۱۴۰۵ مهر ۱, چهارشنبه

کیلیز. تره‌ای‌ست برگ آن پهن و بتازی جرجیر گویند، شعر: چون با شُعرا مرد بکاود و ستیزد چون بر کُس و کون زن خود کارد کیلیز.

 کیلیز. تره‌ای‌ست برگ آن پهن و بتازی جرجیر گویند، شعر:

چون با شُعرا مرد بکاود و ستیزد
چون بر کُس و کون زن خود کارد کیلیز

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

ادامه را بهتر است با احتیاط نسخه‌شناختی پیش ببریم. در پاسخ قبلی قرار بود سراغ فرهنگ‌های بعد از اسدی برویم؛ اما جست‌وجوی برخطی که برای این مرحله لازم بود در دسترس قرار نگرفت، بنابراین نمی‌خواهم ضبط‌هایی از فرهنگ‌های متأخر را بدون بررسی منبع به شما نسبت بدهم.

۳۰. آنچه از خودِ مدخل اسدی می‌توان استخراج کرد

صورت:

کیلیز

از نظر ساختار مدخل چنین است:

کیلیز: تره‌ای‌ست، برگ آن پهن، و به تازی جرجیر گویند.

این تعریف به ما سه دادهٔ مستقل می‌دهد:

  1. کیلیز نام فارسیِ گیاه است.
  2. گیاه از گروه تره‌ها/سبزی‌های خوردنی شمرده شده است.
  3. مشخصه‌ای که اسدی برای تمایز آن می‌دهد، پهن بودن برگ است.
  4. برای شناساندن آن، معادل عربی جرجیر را آورده است.

بنابراین در مرحلهٔ نخست نباید «کیلیز» را صرفاً به معنای عمومیِ «جرجیر» ترجمه کنیم؛ تعریف اسدی دقیق‌تر از این است.


۳۱. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «تره»

واژهٔ تره خود در فارسی تاریخی سابقهٔ درازی دارد و نباید آن را الزاماً برابر با Allium در معنای علمی امروز گرفت.

در متون قدیم، نام‌های گیاهی حوزه‌های معنایی گسترده‌تری داشتند. بنابراین عبارت:

«تره‌ای‌ست»

بهتر است در ویرایش علمی به صورت:

سبزی/گیاهی تره‌مانند

نیز توضیح داده شود، نه اینکه بی‌درنگ آن را به یک جنس گیاه‌شناختی امروزی محدود کنیم.


۳۲. «جرجیر» چه چیزی را ثابت می‌کند؟

وجود «جرجیر» در تعریف اسدی یک شاهد فرهنگی و واژگانی است، نه شاهد ریشه‌شناختی.

یعنی:

کیلیز ≈ نام فارسی گیاه

و

جرجیر ≈ نام عربی مورد استفاده برای شناساندن آن

اما از این رابطه نمی‌توان نتیجه گرفت:

کیلیز ← جرجیر

یا برعکس.

این نکته برای تعیین «پیشااسلامی بودن» واژه بسیار مهم است.


۳۳. اگر واژه ایرانی باشد، چه نوع واژه‌ای است؟

اگر در پژوهش بعدی شاهدی از یک زبان ایرانی میانه پیدا شود، چند احتمال خواهیم داشت:

الف. میراث ایرانی

واژه از زبان‌های ایرانی پیشااسلامی به فارسی دری رسیده باشد.

در این صورت می‌توان زنجیره‌ای مانند زیر ساخت:

ایرانی باستان → ایرانی میانه → فارسی دری → کیلیز

ولی هر مرحله باید با قواعد آوایی اثبات شود.

ب. واژهٔ ایرانیِ منطقه‌ای

ممکن است واژه در یکی از زبان‌ها یا گویش‌های ایرانی وجود داشته ولی در فارسی معیار پیشین مستند نشده باشد و بعدها وارد فارسی شده باشد.

ج. وام‌واژه

ممکن است از یک زبان غیرایرانی وارد شده باشد و فارسی آن را با دستگاه آوایی خود سازگار کرده باشد.

فعلاً هر سه امکان باز است.


۳۴. آیا شکل «کیلیز» برای ایرانی بودن نشانه‌ای دارد؟

به‌تنهایی نه.

آغاز:

کیـ

و پایان:

ـیز

به خودی خود نشانگر ایرانی بودن نیست.

برای مقایسهٔ تاریخی باید مثلاً بدانیم که:

  • واکهٔ ī از کجا آمده؛
  • l چه سابقه‌ای دارد؛
  • z پایانی در صورت قدیم چه بوده؛
  • آیا واژه در ایرانی میانه هم همین ساختمان را داشته است.

بدون این اطلاعات، تحلیل صرفاً بر پایهٔ شباهت ظاهری خواهد بود.


۳۵. بازسازی «کیلیز» در پهلوی؛ سه مرحله

برای اینکه دقیقاً به پرسش اصلی شما دربارهٔ کاتبان ساسانی پاسخ دهیم، بهتر است سه صورت را از هم جدا کنیم:

صورت فارسی نو

کیلیز

آوانگاری تاریخیِ احتمالی

kīlīz

املای پهلوی

؟

علامت سؤال در مرحلهٔ سوم عمدی است.

زیرا تا زمانی که صورت فارسی میانه واژه را ندانیم، دادن یک املای پهلوی قطعی علمی نیست.


۳۶. چرا تبدیل مکانیکی ممکن نیست؟

فرض کنیم کسی بخواهد:

ک = یک حرف پهلوی
ی = یک حرف پهلوی
ل = یک حرف پهلوی
ی = یک حرف پهلوی
ز = یک حرف پهلوی

و حاصل را «کیلیز به پهلوی» بنامد.

این روش تاریخی نیست.

در دبیرهٔ پهلوی، رابطهٔ صوت ↔ حرف یک‌به‌یک مانند فارسی امروزی نیست. افزون بر آن، صورت زبان ساسانی با فارسی دری تفاوت داشته است.

بنابراین ابتدا باید بدانیم:

ساسانیان این واژه را چه می‌گفتند،

بعد می‌توان پرسید:

آن را چگونه می‌نوشتند.


۳۷. و اینجا تفاوت «پارسی باستان» و «پهلوی» بسیار مهم است

در پروژهٔ شما بهتر است این دو عنوان هرگز یکی گرفته نشوند:

دورهزباندبیره
هخامنشیپارسی باستانمیخی پارسی باستان
اشکانیپارتیپهلوی/آرامی‌پایه
ساسانیفارسی میانهپهلوی
پس از اسلامفارسی دریخطوط فارسیِ عربی‌پایه

بنابراین اگر روزی برای «کیلیز» صورت کهنی پیدا کنیم، باید نخست تعیین کنیم متعلق به کدام زبان و دوره است.


۳۸. آیا می‌توان برای آن خط میخی پارسی باستان ساخت؟

در حال حاضر نباید.

برای نوشتن «کیلیز» به خط میخی پارسی باستان، باید نخست ثابت شود که صورت یا نیای آن در زبان پارسی باستان وجود داشته است.

اگر چنین شاهدی پیدا نشود، ساختن یک صورت میخی صرفاً یک آوانگاری مدرن خواهد بود، نه «صورت پارسی باستان».

در متن پژوهش شما بهتر است چنین مواردی اصلاً در کنار شواهد واقعی قرار نگیرند.


۳۹. یک نکتهٔ ارزشمند از نظر تاریخ فرهنگی

مدخل «کیلیز» نمونهٔ خوبی از این مسئله است که لغت فرس فقط فرهنگ واژه‌ها نیست؛ بخشی از فرهنگ مادی ایران قرن چهارم و پنجم هجری را نیز حفظ کرده است.

یک نام گیاه که امروز ممکن است ناشناخته باشد، از طریق:

نام فارسی + تعریف گیاه + معادل عربی + شاهد شعری

به ما منتقل شده است.

بنابراین حتی اگر در نهایت ثابت شود که «کیلیز» پیشااسلامی نیست، باز هم مدخل ارزش تاریخی خود را از دست نمی‌دهد.


۴۰. متن پیشنهادی برای درج در پژوهش

برای اینکه مستقیماً در پروندهٔ «لغت فرس» خود استفاده کنید، این صورت محتاطانه مناسب است:

کیلیز

کیلیز نام گیاهی تره‌مانند با برگ پهن است. اسدی در «لغت فرس» آن را چنین تعریف می‌کند: «تره‌ای‌ست، برگ آن پهن، و به تازی جرجیر گویند» و برای آن شاهد شعری هزل‌آمیز می‌آورد.

از این تعریف برمی‌آید که «کیلیز» در فارسی دریِ عصر اسدی نام شناخته‌شدهٔ یک سبزی بوده و «جرجیر» نام عربی‌ای است که اسدی برای شناساندن آن به خواننده به کار برده است. از رابطهٔ این دو نام نمی‌توان به‌خودی‌خود نتیجه گرفت که «کیلیز» از عربی آمده یا «جرجیر» اصل آن بوده است.

ریشهٔ تاریخی «کیلیز» در حال حاضر قطعی نیست. برای انتساب آن به واژگان ایرانیِ پیشااسلامی، وجود شاهدی در فارسی میانه، پارتی، سغدی، خوارزمی یا دیگر زبان‌های ایرانی و نیز امکان توضیح تحولات آوایی لازم است. تا هنگامی که چنین شاهدی به دست نیامده باشد، نسبت دادن واژه به فارسی باستان، اوستایی یا پهلوی قطعی نخواهد بود.

همچنین نمی‌توان صورت «کیلیز» فارسی نو را مستقیماً به حروف پهلوی برگرداند و آن را املای ساسانی دانست. نخست باید صورت تاریخی واژه در فارسی میانه اثبات یا بازسازی شود و سپس، با توجه به نظام املایی پهلوی، املای احتمالی آن بازسازی گردد. بنابراین هر شکل پهلوی پیشنهادی در این مرحله باید صریحاً با عنوان بازسازی فرضی مشخص شود، نه شاهد تاریخی.

در نتیجه، «کیلیز» فعلاً در ردهٔ واژگان با اصل نامعلوم قرار می‌گیرد؛ شاهد قطعی موجود برای آن، کاربردش در فارسی دریِ «لغت فرس» است، نه وجود آن در زبان‌های ایرانی پیشااسلامی.

مرحلهٔ بعدی را می‌توان بسیار دقیق‌تر انجام داد: «جرجیر» را از نظر خودِ تاریخ واژه بررسی کنیم و سپس ببینیم آیا رابطه‌ای میان جرجیر، نام‌های ایرانی گیاه، و «کیلیز» وجود دارد یا نه. این مقایسه ممکن است برای تعیین ایرانی یا انیرانی بودن «کیلیز» سرنخ مهم‌تری از خود شکل «کیلیز» بدهد.

ادامه

برویم سراغ «جرجیر»؛ زیرا برای «کیلیز» این واژه مهم‌ترین شاهد مقایسه‌ای در خود مدخل اسدی است.

۴۱. «جرجیر» در برابر «کیلیز»

در عبارت اسدی:

کیلیز: تره‌ای‌ست برگ آن پهن و به تازی جرجیر گویند

«جرجیر» یک معادل عربی است، اما باید ببینیم خودِ «جرجیر» در سنت عربی دقیقاً چه گیاهی را می‌نامیده است.

در عربی کلاسیک صورت معروف:

جُرْجِیر

است.

این نام در فرهنگ‌های عربی برای گیاهی خوراکی از گروه سبزی‌های تند و برگ‌دار به کار رفته است. در منابع گیاه‌شناختی جدید، معمولاً آن را با arugula/rocket مرتبط می‌کنند، اما در تعیین گونهٔ دقیق گیاه در متون قرون وسطی باید محتاط بود.

بنابراین:

جرجیر = یک نام تاریخی گیاه

نه الزاماً نام علمی یک گونهٔ امروزی.


۴۲. آیا «جرجیر» عربیِ اصیل است؟

این پرسش برای پژوهش شما بسیار مهم است.

ساخت آوایی جُرْجِیر با تکرار «جر» و ساخت دو هجایی آن، از آن دسته واژه‌هایی است که می‌تواند سابقهٔ وام‌گیری یا نام‌گذاری منطقه‌ای داشته باشد.

اما صرفاً از شکل واژه نمی‌توان گفت:

«جرجیر غیرعربی است.»

برای چنین نتیجه‌ای باید شواهد تاریخی زبان عربی و زبان‌های سامی همسایه بررسی شود.

پس فعلاً:

جرجیر = واژهٔ عربیِ مستعمل در منابع کلاسیک

اما اصل نهایی آن نیازمند ریشه‌شناسی مستقل است.


۴۳. یک نکتهٔ بسیار جالب: دو نام ممکن است از دو سنت متفاوت آمده باشند

اگر:

کیلیز ← ایرانی یا زبان منطقه‌ای

و:

جرجیر ← عربی یا زبان دیگری

باشد، اسدی عملاً دو سنت نام‌گذاری را در یک مدخل کنار هم قرار داده است.

این همان چیزی است که فرهنگ‌های قرون نخست فارسی برای پژوهش تاریخی بسیار ارزشمند می‌کند:

یک شیء فرهنگی واحد ممکن است چند نام داشته باشد که هرکدام از یک جامعهٔ زبانی آمده‌اند.

بنابراین مدخل «کیلیز» را نباید فقط به‌عنوان یک واژهٔ منفرد دید؛ بلکه باید آن را در شبکهٔ نام‌های گیاهان مطالعه کرد.


۴۴. «کیلیز» ممکن است نام محلی باشد

یک احتمال جدی این است که «کیلیز» نامی منطقه‌ای یا گویشی بوده باشد که در فارسی ادبی تثبیت شده است.

اسدی خود اهل توس بود و در اثرش واژه‌هایی را گرد آورده که لزوماً همه در همهٔ مناطق ایران رایج نبوده‌اند.

پس اگر واژه‌ای در فارسی دریِ خراسان وجود داشته باشد، ممکن است ریشهٔ آن را در:

  • زبان‌های ایرانی شرقی،
  • گویش‌های خراسانی،
  • یا حتی زبان‌های غیرایرانیِ همجوار

جست‌وجو کنیم.

این احتمال از نظر جغرافیای تاریخی بسیار مهم است.


۴۵. خراسان در این مسئله اهمیت ویژه دارد

اسدی در محیط فرهنگی خراسان می‌نوشت؛ منطقه‌ای که در سده‌های نخست اسلامی محل تماس چندین زبان بود:

فارسی دری
پارتی
سغدی
خوارزمی
زبان‌های ایرانی شرقی
و زبان‌های سامی و ترکیِ مناطق پیرامون.

ازاین‌رو یک نام گیاهی که در فارسی خراسانی ثبت شده، الزاماً نباید ریشهٔ خود را در فارسی جنوب‌غربی ایران داشته باشد.

این نکته به‌ویژه برای جست‌وجوی پیشینهٔ پیشااسلامی «کیلیز» اهمیت دارد.


۴۶. آیا می‌توان «کیلیز» را با سغدی مقایسه کرد؟

بله، و این یکی از مسیرهای ارزشمند پژوهش است؛ اما نه با یک تطبیق تصادفی.

برای تطبیق باید نام‌های گیاهان سغدی را از متون پزشکی، دارویی و واژه‌نامه‌های سغدی استخراج کرد.

سپس باید بررسی کنیم آیا صورت‌هایی مانند:

kīl-, kil-, kik-, kēl-

با پایانی نزدیک به:

-īz / -iz / -ēz

وجود دارند یا نه.

اگر چنین واژه‌ای پیدا شود، تازه مرحلهٔ بعد آغاز می‌شود:

آیا معنی آن همان گیاه یا گیاهی نزدیک به جرجیر است؟

اگر جواب مثبت باشد، احتمال ارتباط افزایش می‌یابد.


۴۷. اما «شباهت صوتی» کافی نیست

فرض کنیم در سغدی واژه‌ای پیدا شود:

kylz

این به‌تنهایی دلیل کافی نیست.

برای اثبات ارتباط باید دست‌کم سه تطبیق داشته باشیم:

۱. آواشناختی

تحول صداها مطابق قواعد باشد.

۲. معنایی

معنی هر دو واژه با هم سازگار باشد.

۳. تاریخی ـ جغرافیایی

امکان تماس گویشوران و انتقال واژه وجود داشته باشد.

این سه معیار باید همزمان بررسی شوند.


۴۸. احتمال زبان‌های غیرایرانی را نیز نباید حذف کرد

در منطقهٔ خراسان و آسیای میانه، زبان‌های گوناگونی در تماس بوده‌اند.

بنابراین اگر تطبیق ایرانی پیدا نشود، باید سراغ:

سریانی، ارمنی، زبان‌های هندی، زبان‌های ترکیک و زبان‌های دیگر منطقه

رفت.

ولی ترتیب درست پژوهش این است:

نخست شواهد نزدیک‌تر و محتمل‌تر، سپس حوزه‌های دورتر.

نباید تنها به این دلیل که واژه‌ای عجیب است، فوراً آن را «ترکی» یا «هندی» اعلام کرد.


۴۹. «کیلیز» و مسئلهٔ واژه‌های گیاهی وام‌گرفته

نام‌های گیاهان یکی از حوزه‌هایی هستند که وام‌گیری در آنها بسیار زیاد است.

علت روشن است: مردم یک گیاه را از منطقه‌ای به منطقهٔ دیگر می‌شناسند، ولی نام محلی آن را نیز همراه با خود منتقل می‌کنند.

بنابراین ممکن است مسیر چنین بوده باشد:

زبان A → زبان B → فارسی منطقه‌ای → فارسی دری

و در این صورت یافتن ریشهٔ مستقیم در فارسی باستان اصولاً ممکن نیست.


۵۰. پس فعلاً چه چیزی را می‌توان در ستون «پیشااسلامی» نوشت؟

برای جدول اصلی پژوهش شما پیشنهاد می‌کنم:

واژهشاهد فارسیمعنیایرانی؟پیشااسلامی؟پهلوی مستند؟
کیلیزاسدیتره‌ای با برگ پهن؛ جرجیر؟؟خیر

علامت ؟ بهتر از «ایرانی» یا «انیرانی» است، زیرا نشان می‌دهد پرونده هنوز باز است.


۵۱. و دربارهٔ خط پهلوی، فعلاً چه بنویسیم؟

در ستون خط‌های باستانی:

پارسی باستان:
اوستایی:
پهلوی کتیبه‌ای:
پهلوی کتابی:
سغدی:

تا زمانی که شاهد یا بازسازی معتبر به دست نیامده است.

این خالی گذاشتن بسیار مهم است؛ زیرا نبودن شکل بازسازی‌شده بهتر از ارائهٔ یک املای ساختگی است.


۵۲. اما می‌توان یک «بازسازی آزمایشی» جداگانه داشت

اگر در پایان پژوهش بخواهیم شکل فرضی را نشان دهیم، باید مثلاً چنین قالبی داشته باشد:

کیلیز — آوانگاری: kīlīz
صورت فارسی میانه: نامعلوم
املای پهلوی: بازسازی‌نشده
صورت پیشنهادی: تنها در صورت یافتن شواهد آوایی و تاریخی ارائه شود.

یعنی در حال حاضر عمداً از ساختن حروف پهلوی خودداری می‌کنیم.


۵۳. یک نتیجهٔ مهم‌تر

تا اینجا یک نکته دربارهٔ روش کلی پژوهش شما روشن می‌شود:

هر واژهٔ «لغت فرس» را نباید الزاماً به پیشااسلامی بودن متصل کرد.

در کار شما بهتر است واژه‌ها در چهار طبقه قرار گیرند:

I. پیشااسلامیِ مستند

شاهد مستقیم در زبان یا خط قدیم دارد.

II. پیشااسلامیِ بازسازی‌پذیر

شاهد مستقیم نداریم، اما مقایسهٔ زبان‌شناختی قوی است.

III. احتمالاً کهن، ولی نامعلوم

شواهد فارسی قدیم دارد، اما ریشه مشخص نیست.

IV. احتمالاً وام‌واژه یا متأخر

شواهدی به سود منشأ غیرایرانی یا پس از اسلام وجود دارد.

کیلیز فعلاً در گروه III قرار می‌گیرد.

و این دقیقاً همان نوع طبقه‌بندی است که می‌تواند پژوهش «لغت فرس» شما را از یک فهرست حدس‌های ریشه‌شناختی به یک کار مستند تاریخی تبدیل کند.

گام بعدی، اگر ادامه دهیم، باید خودِ صورت «کیلیز» را در فرهنگ‌های بعدی، نسخه‌های «لغت فرس»، و نام‌های گیاهی فارسی و ایرانی میانه مقابله کنیم؛ در آن مرحله می‌توانیم ببینیم آیا «ل» در «کیلیز» اصیل است یا حاصل تصحیف/دگرگونیِ یک همخوان دیگر. این مسئله شاید کلید ریشهٔ واژه باشد.

ادامه

بله. این بار یک گام مهم‌تر برداریم: خودِ ساختمان آوایی و املایی «کیلیز» را بررسی کنیم و ببینیم آیا می‌توان از آن راه به صورت کهن‌تری رسید.

۵۴. «کیلیز» را چگونه باید آوانگاری کرد؟

از ضبط اسدی:

کیلیز

صورت طبیعیِ فارسی امروزین آن را می‌توان موقتاً چنین آوانگاری کرد:

kīlīz

اما این آوانگاری هنوز تاریخی نیست؛ فقط نشان‌دهندهٔ خوانش احتمالی صورت مکتوب است.

سه جزء صوتی داریم:

kī + lī + z

یا به‌صورت هجایی:

kī-līz

ولی نمی‌دانیم آیا این تقسیم‌بندی واقعاً با ساخت تاریخی واژه مطابقت دارد یا نه.


۵۵. آیا «کیـ» می‌تواند جزء ریشه باشد؟

ممکن است.

اما از نظر ریشه‌شناسی نباید تصور کنیم که:

کی + لیز

حتماً دو جزء مستقل‌اند.

در نام‌های گیاهی، بسیار اتفاق می‌افتد که بخش آغازین واژه در طول زمان چنان تثبیت شود که گویشوران دیگر ساختمان اصلی آن را نشناسند.

بنابراین:

kīlīz

فعلاً باید یک ریشهٔ تجزیه‌نشده تلقی شود.


۵۶. «ـیز» پسوند فارسی نیست

این نکته هم مهم است.

ممکن است در نگاه نخست کسی «ـیز» را پسوند تصور کند؛ اما برای چنین تحلیلی هیچ دلیل کافی نداریم.

برای اثبات پسوند بودن ـیز باید واژه‌های دیگری پیدا کنیم که:

ریشه + ـیز

ساخته شده باشند و این پسوند در آنها معنی یا نقش مشخصی داشته باشد.

در مورد «کیلیز» چنین چیزی فعلاً نداریم.

پس:

تحلیل «کیل + یز» یا «کی + لیز» فعلاً اثبات‌نشده است.


۵۷. احتمال تصحیف نسخه‌ای

یکی از پرسش‌های بسیار مهم این است:

آیا ل در «کیلیز» از ابتدا وجود داشته است؟

در نسخه‌های خطی، یک حرف ممکن است به علت شکل نوشتاری یا نقطه‌گذاری ناقص با حرف دیگری اشتباه شود.

بنابراین باید تمام نسخه‌های موجود «لغت فرس» را مقابله کرد.

اگر همهٔ نسخه‌های کهن:

کیلیز

داشته باشند، احتمال اصالت ل بسیار افزایش می‌یابد.

ولی اگر نسخه‌ای معتبر داشته باشیم:

کیکیـز

یا:

کیکیز

آن‌گاه باید موضوع را از نو بررسی کنیم.


۵۸. «کیلیز» و «کیکیز» از نظر ریشه‌شناختی تفاوت بسیار بزرگی دارند

این دو را ببینید:

kīlīz

در برابر:

kīkīz

در حالت اول همخوان میانی:

l

است.

در حالت دوم:

k

است.

اگر صورت دوم قدیمی‌تر باشد، هرگونه جست‌وجوی ریشه باید کاملاً تغییر کند.

بنابراین پیش از جست‌وجوی اوستایی و پهلوی، نسخه‌شناسی خود واژه مقدم است.


۵۹. چرا این موضوع در «لغت فرس» اهمیت بیشتری دارد؟

چون اسدی حدود سدهٔ پنجم هجری می‌زیست، اما کتاب او از راه نسخه‌های متأخرتر به ما رسیده است.

پس واژه‌ای که امروز در متن چاپی می‌بینیم ممکن است نتیجهٔ چند مرحلهٔ انتقال باشد:

صورت اسدی


نسخهٔ قرن‌های بعد


نسخه‌برداری‌های متعدد


تصحیح جدید


صورت چاپی امروز

بنابراین هرگاه بخواهیم از یک واژهٔ «لغت فرس» برای بازسازی زبان‌های پیشااسلامی استفاده کنیم، باید این فاصلهٔ نسخه‌شناختی را در نظر بگیریم.


۶۰. از اینجا یک اصل برای کل پروژه به دست می‌آید

برای هر مدخل «لغت فرس» باید چهار تاریخ جداگانه ثبت شود:

۱. تاریخ واژه
ممکن است بسیار کهن باشد.

۲. تاریخ کاربرد در شعر
مثلاً زمان شاعر شاهد.

۳. تاریخ تألیف فرهنگ
زمان اسدی.

۴. تاریخ نسخهٔ موجود
که ممکن است چند قرن بعد باشد.

این چهار تاریخ الزاماً یکی نیستند.


۶۱. آیا خودِ کاربرد «کیلیز» در شعر می‌تواند نشان دهد که واژه پیش از اسلام بوده؟

خیر.

بیت نشان می‌دهد که واژه در محیط فارسی شاعر شناخته شده بوده است؛ اما نمی‌گوید از چه زمانی در زبان وجود داشته.

برای مثال، یک وام‌واژهٔ عربی یا ترکی نیز می‌توانست در شعر فارسی سدهٔ پنجم کاملاً عادی باشد.

بنابراین:

شاهد شعری = شاهد کاربرد

نه:

شاهد پیشااسلامی بودن


۶۲. چه چیزی می‌تواند پیشااسلامی بودن را ثابت کند؟

برای «کیلیز» اگر مثلاً یکی از این موارد پیدا شود، وضعیت تغییر می‌کند:

شاهد ۱

نامی بسیار نزدیک در یک متن فارسی میانهٔ ساسانی.

شاهد ۲

نامی همسان در یک متن پارتی.

شاهد ۳

نام گیاه در یک متن سغدی یا خوارزمی با تطبیق آوایی معتبر.

شاهد ۴

واژه‌ای در اوستایی یا پارسی باستان که تحول آن به «کیلیز» قابل اثبات باشد.

شاهد ۵

شاهدی در متون پزشکی یا دارویی ایرانی پیشااسلامی.

بدون اینها، برچسب «پیشااسلامی» زود است.


۶۳. یک نکته دربارهٔ خط‌های پیشااسلامی

در پروژهٔ شما بهتر است برای هر واژه، اگر شاهدی وجود نداشت، چنین علامتی بگذاریم:

𐭠𐭫𐭩... ← ❌ شاهد تاریخی نیست

یعنی نباید فقط برای زیباتر شدن مدخل، یک صورت پهلوی تولید کنیم.

بهتر است سه عنوان داشته باشیم:

شاهد خطی: ندارد
بازسازی زبانی: ندارد/نامطمئن
بازسازی املایی: ارائه نمی‌شود

این شیوه از نظر دانشگاهی بسیار محکم‌تر است.


۶۴. اگر بعدها صورت فارسی میانه پیدا شود چه؟

آن وقت کار بسیار جالب می‌شود.

مثلاً اگر سندی پیدا شود که واژه‌ای مانند:

*kēlēz

را نشان دهد، باید بررسی کنیم آیا:

ē → ī

یا سایر تحولات لازم در تاریخ فارسی امکان‌پذیر است یا نه.

اما اگر صورت قدیمی مثلاً:

*kikīz

باشد، باید تحول:

k → l

را توضیح دهیم؛ و چنین تغییری نیازمند شاهد و قاعدهٔ معتبر خواهد بود.

بنابراین صورت کهن‌تر تعیین‌کننده است.


۶۵. یک نکته دیگر: «کیلیز» ممکن است اصلاً واژهٔ ایرانی نباشد

این احتمال را باید جدی نگه داشت.

اگر واژه از یک زبان همسایه آمده باشد، ممکن است فارسی آن را تقریباً به همان شکل گرفته باشد.

در آن صورت تلاش برای پیدا کردن «صورت پارسی باستان» یا «پهلوی» اساساً مسیر اشتباهی خواهد بود.

این همان دلیلی است که من فعلاً برای آن شکل پهلوی قطعی نمی‌سازم.


۶۶. طبقه‌بندی نهایی فعلی

برای پروندهٔ کیلیز در پروژهٔ شما، من این صورت را پیشنهاد می‌کنم:

کیلیز — واژهٔ گیاهی، اصل نامعلوم؛ در فارسی دریِ اسدی مستند است؛ معادل عربیِ معرفی‌شده از سوی اسدی «جرجیر» است؛ برای وجود آن در فارسی باستان، اوستایی، پارتی یا فارسی میانه شاهد مستقیم فعلاً ارائه نشده؛ صورت پهلوی تاریخی نیز نامعلوم است.

و در حاشیه:

توجه: صورت‌های دیگر واژه تا هنگام مقابله با نسخه‌ها و منابع مستقل نباید به‌عنوان صورت‌های تاریخیِ قطعی وارد مدخل شوند.


۶۷. گام بعدی: مهم‌ترین بخش پرونده

اکنون باید از «کیلیز» به «کیکیـز» برویم، اما فقط بر اساس شاهد.

یعنی در مرحلهٔ بعد باید این چهار پرسش را حل کنیم:

  1. آیا «کیکیـز» واقعاً در نسخه‌ها یا فرهنگ‌های معتبر ثبت شده است؟
  2. اگر ثبت شده، قدیمی‌ترین شاهد آن چیست؟
  3. آیا کیلیز و کیکیز یک واژه‌اند؟
  4. آیا یکی از این دو صورت، راهی به یک نام گیاهی ایرانی یا غیرایرانیِ پیشااسلامی باز می‌کند؟

اگر این چهار سؤال حل شود، آن وقت می‌توانیم برای نخستین بار با اطمینان بیشتری دربارهٔ پهلوی‌نویسی احتمالی سخن بگوییم، و حتی آن را با نمونه‌های واقعی پهلوی ساسانیِ کتیبه‌های کرتیر مقایسه کنیم.