بَخس. در فارسی فرو پژمردن بود از غم و بعربی چیز بی قیمت باشد آغاجی گوید:
ای نگارین ز تو رهیت گست دلش را گو بخش و گو بگداز.
برای این مدخل، بهتر است میان آنچه در خودِ «لغت فرس» گواه داریم، ریشهشناسی تاریخی و بازسازی خط پهلوی فاصله بگذاریم. یک نکته مهم نیز این است که جستوجوی برخط منابع در این نوبت به علت محدودیت دسترسی انجام نشد؛ بنابراین در مواردی که صورت پهلویِ مستقیم و مستند در دست نداریم، آن را صریحاً «بازسازی احتمالی» مینامم و نه صورت قطعی.
خَس
خَس: ریزِ خاشاک بود، و مردم فرومایه را بدین معنی «خس» خوانند.
اسدی دو معنای بههمپیوسته برای واژه میآورد:
خاشاک، ریزههای گیاه و چیزهای بیارزش و پراکنده
به مجاز، آدم فرومایه و بیقدر
بنابراین معنای دوم را باید حاصل یک انتقال معنایی از «چیز خرد و بیارزش» به «شخص فرومایه و بیقدر» دانست؛ همانگونه که در فارسی «خاشاک»، «خرده»، «خار» و مانند اینها نیز در کاربرد مجازی میتوانند بار تحقیرآمیز پیدا کنند.
شاهد اسدی
بچشم تو اندر خم افکند باد
بچشمت بر از یاد رنج اوفتاد
در این شاهد، بهسبب انتقال و احتمال اختلاف ضبط، پیوند مستقیم «خس» با بیت باید با احتیاط بررسی شود. معنای مدخل خودِ اسدی روشنتر از انتساب واژه به این دو مصراع است.
شاهد عسجدی
بدان رسید که بر ما به زنده بودن ما
خدایوار همی منتی نهد هر خس
معنای تقریبی:
«کار به جایی رسید که، با وجود زنده بودن ما، خداگونه بر ما منتی مینهد [و حتی] هر فرومایهای...»
اما این بیت از نظر نحوی و ضبط، ظاهراً نیازمند مقابله با نسخه/چاپ معتبر است؛ بهویژه ترکیب «هر خس» و ارتباط نحوی آن با «منتی نهد». بنابراین در متن نهایی پژوهش بهتر است فعلاً ضبط ارائهشده را حفظ کنیم و تفسیر نحوی را قطعی نکنیم.
۱. آیا «خس» واژهای ایرانی است؟
در اینجا باید میان ریشهٔ واژه و صورت تاریخیِ ثبتشدهٔ آن فرق گذاشت.
«خس» با معنای «خاشاک، ریزه و چیز بیارزش» در فارسی کلاسیک واژهای کاملاً جاافتاده است و سپس معنای مجازی «فرومایه، آدم بیقدر» نیز از آن پدید آمده است.
اما برای پژوهش ما مهم است که نگوییم:
«خس حتماً واژهای فارسی باستان است»
زیرا برای چنین ادعایی باید یک صورت مشخص و قابل استناد در پارسی باستان، اوستایی یا فارسی میانه نشان داد.
در منابعی که فعلاً بدون دسترسی برخط میتوان با اطمینان بیشتری بر اساس آنها سخن گفت، صورت مستقیم و قطعیِ پارسی باستان برای «خس» در دست نیست. ازاینرو در طبقهبندی مدخل باید آن را فعلاً چنین ثبت کرد:
واژهٔ ایرانیِ محتمل/مستقر در فارسی، ولی صورت پارسی باستان آن اثبات نشده است.
این احتیاط برای پژوهش شما اهمیت دارد؛ زیرا شباهت آوایی یک واژهٔ فارسی به صورت فرضیِ ایرانی باستان، بهتنهایی دلیل ریشهشناختی نیست.
۲. آیا ممکن است «خس» عربی باشد؟
اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد.
در عربی ریشهٔ خ-س-س و واژههای خسیس، خساسة و مانند آن، معنای «پست، فرومایه، بیارزش» دارند. از سوی دیگر، «خس» فارسی معنای بنیادیِ «خاشاک و چیزهای خرد و بیارزش» دارد.
بنابراین در بررسی تاریخی باید احتمال همگرایی یا آمیختگی دو حوزهٔ واژگانی ایرانی و عربی را جدی گرفت.
اما این دو را نباید بدون دلیل یکی دانست.
یعنی:
| صورت | معنی | داوری |
|---|---|---|
| خس فارسی | خاشاک، ریزه، چیز بیارزش | معنای اصلیِ ثبتشده در فارسی |
| خس در کاربرد مجازی فارسی | شخص فرومایه | توسعهٔ معنایی طبیعی |
| عربی خسیس / خساسة | پست، فرومایه، ناچیز | واژگان عربی از ریشهٔ خ-س-س |
| ارتباط تاریخی مستقیم | ؟ | اثبات قطعی نیازمند شاهد تاریخی |
بهخصوص از آنجا که اسدی تصریح میکند:
«ریزش خاشاک بود، و مردم فرومایه را بدین معنی خس خوانند»
خودِ عبارت «بدین معنی» بسیار ارزشمند است: اسدی ظاهراً معنای انسانیِ «فرومایه» را از معنای «چیز خرد و بیارزش» توضیح میدهد، نه اینکه صرفاً دو معنی بیارتباط برای یک واژه بیاورد.
۳. واژگان ایرانیِ بیت عسجدی
اگر بیت را به همین ضبط بررسی کنیم:
بدان رسید که بر ما به زنده بودن ما
خدایوار همی منتی نهد هر خس
میتوان لایههای واژگانی آن را چنین نشان داد:
| واژه | معنی | خاستگاه/وضعیت |
|---|---|---|
| بدان | به آن / به این مرحله | ایرانی |
| رسید | رسید، بدان مرحله رسید | ایرانی |
| که | که | ایرانیِ کهن |
| بر | بر، بر ضد/بر سر | ایرانی |
| ما | ضمیر اول شخص جمع | ایرانی |
| زنده | alive | ایرانی |
| بودن | بودن | ایرانی |
| خدای | خدا، سرور | ایرانی |
| وار | مانند، به شیوهٔ | ایرانی |
| همی | نشان استمرار فعل | عنصر کهن ایرانی/فارسی میانه و فارسی نو |
| منتی | لطف/احسانی که به رخ کشیده شود | عربی |
| نهد | مینهد | ایرانی |
| هر | هر، هرکس/هرچیز | ایرانی |
| خس | خاشاک؛ مجازاً فرومایه | ایرانی محتمل، ولی ریشهٔ باستانی قطعی نیست |
تنها واژهٔ آشکارا عربی در این بیت
منت است.
«منت» از عربی مَنّ و خانوادهٔ آن آمده و بنابراین از لایهٔ عربیِ پس از اسلام است.
در مقابل، ساختمان اصلی بیت حتی بدون «منت»:
بدان رسید که بر ما به زنده بودن ما
خدایوار همی ... نهد هر خس
تقریباً سراسر از عناصر ایرانی تشکیل شده است.
این نکته برای پژوهش شما بسیار جالب است: یک شاعر پس از اسلام میتواند جملهای بسازد که بخش عمدهٔ دستگاه واژگانی آن میراث زبان ایرانیِ پیش از اسلام باشد، در حالی که یک واژهٔ عربی نیز در آن وارد شده است.
۴. «خدای» و «خدایوار»
خدای از مهمترین واژههای ایرانی این بیت است.
این واژه در فارسی نو فقط «God» نیست؛ در متون کهنتر خدا/خدای میتوانست معنی «سرور، صاحب، بزرگ، فرمانروا» نیز داشته باشد.
جزء ـوار نیز پسوند/عنصر بسیار کهن ایرانی است و در ترکیباتی مانند:
شاهوار
مردانهوار
خداوار / خدایوار
معنای «مانندِ ...، به شیوهٔ ...» میدهد.
پس:
خدایوار
یعنی:
مانند خدا، به شیوهٔ خدا، خداگونه.
این ترکیب از نظر ساختمان زبانی کاملاً در سنت فارسی ایرانی قابل توضیح است.
۵. «همی»؛ شاهد مهم برای لایهٔ کهن
همی نیز برای پژوهش شما اهمیت خاص دارد.
این عنصر صرفاً یک واژهٔ عادی فارسی نو نیست، بلکه استمرار یکی از شیوههای قدیم بیان استمرار فعل در فارسی است و در فارسی میانه و فارسی نوِ آغازین زمینهٔ تاریخی دارد.
پس در این بیت با یک ترکیب جالب روبهرو هستیم:
خدایوار همی منتی نهد
که در آن:
خدای ← میراث ایرانی
وار ← عنصر ایرانی
همی ← ساخت کهن فعل
منت ← وامواژهٔ عربی
نهد ← فعل ایرانی
است.
۶. اگر نوشیروان و بزرگمهر آن را به پهلوی مینوشتند...
اینجا باید یک مرز بسیار مهم را رعایت کنیم.
نمیتوانیم بگوییم نوشیروان یا بزرگمهر دقیقاً این بیت را به این شکل مینوشتند؛ زیرا این بیت فارسی نو و متعلق به دورهای پس از اسلام است.
همچنین کرتیر چند قرن پیش از اسدی میزیست و زبان و خط کتیبههای او با فارسی دری دورهٔ اسدی تفاوت تاریخی دارد.
اما میتوان پرسید:
اگر عناصر واژگانیِ این بیت را در دستگاه نوشتاری فارسی میانه/پهلوی بازسازی کنیم، چه صورتهایی محتمل است؟
این سؤال کاملاً مشروع است؛ ولی نتیجه باید با علامت بازسازی مشخص شود.
نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ پهلوی
خط پهلوی خطی کاملاً آوایی و یکبهیک مانند خط فارسی امروز نیست. در آن:
هزوارشها وجود دارند؛
برخی واژهها با صورت تاریخی/آرامی نوشته میشوند ولی هنگام خواندن به صورت ایرانی خوانده میشوند؛
واکهها غالباً بهطور کامل نوشته نمیشوند؛
یک واژه ممکن است بدون نشان دادن تمام تفاوتهای آوایی، به چند صورت خوانده شود.
ازاینرو نباید برای هر واژهٔ فارسی نو، یک «املای پهلوی قطعی» بسازیم.
۷. «خس» در خط پهلوی
در این مورد من صورت پهلوی قطعی را پیشنهاد نمیکنم، مگر اینکه شاهد مستقیمی از متن فارسی میانه یا فرهنگ پهلوی برای همین واژه پیدا شود.
صورتهایی مانند:
𐭧𐭮
𐭧𐭥𐭮
را نمیتوان صرفاً از روی حدس، «املای پهلوی خس» اعلام کرد.
این دقیقاً یکی از جاهایی است که در کار پژوهشی شما باید میان:
«صورت گواهشده»
و
«بازسازی خطی»
تفکیک کنیم.
اگر صورت تاریخی واژه را xas / xus فرض کنیم، میتوان دربارهٔ امکان نگارش آن در نظام پهلوی بحث کرد، اما این با «این همان املای واقعی واژه در دورهٔ ساسانی است» تفاوت دارد.
بنابراین برای نسخهٔ نهایی پژوهش پیشنهاد میکنم بنویسیم:
پهلوی: صورت مستقیم و قطعیِ واژه در متون فارسی میانه تاکنون احراز نشده است؛ هر گونه ضبط پهلوی برای این مدخل باید بازسازیشده و نه گواهشده تلقی شود.
این از نظر علمی بسیار محکمتر از ساختن یک شکل پهلوی ظاهراً زیبا ولی بیسند است.
۸. اگر همین بیت را به صورت «خوانش فارسی میانه» تصور کنیم
از لحاظ زبانشناختی، نه بهعنوان متن تاریخی واقعی، میتوان عناصر آن را چنین لایهبندی کرد:
ما — زنده — بودن — خدای — وار — همی — نهادن — هر
همگی عناصر یا ساختهای بسیار کهن ایرانیاند یا در فارسی نو از میراث ایرانی به ما رسیدهاند.
اما:
منت
یک عنصر عربیِ واردشده به فارسی پس از اسلام است.
و خود «خس» باید در ستون «ایرانیِ محتمل/نیازمند اثبات تاریخی بیشتر» قرار گیرد.
نتیجهٔ نهایی مدخل «خَس»
خَس
ضبط: خَس
معنی در لغت فرس:
ریزهٔ خاشاک؛ و به مجاز، مردم فرومایه و بیقدر.
شاهد:
بچشم تو اندر خم افکند باد
بچشمت بر از یاد رنج اوفتاد
شاهد عسجدی:
بدان رسید که بر ما به زنده بودن ما
خدایوار همی منتی نهد هر خس
تحول معنایی:
«خاشاک و ریزهٔ بیارزش» ← «چیز ناچیز و بیقدر» ← «آدم فرومایه و پست».
خاستگاه:
برای معنای «خاشاک»، واژه را میتوان در لایهٔ واژگان ایرانیِ فارسی قرار داد؛ اما صورت مستقیم و قطعیِ پارسی باستان یا فارسی میانه برای آن، بدون شاهد متنی، نباید ادعا شود. وجود واژگان عربی همریشه با معنای «پستی و فرومایگی» نیز بررسی تطبیقی را ضروری میکند، ولی از این شباهت بهتنهایی نمیتوان اشتقاق «خس» فارسی از عربی را نتیجه گرفت.
واژگان پیشااسلامی/ایرانیِ بیت عسجدی:
«بدان، رسید، که، بر، ما، زنده، بودن، خدای، وار، همی، نهد، هر» در حوزهٔ میراث ایرانی قرار میگیرند. «منت» عربی و پس از اسلام است. «خس» ایرانیِ محتمل است، ولی صورت باستانی آن نیازمند گواه مستقیم است.
پهلوی:
برای «خس» صورت نوشتاری قطعیِ فارسی میانه نباید جعل شود. هر شکل پهلوی پیشنهادی در این مرحله باید با برچسب بازسازی احتمالی عرضه شود، نه «املای پهلویِ مسلم».
درجهٔ اطمینان:
معنای «خاشاک»: بسیار بالا
معنای مجازی «فرومایه»: بسیار بالا
انتقال معنایی از خاشاک به شخص فرومایه: بالا
ایرانی بودن واژه: محتمل، اما نیازمند شاهد تاریخی برای قطعیت
صورت پارسی باستان: احراز نشده
صورت فارسی میانه/پهلوی: احراز نشده
عربی بودن «منت»: قطعی
جمعبندی پژوهشی
نکتهٔ اصلی این مدخل این است که «خس» نمونهٔ خوبی از تبدیل یک نامِ مربوط به مادهٔ بیارزش طبیعی به صفتی برای انسان است. اسدی خود این پیوند را با عبارت «بدین معنی» بهروشنی توضیح میدهد. در بیت عسجدی نیز «هر خس» ظاهراً به معنای «هر فرومایه/هر شخص ناچیز» است. از سوی دیگر، بیت از نظر واژگانی عمدتاً ایرانی است و تنها «منت» لایهٔ آشکار عربی دارد.
و دربارهٔ پرسش بسیار مهم شما دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر، موبدان و کرتیر: نمیتوان گفت آنان این بیت فارسی دری را با خط پهلوی مینوشتند؛ اما میتوان در مرحلهٔ بعد، برای تکتک عناصر بیت، صورت فارسی میانهٔ محتمل، شکل پهلوی گواهشده در صورت وجود، و در نبود آن بازسازی علمی را جداگانه ارائه کرد. این تفکیک، برای اینکه پژوهش نهایی شما گرفتار «پهلویسازیِ حدسی» نشود، ضروری است.
