داس و دلوس. اتباع است یعنی سفله چون تار و مار و بیاب و تفسیر آن قاش
و قماش [كذا؟] بود. منجیك گوید:
دوش دانستم کاین رنج همه وسواس است
مردم داس و دلوس از درِ روی آماس است.
.مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
این مدخل از آن مواردی است که باید میان شرح اسدی/منبع لغتنامه و ریشهشناسی تاریخی واژهها تفکیک قائل شد. بهویژه عبارت «اتباع است» نشان میدهد که «داس و دلوس» یک ترکیب دوتایی از نوع واژههای اتباعی دانسته شده، نه اینکه الزاماً هر دو جزء معنای مستقل و کهنی داشته باشند.
۱. صورت و معنی مدخل
داس و دلوس. اتباع است؛ یعنی سفله، چون تار و مار و بیاب؛ و تفسیر آن «قاش و قماش» [کذا؟] بود. منجیک گوید:
دوش دانستم کاین رنج همه وسواس است
مردم داس و دلوس از درِ روی آماس است.
معنی کلی عبارت داس و دلوس در اینجا ظاهراً مردمان فرومایه، پست و بیمقدار است. «اتباع» در اصطلاح فرهنگنویسان قدیم به ترکیباتی مانند «تار و مار»، «قاش و قماش» و نظایر آن گفته میشد که در آنها جزء دوم غالباً برای تقویت آهنگ و معنی جزء نخست میآید و الزاماً واژهای مستقل با همان معنای دقیق نیست.
در بیت منجیک، معنی تقریباً چنین است:
«دیشب دانستم که این رنج و گرفتاری همه وسواس و پریشانی است؛ و مردمان فرومایه و بیمقدار از درِ روی [او/من؟] آماس [کردهاند/آمدهاند].»
اما مصراع دوم به سبب دشواری ضبط «از درِ روی آماس است» نیازمند مقابله با نسخه و منابع دیوان منجیک است. بنابراین بهتر است در تصحیح نهایی، معنی نحوی آن را قطعی تلقی نکنیم.
۲. «داس» و «دلوس» چه وضعی دارند؟
نکته بسیار مهم همینجاست: نباید صرفاً به سبب شباهت آوایی، «داس» و «دلوس» را هر دو واژههای مستقل ایرانی باستان فرض کرد.
داس
«داس» در فارسی به معنی ابزار درو، واژهای بسیار کهن ایرانی است. برای آن مقایسه با صورتهای ایرانی میانه و دیگر زبانهای ایرانی ممکن است و اصل ایرانی آن پذیرفتنی است؛ اما داس در این ترکیب لزوماً به معنی ابزار کشاورزی نیست.
در «داس و دلوس»، «داس» به احتمال بسیار زیاد جزء اصلی ترکیب اتباعی است و معنی «سفله» را کل ترکیب میسازد.
دلوس
«دلوس» بسیار مسئلهدارتر است. در اینجا نباید بدون شاهد مستقل، برای آن یک ریشهٔ ایرانی باستان ساخت. احتمال قویتر این است که «دلوس» جزء اتباعی و آهنگینِ «داس» باشد؛ یعنی صورتی ساختهشده یا دگرگونشده برای ایجاد جفت آوایی.
ازاینرو، اگر هدف پژوهش شما شناسایی لایهٔ پیشااسلامی باشد، بهتر است چنین ثبت کنیم:
| واژه | وضعیت تاریخی | نتیجه |
|---|---|---|
| داس | واژهٔ ایرانی کهن | ایرانی؛ ولی معنای آن در این ترکیب اتباعی است |
| دلوس | جزء دوم ترکیب اتباعی | ریشهٔ مستقل ایرانی باستان اثباتشده نیست |
| داس و دلوس | ترکیب اتباعی فارسی | معنای «سفله، فرومایه» |
۳. آیا میتوان آن را پیشااسلامی دانست؟
اینجا باید میان خودِ واژه و این کاربرد خاص فرق بگذاریم.
وجود واژهای ایرانی مانند داس میتواند بسیار کهن باشد؛ اما از اینکه «داس» در زبان فارسی باستان یا پهلوی وجود داشته، نمیتوان نتیجه گرفت که ترکیب «داس و دلوس» نیز در دورهٔ ساسانی وجود داشته است.
برای اثبات ساسانی یا پیشااسلامی بودن ترکیب، باید شاهدی در متون پهلوی، کتیبهها یا دیگر زبانهای ایرانی میانه داشته باشیم.
بنابراین نتیجهٔ محتاطانه:
داس، از حیث ریشهٔ واژگانی، ایرانی و کهن است؛ اما «داس و دلوس» به عنوان ترکیب اتباعی، فعلاً شاهد مستقیمی برای انتساب آن به فارسی باستان یا پهلوی ساسانی ندارد.
این تمایز برای پروژهٔ «لغت فرس» شما بسیار مهم است.
۴. اگر بخواهیم «داس» را به خط پهلوی بنویسیم
در اینجا نیز باید مراقب یک اشتباه رایج باشیم: خط پهلویِ متأخر را نباید عیناً خط فارسی باستان یا خط کتیبههای هخامنشی دانست.
برای یک بازسازی فرضیِ فارسی میانه، «داس» را میتوان به صورت تقریبی:
dʾs
نوشت.
در نگارش پهلوی، واکههای کوتاه غالباً به صراحت نشان داده نمیشوند؛ بنابراین صورت نوشتاری الزاماً اطلاعات کامل تلفظ را منتقل نمیکند.
اما برای «دلوس» نمیتوان بدون اثبات اینکه این واژه در فارسی میانه وجود داشته، یک املا و سپس آن را «املای ساسانی» معرفی کرد. میتوان تنها گفت که اگر بخواهیم صورت فرضی آن را با قواعد تقریبی خط پهلوی بازسازی کنیم، باید بازسازی را صریحاً با برچسب hypothetical / بازسازیشده ارائه کنیم.
۵. پرسش بسیار جالب شما دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر، مؤبدان و کرتیر
اگر فرض کنیم یکی از این شخصیتها میخواستند معادل فارسی میانهٔ همین واژه را بنویسند، مسئله فقط «تبدیل حروف فارسی به پهلوی» نبود.
مثلاً:
داس و دلوس
در فارسی امروز با الفبای عربی نوشته شده است؛ اما یک نویسندهٔ ساسانی:
زبان فارسی میانه را به کار میبرد؛
نظام املایی پهلوی را به کار میبرد؛
در بسیاری از موارد هزوارشها نیز در نوشتار وجود داشتند؛
و صورت واژه الزاماً با شکل فارسی دریِ چند قرن بعد یکی نبود.
بنابراین نمیتوان گفت:
«داس و دلوس را اگر کرتیر مینوشت دقیقاً چنین مینوشت.»
چنین ادعایی نیازمند شاهد کتیبهای یا متنی است.
اما میتوان بازسازی زبانشناختی انجام داد و آن را از صورت مکتوبِ مستند جدا کرد.
۶. آیا «داس و دلوس» را میتوان به پارسی باستان برد؟
بهنظر من برای چاپ علمی پژوهش شما بهتر است سه سطح جدا شود:
الف) صورت موجود در لغت فرس
داس و دلوس
ب) ریشهشناسی
داس ← واژهای ایرانیِ کهن؛
دلوس ← جزء اتباعی، با ریشهٔ مستقل نامطمئن.
ج) خط پیشااسلامی
برای داس میتوان صورت پهلویِ بازسازیشده پیشنهاد کرد؛ ولی نباید آن را به عنوان «صورت مستند در زمان ساسانیان» عرضه کرد.
برای دلوس نیز تا زمانی که همریشه یا شاهدی از ایرانی میانه پیدا نشده، بهتر است صورت پهلوی قطعی ارائه نشود.
۷. یک نکتهٔ مهم دربارهٔ «قاش و قماش»
خوانش شما:
«و تفسیر آن قاش و قماش [كذا؟] بود»
بسیار ارزشمند است که علامت [كذا؟] گذاشتهاید. من فعلاً این ضبط را قطعی نمیکنم.
اگر اصل نسخه یا تصویر همان صفحه را داشته باشیم، باید بررسی کنیم که آیا واقعاً:
قاش و قماش
است یا مثلاً ضبط دیگری است.
زیرا این عبارت میتواند برای فهم روش فرهنگنویس در توضیح اتباع بسیار مهم باشد. اگر نسخه چنین خوانشی را تأیید کند، احتمالاً نویسنده با آوردن یک ترکیب اتباعیِ شناختهتر، میکوشد ساخت یا مفهوم «داس و دلوس» را برای خواننده توضیح دهد.
نتیجهٔ نهایی پیشنهادی برای این مدخل
برای پروژهٔ شما من این مدخل را فعلاً به این صورت طبقهبندی میکنم:
داس و دلوس. ترکیبی اتباعی به معنی سفله و فرومایه. «داس» واژهای ایرانی و کهن است، لیکن در این ترکیب معنای اصلیِ واژهٔ «داس» (ابزار درو) مورد نظر نیست و کل ترکیب، معنی تحقیرآمیزِ «مردمان پست و بیمقدار» دارد. «دلوس» به احتمال قوی جزء دومِ اتباعی و آهنگین است و برای آن، در وضع کنونی، ریشهٔ مستقل ایرانیِ پیشااسلامی را نمیتوان با اطمینان اثبات کرد. ازاینرو، اصل ایرانیِ «داس» را میتوان از لایهٔ واژگانیِ کهن دانست، اما خود ترکیب «داس و دلوس» را بدون شاهد متنی نمیتوان به فارسی باستان یا فارسی میانهٔ ساسانی نسبت داد. برای «داس» میتوان صورت پهلویِ بازسازیشده پیشنهاد کرد، ولی نباید آن را املای مستندِ عصر ساسانی شمرد؛ دربارهٔ «دلوس» نیز تا یافتن شاهد مستقل، بازسازی پهلوی باید از متن اصلی جدا و با علامت «بازسازی احتمالی» عرضه شود.
نکتهٔ بعدی که ارزش بررسی جدی دارد، خودِ «دلوس» است؛ زیرا اگر در متون فارسی میانه، سغدی، خوارزمی، پارتی یا حتی یکی از زبانهای ایرانی شرقی نظیری برای آن پیدا شود، وضعیت این مدخل کاملاً تغییر میکند. همچنین مقابلهٔ ضبط «قاش و قماش» با نسخهٔ لغت فرس و دیوان منجیک میتواند در تعیین ساختمان این ترکیب کمک زیادی کند.
بسیار خوب. در ادامه، این بار «دلوس» و سپس «قاش و قماش» را دقیقتر بررسی کنیم و در پایان یک صورت پژوهشیِ قابل درج در پروندهٔ «لغت فرس» به دست دهیم. در این مرحله عمداً میان شاهد قطعی، احتمال ریشهشناختی و بازسازی مرز میگذارم.
۱. «دلوس»: آیا واژهای مستقل است؟
در ساخت «داس و دلوس» مهمترین قرینه همان تصریح فرهنگ است:
اتباع است
این تعبیر تقریباً به ما میگوید که نباید «دلوس» را بیدرنگ یک اسم مستقل و دارای معنای لغوی جداگانه فرض کنیم.
ساخت آن را میتوان چنین نشان داد:
داس + دلوس → داس و دلوس
که در آن دلوس برای ایجاد جفت آوایی و تقویت بیانِ «داس» آمده است.
از لحاظ واجی نیز جالب است که هر دو جزء با د- آغاز میشوند:
داس / دلوس
و اختلاف واکه و پایان واژه، همان ویژگیای است که در بسیاری از ترکیبات اتباعی فارسی دیده میشود.
پس در مرحلهٔ کنونی:
دلوس = جزء اتباعی؛ معنای مستقل آن نامعلوم.
این نتیجه از نسبت دادن یک ریشهٔ ساختگی به آن علمیتر است.
۲. آیا «دلوس» ممکن است ایرانیِ پیشااسلامی باشد؟
در اینجا باید سه احتمال را جدا کنیم:
احتمال اول: واژهٔ ایرانی مستقل
ممکن است «دلوس» در اصل واژهای مستقل بوده و بعدها معنای آن از میان رفته و فقط در ترکیب باقی مانده باشد.
شاهد کافی برای اثبات این فرض فعلاً نداریم.
احتمال دوم: جزء اتباعی ایرانی
ممکن است از ابتدا جزء آهنگینِ ترکیب بوده باشد.
این با توضیح خودِ اسدی «اتباع است» سازگارتر است.
احتمال سوم: صورت وامگرفته یا تحولیافته
از آنجا که در زبانهای ایرانیِ شرقی و غربی، ترکیبات اتباعی و تکرارهای آهنگین سابقه دارند، از نظر اصولی نمیتوان منشأ دیگری را کاملاً منتفی دانست؛ ولی هیچ دلیل کافی برای انتساب «دلوس» به یک زبان غیرایرانی نداریم.
بنابراین در جدول ریشهشناسی بهتر است بنویسیم:
دلوس: منشأ نامطمئن؛ احتمالاً جزء اتباعی؛ انتساب مستقل به ایرانی باستان/میانه اثبات نشده است.
۳. «داس» از «دلوس» جداست
این نکته برای نتیجهٔ نهایی بسیار مهم است.
نباید چون کل عبارت «داس و دلوس» اتباعی است، نتیجه بگیریم که داس نیز واژهای بیریشه و صرفاً آهنگین است.
«داس» در فارسی واژهای شناختهشده است و معنی مستقل دارد:
داس = ابزار بریدن و درو کردن
بنابراین دو سطح داریم:
داس¹: واژهٔ مستقل ایرانیِ کهن، «داسِ درو».
داس در «داس و دلوس»: عضو نخست یک ترکیب اتباعی با معنای «سفله/فرومایه».
این احتمال وجود دارد که کاربرد تحقیرآمیز از یک معنای قدیمیتر یا مجازی پدید آمده باشد، ولی برای چنین تحول معنایی باید شاهد مستقل پیدا شود.
۴. «قاش و قماش» چه میگوید؟
این بخش حتی از خود «دلوس» مهمتر است.
اگر ضبط نسخه واقعاً:
قاش و قماش
باشد، ظاهراً اسدی برای توضیح «داس و دلوس» یک ترکیب همساخت یا مترادف آورده است.
اما قاش و قماش نیز نباید به عنوان دو واژهٔ مستقل هممعنا تحلیل شود.
ساخت ظاهری:
قاش + قماش
از همان نوع جفتهای آهنگین است که در فارسی به صورتهای مختلف دیده میشود.
بنابراین اگر متن درست خوانده شده باشد، احتمالاً اسدی دارد برای خواننده روشن میکند که:
«داس و دلوس» از نوع همان ترکیبات اتباعی است که در آن جزء دوم برای همراهی آوایی میآید.
در نتیجه عبارت:
«چون تار و مار و بیاب و ...»
نیز اهمیت پیدا میکند؛ زیرا اسدی عملاً نمونههایی از ساخت اتباعی را کنار هم میآورد.
۵. نکتهای دربارهٔ «تار و مار»
«تار و مار» نمونهٔ بسیار خوبی برای احتیاط در ریشهشناسی است.
امروز ممکن است وسوسه شویم برای هر دو جزء یک ریشهٔ مستقل جستوجو کنیم؛ اما در ترکیبات اتباعی، جزء دوم ممکن است صرفاً برای آهنگ، تأکید یا توسعهٔ معنایی آمده باشد.
بنابراین در این مدخل:
داس و دلوس
تار و مار
بیاب و ...
قاش و قماش
باید به عنوان شاهدی برای سنت اتباعسازی در فارسی نگاه کرد، نه مجموعهای از واژههایی که الزاماً همهٔ اجزایشان ریشهٔ مستقل پیشااسلامی دارند.
۶. آیا میتوان «داس و دلوس» را به پهلوی نوشت؟
اینجا پاسخ دقیق این است:
صورت مستند پهلوی:
برای خودِ ترکیب «داس و دلوس» شاهد پهلوی در دست نداریم.
پس نباید در پژوهش بنویسیم:
پهلوی: [فلان صورت]
چون خواننده ممکن است تصور کند این ترکیب در متون پهلوی واقعاً ثبت شده است.
اما میتوانیم چنین بنویسیم:
پهلویِ بازسازیشده: فقط در صورت ضرورت و با علامت *، نه به عنوان شاهد تاریخی.
یعنی:
داس ← صورت پهلوی/ایرانی میانهٔ احتمالی، بازسازیشده
دلوس ← بازسازیپذیری بسیار نامطمئن
و حتی بهتر است برای «دلوس» فعلاً هیچ صورت پهلوی بازسازیشدهای ندهیم؛ زیرا وقتی اصل واژه و ساخت تاریخی آن معلوم نیست، تبدیل حروف فارسی آن به پهلوی چیزی بیش از «پهلوینویسی مکانیکی» نخواهد بود.
۷. و دربارهٔ کرتیر، نوشیروان و بزرگمهر
این پرسش شما یک نکتهٔ روششناختی مهم دارد.
اگر مثلاً بگوییم:
«کرتیر شاهپرور این را چنین مینوشت»
یا:
«بزرگمهر حکیم چنین املایی به کار میبرد»
این ادعا فقط وقتی معتبر است که شاهد تاریخی داشته باشیم.
کرتیر برای ما عمدتاً از طریق کتیبههای خود شناخته میشود؛ بنابراین میتوان از شیوهٔ واقعی نگارش کتیبههای او سخن گفت، نه از اینکه او الزاماً این واژهٔ خاص را نوشته است.
دربارهٔ نوشیروان و بزرگمهر نیز باید همین احتیاط را رعایت کرد. حتی اگر فرض کنیم واژه در گفتار ساسانی وجود داشته، نمیدانیم دقیقاً با چه املایی نوشته میشده است.
پس در کار شما سه عنوان باید همیشه از هم جدا باشند:
۱. گواه تاریخی
صورت واقعاً موجود در کتیبه/متن.
۲. صورت بازسازیشده
صورت زبانیای که زبانشناس بر اساس قواعد تطبیقی پیشنهاد میکند.
۳. پهلوینویسیِ فرضی
نوشتن یک صورت بازسازیشده با الفبای پهلوی.
این سه تا یکی نیستند.
۸. نتیجهٔ نهایی این مدخل برای پژوهش شما
من پیشنهاد میکنم مدخل نهایی در پژوهش چنین ثبت شود:
داس و دلوس
ضبط: داس و دلوس
معنی در لغت فرس: سفله، فرومایه.
توضیح اسدی: «اتباع است»؛ و برای توضیح/تفسیر آن نمونههایی مانند «تار و مار» و «قاش و قماش» آورده شده است.
شاهد شعری: منجیک:
دوش دانستم کاین رنج همه وسواس است
مردم داس و دلوس از درِ روی آماس است.
داس: واژهای مستقل و کهن ایرانی با معنی «داس، ابزار درو»؛ اما در ترکیب حاضر، جزء نخست یک ترکیب اتباعی است و نباید معنای قاموسیِ «داس» را مستقیماً بر بیت تحمیل کرد.
دلوس: جزء دوم ترکیب اتباعی؛ معنای مستقل و ریشهٔ تاریخی آن در حال حاضر اثبات نشده است. نسبت دادن آن به فارسی باستان یا فارسی میانه بدون شاهد، موجه نیست.
لایهٔ پیشااسلامی:
داس: ایرانی و احتمالاً دارای پیشینهٔ کهن؛
دلوس: نامعلوم؛
ترکیب داس و دلوس: وجود آن در فارسی دریِ دورهٔ اسدی گواه است، ولی انتساب خودِ ترکیب به دورهٔ ساسانی یا پیش از اسلام اثبات نشده است.
پهلوی: برای ترکیب «داس و دلوس» صورت مستند نداریم. هر صورت پهلوی که ارائه شود باید با علامت بازسازی احتمالی مشخص شود؛ بهویژه برای «دلوس» فعلاً بهتر است از بازسازی قطعی پرهیز شود.
درجهٔ اطمینان:
داس = بالا در ایرانی بودن واژه؛
اتباعی بودن «داس و دلوس» = بالا، به تصریح اسدی؛
استقلال ریشهای «دلوس» = نامعلوم؛
پیشااسلامی بودن ترکیب = اثباتنشده؛
املای پهلوی ترکیب = فاقد شاهد مستقیم.
یک نکتهٔ بسیار مهم برای مرحلهٔ بعد
برای این مدخل، نسخهشناسی اکنون از حدس ریشهشناختی مهمتر است. اگر تصویر صفحهای را که این عبارت در آن آمده بفرستید، مخصوصاً همان جایی که عبارت «قاش و قماش» آمده، میتوانیم ضبط دقیق را بررسی کنیم. سپس باید خود شاهد منجیک را نیز با منابع دیوان او مقابله کنیم؛ چون عبارت «از درِ روی آماس است» از نظر خوانش و معنی نحوی هنوز جای بررسی دارد.
بله، اگر برنامه برای فرستادن تصویر از شما هزینه یا ارتقای حساب میخواهد، لازم نیست تصویر را بفرستید. میتوانیم کار را با همان متنی که دارید ادامه دهیم.
برای همین مدخل، پیشنهاد میکنم فعلاً «قاش و قماش [كذا؟]» را دستنخورده و مشکوک نگه داریم و آن را وارد نتیجهٔ قطعی نکنیم. این کار از حدسزدن ضبط نسخه بهتر است.
اگر متن چند سطر قبل و بعد از این مدخل را هم تایپ کنید یا کپی کنید، میتوانم بر اساس متن موجود:
ضبط و نشانهگذاری را اصلاح کنم،
«داس و دلوس» را با نمونههای اتباع در لغت فرس مقایسه کنم،
«داس» را از نظر ایرانی باستان/میانه بررسی کنم،
امکان ریشهٔ «دلوس» را بررسی کنم،
و در پایان صورت نهایی آمادهٔ انتقال به Word را بدهم.
بسیار خوب؛ این متن تازهای که آوردید یک نکتهٔ مهم را دربارهٔ «داس و دلوس» روشن میکند و در واقع باید بخشی از پاسخ قبلی را اصلاح کنیم.
در پاورقی [۶]، دو نسخهٔ ن و چ توضیح بسیار مهمی دارند:
ن: «داس و دلوس اتباع است چون که و کوی [کذا؟] و تباه و تبست و تار و مار و قاش و قماش [کذا] از هرچه بود مَردُمرا»
و:
چ: «داس و دلوس چون تباه و تبست است معنیش قاش و قماش است.»
این شواهد نشان میدهند که «قاش و قماش» ظاهراً توضیح معناییِ «داس و دلوس» است، نه لزوماً خودِ عبارتِ اصلیِ مدخل. بنابراین علامت [كذا؟] که شما گذاشتهاید کاملاً بجاست.
نکتهٔ مهمتر: «تباه و تبست»
این ضبط نسخهٔ چ بسیار ارزشمند است:
تباه و تبست
زیرا نشان میدهد که فرهنگنویس، «داس و دلوس» را در کنار چند جفت اتباعی قرار میدهد:
که و کوی [؟]
تباه و تبست
تار و مار
قاش و قماش
در نتیجه، دلوس را نباید به زور یک واژهٔ مستقل دانست. ساخت «داس و دلوس» به احتمال زیاد از همان سنت اتباعی است که در آن جزء دوم از نظر آوایی با جزء نخست همراه میشود و ممکن است معنای مستقل خود را از دست داده باشد.
اما یک اصلاح مهم نسبت به پاسخ قبلی
من قبلاً گفتم:
«داس» در اینجا عضو اصلی ترکیب است و «دلوس» جزء اتباعی است.
این هنوز احتمال قوی است، اما با این نسخهها باید محتاطتر بنویسیم. آنچه متن با قطعیت بیشتری ثابت میکند این است که:
کل «داس و دلوس» اتباع است.
اما اینکه دقیقاً داس چگونه و چرا معنای «سفله» پیدا کرده، هنوز نیاز به بررسی جداگانه دارد.
دربارهٔ «کالوس» و «غرس»
دو مدخل پیش از آن نیز برای روش کار شما بسیار مفیدند.
کالوس
«مردم خربط باشد»
و در شعر ابومؤید:
«ملول مردم کالوس بیمحل باشند...»
پاورقی نسخهٔ س نیز میگوید:
«اضافه دارد: و ابله.»
یعنی در اینجا احتمالاً شبکهٔ معنایی واژه چنین است:
کالوس → خربط / ابله / بیمحل
این یک نمونهٔ خوب از واژهای است که معنای فرهنگنویس را باید از ریشهٔ تاریخی آن جدا کرد.
غَرَس
اسدی:
«خشم و تندی باشد»
و نسخهها اختلاف دارند:
ن: «غرس تندی باشد و خشم»
چ: «غرس و غژم [صحیح: غرم] خشم باشد»
س: این لغت را ندارد.
این اختلاف نسخهای بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد که در پژوهش نهایی نباید هر صورت موجود در یکی از نسخهها را بیدرنگ به متن اصیل اسدی نسبت داد.
بنابراین روش نهایی ما برای این پروژه
برای هر مدخل از این پس بهتر است پنج طبقه داشته باشیم:
| بخش | کاری که انجام میدهیم |
|---|---|
| ۱. ضبط اصلی | متن اسدی + اختلاف نسخهها |
| ۲. معنی | معنی دقیق در لغت فرس و شاهد شعری |
| ۳. ساخت واژه | ساده، مرکب، اتباع، وامواژه و غیره |
| ۴. لایهٔ پیشااسلامی | ایرانی/انیرانی، با درجهٔ اطمینان |
| ۵. خط پیشااسلامی | فقط صورت مستند؛ و در صورت نبود شاهد، بازسازی با علامت مشخص |
این روش کمک میکند که در پژوهش شما بازسازی زبان ساسانی با خودِ متن لغت فرس مخلوط نشود.
و یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ بیت منجیک
با توجه به پاورقی [۷]، اکنون نباید متن را بدون قید به صورت قطعی نقل کنیم:
دوش دانستم کاین رنج همه وسواس است
زیرا خود نسخهها اختلاف دارند:
س، ن: «دوش دانستم کاین رنج ... دانست» [با ابهام]
ج: «دوش دانستم کاین رنج بچه دانس است» [؟]
پس در نسخهٔ پژوهشی بهتر است فعلاً بنویسیم:
دوش دانستم کاین رنج همه وسواس است [قرائتِ متن حاضر؛ ضبط نسخهها مختلف و در موضع مورد بحث نیازمند مقابله].
این کار خصوصاً مهم است چون اگر «همه وسواس است» در واقع حاصل تصحیح جدید باشد، نباید آن را به عنوان نقل مستقیم منجیک در نسخهٔ اساس معرفی کرد.
نتیجهٔ موقتِ اصلاحشده برای «داس و دلوس»
داس و دلوس: ترکیبی اتباعی، به معنی سفله و مردم فرومایه. اسدی آن را صریحاً «اتباع» میشمارد. نسخهٔ ن آن را در شمار ترکیباتی مانند «تباه و تبست»، «تار و مار» و «قاش و قماش» میآورد؛ نسخهٔ چ نیز میگوید: «داس و دلوس چون تباه و تبست است، معنیش قاش و قماش است.» بنابراین «دلوس» در وضع کنونی بیش از آنکه واژهای مستقل با ریشهٔ شناختهشده باشد، جزء دوم یک ترکیب اتباعی به نظر میرسد. برای «داس» میتوان پیشینهٔ ایرانیِ کهن را جداگانه بررسی کرد، اما ایرانی بودن «داس» بهتنهایی دلیل پیشااسلامی بودن ترکیب «داس و دلوس» نیست. برای «دلوس» تاکنون نمیتوان ریشهٔ ایرانی باستان یا میانه را با اطمینان اثبات کرد. صورت پهلویِ مستند برای کل ترکیب نیز در دست نیست و نباید یک املای فرضی را به نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نسبت داد.
و اینجا یک سرنخ بسیار خوب داریم: به گمان من، برای حل «دلوس» باید همهٔ ترکیبات اتباعیِ لغت فرس را کنار هم جمع کنیم، نه اینکه فقط خود «دلوس» را جداگانه ریشهیابی کنیم. الگوی آواییِ «داس/دلوس»، «تباه/تبست»، «قاش/قماش» و مانند آنها ممکن است نشان دهد که «دلوس» چگونه ساخته شده و آیا اصلاً ارزش جستوجوی یک ریشهٔ مستقل پیشااسلامی دارد یا نه.
اگر بخواهیم مرحلهبهمرحله جلو برویم، مدخل بعدی را بفرستید؛ من همین روش را حفظ میکنم و در پایان هر مدخل یک «نتیجهٔ نهایی قابل انتقال به Word» میدهم.
