سَرپاس لختی باشد که جنگیان دارند، آلت حربست. عنصری گوید:
تو چگونه رهی که دست اجل بر سر تو زند همی سرپاس.
این مدخل را میتوان چنین خواند و تحلیل کرد:
سَرپاس
سَرپاس: لختی باشد که جنگیان دارند؛ آلتِ حرب است.
عنصری گوید:
تو چگونه رَهی که دستِ اجل
بر سرِ تو زند همی سَرپاس
معنی
«سرپاس» در اینجا نام یک ابزار یا سلاح جنگی است که جنگاوران با خود داشتهاند. عبارت «لختی باشد که جنگیان دارند» در زبان لغتنامههای کهن یعنی «قطعهای/ابزاری از وسایل جنگی». بنابراین لخت در اینجا به معنای «پاره، قطعه یا ابزار» است، نه «برهنه».
در بیت عنصری، تصویر این است که دست اجل همچون جنگاوری است که سرپاس در دست دارد و بر سر انسان میزند؛ یعنی مرگ و اجل را به جنگاوری تشبیه کرده که با سلاح خود بر سر آدمی فرود میآید.
نکتهٔ واژهشناختی
ساخت سَرپاس بسیار قابل توجه است. آن را میتوان ظاهراً از دو جزء سَر + پاس دانست، اما معنای دقیق جزء دوم و خاستگاه تاریخی کل ترکیب نیازمند بررسی متون فارسی میانه و شواهد پهلوی است. صرفاً از روی صورت فارسی نو نمیتوان با اطمینان گفت که «پاس» در این ترکیب همان پاس به معنی «نگهبانی/نگهداشتن» است.
برای پژوهش شما دربارهٔ لایهٔ پیشااسلامیِ لغت فرس، این مدخل باید جداگانه با شواهد پهلوی، فارسی میانه و احتمالاً اوستایی سنجیده شود؛ بهویژه چون اسدی آن را صریحاً یک آلت حرب معرفی میکند.
