تاژ. خیمه بود، بهرامی گوید:
خسرو غازی آهنگ بخارا دارد
زده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
این بیت از نظر تاریخ زبان بسیار جالب است؛ زیرا در یک مصراع کوتاه، واژههایی از چند لایهٔ زبانی کنار هم آمدهاند: ایرانیِ کهن و میانه، فارسی دری، عربی، و نامهای جغرافیاییِ آسیای میانه. نکتهٔ مهمتر اینکه «تاژ» را نباید بیدلیل به پهلوی ساسانی بازگرداند؛ شواهد موجود اتفاقاً احتیاط بیشتری میطلبند.
۱. ضبط و معنی بیت
ضبطی که در لغت فرس اسدی آمده چنین گزارش شده است:
خسرو غازی آهنگ بخارا داردزده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه
اسدی این بیت را از بهرامی سرخسی، شاعر سدهٔ چهارم/پنجم هجری، برای شاهد واژهٔ تاژ آورده و «تاژ» را به معنی خیمه دانسته است. یک پژوهش ریشهشناختی نیز همین شاهد را کهنترین شاهد ادبی شناختهشده برای «تاژ» به معنی خیمه معرفی کرده است.
معنی روان:
خسروِ غازی آهنگِ بخارا دارد؛ از غزنین تا جیحون، خیمهها و خرگاهها برپا کرده است.
یعنی لشکر یا اردوی خسرو در مسیر غزنین به سوی بخارا، از غزنین تا کنار جیحون، خیمه و خرگاه افراشته است.
در اینجا «زده» به معنی «برپا کرده، افراشته، نصب کرده» است، نه «ضربه زده». این کاربرد «زدن» برای برپا کردن خیمه و بارگاه در فارسی کهن کاملاً شناخته شده است.
۲. «تاژ»؛ مهمترین نکتهٔ واژهشناختی
تاژ = خیمه، چادر، سراپرده، سایبان
اما دربارهٔ قدمت آن باید میان دو ادعا فرق بگذاریم:
الف) آنچه مستند است
«تاژ» با معنی «خیمه» در فارسی دری، دستکم در شعر بهرامی سرخسی، در حدود سدهٔ چهارم/پنجم هجری دیده میشود؛ و اسدی آن را در لغت فرس ثبت کرده است. فرهنگهای بعدی نیز همین معنی را نقل کردهاند.
ب) آنچه فعلاً نمیتوان اثبات کرد
برای این «تاژ» به معنی خیمه، شاهد قطعی از فارسی باستان، اوستایی یا فارسی میانهٔ ساسانی نداریم.
یک پژوهش زبانشناختی جدید نیز صریحاً نتیجه گرفته است که «تاژ» به معنی چادر/خیمه/سایبان در فرهنگهای پهلوی پیش از اسلام شناخته نشده و شواهد موجود آن را از حدود سدهٔ پنجم هجری به بعد نشان میدهد؛ در نتیجه منشأ دقیق واژه هنوز روشن نیست.
بنابراین اگر بخواهیم کاملاً علمی باشیم، نباید بنویسیم:
«تاژ، واژهای پهلوی به معنی خیمه است.»
بلکه بهتر است بنویسیم:
«تاژ» واژهای در فارسی دریِ کهن به معنی خیمه است؛ منشأ پیشااسلامی آن تاکنون اثبات نشده است.
این تمایز برای کار شما بر روی لغت فرس بسیار مهم است.
۳. «خرگاه» حتی از «تاژ» جالبتر است
خرگاه نیز به معنی خیمه، اما نه الزاماً هر خیمه، بلکه در پژوهش جدید عمدتاً نوعی خیمهٔ چارچوبدار و مشبک، معروف به یورت شناخته شده است.
پژوهشهای David Durand-Guédy نشان دادهاند که «خرگاه» در منابع فارسی از حدود آغاز سدهٔ چهارم هجری/دهم میلادی ظاهر میشود و از ابتدا به خیمهٔ مشبکِ آسیای مرکزی مربوط بوده است. همچنین صورت سغدی xrγ’xh در متنی پیشاسامانی یافت شده که احتمالاً با khargāh فارسی ارتباط دارد.
پس تعبیر:
تاژ و خرگاه
احتمالاً دو واژهٔ نزدیک به هم برای دو نوع پوشش/خیمه بودهاند، و شاعر با آوردن هر دو، عظمت و گستردگی اردوی شاهانه را تصویر کرده است.
۴. تحلیل تکتک واژههای بیت از نظر پیشینه
| واژه | معنی در بیت | لایهٔ زبانی | وضعیت پیشااسلامی |
|---|---|---|---|
| خسرو | نام/لقب شاه | ایرانی | قطعاً پیشااسلامی |
| غازی | جنگجوی دینی | عربی | اسلامی؛ نه ساسانی |
| آهنگ | قصد، روی آوردن | ایرانی | ریشهٔ میانه دارد؛ معنی امروزین حاصل تحول بعدی است |
| بخارا | شهر بخارا | نام آسیای میانه | پیشااسلامی؛ صورتهای سغدی دارد |
| دارد | قصد دارد | ایرانی | ریشهٔ بسیار کهنِ «داشتن» |
| زده | برپا کرده | ایرانی | فعل کهن zadan |
| از | از | ایرانی | فارسی میانه az؛ در فارسی باستان/اوستایی صورت کهنتر دارد |
| غزنین | شهر غزنین | نام جغرافیایی | بسیار کهن، ولی تاریخ و ریشهٔ نام پیچیده است |
| تا | تا، تا رسیدن به | ایرانی | حرفی بسیار کهن |
| جیحون | آمودریا | نام جغرافیایی | صورت «جیحون» عمدتاً اسلامی؛ در پهلوی ساسانی نام رود Wehrōd بوده |
| تاژ | خیمه | فارسی دری | شاهد قطعی پیشااسلامی ندارد |
| و | و | ایرانی | در فارسی میانه صورت اصلی ud |
| خرگاه | خیمهٔ مشبک/بزرگ | احتمالاً حوزهٔ سغدی/آسیای مرکزی | صورت فارسی در دورهٔ اسلامی؛ صورت سغدیِ مرتبط پیشتر دیده میشود |
۵. «خسرو» واقعاً واژهای پیشااسلامی است
اینجا وضع کاملاً متفاوت است.
صورت کهن نام در اوستایی:
𐬵𐬀𐬊𐬯𐬭𐬀𐬎𐬎𐬀𐬢𐬵𐬀
تقریباً:
Haosrauuah
و صورت فارسی میانه/پهلوی آن به صورتهایی مانند:
Husrōy / Husraw
نوشته میشده است.
یکی از صورتهای کتیبهای پهلوی آن چنین است:
𐭧𐭥𐭮𐭫𐭥𐭣𐭩
که معمولاً Husrōy خوانده میشود.
بنابراین خسرو در بیت بهراستی واژهای است که میتوان آن را به سنت زبانی پیش از اسلام بازگرداند.
۶. «بخارا» نیز نامی پیشااسلامی است، ولی نه الزاماً «پارسی»
این نکته هم بسیار مهم است.
نام بخارا پیش از اسلام وجود داشته و صورت سغدی آن در منابع به شکلهایی مانند:
pwxʾr
آمده است.
در سکههای بخاراییِ حدود سدهٔ چهارم/پنجم میلادی نیز نوشتههای سغدی دیده شده است. ایرانیکا صورت احتمالی *βuxārak را نیز مطرح کرده است، هرچند دربارهٔ ریشهٔ نهایی نام اختلاف وجود دارد.
بنابراین:
بخارا پیشااسلامی است، اما نمیتوان آن را صرفاً یک واژهٔ «پارسی باستان» دانست.
به احتمال بسیار زیاد با محیط زبانی سغدی/آسیای مرکزی ارتباط دارد.
۷. «جیحون» نکتهٔ بسیار مهمی دارد
اگر بخواهیم بیت را به زبان زمان نوشیروان بازگردانیم، نباید برای «جیحون» یک صورت پهلوی ساسانی بسازیم.
در فارسی میانهٔ ساسانی نام آمودریا:
Wehrōd
بوده است؛ یعنی تقریباً:
وِهرود = رودِ نیک / رودِ خوب
ایرانیکا صریحاً میگوید:
Sasanian Middle Persian Wehrōd; Arabic Jayḥūn
یعنی جیحون نام عربی/اسلامیِ متأخرتر است، در حالی که در فارسی میانهٔ ساسانی «وِهرود» نام رود بوده است.
این برای بازسازی مورد نظر شما بسیار راهگشاست.
۸. «غازی» قطعاً نباید به دورهٔ نوشیروان برده شود
غازی از عربی غازی، اسم فاعل از غزا/غزو است و معنای «جنگجوی دین، پیکارکننده با دشمنان دین» دارد.
بنابراین اگر فرض کنیم:
«اگر بزرگمهر یا موبد موبدانِ زمان خسرو انوشیروان میخواستند همین مفهوم را بنویسند، آیا «غازی» مینوشتند؟»
پاسخ:
خیر، نه با این واژه و نه با این مفهوم اسلامی.
«غازی» نشانهٔ لایهٔ اسلامیِ زبان است و خود این کلمه شاهد بسیار خوبی است که بیت به هیچ وجه نمیتواند یک متن ساسانیِ دستنخورده باشد.
۹. «از» ریشهٔ بسیار کهن دارد
اینجا وضع برعکس «غازی» است.
در فارسی میانه:
az
وجود داشته است.
در فارسی باستان و اوستایی صورتهای کهنترِ آن از جمله hača / hačā بودهاند.
پژوهش تاریخی دربارهٔ «از» نشان میدهد که این حرف اضافه در فارسی میانه به صورت az درآمده و از صورت کهن ایرانیِ آن ادامه یافته است.
پس «از» در بیت یک واژهٔ کاملاً طبیعیِ ایرانی با پیشینهٔ بسیار کهن است.
۱۰. «و» در فارسی میانه همان «و» امروزی نبود
در فارسی امروز میگوییم:
تاژ و خرگاه
ولی در فارسی میانه صورت اصلی حرف پیوندی:
ud
بود.
در متون فارسی میانه مرتب با صورت ud روبهرو میشویم.
در خط پهلوی این واژه به سبب نظام نوشتاری پهلوی میتوانست به شکل یک علامت/صورت تاریخی و نه لزوماً مطابق تلفظ، نوشته شود. این یکی از خصوصیات اساسی خط پهلوی است: آنچه نوشته میشود الزاماً عین آن چیزی نیست که خوانده میشود.
۱۱. پرسش اصلی شما: نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر چگونه مینوشتند؟
اینجا باید یک تفکیک بسیار دقیق انجام دهیم.
اگر منظور شما خودِ بیت بهرامی باشد:
هیچیک از آنان این بیت را ننوشتهاند؛ زیرا بهرامی شاعر دورهٔ اسلامی است و «غازی» و «جیحون» خود شاهد این امرند.
اما اگر سؤال این باشد:
«اگر یک دبیر ساسانی میخواست معادلهای پیشااسلامیِ این مفاهیم را بنویسد، چه میکرد؟»
آنگاه میتوان بازسازی کرد.
برای نمونه:
| فارسی دری بیت | صورت مناسب برای مقایسه با فارسی میانه |
|---|---|
| خسرو | Husrōy / Xusrō |
| آهنگ | āhang، با احتیاط معنایی |
| دارد | از خانوادهٔ dāštan / dār- |
| زده | از zadan |
| از | az |
| تا | tā |
| و | ud |
| جیحون | Wehrōd |
| غازی | معادل ساسانیِ مستقیم ندارد |
| تاژ | شاهد پهلوی معتبر نداریم |
| خرگاه | صورت پهلوی ساسانیِ مسلم نداریم؛ شواهد فارسی آن متأخرتر است |
۱۲. نمونهٔ واقعی از خط پهلوی: «خسرو»
این مورد را میتوان با اطمینان بیشتری نشان داد:
Husrōy
𐭧𐭥𐭮𐭫𐭥𐭣𐭩
این شکل به سنت کتیبهای پهلوی مربوط است. صورتهای دیگری نیز در پهلوی کتابی وجود داشتهاند؛ برای همین نباید تصور کرد که «خط پهلوی» یک املا و یک شکل ثابت داشته است.
این مسئله برای کار شما بسیار مهم است، زیرا پهلویِ کتیبهای، پهلویِ کتابی، پهلویِ زبور و خط مانوی یکسان نیستند.
۱۳. چرا نمیتوانیم «تاژ» را همینطور به خط پهلوی تبدیل کنیم؟
مثلاً اگر کسی بنویسد:
تاژ = 𐭲𐭠𐭦
و بگوید:
«این همان کلمهای است که کرتیر مینوشته»
این از نظر روش تاریخی درست نیست.
زیرا تبدیل حروف امروزی به حروف پهلوی اثبات قدمت واژه نیست.
ممکن است بتوانیم از لحاظ فنی برای یک صورت مفروض چیزی شبیه:
tāž
را با حروف پهلوی بازسازی کنیم؛
ولی این فقط میگوید:
«اگر چنین واژهای با این تلفظ در فارسی میانه وجود میداشت، احتمالاً چگونه نوشته میشد.»
نمیگوید:
«چنین واژهای واقعاً در زمان کرتیر وجود داشته است.»
و این همان مرزی است که در کار ریشهشناسی باید بسیار جدی رعایت شود.
۱۴. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «پارسی باستان» و «پهلوی»
در نوشتههای عمومی این دو گاهی به جای یکدیگر به کار میروند، ولی برای پژوهش شما بهتر است دقیق باشیم:
فارسی باستان
زبان شاهنشاهی هخامنشی، مانند زبان کتیبههای داریوش و خشایارشا:
Old Persian
خط میخی خاص خود را دارد.
مثلاً صورت باستانی ریشهٔ «داشتن»:
dārayatiy
در خط میخی فارسی باستان نوشته میشد:
𐎭𐎠𐎼𐎹𐎫𐎡𐎹
فارسی میانه
زبان دورهٔ اشکانی/ساسانی:
Middle Persian / Pārsīg
و برای آن چند نوع خط وجود داشته، از جمله:
پهلوی کتیبهای؛
پهلوی کتابی؛
پهلوی زبور؛
خط مانوی برای فارسی میانه.
بنابراین نوشیروان و کرتیر «فارسی باستان» نمینوشتند؛ زبان آنان فارسی میانه بود و خطهای پهلوی/کتیبهای مربوط به آن را به کار میبردند.
۱۵. نتیجهٔ تاریخیِ بسیار جالب بیت
اگر بیت را از منظر تاریخ زبان بخوانیم، تقریباً چنین لایهبندیای به دست میآید:
خسرو ← میراث ایرانیِ بسیار کهن، پیشااسلامیآهنگ ← ایرانی، با سابقهٔ فارسی میانهبخارا ← نام جغرافیاییِ پیشااسلامی، با صورتهای سغدیدارد ← ریشهٔ ایرانی کهنزده ← فعل ایرانی کهناز ← ایرانی و دارای پیشینهٔ اوستایی/فارسی باستان → فارسی میانهغزنین ← نام جغرافیایی کهن آسیای مرکزیتا ← ایرانی کهنجیحون ← صورت اسلامی/عربیِ نام رود؛ در دورهٔ ساسانی Wehrōdتاژ ← فارسی دریِ کهن، اما منشأ پیشااسلامی آن اثبات نشدهو ← در فارسی میانه udخرگاه ← واژهای مربوط به فرهنگ خیمهٔ آسیای مرکزی؛ شواهد فارسی آن از دورهٔ اسلامی و صورت سغدی مرتبط از پیش از آن شناخته شده است.
از این رو، بیت خود نمونهٔ بسیار خوبی است از اینکه «واژهٔ ایرانی» الزاماً مساوی «واژهٔ پهلوی ساسانی» نیست. مثلاً «تاژ» ممکن است از نظر ساخت یا ریشه در نهایت ایرانی باشد، اما تا زمانی که شاهد متنیِ پیشااسلامی نداریم، حق نداریم آن را «واژهٔ پهلوی» بنامیم.
من برای ادامهٔ این مدخل پیشنهاد میکنم یک گام دقیقتر برداریم: خودِ مدخل «تاژ» در چاپ عباس اقبالِ لغت فرس (ص. ۱۹۰) و اختلاف نسخههای ششگانهٔ لغت فرس را بررسی کنیم، مخصوصاً اینکه آیا ضبطهای تاژ / تاج / پاژ در نسخهها اختلاف دارند یا نه. این موضوع میتواند حتی در تعیین ریشهٔ واژه بسیار تعیینکننده باشد. نسخهبرگردان شش دستنویس لغت فرس اخیراً منتشر شده و برای همین کار منبع بسیار مناسبتری از فرهنگهای متأخر است.
ادامهٔ بررسی «تاژ» را این بار از مهمترین مسئله آغاز کنیم: آیا ضبط «تاژ» در لغت فرس قطعی است یا «پاژ»؟
۳۸. مسئلهٔ «تاژ» و «پاژ»
در جستوجوی منابع، یک نکتهٔ مهم به دست آمد: در برخی منابع متأخر، عبارتی دیده میشود که میگوید:
«این واژه پاژ است و نه تاژ...»
و بیت را نیز با پاژ و خرگاه نقل میکند.
اما این عبارت بهتنهایی برای تغییر متن لغت فرس از تاژ به پاژ کافی نیست. دلیلش این است که باید دید نسخههای خطی خود کتاب چه ضبطی دارند.
از سوی دیگر، یک پژوهش دانشگاهی دربارهٔ «تازی» صریحاً همین بیت را با تاژ نقل کرده و آن را از کهنترین شواهد ادبی واژهٔ «تاژ» به معنی خیمه دانسته است.
پس فعلاً باید دو چیز را از هم جدا کنیم:
| ضبط | وضعیت فعلی |
|---|---|
| تاژ | در چاپها و منابع پژوهشی شاهد دارد |
| پاژ | در برخی منابع متأخر بهعنوان تصحیح/ضبط دیگر مطرح شده |
| ترجیح قطعی یکی بر دیگری | بدون مقابلهٔ نسخههای خطی هنوز زود است |
این نکته برای پژوهش شما بسیار مهم است، زیرا اگر «پاژ» ضبط اصیل یکی از نسخههای معتبر باشد، باید منشأ اختلاف را پیدا کنیم؛ و اگر «تاژ» در نسخهٔ کهنتر آمده باشد، پیشنهاد «پاژ» ممکن است تصحیح قیاسیِ متأخر باشد.
۳۹. اهمیت نسخهٔ ۷۲۲ هجری
اکنون باید به دستنویس الف در مجموعهٔ لغت فرس: نسخهبرگردان شش دستنویس توجه ویژه کنیم.
این نسخه:
شمارهٔ ۵۸۳۹ کتابخانهٔ ملک است؛
تاریخ کتابت آن پایان ذیالحجهٔ ۷۲۲ق است؛
۶۱ برگ دارد؛
و به سبب قدمت و ویژگیهای متنی آن اهمیت ویژهای دارد.
نسخهٔ ج نیز بسیار مهم است؛ زیرا متن اصلی آن به حدود ۷۶۶ق مربوط است و حواشی آن شمار قابل توجهی مدخل و شاهد شعری متفاوت حفظ کردهاند.
بنابراین برای تعیین تاژ/پاژ، همین دو نسخه در درجهٔ نخست ارزش بررسی دارند.
۴۰. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ شکل حروف
در نسخههای خطی فارسی، مخصوصاً نسخههای قدیم، تشخیص:
ت / پ
همیشه به سادگی خط چاپی امروز نیست.
اگر واژهای در نسخه به صورت:
ـاژ
آمده باشد، تعداد و کیفیت نقطهها اهمیت پیدا میکند.
بنابراین ممکن است در انتقال نسخه:
پاژ → تاژ
یا
تاژ → پاژ
رخ داده باشد.
اما نباید از این احتمال نتیجه بگیریم که چنین تبدیلی واقعاً اتفاق افتاده است؛ باید تصویر خود نسخه را دید.
و این دقیقاً جایی است که نسخهبرگردان ششگانهٔ جدید ارزش بسیار زیادی پیدا میکند.
۴۱. یک احتمال دیگر: «تاژ» اصلاً چه ریشهای دارد؟
اینجا باید یک نتیجهٔ منفی مهم را ثبت کنیم.
پژوهش جدیدی که دربارهٔ «تازی» و «تاژ» بررسی کردیم، تصریح میکند که برای تاژ به معنی خیمه/چادر، شاهد مستقیمی در فارسی میانه/پهلوی پیش از اسلام شناخته نشده است و ریشهٔ دقیق آن نیز روشن نیست. همان پژوهش، کاربرد واژه را در شواهد فارسی ظاهراً از حدود قرن پنجم هجری دنبال میکند.
این نتیجه با احتیاط باید چنین نوشته شود:
تاژ از نظر تاریخی واژهای کهن در فارسی دری است، اما تاکنون نمیتوان صورت پهلویِ پیشااسلامیِ آن را با اطمینان ارائه کرد.
این جمله از این ادعا بسیار دقیقتر است:
«تاژ واژهای پهلوی است.»
۴۲. بنابراین نظریهٔ «تاژ ← تازی» را نیز فعلاً کنار میگذاریم
در برخی نوشتهها کوشش شده میان:
تاژ = خیمه
و
تازی = عرب
ارتباط برقرار شود؛ مثلاً با این تصور که «تازی» در اصل به معنی چادرنشین بوده است.
اما پژوهش مورد بررسی این ارتباط را از نظر تاریخی اثباتشده نمیداند.
پس در مدخل شما بهتر است بنویسیم:
ارتباط ریشهشناختی تاژ «خیمه» با تازی «عرب» اثبات نشده است.
این نکته مهم است، چون شباهت آوایی دو واژه بهتنهایی دلیل خویشاوندی نیست.
۴۳. حالا خود بیت را واژهبهواژه طبقهبندی کنیم
خسرو غازی آهنگ بخارا داردزده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه
| واژه | معنی در بیت | لایهٔ زبانی | پیشینهٔ پیشااسلامی |
|---|---|---|---|
| خسرو | نام شخص | ایرانی | مستند؛ بسیار کهن |
| غازی | جنگاور در راه جهاد | عربی اسلامی | پس از اسلام |
| آهنگ | قصد، عزم | ایرانی | ریشهٔ کهن؛ نیازمند تفکیک شاهد |
| بخارا | نام شهر | ایرانیِ شرقی/سغدی | پیشااسلامی |
| دارد | قصد/در اختیار دارد | ایرانی | ریشهٔ کهن |
| زده | برپا کرده | ایرانی | از ریشهٔ zan-/zadan |
| از | از، از جانب/مبدأ | ایرانی | بسیار کهن |
| غزنین | نام شهر | جغرافیایی کهن | صورت پیشااسلامی دقیق نیازمند بررسی |
| تا | تا | ایرانی | کهن |
| جیحون | آمودریا | عربی/اسلامی | این نام، پیشااسلامی نیست |
| تاژ | خیمه | فارسی دری | شاهد پهلوی قطعی ندارد |
| و | و | فارسی دری | در فارسی میانه معمولاً ud |
| خرگاه | خیمه/سراپرده | ایرانی | صورت مرتبط سغدی گزارش شده |
۴۴. جالبترین تضاد بیت: «جیحون»
این واژه نمونهٔ بسیار خوبی برای روش پژوهش شماست.
شاعر میگوید:
تا جیحون
اما «جیحون» نام اسلامیِ رود آمودریاست.
در سنت ایرانیِ دورهٔ ساسانی، نام این رود:
Wehrōd
بوده است، یعنی تقریباً:
«رود نیک/رود خوب»
در منابع ایرانشناسی نیز Wehrōd برای نام ساسانی آمودریا و Jayḥūn برای نام عربیِ دورهٔ اسلامی ثبت شده است.
پس اگر کسی بخواهد این بیت را بهطور مصنوعی «پهلوی» کند و بنویسد:
خسرو ... تا جیحون ...
مرتکب ناهمزمانی تاریخی شده است.
۴۵. اگر همین مضمون را یک ایرانی ساسانی میگفت چه میشد؟
اینجا میتوانیم یک بازسازی علمیِ فرضی انجام دهیم؛ اما باید بسیار واضح بنویسیم:
این بازسازی، متن تاریخی نیست.
مثلاً:
بیت موجود:
خسرو غازی آهنگ بخارا داردزده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه
در بازسازی مفهومیِ ساسانی، دستکم:
«غازی» باید حذف یا با مفهوم جنگاورِ متناسب با فارسی میانه جایگزین شود؛
«جیحون» باید با نام تاریخی مناسب آن دوره، یعنی Wehrōd، جایگزین شود؛
«و» در زبان فارسی میانه به صورت ud در نظر گرفته شود؛
«تاژ» و «خرگاه» را نباید بدون شاهد، به صورت پهلوی جعل کرد.
پس حتی یک بازسازی حداقلی نیز نشان میدهد که نمیتوان بیت را صرفاً با تبدیل حروف فارسی به حروف پهلوی، «ساسانی» کرد.
۴۶. و اینجا به یک نتیجهٔ مهم دربارهٔ «نوشیروان و بزرگمهر» میرسیم
اگر فرض کنیم نوشیروان یا بزرگمهر میخواستند همین مفهوم را به زبان خود بیان کنند، آنها:
فارسی دریِ قرن پنجم
نمینوشتند.
زبان آنها:
فارسی میانه
بود.
خط نیز بسته به نوع متن میتوانست:
پهلوی کتیبهای، پهلوی کتابی، یا یکی از گونههای دیگر خط فارسی میانه
باشد.
پس سؤال تاریخی درست این نیست که:
«این بیت را با چه حروف پهلوی مینوشتند؟»
بلکه:
«اگر همین مفاهیم را در فارسی میانهٔ ساسانی بیان میکردند، چه واژگان و ساختهای زبانی به کار میبردند و کدام یک از آنها در اسناد ساسانی واقعاً ثبت شده است؟»
این صورت سؤال از نظر زبانشناسی تاریخی بسیار دقیقتر است.
۴۷. نتیجهٔ موقت مدخل «تاژ»
تا اینجا میتوانیم حکم علمی مدخل را چنین جمعبندی کنیم:
تاژ: خیمه، چادر، سراپرده.در لغت فرس اسدی با شاهدی از بهرامی سرخسی آمده است: «خسرو غازی آهنگ بخارا دارد / زده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه». این شاهد از قدیمترین شواهد ادبی شناختهشده برای «تاژ» به معنی خیمه است. با وجود کهنگی واژه در فارسی دری، تاکنون شاهد مستقیم و قطعی از کاربرد تاژ به این معنی در فارسی باستان یا فارسی میانهٔ پیش از اسلام در دست نیست؛ ازاینرو نباید صورت پهلویِ فرضی آن را بهعنوان صورت تاریخی عرضه کرد. ضبط پاژ نیز در برخی منابع مطرح شده، اما ترجیح آن بر تاژ مستلزم مقابلهٔ نسخههای خطی لغت فرس است.
مرحلهٔ بعدی را بهتر است از خود نسخهها بگیریم: در ادامه میتوانیم وارد «بخارا، غزنین و جیحون» شویم و برای هر سه نام، صورتهای سغدی، فارسی میانه و عربیِ تاریخی را کنار هم بگذاریم. این قسمت برای نشان دادن اینکه بیت به چه فضای زبانی ـ جغرافیایی تعلق دارد، بسیار روشنگر خواهد بود.
بسیار خوب. اکنون سه نام جغرافیایی بیت را بررسی کنیم: بخارا، غزنین و جیحون. این بخش برای تشخیص لایههای پیشااسلامی و پسااسلامی بیت بسیار مهم است.
۴۸. «بخارا»
در بیت آمده است:
خسرو غازی آهنگ بخارا دارد
معنی
«آهنگ بخارا دارد» یعنی:
قصد بخارا کرده است؛ روی به سوی بخارا دارد.
بخارا در اینجا نام شهر و ناحیهٔ معروف ماوراءالنهر است.
اما از نظر تاریخ زبان، بخارا یک نام بسیار کهنِ آسیای مرکزی است و نباید آن را صرفاً یک نام فارسی اسلامی دانست.
صورتهای کهن این نام در منابع ایرانی شرقی و بهویژه سنت سغدی اهمیت دارند. در پژوهشهای مربوط به تاریخ بخارا، صورتهایی از نام شهر با ضبطهای نزدیک به:
pwxʾr
گزارش شدهاند.
این امر نشان میدهد که نام بخارا در محیط زبانیِ سغدیِ پیش از اسلام سابقه داشته است.
نکتهٔ بسیار مهم
اما از این واقعیت نباید نتیجه گرفت:
«بخارا یک واژهٔ فارسی باستان است.»
چنین حکمی دقیق نیست.
سغدی یکی از زبانهای ایرانی شرقی است، در حالی که:
فارسی باستان زبان هخامنشیان بود؛
فارسی میانه زبان ایرانیِ جنوبغربیِ دورهٔ ساسانی بود؛
سغدی زبان ایرانیِ شرقیِ آسیای مرکزی بود.
پس برای کار شما:
بخارا = نام جغرافیایی با پیشینهٔ ایرانی شرقی/سغدی
صورت دقیقتری است.
۴۹. «بخارا» در پهلوی چگونه نوشته میشد؟
اینجا باید همان اصل مهم قبلی را رعایت کنیم.
اگر بگوییم:
«بخارا را به پهلوی چنین مینوشتند...»
باید شاهد مستقیم پهلوی داشته باشیم.
در غیر این صورت، صرفاً میتوانیم بگوییم که در یک بازسازی تاریخی، صورت ایرانیِ کهنتری از نام وجود داشته است.
بنابراین فعلاً نباید برای «بخارا» یک املا با حروف پهلوی جعل کنیم.
بلکه در متن پژوهشی بهتر است بنویسیم:
بخارا: نامی جغرافیایی با سابقهٔ پیشااسلامی، مرتبط با محیط سغدی؛ صورت پهلویِ مستقیم و مسلم برای آن در اینجا ارائه نمیشود.
این همان تمایزی است که در مورد «تاژ» نیز داشتیم.
۵۰. «غزنین»
اکنون واژهٔ مشکلتر:
غزنین
غزنین، یا غزنه، نام شهر معروف در جنوب افغانستان امروزی است.
در دورهٔ اسلامی، این شهر اهمیت بسیار زیادی پیدا کرد و در سدهٔ چهارم و پنجم هجری مرکز حکومت غزنویان شد.
اما خودِ نام شهر سابقهای قدیمیتر دارد.
صورتهای تاریخی مختلفی از نام دیده میشود، از جمله:
غزنهغزنین
و در منابع و پژوهشهای تاریخی صورتهای دیگری نیز برای نام کهن آن بررسی شدهاند.
بنابراین نمیتوان گفت:
غزنین یک نام کاملاً اسلامی است.
اما از سوی دیگر نیز نمیتوان بدون دلیل آن را:
«واژهٔ پهلوی ساسانی»
دانست.
۵۱. «غزنین» و «غزنه»
این دو را باید از هم جدا کنیم.
در فارسی تاریخی:
غزنه
نام شهر است.
اما:
غزنین
صورت دیگری است که در زبان و متون فارسی اسلامی رواج بسیار یافته است.
در بیت بهرامی:
زده از غزنین تا جیحون...
صورت غزنین نشاندهندهٔ زبان فارسیِ دورهٔ اسلامی است.
این نکته در کنار واژهٔ:
غازی
بسیار مهم میشود.
۵۲. «جیحون»
اکنون مهمترین مورد:
جیحون
در بیت:
زده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه
یعنی:
از غزنین تا کنار رود آمودریا، سراپردهها و خیمهها برپا کرده است.
«جیحون» نامی است که در سنت اسلامی برای آمودریا رواج پیدا کرد.
اما در سنت ایرانیِ پیش از اسلام، بهویژه در دورهٔ ساسانی، نام این رود:
Wehrōd
گزارش شده است.
بنابراین:
جیحون ≠ نام ساسانی رود
بلکه:
جیحون = نام دورهٔ اسلامی
و:
Wehrōd = نام ایرانیِ ساسانیِ آمودریا
۵۳. «Wehrōd» یعنی چه؟
واژهٔ:
Wehrōd
از دو جزء تشکیل میشود:
weh / wēh + rōd
که در مجموع معنایی نزدیک به:
رود نیک / رود خوب
دارد.
جزء دوم، یعنی:
rōd
با فارسی:
رود
همریشه است.
این یکی از نمونههای بسیار زیبای تداوم واژگان ایرانی است.
۵۴. «رود» خود واژهای بسیار کهن است
در فارسی امروز:
رود
داریم.
در زبانهای ایرانی میانه نیز صورتهای نزدیک به:
rōd
وجود داشتهاند.
بنابراین برخلاف «جیحون»، خود مفهوم و واژهٔ:
رود
ریشهای ایرانی و بسیار قدیمی دارد.
پس در بیت، اگر بخواهیم واژگان دارای میراث ایرانی را جدا کنیم، رود از نمونههای روشن است؛ ولی شاعر در اینجا نام خاص اسلامی:
جیحون
را به کار برده است.
۵۵. نتیجهٔ بسیار جالب از سه نام جغرافیایی
اکنون سه واژه را کنار هم بگذاریم:
| نام | پیشینه | وضعیت در بیت |
|---|---|---|
| بخارا | پیشااسلامی، محیط ایرانی شرقی/سغدی | نام مقصد |
| غزنین | نام جغرافیایی کهن؛ صورت فارسی اسلامیِ رایج | مبدأ حرکت |
| جیحون | نام اسلامیِ آمودریا | مرز/مقصد جغرافیایی حرکت |
این ترکیب نشان میدهد که بیت یک تصویر جغرافیاییِ خراسان و ماوراءالنهر ارائه میکند، نه یک متن ساسانی.
۵۶. چرا این نکته برای «خسرو» اهمیت دارد؟
چون ممکن است کسی با دیدن:
خسرو
تصور کند که بیت دربارهٔ خسرو انوشیروان ساسانی است.
اما هیچ دلیلی نداریم که چنین باشد.
برعکس، خود بیت قرائن بسیار قوی برای دورهٔ اسلامی دارد:
غازی ← اصطلاح اسلامی
و:
جیحون ← نام اسلامی آمودریا
و شاعر نیز:
بهرامی سرخسی
است.
پس «خسرو» در اینجا لزوماً خسرو ساسانی نیست.
این نکته را باید در ویرایش نهایی با حروف برجسته یا توضیح مستقل ثبت کرد.
۵۷. «خسرو غازی» احتمالاً چه معنایی دارد؟
ترکیب:
خسرو غازی
به احتمال زیاد یعنی:
خسرو، جنگاور/مجاهد
و «غازی» بخشی از نام تاریخیِ خسرو نیست.
یعنی نباید آن را چنین تحلیل کنیم:
خسرو غازی = نام یک پادشاه ساسانی
بلکه:
خسرو + غازی
است.
«خسرو» نام شخص و «غازی» وصف اوست.
۵۸. آیا «خسرو غازی» میتواند یک فرمانروای محلی باشد؟
از خود بیت به تنهایی نمیتوان با اطمینان هویت شخص را تعیین کرد.
آنچه میدانیم این است که شاعر، شخصی به نام خسرو را «غازی» میخواند و حرکت او به سوی بخارا را توصیف میکند.
بنابراین از نظر روششناختی باید بنویسیم:
هویت تاریخی خسروِ مذکور در این شاهد از خود بیت قطعی نیست.
و نباید بدون شاهد او را به:
خسرو انوشیروان،
خسرو پرویز،
یا یکی دیگر از شاهان ساسانی
تطبیق دهیم.
۵۹. «زده» در «زده ... تاژ و خرگاه»
اکنون دوباره به ساخت نحوی بیت برگردیم:
زده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه
«زده» در اینجا از فعل:
زدن
است.
ولی معنی آن:
ضربه زدن
نیست.
بلکه:
برپا کردن، برپا داشتن، نصب کردن
است.
در فارسی امروز نیز هنوز میگوییم:
خیمه زدند.
پس:
تاژ و خرگاه زده
یعنی:
خیمهها و سراپردهها برپا کردهاند.
۶۰. «از غزنین تا جیحون» یک ساخت بسیار تصویری است
شاعر فاصلهٔ جغرافیایی را با دو نقطه مشخص میکند:
غزنین → جیحون
یعنی تمام مسیر میان این دو نقطه با خیمهها پوشیده شده است.
بنابراین «زده» را میتوان در ترجمهٔ ادبی چنین فهمید:
«از غزنین تا جیحون، خیمه و خرگاه برپا کرده است.»
و اگر بخواهیم تصویر شاعرانه را حفظ کنیم:
«از غزنین تا جیحون، سراسر تاژ و خرگاه برپا داشته است.»
۶۱. اکنون تمام بیت را به فارسی امروزی ترجمه کنیم
ترجمهٔ دقیق:
خسروِ غازی قصد بخارا دارد؛ از غزنین تا رود جیحون خیمهها و سراپردهها برپا کرده است.
ترجمهٔ ادبیتر:
خسروِ جنگاور آهنگ بخارا کرده است؛ و از غزنین تا جیحون سراسر خیمه و خرگاه برپا شده است.
۶۲. و اگر بخواهیم لایهٔ پیشااسلامی را جدا کنیم
در این بیت میتوانیم چنین علامتگذاری کنیم:
خسرو ← ایرانی، پیشااسلامی، دارای شاهد مستقیم در سنت فارسی میانهغازی ← عربی، اسلامیآهنگ ← ایرانیبخارا ← نام جغرافیایی با پیشینهٔ پیشااسلامیِ ایرانی شرقیدارد ← ایرانیزده ← ایرانیاز ← ایرانیِ کهنغزنین ← نام جغرافیایی کهن، صورت تاریخی آن نیازمند بررسی جداگانهتا ← ایرانیِ کهنجیحون ← اسلامیتاژ ← فارسی دری؛ پیشینهٔ پیشااسلامی هنوز اثبات نشدهو ← در فارسی میانه معادل udخرگاه ← فارسی؛ با صورت سغدیِ مرتبط، اما نه لزوماً پهلوی
این دقیقاً همان نوع تفکیکی است که برای کار روی لغت فرس مفید است: «کهن بودن» را با «پهلوی بودن» یکی نمیکنیم.
در مرحلهٔ بعد، میتوانیم وارد خود «آهنگ»، «دارد»، «زده»، «از» و «تا» شویم و برای هرکدام ریشهٔ ایرانی، صورت فارسی میانه، صورت اوستایی/ایرانی کهن در صورت وجود، و امکان یا عدم امکان نوشتن با خط پهلوی را جداگانه بررسی کنیم. این قسمت برای استخراج واقعیِ «واژگان پیشااسلامی بیت» بسیار مهمتر از نامهای جغرافیایی است.
بسیار خوب. حالا وارد بخش دقیقتر میشویم: واژههای ایرانیِ داخل خود ساختار جمله؛ یعنی «آهنگ»، «دارد»، «زده»، «از» و «تا». در این قسمت باید میان ریشهٔ کهن ایرانی و صورت مستند پهلوی تفاوت بگذاریم.
۶۳. «آهنگ»
در بیت:
خسرو غازی آهنگ بخارا دارد
«آهنگ» در اینجا به معنی:
قصد، عزم، رویآوردن و رفتن به سوی چیزی
است.
بنابراین:
آهنگ بخارا دارد
یعنی:
قصد بخارا دارد.
در فرهنگهای قدیم نیز «آهنگ» با معانی «قصد، عزم، اراده، توجه و رفتن به سوی» ثبت شده است.
آیا «آهنگ» پیشااسلامی است؟
واژهٔ آهنگ از واژگان ایرانی است و سابقهٔ تاریخی آن به دورههای قدیم زبانهای ایرانی میرسد؛ اما در اینجا باید میان دو ادعا فرق گذاشت:
اصل و خانوادهٔ ایرانی واژه؛
وجود دقیق صورت āhang با همین معنی در یک متن پهلوی مشخص.
برای اولی قرائن زبانشناختی داریم؛ برای دومی نباید بدون ذکر متن و مأخذ ادعای قطعی کرد.
پس در جدول پژوهشی:
آهنگ — واژهٔ ایرانی؛ ریشهٔ کهن؛ صورت دقیق پهلوی برای این کاربرد نیازمند شاهد متنی.
۶۴. آیا «آهنگ» با «آهن» ارتباط دارد؟
این پرسش طبیعی است، زیرا شکل واژه چنین مینماید:
آهن + گ
اما این تحلیل را نباید به سادگی پذیرفت.
آهنگ را نباید صرفاً «آهن + گ» معنی کرد.
در ریشهشناسی تاریخی، شباهت ظاهری دو جزء کافی نیست و باید تحول آوایی و شواهد زبانهای ایرانی را بررسی کرد.
بنابراین در ویرایش علمی بهتر است فعلاً:
آهنگ
را یک واحد واژگانی تاریخی بدانیم و از ریشهسازی عامیانه پرهیز کنیم.
۶۵. «دارد»
اکنون:
آهنگ بخارا دارد
فعل داشتن یکی از جالبترین نمونههای استمرار واژگان ایرانی است.
در فارسی امروز:
دارم، داری، دارد، داشت، داشته...
داریم.
ریشهٔ آن با خانوادهٔ ایرانیِ:
dār- / dāšt-
ارتباط دارد.
در فارسی میانه نیز خانوادهٔ فعل «داشتن/دارا بودن» وجود داشته است.
بنابراین:
دارد
از نظر تبارشناسی یک واژهٔ اصیل ایرانی است.
۶۶. اما «دارد» در اینجا دقیقاً چه میکند؟
امروزه میگوییم:
او قصد رفتن دارد.
ساخت:
اسم + داشتن
در فارسی بسیار گسترده است.
در این بیت:
آهنگ بخارا دارد
یعنی:
«عزم رفتن به بخارا دارد.»
این ساخت از نظر دستوری بسیار جالب است، زیرا «داشتن» در اینجا مالکیت مادی ندارد.
نمیگوید:
او آهنگ را در اختیار دارد.
بلکه:
دارای قصد و عزم است.
۶۷. «زده»
در مصراع دوم:
زده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه
«زده» اسم مفعول/صفت مفعولی از:
زدن
است.
اما همانگونه که گفتیم، معنای آن در اینجا:
برپا کرده
است.
مانند فارسی امروز:
خیمه زدند.
پس:
تاژ و خرگاه زده
یعنی:
تاژ و خرگاه برپا کرده است.
۶۸. «زدن» نیز واژهای بسیار کهن است
خانوادهٔ:
زن / زدن / زد
در زبانهای ایرانی سابقهٔ بسیار قدیمی دارد.
اما یک نکتهٔ روششناختی مهم:
وجود ریشهٔ ایرانیِ فعل «زدن» به معنی «ضربه زدن» الزاماً به این معنی نیست که همین کاربرد اصطلاحیِ «خیمه زدن» در فارسی میانه نیز مستند است.
ممکن است ساخت معنایی «زدنِ خیمه» در دورههای بعد تثبیت شده باشد.
بنابراین:
زدن = ریشهٔ ایرانی کهن
را میتوان پذیرفت؛
اما:
«خیمه زدن» در فارسی ساسانی
نیازمند شاهد جداگانه است.
۶۹. «از»
اکنون یکی از کهنترین عناصر بیت:
از غزنین
«از» در فارسی امروزی حرف اضافه است.
ریشهٔ آن به یک عنصر بسیار قدیمی ایرانی بازمیگردد.
در فارسی میانه:
az
داریم.
و در مراحل قدیمتر زبانهای ایرانی نیز صورتهای مشابهی از این عنصر دیده میشود.
بنابراین «از» را میتوان با اطمینان در شمار عناصر بسیار کهن ایرانیِ باقیمانده در فارسی نو قرار داد.
۷۰. آیا میتوان «از» را پهلوی نوشت؟
در این مورد وضعیت بسیار بهتر از «تاژ» است، زیرا:
az
در فارسی میانه شناختهشده است.
اما باز هم باید میان:
آوانویسی: az
و:
املای واقعی در یک دستنوشته یا کتیبهٔ پهلوی
تفاوت گذاشت.
اگر هدف شما نمایش زبان است، میتوانیم بنویسیم:
فارسی میانه: az
اما اگر هدف نمایش خط پهلوی است، باید صورت گرافیکیِ مستند از متن پهلوی ارائه شود، نه اینکه حروف را حدس بزنیم.
۷۱. «تا»
در:
تا جیحون
«تا» حدّ و پایان مسیر را مشخص میکند:
از غزنین تا جیحون.
این واژه نیز از عناصر قدیمی ایرانی است و در فارسی میانه صورت نزدیک به:
tā
داشته است.
پس:
تا
از جملهٔ واژههایی است که میتوان با اطمینان بیشتری در فهرست عناصر ایرانیِ کهن قرار داد.
۷۲. یک نکتهٔ جالب: «از ... تا ...»
ساخت:
از X تا Y
در بیت:
از غزنین تا جیحون
یک ساخت بسیار طبیعی فارسی است.
اما برای پژوهش تاریخی نباید فوراً نتیجه بگیریم که همین ساخت نحوی دقیقاً در فارسی ساسانی نیز وجود داشته است.
ممکن است اجزای آن بسیار کهن باشند، ولی ساختمان نحوی در طول تاریخ تغییر کرده باشد.
پس:
از ← کهنتا ← کهن
ولی:
«از غزنین تا جیحون» بهعنوان یک عبارت فارسی میانهٔ ساسانی ← مستند نیست.
۷۳. «و»
در پایان:
تاژ و خرگاه
حرف عطف «و» در فارسی نو آمده است.
اما در فارسی میانه معمولاً صورت:
ud
برای «و / و نیز / و همچنین»
شناخته میشود.
این یکی از مواردی است که میتوانیم تفاوت زبان فارسی نو و فارسی میانه را بهوضوح نشان دهیم:
| فارسی دری | فارسی میانه |
|---|---|
| و | ud |
بنابراین اگر شاعر ساسانی بود، نباید بهطور خودکار تصور کنیم که رابط میان دو اسم همان:
و
فارسی نو بوده است.
۷۴. آیا «ud» خودش ایرانی است؟
بله، عنصر ud در فارسی میانه بخشی از دستگاه پیوندی زبان است.
اما در بازسازی متن ساسانی باید توجه کنیم که:
زبان ≠ خط
یعنی حتی اگر بدانیم زبان فارسی میانه از ud استفاده میکرد، هنوز برای نوشتن آن با خط پهلوی باید املای تاریخی مناسب را تعیین کنیم.
۷۵. اکنون پنج واژهٔ اصلی را کنار هم بگذاریم
| واژهٔ بیت | صورت تاریخی تقریبی | وضعیت |
|---|---|---|
| آهنگ | āhang | ایرانی؛ نیازمند تعیین شاهد دقیق پهلوی |
| دارد | dār-/dāšt- | ایرانی؛ ریشهٔ کهن |
| زده | zada / zadan-family | ایرانی؛ ریشهٔ کهن |
| از | az | ایرانی؛ در فارسی میانه مستند |
| تا | tā | ایرانی؛ در فارسی میانه شناختهشده |
| و | ud | صورت فارسی میانه |
از این میان، «از»، «تا» و «و/ud» برای مقایسهٔ فارسی دری با فارسی میانه بسیار سودمندند.
۷۶. اکنون میتوانیم «هستهٔ ایرانی» بیت را جدا کنیم
اگر عناصر عربی و نامهای اسلامی را کنار بگذاریم، چنین بخشهایی باقی میماند:
خسرو — آهنگ — ... — دارد — زده — از — ... — تا — ... — تاژ — ... — خرگاه
اما این بدان معنی نیست که تمام این واژهها ساسانی هستند.
سه طبقه داریم:
طبقهٔ اول: پیشااسلامیِ مستقیم و مسلم
مثلاً:
خسرو
با شواهد ایرانیِ پیشااسلامی.
طبقهٔ دوم: واژههای ایرانی با ریشهٔ کهن و تداوم تاریخی
مانند:
از، تا، داشتن، زدن
طبقهٔ سوم: واژههایی که در فارسی دری شاهد قدیم دارند ولی پیشینهٔ پیشااسلامی آنها هنوز ثابت نشده
مانند:
تاژ
این سه طبقه نباید با هم مخلوط شوند.
۷۷. مهمترین نتیجه برای «تاژ»
اکنون پس از بررسی اجزای بیت، موقعیت تاژ روشنتر میشود.
اگر:
خسرو ← پیشااسلامی
از ← پیشااسلامی
تا ← پیشااسلامی
زدن ← ریشهٔ ایرانی کهن
خرگاه ← دارای قرینهٔ سغدی
بخارا ← نام جغرافیایی پیشااسلامی
باشند، باز هم نمیتوان از این مجموعه نتیجه گرفت:
تاژ نیز حتماً پهلوی ساسانی بوده است.
این دقیقاً یکی از خطاهای رایج در فرهنگنویسی تاریخی است:
همنشینی با واژههای کهن ≠ اثبات قدمت خود واژه.
۷۸. و این بیت از نظر تاریخ زبان بسیار ارزشمند است
زیرا یک بیت کوتاه، چند لایهٔ تاریخی را همزمان در خود دارد:
لایهٔ ایرانی کهن:
خسرو، از، تا، عناصر فعل داشتن و زدن
لایهٔ ایرانی شرقی/آسیای مرکزی:
بخارا، خرگاه و محیط جغرافیایی سغدی
لایهٔ اسلامی:
غازی، جیحون
لایهٔ فارسی دری ادبی:
تاژ به معنی خیمه
به همین دلیل این بیت برای کار شما فقط یک شاهد لغوی نیست؛ بلکه تقریباً یک نمونهٔ کوچک از برخورد چند لایهٔ زبانی ایران پس از اسلام است.
۷۹. گام بعدی: «تاژ» را در برابر «خیمه» و «خرگاه» قرار دهیم
در مرحلهٔ بعد بهتر است خودِ سه واژهٔ خیمه، تاژ و خرگاه را با هم مقایسه کنیم:
خیمه — وامواژهٔ عربی؛
تاژ — واژهای با ریشهٔ نامعلوم و شاهد کهن فارسی دری؛
خرگاه — واژهٔ فارسی با قرینهٔ سغدی؛
سراپرده — ساخت فارسی؛
شامیانه — یکی دیگر از واژههای مربوط به خیمه در فرهنگهای بعدی.
این مقایسه احتمالاً روشن میکند که چرا اسدی در یک بیت، دو واژهٔ «تاژ و خرگاه» را کنار هم آورده و «خیمه» را در تعریف مدخل نوشته است. سپس میتوانیم به پرسش بسیار جذاب شما برگردیم که اگر کاتب ساسانی در زمان نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر میخواست مفهوم «خیمه و خرگاه» را بنویسد، چه واژههای واقعاً مستند فارسی میانه در اختیار داشت؟
