دیس. فش باشد یعنی مانند. فرخی گوید:
یکی خانه کرده است فرخار دیس
که بِفروزَد از دیدن او روان.
بسیار خوب. این مدخل دیس از موارد روشنتر است و شاهد فرخی نیز معنای آن را بهخوبی نشان میدهد.
دیس
دیس. فش باشد، یعنی مانند. فرخی گوید:
یکی خانه کرده است فرخار دیسکه بِفروزد از دیدن او روان.
۱. معنی
اسدی میگوید:
دیس = فش، یعنی مانند
پس دیس در فارسی کهن صفتی به معنی:
مانند، شبیه، بهصورتِ، همشکلِ
بوده است.
در بیت فرخی:
یکی خانه کرده است فرخار دیس
یعنی: «خانهای ساخته است مانند فرخار» یا «به هیئت و صورت فرخار».
در اینجا دیس به چیزی که پس از آن آمده، یعنی فرخار، نسبتِ شباهت میدهد.
۲. «فرخار دیس»
ترکیب فرخار دیس را نباید «دیسِ فرخار» به معنای امروزیِ اضافه تلقی کرد. ساخت شعر نشان میدهد که:
فرخار + دیس = مانند فرخار / به صورت فرخار
بنابراین «دیس» در اینجا نقشی شبیه برخی پسوندها یا واژههای تشبیهی فارسی کهن دارد.
۳. «فش»
توضیح اسدی:
«فش باشد یعنی مانند»
برای ما بسیار مهم است، چون او یک معادل فارسی دیگر نیز برای «دیس» میدهد:
دیس = فش = مانند
بنابراین «فش» را نیز باید جداگانه در فهرست پژوهش نگه داریم.
۴. ریشهشناسی
اینجا احتمال یک واژهٔ بسیار کهن ایرانی جدیتر از بسیاری از مدخلهای اخیر است، زیرا مفهوم «شکل، صورت، مانند و شبیه» از حوزههای واژگانی دیرپای زبانهای ایرانی است.
اما باز هم نباید بدون شاهد، صورت اوستایی یا پهلوی برای دیس بسازیم.
یک نکتهٔ بسیار مهم این است که «دیس» را نباید با واژهٔ امروزیِ «دیس» به معنی ظرف یکی گرفت. معنای ثبتشدهٔ اسدی کاملاً متفاوت است و باید برای آن پروندهٔ ریشهشناختی مستقلی تشکیل دهیم.
۵. ثبت پژوهشی
دیس — مانند، شبیه، به صورت و هیئتِ چیزی.معادل در لغت فرس: فش.شاهد: فرخی.کاربرد: «فرخار دیس» = مانند فرخار، به صورت فرخار.ریشه: نیازمند بررسی در زبانهای ایرانیِ میانه و باستان.صورت پهلوی/اوستایی: فعلاً ثبت نشود.با «دیس» به معنی ظرف در فارسی امروز نباید یکسان گرفته شود.
یک نکتهٔ مهم برای ادامهٔ پژوهش
این مدخل را من در گروه «واژههای احتمالاً کهن با امکان بررسی جدیِ پیشااسلامی» قرار میدهم، نه در گروه واژههایی که صرفاً در فارسی دورهٔ اسلامی شاهد دارند.
بهویژه باید رابطهٔ دیس ↔ فش را بررسی کنیم؛ اگر یکی از این دو در فارسی میانه یا یکی از زبانهای ایرانیِ شرقی سابقه داشته باشد، میتواند کل مدخل را روشن کند.
