۱۴۰۵ مهر ۳, جمعه

داس و دلوس. اتباع است یعنی سفله چون تار و مار و بیاب و تفسیر آن قاش و قماش [كذا؟] بود. منجیك گوید: دوش دانستم کاین رنج همه وسواس است مردم داس و دلوس از درِ روی آماس است.

 داس و دلوس.  اتباع است یعنی سفله چون تار و مار و بیاب و تفسیر آن قاش

و قماش [كذا؟] بود. منجیك گوید:

دوش دانستم کاین رنج همه وسواس است 

مردم داس و دلوس از درِ روی آماس است.

بسیار خوب. این مدخل را باید با دقت بیشتری از موارد پیشین بررسی کرد، چون خود اسدی صریحاً «داس و دلوس» را «اتباع» می‌داند؛ یعنی یک ترکیب دوتایی که جزء دوم یا هر دو جزء، برای تقویت و تکمیل آهنگ و معنای جزء اصلی آمده‌اند.

داس و دلوس

داس و دلوس. اتباع است، یعنی سفله، چون تار و مار و بیاب، و تفسیر آن قاش و قماش [كذا] بود.
منجیک گوید:

دوش دانستم کاین رنج همه وسواس است
مردم داس و دلوس از درِ روی آماس است.

۱. معنی

اسدی صریحاً می‌گوید:

داس و دلوس = سفله

یعنی این ترکیب برای اشاره به مردم فرومایه، پست و بی‌مقدار به کار می‌رفته است.

اما واژهٔ مهم‌تر در توضیح اسدی اتباع است.

۲. «اتباع» در اصطلاح واژه‌شناسی اسدی

وقتی اسدی می‌گوید:

اتباع است

یعنی با یک ترکیب دوتاییِ هم‌آوا یا آهنگین روبه‌رو هستیم که در آن یک جزء، جزء دیگر را از نظر آوایی همراهی می‌کند.

اسدی برای توضیح این نوع ساخت، نمونه‌هایی مانند:

تار و مار

می‌آورد.

این اصطلاح در فرهنگ‌نویسی قدیم بسیار مهم است، زیرا همهٔ اجزای چنین ترکیباتی الزاماً دارای معنی مستقل و قابل ترجمه نیستند.

۳. «قاش و قماش» [كذا]

این قسمت را به‌درستی با [كذا] علامت زده‌اید و بهتر است فعلاً دست نزنیم:

قاش و قماش [كذا]

زیرا ممکن است در نسخه یا چاپ مورد استفادهٔ اسدی صورت دیگری بوده باشد یا اساساً این عبارت در توضیح «اتباع» دچار تصحیف شده باشد.

بنابراین در نسخهٔ پژوهشی:

قاش و قماش [كذا]

را نگه می‌داریم تا هنگام مقابله با نسخه‌های دیگر بررسی شود.

۴. شاهد منجیک

بیت:

دوش دانستم کاین رنج همه وسواس است
مردم داس و دلوس از درِ روی آماس است.

در اینجا داس و دلوس دربارهٔ «مردم» آمده و بنابراین معنی «سفله و فرومایه» که اسدی داده، کاملاً در جایگاه نحوی خود قرار می‌گیرد.

به‌خصوص ساخت:

مردم داس و دلوس

نشان می‌دهد که ترکیب مانند یک صفت مرکب برای «مردم» عمل می‌کند.

۵. نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «دلوس»

در نگاه نخست ممکن است وسوسه شویم که دلوس را با لوس مدخل قبلی مرتبط بدانیم:

لوس
بلوس
چاپلوس
داس و دلوس

اما این کار فعلاً مجاز نیست.

زیرا «اتباع» دقیقاً می‌تواند باعث پدید آمدن جزءهایی شود که صرفاً برای هم‌آهنگی صوتی ساخته یا انتخاب شده‌اند. بنابراین شباهت لوس / دلوس به‌تنهایی دلیل خویشاوندی نیست.

۶. نکته‌ای که برای پروژهٔ شما بسیار مهم است

این مدخل را نباید در فهرست «واژه‌های ایرانی پیشااسلامی» قرار دهیم صرفاً به این دلیل که داس در فارسی واژه‌ای بسیار قدیمی است.

ساخت:

داس و دلوس

ممکن است یک ترکیب اتباعیِ فارسی باشد که در دورهٔ اسلامی شکل گرفته است.

پس فعلاً:

داس و دلوس — ترکیب اتباعی؛ سفله، مردم فرومایه و پست.
شاهد: منجیک.
ساختمان: داس + دلوس، با پیوند اتباعی.
ریشه‌شناسی دلوس: نامعلوم؛ ارتباط با «لوس» اثبات نشده.
قاش و قماش: ضبط مشکوک، [كذا].
لایهٔ پیشااسلامی: برای کل ترکیب اثبات نشده.

۷. یک نکتهٔ جالب در ارتباط با مدخل‌های قبلی

اکنون زنجیرهٔ مدخل‌هایی که بررسی کرده‌ایم این‌گونه شده است:

لوس → چاپلوس → داس و دلوس

از لحاظ معنایی هر سه با حوزهٔ تملق، فریب یا فرومایگی تماس پیدا می‌کنند؛ اما از لحاظ ریشه‌شناختی هنوز نباید آنها را یک خانواده بدانیم.

در واقع همین‌جا یکی از اصول مهم پژوهش ما شکل می‌گیرد:

همسانی آوایی ≠ خویشاوندی ریشه‌شناختی

و در مورد «داس و دلوس» حتی خودِ اصطلاح «اتباع» هشداری است که باید پیش از هر ریشه‌یابی، ساختمان ترکیب را در نظر بگیریم.