغدی نیز وجود دارد.»
این تفاوت ظریف، از نظر یک پژوهش ریشهشناختی بسیار مهم است.
۱۸. اکنون «بساویدن» چه نقشی پیدا میکند؟
اینجا شاهد دوم ایرانیکا وارد میشود:
pasāvidan «to touch»= سغدی (ʾ)psʾw «to touch»(SD 7438)
این مورد از نظر شکل نیز بسیار آموزنده است، زیرا ایرانیکا برای آن در جای دیگری صورت آوایی /pasāw/ را نشان میدهد.
در نتیجه ما اکنون دو تطبیق مستقل داریم:
پرماسیدن ↔ pcmrws-پساویدن ↔ psʾw
هر دو در معنی «لمس کردن».
این نشان میدهد که حوزهٔ واژگانیِ «لمس کردن» در فارسی نو با سغدی ارتباطهای تاریخی قابل توجهی دارد؛ ولی این امر بهخودیخود ثابت نمیکند که پرواس نیز سغدیتبار است.
۱۹. یک نکتهٔ بسیار جالب دربارهٔ «پرواس» در خودِ فرهنگ اسدی
در منابع فرهنگنویسی، «پرواس» نه تنها با پرماس بلکه با مجموعهای از واژههای «لمس» برابر قرار گرفته است:
پرواس → پرماس → برماس → بساویدن → برمجیدن → مجیدن
این فهرست را نباید به عنوان «خانوادهٔ ریشهشناختی» تلقی کرد؛ بلکه در درجهٔ نخست یک شبکهٔ مترادفات فارسی برای مفهوم لمس است.
این تمایز برای تصحیح علمی لغت فرس بسیار سودمند است:
شبکهٔ مترادفات ≠ شبکهٔ همریشهها
و اتفاقاً لغت فرس به سبب شیوهٔ فرهنگنویسی اسدی، این دو را گاهی بسیار نزدیک به هم قرار میدهد.
۲۰. نتیجهٔ فعلی و قطعیتر
پس در این مرحله پیشنهاد میکنم برای پرواس این حکم را حفظ کنیم:
در کنار آن:
و:
بنابراین فعلاً «پرماسیدن» دارای پشتوانهٔ تطبیقی ایرانیِ میانه است، اما «پرواسیدن» هنوز چنین پشتوانهٔ مستقیمی ندارد.
گام بعدی
اکنون به نظرم باید از پرواس و پرماس موقتاً فاصله بگیریم و یک بررسی مستقل روی «مجیدن / برمجیدن» انجام دهیم؛ زیرا اگر برای مجیدن صورت ایرانیِ میانه یا پیشااسلامی پیدا شود، میتوانیم بفهمیم که آیا اسدی در این مدخل صرفاً چند مترادف مستقل را کنار هم آورده یا در این حوزه یک الگوی واژگانی قدیمیتر وجود دارد.
بعد از آن میتوانیم به بساویدن/پساویدن برگردیم و در نهایت یک مدخل نهایی و بسیار مستند برای پَرواس تنظیم کنیم.
بسیار خوب. بررسی مجیدن / برمجیدن نکتهٔ تازهای به دست داد، اما در عین حال نشان میدهد که نباید این واژه را با «پرواس» یا «پرماس» همریشه فرض کنیم.
۲۱. «مجیدن» در فارسی کهن
مجیدن در منابع فارسی به معنی:
بسودن
مالیدن
دست مالیدن
لمس کردن
آمده است.
از شواهد کهنِ نقلشده در لغتنامه، تعبیر پزشکی نیز داریم:
«المجس؛ آنجا که طبیب بمجد از دست»
و:
«النبض؛ آنجا که طبیب بمجد از دست»
یعنی جایی که طبیب با دست آن را میساید/لمس میکند یا با دست میآزماید. همچنین شاهدی از ترجمهٔ تفسیر طبری برای «مجیدن» نقل شده است.
پس مجیدن برخلاف آنچه ممکن است از کاربرد امروزی واژه به ذهن برسد، در فارسی تاریخی فعلی مستقل برای مفهوم لمس و مالش بوده است.
۲۲. «برمجیدن» نیز از همین خانوادهٔ صرفی است
در فرهنگهای فارسی:
مجیدن = بسودن، مالیدن، لمس کردنبرمجیدن = بسودن و لمس کردن
و جالبتر اینکه در شبکهٔ مترادفات «لمس» در منابع قدیم، برمجیدن، مجیدن، پرواس، پرماس و بساویدن کنار یکدیگر آمدهاند.
اما اینجا یک اصل روششناختی باید کاملاً رعایت شود:
هممعنی بودن این واژهها هیچ دلیلی برای همریشه بودن آنها نیست.
این دقیقاً همان چیزی است که در پژوهش لغت فرس باید از آن پرهیز کنیم.
۲۳. آیا «مجیدن» شاهد پیشااسلامی دارد؟
در جستوجوی فعلی، شواهدی که بهطور قابل اتکا بازیابی شد، شواهد فارسیِ آغازین و دورهٔ اسلامی است؛ از جمله شواهد مربوط به ترجمهٔ تفسیر طبری و متون پزشکی.
اما برای خودِ مجیدن هنوز یک شاهد مستقیم و قطعی از:
فارسی باستان،
اوستایی،
فارسی میانه،
پارتی،
یا یک متن ایرانیِ پیشااسلامی
پیدا نکردیم.
بنابراین فعلاً نباید برای آن صورت پهلوی فرضی بسازیم.
۲۴. آیا «مجیدن» را میتوان با «مالیدن» مرتبط کرد؟
از نظر معنی، این دو بسیار نزدیکاند:
ولی شباهت معنایی کافی نیست.
در جستوجوی ریشهشناختی، منابع عمومی اینترنتی گاهی برای «مالیدن» ریشههایی مانند marz- پیشنهاد میکنند؛ اما چنین مطالبی بدون مراجعه به مدخلهای اصلی فرهنگهای تخصصی ایرانی، برای استناد نهایی کتاب شما کافی نیست.
بنابراین فعلاً:
مجیدن ≠ مالیدن از نظر ریشهشناسیِ اثباتشده
هرچند از نظر معنایی در یک حوزه قرار دارند.
۲۵. نتیجهٔ بسیار مهم: چهار واژهٔ متفاوت داریم
اکنون بهتر است مجموعه را اینگونه مرتب کنیم:
گروه الف ـ واژههای دارای شاهد تطبیقی سغدی
گروه ب ـ واژهٔ فارسی کهن با شاهد اسدی
اما برای خود صورت، شاهد مستقیم ایرانیِ پیشااسلامی هنوز نداریم.
گروه ج ـ فعل فارسی کهن دیگر
اما برای آن نیز هنوز شاهد مستقیم پیشااسلامی احراز نکردهایم.
این تفکیک بسیار ارزشمند است.
۲۶. پس چرا اسدی این همه واژه را کنار هم میآورد؟
به نظر میرسد اینجا به یکی از ویژگیهای مهم لغت فرس برخورد کردهایم.
اسدی هنگام توضیح یک واژه، گاه برای روشن کردن معنی آن، چند واژهٔ هممعنی یا نزدیکمعنی را پشت سر هم میآورد. بنابراین اگر در منابع بعدی ببینیم:
پرواس = پرماس = برماس = مجیدن = بساویدن
نباید فوراً یک ریشهٔ مشترک برای همه بازسازی کنیم.
از دید زبانشناسی تاریخی، باید هر کدام جداگانه بررسی شود.
۲۷. یک نتیجهٔ روششناختی بسیار مهم برای کل پروژه
برای هر مدخل لغت فرس بهتر است از این پس چهار ستون جدا داشته باشیم:
این روش مانع آن میشود که یک مترادف فارسی را اشتباهاً به عنوان ریشهٔ واژه معرفی کنیم.
۲۸. جمعبندی موقت خانوادهٔ «لمس»
تا اینجا چنین تصویری داریم:
پرواس → فارسی کهن، لمس و بسودنپرماس → فارسی کهن، لمس و لامسهپرماسیدن → لمس کردن؛ تطبیق سغدی pcmrws-پساویدن → لمس کردن؛ تطبیق سغدی psʾwمجیدن → بسودن و لمس کردنبرمجیدن → بسودن و لمس کردنبساویدن → لمس کردن
و نکتهٔ اصلی:
اینها فعلاً یک «شبکهٔ معنایی» هستند، نه یک «خانوادهٔ ریشهشناختی واحد».
این نتیجه از نظر علمی بسیار امنتر و دقیقتر است.
گام بعدی
اکنون بهترین مسیر این است که سراغ «بساویدن / پساویدن» برویم؛ زیرا برای پساویدن شاهد سغدی psʾw داریم و میتوانیم دقیقتر بررسی کنیم که بساویدن، پساویدن و بسودن چه نسبتی با یکدیگر دارند و آیا در اینجا میتوان به یک ریشهٔ ایرانیِ کهنتر رسید یا نه.
این بررسی احتمالاً برای تعیین جایگاه تاریخی پَرواس از «مجیدن» هم سودمندتر خواهد بود.
بسیار خوب. در ادامهٔ بررسی «پرواس»، اکنون به بساویدن / پساویدن / بسودن میرسیم؛ زیرا این مجموعه از نظر معنی مستقیماً با «پرواسیدن» ارتباط دارد و برای تعیین لایهٔ کهن واژه بسیار مهم است.
۱. بساویدن و پساویدن در فارسی کهن
در منابع لغوی، بساویدن و صورتِ پساویدن به معنی «لمس کردن، دست مالیدن، دست سودن» آمدهاند. شواهد فارسی نیز این معنی را بهخوبی تأیید میکنند؛ از جمله ناصرخسرو:
«مر گوهر خرد را نبساود نه هیچ مدبّری و نه شیطانی.»
و:
«چنان درشت مباش که هرگزت به دست نبساوند.»
همچنین صورت پساویدن در متون فارسی به معنی «دست مالیدن و لمس کردن» آمده است.
اما برای پژوهش ما نکتهٔ مهمتر، شاهدی است که در مواد مربوط به لغت فرس دیده میشود. در «ضمیمهٔ لغت فرس» ضبطی چنین آمده است:
«هرچه بپساوند به لمس گویند؛ بپرواسیدم ...»
این شاهد بسیار ارزشمند است؛ زیرا نشان میدهد که در سنت واژگانی لغت فرس، پساویدن و پرواسیدن در یک حوزهٔ معناییِ واحدِ «لمس کردن» قرار داشتهاند.
۲. شاهد بسیار مهم سغدی: psʾw
در اینجا یک شاهد ایرانیِ میانهٔ بسیار مهم داریم.
مقالهٔ Encyclopaedia Iranica، «Sogdian Language ii. Loanwords in Persian» فارسی:
pasāvidan «لمس کردن»
را با سغدی:
psʾw
مقایسه میکند و به مدخل ۷۴۳۸ در Sogdian Dictionary ب. غریب ارجاع میدهد.
ایرانیکا حتی تلفظ بازسازیشده/آوانویسیشدهٔ آن را به صورت:
/pasāw/
آورده است:
p/basāvidan = /pasāw/ psʾw “to touch” (SD, 7438)
این شاهد از نظر تاریخی بسیار مهمتر از یک تشابه صرفاً معنایی است؛ زیرا ایرانیکا مشخصاً pasāvidan فارسی را در شمار واژههایی قرار میدهد که با سغدی ارتباط دارند. در همان مقاله تصریح شده که سغدی در اینجا زبان ایرانیِ میانهٔ شرقی و فارسی زبان ایرانیِ نوِ غربی است.
۳. نکتهٔ بسیار مهم: بساویدن ← پساویدن
صورتهای:
نباید دو واژهٔ مستقل و الزاماً دو ریشهٔ جدا تصور شوند.
ایرانیکا در بررسی وامواژههای سغدی در فارسی، صریحاً به جفتهای p/b توجه کرده و میگوید که برخی واژههای فارسی دارای اختلاف پ / ب، اگر صورت سغدیِ آنها با /p/ وجود داشته باشد، میتوانند از سغدی وارد فارسی شده باشند.
در مورد حاضر:
p/basāvidan = /pasāw/ psʾw
بنابراین وجود دو صورت پساویدن / بساویدن با این واقعیت تاریخی سازگار است که در فارسی صورت بساویدن نیز پدید آمده، در حالی که شاهد سغدی با p ثبت شده است.
پس از نظر تاریخی، ضبط زیر اهمیت ویژه دارد:
پساویدن ← سغدی psʾw /pasāw/ «لمس کردن»
و بساویدن صورت فارسیِ دیگر همین فعل/خانواده است.
۴. رابطهٔ «بسودن» با «بساویدن»
از لحاظ معنایی، بسودن نیز دقیقاً در همین حوزه قرار دارد:
بسودن = سودن، دست زدن، لمس کردن، دست مالیدن.
در فارسی کلاسیک شواهد فراوانی برای آن داریم؛ مثلاً در فردوسی:
«کمندی بر آن کنگره درببستگره زد برو چند و ببسود دست.»
و نیز در التفهیم:
«جسم آن چیز است که یافته شود به بسودن.»
بنابراین از نظر همنشینی معنایی، مجموعهٔ زیر بسیار روشن است:
بسودن — بساویدن — پساویدن — پرماسیدن — پرواسیدن — مجیدن
همه در فارسی تاریخی برای حوزهای شامل:
لمس کردن / دست زدن / دست مالیدن / سودن
به کار رفتهاند.
اما این نکته بسیار مهم است:
هممعنایی بهتنهایی دلیل همریشگی نیست.
بنابراین نباید فقط به دلیل نزدیکی معنایی، مثلاً بسودن را ریشهٔ بساویدن یا پرواسیدن بدانیم.
۵. اهمیت تاریخی «پساویدن»
در میان این واژهها، پساویدن وضع خاصی دارد؛ زیرا برای آن، برخلاف «پرواسیدن»، شاهد تطبیقی روشن از زبان ایرانیِ میانه داریم:
| فارسی | معنی | ایرانیِ میانه |
|---|---|---|
| پساویدن | لمس کردن | سغدی psʾw /pasāw/ |
| پرماسیدن | لمس کردن | سغدی pcmrws- |
| پرواسیدن | لمس کردن | شاهد مستقیم پیشااسلامی هنوز احراز نشده |
| بساویدن | لمس کردن | صورت فارسیِ مرتبط با پساویدن |
| بسودن | سودن، لمس کردن | شاهد فراوان در فارسی کلاسیک |
در مورد پرماسیدن نیز ایرانیکا آن را با سغدی:
pcmrws- «to touch»
مقایسه میکند و به مدخل ۶۶۷۹ غریب ارجاع میدهد. بنابراین اکنون دو تطبیق بسیار مهم در دست داریم:
parmāsidan ←→ Sogdian pcmrws-
و:
pasāvidan ←→ Sogdian psʾw
این دو شاهد، برای اثبات قدمتِ ایرانیِ حوزهٔ «لمس کردن» بسیار مهماند.
۶. آیا «پساویدن» میتواند کلید «پرواسیدن» باشد؟
اینجا باید بسیار محتاط باشیم.
از نظر ساخت و معنی، شباهت:
پرواسیدن — پساویدن
قابل توجه است؛ اما هنوز نمیتوان بهصورت قطعی گفت:
پرواسیدن ← پساویدن
یا:
*پرواسیدن ← pasāw-
زیرا برای چنین نتیجهای باید تحولهای آوایی و تاریخیِ هر دو جزء را بتوان با شواهد مستقل توضیح داد.
همچنین نمیتوان صرفاً از وجود سغدی psʾw نتیجه گرفت که پرواسیدن نیز حتماً همان ریشه را دارد.
بنابراین در پژوهش حاضر بهتر است این دو سطح را جدا کنیم:
آنچه اثباتشده است
پساویدن فارسی با سغدی psʾw /pasāw/ «لمس کردن» ارتباط تطبیقی دارد.
آنچه محتمل ولی اثباتنشده است
پرواسیدن ممکن است با یکی از افعال کهن این حوزه ارتباط تاریخی داشته باشد؛ ولی برای تعیین دقیق ریشهٔ آن هنوز شواهد بیشتری لازم است.
۷. نتیجه برای پروژهٔ «لغت فرس»
در حال حاضر، از نظر روششناسی، بهترین کار این است که برای پرواس چنین شبکهای تشکیل دهیم:
در کنار:
و:
و:
این شبکه فعلاً شبکهٔ واژگان هممعنی و همحوزه است، نه اینکه همهٔ آنها را یک خانوادهٔ ریشهشناختی واحد بدانیم.
ارزیابی نهایی «بساویدن / پساویدن»
بساویدن / پساویدن از واژههای کهن فارسی در حوزهٔ «لمس کردن، دست مالیدن و سودن» هستند. صورت پساویدن از اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا در پژوهش ایرانیکا با سغدی psʾw /pasāw/ «لمس کردن» (غریب، مدخل ۷۴۳۸) مقایسه شده است. بنابراین برای پساویدن شاهدی روشن از یک زبان ایرانیِ میانه در دست داریم. صورت بساویدن نیز در فارسی تاریخی با همان حوزهٔ معنایی به کار رفته است.
اما این شاهد را نباید بدون واسطه به پرواسیدن تعمیم داد. برای پرواسیدن همچنان باید شاهد مستقیمتر یا تطبیق آواییِ معتبر پیدا کنیم.
مرحلهٔ بعدیِ بسیار مهم، بررسی خودِ سغدی psʾw و سپس مقایسهٔ آن با صورتهای ایرانیِ دیگرِ «سودن/ساویدن» است. این بررسی میتواند روشن کند که آیا در پشت «پساویدن/بساویدن» یک ریشهٔ ایرانیِ کهنتر قابل بازسازی هست یا نه.
بسیار خوب؛ در این مرحله یک نکتهٔ مهمتر از آنچه پیشتر گفتیم روشن میشود: شاهد سغدیِ پساویدن، از نظر ریشهشناختی از خودِ بسودن جداست و نباید این دو را به یک ریشهٔ فرضی فروکاست.
ادامهٔ پژوهش: «پساویدن / بساویدن» و سغدیِ psʾw
۱. ضبط سغدی و ارزش آن
ایرانیکا در مقالهٔ «Sogdian Language ii. Loanwords in Persian» صریحاً مینویسد:
Persian p/basāvidan = /pasāw/ psʾw «to touch» (SD 7438)
یعنی فارسی پساویدن / بساویدن «لمس کردن» با سغدی psʾw، با خوانش /pasāw/، تطبیق داده شده است. این نکته بسیار مهم است، زیرا این بار منبع معتبر، نه فقط شباهت معنایی، بلکه رابطهٔ واژگانی فارسی و سغدی را مطرح میکند.
همچنین ایرانیکا تصریح میکند که این واژه در شمار مواردی است که در فارسی با دو صورت p/b دیده میشوند؛ یعنی:
p/basāvidan
در حالی که صورت سغدی با p ثبت شده است.
از این رو، برای پژوهش ما صورت اصلیِ قابل استناد چنین است:
۲. آیا «ساو» در «بساویدن» همان «سودن» است؟
اینجا باید احتیاط بیشتری کرد.
در نگاه نخست ممکن است چنین تصور شود:
بسودن → بساویدن
و سپس گفته شود که «ساو» گونهای از «سود» است.
اما این نتیجه از شواهد موجود اثبات نمیشود.
علت مهم این است که ایرانیکا برای پساویدن شاهد مستقلی در سغدی میدهد:
psʾw /pasāw/
بنابراین برای تحلیل تاریخیِ «پساویدن» ابتدا باید همین صورت سغدی را در نظر گرفت، نه اینکه آن را از بسودن مشتق کنیم.
به عبارت دیگر:
بساویدن ≠ لزوماً ب + ساویدن از ریشهٔ سودن
بلکه ممکن است صورت فارسی، در نتیجهٔ تحول تاریخی یا اقتباس واژهای سغدی، به این شکل درآمده باشد.
۳. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ خط سغدی
صورت:
psʾw
را نباید مانند یک کلمهٔ فارسی با خواندن سادهٔ حروف تفسیر کرد.
سغدی زبان ایرانیِ میانه و جدا از فارسی میانه است و در چند خط نوشته میشده است: خط سغدی، خط مانوی و خط سریانی. ایرانیکا نیز برای تمایز این سه سنت نوشتاری از نشانههای S، M و C استفاده میکند.
از سوی دیگر، در مقالهٔ مربوط به وامواژههای سغدی، صورت psʾw به صورت آوایی /pasāw/ ارائه شده است. بنابراین در کار ما بهتر است دو سطح را جدا نگه داریم:
psʾw/pasāw/این دقت برای پژوهش شما مهم است، چون در موارد دیگر ــ مانند pcmrws- مربوط به «پرماسیدن» ــ نمیتوان بدون مراجعه به ضبط و تحلیل علمی فرهنگ غریب، حروف را مستقیماً به یک تلفظ فارسی تبدیل کرد.
۴. آیا این شاهد، «بساویدن» را پیشااسلامی میکند؟
اینجا باید میان خود واژهٔ فارسی و ریشه/همتای ایرانیِ میانه تفاوت بگذاریم.
ما اکنون یک شاهد ایرانیِ میانه داریم:
سغدی psʾw /pasāw/ «لمس کردن»
اما این به خودی خود به این معنا نیست که صورت فارسی بساویدن با همین شکل دقیق در متون پیشااسلامی فارسی نوشته شده بوده است.
بنابراین در فهرست پژوهشی شما بهتر است چنین ثبت شود:
بساویدن / پساویدن
فارسی تاریخی: «لمس کردن، دست مالیدن، دست سودن»
شاهد ایرانیِ میانه: سغدی psʾw /pasāw/ «لمس کردن»
نوع رابطه: تطبیق فارسی ـ سغدی، گزارششده در ایرانیکا
شاهد مستقیم برای صورت فارسی در متن پیشااسلامی: فعلاً احراز نشده
این فرق از نظر روش تاریخی بسیار مهم است.
۵. حالا «بسودن» چه وضعی دارد؟
بسودن در فارسی کلاسیک کاملاً مستند است و معنی «دست زدن، لمس کردن، سودن، مالیدن» دارد.
شواهدی مانند کاربرد آن در التفهیم و اشعار فردوسی و ناصرخسرو نشان میدهد که این فعل در فارسی دورهٔ کلاسیک کاملاً زنده بوده است.
ولی فعلاً نباید بنویسیم:
بسودن ← سغدی psʾw
چنین تطبیقی در منابعی که بررسی کردیم ارائه نشده است.
پس در این مرحله سه شاخه داریم:
شاخهٔ نخست
شاخهٔ دوم
شاخهٔ سوم
و در کنار اینها:
شاخهٔ چهارم
۶. نکتهای که برای «پرواس» بسیار مهم است
اکنون میتوانیم یک احتیاط مهم را حتی دقیقتر کنیم.
قبلاً ممکن بود تصور کنیم که چون:
پس شاید همه از یک اصل باشند.
اما شواهد فعلی چنین نتیجهای را تأیید نمیکند.
در واقع، وجود دو شاهد مستقل سغدی برای دو فعل فارسی:
parmāsidan ←→ pcmrws-
و
pasāvidan ←→ psʾw
نشان میدهد که زبان فارسی برای مفهوم «لمس کردن» با بیش از یک واژهٔ ایرانیِ شرقی ارتباط داشته است.
این مسئله برای «لغت فرس» بسیار جالب است؛ زیرا اسدی، که بخش بزرگی از واژگان خراسان و حوزهٔ شرقی ایران را ثبت کرده، ممکن است در این مدخلها بخشی از لایهٔ واژگانی شرقی و خراسانی فارسی را حفظ کرده باشد. ایرانیکا نیز صریحاً اشاره میکند که اسدی در لغت فرس واژهها و صورتهای کهن و گویشی را که در شعر دورهٔ سامانی و غزنوی به کار میرفته گرد آورده است و شماری از آنها منشأ سغدی دارند.
این البته به معنی سغدی بودن پرواس نیست؛ فقط زمینهٔ تاریخیِ بررسی آن را بسیار مهمتر میکند.
۷. نتیجهٔ موقت برای «پرواس»
در این مرحله من پیشنهاد میکنم در نسخهٔ نهایی پژوهش، «پرواس» را به شکل زیر طبقهبندی کنیم:
پَرواس، در «لغت فرس» اسدی، به معنی «لمس کردن، بسودن، دست مالیدن» است. صورت فعلیِ آن پرواسیدن نیز در فارسی کهن برای همین معنی به کار رفته است. برای خودِ صورت پرواس / پرواسیدن تاکنون شاهد مستقیم و قطعی در متن ایرانیِ پیشااسلامی به دست نیامده است.
با این حال، این واژه در یک حوزهٔ واژگانی کهن و گسترده قرار دارد که در آن صورتهای پساویدن / بساویدن و پرماسیدن نیز برای «لمس کردن» به کار رفتهاند. برای پساویدن / بساویدن، ایرانیکا فارسی p/basāvidan را با سغدی psʾw /pasāw/ «لمس کردن» (Gharib, Sogdian Dictionary, no. 7438) مقایسه کرده است؛ و برای پرماسیدن نیز فارسی parmāsidan را با سغدی pcmrws- «لمس کردن» (ibid., no. 6679) مرتبط دانسته است.
این شواهد، قدمت ایرانیِ حوزهٔ واژگانیِ «لمس کردن» را بهخوبی نشان میدهند، اما هنوز برای همریشه دانستنِ قطعی پرواسیدن، پساویدن، پرماسیدن و بسودن کافی نیستند.
گام بعدی
اکنون بهترین مسیر این است که برویم سراغ خودِ «سودن / بسودن» و ریشهٔ آن را در اوستایی، فارسی باستان، فارسی میانه و دیگر زبانهای ایرانی بررسی کنیم. اگر برای «سودن» یک ریشهٔ ایرانیِ کهن و مستند پیدا شود، آنوقت میتوانیم با دقت بسیار بیشتری تعیین کنیم که بساویدن با «بسودن» خویشاوند است یا فقط هممعنی آن شده است.
ادامهٔ بررسی را از «سودن / بسودن» میگیریم؛ این بخش برای روشن کردن نسبت احتمالیِ بسودن، بساویدن/پساویدن، پرماسیدن و پرواسیدن بسیار مهم است.
۱. «سودن» برخلاف «پرواس» شاهد تاریخیِ بسیار کهنتری دارد
در فرهنگهای فارسی، سودن با معانی اصلیِ:
ساییدن
مالیدن
لمس کردن
کوبیدن و خرد کردن
فرسوده کردن
ثبت شده است. شواهد شعری نیز کاربرد سودن در معنای «مالیدن/لمس کردن» را نشان میدهند.
مهمتر از این، برای این فعل یک صورت فارسی میانه نیز گزارش شده است:
swtn'
که به صورت sūdan / sudan خوانده شده و معنی «ساییدن، مالیدن» دارد.
بنابراین اینجا برخلاف پرواس، با یک زنجیرهٔ تاریخی بسیار روشنتر روبهرو هستیم:
فارسی میانه swtn' → فارسی سودن
البته در نقل خط پهلوی باید میان صورت نوشتاری و خوانش بازسازیشده فرق گذاشت؛ ازاینرو بهتر است در متن پژوهش، بدون بررسی نسخهٔ اصلی، صورت را صرفاً «سوتن» نخوانیم و بنویسیم:
MP swtn' / sūdan/ «ساییدن، مالیدن»
منبع اصلی این بازسازی در پژوهشهای ریشهشناختی به Johnny Cheung, Etymological Dictionary of the Iranian Verb مربوط است؛ این کتاب اصولاً بر بازسازی افعال ایرانی بر اساس شواهد زبانهای ایرانی و سنجش تطبیقی آنها بنا شده است.
۲. «ساییدن» صورت جدیدترِ همین خانواده است
در فارسی، ساییدن از نظر تاریخی با سودن ارتباط بسیار نزدیکی دارد. در تحول تاریخی فعل، تفاوت میان بن ماضی و بن مضارع نیز مهم است:
سودن → ساییدن
یعنی نمیتوان صرفاً از روی تفاوت امروزیِ «سود» و «سای» نتیجه گرفت که با دو ریشهٔ مستقل روبهرو هستیم.
صورت فارسی میانهٔ گزارششده:
swtn'
در کنار بن مضارعِ بازسازیشدهٔ:
sʾd- / sāy-
قرار میگیرد.
از همین خانواده در فارسی امروز نیز داریم:
سودن
ساییدن
فرسودن
سوده
سود
ساینده
و غیره.
۳. ریشهٔ ایرانیِ بسیار کهنتر
در منابع ریشهشناختی، این خانواده به ریشهٔ بازسازیشدهٔ ایرانیِ:
Proto-Iranian *sauH-«ساییدن، مالیدن»
نسبت داده شده است.
این ریشه نیز با یک ریشهٔ هندواروپاییِ کهنتر برای مفهوم تیز کردن / ساییدن سنجیده شده است.
بنابراین برای سودن میتوان یک زنجیرهٔ تاریخیِ بسیار محتاطانه به این صورت ارائه کرد:
نکتهٔ مهم این است که این زنجیره از نظر روششناسی با آنچه دربارهٔ پرواس گفتیم فرق دارد: اینجا شواهد تاریخی و تطبیقی بسیار محکمتر است و بنابراین میتوان از یک ریشهٔ ایرانیِ بازسازیشده سخن گفت.
۴. اما آیا «بساویدن» از «بسودن» است؟
اینجا باید بسیار احتیاط کنیم.
از نظر معنا:
بسودن = لمس کردن، مالیدن، ساییدنبساویدن = لمس کردن
پس نزدیکی بسیار زیاد است.
اما از نظر ساخت تاریخی و ریشهشناسی، هنوز نمیتوان با اطمینان گفت:
بساویدن ← بسودن
زیرا برای بساویدن / پساویدن ایرانیکا شاهد دیگری را در سغدی ارائه میکند:
Persian p/basāvidan = Sogdian /pasāw/, psʾw«to touch»Sogdian Dictionary, no. 7438
این تطبیق صریحاً در مقالهٔ «Sogdian Language ii. Loanwords in Persian» در Encyclopaedia Iranica آمده است.
بنابراین فعلاً دو احتمال را باید از هم جدا نگه داشت:
احتمال نخست
بساویدن واژهای ایرانیِ مستقل است که با سغدی psʾw /pasāw/ ارتباط دارد.
احتمال دوم
شباهت معنایی و آواییِ بساویدن با بسودن سبب نوعی تأثیر متقابل، بازتحلیل یا نزدیکشدن دو واژه در فارسی شده است.
اما در حال حاضر برای تبدیل این احتمالها به یک حکم قطعی، شاهد تاریخی کافی نداریم.
۵. نکتهٔ بسیار مهم: «بسودن» و «پساویدن» را نباید یکی گرفت
این دو از نظر معنایی بهشدت نزدیکاند، ولی شواهد موجود دو مسیر متفاوت نشان میدهند:
| واژه | معنی | شاهد تاریخی/تطبیقی |
|---|---|---|
| سودن | ساییدن، مالیدن، لمس کردن | فارسی میانه swtn' /sūdan/ |
| ساییدن | ساییدن، مالیدن | ادامهٔ تاریخی خانوادهٔ سودن |
| بسودن | مالیدن، لمس کردن، ساییدن | فارسی کلاسیک |
| پساویدن | لمس کردن | سغدی psʾw /pasāw/ |
| بساویدن | لمس کردن | صورت فارسیِ دارای تطبیق سغدی |
| پرماسیدن | لمس کردن | سغدی pcmrws-, SD 6679 |
| پرواسیدن | لمس کردن | در اسدی؛ شاهد مستقیم پیشااسلامی برای خود صورت هنوز احراز نشده |
این جدول برای پژوهش ما بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد که یک معنی واحد لزوماً به معنی یک ریشهٔ واحد نیست.
۶. نتیجهٔ مهم برای «پرواس»
اکنون وضعیت پرواس روشنتر شده است.
ما سه فعل داریم که همگی به مفهوم «تماس دست / لمس / مالیدن» مربوطاند:
پرواسیدنپرماسیدنپساویدن / بساویدن
و در کنار آنها:
سودن / بسودن
اما شواهد تاریخی آنها یکسان نیست.
سودن دارای پشتوانهٔ روشن ایرانیِ کهن و فارسی میانه است:
PIr. *sauH- → MP swtn' /sūdan/ → NP سودن
در مقابل، پرماسیدن و پساویدن شواهد تطبیقی سغدیِ مشخص دارند:
parmāsidan ↔ Sogd. pcmrws-
و:
pasāvidan ↔ Sogd. psʾw /pasāw/
ولی دربارهٔ:
پرواسیدن
هنوز چنین شاهد مستقیمی در دست نداریم.
بنابراین پرواس را نباید فعلاً از روی شباهت معنایی، مستقیماً از سودن یا پرماسیدن مشتق کرد.
۷. یک نکتهٔ جالب دربارهٔ «پرماسیدن»
این یافته حتی اهمیت پرواس را بیشتر میکند.
ایرانیکا تصریح میکند:
parmāsidan «to touch» = M, C pcmrws- «to touch»
یعنی در اینجا ما با یک فعل فارسی دارای شاهد تطبیقی در سغدی مواجهیم. همچنین ایرانیکا توضیح میدهد که سغدی زبان ایرانیِ شرقیِ میانه و فارسی زبان ایرانیِ غربیِ نو است؛ بنابراین وجود چنین تطبیقهایی میتواند نشاندهندهٔ تماس زبانی و انتقال واژگان میان حوزههای ایرانی باشد.
این مسئله برای لغت فرس اسدی اهمیت ویژهای دارد، زیرا خود اسدی بسیاری از واژههای کهن و شرقی را گرد آورده است.
جمعبندی این مرحله
فعلاً بهترین صورت علمیِ نتیجه چنین است:
سودن واژهای اصیل و کهن در فارسی است که برای آن میتوان به فارسی میانه swtn' /sūdan/ و در سطح بازسازیشده به ایرانیِ کهن *sauH- «ساییدن، مالیدن» اشاره کرد.
پساویدن/بساویدن از سوی دیگر با سغدی psʾw /pasāw/ «لمس کردن» تطبیق داده شده است.
پرماسیدن نیز با سغدی pcmrws- «لمس کردن» مقایسهٔ صریح دارد.
پرواس/پرواسیدن در «لغت فرس» اسدی به معنی «لمس کردن، بسودن» ثبت شده، اما برای خودِ این صورت هنوز شاهد مستقیم پیشااسلامی احراز نشده است. ازاینرو همریشگی قطعی آن با سودن، پرماسیدن یا پساویدن را نباید اعلام کرد.
در مرحلهٔ بعد باید سراغ خودِ «بسودن» در متون بسیار کهن فارسی، بهویژه شواهد رودکی و دیگر شاعران سدههای سوم و چهارم، و سپس صورت پهلویِ swtn' برویم. این بررسی میتواند نشان دهد که آیا «بسودن» در همان معنای «لمس کردن» پیش از اسدی نیز زنده بوده و در نتیجه آیا از نظر تاریخی میتواند برای تفسیر «پرواس» شاهدی مهم باشد.
بسیار خوب. در این مرحله یک شاهد مهم پیدا شد که جایگاه «بسودن» را در فارسیِ سدههای نخست بسیار روشنتر میکند.
«بسودن» در فارسیِ سدهٔ چهارم
در شعر رودکی، که شاعر سدهٔ سوم ـ چهارم هجری است، صورت بسود بهصراحت دیده میشود:
مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بودنبود دندان، لا بل چراغ تابان بود
در اینجا «بسود» به معنی فرسوده و ساییده شد است، نه صرفاً «لمس کرد». این شاهد برای تاریخ فعل بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد که سودن و صورت پیشوندیِ بسودن در فارسیِ بسیار کهنِ دری حضور داشتهاند. متن شعر رودکی و انتساب آن به او در منابع مربوط به دیوان رودکی ثبت شده است.
اما شاهد جالبتر این است که بسودن در فارسی کهن، فقط «فرسودن» نبوده است.
در فرهنگهای فارسی، برای بسودن معنیهای زیر ثبت شده:
دست زدن، لمس کردن، سودن، مالیدن
و برای آن شواهدی از فردوسی، ناصرخسرو و دیگر شاعران کلاسیک آمده است؛ از جمله:
«کمندی بر آن کنگره درببستگره زد برو چند و ببسود دست»
که در آن ببسود دست بهروشنی در حوزهٔ معناییِ دست زدن / تماس یافتن قرار دارد.
همچنین در متون علمی کهن، مانند التفهیم ابوریحان بیرونی، بسودن برای ادراک لمسی به کار رفته است؛ از جمله اصطلاح:
حس بسودن
در برابر عربی لمس، یعنی حسّ لامسه.
این نکته برای کار ما بسیار ارزشمند است.
۱. اکنون میتوانیم میان «سودن» و «بسودن» یک تمایز مهم بگذاریم
سودن از یک ریشهٔ بسیار کهن ایرانی میآید و در فارسی معانی مختلفی پیدا کرده است:
ساییدن → مالیدن → فرسوده کردن → تماس دادن/لمس کردن
بنابراین معنای «لمس کردن» در بسودن معنایی کاملاً طبیعی در این خانواده است: چیزی را با دست سودن یعنی دست بر آن کشیدن و تماس دادن.
پس:
بسودن = به چیزی دست سودن = آن را لمس کردن
این تحلیل با شواهد فارسی کلاسیک سازگار است.
۲. اما «پساویدن» مسئلهٔ دیگری است
اینجا باید یک تفکیک بسیار دقیق انجام دهیم.
ایرانیکا برای:
p/basāvidan «لمس کردن»
تطبیق سغدی:
psʾw /pasāw/
را ارائه میکند.
پس ما اکنون دو واژهٔ بسیار نزدیک معنایی داریم:
الف) بسودن
از خانوادهٔ:
PIr. *sauH- → MP swtn' /sūdan/ → Persian سودن → بسودن
ب) بساویدن / پساویدن
با تطبیق:
Persian p/basāvidan → Sogdian psʾw /pasāw/
این دو ممکن است در فارسی به سبب نزدیکی معنایی و آوایی به یکدیگر نزدیک شده باشند، اما فعلاً نباید آنها را یک واژهٔ تاریخی واحد اعلام کنیم.
۳. اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم برای «پرواس» آشکار میشود
مدخل اسدی میگوید:
پَرواس: لمس باشد، یعنی بسودن
این عبارت اسدی خودِ کلید کار است.
اسدی برای توضیح پرواس، آن را با بسودن شرح میکند.
بنابراین از دیدگاه تاریخ واژگان، ما اکنون این شبکه را داریم:
پرواس → بسودن → سودن → «ساییدن / مالیدن / لمس کردن»
این شبکه از نظر معنایی کاملاً معتبر است.
اما این به معنی آن نیست که:
پرواس ← سودن
از نظر ریشهشناسی ثابت شده باشد.
این دو مسئله باید در پژوهش ما کاملاً جدا بمانند:
۴. یک شاهد بسیار مهم دیگر: «حس بسودن»
اصطلاح حس بسودن در متون پزشکی و علمی فارسیِ قرون نخست اهمیت ویژهای دارد.
در ذخیرهٔ خوارزمشاهی آمده است که حواس ظاهری پنجاند و:
حس بسودن
را در برابر مفهوم عربی لمس قرار میدهد.
این یعنی در فارسی علمیِ قرون میانه، بسودن نه فقط برای «ساییدن» بلکه بهصورت یک اصطلاح دقیق برای ادراک لمسی به کار میرفته است.
از این جهت، توضیح اسدی:
پرواس: لمس باشد، یعنی بسودن
کاملاً طبیعی و دقیق است؛ او یک واژهٔ کمتر شناختهشده را با فعلی شناختهشدهتر برای خواننده توضیح میدهد.
۵. نتیجهٔ مهم دربارهٔ خودِ «پرواس»
بنابراین اکنون بهتر است مدخل پژوهشی «پرواس» را چنین طبقهبندی کنیم:
شاهد اسدی:
«هر کجا گوهریست بشناسمدست سوی دگر نپرواسم»
و اسدی خود آن را:
«لمس باشد، یعنی بسودن»
تفسیر کرده است.
از نظر تاریخی:
سودن ← دارای پشتوانهٔ ایرانیِ میانه و ریشهٔ ایرانیِ بازسازیشده.
بسودن ← در فارسیِ کهن به معنی «سودن، مالیدن، لمس کردن» بهطور روشن به کار رفته است.
پساویدن/بساویدن ← دارای تطبیق سغدی psʾw /pasāw/ «لمس کردن».
پرماسیدن ← دارای تطبیق سغدی pcmrws- «لمس کردن».
پرواسیدن ← در اسدی به معنی «لمس کردن» ثبت شده، ولی برای خودِ این صورت هنوز شاهد مستقیم پیشااسلامی نداریم.
بنابراین فعلاً قویترین پیوند تاریخیِ قابل اثبات برای «پرواس» پیوند معنایی آن با «بسودن» است، نه یک اشتقاق ریشهشناختی از «سودن».
۶. یک نکته که برای متن نهایی شما بسیار مهم است
در نسخهٔ نهایی پژوهش، من پیشنهاد میکنم عبارت زیر را بهکار ببریم:
«پرواس» در «لغت فرس» اسدی به معنی «لمس کردن و بسودن» است. خودِ اسدی نیز «بسودن» را بهعنوان توضیح معناییِ آن آورده است. «بسودن» در فارسی کهن و کلاسیک به معنی «سودن، مالیدن و لمس کردن» شواهد متعدد دارد و خودِ «سودن» نیز دارای پیشینهٔ ایرانیِ میانه است. با این حال، از این هممعنایی نمیتوان همریشگی «پرواس» و «سودن» را نتیجه گرفت. در برابر، برای «پرماسیدن» و «پساویدن/بساویدن» شواهد تطبیقی مستقیم با سغدی وجود دارد. ازاینرو «پرواس» را فعلاً باید واژهای کهن فارسی با معنی «لمس کردن» دانست که ریشهشناسی دقیق آن نیازمند شواهد تاریخی بیشتری است.»
این صورت از نظر روششناسی بسیار امنتر از آن است که پرواس را مستقیماً از «بسودن» یا «سودن» مشتق کنیم.
مرحلهٔ بعد
اکنون بهتر است یک گام بسیار مهمتر برداریم: خودِ صورت پهلوی swtn' را بررسی کنیم و ببینیم آیا در متون فارسی میانه، این فعل فقط «ساییدن» داشته یا معنی «لمس کردن / دست کشیدن» نیز برای آن ثبت شده است. اگر این معنی در فارسی میانه ثابت شود، زنجیرهٔ لمس ← سودن/بسودن برای لایهٔ پیشااسلامی بسیار محکمتر خواهد شد.
ادامه میدهیم؛ و در این مرحله یک اصلاح مهم نسبت به نتیجهٔ قبلی لازم است.
۸. بازبینیِ «سودن» در فارسی میانه
برای فارسی میانه، صورت نوشتاریِ swtn' را باید با احتیاط بیشتری عرضه کنیم. فرهنگ معروف مککنزی (A Concise Pahlavi Dictionary, 1971) اساساً واژههای پهلوی را با آوانویسی واجی و در کنار آن، در صورت امکان، شواهد مانوی و دیگر شواهد تطبیقی عرضه میکند؛ خود مککنزی نیز تأکید میکند که املای پهلوی بهتنهایی معمولاً تلفظ را نشان نمیدهد و برای تعیین خوانش باید از شواهد تطبیقی استفاده کرد.
از سوی دیگر، فرهنگ جامعتر Durkin-Meisterernst، Dictionary of Manichaean Middle Persian and Parthian، شواهد متون مانوی فارسی میانه و پارتی را بر اساس متنهای منتشرشده گرد آورده است. پایگاه پژوهشی Turfan نیز تصریح میکند که این فرهنگ بر مجموعهای گسترده از متون فارسی میانه و پارتی مانوی و مقابله با اصل یا تصویر متون استوار است.
بنابراین در متن پژوهش ما بهتر است بنویسیم:
فارسی میانه swtn' / sūdan «ساییدن، مالیدن»
و نه اینکه صرفاً:
«پهلوی سوتن»
زیرا swtn' املای تاریخی است، نه نمایش دقیق تلفظ.
۹. آیا «سودن» در فارسی میانه به معنی «لمس کردن» هم بوده است؟
اینجا باید میان دو سطح فرق بگذاریم.
برای سودن، معنی بنیادیِ «ساییدن، مالیدن، فرسودن» بسیار محکم است. در فارسی نو نیز همین خانواده به «لمس کردن» گسترش معنایی یافته است:
دست سودن به چیزی= دست کشیدن و تماس یافتن با آن.
اما در بررسی فعلی، هنوز شاهد مستقیمی در یک متن فارسی میانه پیدا نکردهایم که بتوان با اطمینان گفت:
swtn' = «لمس کردن»
به همان معنای دقیق و فنیِ لمس.
پس نباید این را به عنوان واقعیت قطعی در متن اصلی وارد کنیم.
این تفکیک برای کار شما اهمیت زیادی دارد:
آنچه ثابت است:
MP swtn' / sūdan = «ساییدن، مالیدن» و خانوادهٔ ایرانیِ آن.
آنچه در فارسی نو ثابت است:
بسودن / سودن = «سودن، مالیدن، دست زدن، لمس کردن».
آنچه هنوز برای فارسی میانه نیاز به شاهد مستقیم دارد:
swtn' = لمس کردن.
۱۰. اما شاهد رودکی یک پل تاریخی بسیار مهم میسازد
در رودکی داریم:
مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود
اینجا «بسود» به معنی ساییده و فرسوده شد است.
این شاهد از نظر تاریخ زبان بسیار ارزشمند است، چون رودکی در آغاز دورهٔ فارسی نو قرار دارد و نشان میدهد خانوادهٔ سودن در فارسی دریِ سدهٔ چهارم کاملاً زنده بوده است.
پس میتوانیم زنجیرهٔ معنایی زیر را با اطمینان بیشتری دنبال کنیم:
ساییدن / مالیدن↓دست ساییدن / دست سودن↓تماس دادن / لمس کردن
و در فارسی کلاسیک همین توسعهٔ معنایی واقعاً رخ داده است.
۱۱. «بسودن» برای «لمس» حتی از «پرواس» شاهد بهتری دارد
این نکته برای تصحیح و شرح لغت فرس بسیار مهم است.
اسدی دربارهٔ پرواس میگوید:
«لمس باشد، یعنی بسودن»
یعنی او برای توضیح یک واژهٔ نسبتاً ناآشنا، بسودن را به کار میبرد.
بنابراین از لحاظ فرهنگنویسی، رابطهٔ زیر کاملاً مستقیم است:
پرواس = بسودن = لمس کردن
ولی این رابطه، رابطهٔ معنایی است؛ نه الزاماً رابطهٔ اشتقاقی.
به عبارت دیگر، اسدی نمیگوید:
«پرواس از سودن ساخته شده است.»
بلکه میگوید:
«پرواس» یعنی همان کاری که با بسودن انجام میشود.
این نکته باید در شرح مدخل حفظ شود.
۱۲. اکنون چهار واژه را میتوانیم دقیقتر از هم جدا کنیم
الف) سودن
ریشهای بسیار کهن ایرانی؛ در فارسی میانه شواهد دارد.
MP swtn' / sūdan«ساییدن، مالیدن»
و در فارسی نو:
سودن = ساییدن، مالیدن، فرسودن؛ و در برخی کاربردها لمس کردن.
ب) بسودن
فعل فارسی با پیشوند بـ:
بسودن = سودن، مالیدن، دست زدن، لمس کردن.
شواهد فارسی کلاسیک آن متعدد است و در متون علمی نیز:
حس بسودن
به معنی حس لامسه آمده است.
ج) پساویدن / بساویدن
این واژه مسیر دیگری دارد و ایرانیکا برای آن شاهد سغدی ارائه میکند:
Persian p/basāvidan← Sogdian psʾw /pasāw/«to touch»
این تطبیق را میتوان با اطمینان در پژوهش وارد کرد.
د) پرماسیدن
نیز شاهد مستقل سغدی دارد:
Persian parmāsidan← Sogdian pcmrws-«to touch»
و این نیز در ایرانیکا به مدخل ۶۶۷۹ فرهنگ غریب ارجاع داده شده است.
۱۳. و سرانجام «پرواس»
اکنون میتوانیم جایگاه آن را دقیقتر مشخص کنیم:
پَرواسدر اسدی: «لمس، یعنی بسودن».
از نظر معنایی، با این خانوادهٔ بسیار قدیمی در ارتباط است:
پرواس ↔ بسودن ↔ سودن
اما از نظر ریشهشناسی:
پرواس ← سودن
هنوز اثبات نشده است.
همچنین:
پرواس ← پرماسیدن
نیز اثبات نشده است.
و:
پرواس ← پساویدن
نیز اثبات نشده است.
۱۴. یک نتیجهٔ مهمتر برای فرضیهٔ «واژگان شرقی»
با توجه به اینکه اسدی خود گردآورندهٔ شمار قابل توجهی از واژههای کهن و شرقی بوده و پژوهشهای زبانشناختی نیز وجود عناصر سغدی و دیگر عناصر ایرانی شرقی را در واژگان فارسی خراسانی تأیید کردهاند، امکان شرقی بودن «پرواس» همچنان یک فرضیهٔ قابل بررسی است؛ اما تا زمانی که شاهدی در سغدی، خوارزمی، بلخی یا زبان ایرانی شرقی دیگری برای خودِ این صورت پیدا نکنیم، نباید آن را «واژهٔ سغدی» اعلام کنیم.
این دقیقاً همان مرزی است که در پژوهش لغت فرس باید رعایت کنیم:
نتیجهٔ این مرحله
در حال حاضر میتوانیم برای پروندهٔ پَرواس سه سطح شاهد داشته باشیم:
۱. شاهد مستقیم فارسی:
اسدی: پرواس = لمس، بسودن
۲. شاهد تاریخی برای واژهٔ توضیحدهنده:
فارسی میانه swtn' / sūdan → فارسی سودن / بسودن
۳. شاهد تطبیقی برای واژههای هممعنی دیگر:
parmāsidan ↔ Sogd. pcmrws-p/basāvidan ↔ Sogd. psʾw /pasāw/
و هنوز سطح چهارم، یعنی:
شاهد مستقیم پیشااسلامی برای خودِ «پرواس»
را نداریم.
این تفکیک، به نظر من، باید در نسخهٔ نهایی مدخل حتماً حفظ شود.
در گام بعدی، موضوع بسیار جالبی داریم: بررسی خودِ «پرماسیدن» و صورت سغدی pcmrws- از روی مدخل ۶۶۷۹ غریب؛ چون اگر تلفظ و ساختمان تاریخی آن را دقیق استخراج کنیم، ممکن است روشن شود که آیا پرماسیدن و پرواسیدن فقط دو واژهٔ هممعنیاند یا قرابت تاریخیِ عمیقتری میان آنها وجود دارد.
بسیار خوب. اکنون به خودِ پرماسیدن و شاهد سغدی آن میرسیم. در اینجا یک نکتهٔ روششناختی مهم روشن میشود.
۱۵. پرماسیدن و شاهد سغدی
منبع اصلیِ این تطبیق، مقالهٔ «Sogdian Language ii. Loanwords in Persian» در Encyclopaedia Iranica است. در فهرست وامواژهها صریحاً آمده است:
parmāsidan «to touch»= M, C pcmrws- «to touch»(SD 6679)
یعنی ایرانیکا پرماسیدن فارسی را با صورت سغدیِ pcmrws- مقایسه میکند و هر دو را «لمس کردن» معنی میکند. فرهنگ علمی سغدی است و مشخصات کتابشناختی آن نیز مستقل از ایرانیکا تأیید میشود: ۵۱۷ صفحه، با مقدمه و بخشهای فارسی و انگلیسی.
۱۶. M و C در این شاهد چیست؟
این نکته بسیار مهم است و در نسخهٔ نهایی باید حتماً حفظ شود.
ایرانیکا مینویسد:
M, C pcmrws-
این حروف به دو گونهٔ نوشتاری سغدی اشاره دارند:
M = Manichaean Sogdian، سغدیِ مانوی
C = Christian Sogdian، سغدیِ مسیحی
پس این شاهد، شاهد سغدی است و نباید آن را «پهلوی» بنامیم.
در نتیجه:
pcmrws- ≠ صورت پهلوی
بلکه:
pcmrws- = صورت سغدی
و این تمایز برای پژوهش شما دربارهٔ لایههای پیشااسلامی بسیار اساسی است.
۱۷. آیا میتوانیم pcmrws- را «parmās-» بخوانیم؟
اینجا باید بسیار محتاط باشیم.
در نگاه نخست، شباهت میان:
فارسی: parmās-سغدی: pcmrws-
چشمگیر است.
اما نباید حروف pcmrws را یکییکی به شکل:
p-c-m-r-w-s → parmās
تبدیل کنیم.
خط سغدی نظام نوشتاری خاص خود را دارد و ارزش آوایی حروف آن مستقیماً با حروف لاتینِ آوانویسیشده یکسان نیست. بنابراین برای پژوهش علمی بهتر است همان صورت علمیِ منبع را نقل کنیم:
pcmrws-
و در کنار آن بگوییم:
«صورت سغدیِ مقایسهشده با فارسی parmāsidan.»
نه اینکه بدون مراجعه به بحث آواییِ مدخل قریب، تلفظ دقیق آن را خودمان بازسازی کنیم.
۱۸. اما این شاهد برای «پرواسیدن» چه اهمیتی دارد؟
اینجاست که موضوع جالب میشود.
ما سه صورت فارسی داریم:
۱. پرواسیدن
لمس کردن
۲. پرماسیدن
لمس کردن
۳. پساویدن / بساویدن
لمس کردن
و در برابر آنها دو شاهد سغدی داریم:
pcmrws- «لمس کردن»psʾw «لمس کردن»
ایرانیکا برای هر دو تطبیق را صریحاً ثبت کرده است:
parmāsidan ← Sogdian pcmrws-
و:
pasāvidan ← Sogdian psʾw
