چاپلوس. فریبنده بود لبیبی گوید: بوشکور گفت: مکن خویشتن سهمگن چاپلوس که بسته بود چاپلوس از فسوس.
بسیار خوب؛ این مدخل برای پژوهش ما بسیار جالب است، زیرا چاپلوس از همان خانوادهٔ معناییِ «لوس» است، اما ساختمان واژه نکتهٔ مهمی دارد.
چاپلوس
چاپلوس. فریبنده بود. لبیبی گوید: بوشکور گفت:
مکن خویشتن سهمگن چاپلوس
که بسته بود چاپلوس از فسوس.
۱. معنی در «لغت فرس»
اسدی بسیار کوتاه میگوید:
چاپلوس: فریبنده بود.
اما شاهد بوشکور معنی را روشنتر میکند. چاپلوس در اینجا کسی است که با چاپلوسی، تملق و سخنان فریبنده دیگری را میفریبد.
مصراع دوم:
که بسته بود چاپلوس از فسوس
احتمالاً بر این معنی است که چاپلوس با فسوس، یعنی افسونگری و فریب، شخص را گرفتار و بسته میکند.
۲. «چاپلوس» و «لوس»
این مدخل در ادامهٔ مدخل قبلی بسیار مهم است.
ما داریم:
لوس → فروتنی، لابه، چربزبانی و فریفتن
و سپس:
چاپلوس → فریبنده، چاپلوس
بنابراین از نظر معنایی ارتباط بسیار نزدیکی میان دو واژه وجود دارد.
اما نباید هنوز نتیجه بگیریم که:
چا + پلوس ← لوس
یا اینکه چاپلوس الزاماً از «لوس» ساخته شده است.
این نیازمند بررسی تاریخیِ ساختمان واژه است.
۳. «چاپلوس» احتمالاً چگونه ساخته شده است؟
در فارسی امروز، چاپلوس را به معنی «تملقکننده و مداهنهگر» میشناسیم؛ اما در این شاهد کهن، اسدی آن را «فریبنده» معنی میکند. این نشان میدهد که معنای واژه در دورهٔ اسدی هنوز بر مفهوم فریب و جلب کردن دیگری با گفتار و رفتار تأکید داشته است.
جزء -لوس بسیار وسوسهانگیز است که با لوس مدخل قبلی مرتبط دانسته شود، ولی از لحاظ روششناسی باید ابتدا شواهد تاریخیِ شکلهای چاپلوس / چاپلوسی / لوس را بررسی کنیم.
۴. «فسوس»
واژهٔ فسوس در بیت نیز اهمیت دارد:
که بسته بود چاپلوس از فسوس
فسوس در فارسی کهن به معنی افسون، فریب، نیرنگ و سخنان فریبنده آمده است و با فضای معنایی «چاپلوس» کاملاً سازگار است.
پس دو واژه در یک بیت یک میدان معنایی مشترک میسازند:
چاپلوس → فریبنده
فسوس → افسون و فریب
۵. جایگاه بوشکور و لبیبی
در ضبط شما:
لبیبی گوید: بوشکور گفت
یعنی اسدی شعر را از طریق لبیبی نقل کرده و شاعر اصلیِ بیت بوشکور بلخی است. این شاهد از لحاظ تاریخ زبان بسیار ارزشمند است، زیرا بوشکور از شاعران قدیم فارسی است و آثار او در شکلگیری فارسی ادبیِ سدههای نخست اهمیت دارد.
۶. نتیجهٔ موقت برای پژوهش ما
چاپلوس — فریبنده؛ کسی که با چربزبانی، تملق و فریب دیگری را میفریبد.
شاهد: بوشکور، به روایت لبیبی.
رابطهٔ معنایی: نزدیک با لوس، «لابه و چربزبانی کردن».
ریشهشناسی: ارتباط احتمالی با لوس باید جداگانه اثبات شود.
لایهٔ پیشااسلامی: فعلاً اثبات نشده.
صورت پهلوی/اوستایی: فعلاً ثبت نمیشود.
نکتهٔ بسیار مهم برای ادامهٔ کار
اینجا به یک رشتهٔ واژگانی جالب رسیدهایم:
لوس → چاپلوس → چاپلوسی
اگر در منابع کهن، صورتهای قدیمیتر این رشته را پیدا کنیم، ممکن است بتوانیم تاریخ تحول معنایی آن را از «فروتنی و لابه» → «تملق» → «فریبنده» بازسازی کنیم.
بنابراین «چاپلوس» را فعلاً قطعیِ ایرانیِ پیشااسلامی نمیدانیم؛ ولی آن را در فهرست واژههایی قرار میدهیم که باید برای یافتن ریشهٔ ایرانیِ کهنشان بهطور ویژه بررسی شوند.
