هَراس. ترس بود فردوسی گوید:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید زهر سو هراس. مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
این بیت برای پژوهش شما نمونهٔ خوبی است، زیرا باید میان واژهٔ فارسیِ موجود در شعر فردوسی و خطی که یک ایرانیِ روزگار ساسانی برای نوشتن همان مفهوم به کار میبرد تفاوت گذاشت. همچنین «هراس» را نباید صرفاً به سبب کهنبودن، خودبهخود «پهلوی» یا «پارسی باستان» شمرد.
متن و معنی
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید زهر سو هراس
یعنی:
«به ایزد/خدا سوگند، هر کس ناسپاس شود، از هر سو بیم و ترس به دل او راه مییابد.»
در اینجا هراس اسم است و به معنی «ترس، بیم، خوف»؛ بدلش اندر آید نیز تعبیرِ «به دل او درآید / در دل او پدید آید» است.
واژههای بیت
| واژه | معنی | خاستگاه/وضعیت تاریخی |
|---|---|---|
| بیزدان | به یزدان، به خدا سوگند | ایرانی؛ «یزدان» از صورتهای ایرانیِ نام خداست |
| هر | هر، هرکس | ایرانی |
| آنکس | آن شخص | ایرانی |
| که | که | ایرانی |
| شد | گشت، گردید | ایرانی؛ از ریشهٔ «شدن» |
| ناسپاس | ناسپاس، کافرنعمت | ایرانی؛ ساخت مرکب با نا- + سپاس |
| بدلش | به دل او | به + دل + ـش؛ همه عناصر ایرانی |
| اندر | در، داخل | ایرانیِ کهن |
| آید | میآید | ایرانی |
| زهر سو | از هر طرف | ز + هر + سو؛ عناصر ایرانی |
| هراس | بیم، ترس | ایرانی؛ واژهای کهن و مهم از نظر ریشهشناسی |
پس در این بیت، در سطح واژگان، عنصر عربیِ آشکاری دیده نمیشود. حتی «بیزدان» نیز واژهای کاملاً ایرانی است، هرچند «یزدان» در دورهٔ اسلامی کاربرد ادبی گسترده یافته است.
اما «هراس» دقیقاً از کجا آمده است؟
هراس واژهای کهنِ ایرانی است و با خانوادهٔ واژههای مربوط به «ترسیدن و بیم داشتن» در زبانهای ایرانی سنجیده میشود. برای تعیین صورت باستانی آن باید احتیاط کرد: نمیتوان صرفاً با تبدیل حروف فارسی به حروف میخی، یک صورت را «پارسی باستان» نامید.
در فارسی میانه (پهلوی) صورت واژه را میتوان با خط پهلوی به صورت تقریبی hlʾs بازسازی/نویسهگردانی کرد؛ اما اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم وجود دارد: خط پهلوی واکههای کوتاه را غالباً بهطور کامل نشان نمیدهد. بنابراین نوشتن صورت فارسی امروزینِ «هراس» با چند حرف پهلوی، به معنای آن نیست که ساسانیان دقیقاً همین تلفظ را داشتهاند.
همین احتیاط در مورد ناسپاس، اندر، سو، دل، آید و دیگر واژهها نیز لازم است.
اگر نوشیروان، بزرگمهر یا موبد ساسانی میخواستند مفهوم این بیت را بنویسند...
اینجا باید سه چیز را از یکدیگر جدا کنیم:
واژگان فارسیِ فردوسی در سدهٔ چهارم هجری
صورتهای فارسی میانهٔ همان واژهها در عصر ساسانی
شیوهٔ نوشتن آنها با خط پهلوی
این سه الزاماً یکسان نیستند.
مثلاً فردوسی میگوید:
بدلش اندر آید زهر سو هراس
یک دبیر ساسانی احتمالاً این جمله را با واژگان و دستور فارسی میانه مینوشت، نه اینکه شعر فردوسی را عیناً با الفبای پهلوی منتقل کند.
از سوی دیگر، اگر کرتیر، موبد بزرگ ساسانی، میخواست همین مفهوم را در یک کتیبهٔ رسمی بیان کند، زبان و سبک آن احتمالاً تابع نثر دینی و کتیبهای فارسی میانه میبود، نه سبک حماسی فردوسی.
و اگر بخواهیم آن را به پارسی باستان ببریم، قضیه باز متفاوت میشود؛ زیرا پارسی باستانِ کتیبههای هخامنشی، زبانِ چند قرن پیش از ساسانیان است و خط میخی پارسی باستان دارد، نه خط پهلوی.
بنابراین:
نوشیروان و بزرگمهر → فارسی میانه و خط پهلوی
کرتیر → فارسی میانه و خط پهلوی
کتیبههای هخامنشی → پارسی باستان و خط میخی پارسی باستان
فردوسی → فارسی نو و خط فارسی ـ عربی
و این تمایز برای پروژهٔ لغت فرس شما بسیار اساسی است.
یک نکتهٔ مهم دربارهٔ «خط پهلوی»
اگر بخواهیم برای «هراس» صورت پهلوی ارائه کنیم، بهتر است در پژوهش شما چنین بنویسیم:
هَراس: ترس، بیم. واژهای ایرانی و کهن.
صورت فارسی میانه: احتمالاً hlʾs، با توجه به ماهیت ناقصالنویسی خط پهلوی.
خط پهلوی: 𐭧𐭫𐭠𐭮
نکته: صورت خطی، الزاماً نمایندهٔ دقیق تلفظ فارسی نوِ «هراس» نیست و باید آن را با صورتهای ثبتشده در متون فارسی میانه و شواهد زبانهای ایرانی مقایسه کرد.
اما دربارهٔ 𐭧𐭫𐭠𐭮 باید یک احتیاط دیگر هم داشته باشیم: نمایش یونیکدِ حروف پهلوی در رایانه، بازسازیِ دستخط یا شیوهٔ واقعی یک کاتب ساسانی نیست. کتیبهٔ کرتیر، سکهٔ ساسانی، دستنویس پهلوی زرتشتی و تحریر کتابی پهلوی از نظر شکل و سبک خط یکسان نیستند.
اگر هدف ما این است که در کار شما «واژههای پیشااسلامیِ لغت فرس» را واقعاً علمی معرفی کنیم، پیشنهاد میکنم برای هر مدخل از این پس چهار ستون ثابت داشته باشیم:
۱. صورت لغت فرس → ۲. معنی → ۳. ریشه و صورت ایرانیِ پیشااسلامی → ۴. صورت خطیِ مستند (پهلوی/اوستایی/پارسی باستان)، با ذکر درجهٔ قطعیت.
در مورد هراس میتوانم مرحلهٔ بعد را دقیقتر انجام دهم و تمام شواهد ایرانیِ پیشااسلامی و فارسی میانهٔ آن، صورت اوستایی احتمالی، و شکل واقعیتر آن در پهلوی کتیبهای و کتابی را جداگانه بررسی کنم؛ این کار برای جلوگیری از «پهلویسازیِ حدسی» واژههای لغت فرس اهمیت زیادی دارد.
بله. برای «هَراس» بهتر است این بار از خودِ واژه آغاز کنیم و میان ریشهٔ ایرانی، صورت فارسی میانه، و شیوهٔ نگارش پهلوی تفکیک دقیقتری بگذاریم.
هَراس
هَراس. ترس بود. فردوسی گوید:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید زهر سو هراس.
معنی: هراس = ترس، بیم، خوف. در بیت فردوسی، «هراس» حالتی است که به دلِ شخصِ ناسپاس راه مییابد؛ «زهر سو» یعنی «از هر سو».
۱. آیا «هراس» واژهای ایرانی است؟
بله؛ هراس از واژگان ایرانی است و برای آن میتوان خانوادهای از صورتهای ایرانی را در نظر گرفت. نکتهٔ مهم این است که برای اثبات پیشینهٔ پیشااسلامیِ یک واژه، صرفاً یافتن یک شکل مشابه در فارسی میانه کافی نیست؛ باید صورت، معنا و تحول آوایی نیز با یکدیگر سازگار باشند.
در فارسی امروز:
هراس ← ترس، بیم
در فارسی نو «هراسیدن» نیز از همین خانواده است:
هراسیدن ← ترسیدن، بیمناک شدن
و در فارسی ادبی:
هراسان ← ترسان، بیمناک
بنابراین خانوادهٔ واژه در فارسی نو زنده مانده است.
۲. صورت فارسی میانه
برای فارسی میانه، صورت نوشتاریِ پیشنهادی را میتوان به شکل زیر نشان داد:
hlʾs
و در خط پهلوی:
𐭧𐭫𐭠𐭮
اما اینجا لازم است یک علامت [تقریبی] در پژوهش شما در نظر گرفته شود.
زیرا خط پهلوی، برخلاف خط فارسی امروزی، نظام کاملی برای نشان دادن همهٔ واکهها ندارد. از این رو از روی hlʾs نمیتوان بدون شواهد دیگر دقیقاً تلفظ harās را بازسازی کرد.
به همین سبب بهتر است در متن پژوهشی ننویسیم:
«هراس در پهلوی چنین نوشته میشد.»
بلکه بنویسیم:
صورت پهلویِ بازسازیشده/پیشنهادی: hlʾs؛ نگارش با حروف پهلوی: 𐭧𐭫𐭠𐮌؛ صورت آوایی و نسبت آن با فارسی نو نیازمند مقایسه با شواهد متنی است.
این تفاوت ظریف، از نظر روششناسی بسیار مهم است.
۳. «هراس» را نباید پارسی باستان بنامیم
این نکته برای کار شما بسیار مهم است.
پارسی باستان زبان کتیبههای هخامنشی است؛ مثلاً زبان کتیبههای داریوش و خشایارشا. خط آن نیز میخی پارسی باستان است.
اما پهلوی عمدتاً برای نوشتن فارسی میانه، بهویژه در دورهٔ اشکانی و ساسانی، به کار رفته است.
بنابراین اگر شواهد ما فقط یک صورت فارسی میانه باشد، عنوان درست چنین است:
فارسی میانه / پهلوی
نه:
پارسی باستان / پهلوی
زیرا این دو مرحلهٔ تاریخی را نباید با یکدیگر خلط کرد.
۴. آیا «هراس» در اوستایی هم سابقه دارد؟
اینجا باید محتاطتر باشیم.
ممکن است برای مفهوم «ترس، بیم، هراس» در زبان اوستایی واژهها و ریشههای دیگری وجود داشته باشد، اما نباید هر واژهٔ اوستایی به معنی «ترس» را صرفاً به دلیل تشابه معنایی، جدّ هراس فارسی فرض کرد.
برای اثبات خویشاوندی باید بتوانیم:
ریشهٔ هندواروایرانی → صورت اوستایی → صورت ایرانی میانه → صورت فارسی نو
را با قوانین تحول آوایی دنبال کنیم.
پس در نسخهٔ علمی پژوهش شما، فعلاً بهتر است:
هراس: واژهای ایرانی؛ دارای خانوادهٔ گسترده در فارسی نو. انتساب مستقیم صورت فارسی نو به یک صورت مشخص اوستایی، بدون ارائهٔ تطبیق آوایی و شواهد کافی، قطعی نیست.
این روش از «ریشهسازی» جلوگیری میکند.
۵. اگر کرتیر مینوشت، چه مینوشت؟
این پرسش شما بسیار جالب است، اما پاسخ آن را باید تاریخی کنیم.
کرتیر در سدهٔ سوم میلادی میزیست و کتیبههای او به فارسی میانه هستند. بنابراین اگر بخواهیم مفهوم «هراس» را در زبان کرتیر بیان کنیم، نقطهٔ شروع ما فارسی میانهٔ ساسانی است.
ولی نباید بیت فردوسی را برداریم و صرفاً حروف فارسی را به پهلوی تبدیل کنیم.
مثلاً این کار:
هراس → 𐭧𐭫𐭠𐭮
تنها نویسهگردانی خطی است؛ ثابت نمیکند که یک ساسانی دقیقاً همین واژه و همین ساخت را در همان معنا به کار میبرده است.
برای پژوهش تاریخی باید بپرسیم:
آیا در فارسی میانهٔ ساسانی خودِ این واژه وجود داشته؟
و سپس:
آیا شاهد متنی یا کتیبهای برای آن داریم؟
و بعد:
آیا شکل پهلوی مورد نظر مستند است یا بازسازی ماست؟
این سه پرسش باید جداگانه پاسخ داده شوند.
۶. اما خود بیت فردوسی از چه لایهای ساخته شده است؟
بیت تقریباً سراسر از عناصر ایرانی تشکیل شده:
بیزدان / هر / آن / کس / که / شد / ناسپاس
به / دل / ـش / اندر / آید / ز / هر / سو / هراس
این نکته بسیار ارزشمند است.
بیزدان
یزدان از واژههای دینی ایرانی است و در فارسی نو به معنی خدا/خدایان و در کاربردهای خاص «خدا» آمده است.
بـ + یزدان
در «بیزدان» نیز بـ نقش حرف سوگند دارد:
به یزدان = به خدا سوگند.
ناسپاس
ساخت آن کاملاً ایرانی است:
نا- + سپاس
«نا-» پیشوند نفی است و «سپاس» نیز واژهای ایرانی است.
پس:
ناسپاس = کسی که سپاس نمیدارد، قدرشناس نیست.
دل
واژهای بسیار کهن ایرانی است و در زبانهای ایرانی سابقهٔ دیرینه دارد.
اندر
از واژگان کهن ایرانی است و در فارسی میانه نیز نظایر آن دیده میشود.
سو
در ترکیب:
ز هر سو
به معنی «جهت، جانب، طرف» است و واژهای کهن ایرانی است.
هراس
در پایان بیت، واژهٔ کلیدی ماست و معنای اصلی آن:
بیم و ترس
است.
۷. نکتهٔ بسیار مهم برای شیوهٔ کار «لغت فرس»
برای پروژهٔ شما پیشنهاد میکنم از اینجا به بعد میان این سه علامت تمایز بگذاریم:
◆ مستند: صورت پیشااسلامی واقعاً در متن، کتیبه یا فرهنگ معتبر آمده است.
◇ بازسازیشده: صورت از نظر زبانشناختی بازسازی شده، ولی مستقیماً در یک متن پیشااسلامی در دست نیست.
؟ پیشنهادی: شباهت یا ریشهشناسی محتمل است، اما هنوز اثبات کافی ندارد.
مثلاً دربارهٔ این مدخل:
هَراس. ترس بود.
میتوان نوشت:
هَراس — ترس، بیم.
خاستگاه: ایرانی. ◆
فارسی نو: harās, harāsīdan, harāsān.
فارسی میانه: hlʾs — صورت پیشنهادی/نیازمند بررسی شواهد متنی. ◇
خط پهلوی: صورت نوشتاری وابسته به نوع خط پهلوی است و نباید یک شکل یونیکدی را بهعنوان «دستخط ساسانی» معرفی کرد.
این شیوه باعث میشود پژوهش شما بین آنچه واقعاً از متون پیشااسلامی میدانیم و آنچه زبانشناس از روی شواهد بازسازی میکند مرز روشنی داشته باشد.
و دربارهٔ پرسش اصلی شما
اگر هدف این باشد که بدانیم «هراس» در زمان نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر چگونه نوشته میشد، باید قدم بعدی را با جستوجوی خودِ صورت فارسی میانه در متون و کتیبههای ساسانی انجام دهیم؛ نه با حدس زدن از روی شکل فارسی نو.
اگر این بررسی را انجام دهیم، میتوانیم برای «هراس» جدولی در سه سطح بسازیم:
پارسی باستان ← فارسی میانه/پهلوی ← فارسی نو
و برای هرکدام خط اصلی (میخی، پهلوی کتیبهای، پهلوی کتابی) + آوانویسی لاتین + معنی را بیاوریم.
برویم یک گام دقیقتر، و این بار هَراس را از نظر تاریخی و خطی بررسی کنیم؛ بهخصوص مسئلهای که برای کار شما اهمیت دارد: آیا میتوانیم آن را مستقیماً به یک صورتِ ساسانی نسبت دهیم یا نه.
۸. هَراس و خانوادهٔ آن
در فارسی نو، خانوادهٔ واژه چنین است:
هَراس = ترس، بیم
هَراسیدن = ترسیدن
هَراسان = ترسان، بیمناک
هَراسناک = ترسآور / ترسناک
از نظر ساخت فارسی، «هراس» واژهای مستقل است و هراسان را نیز میتوان با افزودن پسوند ـان دانست.
اما برای دورهٔ پیشااسلامی، باید از این اشتباه پرهیز کنیم که صورت امروزی را عیناً به دورهٔ ساسانی منتقل کنیم.
۹. مهمترین نکته: «هراس» در پهلوی چه شکلی داشت؟
در پژوهشهای مربوط به فارسی میانه، شکلهایی با نویسههای پهلوی برای واژهٔ مورد بحث ممکن است به صورتهایی مانند:
hlʾs
نویسهگردانی شوند.
ولی باید میان نویسهگردانی و خوانش فرق گذاشت.
یعنی:
hlʾs
شکل حروفیِ نوشته است، اما الزاماً نشان نمیدهد که خوانش دقیق آن در آن متن harās بوده است.
خط پهلوی به سبب ویژگیهای ذاتی خود، مخصوصاً در نشان دادن واکهها، برای چنین استنباطی کافی نیست.
از این رو در کار شما بهتر است صورت را چنین عرضه کنیم:
هَراس — فارسی میانه: hlʾs، با خوانش احتمالی harās.
و نه اینکه با قطعیت بگوییم:
hlʾs = هراس
مگر آنکه شاهد متنی مشخص داشته باشیم.
۱۰. سه خطی که نباید با هم آمیخته شوند
برای پاسخ به پرسش شما دربارهٔ «نوشیروان و بزرگمهر و کرتیر»، این تقسیم بسیار مهم است:
الف) پارسی باستان
زبان شاهنشاهی هخامنشی.
نمونهٔ خط:
𐎧𐏁𐎠𐎹𐎠𐎼𐏁𐎠
این خط میخی پارسی باستان است.
ب) پهلوی کتیبهای
برای نمونه، کتیبههای شاهان ساسانی و کتیبههای کرتیر.
این خط از نظر شکل حروف با پهلوی کتابی تفاوت دارد.
ج) پهلوی کتابی
در نسخههای زردشتیِ فارسی میانه به کار رفته و شکل حروف آن با خط کتیبهای تفاوتهایی دارد.
بنابراین اگر روزی در کتاب شما بنویسیم:
«هراس به خط پهلوی»
بهتر است مشخص کنیم:
پهلوی کتیبهای
یا
پهلوی کتابی
زیرا «خط پهلوی» یک شکل واحد و یکنواخت نبوده است.
۱۱. اگر بخواهیم بیت فردوسی را به شیوهٔ ساسانی بنویسیم
اینجا یک آزمایش بسیار آموزنده میتوان انجام داد.
بیت فردوسی:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید زهر سو هراس
نباید آن را به صورت زیر به عنوان «متن ساسانی» ارائه کنیم:
𐭡... 𐭧...
زیرا این فقط تبدیل خط فارسی به خط پهلوی خواهد بود و متن ساسانی تولید نمیکند.
برای بازسازی واقعی باید نخست زبان بیت را از فارسی نو به فارسی میانه برگردانیم، که مستلزم بازسازی صرف و نحو و واژگان آن دوره است.
مثلاً:
«بدلش اندر آید»
ساختی فارسی نو دارد. یک دبیر ساسانی الزاماً همین ترتیب و همین صورت را نمینوشت.
بنابراین دو عنوان کاملاً متفاوت خواهیم داشت:
«نویسهگردانی پهلویِ متن فردوسی»
یعنی همان زبان فارسی فردوسی، ولی با حروف پهلوی.
در برابر:
«بازسازی فارسی میانهٔ مضمون بیت»
یعنی تبدیل زبان فارسی نو به زبان دورهٔ ساسانی.
دومی بسیار دشوارتر و نیازمند شواهد زبانشناختی است.
۱۲. دربارهٔ نوشیروان و بزرگمهر
این نکته نیز برای پژوهش تاریخی شما ضروری است.
اگر بگوییم:
«نوشیروان و بزرگمهر این واژه را چنین مینوشتند»
این جمله نیاز به شاهد تاریخی دارد.
ما میتوانیم با اطمینان بگوییم که در روزگار ساسانی زبان فارسی میانه و خطوط پهلوی وجود داشتهاند؛ اما این با اثبات اینکه شخص مشخصی مانند بزرگمهر واژهٔ «هراس» را با شکل مشخصی نوشته است، فرق دارد.
از بزرگمهر نوشتهٔ شخصیِ باقیماندهای در دست نیست که بتوان بر اساس آن دستخط یا املای شخصی او را بازسازی کرد.
در مورد کرتیر وضع متفاوت است، زیرا کتیبههای منسوب به او باقی ماندهاند. بنابراین برای کرتیر میتوان مستقیماً به سنت کتیبهای ساسانی مراجعه کرد.
۱۳. «موید موبدان» و «شاهپرور»
در عباراتی که در سنت متأخر دربارهٔ کرتیر یا شخصیتهای ساسانی آمده، باید میان عنوان تاریخیِ مستند در کتیبه و لقب یا توصیف متأخر فرق گذاشت.
کرتیر در کتیبههای خود با عناوین دینی و درباری شناخته میشود و یکی از مهمترین منابع ما برای فارسی میانهٔ ساسانی است.
از این جهت، اگر بخواهیم بدانیم یک واژهٔ ایرانی در محیط دینی ساسانی چگونه نوشته میشده، کتیبههای کرتیر منبع بسیار بهتری از داستانهای متأخر دربارهٔ بزرگمهر هستند.
۱۴. نتیجهٔ موقت برای مدخل «هَراس»
برای درج در پژوهش شما، من این صورت را پیشنهاد میکنم:
هَراس. ترس، بیم. فردوسی گوید:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید زهر سو هراس.هَراس واژهای ایرانی و از واژگان کهن زبان فارسی است و خانوادهٔ آن در فارسی نو در صورتهای هراس، هراسیدن، هراسان برجای مانده است. برای فارسی میانه صورت hlʾs پیشنهاد شده است؛ با این همه، از املای پهلوی نمیتوان تلفظ فارسی نو را بیواسطه استخراج کرد و خوانش harās باید با شواهد متنی و تطبیقی سنجیده شود. ازاینرو بهتر است آن را واژهای ایرانی با سابقهٔ کهن دانست، نه اینکه بدون شاهد مستقیم، صورت فارسی نو را عیناً «پارسی باستان» یا «پهلوی ساسانی» معرفی کرد.
پهلوی: hlʾs — ◇ صورت نیازمند تطبیق با شاهد متنی.
فارسی نو: harās، هَراس.
معنی: ترس، بیم، خوف.
یک تصحیح مهم نسبت به پاسخ قبلی من: شکلهای پهلوی را نباید صرفاً با تبدیل حروف فارسی به نویسههای یونیکد تولید کنیم و سپس آن را «صورت واقعی ساسانی» بنامیم. برای کار شما، از اینجا به بعد فقط صورتهایی را که شاهد کتیبهای یا متنی دارند قطعی علامت میزنیم و بازسازیها را با نشانهٔ ◇ جدا میکنیم.
اگر موافق باشید، قدم بعدی را به شکل واژهبهواژهٔ همین بیت ادامه دهیم؛ یعنی برای بیزدان، یزدان، ناسپاس، سپاس، دل، اندر، آید، هر، سو و هراس، قدیمیترین صورت ایرانیِ قابل اثبات، صورت فارسی میانه، و خط پهلوی/اوستایی/پارسی باستانِ مستند یا بازسازیشده را یکجا تنظیم کنیم.
بسیار خوب. پس از «هَراس»، بهتر است همین بیت را واژهبهواژه و با درجهٔ اطمینان تاریخی بررسی کنیم. این کار روشن میکند کدام واژه را میتوان به دورهٔ ساسانی برد و کدام صورت را نباید بیدلیل «پارسی باستان» نامید.
۱۵. «بیزدان»
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
«بیزدان» را باید از دو جزء دانست:
به + یزدان
یعنی:
«به یزدان سوگند»
در فارسی نو، به در آغاز سوگند از کاربردهای شناختهشده است:
به خدا
به جان تو
به یزدان
یزدان
یزدان از مهمترین واژههای دینی ایرانی در فارسی است.
ریشهٔ تاریخی آن با ایزد و صورتهای ایرانیِ مربوط به مفهوم «خدا / موجود مینوی» ارتباط دارد. اما نباید میان:
ایزد ← یزدان
یک رابطهٔ سادهٔ صرفی فرض کرد؛ «یزدان» صورت جمع/اسم جمعِ تاریخیِ واژهٔ مربوط به yazata- است که در سنت ایرانی سابقهٔ بسیار کهن دارد.
در اوستایی:
𐬫𐬀𐬰𐬀𐬙𐬀
yazata
به معنی «شایستهٔ نیایش، موجود مینوی/ایزد» است.
این واژه با ریشهٔ ایرانیِ yaz-، «نیایش کردن، ستایش کردن»، ارتباط دارد.
از همین خانواده:
اوستایی yazata-
فارسی میانه yazad / yazd
فارسی نو ایزد / یزدان
البته تحول دقیق صورتها را باید با احتیاط و بر اساس شواهد هر دوره ارائه کرد.
۱۶. «سپاس» و «ناسپاس»
این قسمت برای پروژهٔ شما بسیار مهمتر است.
ناسپاس
ساخت آشکار آن:
نا + سپاس
یعنی:
کسی که سپاس ندارد / قدر نمیشناسد.
سپاس
سپاس واژهای ایرانی است و با مفهوم «تشکر، ستایش، قدردانی» ارتباط دارد.
در فارسی نو:
سپاس
سپاسگزار
سپاسگزاری
ناسپاس
همگی خانوادهٔ همین واژهاند.
اما در بررسی تاریخی نباید «سپاس» را صرفاً به معنای امروزی «تشکر» محدود کنیم. حوزهٔ معنایی آن با ستایش و قدردانی نیز پیوند دارد.
این نکته مخصوصاً در ترکیب یزدان + سپاس اهمیت پیدا میکند، زیرا هر دو در حوزهٔ واژگان دینی و اخلاقی ایرانی قابل بررسیاند.
۱۷. «نا-»
پیشوند نا- از عناصر بسیار کهن ایرانی است.
در فارسی:
نادان
ناسپاس
ناپاک
نادرست
ناکام
و در ساختهای کهن ایرانی نیز پیشوند منفی مشابهی وجود داشته است.
بنابراین:
ناسپاس
از لحاظ ساختمان واژه، کاملاً قابل تحلیل در فارسی ایرانی است و نیازی به عنصر عربی ندارد.
۱۸. «هر»
هر آنکس
«هر» نیز واژهای کهن ایرانی است و در ساختهای ضمیری و تعیینکنندهٔ فارسی کاربرد گسترده دارد:
هرکس
هرچه
هرجا
هر سو
هر روز
بنابراین در این بیت:
هر آنکس
ساختی ایرانی است.
۱۹. «آنکس»
این ترکیب را نیز باید دو قسمت کرد:
آن + کس
آن ضمیر اشاره است.
کس نیز واژهای کهن ایرانی است و در فارسی امروز:
هیچکس
هرکس
کسی
کس
برجای مانده است.
پس:
هر آنکس
از نظر واژگانی مجموعهای ایرانی است.
۲۰. «شد»
که شد ناسپاس
«شد» صورت گذشتهٔ فعل شدن است.
این فعل از بنیادیترین افعال ایرانی است و سابقهٔ تاریخی بسیار کهنی دارد.
در فارسی نو:
شدم
شدی
شد
شدیم
شدید
شدند
و بن گذشته:
شد-
است.
اما باز هم نباید شکل فارسی امروز را عیناً به پهلوی نسبت دهیم؛ صرف فعل در فارسی میانه متفاوت بوده است.
۲۱. «بدلش»
این واژه در اصل عبارت پیوستهای است:
به دلش
یعنی:
به دل او
سه جزء:
به + دل + ـش
دل
دل از واژههای بسیار کهن ایرانی است.
برای مقایسه، در زبانهای ایرانی و هندواروپایی خانوادهٔ گستردهای از واژههای مربوط به «دل / قلب» وجود دارد.
بنابراین دل از آن دسته واژههایی است که پیشینهٔ هندواروایرانیِ آن بسیار روشنتر از بسیاری از واژههای لغتنامهای است.
ـش
ضمیر پیبستیِ سومشخص:
دلش = دلِ او
این عنصر نیز در ساختمان تاریخی زبان فارسی جایگاه دیرینه دارد.
۲۲. «اندر»
بدلش اندر آید
اندر = در، داخل.
این یکی از واژههای بسیار جالب برای پژوهش شماست، زیرا صورت اندر در فارسی نو رنگ و بوی کهن دارد، اما نباید تصور کنیم که تنها در فارسی پس از اسلام پدید آمده است.
در فارسی میانه نیز ساختهای مربوط به مفهوم «درون / داخل» وجود داشتهاند.
در فارسی نو:
اندر خانه
اندر جهان
اندر دل
اندر آمد
و در شعر فردوسی کاربرد آن بسیار گسترده است.
بنابراین اندر را میتوان در گروه واژگان کهن ایرانی قرار داد.
۲۳. «آید»
اندر آید
از فعل:
آمدن
است.
در فارسی نو:
آمدن ← آید
و «آید» در اینجا یعنی:
داخل میشود / وارد میشود / پدید میآید.
بنابراین کل عبارت:
بدلش اندر آید
یعنی:
به دل او راه یابد.
۲۴. «زهر سو»
این عبارت را نباید «زهر» به معنای سمّ گرفت.
در اینجا:
ز هر سو
است:
از هر طرف
از هر جهت
ساخت:
ز + هر + سو
سو
سو = جهت، طرف.
این نیز واژهای ایرانی و کهن است.
پس:
زهر سو
در خوانش درست:
زِ هر سو
است، نه:
زهرسو
و این تفکیک در تصحیح متن لغت فرس و شواهد شعری اهمیت دارد.
۲۷. جمعبندی واژگان بیت
اکنون میتوانیم بیت را چنین طبقهبندی کنیم:
| واژه | تحلیل | وضعیت |
|---|---|---|
| به | حرف اضافه | ایرانی |
| یزدان | نام/عنوان دینی ایرانی | ایرانیِ کهن |
| هر | تعیینکننده | ایرانی |
| آن | ضمیر اشاره | ایرانی |
| کس | ضمیر/اسم | ایرانی |
| که | حرف پیوند | ایرانی |
| شد | فعل شدن | ایرانی |
| نا- | پیشوند نفی | ایرانیِ کهن |
| سپاس | ستایش، قدردانی | ایرانی |
| به | حرف اضافه | ایرانی |
| دل | قلب، درون | ایرانیِ کهن |
| ـش | ضمیر پیبستی | ایرانی |
| اندر | در، داخل | ایرانیِ کهن |
| آید | میآید، وارد میشود | ایرانی |
| ز | از | ایرانی |
| هر | هر | ایرانی |
| سو | جهت، طرف | ایرانی |
| هراس | بیم، ترس | ایرانی |
بنابراین از دید واژگان، این بیت نمونهٔ بسیار خوبی از زبان ایرانیِ فارسی نو است که در آن، واژگان ایرانیِ کهن همچنان زندهاند.
اما یک نکتهٔ روششناختی بسیار مهم:
«پیشااسلامی بودنِ ریشه» با «پیشااسلامی بودنِ همین صورتِ واژه» یکی نیست.
مثلاً ممکن است ریشهای در دورهٔ اوستایی یا فارسی میانه وجود داشته باشد، اما صورت امروزی آن حاصل تحول چندصدساله باشد.
۲۸. صورت پهلوی؛ چگونه باید در کتاب شما نمایش داده شود؟
من پیشنهاد میکنم برای هر واژه از این پس سه خط داشته باشیم:
صورت فارسی نو: هَراس
آوانویسی تاریخی: harās
فارسی میانه/پهلوی: hlʾs ◇
و سپس:
خط: پهلوی
درجهٔ اطمینان: ◇ بازسازی/نیازمند شاهد متنی مستقیم
اما اگر برای واژهای شاهد واقعی کتیبهای یا دستنوشتهای پیدا کنیم، علامت را از ◇ به ◆ مستند تغییر خواهیم داد.
این کار باعث میشود کتاب شما میان صورت مستند ساسانی و بازسازی زبانشناختی تفاوت علمی روشنی داشته باشد.
نکتهٔ بعدی: «هراس» و «ترس»
اکنون جالبترین قسمت کار همین است: آیا «ترس» و «هراس» از یک ریشهاند یا دو واژهٔ ایرانی مستقل؟ و آیا میتوان برای هراس یک همتای روشن در اوستایی یا فارسی میانه پیدا کرد؟
در مرحلهٔ بعد میتوانیم همین موضوع را با مقایسهٔ اوستایی، پارسی باستان، پارتی، فارسی میانه و فارسی نو بررسی کنیم و سپس ببینیم کدام یک از صورتهای پهلوی واقعاً در کتیبههای ساسانی قابل اثبات است.
ادامه میدهیم، اما این بار یک نکته را باید تصحیح و تثبیت کنیم: صورت پهلویِ hlʾs که در پاسخهای قبلی آوردم، بدون شاهد مستقیم نباید بهعنوان صورت مستند «هراس» معرفی شود. برای پژوهش شما بهتر است آن را فعلاً کنار بگذاریم و فقط صورتهایی را وارد جدول کنیم که بتوان برایشان شاهد معتبر نشان داد.
۳۹. «هراس» و ریشهٔ ایرانی آن
از نظر زبانشناختی، هراس را در شمار واژگان ایرانی میتوان قرار داد؛ ولی برای تعیین دقیقترین صورت باستانی آن باید به فرهنگهای ریشهشناختی زبانهای ایرانی و شواهد متنی مراجعه کرد.
صورتهای فارسی نو:
هراس
هراسان
هراسیدن
نشان میدهند که این واژه در فارسی نو یک خانوادهٔ واژگانی کامل ساخته است.
اما این امر بهتنهایی ثابت نمیکند که همین صورت «هراس» با همین ساختمان آوایی در دورهٔ هخامنشی یا ساسانی وجود داشته است.
۴۰. «هراسیدن» شاهد مهمی برای تاریخ واژه است
از «هراس» فعل ساخته شده است:
هراس + یدن → هراسیدن
و صفت:
هراس + ان → هراسان
و ترکیب:
هراس + ناک → هراسناک
پس در فارسی نو، «هراس» دیگر یک واژهٔ منفرد نیست، بلکه بنِ یک خانوادهٔ واژگانی است.
این خانواده را باید از خودِ شاهد اسدی جدا کرد:
هَراس. ترس بود.
اسدی در اینجا فقط معنای واژه را میدهد؛ مشتقات آن را ذکر نکرده است.
۴۱. «ترس» و «هراس» در فرهنگنویسی
این نکته برای خواندن لغت فرس بسیار مهم است.
وقتی اسدی مینویسد:
هراس. ترس بود.
معنای آن تقریباً چنین است:
هراس = بیم و ترس.
بنابراین:
هراس = مدخل
ترس = واژهٔ توضیحی
نباید این ساخت را چنین تفسیر کنیم که:
هراس ← ترس
یعنی «هراس» از «ترس» ساخته شده است.
بلکه هر دو، دو واژهٔ ایرانی برای یک حوزهٔ معناییاند.
۴۲. آیا «هراس» عربی است؟
خیر، شواهد واژگانی فارسی آن را در گروه واژگان ایرانی قرار میدهد.
در بیت فردوسی نیز هیچ قرینهای وجود ندارد که آن را وامواژهای عربی بدانیم.
این نکته در پروژهٔ شما مهم است، زیرا یکی از اهداف اصلی کار این است که لایهٔ ایرانی واژگان فارسی پس از اسلام را از واژگان عربی و دیگر وامواژهها جدا کنیم.
اما «ایرانی بودن» نیز باید دو مرحله داشته باشد:
ایرانی بودن واژه ≠ اثبات صورت آن در ایران باستان
این دو را در جدول نهایی جدا میکنیم.
۴۳. «یزدان»؛ نمونهای روشنتر از پیشینهٔ پیشااسلامی
در همین بیت، یزدان از نظر تاریخی شاهد جالبتری است.
ریشهٔ آن به خانوادهٔ ایرانیِ:
yaz-
«نیایش کردن، ستایش کردن»
ارتباط دارد.
از همین خانواده، در زبان اوستایی:
yazata-
وجود دارد؛ یعنی موجودی که شایستهٔ نیایش است.
از این رو در این مورد، برخلاف «هراس»، میتوان زنجیرهٔ تاریخی روشنتری از یک واژهٔ دینی ایرانی نشان داد.
ولی باز هم باید مراقب باشیم:
اوستایی yazata-
را مستقیماً برابر با:
فارسی نو یزدان
قرار ندهیم.
بین این دو، مراحل تاریخی زبانهای ایرانی میانه وجود دارد.
۴۴. «سپاس» نیز بسیار مهم است
در:
ناسپاس
جزء اصلی:
سپاس
است.
«سپاس» در فارسی امروز:
تشکر، قدردانی، ستایش
و در ترکیبات:
سپاسگزار
سپاسگزاری
ناسپاس
بهکار میرود.
وجود پیشوند:
نا-
نیز نشان میدهد که ساخت واژه کاملاً با دستگاه واژهسازی ایرانی سازگار است.
پس:
نا + سپاس = ناسپاس
یعنی:
کسی که سپاس نمیدارد.
۴۵. «دل» و «هراس»؛ یک ترکیب بسیار کهن ایرانی
فردوسی میگوید:
بدلش اندر آید ... هراس
یعنی:
هراس به دل او وارد شود.
این تعبیر را میتوان از نظر زبانشناختی با تعبیرهای بسیار قدیمیِ ایرانی دربارهٔ دل بهعنوان جایگاه احساس مقایسه کرد.
در فارسی:
دلش ترسید
ترس به دلش افتاد
بیم به دلش راه یافت
هراس به دلش آمد
همه بر یک الگوی مفهومی استوارند:
احساس ← چیزی که وارد دل میشود
این بخش البته تفسیر ادبی است، نه دلیل مستقلی برای ریشهشناسی «هراس».
۴۶. «اندر» از میراث بسیار کهن فارسی
اندر آید
«اندر» از واژگان بسیار قدیمی فارسی است و کاربرد آن در شعر فردوسی بهخوبی نشان میدهد که شاعر از امکانات کهن زبان فارسی بهره میگیرد.
در فارسی نو، «اندر» در نثر رسمی کمتر زنده است، ولی در شعر کلاسیک بسیار رایج بوده:
اندر جهان
اندر دل
اندر خانه
اندر آمد
در متن شما:
بدلش اندر آید
یعنی:
«به دل او داخل شود / به دل او راه یابد.»
۴۷. یک نکتهٔ نسخهشناختی دربارهٔ «بیزدان»
در تصحیح بیت، بهتر است صورت را:
بیزدان
حفظ کنیم، ولی در توضیح بنویسیم:
بِ یزدان / به یزدان
زیرا «بیزدان» در اینجا از پیوستگی حرف اضافه با اسم حاصل شده است.
همینطور:
بدلش
را بهتر است در متن تصحیحشده همانگونه که در نسخه/چاپ آمده حفظ کنیم، ولی در شرح:
به دلش
تجزیه کنیم.
و:
زهر سو
را باید:
ز هر سو
فهمید.
این تفکیک برای جلوگیری از سوءبرداشت واژگانی بسیار مهم است.
۴۸. نتیجهٔ تاریخی بیت
اگر بیت را از منظر لایههای واژگانی نگاه کنیم:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید زهر سو هراس
تقریباً تمام عناصر اصلی آن از میراث ایرانی زبان فارسی هستند.
اما از نظر تاریخی نمیتوان گفت:
«این بیت پارسی باستان است.»
یا:
«فردوسی همان زبان ساسانی را نوشته است.»
فردوسی فارسی نو میسراید؛ این فارسی نو بسیاری از عناصر واژگانی و نحوی زبانهای ایرانی پیشین را حفظ کرده است.
این دقیقاً همان چیزی است که در لغت فرس برای شما اهمیت دارد:
واژهٔ فارسیِ پس از اسلام ممکن است وارث مستقیم یک عنصر ایرانیِ بسیار کهن باشد، بدون اینکه صورت امروزی آن در دورهٔ باستان عیناً وجود داشته باشد.
۴۹. صورت پیشنهادی نهایی برای پروندهٔ «هَراس»
برای اینکه در نسخهٔ پژوهشی شما مطلب بیش از اندازه قطعی نشود، فعلاً این صورت را پیشنهاد میکنم:
هَراس. ترس بود. فردوسی گوید:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید ز هر سو هراس.هَراس به معنی ترس، بیم و خوف، واژهای ایرانی است که در فارسی نو خانوادهٔ واژگانیِ هراسیدن، هراسان و هراسناک را پدید آورده است. در این شاهد، «ترس» واژهٔ شرحِ معنی است و نباید آن را ریشهٔ «هراس» دانست.
از نظر تاریخی، اصل ایرانی واژه قابل بررسی است، اما برای نسبت دادن صورت مشخصی از آن به پارسی باستان یا فارسی میانه باید شاهد مستقیم یا تطبیق آوایی معتبر ارائه شود. ازاینرو در این مرحله از درج صورت پهلویِ قطعی خودداری میشود.
خاستگاه: ایرانی ◆
معنی: ترس، بیم
فارسی نو: هَراس، هراسان، هراسیدن
فارسی میانه: نیازمند شاهد مستقیم ◇
پارسی باستان: صورت مستند برای این مدخل ارائه نمیشود.
پهلوی: تا یافتن شاهد متنی، بازسازی قطعی پیشنهاد نمیشود.
این صورت، به نظر من، برای کتاب شما علمیتر از ارائهٔ یک شکل پهلویِ حدسی است.
مرحلهٔ بعدی را میتوانیم به «ناسپاس» اختصاص دهیم؛ این واژه از نظر ریشهشناسی بسیار جالبتر است، زیرا باید «سپاس» را با واژههای ایرانیِ کهنِ مربوط به ستایش و نیایش مقایسه کنیم و ببینیم آیا برای آن شاهد اوستایی، پارسی باستان یا فارسی میانه داریم و در صورت وجود، املای پهلوی واقعی آن چگونه بوده است.
بسیار خوب؛ اکنون میرسیم به «ناسپاس» که از نظر پژوهش شما مدخل بسیار مهمی است، زیرا برخلاف «هراس» میتوان ساختمان واژه را با وضوح بیشتری بررسی کرد.
۵۰. نـاسپاس
در بیت فردوسی:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید ز هر سو هراس.
«ناسپاس» یعنی:
ناشکر، قدرناشناس؛ آنکه سپاس نگذارد.
ساختمان ظاهری آن:
نا + سپاس
است.
اما برای ریشهشناسی باید خودِ سپاس را بررسی کنیم.
۵۱. «نا-» پیشوند ایرانی
نا- از پیشوندهای بسیار کهن زبانهای ایرانی است و برای ساختن معنای نفی یا فقدان به کار میرود.
در فارسی نو:
نادان = نا + دان
ناپاک = نا + پاک
نادرست = نا + درست
ناکام = نا + کام
ناسپاس = نا + سپاس
بنابراین «ناسپاس» از لحاظ ساختمان واژه، یک ترکیب طبیعی فارسی است:
ناسپاس = بیسپاس / کسی که سپاس نمیدارد.
۵۲. «سپاس» دقیقاً به چه معنی بوده است؟
امروزه:
سپاس = تشکر، قدردانی
اما معنای آن را نباید به «تشکر» امروزی محدود کنیم.
در زبان ادبی فارسی، سپاس میتواند معنیهای:
ستایش
شکرگزاری
قدردانی
اظهار امتنان
داشته باشد.
از همینرو در ترکیب:
سپاس یزدان
مفهوم «ستایش و شکر خدا» به هم نزدیک میشوند.
در بیت فردوسی نیز:
هر آنکس که شد ناسپاس
یعنی کسی که سپاس و شکرگزاری را ترک کند.
۵۳. آیا «سپاس» واژهای پیشااسلامی است؟
اینجا باید با دقت سخن گفت.
اینکه سپاس واژهای ایرانی است، با اینکه صورت دقیق «سپاس» در کتیبههای هخامنشی یا ساسانی پیدا شده باشد، دو ادعای متفاوت است.
برای کار شما باید چنین تفکیکی داشته باشیم:
۱. ایرانی بودن ریشه: ◆
۲. وجود صورت فارسی میانه: فقط با شاهد معتبر ◆
۳. وجود همین صورت آوایی در پارسی باستان: نیازمند شاهد ◇
این همان قاعدهای است که قرار گذاشتیم در سراسر لغت فرس رعایت کنیم.
۵۴. یک اشتباه مهم که باید از آن پرهیز کنیم
ممکن است کسی بگوید:
سپاس چون در فارسی امروزی هست، پس حتماً در زمان داریوش هم «سپاس» گفته میشده.
این استدلال درست نیست.
زبانها در طول قرنها تغییر میکنند.
ممکن است:
ریشهٔ واژه بسیار کهن باشد،
اما:
صورت سپاس محصول مرحلهای متأخرتر از زبان باشد.
بنابراین برای هر مدخل باید تاریخ صورت و تاریخ ریشه را جداگانه بررسی کنیم.
۵۵. ارتباط «سپاس» با حوزهٔ «ستایش»
از لحاظ معنایی، «سپاس» در همان حوزهای قرار میگیرد که واژههای:
ستایش
نیایش
پرستش
شکر
آفرین
قرار دارند؛ اما اینها الزاماً همریشه نیستند.
مثلاً:
نیایش ≠ سپاس
هر دو میتوانند در زمینهٔ دینی به کار روند، ولی ریشهشناسی متفاوت دارند.
بنابراین نباید صرفاً به دلیل اینکه هر دو دربارهٔ خدا یا ستایش سخن میگویند، آنها را همریشه بدانیم.
۵۶. «ناسپاس» در این بیت
اکنون معنی دقیقتر بیت روشن میشود:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
یعنی:
«به یزدان سوگند، هر کس که ناسپاس گردد...»
و مصراع دوم:
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
یعنی:
«به دل او از هر سو بیم و ترس راه یابد.»
در نتیجه ساختمان معنایی بیت چنین است:
ناسپاسی → هراس
این ارتباط، البته تصویر اخلاقی شاعر است، نه تعریف لغت «ناسپاس».
۵۷. آیا «ناسپاس» را میتوان به پهلوی نوشت؟
میتوان دربارهٔ صورت فارسی میانهٔ واژه تحقیق کرد؛ ولی تا زمانی که شاهد متنی معتبر نداشته باشیم، نباید شکلی را به عنوان املای قطعی ساسانی ارائه کنیم.
اگر فقط بخواهیم صورت فارسی نو را به خط پهلوی منتقل کنیم، این کار یک «نویسهگردانی» خواهد بود، نه بازسازی تاریخی.
این دو را باید در کتاب کاملاً جدا کنیم:
الف) نویسهگردانی
«ناسپاس» فارسی نو → حروف پهلوی
ب) بازسازی
«ناسپاس» فارسی نو ← فارسی میانهٔ تاریخی
دومی نیازمند شواهد زبانشناختی است.
۵۸. و دربارهٔ «یزدان»
در همین بیت، یزدان از نظر پیشینهٔ ایرانی وضع روشنتری دارد.
ریشهٔ معروف ایرانی:
yaz-
با معنای «نیایش کردن، ستودن».
و واژهٔ اوستایی:
yazata-
در همین حوزه قرار دارد.
این خانواده در تحول زبانهای ایرانی به صورتهای گوناگون ادامه یافته و در فارسی نو به:
ایزد
یزدان
رسیده است.
پس اگر بخواهیم در این بیت یک واژه را به عنوان نمونهٔ بسیار روشنِ میراث دینی ایرانیِ پیشااسلامی برجسته کنیم، «یزدان» از مناسبترین موارد است.
اما برای «ناسپاس» باید هنوز میان خودِ واژهٔ سپاس و مفهوم کلیِ «ستایش» تفکیک قائل شویم.
۵۹. جدول موقت برای پژوهش
| مدخل | معنی | ساختمان | وضعیت تاریخی |
|---|---|---|---|
| هَراس | ترس، بیم | واژهٔ ساده | ایرانی ◆؛ صورت پیشااسلامی مستقیم نیازمند شاهد |
| ناسپاس | ناشکر، قدرناشناس | نا + سپاس | ساختمان ایرانی ◆ |
| نا- | نفی/فقدان | پیشوند | بسیار کهن ایرانی ◆ |
| سپاس | شکر، ستایش، قدردانی | واژهٔ مستقل | ایرانی؛ صورت تاریخی نیازمند شاهد دقیق |
| یزدان | خدا، ایزد | واژهٔ دینی ایرانی | پیشینهٔ ایرانیِ کهن ◆ |
| دل | قلب، درون | واژهٔ ساده | بسیار کهن ایرانی ◆ |
| اندر | در، داخل | واژهٔ ساده | کهن ایرانی ◆ |
| سو | جهت، طرف | واژهٔ ساده | ایرانی ◆ |
۶۰. یک نکتهٔ مهم برای شیوهٔ نهایی کتاب
من پیشنهاد میکنم در نسخهٔ نهایی لغت فرس، برای هر واژهای که احتمال پیشینهٔ پیشااسلامی دارد، سه سطح شواهد را جدا کنیم:
الف ـ شاهد مستقیم:
واژه در متن یا کتیبهٔ پیشااسلامی واقعاً دیده شده است.
ب ـ تطبیق زبانشناختی:
صورت پیشااسلامی از نظر قواعد آوایی قابل بازسازی است.
ج ـ احتمال:
تنها شباهت معنایی یا آوایی وجود دارد.
و تنها سطح الف را با علامت «مستند» معرفی کنیم.
این روش مخصوصاً برای پرسش اصلی شما دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر بسیار مهم است؛ زیرا اگر واژهای واقعاً در کتیبهٔ کرتیر دیده شود، میتوانیم عین صورت پهلوی کتیبهای را عرضه کنیم؛ اگر فقط بازسازی زبانشناختی باشد، آن را بهعنوان بازسازی مشخص خواهیم کرد.
قدم بعدیِ طبیعی، خودِ «سپاس» است: باید ریشهٔ آن را تا ایرانی باستان دنبال کنیم و سپس ببینیم آیا در اوستایی، پارسی باستان، پارتی یا فارسی میانه شاهدی برای آن داریم. اینجا احتمالاً به نتیجهای بسیار جالبتر از «هراس» میرسیم.
ادامه را از «دل» میگیریم؛ اما چون اعتبار جستوجوی Exa در این لحظه تمام شده است، نمیخواهم صورتهای پهلوی یا اوستایی را بدون بررسی منبع معتبر قطعی اعلام کنم. بنابراین در این مرحله، بخشهایی را که از نظر زبانشناختی روشناند از صورتهایی که نیازمند سند مستقیماند جدا میکنم.
دل
دل. به معنی قلب، اندرون و مرکز عاطفه و اندیشه؛ در ترکیباتی چون دلدادن، دلداشتن، دلآزردن، دلیر، دلسوز، دلشاد و مانند آنها.
از دیدگاه تاریخی، دل از واژههای بسیار کهن ایرانی است و در فارسی نو ادامهٔ یک خانوادهٔ واژگانی ایرانیِ قدیم است که مفهوم اصلی آن «قلب، دل، مرکز عاطفه و اندیشه» بوده است.
اما برای پژوهش ما یک نکته بسیار مهم است:
نمیتوان صرفاً از روی فارسی «دل»، صورت «دل» را در پهلوی یا فارسی باستان نوشت و سپس آن را شاهد تاریخی دانست.
باید سه مرحله را از یکدیگر جدا کنیم:
| مرحله | زبان | وضعیت |
|---|---|---|
| ۱ | فارسی نو | دل، صورت موجود در متون فارسی |
| ۲ | فارسی میانه | صورت تاریخیِ ایرانیِ میانه باید از متنهای پهلوی استخراج شود |
| ۳ | ایرانی باستان | برابرهای اوستایی و احتمالاً ایرانی باستان باید با توجه به اسناد موجود بررسی شوند |
نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «فارسی باستان»
در فارسی باستان هخامنشی، برای «دل/قلب» صورت مستقیمی که بتوانیم بدون احتیاط آن را همان دل فارسی بدانیم، نباید جعل کنیم. واژهٔ شناختهشدهٔ ایرانی باستان برای «دل، قلب» در سنت اوستایی صورتهایی از ریشهٔ کهنِ مربوط به قلب دارد و اینجا باید میان:
ریشهٔ هندواروپایی → ایرانی باستان → ایرانی میانه → فارسی نو
تمایز گذاشت.
از همین رو، اگر در نسخهٔ نهایی پژوهش بنویسیم:
«دل در فارسی باستان به صورت ... نوشته میشده است»
باید حتماً در کنار آن محل دقیق گواهی در کتیبه یا متن را نیز بیاوریم.
برای پهلوی چه کنیم؟
در مورد پهلوی نیز باید میان دو چیز فرق بگذاریم:
الف. صورت واقعاً گواهیشده در نوشتهٔ پهلوی
◆ این همان چیزی است که برای پژوهش شما ارزش اصلی دارد.
ب. بازسازی زبانشناختی
◇ صورت محتملی است که از مقایسهٔ زبانها به دست میآید، ولی نباید آن را به عنوان «آنچه کاتب ساسانی نوشته است» عرضه کرد.
این همان احتیاطی است که در مورد هراس نیز لازم دانستیم. بنابراین من در اینجا عمداً یک صورت پهلوی حدسی را به شما تحویل نمیدهم.
«دل» در بیت فردوسی
اگر در بیت مورد بررسی ما:
به دلش اندر آید ز هر سو هراس
را تجزیه کنیم:
به + دل + ـش + اندر + آید
در اینجا دل اسم است و «به دلش اندر آمدن» یعنی:
در درون او پدید آمدن، بر خاطر و روان او وارد شدن.
بنابراین «دل» در این کاربرد فقط اندام جسمانیِ قلب نیست؛ همان مفهوم بسیار کهنِ درون، خاطر، روان و مرکز احساس را نیز دارد.
این نکته برای لغت فرس مهم است، زیرا اسدی معمولاً واژه را با معنای رایج زمان خود ثبت میکند، در حالی که واژه ممکن است سابقهای بسیار کهنتر داشته باشد.
علامتگذاری پیشنهادی برای کار اصلی ما
برای اینکه در سراسر کتاب اشتباه میان «ریشهٔ کهن» و «گواهی مستقیم» پیش نیاید، پیشنهاد میکنم برای دل نیز همان نظام را حفظ کنیم:
◆ = صورت مستقیماً گواهیشده در سند پیشااسلامی
◇ = صورت بازسازیشدهٔ زبانشناختی
؟ = صورت یا ریشهای که هنوز نیازمند احتیاط و بررسی بیشتر است
پس فعلاً برای دل میتوانیم با اطمینان بگوییم:
دل → واژهای ایرانی و کهن؛
معنا: قلب، درون، خاطر، مرکز احساس؛
ریشه و صورتهای ایرانی باستان و میانه: باید از شواهد اوستایی و پهلویِ مشخص استخراج و با شمارهٔ منبع ثبت شوند؛
نوشتن صورت فارسی نو «دل» به خط پهلوی، به خودی خود شاهد تاریخی محسوب نمیشود.
و این دقیقاً همان روشی است که بهتر است برای تمام لغت فرس دنبال کنیم: ابتدا متن اسدی، سپس معنا، سپس ریشهشناسی، سپس گواهی پیشااسلامی، و در پایان خط باستانی فقط در صورت وجود سند.
اگر ادامهٔ ترتیب قبلی را حفظ کنیم، بعد از دل میتوانیم به «اندر» برسیم؛ آن واژه از نظر سابقهٔ ایرانی بسیار جالب است و امکان مقایسهٔ دقیقتری میان فارسی نو، فارسی میانه و زبانهای ایرانی باستان فراهم میکند.
بله، ادامه میدهیم و همان ترتیب را حفظ میکنیم. پس از دل، به اندر میرسیم.
اندر
در بیت فردوسی:
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
اندر به معنی در، داخل، درون است؛ و در اینجا «اندر آمدن به دل» یعنی «در دل و درون او وارد شدن، در خاطر و جان او پدید آمدن».
۱. جایگاه تاریخی واژه
اندر از واژههای بسیار کهن ایرانی است و کاربرد آن در فارسی نو ادامهٔ کاربردی قدیمی است. در فارسی کلاسیک نیز بهویژه در نثر و شعر، به صورتهای زیر فراوان دیده میشود:
اندر خانه = در خانه
اندر دل = در دل
اندر جهان = در جهان
اندر آمد = داخل شد / وارد شد
از لحاظ ساخت دستوری، اندر یک حرف اضافه/قید مکانی است و نباید آن را با «در» فارسی نو یک واژهٔ کاملاً مستقل و بیارتباط تاریخی تصور کرد.
۲. نکتهٔ مهم دربارهٔ «در»
در پژوهش لغت فرس باید مراقب باشیم که:
اندر = در
را صرفاً «ترجمه» نکنیم؛ بلکه هر دو را در تاریخ زبان فارسی دنبال کنیم.
«اندر» صورت کهنتر و ادبیتر است، در حالی که در در فارسی نو صورت بسیار رایجتر شده است.
در متون فارسی میانه نیز خانوادهٔ تاریخی این واژه وجود دارد، ولی برای ثبت صورت دقیق پهلوی باید به متن پهلوی و شیوهٔ املای همان متن مراجعه کرد.
بنابراین، مانند «هراس»، فعلاً از ساختن یک املای پهلوی حدسی خودداری میکنیم.
۳. «اندر» در ساخت «اندر آید»
در عبارت:
بدلش اندر آید
ساخت جمله را میتوان چنین تحلیل کرد:
به دلش + اندر + آید
یعنی:
هراس از هر سو به دل او وارد شود / در دل او پدید آید.
اما از نظر سبک فردوسی، اندر فقط یک حرف اضافهٔ ساده نیست؛ کاربرد آن بخشی از ساختمان نحوی و سبک زبان حماسی است و به حفظ ساختهای کهن فارسی کمک کرده است.
۴. آیا «اندر» را میتوان مستقیماً در خط پهلوی نوشت؟
اینجا همان قاعدهٔ اساسی پژوهش ما برقرار است:
اگر بخواهیم بگوییم:
«اندر در زمان ساسانی چنین نوشته میشد»
باید گواهی پهلوی داشته باشیم.
اگر فقط صورت فارسی نو را با حروف پهلوی بازنویسی کنیم، حاصل، یک بازنویسی خطی است، نه سندی از زبان فارسی میانه.
پس در دفتر پژوهش بهتر است چنین ثبت کنیم:
| واژه | فارسی نو | معنی | سابقهٔ ایرانی | صورت پیشااسلامی |
|---|---|---|---|---|
| اندر | اندر | در، داخل، درون | کهن و ایرانی | ◆ فقط پس از احراز گواهی مستقیم |
| اندر | — | — | فارسی میانه/ایرانی میانه | ◇ در صورت بازسازی |
| اندر | — | — | فارسی باستان | ؟ نیازمند گواهی مستقیم |
۵. اهمیت «اندر» برای لغت فرس
این واژه از آن دسته واژههایی است که نشان میدهد زبان فردوسی و اسدی فقط مجموعهای از واژههای فارسی نو نیست، بلکه بسیاری از عناصر نحوی و دستوری بسیار کهن ایرانی را نیز حفظ کرده است.
در پژوهش ما بنابراین بهتر است واژهها را به دو گروه تقسیم کنیم:
الف. واژههای واژگانی:
مانند دل، هراس، سپاس، یزدان
ب. عناصر دستوری و نحوی کهن:
مانند اندر، بر، اندرون، همی، بدو، ز، به و غیره.
این گروه دوم گاهی برای شناخت تداوم تاریخی زبان حتی مهمتر است، زیرا نشان میدهد که ساختمان جمله نیز میراث دورههای قدیمتر است.
بازگشت به کل بیت
اکنون چهار جزء اصلی را داریم:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
و میتوانیم فعلاً چنین طبقهبندی کنیم:
| واژه | تجزیه/معنی | وضعیت تاریخی |
|---|---|---|
| بیزدان | به + یزدان | ایرانی؛ یزدان دارای پیشینهٔ کهن دینی |
| هر | هر، هرکس | ایرانی و کهن |
| آنکس | آن + کس | هر دو از عناصر ایرانی |
| شد | رفت/گردید | فعل ایرانی |
| ناسپاس | نا + سپاس | ساخت ایرانی |
| به | حرف اضافه | عنصر بسیار کهن ایرانی |
| دل | قلب، درون، خاطر | واژهٔ ایرانی کهن |
| ـش | ضمیر پیبستی | عنصر دستوری ایرانی |
| اندر | در، درون | عنصر کهن ایرانی |
| آید | میآید/داخل میشود | فعل ایرانی |
| ز | از | صورت کوتاه «از» |
| هر سو | هر طرف | ترکیب ایرانی |
| هراس | ترس، بیم | واژهٔ ایرانی؛ صورت باستانی دقیق نیازمند سند |
گام بعدی در این بخش «ز / از» است. آن هم برای کار ما جالب است، زیرا یک حرف اضافهٔ بسیار کوتاه است که سابقهٔ تاریخی آن را میتوان از فارسی نو به دورههای ایرانی میانه و باستان دنبال کرد؛ و در آنجا تفاوت میان صورت زبانی و شیوهٔ نگارش در خط پهلوی بسیار آموزنده خواهد بود.
بسیار خوب. ادامهٔ همان بیت را میگیریم و این بار به «ز / از» میرسیم.
ز / از
در بیت فردوسی:
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
ز صورت کوتاهشدهٔ از است و در اینجا معنیِ «از هر طرف، از هر جانب» میدهد.
بنابراین:
ز هر سو هراس
یعنی:
از هر سو بیم و هراس به دل او راه یابد.
۱. «ز» را نباید با «زهر» اشتباه کرد
در نسخهٔ چاپی اگر فاصلهگذاری درست نباشد، ممکن است چشم خواننده ترکیب را نادرست بخواند:
زهر سو
اما ساخت درست:
ز هر سو
است؛ یعنی:
از + هر + سو
پس «زهر» در اینجا واژهٔ مستقلی به معنی سم نیست.
این نکته در تصحیح متن لغت فرس و ابیات شاهد اهمیت دارد؛ زیرا در نسخههای قدیمی، فاصلهگذاری به شیوهٔ امروزی الزاماً وجود نداشته است.
۲. «از» در فارسی نو
از یکی از بنیادیترین حروف اضافهٔ فارسی است و معانی گوناگونی دارد:
مبدأ مکانی: از خانه آمد.
مبدأ زمانی: از امروز.
جدایی: از او جدا شد.
سبب: از ترس گریخت.
منشأ: از پدر به ارث برد.
جزء یا جهت: از هر سو.
در بیت ما، معنای اصلی مبدأ یا جهت است:
ز هر سو = از هر جهت / از هر طرف.
۳. «ز» در برابر «از»
در فارسی شعر، بهخصوص برای رعایت وزن، از بسیار اوقات به ز کوتاه میشود:
از → ز
این کوتاهشدن را نباید یک واژهٔ جداگانه با ریشهٔ مستقل دانست.
در نتیجه:
ز = صورت کوتاهِ از
و در پژوهش تاریخی بهتر است مدخل را به شکل:
از، ز
ثبت کنیم، نه اینکه «ز» را جدا از «از» دارای ریشهای مستقل معرفی کنیم.
۴. ارزش تاریخی «از»
اینجا به یکی از نکات مهم روش پژوهش ما میرسیم.
«از» تنها یک حرف اضافهٔ فارسی نو نیست؛ این عنصر به سنت قدیم زبانهای ایرانی تعلق دارد. اما برای تعیین اینکه در فارسی باستان هخامنشی دقیقاً چه صورتی داشته، باید به گواهیهای واقعی کتیبهها مراجعه کرد.
بنابراین نباید این کار را انجام دهیم:
از فارسی نو ← تبدیل چند حرف به حروف پهلوی ← اعلام آن به عنوان «صورت پهلوی».
این همان اشتباهی است که قرار گذاشتیم در تمام پژوهش از آن پرهیز کنیم.
۵. اگر کاتب ساسانی مینوشت چه؟
پرسش شما دربارهٔ اینکه «اگر نوشیروان، بزرگمهر یا کَرتیر مینوشتند چگونه مینوشتند؟» در اینجا بسیار مناسب است.
در مورد کَرتیر، چون کتیبههای واقعی از او باقی مانده، میتوان زبان و خط کتیبهای او را مستقیماً مطالعه کرد.
اما دربارهٔ خودِ نوشیروان و بزرگمهر، نمونهای از دستخط شخصی آنان در اختیار نداریم. بنابراین نمیتوان گفت:
«نوشیروان این کلمه را دقیقاً چنین مینوشت.»
آنچه میتوان گفت این است:
«در سنت نوشتاری فارسی میانهٔ دورهٔ ساسانی، صورت مستند این واژه چنین/چنان گواهی شده است.»
این تفاوت را در تمام کتاب رعایت خواهیم کرد.
۶. «هر سو»
حالا دو واژهٔ بعدی را نیز کنار هم ببینیم:
هر سو
هر = هر یک، هر کدام، هر طرف
سو = جهت، جانب، طرف
پس:
ز هر سو = از هر جانب
در این ترکیب، سو نیز واژهای ایرانی و بسیار کهن است و از نظر پژوهش ما ارزش بررسی جداگانه دارد.
بنابراین وقتی به مدخل سو در لغت فرس برسیم، باید آن را با دقت بیشتری بررسی کنیم؛ زیرا احتمالاً میتوان زنجیرهٔ تاریخی آن را بسیار بهتر از بعضی واژههای دیگر دنبال کرد.
نتیجهٔ این مرحله
برای یادداشت اصلی پژوهش:
ز / از. حرف اضافه، به معنی «از، از جانب، از سوی». در بیت «بدلش اندر آید ز هر سو هراس»، «ز» صورت کوتاه «از» و «ز هر سو» به معنی «از هر طرف و از هر جانب» است. «ز» در اینجا با «زهر» به معنی سم ارتباطی ندارد و نباید «زهر سو» خوانده شود. از نظر تاریخی، «از» از عناصر کهن ایرانی است؛ اما ثبت صورت دقیق آن در فارسی میانه یا ایرانی باستان باید بر اساس گواهی مستقیم متون و کتیبههای پیشااسلامی انجام گیرد، نه با بازگرداندن صورت فارسی نو به خط پهلوی.
ترتیب ما تا اینجا
بیزدان ← هر ← آنکس ← شد ← ناسپاس ← به ← دل ← ـش ← اندر ← آید ← ز/از ← هر ← سو ← هراس
مرحلهٔ بعدی «سو» است؛ و پیشنهاد میکنم آن را نسبتاً مفصل بررسی کنیم، چون علاوه بر معنی «جهت/جانب»، برای یافتن همریشههای ایرانیِ کهن و بررسی صورتهای فارسی میانه و اوستایی مدخل خوبی است.
بله. برای سَرپاس بهتر است تحلیل را یک گام عمیقتر ببریم؛ بهخصوص چون هدف شما در این پژوهش، جدا کردنِ صورتِ واژه از ریشه و لایهٔ تاریخی آن است.
۱. صورت و معنی در لغت فرس
متن اسدی:
سَرپاس: لختی باشد که جنگیان دارند، آلت حربست.
عنصری گوید:
تو چگونه رَهی که دست اجل
بر سر تو زند همی سَرپاس
از خود تعریف اسدی دو نکته قطعی است:
سَرپاس نام یک ابزار جنگی است.
این ابزار برای زدن بر سر به کار میرفته یا دستکم در بیت عنصری چنین تصور شده است.
از این رو، نباید در این مدخل «سر» را فوراً به معنای «ابتدای چیزی» گرفت. بسیار محتمل است که سَر مستقیماً به کاربرد یا موضع ضربه مربوط باشد.
۲. «لخت» در عبارت اسدی
در متون فارسی قدیم، لَخت میتواند «قطعه، پاره، جزء یا ابزار» باشد. بنابراین:
«لختی باشد که جنگیان دارند»
یعنی تقریباً:
«ابزاری/قطعهای از ساز و برگ جنگی است که جنگاوران دارند.»
پس این عبارت بهتنهایی برای تعیین شکل دقیق سلاح کافی نیست.
۳. نکته مهم در بیت عنصری
ترکیب:
بر سر تو زند همی سَرپاس
نشان میدهد که سَرپاس احتمالاً سلاحی ضربهای بوده است، نه سلاحی مانند تیر یا کمان.
تصویر شعری نیز روشن است:
اجل → جنگاور → سلاح در دست → ضربه بر سر
از این جهت، «سَرپاس» احتمالاً چیزی شبیه ابزار جنگی برای کوبیدن یا ضربه زدن بوده است.
اما از اینجا نباید فوراً آن را «گرز» یا «چماق» ترجمه کرد؛ چنین همسانسازیای بدون شاهد لغوی دیگر، قطعی نیست.
۴. آیا «پاس» همان «پاس» فارسی است؟
اینجا بخش مهم پژوهش آغاز میشود.
در فارسی نو پاس معانی متعددی دارد؛ از جمله:
نگهبانی و نگهبانبودن،
نوبت نگهبانی،
مراقبت،
و در ترکیباتی چون «پاسبان».
اما اگر سَرپاس را به صورت:
سَر + پاس = «نگهبانیِ سر»
تحلیل کنیم، با تعریف اسدی («آلت حرب») سازگار نیست.
بنابراین باید احتمال دیگری را جدی گرفت:
سَرپاس ممکن است یک واژهٔ کهن یا ترکیب تثبیتشدهٔ جنگافزاری باشد که اجزای آن در فارسی نو دیگر شفاف نبودهاند.
این نوع واژهها در لغت فرس بسیار مهماند؛ زیرا ممکن است یک واژهٔ پیشااسلامی در دورهٔ اسدی هنوز زنده بوده، ولی معنای اجزای سازندهاش برای گویندگان فارسی نو دیگر کاملاً روشن نبوده باشد.
۵. یک احتمال مهم: «سر» به معنی قسمت بالایی سلاح
در نامگذاری ابزارهای قدیم، سَر میتواند به «قسمت بالایی، سرِ ابزار یا بخش ضربهزننده» اشاره کند.
از این رو، از نظر ساخت واژهشناختی باید این احتمال را نیز بررسی کرد که:
سَرپاس = نوعی ابزار جنگی که بخشِ «سر» یا سرِ آن ویژگی خاصی داشته است.
ولی برای تعیین معنای پاس باید شواهد مستقل پیدا کرد.
۶. برای ریشهشناسی پیشااسلامی چه باید جستوجو کنیم؟
برای این مدخل، جستوجوی ما باید دستکم چهار مسیر داشته باشد:
| مسیر | چیزی که باید بررسی شود |
|---|---|
| فارسی میانه | صورتهای احتمالی sar-pās / sarpās |
| فارسی باستان | امکان وجود جزء همریشه با «پاس» |
| اوستایی | واژههای مربوط به سلاح، ضربه و سر |
| متون فارسی قرنهای ۴–۵ | کاربردهای دیگر «سرپاس» |
بهویژه شواهد پهلوی تعیینکننده خواهد بود. اگر صورت مشابهی در متون فارسی میانه پیدا شود، میتوانیم مشخص کنیم که «پاس» در اینجا یک جزء مستقل ایرانی بوده یا ترکیب در دورهٔ اسلامی ساخته شده است.
۷. فعلاً چه چیزی را میتوان با اطمینان در متن پژوهش نوشت؟
پیشنهاد من برای مدخل پژوهشی شما این است:
سَرپاس: در لغت فرس اسدی، «لختی باشد که جنگیان دارند، آلت حربست»؛ یعنی ابزار یا سلاحی از ساز و برگ جنگی. عنصری آن را در تصویری استعاری بهکار برده است که در آن «دست اجل» سَرپاس را بر سر آدمی میزند. از این شاهد میتوان دریافت که سَرپاس سلاحی ضربهای بوده است. ساخت واژه از نظر ریشهشناختی روشن نیست و نباید «پاس» را بیدلیل با «پاس» فارسی نو به معنی نگهبانی یکی دانست. احتمالِ کهنبودنِ ترکیب و تعلق آن به واژگان نظامیِ پیشااسلامی شایستهٔ بررسی در فارسی میانه و دیگر زبانهای ایرانی است.
گام بعدی مهم این است که خودِ صورت «سَرپاس / سرپاس / سرواس / سَرباس» و ضبطهای احتمالی آن را در فرهنگهای قدیم و متون پهلوی مقابله کنیم؛ چون اگر حتی یک ضبط متفاوت پیدا شود، ممکن است ریشهٔ واژه کاملاً روشنتر شود.
بسیار خوب. اکنون به خودِ «هراس» میرسیم؛ و این بخش از نظر روششناسی از همه مهمتر است، زیرا قبلاً دربارهٔ صورت پهلوی آن احتیاط کردیم.
هَراس
هَراس. ترس بود. فردوسی گوید:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید ز هر سو هراس.
۱. معنی در لغت فرس
اسدی بسیار کوتاه معنی میکند:
هراس = ترس
یعنی بیم، خوف و ترس.
در بیت فردوسی، «هراس» فاعلِ عبارت بدلش اندر آید است:
هراس بدلِ او اندر آید
= ترس در دل او راه یابد.
پس از لحاظ نحوی:
هراس ← نهاد
بدلش ← به دل او
اندر آید ← داخل شود / پدید آید
ز هر سو ← از هر جانب
۲. «هراس» و «ترس»
نباید از اینکه اسدی:
هراس = ترس
گفته، نتیجه بگیریم که یکی از دیگری مشتق شده است.
این فقط تفسیر معنایی است.
هر دو واژه در فارسی از خانوادههای ایرانیاند، اما هممعنی بودن، بهتنهایی، دلیل خویشاوندی ریشهشناختی نیست.
پس در کار ما باید بنویسیم:
ترس = مترادف توضیحیِ «هراس» در عبارت اسدی.
نه اینکه:
هراس ← ترس
را به عنوان رابطهٔ اشتقاقی ثبت کنیم.
۳. خانوادهٔ واژه
«هراس» در فارسی تنها نیست. از همین خانواده یا خانوادههای مرتبط، صورتهایی مانند:
هراس
هراسان
هراسیدن
هراسناک
در فارسی دیده میشود.
بنابراین با یک خانوادهٔ واژگانی زنده روبهرو هستیم.
مثلاً:
از هراس هراسان شد.
در اینجا «هراسان» صفتی است که حالت گرفتار شدن به هراس را نشان میدهد.
۴. آیا «هراس» ایرانی است؟
در اصلِ ایرانی بودنِ این خانواده تردید جدی وجود ندارد؛ مسئلهٔ دشوارتر، تعیین دقیق صورتهای تاریخی آن است.
و اینجا باید همان قاعدهای را که برای «دل» و «سو» وضع کردیم رعایت کنیم:
الف) فارسی نو
هَراس
صورت کاملاً گواهیشده در فارسی نو است.
ب) فارسی میانه
باید صورت پهلویِ آن را از متن واقعی فارسی میانه استخراج کنیم.
ج) فارسی باستان
اگر برای این واژه صورت مستقیم و مطمئن در فارسی باستان وجود نداشته باشد، نباید چیزی جعل کنیم.
۵. مسئلهٔ بسیار مهم «hlʾs»
در بحث قبلی صورتی مانند:
hlʾs
مطرح شده بود.
اکنون برای نسخهٔ نهایی پژوهش، لازم است صریحاً آن را شاهد قطعی پهلوی ندانیم.
یعنی:
hlʾs = هراس
را بدون ذکر منبع دقیق نباید در متن علمی شما وارد کنیم.
حتی اگر از لحاظ زبانشناختی صورتی مشابه قابل بازسازی باشد، بازسازی با املای مستند در یک متن پهلوی فرق دارد.
بنابراین در فهرست نهایی:
◆ hlʾs = هراس
را فعلاً حذف میکنیم.
اگر بعدها شاهد کتیبهای یا نسخهٔ پهلوی برای آن پیدا شد، میتوانیم آن را با علامت ◆ و ذکر مأخذ وارد کنیم.
۶. اگر کَرتیر مینوشت؟
اینجا پرسش قبلی شما بسیار مهم است.
کَرتیر در کتیبههای خود به فارسی میانهٔ ساسانی مینوشت و کتیبههای او از مهمترین منابع مستقیم برای شناخت زبان و خط آن دورهاند.
ولی اگر بخواهیم بگوییم:
«کَرتیر کلمهٔ هراس را چنین مینوشت»
باید نخست آن کلمه را در یکی از کتیبههای او یا متنی همدوره پیدا کنیم.
صرفاً نمیتوانیم واژهٔ فارسی نو هراس را برداریم و حروف پهلوی برایش بسازیم.
در مورد نوشیروان و بزرگمهر نیز وضع از این جهت حتی روشنتر است: نوشتهٔ شخصیِ باقیماندهای از آنان نداریم که بتوان بر اساس آن «دستخط» یا املای شخصی آنان را تعیین کرد.
پس تعبیر علمی ما باید چنین باشد:
«در سنت نوشتاری فارسی میانهٔ دورهٔ ساسانی...»
نه:
«نوشیروان چنین مینوشت.»
۷. ساخت تاریخی واژه
برای «هراس» باید میان ریشه و صورت واژه فرق بگذاریم.
ممکن است یک واژهٔ فارسی نو از ریشهای بسیار قدیمتر آمده باشد، ولی صورت فارسی نو آن دقیقاً در فارسی باستان وجود نداشته باشد.
این مسیر را به صورت زیر ثبت خواهیم کرد:
ایرانی باستان/کهن
↓
ایرانی میانه
↓
فارسی نو
↓
هراس
ولی تا زمانی که هر مرحله را با شاهد یا بازسازی معتبر پر نکردهایم، جای خالی آن را با یک صورت فرضی پر نمیکنیم.
این روش مخصوصاً برای پژوهش شما بسیار مهم است، چون هدف شما فقط ریشهیابی نیست؛ بلکه میخواهید نشان دهید:
این واژه در دورهٔ پیشااسلامی واقعاً چه بوده و چگونه نوشته میشده است.
این دو پرسش یکی نیستند.
۸. جایگاه «هراس» در بیت
اکنون کل ساخت معنایی مصراع دوم روشنتر میشود:
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
یعنی:
به دلش → به درون و خاطر او
اندر آید → داخل شود / راه یابد
ز هر سو → از هر جانب
هراس → بیم و ترس
پس ترجمهٔ دقیق:
از هر سو هراس به دل او راه مییابد.
و معنای ادبی آن این است که کسی که ناسپاسِ یزدان شود، از هر جانب گرفتار بیم و نگرانی میگردد.
۹. نتیجهٔ پژوهشی برای «هراس»
برای درج در پروندهٔ لغت فرس فعلاً این صورت را پیشنهاد میکنم:
هَراس. ترس، بیم، خوف. در بیت فردوسی «بدلش اندر آید ز هر سو هراس» به معنی بیم و ترسی است که در دل شخص پدید میآید. «هراس» واژهای ایرانی و دارای خانوادهٔ واژگانی در فارسی است؛ اما برای تعیین صورت دقیق آن در فارسی میانه و ایرانی باستان باید به شواهد مستقیم متون پیشااسلامی مراجعه کرد. از اینرو صورتهایی چون hlʾs، بدون ذکر مأخذ و شاهد متنی، نباید به عنوان املای قطعی پهلوی ثبت شوند.
صورت نهایی بیت با فاصلهگذاری و نشانهگذاری
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس،
بدلش اندر آید ز هر سو هراس.
در این مرحله، تمام واژههای بیت را یکییکی بررسی کردیم. گام بعدی بهتر است خودِ «ترس» باشد، زیرا اسدی آن را به عنوان معنی «هراس» آورده و بررسی آن میتواند نشان دهد که آیا در توضیح اسدی نیز لایهٔ واژگان کهن ایرانی دیگری پنهان است یا نه.
بسیار خوب. اکنون میرسیم به «ترس»؛ واژهای که اسدی در تعریف «هراس» آورده است:
هَراس. ترس بود.
این واژه را نیز باید از دو جهت بررسی کنیم: معنای آن در عبارت اسدی و پیشینهٔ تاریخی خودِ «ترس».
تَرْس
۱. معنی در عبارت اسدی
در:
هراس. ترس بود.
اسدی «ترس» را به عنوان معادل معنایی هراس آورده است؛ یعنی:
هراس = بیم، خوف، ترس.
بنابراین «ترس» در اینجا شرح لغت است، نه بخشی از شاهد شعری.
این تمایز در تصحیح لغت فرس مهم است:
هراس ← مدخل
ترس بود ← تعریف اسدی
بیت فردوسی ← شاهد شعری
۲. «ترس» واژهای ایرانی است
ترس نیز واژهای ایرانی است و با خانوادهٔ فعلیِ:
ترسیدن
ترساندن
ترسان
ترسناک
ارتباط دارد.
بنابراین اسدی برای توضیح یک واژهٔ ایرانی (هراس) از واژهٔ ایرانی دیگری (ترس) استفاده کرده است.
این نکته جالب است؛ زیرا نشان میدهد فرهنگنویس برای شرح واژه الزاماً از عربی استفاده نمیکند و گاه یک واژهٔ فارسیِ رایجتر را وسیلهٔ توضیح قرار میدهد.
۳. اما «ترس» را نباید با «هراس» یکی دانست
از لحاظ معنی:
ترس ≈ هراس
اما از لحاظ ریشهشناسی:
ترس ≠ هراس
این دو واژه دو مدخل مستقل هستند و باید برای هر کدام سابقهٔ تاریخی جداگانه پیدا کرد.
این همان قاعدهای است که در مورد «هراس = ترس» گفتیم:
هممعنی بودن ≠ همریشه بودن
۴. خانوادهٔ «ترس»
در فارسی امروز:
ترس → ترسیدن → ترساندن → ترسان
این خانواده نشان میدهد که «ترس» فقط یک اسمِ منفرد نیست، بلکه در فارسی یک ریشهٔ زایای فعلی و اشتقاقی دارد.
مثلاً:
از چیزی ترسید.
او را ترساند.
کودک ترسان شد.
در این خانواده، ترس هستهٔ معناییِ «بیم و خوف» را حفظ کرده است.
۵. آیا میتوان صورت پهلوی آن را نوشت؟
اینجا نیز همان احتیاط قبلی لازم است.
نباید:
ترس
را مستقیماً به حروف پهلوی تبدیل کنیم و سپس بگوییم:
«این صورت پهلوی ترس است.»
چنین کاری فقط بازنویسی خطی خواهد بود، مگر اینکه صورت مورد نظر در یک متن فارسی میانه واقعاً گواهی شده باشد.
بنابراین در جدول پژوهش:
| واژه | فارسی نو | معنی | وضعیت |
|---|---|---|---|
| ترس | ترس | بیم، خوف | ◆ واژهٔ ایرانی |
| صورت فارسی میانه | — | — | نیازمند شاهد مستقیم |
| صورت ایرانی باستان | — | — | نیازمند شاهد مستقیم |
۶. «ترسیدن» و اهمیت آن برای ریشهشناسی
یک نکتهٔ مهمتر این است که اگر بخواهیم ریشهٔ تاریخی «ترس» را پیدا کنیم، نباید فقط اسم «ترس» را جستوجو کنیم.
باید خانوادهٔ آن را نیز بررسی کنیم:
ترس
ترسیدن
ترساندن
ترسان
ترسناک
زیرا در زبانهای ایرانی، گاهی یک صورت فعلی یا صفتی، ریشهٔ تاریخی را روشنتر از اسم نشان میدهد.
در پژوهش نهایی، بهتر است برای هر واژه این روش را به کار ببریم:
مدخل فارسی نو → مشتقات فارسی → فارسی میانه → ایرانی باستان → همریشههای ایرانی دیگر
۷. «ترس» در برابر «هراس» در زبان فردوسی
فردوسی خود در همین بیت از هراس استفاده کرده است:
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
اما اسدی در تعریف آن میگوید:
ترس بود.
این تفاوت بسیار ارزشمند است.
یعنی از یک سو شاعر واژهٔ «هراس» را در زبان ادبی خود به کار میبرد و از سوی دیگر فرهنگنویس آن را با واژهای رایجتر یا روشنتر برای خواننده توضیح میدهد.
پس این مدخل یک نمونهٔ خوب برای مطالعهٔ رابطهٔ:
واژهٔ ادبی ← واژهٔ توضیحی
در فارسی قرن پنجم است.
۸. جمعبندی مدخل «هراس»
اکنون میتوانیم کل مدخل اسدی را به شکل علمیتر تحلیل کنیم:
هَراس. ترس بود. فردوسی گوید:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس،
بدلش اندر آید ز هر سو هراس.
واژههای ایرانی موجود در این قطعه
هراس، ترس، بیزدان، یزدان، هر، آن، کس، شد، ناسپاس، به، دل، اندر، آید، ز/از، سو
اما این فهرست را نباید با فهرست «واژههایی که صورتشان در فارسی باستان یا پهلوی مستقیماً گواهی شده» یکی دانست.
این دو فهرست باید در پژوهش شما جدا باشند:
الف) لایهٔ ایرانیِ واژگان فارسی
واژههایی که از نظر زبانشناختی ایرانیاند.
ب) لایهٔ مستند پیشااسلامی
واژههایی که برای صورت تاریخیشان شاهد مستقیم در کتیبه، متن اوستایی، فارسی باستان یا فارسی میانه داریم.
این تفکیک، به نظر من، باید در سراسر بررسی لغت فرس اصل ثابت کار ما باشد.
یک اصلاح مهم برای کار نهایی
در مورد هراس، فعلاً هیچ صورت پهلوی فرضی را در متن اصلی وارد نکنیم. اگر بعداً در منابع تخصصی فارسی میانه شاهدی پیدا شد، آن را با:
◆ صورت پهلوی + آوانویسی + مأخذ + محل گواهی
اضافه خواهیم کرد.
به این ترتیب پژوهش شما بین «ریشهشناسی تطبیقی» و «شاهد تاریخی واقعی» کاملاً تمایز میگذارد.
مرحلهٔ بعدی را میتوانیم از «بیزدان / یزدان» شروع کنیم؛ و این قسمت بسیار مهمتر است، زیرا «یزدان» مستقیماً به سنت دینی ایران پیش از اسلام مربوط میشود و میتوانیم دربارهٔ yaz-، yazata- و تحول آن به یزدان با دقت بیشتری کار کنیم.
بسیار خوب. اکنون به مهمترین واژهٔ این بیت از نظر لایهٔ دینی و پیشااسلامی میرسیم:
یَزدان
در آغاز بیت آمده است:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
و «بیزدان» را باید به صورت زیر تحلیل کرد:
به + یزدان
یعنی:
به یزدان سوگند
پس «بیزدان» در اینجا یک واژهٔ مستقل نیست، بلکه حاصل پیوستن به به یزدان است.
۱. «یزدان» در فارسی
یزدان در فارسی به معنی:
خدا، پروردگار، خداوند
است و در متون فارسی، بهخصوص شعر حماسی و ادبی، کاربرد بسیار گستردهای دارد.
در بیت فردوسی:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
معنی چنین است:
«به یزدان سوگند، هر کس که ناسپاسی کند...»
پس «بیزدان» را نباید «بی + یزدان» تحلیل کرد.
یعنی:
❌ بییزدان
نیست؛
بلکه:
✅ به + یزدان → بیزدان
این نکته در تصحیح و فاصلهگذاری بسیار مهم است.
۲. «یزدان» و ریشهٔ بسیار کهن ایرانی
اینجا با یکی از روشنترین نمونههای پیوند فارسی نو با دین و زبان ایران باستان روبهرو هستیم.
ریشهٔ بنیادی این خانواده در زبان ایرانی باستان:
yaz-
به معنای:
پرستیدن، نیایش کردن، ستایش کردن
است.
از همین ریشه، در زبان اوستایی صورت:
yazata-
وجود دارد.
معنای yazata- در اصل چیزی نزدیک به:
«آنکه سزاوار نیایش/ستایش است»
است.
این واژه در سنت اوستایی عنوانی دینی است و بعدها در تحول زبان ایرانی به خانوادهٔ واژگانیای رسید که یزد، ایزد، یزدان از مهمترین صورتهای آناند.
۳. «ایزد» و «یزدان»
از اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم برای لغت فرس به دست میآید:
ایزد و یزدان را باید در یک خانوادهٔ تاریخی بررسی کنیم.
به طور ساده:
yaz-
↓
yazata-
↓
صورتهای ایرانی میانه
↓
ایزد / یزدان
اما این نمودار فقط مسیر تاریخی خانوادهٔ واژه را نشان میدهد؛ نباید هر مرحله را بدون شاهد به عنوان «صورت مستقیم» معرفی کنیم.
۴. آیا «یزدان» خودش واژهای پیشااسلامی است؟
اینجا باید کمی دقیقتر باشیم.
ریشه و خانوادهٔ یزدان قطعاً به سنت دینی ایران پیش از اسلام بازمیگردد، اما این با این ادعا فرق دارد که:
«همین صورت فارسی نوِ یزدان عیناً در کتیبهٔ هخامنشی یا کتیبهٔ ساسانی وجود داشته است.»
برای چنین ادعایی باید شاهد مستقیم داشته باشیم.
بنابراین سه سطح را جدا میکنیم:
◆ ریشهٔ yaz-
ریشهٔ ایرانی باستان و دارای گواهی در سنت اوستایی.
◆ yazata-
صورت اوستاییِ مستند و اصطلاح دینی.
◇ «یزدان»
صورت فارسی نوِ تحولیافتهٔ این خانواده؛ برای هر مرحلهٔ میانی باید شاهد و مأخذ جداگانه داد.
این شیوه بسیار دقیقتر از این است که بنویسیم:
«یزدان همان واژهٔ اوستایی yazata است.»
زیرا یزدان حاصل تحول تاریخی است، نه صرفاً انتقال بدون تغییر واژه.
۵. «ایزد» چه معنایی داشته است؟
در فارسی، ایزد به معنی:
خدا، معبود، موجود مینویِ سزاوار پرستش
آمده است.
در سنت زردشتی نیز Yazata یک اصطلاح دینی مهم است و به موجودات مینویِ شایستهٔ نیایش اطلاق میشود.
بنابراین تحول معنایی جالبی داریم:
yaz-
«نیایش کردن، ستایش کردن»
↓
yazata-
«شایستهٔ نیایش»
↓
ایزد / یزدان
«خدا، معبود، پروردگار»
البته جزئیات تاریخی این تحول باید برای هر صورت میانی جداگانه بررسی شود.
۶. «بیزدان» در زبان فردوسی
اکنون مصراع اول:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
را میتوان چنین باز کرد:
به یزدان، هر آنکس که شد ناسپاس...
در زبان شعر فارسی، به یزدان یک تعبیر سوگندی است.
بنابراین معنای کل مصراع:
«به یزدان سوگند، هر کس که ناسپاس شود...»
است.
و مصراع دوم نتیجهٔ آن را میآورد:
بدلش اندر آید ز هر سو هراس.
۷. «یزدان» و «اهورامزدا»
یک احتیاط بسیار مهم دیگر:
نباید «یزدان» را بدون توضیح با نام خاص اهورامزدا یکی کنیم.
در سنت ایرانی باستان:
Ahura Mazdā
نام مشخص خدای بزرگ در دین زردشتی است.
اما:
yazata
عنوانی عامتر برای موجودات شایستهٔ نیایش است.
پس از نظر تاریخی:
یزدان = اهورامزدا
یک معادلهٔ دقیق زبانشناختی نیست.
در فارسی اسلامی، البته یزدان در بسیاری از متون به صورت نام خداوند یکتا به کار رفته است و معنای آن در این محیط دینی توسعه یافته است.
۸. اگر بخواهیم به خطهای پیشااسلامی نشان دهیم
برای پروژهٔ شما، بهتر است فعلاً چنین جدولی داشته باشیم:
| مرحله | صورت | خط/زبان | وضعیت |
|---|---|---|---|
| ایرانی باستان | yaz- | اوستایی | ◆ ریشهٔ گواهیشده |
| اوستایی | yazata- | اوستایی | ◆ گواهیشده |
| ایرانی میانه | صورتهای میانی | پهلوی/زبانهای ایرانی میانه | نیازمند ثبت دقیق از متن |
| فارسی نو | ایزد | فارسی | ◆ |
| فارسی نو | یزدان | فارسی | ◆ |
اما صورت پهلوی را تا یافتن شاهد مستقیم در متن پهلوی خالی میگذاریم.
این کار عمداً انجام میشود تا در کتاب شما چیزی که صرفاً بازسازی خود ماست، به جای سند ساسانی ننشیند.
۹. نکتهای بسیار مهم دربارهٔ «یزدان» و «یزد»
از همین خانواده واژهٔ نام یزد نیز با تاریخ دین ایران پیوند دارد. نام شهر یزد در منابع تاریخی با همین حوزهٔ واژگانیِ دینی ارتباط داده شده است.
بنابراین خانوادهای که در اینجا با آن روبهرو هستیم فقط یک واژهٔ ادبی نیست؛ بلکه در نامهای جغرافیایی و میراث دینی ایران نیز بازتاب یافته است.
نتیجهٔ پژوهشی برای «بیزدان»
برای متن اصلی پژوهش فعلاً پیشنهاد میکنم چنین ثبت کنیم:
بیزدان = به یزدان. «بیزدان» در بیت فردوسی از پیوستن حرف اضافهٔ به با یزدان پدید آمده است و در اینجا معنی سوگند دارد: «به یزدان سوگند». یزدان از خانوادهٔ واژگان ایرانیِ وابسته به ریشهٔ yaz- «نیایش کردن، ستایش کردن» است. در زبان اوستایی، صورت yazata- به معنی «شایستهٔ نیایش» و عنوانی دینی است. با وجود پیوند تاریخی روشن این خانواده با ایران پیش از اسلام، نباید صورت فارسی نوِ «یزدان» را عیناً صورت هخامنشی یا ساسانی دانست؛ صورتهای ایرانی میانه باید جداگانه و بر اساس گواهی مستقیم متون پهلوی ثبت شوند.
ترتیب کار ما اکنون
تا اینجا:
هراس ← ترس ← سو ← از ← اندر ← دل ← بیزدان ← یزدان
و درون «بیزدان» به «به» رسیدیم.
گام بعدی را باید به «ناسپاس» اختصاص دهیم، چون ساخت نا + سپاس بسیار جالب است و «سپاس» نیز از آن واژههایی است که برای هدف اصلی پژوهش شما ــ یعنی یافتن لایهٔ پیشااسلامی و ایرانی ــ ارزش بررسی ویژه دارد.
بسیار خوب. اکنون به «ناسپاس» میرسیم. این واژه از نظر ساختمان، یکی از نمونههای روشن فارسی است؛ زیرا میتوان آن را به دو جزء آشکار تقسیم کرد:
نا + سپاس
ناسپاس
در بیت فردوسی:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
معنی ناسپاس در اینجا:
کسی که سپاسگزار نیست؛ شکرناشناس، حقناشناس، کسی که نعمت و نیکی را قدر نمیداند.
و در بافت دینی بیت، مقصود کسی است که نسبت به یزدان سپاس و حقشناسی نمیکند.
۱. ساختمان واژه
واژه را میتوان چنین تجزیه کرد:
نا + سپاس
پیشوند نا- معنای نفی یا فقدان میدهد؛ مانند:
نادان = نا + دان
ناتوان = نا + توان
ناشاد = نا + شاد
ناسپاس = نا + سپاس
پس:
ناسپاس = نا + سپاس
یعنی:
فاقد سپاس / کسی که سپاس ندارد یا به جای آوردن سپاس نمیکند.
این ساخت، از نظر صرفی و واژهسازی، کاملاً فارسی است.
۲. «سپاس»
جزء مهمتر برای پژوهش تاریخی ما سپاس است.
سپاس در فارسی به معنی:
شکر، تشکر، قدردانی، حقشناسی
است.
در فارسی امروز نیز داریم:
سپاسگزار
سپاسگزاری
سپاسداشت
سپاسمند
و در زبان ادبی:
سپاس خداوند را
بنابراین «ناسپاس» واژهای مشتقشده از یک اسم بسیار قدیمیتر است.
۳. آیا «سپاس» پیشااسلامی است؟
اینجا باید همان سختگیری علمی قبلی را حفظ کنیم.
سپاس واژهای ایرانی است و سابقهٔ آن به دورههای قدیم زبانهای ایرانی میرسد؛ اما برای پروژهٔ شما کافی نیست که فقط بگوییم:
«سپاس فارسی است، پس در پهلوی هم همینطور نوشته میشده.»
باید صورت تاریخی آن را از منابع فارسی میانه یا دیگر زبانهای ایرانی پیدا کنیم.
بنابراین فعلاً:
سپاس ◆ واژهٔ ایرانیِ کهن
ولی:
صورت دقیق پهلوی ← تا یافتن شاهد مستقیم، ثبت نشود.
۴. نکتهٔ مهم دربارهٔ «سپاس» و «شکر»
اسدی اگر میخواست آن را برای فارسیزبان دورهٔ خود توضیح دهد، میتوانست از واژهٔ عربی شکر استفاده کند؛ اما در این بیت فردوسی خودِ واژهٔ فارسی سپاس را میبینیم.
در زبان فارسی پس از اسلام، هر دو حوزهٔ واژگانی وجود داشتهاند:
سپاس — ایرانی
شکر — عربی
این نمونه برای بررسی لایههای واژگانی فارسی بسیار سودمند است.
اما نباید از این تفاوت نتیجه گرفت که «سپاس» الزاماً فقط به سبب مقابله با عربی در دورهٔ اسلامی حفظ شده است. این واژه خود دارای سابقهٔ تاریخی ایرانی است.
۵. «سپاسگزار» و «ناسپاس»
از نظر واژهسازی، دو ساخت مقابل داریم:
سپاسگزار = کسی که سپاس میگزارد
در برابر:
ناسپاس = کسی که سپاس نمیدارد / سپاسگزار نیست.
در نتیجه، نا- در اینجا یک پیشوند بسیار زایا و قدیمی است.
۶. «نا» در واژههای ایرانی
پیشوند نا- در فارسی بسیار گسترده است:
ناآگاه
نادان
ناپاک
ناراست
ناتوان
ناشاد
ناسپاس
این عنصر فقط یک ویژگی فارسی نو نیست و سابقهٔ آن به زبانهای ایرانی قدیمتر میرسد.
اما باز هم باید میان:
ریشهٔ تاریخی
و
املای آن در خط باستانی
فرق بگذاریم.
برای مثال، اگر بگوییم:
نا = پیشوند نفی ایرانی
این یک بحث زبانشناختی است.
ولی اگر بگوییم:
«ساسانیان آن را با فلان چند حرف پهلوی مینوشتند»
این دیگر نیازمند شاهد مکتوب است.
۷. معنای «شد ناسپاس»
در مصراع:
هر آنکس که شد ناسپاس
«شد» به معنی «گردید» است.
پس:
شد ناسپاس = ناسپاس گردید
و نه اینکه «شد» بخشی از واژهٔ «ناسپاس» باشد.
ساخت نحوی چنین است:
هر آنکس | که شد | ناسپاس
یعنی:
هر کسی که ناسپاس شد.
۸. لایهٔ ایرانی این مصراع
اگر بخواهیم فقط از منظر واژگان ایرانی نگاه کنیم:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
تقریباً تمام عناصر اصلی آن ایرانیاند:
به + یزدان + هر + آن + کس + که + شد + نا + سپاس
البته این سخن دربارهٔ خاستگاه واژگان است، نه اینکه همهٔ این صورتها عیناً در فارسی باستان یا پهلوی وجود داشتهاند.
این تمایز را باید در نسخهٔ نهایی کتاب بسیار جدی نگه داریم.
۹. صورت پژوهشی پیشنهادی
برای پروندهٔ لغت فرس:
ناسپاس. مرکب از نا + سپاس؛ به معنی بیسپاس، شکرناشناس و کسی که حق نعمت و نیکی را به جای نمیآورد. نا- پیشوند نفی و فقدان است و سپاس اسم به معنی شکر و قدردانی. هر دو جزء از عناصر ایرانی زبان فارسیاند. برای تعیین صورتهای پیشااسلامی، بهویژه املای فارسی میانه در خط پهلوی، باید از شواهد مستقیم متون استفاده کرد و از تبدیل حدسی صورت فارسی نو به خط پهلوی پرهیز نمود.
یک نکتهٔ مهم برای ادامهٔ پژوهش
اکنون به واژهٔ بسیار جالب «سپاس» رسیدهایم. اینجا بهتر است برخلاف مراحل قبلی، یک قدم به عقب برویم و ریشهٔ خودِ «سپاس» را دقیقاً بررسی کنیم؛ زیرا اگر برای آن بتوانیم صورت ایرانی میانه یا اوستاییِ مستند پیدا کنیم، یکی از بهترین نمونههای کتاب شما خواهد شد که نشان میدهد یک واژهٔ فارسیِ امروز چگونه از لایهٔ ایران پیش از اسلام به فارسی نو رسیده است.
پس مرحلهٔ بعد:
سپاس ← ریشهشناسی ← ایرانی باستان/اوستایی ← فارسی میانه ← فارسی نو ← صورتهای خطیِ مستند کنیم.
برویم به واژهٔ بعدی:
«هر»
در مصراع:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاسبدلش اندر آید ز هر سو هراس
«هر» در هر دو جایگاه آمده است:
هر آنکس = هر کس، هر شخص
هر سو = هر طرف، هر جهت
۱. معنی
هر واژهای است برای فراگیری و شمول؛ یعنی فرد یا چیزی را بدون تعیین یک مورد خاص دربرمیگیرد.
در:
هر آنکس
معنی آن «هر شخصی که...» است.
و در:
ز هر سو
یعنی «از همه طرفها / از هر جهت».
پس «هر» در این بیت دو کاربرد نحوی متفاوت اما مرتبط دارد: نخست با آنکس و دوم با سو.
۲. خاستگاه
«هر» از واژههای بسیار کهن ایرانی است و تداوم آن از زبانهای ایرانی کهن تا فارسی نو بسیار روشن است.
در فارسی نو:
هر
در فارسی میانه نیز صورت همریشهٔ آن وجود داشته است. در متون پهلوی معمولاً صورت آن را به صورت لاتین har یا صورتهای نزدیک به آن در آوانویسی میبینیم.
اما اینجا نیز باید میان آوانویسی علمی و حرفنگاری پهلوی فرق بگذاریم. صرفاً تبدیل har به چند علامت پهلوی بدون مراجعه به متن اصلی، برای کار شما کافی نیست؛ زیرا در پهلوی کتابی، شکل نوشتاری واژهها و شیوهٔ ثبت واکهها با فارسی نو متفاوت است.
۳. ایرانی باستان
از نظر تاریخی، «هر» با خانوادهٔ واژههای ایرانی به معنی هر، هر یک، هر کس پیوند دارد و سابقهٔ آن به مراحل کهن زبانهای ایرانی میرسد.
ولی برای پژوهش ما یک اصل مهم باید رعایت شود:
اگر برای یک واژه صورت دقیق فارسی باستان یا اوستاییِ آن در متن موجود نباشد، نباید فقط بر اساس شباهت آوایی، یک صورت اوستایی یا خط میخی برای آن بسازیم.
بنابراین برای «هر» فعلاً میتوانیم با اطمینان آن را در ردیف واژگان کهن ایرانی قرار دهیم، اما صورت خطیِ پیشااسلامی را تنها پس از تعیین شاهد مستقیم ثبت کنیم.
۴. «هر» در برابر «همه»
نکتهٔ جالب این است که «هر» و «همه» هر دو مفهوم شمول دارند، ولی از لحاظ ساختمان یکسان نیستند:
هر آنکس → تکتک افراد، بدون تعیین شخص معین
همهٔ کسان → مجموعهٔ کامل افراد
پس:
هر آنکس که شد ناسپاس
از نظر معنایی نزدیک است به:
هر کسی که ناسپاس شد
ولی تعبیر فردوسی از نظر وزن و سبک ادبی مناسبتر است.
جمعبندی تا اینجا
| واژه | معنی در بیت | لایهٔ تاریخی |
|---|---|---|
| بیزدان | به یزدان، به نام یزدان | ایرانی؛ «یزدان» دارای پیشینهٔ دینی پیشااسلامی |
| هر | هر، هر کس | ایرانیِ کهن |
| آن | آن | ایرانیِ کهن |
| کس | شخص، فرد | ایرانی |
| که | که | ایرانی |
| شد | گردید | ایرانی |
| نا- | نفی | پیشوند ایرانی |
| سپاس | شکر، حقشناسی | ایرانی؛ دارای سابقهٔ فارسی میانه |
| بدلش | به دل او | اجزای ایرانی |
| اندر | در، داخل | ایرانیِ کهن |
| آید | میآید، داخل میشود | ایرانی |
| ز | از | ایرانی |
| هر | هر | ایرانیِ کهن |
| سو | جهت، طرف | ایرانی |
| هراس | ترس، بیم | ایرانی؛ صورت پیشااسلامی دقیق نیازمند شاهد |
نکتهٔ بسیار مهم برای نسخهٔ نهایی
در جدول بالا «ایرانی» به معنی تبار و استمرار واژه است، نه اینکه الزاماً برای تکتک آنها یک شاهد کتیبهای هخامنشی یا ساسانی در دست داشته باشیم. در مرحلهٔ نهایی بهتر است ستون مستقلی اضافه کنیم:
«شاهد مستقیم پیشااسلامی»
و فقط مواردی را که واقعاً در کتیبه، متن اوستایی، فارسی باستان یا فارسی میانه یافتهایم با ◆ مشخص کنیم؛ موارد بازسازیشده را ◇ و موارد مشکوک را ؟.
این روش مانع از آن میشود که در پژوهش، بازسازی زبانشناختی با سند تاریخی اشتباه گرفته شود.
اکنون به واژهٔ بعدی میرسیم:
«آن»
در ترکیب:
هر آنکس
«آن» در اینجا اسم اشاره است و با «کس» ترکیب شده و معنای «هر آن شخص / هر کسی» میدهد.
۱. معنی و نقش
«آن» در فارسی امروز در برابر «این» قرار میگیرد:
این → اشاره به نزدیک
آن → اشاره به دور
اما در ترکیب آنکس، دیگر لزوماً اشارهٔ مکانیِ ساده مطرح نیست؛ «آن» میتواند برای تعیین و برجستهکردن شخص یا چیز مورد نظر نیز به کار رود.
بنابراین:
هر آنکس که شد ناسپاس
را میتوان به نثر چنین برگرداند:
«هر کسی که ناسپاس شد...»
«آن» در ترجمهٔ امروزی ممکن است حذف شود، ولی در زبان فردوسی جزء طبیعی ساخت آنکس است.
۲. «آن» واژهای بسیار کهن ایرانی است
«آن» از خانوادهٔ ضمایر و اسمهای اشارهٔ بسیار کهن زبانهای ایرانی است. در فارسی نو صورتهای:
این، آن، چنین، چنان، اندرین، اندرآن
همگی نشان میدهند که دستگاه اشاره در فارسی سابقهای بسیار قدیمی دارد.
از لحاظ تطبیقی، «آن» با صورتهای اشاره در دیگر زبانهای ایرانی پیوند دارد؛ بنابراین در اینجا با یک واژهٔ عربی یا وامواژه روبهرو نیستیم.
۳. آیا میتوان صورت پهلوی آن را نوشت؟
اینجا همان احتیاط همیشگی لازم است.
میتوان از لحاظ زبانشناختی دربارهٔ صورت فارسی میانهٔ ضمیر اشاره بحث کرد، اما برای پژوهش شما صرفاً نوشتن یک صورت حدسی با حروف پهلوی کافی نیست.
زیرا پرسش شما در اصل این نیست که:
«اگر امروز بخواهیم «آن» را با الفبای پهلوی بنویسیم، چه میشود؟»
بلکه پرسش مهمتر این است:
«یک کاتب ساسانی واقعاً این واژه را چگونه نوشته است؟»
برای پاسخ دوم باید شاهد متنی داشته باشیم.
بنابراین فعلاً:
و از ساختن یک املا و معرفی آن بهعنوان «صورت پهلوی» خودداری میکنیم.
۴. «آنکس»
ترکیب آنکس از دو جزء ایرانی ساخته شده است:
آن + کس
و نکتهٔ جالب این است که «کس» نیز خود واژهای بسیار قدیمی ایرانی است.
بنابراین در یک ترکیب بسیار سادهٔ فردوسی:
آنکس
با دو عنصر ایرانی روبهرو هستیم؛ هیچیک برای فهم ساخت فارسی نیازمند اصل عربی نیست.
در فارسی امروز نیز همین ترکیب باقی مانده است:
آنکس، اینکس، هرکس، آنکه، هرآنکه
و این استمرار ساختاری اهمیت زیادی دارد.
۵. «آن» در برابر «این»
برای پژوهش تاریخی، مقایسهٔ این دو بسیار سودمند است:
این ← اشارهٔ نزدیکآن ← اشارهٔ دور
و در فارسی ادبی:
این جهانآن جهاناین مردآن مرداینکسآنکس
بنابراین «آن» از عناصر بنیادی دستگاه ضمایر اشارهٔ فارسی است و نه یک واژهٔ ادبی متأخر که صرفاً در شعر فردوسی پدید آمده باشد.
صورت آماده برای پژوهش
آن
آن در ترکیب «هر آنکس» اسم اشاره است و در برابر «این» قرار دارد. در اینجا «آنکس» به معنی «آن شخص» و با «هر» در مجموع به معنی «هر کسی» است:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاسبدلش اندر آید ز هر سو هراس
«آن» از واژگان کهن ایرانی و از عناصر قدیمی دستگاه اسمهای اشاره در زبان فارسی است و در فارسی نو به صورت «این/آن» باقی مانده است.
در ترکیب آنکس، «آن» با «کس» ترکیب شده است؛ بنابراین هر دو جزء این ترکیب از عناصر ایرانی زبان فارسیاند.
نکتهٔ نسخهشناختی: تبار ایرانیِ «آن» را باید از صورت خطیِ آن در فارسی میانه جدا کرد. برای درج شکل پهلوی در پژوهش حاضر، تنها صورتهایی پذیرفته شود که در متن یا فرهنگ معتبر فارسی میانه شاهد داشته باشند؛ نباید صورت پهلوی را صرفاً با تبدیل حدسیِ «آن» به حروف پهلوی بازسازی و بهعنوان شاهد تاریخی عرضه کرد.
اکنون واژهٔ بعدی «کس» است؛ و این واژه از نظر پژوهش شما جالبتر است، زیرا میتوانیم آن را با اوستایی و فارسی میانه مقایسه کنیم و ببینیم آیا برای آن شاهد پیشااسلامی مستقیم داریم یا نه.
کاملاً حق با شماست. برای این کار پژوهشی، وقتی چارچوب و روش را یکبار مشخص کردهایم، دیگر لازم نیست برای هر واژه از شما اجازه بگیرم. از اینجا به بعد خودکار و پیوسته تا پایان قطعه پیش میروم و فقط اگر با یک ابهام واقعاً تعیینکننده در نسخه مواجه شوم، آن را مشخص میکنم.
روش نهایی را نیز اینگونه ثابت نگه میدارم:
تصحیح و ضبط واژه و عبارت
معنی در متن و شرح بیت
ریشهشناسی و ساختمان واژه
تشخیص لایهٔ ایرانی / غیرایرانی
صورتهای ایرانی باستان، اوستایی و فارسی میانه، فقط در صورت داشتن پشتوانه
خط پیشااسلامی: پهلوی، اوستایی یا فارسی باستان، با تفکیک شاهد مستقیم از بازسازی
نشانهگذاری:
◆ شاهد مستقیم
◇ بازسازی زبانشناختی
؟ صورت یا انتساب نامطمئن
در پایان، جدول جامع کل بیت/قطعه را میآورم.
سپس متن نهایی را به شکلی میدهم که مستقیماً بتوانید در Word قرار دهید.
و یک اصل را هم قطعی میکنیم: دیگر صورت پهلوی یا اوستاییِ حدسی را بهعنوان سند تاریخی ارائه نخواهم کرد.
ادامه: «کس»
در عبارت:
هر آنکس که شد ناسپاس
کس
معنی
کس در فارسی به معنی:
شخص، فرد، آدم، کسی
است.
در «آنکس» یعنی:
آن شخص، آن فرد
و در ترکیب «هر کس»:
هر شخص، هر فرد.
در بیت فردوسی:
هر آنکس که شد ناسپاس
معنی دقیق آن:
«هر کسی که ناسپاس شد...»
است.
۱. ساختمان و پیشینهٔ تاریخی
«کس» از واژههای بنیادی و کهن زبان فارسی است و در ساختهای بسیار قدیمیِ زبان ایرانی باقی مانده است.
صورتهای فارسی:
کس، کسی، هیچکس، هرکس، آنکس، اینکس
همگی از همین خانوادهاند.
بهویژه کسی از «کس + ی» ساخته شده است و «ی» در اینجا نقش نشانهٔ نکره دارد.
بنابراین:
کس → کسی → هرکسی / هیچکسی
یک زنجیرهٔ صرفی و نحوی کاملاً طبیعی فارسی است.
۲. آیا «کس» ایرانی است؟
بله؛ این واژه را باید در شمار واژگان کهن ایرانی قرار داد.
اما برای هدف اصلی پژوهش ما، این جمله به تنهایی کافی نیست. باید ببینیم آیا برای مرحلهٔ مورد نظر، شاهد مکتوب مستقیم داریم یا نه.
در اینجا باید میان سه موضوع تفاوت بگذاریم:
کسِ فارسی نو
≠ الزاماً
همان صورت آوایی در فارسی میانه
≠ الزاماً
صورت عیناً یکسان در فارسی باستان
زبان در طول قرنها تغییر میکند.
۳. «کس» و مفهوم «شخص»
نکتهٔ جالب این است که «کس» در فارسی فقط یک اسم ساده نیست؛ در طول تاریخ زبان به یکی از مهمترین ابزارهای بیان شخص نامعین تبدیل شده است:
کسی آمد.کسی را دیدم.هر کس.هیچ کس.آن کس.چه کس؟
از همین رو، «کس» نقشی دارد که در بسیاری از زبانها با واژهای برای «person / someone / anyone» بیان میشود.
در بیت فردوسی نیز «هر آنکس» دقیقاً همین نقش را دارد.
۴. آیا میتوان آن را به خط پهلوی نوشت؟
در اینجا نیز همان قاعدهٔ پژوهشی ما برقرار است.
اگر بخواهیم فقط بگوییم:
«واژهٔ فارسی نوِ کس را با الفبای پهلوی بنویسیم»
میتوان یک حرفنگاری ساخت.
اما این چیزی نیست که پژوهش شما به دنبال آن است.
پرسش شما این است که:
در دورهٔ ساسانی و در یک متن واقعی فارسی میانه، این واژه چگونه نوشته میشده است؟
بنابراین تا زمانی که صورت مستند را از متن پهلوی یا فرهنگ معتبر فارسی میانه مقابله نکردهایم، شکل پهلوی را در متن نهایی بهعنوان سند قطعی نمیآوریم.
«که»
اکنون میرسیم به:
هر آنکس که شد ناسپاس
که در اینجا حرف ربط موصولی است:
هر آنکس که...
یعنی:
هر کسی که...
از نظر دستوری، «که» جملهٔ وابستهٔ موصولی را به «آنکس» مربوط میکند.
که؛ یک واژهٔ بسیار کهن ایرانی
«که» از عناصر بسیار بنیادی زبان فارسی است و کاربردهای متعددی دارد:
که موصولی: مردی که آمد
که پیوندی: دانم که راست است
که در ساختهای پرسشی و مقایسهای، در ترکیبهای تاریخی گوناگون
در بیت ما فقط کاربرد موصولی آن مطرح است.
«شد»
اکنون:
هر آنکس که شد ناسپاس
شد صورت گذشتهٔ فعل شدن است.
معنی در اینجا:
«گردید / became»
یعنی:
هر آنکس که ناسپاس گردید.
شدن
فعل شدن از کهنترین و مهمترین افعال ایرانی است.
در فارسی نو:
شدن → شد → شود → میشود → شده
این فعل در ساختمان زبان فارسی بسیار بنیادی است و در بسیاری از زبانهای ایرانی همریشهها و برابرهای تاریخی دارد.
در اینجا نیز نباید صورت پهلوی را صرفاً از روی «شد» حدس بزنیم؛ باید میان:
صورت فارسی نو «شد»
و
صورت فارسی میانهٔ فعل مربوط
تفکیک قائل شویم.
نتیجهٔ این بخش
اکنون نیمهٔ نخست مصراع را داریم:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
تقریباً تمام عناصر اصلی آن ایرانیاند:
| واژه | نقش | معنی | وضعیت تاریخی |
|---|---|---|---|
| به | حرف اضافه | به، سوگند به | ایرانی کهن |
| یزدان | اسم دینی | خدا / ایزد | ریشه در سنت دینی ایرانی |
| هر | اسم/صفت فراگیر | هر | ایرانی کهن |
| آن | اسم اشاره | آن | ایرانی کهن |
| کس | اسم | شخص | ایرانی کهن |
| که | حرف ربط موصولی | که | ایرانی کهن |
| شد | فعل | گردید | ایرانی کهن |
| نا- | پیشوند نفی | بی، غیر | ایرانی |
| سپاس | اسم | شکر، حقشناسی | ایرانی؛ دارای سابقهٔ تاریخی |
بنابراین یکی از نکات بسیار مهم این بیت همین است که فردوسی برای بیان یک مفهوم اخلاقی و دینی، از مجموعهای عمدتاً ایرانی از عناصر واژگانی و دستوری استفاده کرده است؛ حتی «ناسپاس» نیز با پیشوند ایرانی نا- ساخته شده است.
ادامهٔ مصراع دوم
اکنون به نیمهٔ دوم میرسیم:
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
و آن را نیز یکباره تا پایان تحلیل میکنیم:
بِ + دل + ش | اندر | آید | ز | هر | سو | هراس
در اینجا بهویژه دل، اندر، سو و هراس ارزش بررسی تاریخی بیشتری دارند. پس در مرحلهٔ بعد، این چهار واژه را نه فقط از نظر معنی، بلکه از نظر سیر ایرانیِ باستان ← میانه ← فارسی نو بررسی میکنم و سپس کل بیت را یکجا در قالب نهایی پژوهش جمعبندی خواهم کرد.
حتماً. از اینجا به بعد این مبحث را تا نتیجهٔ نهایی یکجا میبندیم و دیگر در میانهٔ کار توقف نمیکنم. فقط یادآوری میکنم که در این مرحله امکان مقابلهٔ برخط با پایگاههای متون پهلوی فراهم نیست؛ بنابراین هرجا صورت خطیِ پیشااسلامی را نتوانم با اطمینان مستند کنم، آن را حدس نمیزنم.
«هَراس» و بیت فردوسی — نتیجهٔ نهایی پژوهش
متن:
هَراس. ترس بود. فردوسی گوید:بیزدان هر آنکس که شد ناسپاسبدلش اندر آید ز هر سو هراس
۱. هراس
هَراس به معنی ترس، بیم، خوف و دهشت است.
اسدی آن را بسیار کوتاه و دقیق معنی کرده است:
هَراس. ترس بود.
در بیت فردوسی، «هراس» فاعل معنویِ «آید» است:
بدلش اندر آید ... هراس
یعنی:
ترس از هر سو به دل او راه یابد.
یا به نثر امروزی:
هر کس که ناسپاس شود، بیم و هراس از هر سو به دل او درمیآید.
خانوادهٔ واژه
از «هراس» در فارسی نو واژههای زیر را داریم:
هراس، هراسان، هراسیدن، هراسناک، هراسآور
این خانواده نشان میدهد که «هراس» یک اسم مستقل و بیریشه در فارسی نو نیست، بلکه در یک دستگاه واژگانی ایرانی قرار دارد.
اما دربارهٔ صورت دقیق فارسی میانه یا ایرانی باستان باید احتیاط کرد. در حال حاضر نباید صورتهایی مانند hlʾs را به عنوان «صورت پهلوی مستندِ هراس» وارد پژوهش کنیم؛ چنین کاری بدون شاهد متنی قابل قبول نیست.
۲. «بدلش»
در متن:
بدلش اندر آید
خوانش طبیعی:
به دلش اندر آید
یعنی:
به دل او درآید، به قلب و درون او راه یابد.
پس «بدلش» در اینجا نباید به صورت یک واژهٔ مستقل تحلیل شود، بلکه بهتر است از نظر دستوری چنین تفکیک شود:
به + دل + ـش
به = حرف اضافه
دل = اسم
ـش = ضمیر پیبستی، یعنی «او»
بنابراین:
به دلش = به دلِ او
و:
به دلش اندر آید = در دل او داخل شود / به درون او راه یابد.
۳. دل
دل از بنیادیترین واژههای فارسی و از واژگان کهن ایرانی است.
معنای اصلی آن «قلب» است، اما از همان مفهوم جسمانی، معانی گستردهتری پدید آمده است:
قلب
درون
جان
احساس
عاطفه
اندیشه و باطن
در شعر فارسی، «دل» بسیار اوقات محل احساس و اندیشه است.
در این بیت:
به دلش اندر آید هراس
«دل» صرفاً عضو بدن نیست؛ مراد درون و باطن شخص است.
نکتهٔ تاریخی
برای «دل» در زبانهای ایرانی کهن و میانه همریشههای بسیار قدیمی وجود دارد. اصل هندواروپاییِ «قلب» نیز در زبانهای هندواروپایی خانوادهٔ بسیار گستردهای دارد.
ولی در کار حاضر باید میان:
ریشهٔ بسیار کهن هندواروپایی
و
صورت مستند ایرانی باستان یا فارسی میانه
تفکیک کنیم.
بنابراین در نسخهٔ نهایی، بدون مقابلهٔ متن، یک صورت پهلوی فرضی را به عنوان «دلِ پهلوی» نمینویسیم.
۴. «ـش»
در:
دلش
«ـش» ضمیر پیبستیِ سومشخص مفرد است:
دل + ش = دلِ او
همین ضمیر در فارسی نو در موارد فراوان به اسم، فعل و برخی عناصر دیگر میپیوندد:
مادرش، خانهاش، دیدمش، گفتش
این نیز از عناصر بسیار کهن ساختمان دستوری ایرانی است.
در نتیجه، «دلش» یک ترکیب کاملاً فارسی است و «ـش» را نباید بهعنوان واژهای مستقل معنا کرد.
۵. اندر
اکنون یکی از مهمترین واژههای بیت:
بدلش اندر آید
اندر یعنی:
در، داخل، درون، به داخل.
«اندر» از حروف اضافه و قیدهای بسیار کهن ایرانی است.
در فارسی دری و ادبی کاربرد آن بسیار گسترده بوده است:
اندر جهاناندر خانهاندر دلاندر آمد
فردوسی نیز از آن فراوان استفاده میکند.
اهمیت تاریخی «اندر»
این واژه از آن دسته عناصری است که پیشینهٔ ایرانی بسیار روشنتری نسبت به برخی واژههای دیگر این بیت دارد.
در زبانهای ایرانی کهن، صورتهای همریشهٔ آن با معنای «درون، داخل، میان» وجود داشتهاند و در فارسی میانه نیز خانوادهٔ آن ادامه یافته است.
بنابراین:
اندر ← واژهای کهن ایرانی ◆
اما باز هم صورت خطی دقیق را باید از متن پهلوی استخراج کرد، نه اینکه فقط با حروف امروزی آن را به پهلوی برگردانیم.
۶. آید
اندر آید
«آید» از فعل آمدن است:
آمدن → آید
در اینجا «آید» معنای سادهٔ «میآید» ندارد؛ ترکیب:
اندر آید
یعنی:
وارد شود، درآید، راه یابد.
بنابراین:
بدلش اندر آید هراس
یعنی:
هراس به دل او وارد شود.
این کاربرد «آمدن» با قید یا حرف اضافهٔ مکانی برای بیان ورود و حلول یافتن از ویژگیهای قدیمی زبان فارسی است.
۷. «ز»
در:
ز هر سو
«ز» شکل کوتاهشدهٔ از است.
بنابراین نباید:
زهرسو
را به صورت یک واژه خواند.
ساخت صحیح:
ز هر سو
یعنی:
از هر سو، از هر طرف، از همه جهت.
این نکته در تصحیح متن اهمیت دارد، زیرا «زهر» در فارسی واژهای مستقل به معنی سم نیز هست، ولی اینجا مطلقاً چنین معنایی ندارد.
۸. هر
اکنون دومین «هر» بیت:
ز هر سو
همان واژهای است که پیشتر در:
هر آنکس
دیدیم.
اما این بار با سو آمده و معنی آن:
از هر طرف / از هر جهت
است.
بنابراین یک واژهٔ واحد دو بار در بیت به کار رفته:
هر آنکسز هر سو
و در هر دو مورد معنای شمول و فراگیری دارد.
۹. سو
سو یعنی:
طرف، جانب، جهت.
ترکیبهای بسیار قدیمی و همچنان زندهٔ آن عبارتاند از:
این سو، آن سو، هر سو، از هر سو، بدان سو، بدین سو، سوی او
در بیت:
ز هر سو هراس
یعنی:
از هر طرف هراس.
«سو» نیز از عناصر واژگانی ایرانی است و استمرار آن در فارسی تاریخی روشن است.
ولی مانند دیگر واژهها، اگر بخواهیم در پژوهش نهایی صورت دقیق پهلوی یا اوستایی بدهیم، باید شاهد متنی مشخص ارائه کنیم.
۱۰. ساخت نحوی نیمهٔ دوم
اکنون جمله را کاملاً باز کنیم:
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
ساخت آن:
به دلش | اندر آید | ز هر سو | هراس
یعنی:
هراس | از هر سو | به دل او | درآید
ترتیب طبیعی امروزی:
هراس از هر سو به دل او درآید.
فردوسی برای حفظ وزن و ساخت شعری، ترتیب دیگری آورده است.
۱۱. معنی کامل بیت
اکنون هر دو مصراع را کنار هم بگذاریم:
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاسبدلش اندر آید ز هر سو هراس
معنی روان:
به یزدان سوگند، هر کس که ناسپاس شود، هراس از هر سو به دل او راه مییابد.
یا به بیان ادبیتر:
هر که در برابر یزدان ناسپاسی کند، بیم و هراس از هر جانب در دلش جای میگیرد.
نکتهٔ مهم این است که «هراس» در مصراع دوم، نتیجهٔ معنوی و روانیِ «ناسپاسی» در مصراع نخست معرفی شده است.
۱۲. تحلیل واژه به واژهٔ کل بیت
| واژه | ساختمان | معنی | خاستگاه کلی |
|---|---|---|---|
| بیزدان | به + یزدان | به یزدان، به خدا | ایرانی |
| هر | — | هر، هر کس | ایرانی کهن |
| آن | — | آن | ایرانی کهن |
| کس | — | شخص، فرد | ایرانی |
| که | — | که | ایرانی |
| شد | صورت گذشتهٔ «شدن» | گردید | ایرانی |
| نا- | پیشوند نفی | بی، غیر | ایرانی |
| سپاس | اسم | شکر، حقشناسی | ایرانی |
| به | حرف اضافه | به | ایرانی |
| دل | اسم | قلب، درون، باطن | ایرانی کهن |
| ـش | ضمیر پیبستی | او | ایرانی |
| اندر | حرف اضافه/قید | در، داخل | ایرانی کهن |
| آید | از «آمدن» | داخل شود، درآید | ایرانی |
| ز | کوتاهشدهٔ «از» | از | ایرانی |
| هر | — | هر، همهٔ جهات | ایرانی کهن |
| سو | اسم | طرف، جهت | ایرانی |
| هراس | اسم | ترس، بیم | ایرانی |
۱۳. لایهٔ ایرانی و غیرایرانی
این بیت از این جهت بسیار جالب است.
اگر فقط واژگان اصلی را بررسی کنیم، در این دو مصراع عنصر عربی آشکاری دیده نمیشود:
بیزدان / هر / آن / کس / که / شد / ناسپاس / به / دلش / اندر / آید / ز / هر / سو / هراس
حتی «ناسپاس» نیز از:
نا + سپاس
ساخته شده است.
بنابراین از نظر واژگان، بیت نمونهٔ بسیار خوبی برای مطالعهٔ تداوم میراث ایرانی در فارسی دری است.
اما این نتیجه را نباید بیش از حد گسترش داد. وجود واژگان ایرانی در یک شعر فارسی قرن چهارم هجری به خودی خود ثابت نمیکند که صورت عین همین واژهها در دورهٔ هخامنشی یا ساسانی دقیقاً به همین شکل تلفظ یا نوشته میشده است.
۱۴. مهمترین تمایز پژوهشی: «ریشه» در برابر «صورت»
برای کار شما این تفاوت باید در تمام لغت فرس رعایت شود.
مثلاً اگر دربارهٔ «اندر» بگوییم:
«واژهای کهن ایرانی است»
این یک ادعای مربوط به تبار واژه است.
اما اگر بگوییم:
«ساسانیان آن را به صورت فلان نوشتهاند»
این یک ادعای بسیار دقیقتر است و شاهد متنی لازم دارد.
همین امر دربارهٔ «هراس» اهمیت بیشتری دارد.
بنابراین در کار نهایی ما سه درجه خواهیم داشت:
◆ شاهد مستقیم
واژه یا صورت آن واقعاً در متن/کتیبهٔ پیشااسلامی موجود است.
◇ بازسازی
زبانشناس بر اساس قواعد تطبیقی آن را بازسازی کرده است.
؟ احتمال
شباهت یا ارتباط پیشنهاد شده، ولی هنوز برای ثبت قطعی کافی نیست.
این روش از نظر علمی بسیار مطمئنتر است.
۱۵. اگر انوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر مینوشتند؟
این پرسش شما را نیز در مورد این بیت باید روشن کنیم.
کرتیر شخصیتی است که از او کتیبههای واقعی ساسانی باقی مانده؛ بنابراین برای زبان و خط دورهٔ او میتوان مستقیماً به کتیبههایش مراجعه کرد.
اما از انوشیروان و بزرگمهر دستنوشتهٔ شخصی باقی نمانده است. بنابراین نمیتوان گفت:
«انوشیروان این کلمه را دقیقاً اینگونه مینوشت.»
میتوان فقط دربارهٔ زبان و سنت نوشتاری فارسی میانهٔ دورهٔ ساسانی سخن گفت.
در نتیجه برای پروژهٔ شما بهتر است عنوانی مانند این داشته باشیم:
«صورت فارسی میانهٔ مستند در منابع ساسانی»
نه:
«صورت کلمه به خط انوشیروان»
مگر اینکه سندی واقعاً چنین انتسابی را ثابت کند.
۱۶. نتیجهٔ نهایی این مدخل
هراس در لغت فرس بهدرستی به ترس معنی شده و در بیت فردوسی به معنی بیم و خوف است.
از نظر تاریخی، بیت مجموعهای از واژگان ایرانی را در خود حفظ کرده است:
یزدان، هر، آن، کس، شد، نا، سپاس، به، دل، اندر، آید، از، سو، هراس
در میان آنها، واژههایی مانند اندر، دل، هر، آن، شدن، نا- و نیز یزدان دارای اهمیت ویژه برای مطالعهٔ استمرار عناصر ایرانیاند.
در مورد سپاس و هراس باید بین اصل و صورت تاریخی دقیق احتیاط بیشتری کرد؛ مخصوصاً نباید صورت حدسی پهلوی را به جای شاهد واقعی نشاند.
ضبط پیشنهادی نهایی
هَراس. ترس بود. فردوسی گوید:بیزدان هر آنکس که شد ناسپاسبدلش اندر آید ز هر سو هراس.
