فَرناس. غافل بود و نادان طبع و درخواب شده بوشکور گوید:
این جهان سر به سر همه فرناس
نَز جهان من یگانه فرناسم.
عنصری گفت:
که نه دیوانه و نه فرناسم.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
بله. این مدخل «فَرناس» از آن واژههایی است که برای مقصود پژوهش شما اهمیت ویژه دارد؛ زیرا معنای آن در لغت فُرس روشن است، اما برای تعیین خاستگاه باید میان صورت واژه، معنای آن، و سابقهٔ پیشااسلامیِ قابل اثبات احتیاط کرد.
۱. ضبط و معنی
فَرناس: «غافل بود و نادانطبع و در خواب شده».
پس «فرناس» فقط «نادان» به معنای معمول نیست؛ مجموعهای از حالات را میرساند:
غافل
نادانطبع، بیخِرَد
خوابآلود / در خوابمانده
و به قرینهٔ بیت بوشکور، کسی که از حقیقت و اوضاع جهان غافل است.
بوشکور:
این جهان سر بهسر همه فرناس
نز جهان من یگانه فرناسم
مفهوم بیت چنین است:
«این جهان سراسر فرناس است؛ اما من در میان جهانیان تنها کسی نیستم که فرناس باشد»؛ یعنی گوینده خود را از غفلت و نادانیِ عمومی جدا میکند.
در بیت عنصری:
که نه دیوانه و نه فرناسم
تقابل دیوانه / فرناس نیز نشان میدهد که «فرناس» برای عنصری به معنای شخصی است که از خرد و آگاهی دور است، نه الزاماً دیوانه به معنای بیماری روانی.
۲. آیا «فرناس» پیشااسلامی است؟
اینجا باید میان دو احتمال فرق گذاشت.
صورت فرناس از نظر ظاهر، کاملاً میتواند واژهای کهن باشد، اما صرف شباهت آوایی با یک واژهٔ اوستایی یا فارسی میانه برای اثبات خاستگاه کافی نیست.
نکتهٔ بسیار مهم این است که در فارسی میانه، مفهومهایی مانند:
خواب،
بیداری،
غفلت،
خرد،
نادانی،
واژگان شناختهشده و ریشهدار دارند؛ بنابراین برای اثبات ایرانی بودن فرناس باید بتوانیم میان فرناس و یکی از این ریشههای ایرانی، قاعدهٔ آوایی و معنایی قابل قبول برقرار کنیم.
فعلاً من این واژه را بدون شاهد مستقیم، «پیشااسلامیِ قطعی» نمینامم.
۳. یک احتمال بسیار جالب در ساخت واژه
بخش پایانی ـناس / -nās توجهبرانگیز است.
در خانوادهٔ زبانهای ایرانی، ریشههای مربوط به شناختن، دانستن، آگاهی و شناخت سابقهٔ بسیار کهنی دارند. از همین خانواده، در فارسیِ بعدی نیز:
شناختن، شناس، آشنا، ناشناس
را داریم.
از این رو از لحاظ معنایی، بررسیِ ارتباط احتمالیِ فرناس با یک ساخت کهن مرتبط با شناخت/دانش ارزشمند است؛ زیرا معنای «غافل و ناآگاه» میتواند از نظر معنایی با آن حوزه ارتباط پیدا کند.
اما این فقط فرضیهٔ پژوهشی است، نه ریشهشناسی اثباتشده. برای پذیرفتن آن باید صورتهای میانه یا باستانیِ واسطه پیدا شود.
۴. اگر بخواهیم آن را به خط پهلوی بنویسیم چه میشد؟
اینجا پرسش شما بسیار دقیق است، زیرا باید میان بازسازی زبان و بازسازی خط فرق بگذاریم.
اگر شخصی در روزگار ساسانی میخواست یک واژهٔ ایرانی را بنویسد، معمولاً نمیتوانیم صرفاً حروف فارسی امروز را به حروف پهلوی تبدیل کنیم و بگوییم «این همان املای تاریخی است».
خط پهلوی ویژگی مهمی دارد:
هزوارش (Aramaic heterograms).
یعنی گاهی واژهای ایرانی با حروف آرامی نوشته میشد، ولی هنگام خواندن، معادل ایرانی آن تلفظ میشد.
بنابراین اگر ثابت شود که فرناس واژهای ایرانیِ دورهٔ ساسانی بوده، ممکن است املای تاریخی آن الزاماً چیزی نباشد که از ظاهر تلفظ فارسی امروز انتظار داریم.
از طرف دیگر، پهلوی کتیبهای و پهلوی کتابی نیز یکسان نیستند. کتیبههای ساسانی، نوشتههای زردشتیِ متأخر و متون پهلوی کتابی را نباید در یک شیوهٔ املایی واحد ریخت.
۵. آیا میتوانیم همین الآن «فَرناس» را به پهلوی بنویسیم؟
میتوانیم یک بازسازی پیشنهادی ارائه کنیم، اما نباید آن را به عنوان «املای واقعی ساسانی» عرضه کنیم.
برای نمونه، اگر فقط بخواهیم آوانویسیِ تقریبیِ farnās را با حروف پهلوی نشان دهیم، میتوان صورتهایی مانند:
𐭯𐭠𐭫𐭭𐭠𐭮
را به عنوان یک نمایش آواییِ آزمایشی در نظر گرفت؛ ولی این نکته بسیار مهم است:
این شکل، تا زمانی که در یک کتیبه، دستنوشته یا متن پهلوی شاهدی برای آن نداشته باشیم، «املای تاریخیِ فرناس» محسوب نمیشود.
بهخصوص در پژوهش شما بهتر است سه ستون جدا داشته باشیم:
| مرحله | صورت |
|---|---|
| فارسی نو | فَرناس |
| بازسازی آوایی ایرانی میانه | farnās ؟ |
| خط پهلوی | بازسازی فرضی، نه شاهد تاریخی |
۶. دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر
نکتهای که در پرسش شما بسیار مهم است این است که نباید بگوییم:
«بزرگمهر این واژه را چنین مینوشت.»
مگر اینکه واقعاً نوشتهای از بزرگمهر در دست داشته باشیم.
همین مسئله دربارهٔ کرتیر نیز وجود دارد. خوشبختانه در مورد کرتیر وضعیت کاملاً متفاوت است: از او کتیبههای واقعیِ ساسانی باقی مانده است. بنابراین وقتی دربارهٔ شیوهٔ نوشتن او سخن میگوییم، میتوانیم مستقیماً به نظام نوشتاری کتیبههای او مراجعه کنیم.
اما برای بزرگمهر، آنچه در ادبیات فارسی و عربی به او منسوب شده، الزاماً نوشتهٔ اصیل او نیست.
و دربارهٔ نوشیروان نیز همین احتیاط لازم است.
بنابراین برای پروژهٔ شما پیشنهاد میکنم این چهار طبقه را همیشه جدا کنیم:
۱. شاهد قطعی پیشااسلامی
مثلاً کتیبهٔ ساسانی.
۲. واژهٔ ایرانیِ شناختهشده در فارسی میانه/اوستایی
با شاهد متنی.
۳. بازسازی زبانشناختی
که از قواعد آوایی به دست آمده است.
۴. حدس املایی در خط پهلوی
که باید صریحاً با عنوان «بازسازی پیشنهادی» مشخص شود.
این تفکیک از نظر علمی بسیار مهم است.
نتیجهٔ موقت برای «فَرناس»
فَرناس
معنی در لغت فرس: غافل، نادانطبع، خوابمانده و بیخبر.
شواهد شعری: بوشکور، عنصری.
ریشهٔ ایرانی: نیازمند اثبات؛ بهویژه بررسی ارتباط احتمالی جزء ـناس با حوزهٔ «شناخت/دانستن» ارزشمند است، ولی فعلاً نباید آن را ریشهشناسی قطعی دانست.
صورت لاتینِ آوایی موقت: farnās.
صورت پهلوی: قابل بازسازی است، اما شاهد تاریخیِ مستقیم برای املای آن لازم است.
و این دقیقاً همان جایی است که میتوانیم پژوهش لغت فرس را یک گام جلوتر ببریم: برای هر واژه نه فقط «ریشهٔ احتمالی»، بلکه شاهد واقعی اوستایی، پارتی، فارسی میانه و کتیبههای ساسانی را جدا کنیم و در صورت فقدان شاهد، آن را بهصراحت «بازسازی» بنامیم.
با کمال میل. برای اینکه گفتوگو بیجهت طولانی نشود، از این پس برای هر مدخل، مستقیم به نتیجهٔ نهایی پژوهشی میروم و تنها مواردی را که از نظر علمی قطعی نیستند با برچسب «احتمالی» مشخص میکنم.
فَرناس
ضبط: فَرناس
معنی: غافل، نادانطبع، بیخبر؛ و در حالت خواب و بیخبری فرورفته.
شواهد:
این جهان سر بهسر همه فرناس
نز جهان من یگانه فرناسم
بوشکور
و:
که نه دیوانه و نه فرناسم
عنصری
تحلیل معنایی
در کاربرد بوشکور، فرناس در برابرِ انسانِ آگاه و هشیار قرار گرفته است؛ و در بیت عنصری نیز «دیوانه» و «فرناس» دو مفهوم جدا هستند. بنابراین معنی اصلی را میتوان چنین خلاصه کرد:
فرناس = غافل و بیخبر و کمخرد، بهویژه کسی که در حالت ناآگاهی و خوابمانندی است.
نتیجهٔ ریشهشناختی
جزء ـناس بسیار شایستهٔ توجه است، زیرا با حوزهٔ کهنِ ایرانیِ شناختن و دانستن مقایسهپذیر است. با این حال، برای اینکه بگوییم فرناس مستقیماً از همان ریشه ساخته شده، باید یک صورت میانهٔ قابل اثبات و قواعد آوایی منظم میان آنها نشان داد.
پس در نسخهٔ نهایی پژوهش:
خاستگاه ایرانی: محتمل، ولی اثباتنشده.
و نباید آن را صرفاً به سبب شباهت «ـناس» با «شناخت» قطعی اعلام کرد.
صورتهای پیشااسلامی
برای فرناس تاکنون شاهد مستقیمی از صورت اوستایی یا فارسی میانه که بتوان با اطمینان آن را همان واژه دانست، در اختیار نداریم.
بنابراین:
| دوره | صورت | وضعیت |
|---|---|---|
| فارسی نو | فَرناس | شاهد قطعی |
| فارسی میانه | farnās | بازسازی آوایی احتمالی |
| خط پهلوی | بازسازی احتمالی | شاهد مستقیم نداریم |
| اوستایی | — | شاهد قابل اثبات نداریم |
بازسازی پهلوی
اگر تنها آوانگاری واژهٔ farnās را بخواهیم، میتوان به صورت تقریبی نوشت:
𐭯𐭠𐭫𐭭𐭠𐭮
اما این را در پژوهش نهایی نباید «خط پهلویِ تاریخیِ فرناس» بنویسیم؛ بلکه باید چنین ثبت شود:
صورت پهلویِ پیشنهادی بر اساس آوانگاری، نه املای مستند تاریخی.
زیرا املای پهلوی تابع قواعد خاص خود، از جمله کاربرد هزوارشها، بوده است و نمیتوان خط فارسی امروز را حرفبهحرف به پهلوی برگرداند.
نتیجهٔ نهایی برای درج در پژوهش
فَرناس. غافل و نادانطبع و بیخبر؛ و کسی که در خواب و بیخبری فرورفته باشد. بوشکور گوید: «این جهان سر بهسر همه فرناس / نز جهان من یگانه فرناسم». عنصری گوید: «که نه دیوانه و نه فرناسم». واژه از لحاظ معنی با حوزهٔ «غفلت، بیخبری و ناآگاهی» ارتباط دارد. جزء پایانی ـناس از نظر تاریخی با واژگان ایرانیِ حوزهٔ «شناخت و دانستن» قابل مقایسه است، اما پیوند اشتقاقی آن با فرناس اثبات قطعی نشده است. از این رو انتساب واژه به لایهٔ ایرانیِ پیشااسلامی در حال حاضر احتمالی است، نه قطعی. صورت آواییِ پیشنهادیِ ایرانی میانه را میتوان farnās دانست؛ صورت پهلویِ ارائهشده نیز صرفاً بازسازی آوایی است و نباید به عنوان املای مستند ساسانی معرفی شود.
نکتهٔ مهم برای روش کلی کتاب: در ادامه، هر جا شاهد واقعی از پهلوی، پارسی میانه، پارتی، اوستایی یا کتیبههای ساسانی داشته باشیم، آن را از «بازسازی» جدا خواهیم کرد. این کار به نظرم ارزش علمی مجموعهٔ نهایی شما را بسیار بالا میبرد.
