فَرناس. غافل بود و نادان طبع و درخواب شده [بوشکور گوید: این جهان سر بهسر همه فرناس نَز جهان من یگانه فرناسم . عنصری گفت: که نه دیوانه و نه فرناسم
بسیار خوب؛ فَرناس از آن مدخلهایی است که شاهدهای شعریِ قدیم برای تعیین دقیق معنای واژه اهمیت فراوان دارند. آن را به همان شیوه پژوهشمان بررسی کنیم:
فَرناس
فَرناس: غافل، نادانطبع، بیخبر، و کسی که در خواب یا غفلت است.
۱. شاهد بوشکور
این جهان سر بهسر همه فرناس
نز جهان من یگانه فرناسم
در اینجا فرناس نمیتواند صرفاً «خوابیده» باشد؛ تقابل مصراع دوم با اول نشان میدهد که شاعر خود را از غفلت و بیخبری عمومی جدا میکند:
این جهان سراسر در غفلت و بیخبری است، اما من از این جهان، تنها کسی نیستم که فرناس باشم / خود را فرناس نمیدانم.
البته ضبط مصراع دوم، بهویژه «نَز جهان»، باید با نسخه و تصحیح معتبر مقابله شود؛ زیرا در تعیین معنای دقیق جمله مؤثر است.
۲. شاهد عنصری
که نه دیوانه و نه فرناسم
اینجا تقابل بسیار روشنگر است. فرناس در برابر دیوانه آمده است؛ یعنی مراد از آن ظاهراً کسی نیست که عقل خود را از دست داده باشد، بلکه غافل، بیخبر، نادان و بیتوجه است.
پس در این شاهد، «فرناس» به «دیوانه» نزدیک شده، اما با آن مترادف نیست.
۳. ساختمان واژه
از نظر ریشهشناسی، باید با احتیاط بسیار سخن گفت. صورت فرناس در فارسیِ متون نخستین دیده میشود، ولی نسبت دادن آن به یک ریشه ایرانیِ پیشااسلامی بدون شاهد تاریخی مستقل، فعلاً موجه نیست.
نکته جالب این است که فرناس از لحاظ ساختمان، ظاهراً واژهای ایرانی و کاملاً شفاف مانند خواب، نادان، غافل نیست و ممکن است با یکی از واژههای کهنِ لهجهای یا صورت تحولیافتهای از یک واژه قدیمتر روبهرو باشیم. برای پژوهش ما، مهم است که نخست کهنترین صورتهای ضبطشده و گونههای املایی آن را گردآوری کنیم.
۴. جمعبندی معنایی
بر اساس خودِ «لغت فرس» و دو شاهدی که آوردهاید، میتوان معنای هستهای را چنین بازسازی کرد:
فَرناس = غافل و بیخبر؛ نادان و بیتوجه؛ بهویژه کسی که در حالت غفلت و بیخبری است.
و «درخوابشده» در عبارت فرهنگ احتمالاً توضیح یکی از وجوه غفلت است، نه اینکه «فرناس» صرفاً به معنای «خوابیده» باشد.
اما برای هدف اصلی پژوهش ما، یعنی شناخت لایه پیشااسلامی واژهها، این مدخل ارزش بررسی بیشتری دارد. من پیشنهاد میکنم در مرحله بعد، «فرناس» را با صورتهای پهلوی، فارسی میانه، اوستایی و نیز واژههای ایرانیِ همریشه احتمالی مقابله کنیم و ببینیم آیا برای آن ریشه پیشااسلامی قابل اثباتی میتوان یافت یا نه؛ و اگر یافت نشد، صریحاً آن را در گروه «ریشه فعلاً نامعلوم» قرار دهیم، نه اینکه ریشهای حدسی را قطعی جلوه دهیم.
