تاژ. خیمه بود، بهرامی گوید:
خسرو غازی آهنگ بخارا دارد
زده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه.
این مدخل نکتهٔ مهمی دارد: «تاژ» با ژ، نه «تاج» با ج، و نه «تاز» با ز است. شاهد بهرامی نیز از کهنترین شواهد شناختهشده برای این واژه است. در عین حال، دربارهٔ ریشهٔ آن هنوز نمیتوان با اطمینان سخن گفت.
تاژ
تاژ: خیمه بود.
بهرامی گوید:
خسرو غازی آهنگ بخارا دارد
زده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه
معنی
«تاژ» در این مدخل به صراحت به معنی خیمه، چادر، سراپرده است.
در بیت بهرامی، معنی واژه از همنشینی آن با «خرگاه» نیز کاملاً روشن میشود:
زده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه
یعنی از غزنین تا جیحون خیمهها و خرگاهها برپا کرده است.
در اینجا «زده» به معنای برپا کرده و افراشته است و «تاژ» نام آن گونه از جایگاه یا سرپناهِ خیمهای است که در لشکرکشی برپا میکردند.
لغتنامهٔ دهخدا نیز همین مدخل را آورده است:
«تاژ. (اِ) خیمه. (لغت فرس اسدی) ... چادر ... خانهٔ کرباسی ... سایبان ...»
و همان بیت بهرامی را شاهد میآورد.
دهخدا، «تاژ»
اهمیت شاهد بهرامی
این شاهد از جهت تاریخ زبان اهمیت بسیار دارد. لغت فرس اسدی قدیمترین مأخذی است که از بهرامی سرخسی نام میبرد و بیتهای او را برای توضیح برخی واژهها حفظ کرده است. دربارهٔ خود بهرامی نیز منابع دائرةالمعارفی او را از شاعران و استادان عروض در عصر غزنوی دانستهاند.
دانشنامهٔ جهان اسلام، «بهرامی سرخسی»
ازاینرو، حتی اگر خودِ شعر بهرامی بهطور کامل از میان رفته باشد، این بیت از راه لغت فرس برای تاریخ واژگان فارسی اهمیت ویژهای دارد.
«تاژ» یا «پاژ»؟
در برخی منابع اینترنتیِ متأخر صورت «پاژ و خرگاه» نیز دیده میشود و حتی پیشنهاد شده که ضبط «تاژ» تصحیف باشد. اما این پیشنهاد به تنهایی برای تغییر متن کافی نیست.
در مقابل، سه نکته به سود حفظ تاژ است:
نخست، مدخل «تاژ» در لغت فرس و در فرهنگهای پس از آن با همین صورت نقل شده است.
دوم، دهخدا نیز مدخل را تاژ ضبط کرده و همان شاهد بهرامی را آورده است.
سوم، یک پژوهش زبانشناختی مستقل نیز دقیقاً همین بیت را با صورت تاژ نقل کرده و آن را از کهنترین شواهد ادبی این واژه دانسته است.
بنابراین در ویرایش فعلی، ضبط اصلی را تاژ میگیریم؛ البته در کار نهایی نسخهشناختی، مقابلهٔ دستنویسهای لغت فرس میتواند این مسئله را قطعیتر کند.
آیا «تاژ» با «تاز» و «تازی» ارتباط دارد؟
این قسمت بسیار مهم است.
در فرهنگهای متأخر و نوشتههای بعدی، کوششهایی برای مرتبط ساختن تاژِ «خیمه» با تاز/تازی شده است؛ از جمله این فرض که «تازی» در اصل به معنی «چادرنشین» بوده و از «تاژ/تاز» به معنی خیمه ساخته شده است.
اما این تحلیل اثبات تاریخی ندارد.
پژوهشی که بهطور خاص دربارهٔ ریشهشناسی «تازی» و همین شاهد «تاژ» بحث کرده است، تصریح میکند که در فرهنگهای پهلوی، شاهدی برای «تاژ» به معنای خیمه و چادر پیدا نشده و برای خاستگاه خودِ «تاژ» نیز هنوز توضیح ریشهشناختی قابل اطمینانی در دست نیست. همان پژوهش، بر پایهٔ شواهد موجود، کاربرد ادبی «تاژ» را ظاهراً از حدود سدهٔ پنجم هجری به بعد میبیند و آن را واژهای کمکاربرد و عمدتاً ادبی میداند.
پژوهش «ریشهشناسی واژة تازی با تکیه بر متون تاریخی و ادبی»
پس برای پروژهٔ حاضر باید این سه واژه را فعلاً از یکدیگر جدا نگه داریم:
تاژ = خیمه، چادر
تاز = شتابنده، تاختن و مانند آن
تازی = نام عرب/عربی در کاربرد تاریخی
شباهت آوایی آنها بهتنهایی دلیل خویشاوندی نیست.
سابقهٔ پیش از اسلام
در مورد این واژه برخلاف برخی مدخلهای دیگر لغت فرس، فعلاً نمیتوان یک صورت اوستایی یا پهلوی مشخص برای «تاژ = خیمه» ارائه کرد.
این نکته برای کار ما بسیار مهم است؛ زیرا نباید صرفِ شباهت یک واژهٔ فارسی با واژهای در پهلوی یا اوستایی، یک ریشهٔ باستانی برای آن بسازیم.
بنابراین وضعیت کنونی را میتوان چنین ثبت کرد:
فارسی میانه / پهلوی: شاهد مستقیمِ معتبر برای tāž به معنی «خیمه» در دست نیست.
فارسی دریِ سدههای چهارم و پنجم: «تاژ» در شاهد بهرامی از طریق لغت فرس به معنی خیمه ثبت شده است.
فارسی کلاسیک و پس از آن: تاژ، خیمه، چادر، خانهٔ کرباسی، سایبان؛ ولی کاربرد آن بسیار محدود شده است.
نکتهٔ معنایی
«تاژ» احتمالاً نامی عمومی برای نوعی سرپناهِ پارچهای و قابل برپا کردن بوده است؛ اما از خود این شاهد نمیتوان مشخص کرد که آیا از نظر شکل و ساختمان با «خرگاه» تفاوتی داشته یا «تاژ» و «خرگاه» در اینجا صرفاً دو واژهٔ هممعنی برای ایجاد تنوع شعریاند.
ازاینرو بهتر است در ترجمهٔ بیت، «تاژ» را به همان خیمه/چادر برگردانیم و تفاوت فنیِ آن با خرگاه را ادعا نکنیم.
ضبط پیشنهادی برای کار پژوهشی
تاژ
آوانویسی: tāž
معنی در لغت فرس: خیمه، چادر، سراپرده
شاهد: بهرامی سرخسی
خسرو غازی آهنگ بخارا دارد
زده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه
معنی بیت:
خسرو غازی آهنگ بخارا کرده است و از غزنین تا جیحون، خیمهها و خرگاههای سپاه را برپا کرده است.
وضعیت ریشهشناختی:
ریشهٔ «تاژ» به معنای خیمه هنوز روشن نیست؛ انتساب آن به «تاز/تازی» ثابت نشده است و برای آن صورت اوستایی یا پهلویِ اثباتشدهای نمیتوان ارائه کرد.
نتیجه:
«تاژ» از نمونههای بسیار خوبِ واژههای کهن و کممانند فارسی است که لغت فرس اسدی یک شاهد ادبی تقریباً فراموششده از آن را حفظ کرده است. ارزش اصلی آن برای پژوهش ما در همین نکته است: واژه که در فارسی بعدی تقریباً از تداول افتاده، بهوسیلهٔ اسدی و بیت بهرامی برای ما زنده مانده است.
در این مدخل، من عمداً برای «تاژ» صورت پهلویِ حدسی نمیسازم؛ این همان احتیاطی است که در تدوین علمی مجموعهٔ شما لازم است. وقتی به مدخلی برسیم که شاهد قطعی اوستایی یا پهلوی داشته باشد، آن را جداگانه و با ذکر درجهٔ اطمینان ثبت خواهیم کرد.
