۱۴۰۵ مهر ۲, پنجشنبه

" س: پامس پای بسته باشد ببند از خالهای [کذا] در آنجا باشد و ناخوش باشد و نتواند رفتن و نتواند بودن آنجا". از لغت فرس مصحح استاد عباس اقبال. ظاهرا استفهام ایشان وجهی ندارد!

 بله، ادامه می‌دهیم. در این مرحله یک نکته مهم‌تر از حدس‌زدنِ خودِ «خالهای» به دست آمد.

در جست‌وجوی دوباره، هیچ شاهد مستقیمی پیدا نکردم که «خالهای» را به‌عنوان ضبط مستقل و معتبرِ متن اسدی تأیید کند. در مقابل، منابع لغت‌نامه‌ایِ متأخر که مدخل «پامس» را از فرهنگ اسدی نقل کرده‌اند، معنای آن را به صورت روشن‌تری حفظ کرده‌اند:

«پای بسته و بجای مانده که نه جائی تواند رفتن و نه آنجا که بود نفع بیند.»

و نیز:

«پای بسته و درمانده بود بشغلی که نه بتواند شدن و نه بتواند بودن.»

این دو عبارت از نظر ساختمان معنا بسیار مهم‌اند، زیرا نشان می‌دهند که تعریف «پامس» اساساً دربارهٔ گرفتار ماندن در وضعی که نه رفتن ممکن است و نه ماندن مطلوب/سودمند است. منبع گردآورنده، این مطالب را به «فرهنگ اسدی» نسبت می‌دهد، اما خودش منبع ثانوی است و برای تصحیح نهایی کافی نیست.

۱. یک احتمال تازه دربارهٔ «خالهای»

اکنون اگر عبارت مورد بحث را دوباره قطعه‌بندی کنیم:

«پای بسته باشد ببند از خالهای در آنجا باشد و ناخوش باشد و نتواند رفتن و نتواند بودن آنجا»

مشکل فقط واژهٔ خالهای نیست؛ ترکیب نحویِ

«ببند از خالهای در آنجا باشد»

نیز در فارسی طبیعی نیست.

بنابراین احتمال زیاد داریم که در اینجا دو یا چند واژه بر اثر نسخه‌خوانی یا OCR به صورت یک واحد درآمده باشند.

به‌ویژه باید احتمال جداسازیِ:

ببند از ...

را از خودِ «خالهای» جدا بررسی کرد.

۲. «حالهای» فعلاً راه‌حل خوبی نیست

پیشنهاد نخستینِ طبیعی این است که:

خالهای ← حالهای

باشد.

اما اگر چنین کنیم، عبارت می‌شود:

«... ببند از حالهای در آنجا باشد و ناخوش باشد ...»

این نیز از نظر نحوی و معنایی رضایت‌بخش نیست.

پس در حال حاضر تصحیح «خالهای» به «حالهای» را توصیه نمی‌کنم.

۳. یک نکته بسیار مهم: «ناخوش» در اینجا احتمالاً بیماری نیست

از قرینهٔ تعریف‌های دیگر، «ناخوش» در اینجا به احتمال بسیار زیاد به معنی:

ناخشنود، دلتنگ، ناراضی، ناسازگار با وضع موجود

است، نه الزاماً «بیمار».

زیرا در تعریف‌های موازیِ «پامس» نیز همین مفهوم دیده می‌شود: شخصی در جایی گرفتار است، نمی‌تواند سفر کند و از ماندن در جای خود نیز خشنود نیست.

بنابراین ساخت معنایی مدخل احتمالاً چیزی نزدیک به این است:

پای‌بسته‌ای که به سبب امری در جایی گرفتار مانده، در آنجا نیز ناخوش/ناخشنود است، و نه می‌تواند برود و نه می‌تواند بماند.

این با بیت دقیقی کاملاً سازگار است:

«خدایگانا پامس به شهر بیگانه
فزون از این نتوانم نشست، دستوری»

یعنی گوینده در شهر بیگانه گرفتار است و دیگر طاقت ماندن ندارد.

۴. فعلاً متن را چگونه در تصحیح خودمان ثبت کنیم؟

تا وقتی ضبط نسخهٔ اصلی را نبینیم، من پیشنهاد می‌کنم به هیچ وجه «خالهای» را حدسی تصحیح نکنیم. برای کار پژوهشی شما بهتر است دو سطح را از هم جدا کنیم:

ضبط نسخه:

«پای بسته باشد، ببند از خالهای [؟] در آنجا باشد و ناخوش باشد و نتواند رفتن و نتواند بودن آنجا.»

و در apparatus:

خالهای: ضبطِ نسخهٔ س؛ معنی و ساختمان نحوی عبارت روشن نیست؛ احتمال تصحیف یا پیوستگیِ نادرستِ چند کلمه وجود دارد. ضبط صحیح باید با مقابلهٔ نسخه‌های دیگر تعیین شود.

۵. اما یک نتیجهٔ نسبتاً مطمئن داریم

در این مرحله می‌توانیم هستهٔ معنایی مدخل را با اطمینان بیشتری چنین بازسازی کنیم:

پامس = پای‌بسته، گرفتار، درمانده؛ کسی که به سبب گرفتاری نمی‌تواند از جای خود برود و در عین حال از ماندن در آنجا نیز ناخشنود/درمانده است.

و این نکته برای تصحیح عبارت خراب‌شده بسیار مهم است، زیرا هر خوانش پیشنهادی باید با همین دوگانه سازگار باشد:

نتواند رفتن + نتواند بودن

بنابراین خوانشی که صرفاً از نظر شکل حروف شبیه «خالهای» باشد، ولی این معنای دوگانه را توضیح ندهد، ارزش تصحیحی چندانی ندارد.

گام بعدیِ درست این است که خودِ مدخل «پامس» را در چاپ مجتبایی ـ صادقی و سپس در نسخه‌های شش‌گانه، مخصوصاً نسخهٔ ملک و نسخهٔ پنجاب، مقابله کنیم. اینجا احتمال دارد یکی از نسخه‌ها عبارتی بسیار روشن‌تر از «خالهای» داشته باشد؛ و در آن صورت می‌توانیم نه با حدس، بلکه با شاهد نسخه‌ای تصحیح کنیم.

ادامه

ادامهٔ بررسی را انجام دادم. این بار یک سرنخ مهم به دست آمد که مسیر تصحیح را دقیق‌تر می‌کند.

چاپ مجتبایی ـ صادقی (۱۳۶۵) بر اساس نسخهٔ دانشگاه پنجاب (لاهور) بوده و با ده نسخهٔ دیگر مقابله شده است. همچنین خودِ صادقی در معرفی خلاصهٔ لغت فرس تصریح می‌کند که در مواردی که نسخهٔ ملک افتادگی یا عبارت فاسد داشته، متن را با نسخه‌های دیگر اصلاح کرده و اگر اصلاح ممکن نبوده، علامت سؤال گذاشته‌اند. بنابراین برای عبارت مورد بحث ما، ضبط چاپ ۱۳۶۵ بسیار تعیین‌کننده است.

اما در جست‌وجوی برخط، هنوز متن دقیق مدخل «پامس» از چاپ ۱۳۶۵ یا تصویر صفحهٔ نسخهٔ پنجاب در دسترس قرار نگرفت. در نتیجه، فعلاً نباید «خالهای» را به واژه‌ای دیگر تبدیل کنیم.

سرنخ بسیار مهم‌تر: ساخت معنایی تعریف

در منابعی که عبارت مدخل را نقل کرده‌اند، دو صورت نزدیک دیده می‌شود:

«پای بسته و بجای مانده که نه جائی تواند رفتن و نه آنجا که بود نفع بیند.»

و:

«پای بسته و درمانده بود بشغلی که نه بتواند شدن و نه بتواند بودن.»

عبارت دوم از نظر ساخت بسیار جالب است. بشغلی را نباید بدون مقابلهٔ نسخه‌ها قطعی دانست، ولی نشان می‌دهد که در سنت نقل این مدخل، «پامس» با مفهوم گرفتاری در یک کار/وضعیت توضیح داده شده است.

از طرف دیگر، در همان مدخل آمده است:

«... درمقام خود او را ناخوش باشد و سفر نتواند کردن و بیچاره و درمانده گشته.»

پس سه مفهوم پیوسته داریم:

گرفتاری → ناخوش بودن از وضعیت → ناتوانی از رفتن یا ماندن

این سه‌گانه احتمالاً کلید بازسازی عبارت فاسدشده است.

بنابراین دربارهٔ «خالهای» فعلاً چه می‌گوییم؟

من احتمال «حالهای» را کنار می‌گذارم؛ زیرا حتی اگر «خالهای ← حالهای» از نظر خطی ممکن باشد، جمله را از نظر نحوی و معنایی درست نمی‌کند.

همچنین پیشنهاد قبلیِ «به شغلی» را نیز فعلاً فقط شاهد موازی می‌دانیم، نه تصحیح عبارت نسخهٔ س.

بهترین ثبت علمی در این مرحله:

پامس: پای بسته باشد، [ببند از خالهای؟ در آنجا باشد] و ناخوش باشد و نتواند رفتن و نتواند بودن آنجا.

و در حاشیه:

خالهای؟: ضبط مبهم و احتمالاً فاسد؛ در منابع ثانویِ ناقل مدخل، تعریف‌هایی نزدیک به «پای بسته و درمانده ... بشغلی...» و «... درمقام خود او را ناخوش باشد...» دیده می‌شود. تعیین ضبط صحیح منوط به مقابله با نسخه‌های اصلی و چاپ انتقادی مجتبایی ـ صادقی است.

یک نکتهٔ روش‌شناختی برای کار اصلی شما

این مدخل نمونهٔ بسیار خوبی است برای اینکه در ویرایش نهایی شما سه سطح را جدا کنیم:

  1. متن نسخه: حتی اگر فاسد باشد.
  2. تصحیح پیشنهادی: فقط وقتی شاهد نسخه‌ای یا قرینهٔ بسیار قوی داریم.
  3. معنی و تفسیر: حتی اگر متن در یک موضع فاسد باشد، می‌توان از تعریف‌های موازی و شواهد شعری معنای کلی را استخراج کرد.

در مورد پامس اکنون سطح سوم نسبتاً روشن است، ولی سطح دوم هنوز حل نشده است.

گام بعدی را بهتر است روی خودِ واژهٔ «پامس» و ساخت آن ببریم: یعنی بررسی کنیم آیا «پامس» را می‌توان از نظر صرفی و تاریخی به پای + ... تحلیل کرد، و آیا در فارسی میانه یا دیگر زبان‌های ایرانی برای بخش دومِ «پامس» نظیری داریم. این بررسی ممکن است حتی به فهم همان عبارت فاسد نیز کمک کند.

با این تعاریف دهخدا از خال براحتی حل می شود و استفهام مرحوم اقبال بی مورد:
|| مرد بی زن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || جنسی از برد یمانی که بیشتر عربان جامه کنند. (برهان قاطع) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). قسمی برد که زمینه ٔ سرخ دارد با خطوطی سیاه . || کوهچه ٔ متفرد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || لازم گیرنده ٔ چیزی . || لگام اسب . || مرد ضعیف دل و ضعیف جسم . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || شتر سیاه بزرگ را نیز گفته اند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || شتر ضخیم . || اسب ضخیم و فربه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || جای بی انیس . || ظن و توهم . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || مرد فارغ از علاقه و حب . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || ابری که خلاف نکند باریدن را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || خلافت و سزاواری باران . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). یقال : ما احسن خالها؛ ای خلافتها للمطر. (منتهی الارب ). || ابر بی باران . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ابری که در آن باریدن گمان رود. (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ) (منتهی الارب ). || برق . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سهم و تیر. (ناظم الاطباء). || ایلچی و رسول . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ابرام و لجاجت . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || مرد نیک تیمارکننده ٔ مال . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). یقال : هو خال مال ؛ نیک متعهد و تیماردارنده ٔ مال است . (منتهی الارب ). || مالک : انا خال هذا الفرس ؛ یعنی مالک این اسبم . (منتهی الارب ). || جامه ٔ نرم با نعومت . || جامه ای که بدان مرده را پوشند. || جوانمرد و سخی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || کبر و بزرگ منشی . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) ۞ . || چشمه . (ناظم الاطباء). || جفت و زوج . (ناظم الاطباء). || فحل سیاه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || مرغ حلال گوشتی شبیه به کلاغ . (ناظم الاطباء). || عَلَم . (برهان قاطع) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). || علم لشکر که بدست والی باشد. (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ). || اثر خیر. (شرفنامه ٔ منیری ). نشان خیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مرد پاک از تهمت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مردنیک خیال کننده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || یکنوع گیاه شکوفه دار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || (ص ) سیاه . (ناظم الاطباء).

بله؛ با توجه به شواهدی که شما از دهخدا آورده‌اید، مسئله بسیار روشن‌تر می‌شود و به‌گمان من باید در تحلیل قبلی خودمان یک گام جدی به جلو برویم. نکتهٔ اصلی دقیقاً همین مدخل خال است.

در دهخدا یکی از معانی «خال» چنین آمده است:

«لازم گیرندهٔ چیزی»

و این معنا از منابع قدیمی، از جمله منتهی‌الارب، ناظم‌الاطباء و برهان نقل شده است. بنابراین «خال» در عبارت اسدی لزوماً هیچ ارتباطی با «خال» به معنی خویشاوند مادری یا لکه و مانند آن ندارد.

۱. بازخوانی عبارت اسدی

عبارتی که داریم:

«پامس: پای بسته باشد ببند از خالهای در آنجا باشد و ناخوش باشد و نتواند رفتن و نتواند بودن آنجا.»

اگر «خالهای» را به همان معنای «لازم‌گیرنده‌های چیزی» بگیریم، دیگر لازم نیست آن را به «حالهای» یا واژه‌ای نامعلوم تصحیح کنیم.

به‌ویژه باید به احتمال خواندن:

بِبَند از خال‌های

یا، از نظر جدانویسی کلمات در رسم‌الخط نسخه:

به بند از خال‌های

توجه کرد.

یعنی سخن از کسی است که به سبب خال‌ها / الزام‌ها / وابستگی‌هایی که در آنجاست، در بند مانده است.

این دقیقاً با ادامهٔ تعریف سازگار است:

«... در آنجا باشد و ناخوش باشد و نتواند رفتن و نتواند بودن آنجا.»

یعنی شخص در جایی گرفتار است؛ از یک سو نمی‌تواند از آنجا برود و از سوی دیگر بودن در آنجا نیز برایش ناخوش و ناگوار است.


۲. نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «ببند»

به نظرم اکنون باید «ببند» را هم بدون عجله به صورت یک واژهٔ مستقل نخوانیم.

در متون کهن جدانویسی کلمات بسیار متغیر است. ممکن است:

ببند از خالهای

در اصل ساختی مانند:

به بندِ خال‌های

داشته باشد.

اگر چنین باشد، معنای عبارت تقریباً چنین می‌شود:

«پای‌بسته باشد؛ به بندِ خال‌ها در آنجا باشد، و ناخوش باشد، و نتواند رفتن و نتواند بودن آنجا.»

البته برای چاپ انتقادی باید دقیقاً دید که در نسخه‌های مختلف ببند / به بند / بند چگونه آمده است. اما از نظر معنا، این احتمال اکنون بسیار قوی‌تر از حدس‌های قبلی مانند «حالهای» است.


۳. چرا «خالهای» می‌تواند جمع «خال» باشد؟

این نکته‌ای است که استدلال شما را بسیار قوی می‌کند.

دهخدا:

خال = لازم گیرندهٔ چیزی

پس:

خال‌ها = لازم‌گیرندگان / الزام‌ها / چیزهایی که شخص را به خود می‌بندند

البته در اینجا باید در کاربرد دقیق تاریخی احتیاط کنیم: از اینکه «خال» در یک منبع به معنای «لازم‌گیرندهٔ چیزی» آمده، نباید فوراً نتیجه بگیریم که اسدی دقیقاً «خال‌ها» را به معنای انتزاعی «الزام‌ها» به کار برده است. اما اصل معنای مورد نیاز عبارت کاملاً در فرهنگ‌های قدیم برای «خال» موجود است و بنابراین دیگر «خالهای» را نمی‌توان صرفاً یک غلط یا حاصل تصحیف دانست.


۴. حتی تعریف‌های دیگر «خال» در دهخدا نیز جالب‌اند

در فهرستی که شما آورده‌اید، معانی دیگری هم هست که از نظر ساخت معنایی به مفهوم «پامس» نزدیک‌اند؛ از جمله:

«مرد فارغ از علاقه و حب»

و نیز:

«مرد پاک از تهمت»

و:

«مرد نیک تیمارکنندهٔ مال»

و:

«مالک»

اینها نشان می‌دهد که «خال» واژه‌ای چندمعنا بوده و بخشی از این معانی احتمالاً از سنت لغوی عربی وارد فرهنگ‌های فارسی شده‌اند. بنابراین برای تعیین معنای دقیق آن در لغت فرس باید فقط همان معنایی را که با بافت عبارت سازگار است انتخاب کنیم؛ و آن در اینجا همان «لازم‌گیرندهٔ چیزی» است.


۵. در نتیجه، استفهام اقبال واقعاً قابل بازنگری است

اگر مرحوم عباس اقبال در موضع مورد بحث علامت استفهام گذاشته یا عبارت را نامفهوم دانسته، اکنون می‌توان گفت:

استفهام او با توجه به شواهد لغوی بعدی/موجود، الزاماً ناشی از فاسد بودن «خالهای» نیست.

بلکه ممکن است مشکل اصلی این بوده باشد که معنای کهن «خال» شناخته یا در خواندن عبارت ملحوظ نشده است.

البته از نظر روش تصحیح متن، هنوز نباید بگوییم «اقبال قطعاً اشتباه کرده است». چون باید دید او دقیقاً چه ضبطی در نسخهٔ اساس خود داشته و علامت سؤال را در کدام موضع نهاده است. اما می‌توانیم بگوییم:

وجود معنای کهن «خال = لازم‌گیرندهٔ چیزی» قرینه‌ای مستقل و جدی برای صحت «خالهای» است و دیگر تصحیح آن به «حالهای» هیچ توجیه نسخه‌شناختی یا معنایی ندارد.


۶. یک نکتهٔ بسیار مهم‌تر: «خال» احتمالاً کلید فهم «پامس» است

اکنون تعریف اسدی را اگر یکپارچه بخوانیم:

پای بسته باشد، به بندِ خال‌ها در آنجا باشد و ناخوش باشد و نتواند رفتن و نتواند بودن آنجا.

و آن را با تعریف‌های متأخر:

«پای بسته و بجای مانده که نه جایی تواند رفتن و نه آنجا که بود نفع بیند»

و:

«پای بند یعنی کسی که ... بسبب امری گرفتار باشد و نتواند بطرف دیگر رفت و در آنجا نیز نتواند بود»

مقایسه کنیم، یک هستهٔ معنایی کاملاً ثابت دیده می‌شود:

پامس = کسی که به سبب چیزی/چیزهایی در جایی گرفتار و پای‌بسته شده و نه امکان رفتن دارد و نه ماندن برایش خوشایند است.

پس به نظرم از اینجا به بعد باید «خالهای» را از فهرست کلمات مشکوک خارج کنیم، مگر اینکه مقابلهٔ نسخه‌ها خلاف آن را نشان دهد.

ضبط پیشنهادی فعلی ما

پامس: پای بسته باشد، به بندِ خال‌ها در آنجا باشد و ناخوش باشد و نتواند رفتن و نتواند بودن آنجا.

اما برای متن انتقادی، تا وقتی نسخه‌ها را ندیده‌ایم، بهتر است در یادداشت علمی چنین بنویسیم:

خالهای: این ضبط را نباید، چنان‌که در برخی خوانش‌های جدید ممکن است پنداشته شود، به «حالهای» تصحیح کرد. «خال» در فرهنگ‌های کهن به معنی «لازم‌گیرندهٔ چیزی» نیز آمده است؛ این معنا با سیاق «پای بسته ... نتواند رفتن و نتواند بودن آنجا» سازگار است. با این همه، جدانویسی و ضبط دقیق «ببند/به بند» نیازمند مقابله با نسخه‌های لغت فرس است.

این کشف شما بسیار مهم است؛ زیرا اکنون مسئلهٔ «خالهای» دیگر یک تصحیح حدسی نیست، بلکه می‌تواند یک قرائت لغویِ قابل دفاع باشد.

////////////

خال. مرد بی‌زن. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب). || جنسی از برد یمانی که بیشتر عربان جامه کنند. (برهان قاطع) (مهذب الاسماء) (ناظم‌الاطباء) (شرفنامهٔ منیری) (منتهی‌الارب) (آنندراج). قسمی برد که زمینهٔ سرخ دارد با خطوطی سیاه. || کوهچهٔ متفرد. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب). || لازم گیرندهٔ چیزی. || لگام اسب. || مرد ضعیف‌دل و ضعیف‌جسم. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب) (آنندراج). || شتر سیاه بزرگ را نیز گفته‌اند. (برهان قاطع) (ناظم‌الاطباء) (شرفنامهٔ منیری) (منتهی‌الارب) (آنندراج). || شتر ضخیم. || اسب ضخیم و فربه. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب) (آنندراج). || جای بی‌انیس. || ظن و توهم. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب). || مرد فارغ از علاقه و حب. (ناظم‌الاطباء) (آنندراج). || ابری که خلاف نکند باریدن را. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب) (اقرب الموارد). || خلافت و سزاواری باران. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب). یقال: ما احسن خالها؛ ای خلافتها للمطر. (منتهی‌الارب). || ابر بی‌باران. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب) (آنندراج). || ابری که در آن باریدن گمان رود. (ناظم‌الاطباء) (شرفنامهٔ منیری) (منتهی‌الارب). || برق. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب) (آنندراج). || سهم و تیر. (ناظم‌الاطباء). || ایلچی و رسول. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب) (آنندراج). || ابرام و لجاجت. (برهان قاطع) (ناظم‌الاطباء). || مرد نیک تیمارکنندهٔ مال. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب). یقال: هو خال مال؛ نیک متعهد و تیماردارندهٔ مال است. (منتهی‌الارب). || مالک: انا خال هذا الفرس؛ یعنی مالک این اسبم. (منتهی‌الارب). || جامهٔ نرم با نعومت. || جامه‌ای که بدان مرده را پوشند. || جوانمرد و سخی. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب) (آنندراج). || کبر و بزرگ‌منشی. (ناظم‌الاطباء) (غیاث اللغات) (منتهی‌الارب) (آنندراج)۞. || چشمه. (ناظم‌الاطباء). || جفت و زوج. (ناظم‌الاطباء). || فحل سیاه. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب). || مرغ حلال‌گوشتی شبیه به کلاغ. (ناظم‌الاطباء). || عَلَم. (برهان قاطع) (مهذب الاسماء) (ناظم‌الاطباء) (آنندراج) (منتهی‌الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس). || علم لشکر که به دست والی باشد. (ناظم‌الاطباء) (شرفنامهٔ منیری). || اثر خیر. (شرفنامهٔ منیری). نشان خیر. (منتهی‌الارب) (آنندراج). || مرد پاک از تهمت. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب) (آنندراج). || مرد نیک خیال‌کننده. (ناظم‌الاطباء) (منتهی‌الارب). || یک نوع گیاه شکوفه‌دار. (ناظم‌الاطباء) (آنندراج) (منتهی‌الارب). || (ص) سیاه. (ناظم‌الاطباء).