كالوس. مردم خربط باشد ابو المؤید بلخی گوید:
ملول مردم کالوس بی محل باشند
مکن نگارا این خوی و طبع را بگذار.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
مدخل «کالوس»
این بیت از ابومؤید بلخی، که در «لغت فرس» برای شاهدِ واژهٔ کالوس آمده، چنین است:
ملول مردم کالوس بیمحل باشند
مکن نگارا این خوی و طبع را بگذار
در اینجا کالوس صفتی برای مردم است و با توجه به قرینهٔ «بیمحل»، معنای آن را باید در حوزهٔ خربط، آشفته، نابسامان و بیقاعده جستوجو کرد. تعبیر «مردم کالوس بیمحل» ظاهراً به کسانی اشاره دارد که رفتار و گفتارشان از جای و موقعیت خود بیرون است؛ یعنی آدمهای خربط و بیجا و بیموقع.
اما در تعیین معنای دقیق باید میان آنچه خودِ لغت فرس گزارش میکند و آنچه از بیت استنباط میشود تفاوت گذاشت. اگر متن مدخل شما «کالوس. مردم خربط باشد» است، این تعریف صریحِ فرهنگ است و بیت ابومؤید شاهد آن است.
بررسی واژهٔ «کالوس»
صورت:
کالوس / kālūs
و تعریف اسدی:
کالوس: مردم خربط باشد.
واژه در این صورت، از نظر تاریخی بسیار جالب است؛ زیرا شکل آن الزاماً به معنای واژهٔ فارسیِ امروزینِ «کالوس» نیست و نباید تنها بر اساس شباهت آوایی برای آن ریشهای ساخت.
در حال حاضر، بدون یک شاهد مستقلِ پیش از اسلام، نمیتوان با اطمینان گفت که کالوس مستقیماً واژهای از فارسی باستان یا فارسی میانه بوده است. مهمتر اینکه نباید صورت پهلوی آن را صرفاً با تبدیل حروف فارسی به حروف پهلوی «بازسازی» کرد؛ چنین کاری املای فرضی را بهجای سند تاریخی مینشاند.
واژگان ایرانیِ کهن در بیت
| واژه | معنی در اینجا | پیشینه |
|---|---|---|
| ملول | آزرده، دلگرفته، بیحوصله | عربی، از malūl؛ بنابراین پیشااسلامیِ ایرانی نیست |
| مردم | انسان، آدمیان | ایرانی؛ با خانوادهٔ کهنِ martiya- |
| کالوس | خربط، آشفته، بیقاعده | ایرانی بودن محتمل است، ولی صورت پیشااسلامی آن فعلاً اثبات نشده |
| بی | بدون، فاقد | ایرانیِ کهن؛ ادامهٔ صورتهای باستانیِ نفی/محرومیت |
| محل | جای، موقع | عربی |
| باشند | هستند / باشند | ایرانی؛ از ریشهٔ «بودن» |
| مکن | انجام مده | «کردن» ایرانی، اما صورت امریِ موجود در این ترکیب متأثر از فارسی دورهٔ اسلامی است |
| نگارا | ای نگار، ای محبوب | نگار واژهای ایرانی است؛ «نگار» در فارسی به معنی نقش، صورت زیبا و سپس محبوب |
| این | این | ایرانیِ کهن |
| خوی | سرشت، عادت، طبیعت | ایرانیِ بسیار کهن |
| و | و | فارسیِ دورهٔ اسلامی، از سنت نوشتاری ایرانی؛ خودِ این صورت را نباید پهلویِ اصیل فرض کرد |
| طبع | سرشت، طبیعت | عربی |
| را | نشانۀ مفعول/اضافهٔ نحوی | ایرانی؛ از عناصر کهن فارسی |
| بگذار | رها کن، ترک کن | ایرانی؛ از «گذاشتن» |
«خوی» از مهمترین واژههای کهن این بیت است
خوی از واژههایی است که پیشینهٔ ایرانیِ بسیار قدیمی دارد و از نظر معنایی نیز با «طبع» کاملاً قابل مقایسه است:
خوی = سرشت، طبیعت، عادت و خصلت.
در این بیت، «خوی و طبع» تقریباً یک ترکیب هممعنی است؛ شاعر از «خوی» ایرانی و «طبع» عربی در کنار یکدیگر استفاده کرده است.
«مردم»
این واژه نیز از لایهٔ بسیار کهن زبان ایرانی است. با صورت باستانیِ بازسازیشدهٔ:
*martiya-
مقایسه میشود؛ یعنی «مرد، انسان، میرا».
در فارسی میانه صورتهایی از خانوادهٔ همین واژه وجود داشتهاند. بنابراین مردم برخلاف «ملول»، «محل» و «طبع»، از واژگان عربیِ واردشده به فارسی نیست.
آیا میتوان «کالوس» را به خط پهلوی نوشت؟
اینجا باید احتیاط ویژه کرد.
اگر منظور شما این باشد که:
«اگر همین واژه در دورهٔ ساسانی وجود داشته و نوشیروان، بزرگمهر، موبدان یا کاتب پهلوی مینوشتند، چه شکلی مینوشتند؟»
میتوان صورت پیشنهادی داد، ولی نباید آن را «املای مستند پهلوی» نامید.
پهلوی ساسانی اصولاً خطی است که برای فارسی میانه به کار میرفت و شیوهٔ نوشتنش با خط فارسی-عربی تفاوت اساسی داشت. افزون بر این، هزوارشها در پهلوی موجب میشدند که صورت نوشتاری یک واژه الزاماً برابر با تلفظ آن نباشد.
ازاینرو برای کالوس، تا وقتی شاهد نسخهای، کتیبهای، پاپیروسی یا واژهنامهٔ معتبر پهلوی در دست نباشد، بهتر است بنویسیم:
کالوس — kālūs — صورت پهلویِ مستند: یافت نشده.
و اگر بخواهیم احتمال تاریخی را جداگانه نشان دهیم:
صورت احتمالی پهلوی: kālōs/kālūs — بازسازی، نه گواه تاریخی.
من در نتیجهٔ نهایی، خط پهلویِ ساختگی را بهعنوان سند ارائه نمیکنم؛ این همان تفکیکی است که برای پژوهش «لغت فرس» لازم است.
نتیجهٔ نهایی مدخل «کالوس»
کالوس. مردم خربط باشد. ابوالمؤید بلخی گوید:
«ملول مردم کالوس بیمحل باشند
مکن نگارا این خوی و طبع را بگذار.»
معنی: کالوس در این شاهد صفتی است به معنی «خربط، آشفته، نابسامان و بیقاعده»؛ و «مردم کالوس» به کسانی اطلاق میشود که رفتار یا گفتارشان بیقاعده و بیجا و بیمحل است. «بیمحل» در مصراع نخست قرینهای معنایی برای این کاربرد است.
شاهد: بیت از ابومؤید بلخی، چنانکه اسدی در لغت فرس آورده است.
تحلیل واژگانی: در بیت، «مردم»، «بی»، «باشند»، «نگار»، «خوی»، «این»، «را» و «بگذار» از عناصر ایرانیِ زبان فارسیاند؛ «ملول»، «محل» و «طبع» عربیاند. «خوی» از واژههای کهن ایرانی و به معنی «سرشت، خصلت، عادت و طبیعت» است و «مردم» نیز با واژهٔ ایرانیِ باستان martiya- قابل سنجش است. «کالوس» از نظر شکل و کاربرد واژهای کهن به نظر میرسد، اما انتساب قطعی آن به فارسی باستان یا فارسی میانه، بدون شاهد مستقل، ثابت نیست.
پیشینهٔ پیشااسلامی: برای «کالوس» صورت مستقیم و قطعیِ پارسی باستان یا فارسی میانه در دست نیست؛ بنابراین نباید صورت پهلویِ فرضی را بهعنوان صورت تاریخی واژه ثبت کرد. احتمال ایرانیبودن آن از صرفِ کاربرد فارسیِ کهن، بهتنهایی اثبات نمیشود و نیازمند شاهد تطبیقی یا متن پیشااسلامی است.
خط پهلوی: صورت پهلویِ مستند برای «کالوس» تاکنون قابل ارائه نیست. هر نویسهگردانی مانند kālūs در این مرحله تنها بازسازی آوایی است، نه املای گواهشدهٔ پهلوی. اگر بعدها شاهد پهلوی مستقیمی برای این واژه پیدا شود، باید صورت واقعیِ آن بر اساس همان شاهد ثبت شود.
نتیجه: «کالوس» در لغت فرس به معنی «خربط، آشفته و بیقاعده» است و بیت ابومؤید این معنی را تأیید میکند. واژه از نظر تاریخی محتاج بررسی تطبیقی بیشتر است و فعلاً نمیتوان برای آن صورت پارسی باستان یا پهلویِ قطعی تعیین کرد. در ضبط پژوهشی باید میان صورت گواهشدهٔ فارسیِ دورهٔ اسلامی (کالوس)، ریشهٔ احتمالی ایرانی و صورت بازسازیشدهٔ فرضی تفاوت گذاشت.
نکتهٔ مهم پژوهشی: در این مدخل، برخلاف واژههایی مانند «مردم» و «خوی» که پیشینهٔ ایرانیِ کهن آنها روشنتر است، برای کالوس بهتر است فعلاً علامت «؟» یا عبارت «پیشینهٔ پیشااسلامی اثباتنشده» بگذاریم. این احتیاط ارزش علمی کار شما را بیشتر میکند و مانع از آن میشود که بازسازی خط پهلوی با سند واقعی اشتباه گرفته شود.
