برای این مدخل، نکتهٔ اصلی این است که معنای «یازیدن» در شاهد اسدی و در بیت فردوسی از یک هستهٔ معناییِ مشترک برخوردار است: کشیدهشدن و درازکردن، و از آن «دست دراز کردن به سوی چیزی، روی آوردن و قصد کردن». بیت فردوسی نیز در گنجور با همین ضبط آمده است. گنجور و لغتنامهٔ دهخدا
یاز
یاز:
درخت که ببالد، گویند بیازید؛ و مردم که دست فرا چیزی کند، گویند بیازید، یعنی خویشتن را درگذاشت بدرازا.
فردوسی گوید:
نمانی همی در سرای سپنج
چه یازی به تخت و چه نازی به گنج
معنی و شرح
«یاز» در این مدخل، بنِ فعل یازیدن است و دو کاربردی که اسدی ذکر میکند در حقیقت به یک مفهوم مرکزی بازمیگردند:
۱. دراز شدن و بالیدن:
دربارهٔ درخت، «بیازید» یعنی بالید، رشد کرد و شاخ و برگ خویش را گسترد.
۲. دست دراز کردن و کشیده شدن به سوی چیزی:
دربارهٔ انسان، «بیازید» یعنی خویشتن را دراز کرد و دست فرا چیزی برد. از همین معنی، کاربردهای «دست یازیدن»، «چنگ یازیدن»، «پای یازیدن» و مانند آنها پدید آمده است.
دهخدا نیز برای «یازیدن» معانیِ «دراز کردن»، «دست دراز کردن»، «کشیدن»، «ممتد شدن»، «گراییدن و روی آوردن» و «قصد کردن» را ثبت کرده و برای آن شواهد فراوانی از فارسی کلاسیک آورده است. دهخدا، «یازیدن»
شرح بیت فردوسی
نمانی همی در سرای سپنج
چه یازی به تخت و چه نازی به گنج
در اینجا «یازی» صورت دومشخص مفرد مضارع از «یازیدن» است:
یازیدن ← یاز- ← یازی
پس «چه یازی به تخت» را میتوان چنین دریافت کرد:
چرا به تخت روی میآوری؟ چرا در پی تخت و پادشاهی دست مییازی و بدان دل میبندی؟
در نتیجه، «یازیدن» در این بیت معنای «دراز کردن» به معنای جسمانیِ محض ندارد، بلکه از مفهوم دست دراز کردن به سوی چیزی به معنای مجازیِ روی آوردن، خواستن، در پی چیزی بودن و آهنگ کردن رسیده است.
ساخت معناییِ آن را میتوان چنین نشان داد:
یازیدن = کشیدن / دراز کردن → دست فرا چیزی کردن → روی آوردن → قصد کردن و در پی چیزی بودن
نکتهٔ مهم دربارهٔ «بیازید»
در عبارت اسدی:
«درخت که ببالد گویند بیازید»
«بیازید» را نباید با معنای امروزیِ محدودِ «یازیدن» سنجید. در فارسی کهن، همین فعل میتواند دربارهٔ امتداد یافتن، بالیدن و گسترده شدن نیز به کار رود. دهخدا نیز صریحاً «نمو نمودن» و «بالیدن درخت» را برای «یازیدن» ثبت کرده است. دهخدا، «یازیدن»
پیشینهٔ زبانی
برای این واژه باید میان خودِ صورت «یاز» در فارسی دری و ریشهٔ بسیار کهن آن فرق گذاشت.
صورت فارسیِ کلاسیکِ یازیدن / یازی در متون فارسی بهخوبی مستند است؛ اما برای این معنای «کشیدن، دراز کردن، روی آوردن» تاکنون شاهد مستقیم و مطمئنی که بتوان بر اساس آن یک صورت معیّنِ اوستایی یا پهلوی را با قطعیت برابرِ «یازیدن» دانست، در دست نداریم. بنابراین علمی نیست که برای این مدخل، یک صورت پهلوی یا اوستایی را صرفاً با حدس بازسازی کنیم.
همچنین نباید «یازیدن» به معنی دراز کردن و روی آوردن را با ریشهٔ معروف ایرانی yaz- «پرستیدن، نیایش کردن» یکی گرفت. آن ریشهٔ دیگر در اوستایی و سنت زردشتی بهخوبی شناخته شده و واژههایی مانند یَسنا، یَشت، یزدان/ایزد با آن پیوند دارند؛ ولی از شواهد موجود نمیتوان «یازیدن» این مدخل لغت فرس را با آن ریشه یکی دانست. Encyclopaedia Iranica، «Yašts»
جمعبندی
در لغت فرس، «یاز» واژهای بسیار ارزشمند است؛ زیرا اسدی در دو سطر، دو شاخهٔ معناییِ مهم آن را حفظ کرده است:
یازیدن = بالیدن و گسترده شدن
و
یازیدن = دراز کردن و دست فرا چیزی کردن → روی آوردن و قصد کردن
بنابراین در بیت فردوسی:
«چه یازی به تخت» = چرا به تخت روی میآوری / چرا در پی تخت و پادشاهی میکوشی؟
و این شاهد، بهخوبی نشان میدهد که چگونه یک معنیِ حسیِ «کشیدن و دراز کردن» در فارسی کهن به معنی انتزاعیِ «روی آوردن و قصد کردن» تحول یافته است.
یادداشت تصحیحی: بیت فردوسی با همین ضبط در گنجور ثبت شده است:
نمانی همی در سرای سپنج
چه یازی به تخت و چه نازی به گنج
یک نکتهٔ جالب برای پژوهش اصلی شما این است که در این مدخل، برخلاف «پالیز»، بهتر است فعلاً از نسبت دادن «یاز» به یک واژهٔ مشخصِ اوستایی یا پهلوی خودداری کنیم؛ اما شبکهٔ معناییِ بسیار کهنِ «کشیدن ← دراز کردن ← دست فرا بردن ← روی آوردن» کاملاً قابل پیگیری است و میتواند موضوع خوبی برای مقابله با دیگر زبانهای ایرانی باشد.
