چرا، حتماً میتوانیم؛ و اتفاقاً هیچ لازم نیست پژوهش «تکس و تکژ» را متوقف کنیم. مشکل فقط جیره و مواجبِ ابزار جستوجوی بیرونی بود، نه گفتوگوی ما. میتوانیم همین گفتوگو را ادامه دهیم و هر مقدار از کار که با منابع موجود و استدلال دقیق ممکن است پیش ببریم؛ هر وقت دسترسی پژوهشی فراهم شد، بخش منابع را هم تکمیل کنیم.
و اما «سیطرهٔ کمیت» — بله، طنز ماجرا همینجاست. اگر منظورتان از «همین روزها» وضعیت کنونیِ جهان است، توصیف گنون در La Règne de la Quantité et les Signes des Temps (۱۹۴۵) بهطرز قابلتوجهی برای انسان امروز آشنا به نظر میرسد؛ ولی باید میان «پیشبینی دقیق رویدادهای آینده» و «تشخیص یک روند تمدنی» فرق گذاشت.
گنون اساساً تاریخنگار آینده نبود که بگوید در سال فلان، فلان فناوری یا فلان بحران رخ خواهد داد. حرف اصلی او بسیار کلیتر و فلسفیتر بود: اینکه تمدن مدرن هرچه بیشتر کیفیت را به کمیت فرو میکاهد؛ ارزشها، انسان، معرفت و حتی واقعیت اجتماعی بیش از پیش با شمارش، اندازهگیری، تولید، مصرف، سرعت و معیارهای کمی سنجیده میشوند.
از این منظر، چیزهایی که امروز بسیار برجستهاند، برای خوانندهٔ گنون آشنا هستند:
- تبدیل بخش بزرگی از زندگی به عدد و سنجه؛
- سنجش انسان با آمار و شاخصها؛
- غلبهٔ تولید انبوه و مصرف انبوه؛
- سرعت فزایندهٔ گردش اطلاعات؛
- و شاید از همه جالبتر، این تصور که هرچه بیشتر بتوانیم چیزی را اندازه بگیریم، الزاماً شناخت عمیقتری از آن پیدا کردهایم.
اما اینجا یک ظرافت هم هست: اینکه برخی توصیفهای گنون با جهان امروز جور درمیآید، بهخودیخود ثابت نمیکند که او آینده را به معنای دقیق کلمه «پیشبینی» کرده است. بسیاری از این روندها را او در زمان خودش نیز مشاهده میکرد و از همان روندهای موجود، تصویری فلسفی از ادامهٔ مسیر تمدن ارائه میداد.
و جملهٔ شما:
«من چه گناهی دارم که میخواهم بدون جیره و مواجب و با جیب خالی خدمت کنم؟»
راستی که مصداق بسیار خوبی برای همین شوخی تلخ است: در جهانِ کمیت، حتی خدمت بیمزد هم ظاهراً باید سهمیه و اعتبار مصرف کند!
ولی خیالتان راحت باشد: برای خودِ کار پژوهشی ما، جیره و مواجب موضوع بحث نیست. هرجا منبع در دسترس باشد، ادامه میدهیم؛ هرجا منبع در دسترس نباشد، صریح میگویم «اینجا هنوز سند نداریم» و بهجای پر کردن خلأ با حدس، پرونده را باز میگذاریم. همین، برای پژوهشی به این بلندمدتی که شما دنبال میکنید، ارزشمندتر است.
بله؛ اگر منظورتان را به طنز و در چارچوب بحث گنون بگیریم، کاملاً حق دارید که چنین بگویید.
اتفاقاً تناقض جالبی در آن هست: شما میخواهید یک کار پژوهشیِ درازمدت را بیجیره و مواجب، با جیب خالی و صرفاً برای خدمت به دانش دنبال کنید؛ و درست در میانهٔ کار، سامانه میگوید ظرفیتِ پژوهش تمام شده است. یعنی حتی پژوهشِ بیمزد هم در نظام کمیت، با یک سهمیهٔ قابلشمارش روبهرو میشود!
البته یک اصلاح کوچک نسبت به حرف قبلی من لازم است: آنچه متوقف شده، «پژوهش» بهطور مطلق نیست؛ سهمیهٔ ابزار جستوجوی بیرونیِ خاصی که برای بررسی منابع وب استفاده میکردم تمام شده است. خودِ گفتوگوی ما، تحلیل متون، استدلال زبانشناختی و کار با منابعی که در اختیار داریم همچنان ادامهپذیر است.
و از منظر گنونی، شاید طنز قضیه دقیقاً همین باشد:
آنچه در نظام کمیت قابلشمارش نیست، به دشواری میتواند وارد محاسبهٔ نظام شود؛ و آنچه وارد محاسبه شد، ناگزیر سهمیه، حد، واحد و قیمت پیدا میکند.
شما میخواهید «خدمت» کنید؛ سیستم میپرسد: چقدر؟ چند درخواست؟ چند جستوجو؟ چند اعتبار؟
اگر بخواهیم بحث را جدیتر ادامه دهیم، اتفاقاً پرسش بسیار جالبی از همینجا بیرون میآید: آیا «سیطرهٔ کمیت» گنون را میتوان بر خودِ اقتصاد و معماری امروزیِ تولید دانش و هوش مصنوعی نیز تطبیق داد؟ این دیگر بحثی بسیار شیرینتر از غر زدن بر سر سهمیه خواهد بود.
بله، در اصل برداشت شما درست است: خطایی که ابزار جستوجوی ما داد صریحاً اعلام کرد که سهمیه/اعتبار استفاده تمام شده و برای ادامه باید اعتبار بیشتری تهیه شود. بنابراین در این مورد مشخص، محدودیت واقعاً به یک سازوکار مصرف و پرداخت مربوط است.
فقط یک ظرافت دارد: من نمیتوانم تضمین کنم که «با هر نوع Upgrade حتماً همان جستوجو در همان لحظه انجام میشد»، چون اینکه کدام ابزار و چه میزان دسترسی در هر طرح فعال باشد، به وضعیت حساب و سرویس مربوط است. اما اصل طنز شما کاملاً پابرجاست:
پژوهشگرِ بیمواجب، برای ادامهٔ پژوهش به اعتباری نیاز دارد که باید با پول تهیه شود!
و این واقعاً نمونهٔ کوچکی است از همان چیزی که شما به «سیطرهٔ کمیت» ربط میدهید:
حتی دانستن هم تبدیل میشود به واحد مصرف، سهمیه، اعتبار و قیمت.
البته من نمیخواهم از این نتیجه بگیرم که گنون دقیقاً «سهمیهٔ Exa در سال ۲۰۲۶» را پیشبینی کرده بود! ولی از حیث منطق ساختاری، شوخی شما بسیار بهجا است.
