كالوس. مردم خربط باشد ابو المؤید بلخی گوید:
ملول مردم کالوس بی محل باشند
مکن نگارا این خوی و طبع را بگذار.
بسیار خوب؛ این مدخل را هم با همان روش ثبت میکنیم. در اینجا نیز شاهد ابومؤید بلخی اهمیت ویژهای دارد، زیرا از شاعران بسیار کهن فارسی است.
کالوس
کالوس. مردمِ خربط باشد. ابومؤید بلخی گوید:
ملول مردمِ کالوس بیمحل باشند
مکن نگارا این خوی و طبع را بگذار.
۱. معنی «کالوس»
اسدی میگوید:
مردمِ خربط باشد
یعنی کالوس صفت یا نامِ کسی است که خربط باشد.
«خربط» در زبان کهن میتواند بر شخص نادان، سبکمغز، پریشانرفتار یا بیقاعده دلالت کند. بنابراین معنای کلیِ کالوس در این مدخل به حوزهٔ:
نادانی / بیخردی / رفتار نابجا و نامعقول
مربوط است.
۲. شاهد ابومؤید
ملول مردمِ کالوس بیمحل باشند
در اینجا «کالوس» دربارهٔ مردم به کار رفته و با بیمحل همراه شده است. مفهوم بیت ظاهراً چنین است:
«مردمِ کالوس، چون ملول و بیحوصله باشند، بیجا و نابهنجار رفتار میکنند.»
مصراع دوم:
مکن نگارا این خوی و طبع را بگذار
نیز نشان میدهد که سخن از خوی و طبع نامطلوب است.
۳. اهمیت شاهد ابومؤید
این مورد برای کار شما بسیار ارزشمند است. ابومؤید بلخی از قدیمیترین شاعران فارسی است و حضور واژهٔ کالوس در شعر او نشان میدهد که واژه دستکم در فارسیِ نخستینِ دورهٔ اسلامی کاربرد داشته است.
اما این نکته بهتنهایی ثابت نمیکند که واژه پیش از اسلام نیز وجود داشته است. برای آن باید در فارسی میانه، پارتی، سغدی، خوارزمی یا دیگر زبانهای ایرانی شاهد پیدا کنیم.
۴. ریشهشناسی
در مورد کالوس فعلاً بهتر است هیچ ریشهٔ فرضی نسازیم.
صورت واژه:
کالوس
ممکن است ساختی ایرانی داشته باشد، اما برای تعیین ریشه باید مشخص شود که آیا جزءهای کا- و -لوس واقعاً اجزای صرفی/اشتقاقیاند یا کل واژه یک واحد واژگانی است.
بهخصوص به سبب مدخل قبلی:
لوس = فروتنی، لابه، چربزبانی
نباید فوراً کالوس را با لوس مرتبط کنیم. شباهت پایانیِ -لوس برای اثبات خویشاوندی کافی نیست.
۵. ثبت پژوهشی
کالوس — مردمِ خربط؛ شخص نادان، سبکمغز یا بیقاعده و نابهنجار.
شاهد: ابومؤید بلخی.
دوره: فارسیِ نخستین.
ریشه: هنوز تعیین نشده.
رابطه با «لوس»: اثبات نشده و نباید فعلاً یکی دانسته شود.
لایهٔ پیشااسلامی: نیازمند شاهد مستقل.
صورت پهلوی/اوستایی: فعلاً ثبت نشود.
یک نکتهٔ جالب: اکنون سه مدخل پشت سر هم داریم: لوس، کیُوس، کالوس. این پشتسرهمی ممکن است صرفاً نتیجهٔ ترتیب الفباییِ «لغت فرس» باشد، اما از دید واژهشناسی نباید شباهت پایانی آنها را نادیده گرفت. در عین حال، تا زمانی که شواهد تاریخی نداشته باشیم، آنها را یک خانوادهٔ واژگانی فرض نمیکنیم.
