۱۳۸۷ آذر ۲, شنبه

جنبه هاي نمايشي تير يشت























يشت ها از كهن ترين بخشهاي اوستا، سرود هايي است در نيايش ايزدان و فرشتگان، كه هر كدام با پديده اي طبيعي مرتبط مي باشند، و ذكر اين نكته ضروريست كه اسطوره هاي مرتبط با مظاهر طبيعت به گونه اي نمايشي، شرح پيروزي نيروهاي خير را در برابر شر بازگو مي كنند، لذا مشاركت انسان در اين پيكار، در قالب آئين و مذهب امري مهم جلوه مي كند. روژكايوا R.caillois فيلسوف فرانسوي معتقد است «اگر چه انسان جزلاينفك طبيعت است، اما همواره با آن در جنگ و ستيز به سرمي برد، روژه باستيد اسطوره را حكايتي موهوم و شگفت داراي ريشه مردمي مي داند، كه در آن عاملان غالبا قواي طبيعت اند و به سيماي اشخاص نمودار شده و اعمال و ماجراهايشان معناي رمزي پيدا مي‌كند.

هنر شناسان با بررسي اساطير كهن دريافتند كه مفهوم حقيقي حكايت‌ها و قصه هاي كهن آن است كه با ياري شيوه هاي جادو و طلسم بر نيروهاي طبيعي مانند باد، سيل، قحطي، رعد و برق و پديده هاي زيان آور نفوذ كنند. در حقيقت رقص ها و آوازهاي نمايشي كار مبارزه با طبيعت را مجسم مي كنند. ميرچاد الياده مي گويد «طبيعت هميشه داراي ارزش آئيني است و پديده هاي كائناتي رعد و برق، طوفان، سيل. محرك انسان براي بزرگداشت خدايان بوده است و ستايش و عملكرد آنها در سرنوشت قبيله يا جامعه انساني نقشي به سزا داشته است. ستايش ايزداني چون: تيشتر tishtariya فرشته باران،‌ آناهيتا Anahita الهه آب در ايران، اگني Agni ايزد آتش در هند دوران ودايي، ئن ليل Enlil خداي طوفان بابلي. تشوب teshop خداي باران آور قوم هيتي، توثtoth فرشته باران مصر، لوودو Lovedu ملكه باران آفريقا ايزداني از اين قبيل، همواره جزء وظايف مهم آن جامعه به شمار مي رفته است. در اسطوره نبرد تيشتر فرشته باران با اپوش Aposh ديوخشكسالي. در آغاز اپوش نيرومندتر است و ايزد باران شكست مي خورد. تيشتر شكايت به اورمزد مي برد كه ناتواني او از اين است كه مردم نيايش شايسته اي براي او به جاي نياورده اند. همچنين در اسطوره نروژي تور thorr خداي جنگ و حاصلخيزي، مردم جهت ياري كردن تور براي يافتن گرزش و از بين بردن غولها به اجراي مراسم آئيني مي پردازند، در واقع آنها با اجراي نمايش آئيني از كار خدايان تقليد مي كردند.

اكثر قهرمانان و شخصيت هاي حماسي ريشه در پديده هاي طبيعي دارند، و مي توان خاستگاه آنان را در اين حوادث يافت. اين حوادث در اكثر موارد تراژيك هستند، چرا كه ايزدان الگوئي نمونه براي انسان آئيني به شمار مي روند. جان دي جورگان معتقد است انسان با جدايي از دنياي حيوانات، پديده هاي طبيعي را با معيار زيبايي مي سنجد. لوفردلاشو نيز نخستين مرحله در راه نمايش مادي ارباب انواع، تجسم آنان به صورت رستني ها و جانوران مي داند.

در اوستا Avesta و خرده اوستا Khurtak Avesta اكثر ايزدان و فرشته هاي ياد شده يا با طبيعت در ارتباط بوده و به شكلي از مظاهر طبيعت به شمار مي روند. «آبان يشت، خرداد يشت، مهريشت، ماه يشت، آتش يشت، خورشيد يشت.» همه گواه بر اين ادعا هستند. نخستين آفريدگان اورمزد شش امشاسپندان A-mesha-Spenta كه در آغاز فقط تجلي صفاتي از ذات اورمزد بودند، در مراتب تكامل نه تنها صاحب شخصيتي مستقل شدند بلكه با پديده هاي طبيعي زمين وابستگي و ارتباط يافتند. مثلا اورمزد با انسان، بهمن با جانوران. ارديبهشت با آتش. شهريور با فلزها، سپندارمذ با زمين، خرداد با آب و امرداد با گياه ارتباط پيدا كردند. بنابراين همه اين موجودات در خور نيايش و احترام هستند و انسان همواره سعي داشته با روشهايي جادويي و آئيني با مظاهر پيوند يا به داد و ستد عاطفي با آنها بپردازد.

تيشتر يكي از ايزدان اسطوره‌اي ايران باستان در نبرد با اپوش ديو خشكسالي، باران را كه نماد باروري و حيات زمين محسوب مي‌شود، براي انسان به ارمغان مي‌آورد. مرحوم«مهرداد بهار» در كتاب «پژوهشي در اساطير ایران» از او چنین ياد مي كند:

«تيرtir يا tistar ايزدي است كه يشت هشتم اوستا از آن اوست.و چنانكه در تير يشت آمده ستاره اي سپيد است ، درخشنده و دور پيدا. او سرشت آب دارد، تواناست و نژادش از اپام نپات است.او سرور همه ستاره هاست، روز سيزدهم و ماه چهارم به نام تير يا تيشتر خوانده مي شود.در شايسته ستايش و نيايش بودن ، همسنگ هرمزد آفريده شده است.چرا كه اگر چنين نبود ديو خشكسالي همه جا را از بين مي برد، اگر او را بستايند، دشمن و گردونه ها و درفش هاي ايشان به سرزمين هاي آريايي وارد نخواهد شد.»

اين ادعا كه شخصيت تيشتر نيز همانند ايندراالگوي خلق قهرماني چون رستم باشد، دور از انتظار نيست، چراكه رستم نيز همانند تيشتر پنجه در پنجه ديوان انداخته و نبرد مي‌كند، و شايد رخش اسب رستم نمادي از تيشتر باشد كه در ظاهر اسب سفيد ونيرومند در آسمان ظاهر مي‌شود. از سوي ديگر تيشتر جزء ايزداني به شمار مي‌آيد كه با باران، مهمترين پديده طبيعت مرتبط است. در خرده اوستا و سرود خورشيد يشت چنين ستايش مي‌شود.
«تيشتر دارنده چشمان تيزبين را مي‌ستائيم ـ تيشتر ستارة نوراني و با شكوه رامي‌ستائيم ـ تيشتر نوارني و با شكوه را مي‌ستائيم »

اين اسطوره از لحاظ تقويم آفرينش ، در سه هزار سال سوم ، يعني در دوران «گوميزشن»يا آميختگي قرار دارد و به تازش اهريمن و نبرد آفريدگان اورمزد با او مربوط مي شود. «محمد مير شكرايي» در كتاب« انسان و آب در ايران» معتقد است كه اين اسطوره متعلق به اقوام كوچنده آريايي بوده ، كه از دشت هاي تشنه باران به سرزمين ايران وارد شده اند. در بندهش از اين اسطوره چنين ياد مي شود:

«...در همان روز كه اهريمن در تاخت،به هنگام غروب،به سوي خاوران،ابر به پيدايي آمد.چون هر ماهي را اختري خويش است و ماه تير چهارم ماه از سال و خرچنگ،چهارم اختر از بره است، بنابراين،به سبب خويشي با خرچنگ است كه تيشتر در او جست و نشانه باران سازي نمودار شد...»

در شرح شخصيت اين ايزد آمده است كه او سرشت آب دارد، تواناست، و نژادش از اپام نپات (تخمه آبها) است. در عربي شعري يماني و در لاتين سيروس siyius ناميده مي‌شود، و شرح نبرد او با اپوش در تيريشت اوستا چنين است:

تيشتر ايزد باران به ياري مينوي خرد و با همكاري وايوVaya ايزد باد، آب را بالامي‌راندو به ياري اپام نپات و ساير ايزدان به نبرداپوشapos ديو خشكسالي مي‌رود، تيشتر نخست به مدت ده شبانه روز به صورت مردي جوان و بلند قامت درمي‌آيد تا در آسمان پرواز كند واز ابرها بر زمين باران بفرستد، تا آب زمين را فراگيرد و جانوران موذي از ميان برود. در ده شبانه روز دوم تيشتر به شكل گاو زرين شاخ درمي‌آيد و در آسمان پرواز مي‌كند واز ابرها باران مي‌باراند. در ده شبانه‌روز سوم به شكل اسبي درمي‌آيد، زيبا و سفيد و در آسمان پرواز مي‌كندواز ابرها باران مي‌باراند. جانوران زيانبخش هلاك مي‌شوند و در زمين فرو مي‌روند، سپس تيشتر در هيأت اسب زيبا با ديو اپوش كه به شكل اسب سياهي، بي‌يال و بريده گوش است رو به‌ رو مي‌شود،در آغاز اپوش نيرومند‌تر است وايزد باران شكست مي‌خورد، ديو اپوش او را هزارگام از درياي فراخكرت يا وروكشهVorukasha دور مي‌كند. خشكي و تشنگي بر جهان غالب مي‌شود،‌تيشتر شكايت او مزد مي‌برد كه ناتواني او از اين است كه مردم نيايش شايسته‌اي براي او به جاي نياورده‌اند، و با تضرع به درگاه اهورامزدا مي‌نالد:

«اكنون ديگر مردمان نمي‌ستايند مرا، چونانكه مي‌ستايند ديگر ايزدان راه اما هرگاه كه نيايش شوم و ستوده شوم. چون ديگر ايزدان نيرويي آنچنان فزودن خواهم يافت. ، چون نيروي ده كوه و ده رود و ده اسب و ده گاو و ده شتر»

پس اهورامزدا ندا سر مي‌دهد و خطاب به او مي‌گويد:

«من خود مي‌ستايم اين ايزد با فرو شكوه و چنان نيروهايي كه درخواست به او مي‌بخشايم.
سپس ايزد باران در كنار درياي فراخكرت فرود ‌آمد و با اپوش ديو خشكسالي به نبرد برخاست. در نيم روز، تيشتر برديو اپوش چيره شد و او را شكست داد و هزار گام از درياي فراخكرت دور راند، سپس بانگ شادي و كاميابي برآورد:

خوشا بر من اي هرمزد، خوشا بر شما اي گياهان و آب‌هاي روي زمين، خوشا شما اي سرزمين‌هاي آريايي، اكنون جوي‌ها پرآب خواهد شد. و به سوي كشت‌زارها و چمن‌ها روان خواهد گشت»

آنگاه تيشتر به صورت اسب سفيد و زيبا و زرين ‌گوش به درياي فراخكرت فرود آمد. و دريا را به جوشش درآورد. سپس از كوهي كه در ميان درياي فراخكرت است، مه برخاست و ابر به جنبش درآمدو باد جنوب وزيدن گرفت و ابر و مه را پيش راند و باران و تگرگ را به سوي كشتزارها برد.

ديو خشكسالي، ديو ديگري به نام «سپينچكر» را به ياري گرفت، و باز به نبرد تيشتر رفت، تيشتر گرز بر سر آنها كوفت، از ضربه گرز (برق) شراره كشيد و سپينچكر را هلاك كرد. رعدي كه پس از برق مي‌شنويم، خروش اين ديو هنگام مرگ است. پس تيشتر ده شبانه روز باران فرود آورد و زهري كه از لاشة جانوران بر خاك مانده بود با آب آميخته شد و به دريا رفت،‌كه شوري آب دريا از اينجاست. پس از سه روز باد ايزدي برخاست و آب‌ها را به انتهاي زمين برد و از اين آبها سه درياي بزرگ و بيست و سه درياي كوچك و دو چشمه بزرگ ودو رود پرآب پديد آمد.

در ادبيات اوستايي، يشتي چنين حماسي و آميخته با مضامين شاعرانه در عين حال رازآميز و سمبليك ديده نمي‌شود، در واقع توجه به افسانه‌ دلكش و استعاره‌آميز تيشتر در اوستا، مسأله تضاد و ستيزه ميان خير وشر، روشني و تاريكي و خوبي و بدي را به شايسته‌ترين وجهي روشن مي‌كند.

اگر معتقد به اين اصل باشيم كه درام «داستان كشمكشي است كه بين دو يا چند شخصيت به وسيله گفت وگو توسط ايفا گران نقش در حضور تماشاگران بيان شود.»بر طبق اين تعريف دو اصل ضروري به نظر مي رسد:

نخست:درام داستان است.

دوم:هر داستاني درام نيست.بلكه رنگ درام را در آن داستاني مي توان يافت كه از ابتداي آن كشمكش دو يا چند شخصيت ظاهر مي شود.هنگامي كه دو شخصيت بر سر مسئله معيني برخورد پيدا كردند،كشمكش بين آنها آغاز مي شود اين كشمكش هنگامي شدت مي يابد كه چهره اين دو شخصيت ، مختلف و حتي نسبت به هم «متضاد»باشد. و اسطوره نبرد تيشتر و اپوش از نظريه (درام) تبعيت مي كند. و همواره كشمكشي در اين ميان اتفاق مي افتد.از يك سو تيشتر باران آور و از سوي ديگر اپوش ديو خشكسالي. خجسته كيا نيز معتقد است كه اسطوره تيشتر و اپوش سرودي است ضربي.چنانچه در زبان اوستايي نيز ناگهان ضرب اشعار تغيير مي كند يا با دگرگوني اندازه هجاها شعري ضربي ساخته مي شود كه اوج آن در بند«21و27» مي باشد .برخي محققين نيز معتقدند كه غمخواري تيشتر به حال خود و خروش و درد و ماتمي كه سر مي دهد در آيين هاي محفوظ در حماسه هاي ايراني-سوگ سياوش و يادگار زريران نظير دارد. همچنين قرينه سازي نبرد تيشتر و اپوش در معرفي قهرمان و ضد قهرمان بي شباهت به برنامه اي نمايشي نيست.ابتدا تيشتر زيبا و نيك وسپس اپوش زشت و بد سگال معرفي ميشوند.

متاسفانه از آئين‌هاي مربوط به بزرگداشت تيشتر اطلاع چنداني در دسترس نمي‌باشد، تنها مي‌توان به جشن‌هاي سيزدهم فروردين اشاره داشت كه مردم به دشت و صحرا مي‌رفتند و به بازي‌هاي گوناگون همراه با رقص و شادابي مي‌پرداختند.مرحوم «بهرام فروشي» آخرين سرود‌خواني و دست افشاني پيك نوروزي در روز سيزدهم را، يادگاري از آخرين مراسم كار ناوالي دوران كهن مي داند، به ويژه اسب رقصان،كه نشانه‌اي از شادي ايزد تيشتر بر اپوش مي‌باشد و پيروزي يك اسب در مسابقه همانند پيروزي ايزد باران است. مراسم سيزده با وجود آنكه در متون فارسي نيامده، بطور سنتي در ميان اقوام ايراني باقي مانده است. رقص نيماسب كه هنوز در برخي از شهرها و روستاها رواج دارد، و در كشورهايي نظير آلمان و چكسلواكي اجرا مي‌شود، نيز ريشه در اين نبرد اساطيري دارد.

اسطوره‌تيشتر همچون ساير اساطير، در اعصار جديدتر كار كرد اجتماعي ـ آئيني خود را از دست داده و به حماسه تبديل مي‌شود.درعصر حماسه، يعني در دوران ويژه‌اي از تاريخ يك ملت، قهرمان و قهرمانپروري شكل مي‌گيرد. «آرش» همانند رستم نمونه‌اي اين پهلوانان اساطيري به شمار مي‌رود. برخي معتقدند آرش تجسم انساني تيشتر است و به همين دليل او را مرد تيشتري معرفي كرده‌اند.

در اوستا بهترين تيرانداز را «ارخش» ناميده‌اند و تصور مي‌رود كه مقصود آرش است، برخي محققان اين كلمه را تصحيف عبارت اوستايي «خشوي وي ايشو» مي‌دانند زيرا معني اين عبارت «صاحب تير سريع» است كه صفت يا لقب آرش بوده و در تيريشت بند 6-7 چنين آمده است:

«تيشتر ستاره زيبا و با شكوه را مي‌ستائيم كه به جانب فراخكرت به همان تندي روان است كه تير از كمان «آرش» آريايي. كه از همه آريائيان سخت كمان تر بود.»

در ادامه گوشه اي از آيين هاي باران خواهي كه ريشه در اين اسطوره دارد را به اجمال بررسي و تشريح مي كنيم.


دل نوشته های حسن نقاشی

۱۳۸۷ آذر ۱, جمعه








كوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است؛
ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

واژهٔ کوروش

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:
پارسی باستان: Kūruš
در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
در زبان یونانی باستان: Κoρος
در زبان عبری: کورِش Koresh
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛

"صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام پسران در ایران استفاده می‌شود"

دورهٔ جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر " آنشان " (شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است؛ بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته ‌است؛ پس از مرگ او، فرزندش "چا ایش پیش" به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود؛
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند؛ بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد؛
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت؛ در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولاً کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد:

تو چگونه جرأت
کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین
کنی؟

کوروش پاسخ داد:

در این باره حق با
من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری
نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با
توست

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند؛
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود؛ آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده ‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم. این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود؛
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد؛

دورهٔ قدرت

تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی از سال ۱۹۴۴

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به ماد افتاد. دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژی دهاک شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشور وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آنرا تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است؛ کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علیرغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.



پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأمین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است؛

فرزندان كوروش

پس از مرگ کورش، فرزند بزرگ او، کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد؛ در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد؛

آخرین نبرد

آرامگاه کوروش بزرگ

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانی‌تبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند.
کوروش در استوانه حقوق بشر می‌گوید:

هر قومی که نخواهد
من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم؛

این به معنی دمکراسی و حق انتخاب است؛ پس نمی‌توان دلیل جنگ کوروش با سکا‌ها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهم‌رییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: "تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی"؛ پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند؛

منشور حقوق بشر کوروش

استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد؛ در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح داده‌است.
این سند به عنوان " نخستین منشور حقوق بشر " شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد؛ نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک‌ نگهداری می‌شود؛

۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه

۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

گونه شناسي مسكن روستايي، حوزه جلگه شرقي گيلان*










پویا میریوسفی ؛کارشناس ارشد معماری

مقدمه:

معماري روستايي با وجود تاثر عميقش از فرهنگ محلي كه به ان ويژگي موضوعي و منحصر به فرد داده است نقاط مشترك بسياري در فرهنگ هاي مختلف دارد.

از ان ميان تاثير اقليم بر معماري، استفاد از مصالح بوم آورد، هماهنگي معماري با طبيعت و محيط، تاثير اقتصاد و شيوه هاي معيشت بر ساخت و ساز، رعايت مقياس انساني در ابعاد و اندازه ها را مي توان برشمرد.

معماري روستايي بطور عام خانه روستايي بطور خاص ،جلوه گاه سنتهاي بومي و الگوهاي زيستي فرهنگ محلي است. معماري (خانه) از طريق حضور كالبدي و محسوسش عناصر غيرمحسوس فرهنگ را باز مي نماياند. خانه و نياز به خانه نزد انسان ان اندازه اساسي است كه انسان ها در اولين رويارويي با طبيعت و با درك والاتر از خويشتن آغاز به ساختش كردند و خانه به مثابه نمادي از «خود» انچنان طي قرون براي انسان تقدس يافت كه همچون جهاني ست كه او با تقليد از كيهان و جهان ساخته و جهان كوچك خود را با انديشه ها و مهارت هاي فردي و جمعي خود نظم بخشده است.

خانه به مفهوم مكان زندگي نمايانگر انديشه ها، خواسته هاي كاربردي و روياهاي انسان است و نه به عنوان ماشيني براي زندگي كردن در درون ان.

انسان بدوي سكونتگاهش را نمادي از جهان مي دانست و خودش را همچون خدايي در مركز ان. بتدريج انسان خانه را به صورت نمادي از خود شكل داد و ارتباطي كهن ميان خانه، خود و جهان پديد آورد . متاسفانه انسان معاصر اين ارتباط كهن را از دست داده است.

آيا مي توان خانه را بدون بار فرهنگي داده ها و پديده هاي مختلفي كه در شكل گيري اش دخالت دارند، فهم كرد؟

آيا مي توان جهت استقرار خانه را تابع جهات اصلي جغرافيايي و براي بهره گيري از نور خورشيد و عوامل اقليمي دانست و به ديد و منظر، همسايگي و محرميت بي توجه بود؟

پرواضح است كه نمي توان در تعيين مصالح براي بر پا داشتن خانه تنها به ويژگي­هاي فني و سازه­اي پرداخت و به بار فرهنگي و معنوي رنگ ها و تناسبات سطح و حجم و ارتباط مصالح با محيط طبيعي بي­توجه بود.

سواي فضاي كالبدي خانه، نيروهاي ديگری بر خانه حكمفرمايند كه تابع زمان و مكان هستند. اين نيروهايند كه فضاي كالبدي را شكل مي دهند و به ان معنا مي بخشد.

هدف از اين تحقيق هر چند شناخت معماري ست ولي با اين ذهينيت كه معماری بعنوان كالبد محسوس فرهنگ و محصول ان ،ما را به ريشه هاي فرهنگ آفریننده اش رهنمون مي شود.







گيلان كجاست؟

نوار سبز گيلان بين رشته كوههاي البرز و كناره جنوبي درياي خزر (كاسپين) در شمال ایران واقع شده است. مساحتي بيش از 14 هزار كيلومتر مربع دارد وبا وجود وسعت كوچكش داراي تنوع فرهنگي بي نظیري است (تصویر 1). سكونت اقوام و نژادهاي مختلف در كنار هم، شرايط طبيعي و جغرافيايي متنوع، شيوه هاي مختلف سكونت گزيني و الگوهاي زيستي ،گيلان را نمونه‌اي بي بديل كرده است. اين سرزمين زيبا كه تاريخچه سكونت گزيني انسان در ان به هزاره هاي پيش از ميلاد ميرسد، بطور طبيعي توسط رودخانه سفيدرود به دو بخش غربی وشرقی "بيه پس" و" بيه پيش" تقسيم شده است که این مرز طبيعي شيوه هاي مختلف سكونت گزيني را در دو سوی خود باعث گردیده است. علاوه بر اين مرز ، توپوگرافي بسيار متنوع گيلان سكونتگاههاي متفاوتی در سلسله جبال البرز ، دامنه كوه، سپس جلگه و در نهايت ساحل درياي كاسپين به وجود اورده است.

بنابراين علاوه بر تنوع زيست محيطي در این خطه، شاهد تنوع معماري كه متاثر از تغييرات اقليمي و معيشتي است، مي باشيم. اين گونه هاي معماري تفاوت هاي معناداري ازجهت ساختار فضايي و فرم بنا، تكنيك هاي ساخت، نوع مصالح، تزئينات، كاركردها و بناهاي جانبي با يكديگر دارند. مرز بندی گیلان بر اساس تفاوتهای توپوگرافي وجغرافیایی انرا به نه حوزه تقسیم کرده است ؛ سه حوزه جلگه ای ،دوحوزه ساحلی ، دو حوزه کوهپایه، دو حوزه کوهستانی .

تنوع مصالح در ساخت وساز: برای پوشش سقف، سفال درکوهپایه و مناطق شهری ، تخته (لت) در مناطق کوهستانی ، گالي (گياهي مردابي) و كلوش (سافه برنج )در مناطق جلگه ای مورد استفاده قرار میگیرد.

ديوارها نیز دارای تنوع بسیار می باشند و از جنس چينه(گل رس)، خشت خام، تركيب چينه و خشت، الوارهاي چوبي (زگمه) و گل و كلوش، شاخه هاي درخت (زگال) و كلوش و گل، سنگ و تركيب مصالح فوق با يكديگرمی باشند. ولی بطور کلی مصالح غالب ساخت و ساز در گيلان چوب وخاك رس است. مسلما تنوع در مصالح تنوع در تکنیک را نیز باعث می گردد .

ساختار فضايي بسيار متنوع و تابع وضعيت اقتصادي، معيشتي و اقليمي است وصحبت درباره ان از حوصله اين مقاله خارج است ولي ذكر اين نكته ضروريست كه در محدود ساحل تا كوهپايه عنصر غالب تمامي ساختارهاي فضايي" تَلَر "talar" و"ايوان" " iwan " مي باشند.

همچنين نمونه هاي بسيار ساده و ابتدايي ساخت و ساز بصورت كومه (كلبه ماهيگيران در ساحل درياي كاسپين) و پوري (محل زندگي و نگهداري دام در ارتفاعات طالش) قابل مشاهده است(تصویر2و3). با تغييرات شيوه هاي معيشت از كشاورزي به دامداري، كاركردهاي فضاهاي خانه تغيير مي كند و اين تغييرات در درون محوطه ها ادامه مي يابد و بناهاي جانبي مرتبط با خانه تغييرعملكردي و ساختاري مي دهند.

تكنيك هاي ساخت بسيار متنوع است .حتي در يك حوزه جغرافياي- فرهنگي اين تنوع از يك خانه به خانه اي ديگر قابل مشاهده است که میتوان انرا به تاثيرات استادكارانی محلی وغیر بومی مانند خلخالي ها و... بر ساخت و ساز خانه ها نسبت داد.

كوتاه سخن انكه هر نه حوزه جغرافيايي كه خود بر اساس خرده فرهنگهای محلی به زيرمجموعه هایي تقسیم شده است،قابليت بررسي جداگانه و تدوين در يك مجلد را دارد. آنچه در فصول بعد مي آيد بررسي گونه شناسي مسكن در حوزه جلگه اي سفيدرود شرقي، منطقه جغرافيايي آستانه تا لاهيجان است.

گونه­هاي مسكن در جلگه سفيدرود شرقي:

تحليل مسكن در اين منطقه را براساس عناصر محسوس و كالبدي آغاز مي كنيم.

الف – اسكلت بنا و تكنيك هاي ساخت:

اسكلت كاملاً چوبي نقطه مشترك تمام بناهاي منطقه جلگه شرقي ا‌ست. ساختار چوبي از پي آغاز می شود و در ديوارها و كف ها ادامه مي يابد و با سازه چوبي سقف شيبدار پايان مي يابد.اين ساختار در عناصر اصلي سازه و در نوع اتصالات کاملا گیاهی است. اسكلت چوبي بخصوص در پي ها و تيرهاي حمال اصلي بنا و همچنين در ديوارها با حداقل ميخ و اتصالات متداول چوب بروي هم سوار شده‌اند.جالب انکه قطعات چوب بدون هيچ دخل و تصرفي و مطابق شكل اولیه خود مورد استفاده قرار گرفته اند.(تصاویر4و5و6).

نحوه ساخت وساز و اسكلت بنا در اين حوزه نمونه اي منحصربفرد است و پيچيدگي شیوه توزيع بار و نوع اتصالات، سازه را با وجود میانگین ارتفاع تا 20 متر ،در مقابل زلزله مقاوم نموده است.

1- پي:

پي چوبي بنا كه با نام محلي "شكيلي" " shakily " معروف است تنهادرمنطقه جلگه سفید رود شرقی متداول است .تعداد پي رابطه مستقيم با ابعاد خانه دارد .همواره زوج بوده وحداقل4 وحداکثر12عدد است. قطعات چوبي پي از كوچكترين قطعه تا بزرگترين آن بدون هيچ اتصال متداول چوبي، بروي هم مستقر شده اند. محل قرارگيري پي بروي صفه اي از جنس خاك رس كوبيده است كه ارتفاع اين صفه از سطح زمين بين 40 تا 60 سانتي متر مي باشد. پيش از اجراي پي و پس از جانمايي پي ها بروي صفه (پاكه) محل پي ها را تا عمق يك متر گودبرداري مي كنند، سپس به تناوب لايه‌هاي 5 سانتي از خاك رس، ذغال و خاكستر آتش در داخل گود ريخته و بطور كامل
مي­كوبند.این عمل تا رسیدن به کد ارتفاعی صفه ادامه می یابد. پس از آماده سازي زيرسازي نوبت به چيدن قطعات پي مي رسد. رديف اول قطعاتي با مقطع دايره اي شكل و از جنس درخت توت است كه به آن" ريت" "rit"گويند. ابعاد و تعداد ريتها بسته به ابعاد پي و وزن ساختمان بين 4 تا 8 عدد مي باشد. رديف دوم عمود بر رديف اول چيده مي شود و بنام "زي" "zi" معروف است. نوع چوب­هاي اين رديف از جنس درخت"آزاد" (نارون سیبری ) يا" لي" مي باشد ودارای سطح مقطع متوسط cm40و تعداد 3 الی 4 عددمي­باشد. رديف سوم چوبها كه از جنس درخت آزاد مي باشند و مقطعی ذوزنقه ای دارد " كتل" "katal"نام دارد. تعداد كتلها بين 2 تا 3 عدد در هر پي مي باشد. در انتها" فيك" "fiyak"كه بزرگترين قطعه پي است با سطح مقطعي ذوزنقه اي شكل با ارتفاع بين 25 تا45 سانتي متر، قرار دارد (تصوير 7 ).

عامل پايداري پي را مي توان در چند علت جستجو كرد:

1 – شكل قطعات: قطعات رديف اول نيمه استوانه هستند وبخشی از آنها در داخل زمين فرو رفته اند. این ردیف، پایه مناسبی برای قرارگیری سایر قطعات پي است. شكل ذوزنقه ای قطعاتي مثل كتل و فيك و فرم كلي پي که هرم را تداعي مي كند بر پايداري پي می افزاید.

2 – نوع چيدمان: قطعات از كوچك به بزرگ چيده شده است. اين نحوه چيدمان جاذب ارتعاش است.

3 – نوع مصالح: چوبهاي بکار رفته در پي از نوع چوبهاي با تراكم بالا و سنگين است و درمقابل حمله موریانه مقاوم است.

4- جانمایی : محل قرارگيري پي در زیر دیوارهای باربر، فاصله و تعداد آنها به توزيع مناسب بار از چهار تير حمال اصلي به زمین كمك مي كند. در تمامي بناهاي مورد مطالعه محل استقرار پي ها تابع سيستمي يكسان است. یعنی در زير ديوارهاي باربر هميشه يك رديف پي قرار مي گيرد. و فواصل پي ها از يك ديگر شبكه‌اي منظم و پیمون دار (مدوله) را ايجاد مي كند (نقشه1 ) .

5 – سطح مقطع : سطح مقطع پي بسيار بزرگ و با ابعادي حدود2* 5/1 متر مي باشد. و تعداد چوبهاي بكار رفته در سطح مقطع پي ازسایر ردیفها بيشتر است.

6-روی هم قرارگرفتن قطعات سنگین پي بدون هیچ اتصالی، امکان حرکت پي را در زمان زلزله فراهم می آورد و بنا را در مقابل نیروهای جانبی مقاوم میکند.

2-سيستم هاي حمال، ديوارهاي باربر و ستون­ها:

توزيع بار كل سازه بنا از طريق شبكه­اي از تيرهاي حمال به پي انجام مي­شوند. سطح اول اين شبكه كه بروي پي مستقر مي شود شامل 4 تير اصلي است كه دو به دو روي يك رديف پي مستقر" مي شوند. به اين تيرحمال بنه دار"baneh dar" گويند. در كليه خانه هاي مورد مطالعه تعداد بنه دارها 4 عدد بوده است كه يا بصورت يك قطعه سرتاسري و يا چند قطعه در يك راستا اجرا شده است.بروي بنه دارها و عمود بر آنها تيرهاي حمال" كمركش"" kamar kesh " قرار مي گيرند. كه برحسب ابعاد ساختمان تعدادشان تغيير مي كند. كمركش ها با فواصلي بين 70 تا120سانتیمتر از يكديگر مستقر مي شوند. چوب بنه دارها و كمركش ها از نوع درخت آزاد است. اين چوب ها بشكل طبيعي و بدون تراش بروي هم استقرار مي يابند (تصوير 8 ). پس از اجراي اين شبكه نوبت به اجراي ديوارهاي باربر مي رسد. دونوع ديوار در اين منطقه متداول است: ديوار زگمه اي zagme و" ديوار زگالي zegall. معمولاًدر خانه هاي دو طبقه و در اقشار بادرآْمد بالاترساخت خانه با ديوار زگمه اي متداول تر است. (تصاوير9و10 )ديوار زگمه اي الوارهای گرده ای هستند که به تناوب عمود بر هم چیده می شود و برای اتصال انها از هیچ اتصال متداول چوبی استفاده نشده است. ديوار زگالي نیز از شاخه های نازک درخت که به طورمورب یا ضربدری قاب چوبی دیوار را را پر می کنند ، ساخته می شود.محل استقرار ديوار زگمه اي و زگالي دقيقاً بروي پي هاست. بنابراين استاد كار از زمان جانمايي پي ها، ابعاد و تعداد اتاق ها را در نظر دارد. به علت همين اصل كلي است كه ابعاد اتاق ها و ايوان در خانه ها جلگه شرقی از الگويي يكسان تبعيت مي كنند و تابع سیستمی پیمون دار (مدولار) هستند.

اتاق ها در مركز پلان و بطور متقارن اجرا مي شوند و به صورت هسته مرکزی صلبی عمل میکنند.این هسته مرکزی به کمک تيرهاي حمالي که یک سرآن ها در داخل دیوارها كلاف شده اند به سیستم تیر و ستون دور تا دور بنا متصل میشود و این مجموعه که شامل هسته مرکزی صلب و تیر و ستون است به صورت سازه ای یکپارچه عمل می کند که بار اتاقها، ايوان طبقه دوم و سقف شيب دار را تحمل مي كنند. انتقال نيروها از بام تا پي تركيبي از سیستم ديوارهاي باربر و تير و ستون است. سازه سقف شيبدار داراي سيستمي پيچيده است كه تاب تحمل بارهاي زنده و مرده و همچنين نيروهاي خمشی را دارد.برای تحمل بارهای زنده و مرده و نيروهاي خمشی سیستمی مشابه خرپا در زیر سازه سقف اجرا شده است.این سیستم پیچیده متشکل است از عناصر عمودی ،افقی ومورب که به صورت مجموعه ای واحد عمل میکنند.[1](تصاویر11و12و13)

ب- ساختار فضايي:

تنوع در ساختار فضايي که تابع وضعيت معيشتي و پايگاه اجتماعي صاحبان خانه­هاست مساكن جلگه شرقی را به زير شاخه هايي چند تقسيم مي كند.

گونه هاي شناسايي شده در اين منطقه شامل: بناهايي با يك اتاق در يك طبقه، 2 اتاق در يك طبقه، 3 اتاق در يك طبقه (بسيار نادر)، 2 اتاق در دو طبقه، 3 اتاق در دو طبقه، 4 اتاق در دو طبقه، 6 اتاق در دو طبقه (بسيار نادر) مي باشند. در تمام اين بناها اتاقها در هسته مركزي پلان ساخته مي شوند و ايوان و تَلَري سرتاسري انها را دربرمي گيرد.(تصاویر 14و15و16و17و18).

اتاقهاي خانه های قدیمی فاقد پنجره مي باشند كه علت اين امر به تفضيل در بخش رابطه اقليم و معماري شرح داده خواهدشد. محل قرار گيري اتاقهاو ابعاد و اندازه آنها علاوه بر انكه تابع سيستم بارگذاري و سازه بناست از نوع عملكرد آنها نيز متاثر است.متوسط ابعاد اتاقها 3*5/3و4*5/3 متر میباشد.

فضاهادر خانه هاي روستايي گيلاني از جهت عملكرد بسيار انعطاف پذيرند و براساس فصل وتغيير وضعيت معیشتی و جمعيت خانواده، تغيير مي كند. اين انعطاف پذيري به معماري ويژگي صرفه جویانه و بسيار عملكردي داده است. به گونه اي كه هيچ عنصر زايد و يا فضاي تعريف نشده در اين معماري نمي­توان يافت.

اصولاً عملکردها در فضای خانه­های روستایی را حول دو محور مجزا با مفاهیمی کاملاً متفاوت شکل می­گیرند: محور پایین به بالا و محور جلو به پشت. علاوه بر این محورها، بطور کلی فضاها براساس زندگی تابستانی و زمستانی مورد استفاده قرار می­گیرند و تغییر عملکرد می­یابند.

1- لایه های ا فقی

پایین­ترین سطح خانه، فضای خالی مابین کف طبقه اول وپی می­باشد. عموماً ارتفاعی بین 5/1تا 2 متر دارد. از این فضا بعنوان انبار وسایل کشاورزی، محل نگهداری هیزم زمستانی و لانه مرغ استفاده می­شود.

اتاق ­اصلی طبقه اول تمام خانه ها اتاق دودخانه یا" کهنه درین" " " KOHNE DARINاست. اتاق کهنه درین مهمترین فضا از جهت عملکردی در خانه روستایی است. این فضا که فضای خصوصی زندگی خانواده بخصوص در زمستان است دارای کاربری­های متنوع از قبیل آشپزی، نشیمن خانواده، محل خواب، محل پذیرایی از بستگان درجه یک، محل خشک کردن و دود دادن برنج، ماهی و پیاز و ... می­باشد. حتی در این اتاق در هفته­های اول پرورش کرم ابریشم از لاروها نگهداری می­شود. اتاق کهنه درین اتاقی ساده و عموماً با ابعاد 8/3 × 30/3 می­باشد که دارای اجاقی گلی در اصطلاح محلی " کله" می­باشد. از این کله برای آشپزی ،گرمایش و دود دادن برنج استفاده می­شود. در این اتاق آویزهایی بنام" خرک " برای آویزان کردن خوشه­های برنج تعبیه شده است (تصویر19). این اتاق فاقد تزئینات و بسیار ساده است. پنجره­ای در اتاق وجود ندارد و تنها بازشوی آن در چوبی دو لنگه است. عموما چند طاقچه و یا رَف برای قرار دادن وسایل روزمره خانواده در ان ساخته شده است . اگر وضعیت معیشت خانواده مناسب باشد گاهی در این اتاق بخاری گلی مجزایی برای گرمایش ساخته می­شود.در خانه­های یک اتاقه تمام فضای زندگی عمومی و خصوصی خانواده کشاورز به همین اتاق خلاصه می­شود. درخانه­های دو اتاقه، اتاق دیگری بنام "تازه درین""tazeh-darin" درکنار اتاق کهنه درین(در صورت یک طبقه بودن) ویا در طبقه بالای خانه وجود دارد. این اتاق محل رفت و آمد میهمانان و جزئی از فضای عمومی خانه است.

البته فضاهای عمومی و خصوصی در خانه­های گیلان اساساً تعریفی کاملاً متفاوت از معماری فلات مرکزی ایران دارد و اساسا محرمیت در شکل دهی به فضای معماری نفش مهمی ایفا نمی کند .هر چند فضاهایی مثل تازه درین، فضاهایی عمومی و برای میهمانان است ولی برای دسترسی به هر دو فضای عمومی و خصوصی راهرویی مشترک وجود داردوتنها عامل تفکیک فضای حرکتی در سلسله مراتب دسترسی به اتاقها می باشد.بدین معنی که دسترسی از طریق این راهروی مشترک، ابتدا به اتاق میهمان صورت می­گیرد و سپس به اتاق کهنه درین.

اتاق کهنه درین عموما در جناح جنوبی خانه و تازه درین در جناح شمالی مستقر هستند.عموماً اتاقهای مخصوص میهمانان دارای تزئینات گلی فراوان است و از مبلمان بیشتری در آن استفاده شده است. اگر اتاق کهنه درین و تازه درین در مجاورت هم باشند در کوچکی دو اتاق را به هم مربوط می­سازد. در اتاق تازه درین نیز اجاقی گلی برای گرم کردن تعبیه می­شود. اتاق­ میهمانان و اتاق­های طبقه دوم عموماً مورد استفاده مردان خانواده قرار می­گیرد و اگر فرزندی در خانواده ازدواج کند در این اتاق سکنی می­گزیند. همچنین فرزندان ذکور خانواده زمانیکه بزرگتر می­شوند از اتاق­های طبقه بالا برای خواب استفاده می­کنند. حتی در پاره­ای از بناها که متعلق به کدخدا روستا یا مباشر ارباب بوده، اتاق­های طبقه دوم اتاق کارمحسوب می شده است. به همین علت محور پایین به بالا را می­توان به عنوان محور خصوصی به عمومی، حریم زنانه به مردانه و فضایی ساده به فضایی غنی از تزئینات تفسیر کرد.

زمانیکه از جمعیت خانواده کاسته می­شد و فرزندان بزرگ می­شدند و زندگی مستقلی برای خود تشکیل می­دادند اتاق­های طبقه دوم یا تبدیل به انباری می­شدند و یا به دیگران اجاره داده می­شدند.

2- لایه های افقی

ایوان اولین لایه بناهای جلگه­ای گیلان است. ایوان فضایی بسیار مهم از جهت عملکردی و اقلیمی می­باشد. به لحاظ عملکردی فضای ایوان هرچند راهروی دسترسی به اتاقها و جناحین و پشت بنا است ولی در تابستان محل زندگی اهل خانه است. در ایوان فعالیت­های نظیر پخت و پز و صرف غذا، بافت چادر شب، رسیدگی ونگهداری اطفال ،خواب و ... اتفاق می­افتد. ایوان جزء لاینفک معماری مناطق جلگه­ای شرق گیلان است و در تمام خانه­ها بصورت چهارطرفه طراحی شده است. محور جلو به پشت، محور فضاهای تمیز به فضاهای کثیف است. در ایوان پشتی خانه عموماً فضاهایی نظیر توالت وحمام، انبار ذغال و سیب زمینی و پیاز، محل نگهداری گوساله و .. تعبیه می­شود این بخش از خانه از بیرون دید ندارد بنابراین محل مناسبی برای فعالیت­های اینچنینی می­باشد. تَلَر (تالار) (ایوان طبقه دوم) نیز فضای مناسبی برای خواب تابستانی است چرا که کوران و وزش باد در تَلَر بسیار مناسب و مطلوب است.

عموماً سفره­های میهمانی­های پر تعداد و عروسی­ها را درتَلَر طبقه دوم خانه­های روستایی پهن می­کردند.

3-بناهای جانبی:

بناهای جانبی یک واحد مسکونی روستایی به اندازه خانه اهمیت دارند. جانمایی این بناها کاملاً تابع محل قرارگیری خانه است و بر اساس وضعیت معیشت و نوع اقتصاد غالب خانواده،عملکردهای مختلف دارند. از مهمترین بناهای جانبی در جلگه گیلان انبار برنج است. انبار برنج در جلگه شرق بنام" کندوج" " kandooj" معروف است. ابعاد و اندازه کندوج رابطه مستقیم با وضع معیشت خانواده دارد و جانمایی کندوج در سایت خانه دقیقاً روبروی خانه با دید کامل از خانه به کندوج است. سازه کندوج متشکل از چهارستون چوبی است که روی پی شکیلی قرار دارد. مخزن یا انبار کندوج بروی این چهار ستون و به صورت بامی شیبدار است. این بنا در عین سادگی سازه­ای بسیار پیچیده دارد و مانند خانه­های جلگه شرق کلیه قطعات در اثر وزن بروی هم قرار گرفته­اند و فاقد اتصال دیگری هستند (تصویر20)

" تلمبار" "talambar" بعد از کندوج دومین بنای جانبی مهم در واحد مسکونی در این منطقه است. در زیر سقف دو شیبه این سازه ساده کرم ابریشم را پرورش می­دهند. از این سازه برای انبار کردن وسایل نیز استفاده می­شود. عموماً محل آن در دو طرف بنا و با فاصله تقریبی 25 تا 30 متراز بناست. هر خانه که تلمبار دارد، دارای توتستانی در کنار محوطه خانه است که برگ توت مورد احتیاج را تامین می کنند. (تصویر20)

بناي جانبی دیگردر یک واحد مسکونی روستایی در گیلان طویله است. عموماً در مناطق جلگه­ای طویله برای نگهداری 2 یا 3 رأس گاو ساخته می­شود. طویله سازه­ای ساده دارد و عموماً در پشت ساختمان ساخته می­شود.

چاه، دستشوئی، باغچه، حوضچه­ای برای نگهداری اردک و غاز و لانه مرغ از دیگر متعلقات یک خانه روستایی در جلگه شرقی گیلان است. همه این سازه­ها در محوطه حیاط قرار دارد. حیاط خانه­های روستایی گیلان فضایی غیر قابل تفکیک از فضای سکونتگاهی خانواده است. در واقع سکونت و زندگی در حیاط وخانه بگونه­ای در جریان است که نمی­توان مرزهای مشخصی برای تفکیک این دو فضا از هم در نظر گرفت. درون و برون خانه روستایی بهم آمیخته است و خانه از دگرگونی لحظه به لحظه و فصل به فصل حیاط زندگی و پویایی می­گیرد. حتی حیاط این معماری برون گرا نیز محصور نیست و پرچین­ها که عموماًاز شاخه درختان یا نی هستند، تنهامرزها را مشخص می­کنند و دید را محدود نمی­نمایند. بعد از حیاط، گستره مزرعه پیش روی است که به صاحبخانه امکان کنترل و نگهداری مزرعه­اش را می­دهد. هر چند حیاط بخشی از فضای مسکونی خانواده محسوب می­گردد ولی کارکردی صرف خصوصی ندارد و گاه حیاط خانه­ای گذر و راه دسترسی به خانه دیگری­ست و یا چند خانه (عموما اعضای یک فامیل بزرگ) در یک حیاط قرار دارند. محور جلو به پشت در حیاط نیز رعایت می­شود و عناصرِ فعالیت­های تمیز مانند کندوج، تلمبار، فعالیتهای آشپزی، کار در باغچه، حصیربافی، خرمن کردن برنج و ... در فضای جلوی حیاط مستقر می­شوند و فعالیت­های کثیف مثل طویله، دستشوئی، حمام و ... به پشت بنا و دور از دید منتقل می­شوند. زندگی تابستانی خانواده در حیاط جریان دارد و اهمیت حیاط برای روستایی کمتر از خانه مسکونی نیست. مساحت حیاط از حداقل 500 متر آعاز می گردد و تا 5000 مترمربع هم می­رسد.

ج- تزیینات:

با وجود سادگی و عملکردگرائی معماری روستایی، حتی در خانه ­بی بضاعت­ترین روستایی، آثاری از گرایش به زیبایی و تزئینات اصیل به چشم می­خورد. تزئینات عمده خانه­های روستایی مورد مطالعه شامل برجسته کاری های گلی با نقوش ساده کنگره­ای و دالبر، تزئینات چوبی روی سرتیرها و سر ستون­ها و برجسته کاری روی درها، نقاشی و رنگ آمیزی بوده است. (تصویر 21 ) نمای خانه با خاک زرد (زردگل) که گل رسی به رنگ اُخرا است و یا خاک سفید (گل سفید)، پرداخت نهایی می­شده است. بعدها خانه­ها با آهک سفید کاری می شدند. نرده­ها،درها و پنجرها نیزرنگ آمیزی می­شدند و از رنگ­های طبیعی مثل نیل و لاجورد برای رنگ آمیزی استفاده می­شد.

تزئینات گلی به جهت ماهیت گرم و صمیمانه گل و انعطاف پذیری آن و فرمهای ساده وانتزاعی که زاییده تخیل گِلکار روستایی بودو زیبایی شناسی خاص روستا را باز می نمایاند،گیرایی و اصالت خاصی دارند. این تزئینات گلی بصورت نواری دور تا دور اتاق و یا اطراف طاقچه­ها اجرا شده است. وبه صورت نقوشی از پرندگان، گیاهان و یا اشکال هندسی است. هنر برجسته کاری­های گلی بشدت بومی است و هر چند در نظر اول کمی زمخت و ناموزون جلوه می­کند ولی بسیار زیبا، آزاد و خلاقانه است و نشانه هایی از طبیعت و تخیلات و سلیقه صاحبخانه هستند.(تصویر؟ )

استادانه­ترین تزئینات در این منطقه ،تزئینات چوبی ست. بخش عمده­ای از زیبایی نمای خانه­ها مدیون نرده­های آنها است. نرده­ها از ساده­ترین شکل که ضربدری است تا پیچیده­ترین اشکال نجاری وخراطی شده،در این بناها دیده می­شود. تنوع فرم نرده درمعماری گیلان بسیار زیاد است. فضاهای پر و خالی قطعات نرده به جهت بصری تنوع بی­نظیری به بنا می­دهند. علاوه بر آنکه تکرار موتیف­های یکسان ایجاد ریتم می­کند. (تصویر22و23و24) سرستون­های نمای اصلی بنا بسیار پر کار و متنوع­اند به طوریکه تزیینات هر سرستون با سرستونی دیگرمتفاوت است. نقوش و طرح­ها بسیار انتزاعی ست. بدنه ستون­ها نیز عموماً دارای تزئینات ساده­ای می­باشند. مضاف بر آن سر تیرهای تَلَر نیز دارای تزئینات زیبایی می­باشند که انواع ساده و پیچیده آن در خانه­های مختلف قابل مشاهده ست.

عناصر تزئینی الحاقی به بنا نظیر گلدان­های شمعدانی که بر وی تَلَرخانه قرار گرفته­اند و یا گلدوزی­های بسیار زیبای روی طاقچه­ها شاید به لحاظ معماری قابل توجه نباشند ولی نمایانگر الگوهای زیستی و وجود حس زیباشناسانه روستاییان و درک ایشان از طبیعت می­باشند که در عین ساده گرایی و صرفه جویی با ایجاد زیبایی در محیط زندگی به آن کیفیتی والا بخشیده است. درک این معنا که خانه ماشینی برای زندگی کردن در درون آن نیست بلکه جهانی­ست که انسان با تقلید از الگوهای آفرینش الهی و الگوهای آفرینش کیهانی آن را برای خودش می­سازد.

د- زیباشناسی بنا:

معماری نمایانگر خرد انسانی است که هندسه را آفریده است. این هندسه یا در تعامل با طبیعت قرار می گیرد یا در تضاد با آن. در خانه های روستایی گیلان این هندسه در تعامل با طبیعت است. این هندسه، اقلیدسیِ صرف و تابع قواعد ریاضی نیست بلکه تناسبی است که از کنار هم چیدن شکل، سطح ،حجم و بافت ناشی شده است. این آفریده ی نه چندان همگن و یکسان آدمی، هر چند که تابع تعاریف کلاسیک زیبایی نمی­شود و نباید هم بشود و سعی ما نیز بر آن نیست که کلمه زیبایی را برای همه هنرها چه شرقی، غربی و چه بدوی و معاصر یکسان بکار بریم ، ولی ادارک شهودی ما از دیدن این معماری احساسی توام با لذت و شگفتی ست و بی­هیچ تردیدی این معماری را هنر می­نامیم.

سرچشمه این ادراک زیبایی، طبیعت است و نه طبیعت رام یا آرمانی شده، بلکه طبیعت بکر و بدوی و هر قدر این اثر را که به حکم کشش مستقیم و غریزی خود زندگی می­کند، مطالعه کنیم، تقلیل دادن آن به صورت فرمولهای ساده و قابل توضیح دشوارتر می­شود. این تفکر که هنرهمان هماهنگی­ست وهماهنگی هم از رعایت تناسبات حاصل می­شود هنر را تابع قواعد هندسی و نظم محض می­کند ولی زیبایی حقیقی تا این حد منظم نیست؛ شاید این درک شهودی از زیبایی ست که خالق خانه روستایی را بر آن داشته حتی در انتخاب مصالح فرم طبیعی درخت را بکار برد و یا درخلق سر ستون­ها اتاق­ها و ... چندان به تقارن و قواعد هندسی پایبند نباشد. همچون طبیعت، همچون انسان، فضای خلق شده همگن و یکسان نیست و تنوع به آن زیبایی و پویایی بخشیده که روح غالب این معماری تا امروز است و به طرز شگفتی زنده باقی مانده است .

ریتم (ضرباهنگ) در تمام نماها قابل مشاهده است. تکرار (موتیف­ها) در نرده ها وردیف ستون­ها ایجاد ضرباهنگ کرده است. ستون ها به جهت عمود بودن کیفیتی نمادین دارند و دید را به بالا می­کشند و نسبت ارتفاع به عرض ساختمان بر عمود بودن خانه تاکید دارد. خانه عمودی ست نه افقی این حرکت عمودی تا انتها، به نوک بام شیبدار منتهی می­شود و حجم جایی در آسمان به نقطه بدل می­شود. این ساختار قائم با حرکت­های افقی نرده­ها در ایوان و تَلَر که با قدرت در نما جلوه می­کنند، شکسته می­شود و بر تنوع بصری نما می­افزاید

در برخی بناها تقارن در ترکیب بندی فضاها رعایت شده است ولی عنصر غالب طراحی تقارن نیست. در واقع تقارن ساده­ترین و ملموس­ ترین ترکیب بندی شناخته شده برای انسان است .

ه- نمادگرایی :

خانه انسان به مثابه نمادی از خود اوست. همانطور که خودآگاه و ناخودآگاه بیانگر تقسیمات اصلی فضاهای روانی می­باشند ،خانه نیز متشکل از فضاهای محصور درونی و فضای باز بیرونی است. بدین ترتیب دو جزء بسیار مهم و متفاوت دارد، فضای داخل و صورت خارجی و لذا به خوبی چگونگی تصور فرد را از خود به دو طریق باز می­تاباند به واسطه فضاهای خصوصی درون و فضاهای عمومی بیرون . اثاثیه و نحوه چیدن آنها، تصاویری که نصب می­کنیم، گیاهانی که می­خریم و پرورش می­دهیم، همه نمودهایی هستند از تصویری که از خودمان داریم و پیام­هایی هستند درباره خودمان که می­خواهیم به خود و نزدیکانی که به خانه­مان دعوت می­کنیم، منتقل شود.

انسان زمانی طولانی پیش از آنکه ابزار ساز باشد حیوانی نمادساز بوده است. او پیش ازآنکه به جنبه­های مادی فرهنگ بپردازد در آواز، رقص، آئین­های مذهبی، دین و اسطوره به مراتبِ بالایی از مهارت دست یافت. این نمادگرایی در خانه سازی و ساخت سکونت گاه های روستایی و شهری، پرستشگاه­ها و ....قابل مشاهده است. انسان بدوی سکونتگاهش را نمادی از جهان می­دانست با خودش همچون خدایی در مرکز آن؛ انسان معاصر ظاهراً سکونتگاهش را نمادی از خود می­داند اما تماسش را با این ارتباط کهن از دست داده است، ارتباط میان خانه، خود و جهان.

در معماری روستایی گیلان و اصولاً معماری­های منطقه­ای و بومی که انسان هنوز ارتباطش را با طبیعت ، جهان و کیهان از دست نداده است، این نمادها در زندگی او جایگاهی ویژه دارند. بررسی نمادگرایی درمعماری گیلان پیچیدگی­های خاص خود را دارد و بدلیل نبود منابع نوشتاری بحث درباره انسان و نمادهایش در این فرهنگ بیشتر بر نتیجه گیری از جستجوهای شفاهی، مطالعات میدانی و برداشت­های شخصی تکیه دارد.

سلسله مراتب ساختار فضایی چندان مبتنی بر نمادگرایی و اصول متافیزیکی طراحی نشده است. اساساً چند عملکردی بودن فضاها و ادغام فضاهای عمومی و خصوصی و نبود تاکید بر ورودی بعنوان آستانه ورود به فضای درونی ،سلسله مراتب را در طراحی کمرنگ نموده است. البته نوع و جایگاه ورودی معنایی نمادین در این فرهنگ داشته از نحوه ارتباط افراد با سایر اعضای جامعه روستایی حکایت دارد. حیاطها با چشم اندازی گسترده به کوچه تقریباً فضایی نیمه عمومی­اند و آستانه ورودی خانه که دربنا قرار دارد از خصوصیت گشادگی و پذیرش افراد غریبه در میان گیلانیان خبر می­دهد و این در تضاد کامل با معماری مرکز ایران است که ورودی مجزا و با فاصله از بخش خصوصی خانه طراحی شده و حاکی از تفکیک حریم خصوصی افرادِ خانه به ویژه زنان در نسبت با غریبه­ها می­باشد.

جهت استقرار بنا هر چند تابع شرایط اقلیمی­ست و به سمت شرق است ولی سازنده آن با این توجیه که خانه به سمت حرم امام رضا بر پا داشته ، به آن جنبه­ای نمادین و مذهبی داده است و اساساً دراین فرهنگ جهات اصلی کیفیتی کیهانی و فرازمینی دارند و فقط نشانه­هایی از چهار جهت جغرافیایی نیستند.

خانه­ها در این منطقه از گیلان عمودی­اند و تناسبات و تعداد عناصر عمودی (مانند ستون­هایی که بدون انقطاع در دو طبقه ادامه یافته اند و سقف شیبدار نوک تیز آن) بر این کیفیت می­افزاید. تاکید بر خطوط و عناصر عمودی تاکیدی ست بر ابهت واقتدار و خانه همچون نمادی از درختان اطرافش است که ریشه در خاک و سر به آسمان دارند .از دیگر نمادها که در اغلب خانه های گیلان دیده می شود طرح انتزاعی از درخت است که به درخت زندگی معروف است . این درخت نماد آفرینش و باروری است که به خانه برکت می دهد . (تصویر ) چاه نیز علاوه بر جنبه عملکردیش، بار نمادین بسیاری دارد و در مناسبتهای مختلف مثل ازدواج حرکتهای سمبلیک بسیاری در اطراف آن شکل می گیرد .

فرم نرده ها در این خانه ها اشکال ساده و انتزاعی شده از انواع درختان، جانوران و گیاهان اطراف روستاییان است که هر روز با آنها در تماسند.

ح- بافت روستا :

خانه در سه گستره ساختمانی، کاربردی و اجتماعی دارای معنایی دقیق می­شود. چگونگی کمّی و کیفی مکان یابی خانه­های مسکونی جدای از مسایل کالبدی و عملکردی تابع نیروهای دیگریست که بر آن تاثیر مستقیم و غیر مستقیم دارند.

هر چند بافت روستا درگیلان به جهت مسایل اقلیمی و معیشتی پراکنده است ولی بی­شک نمی­توان حتی در تعیین جای یک اتاق تنها به بهره­گیری از نور خورشید و شرایط اقلیمی توجه کرد و به مسایلی نظیرحریم، دیدومنظر، همسایگی و همجواریها، بی­توجه بود. محل استقرار هر بنا درتوافق ضمنی با همسایگان تعیین می­گردد. حتی محل بناهای جانبی در مقّر (سایت) یک خانه به گونه­ای تعیین می­گردد که مزاحمتی برای همسایگان نداشته باشند.

الگوی باغ ـ خانه یا مزرعه- خانه الگوی متداول روستاهای گیلان بخصوص در نواحی جلگه­ای ست. این الگو که در آن خانه دروسط مزرعه چند هکتاری کشاورز واقع شده است حفاظت و امنیت مزرعه را تامین می­کند و فاصله خانه تا مزرعه کوتاه می­شود ـ کشت برنج که محصولی پر زحمت است نیاز به مراقبت دائمی در روز و شب دارد ـ در ضمن بافت پراکنده روستا را سبب می­شود. در این روستاها مرکز محله ،محل تجمع اهالی محسوب می شده است؛ در مرکز محله بازار ،قهوه خانه و کارخانه برنجکوبی قرار داشت.این بافت پراکنده به گردش هوا و بهره گیری از کوران و تهویه در خانه­ها کمک می­نماید.

ط- عوامل جغرافیایی و اقلیمی و تاثیر آن ها بر معماری :

معماری روستایی گیلان مانند بسیاری از معماری­های بومی و منطقه­ای متأثر از شرایط اقلیمی و محیطی است. شاید به جرأت بتوان گفت مهمترین عامل تاثیرگذار در فرم معماری، شرایط اقلیمی و امکانات و محدودیت­های طبیعی و محیطی بوده است. این معماری در کالبد و ساختار کاملاً با طبیعت در آمیخته و در تعامل با آن است. پیوستگی فضایی درون و بیرون چنان است که به سختی بتوان مرزهای مشخصی بین داخل و خارج تشخیص داد. این لایه شفاف در پوسته خارجی بنا برای اقلیمی مانند گیلان بهترین گزینه برای ایجاد شرایط آسایش محیطی برای ساکنان است.

خانه­های روستایی گیلان در منطقه جلگه شرقی در دو لایه تعریف می­شود لایه اول، لایه شفاف ایوان و تَلَر است که در چهار طرف بنا ساخته می­شود و لایه دوم هسته مرکزی خانه یعنی اتاق­ها می باشند.

این لایه شفاف ،بهره گیری بهینه از جریانات هوا در تابستان را فراهم می­آورد بگونه­ای که ایوان و تَلَر در تابستان محل سکونت و خواب اعضای خانواده­ است. در مقابل این لایه شفاف، لایه بسته اتاق­ها قرار دارد که با دیوارهای ضخیم از جنس چوب وگل با ضخامت تقریبی 30 تا 40 سانتی­متر، بدون بازشو، با ایجاد جداره ای با ظرفیت حرارتی بالا ، محل زندگی زمستانی خانواده است و با یک اجاق ذغالی بطور کامل گرم می­شود. جریان هوا علاوه بر گردش در چهارطرف بنا امکان حرکت در سطح زیرین خانه را دارد چرا که بناهای این منطقه بروی پی­هایی خارج از سطح زمین اجرا می­شوند.بطوریکه سطح کف خانه در ارتفاعی حدود 180 + تا 200+ سانتی متری از سطح زمین قرار می­گیرد و این فضای خالی امکان گردش هوا را فراهم می­آورد. مزیت دیگر این سکوها که بروی صفه­ای از جنس خاک رس کوبیده به ارتفاع متوسط 50 سانتی­متر قرار گرفته، جلوگیری از نفوذ رطوبت و رسیدن آبهای سطحی به پی و کف است. در این بنا ها کف خانه کاملا از نفوذ رطوبت مصون است.

پلان مستطیل شکل بنا با کشیدگی به سمت شمال - جنوب و استقرار نمای اصلی رو به شرق، بهره­گیری بیشتر از جریانات هوا بخصوص بادهای مطلوب تابستانی را که از سمت شرق و شمال شرق می­وزند ، امکان پذیر می­کند. ولی در جناح غربی که بادهای نامطلوب زمستانی می­وزد، کشیدگی سقف تا کف طبقه اول، امکان نفوذ باد و باران را به داخل خانه از میان می­برد. در طراحی خانه، محل استقرار و اجرای پیش آمدگی­ها الویت اول بهره گیری از جریانات هوا و سپس بهره گیری از نور خورشید است.

نمای اصلی (شرقی) در طول ساعات اولیه روز آفتاب گیر است ولی پیش آمدگی تَلَر و سقف شیبدار که مانند یک سایبان عمل می­کنند در تابستان از تابش اشعه خورشید به فضاهای داخل ایوان و تَلَر جلوگیری می­کنند. در زمستان نیز اتاقهای فاقد پنجره احتیاج به تابش خورشید ندارند .

سقف شیبدار پوششی از جنس گالی دارد ، این پوشش گیاهی در تابستان چندان گرم نمی­شود و فضای خالی زیر سقف چندین درجه خنکتر از فضای بیرون است. علاوه بر این سقف همانند چتری در تابستان خانه را از تابش خورشید محافظت می­کند. رنگ روشن گالی و همچنین رنگ سفید دیوارها نور را منعکس می­کند و مانع گرم شدن بدنه خانه می­شود. این پوشش گیاهی که در زمستان توسط دود حاصل از اجاق به سرعت گرم می شود سبب تسریع درذوب برف روی بام می شود وبام با شیب ­تند (180º) مانع نفوذ باران به فضای داخلی و باقی ماندن برف روی سقف می­شود. فضای خالی زیر سقف و بین تَلَر، درچهارطرف یکپارچه است به گردش هوا در طبقه دوم کمک می­کند. در زمستان نیز گرمای اتاق در زیر این بام چتر مانند باقی می­مانند و هوای گرم زیر سقف به گرم شدن اتاق کمک می­کند.

از دیگر تمهیداتی که شرایط آسایش را در این بناها فراهم می­آورد، ارتفاع بلند خانه است که با توجه به اینکه اطراف خانه محوطه خالی (مزرعه، باغچه و ...) است باد حرکت آزادانه تری در پیرامون و در داخل خانه دارد.

ی- مصالح:

مصالح خانه­های روستایی از طبیعت پیرامونشان تامین می­شود. این مصالح ارزان و در دسترس هستند ولی بطور طبیعی پاسخ­های مناسب به شرایط زیستی و اقلیمی می­دهند. مرمت و نگهداری و تعویض آنها در دراز مدت نیز براحتی ممکن است. عمده مصالح بکار رفته در معماری مناطق جلگه شرقی گیلان چوب است.

چوب به عنوان عنصری سازه­ای در اسکلت بنا بکار رفته است .پی­ها، کف، دیوارها و بام از جنس چوب و از گونه­های مختلف درختان بومی منطقه­اند. عمده گونه­ بکار رفته در سازه ها چوبهای سنگین و توپر و متراکم آزاد،اوجا،بلوط وگردو واقاقیا است. گونه­های توسکا، تبریزی، سپیدار، افرا از دیگر درختان بکار رفته در خانه سازی­ست که بیشتر به عنوان عناصری غیر سازه­ای کاربرد دارند و درخت توت در بخش­های مجاور ومرطوب و خاک مورد استفاده قرار می­گیرد زیرا این گونه درختی در مجاورت خاک بسیار مقاوم است. نحوه انتخاب گونه­های درختی، فصل بریدن، نحوه خشک کردن و دود دادن چوب و ... نشان از این دارد که این قوم دانش عمیقی راجع به چوب و خواص آن داشتند.

بعد از چوب، خاک عمده­ترین مصالح بکار رفته در ساخت بناست. ملات خاک رس و کلوش بعنوان پر کننده، چسباننده و اندود مورد استفاده قرار می­گیرد. خاک­رس و "فل" FALL"" (پوسته برنج) برای آستر و تراز کردن سطوح دیوارها و کف ، ملات خاک رس و "سوب" (سبوس برنج) برای اندود و پرداخت نهایی استفاده می­شود. همچنین خانه بروی صفه­ای از جنس خاک­رس کوبیده که با کلوش و گل و فل و گل­ اندود شده ساخته شده است. از گل سوخته (خاک­رسی که قبلاً در کوره ذغال گیری بر جا مانده) به همراه موی بز کله یا اجاق گلی می­ساختند که برای گرمایش و پخت وپز استفاده می­شد. خاک جنبه تزئینی نیز داشته است. خاک­های مناطق مختلف با اکسیدهای فلزی متفاوت رنگهای متنوعی ایجاد می کردند. از سفید، اُخرایی، قرمز، بنفش تا آبی تیره .این رنگ­ها برای نقاشی و رنگ آمیزی نمای خانه استفاده می­شده است.

گالی را برای پوشش بام استفاده می­کنند. این گیاه بادوام در صورت اجرای درست تا چندین سال نیازی به مرمت و تعویض ندارد. همچنین کلوش برای اجرای اتصالات مورد استفاده قرار می گیرد. از دیگر مصالح مورد استفاده در ساخت خانه­های جلگه شرق خاکستر ذغال و ذغال چوب است که در پی سازی خانه مورد استفاده قرار می­گیرد و مانع از نفوذ رطوبت از لایه های زیرین خاک به پی چوبی می­شود.

ک- نتیجه گیری:

تاکید معماری گیلان بر ارتباط انسان است با طبیعت .هر چند این معماری ریشه در دانش نانوشته شگرفی دارد که پاسخگوی نیازهای انسانی است ولی متاسفانه حتی در میان روستاییانی که وارث این دانشند مهجور مانده است و رو به فراموشی است .امروزه زندگی در این خانه ها زشت و فقیرانه می نماید و نمونه های اندکی از این خانه ها ، تک افتاده و مهجور در بافت تجدید شده روستا ها باقی مانده است. و این بناهای زیبا از چوب و گل و گیاه جای خود را به خانه هایی ازحلب وآجر داده اند که درکمال کج سلیقگی ساخته شده اند. از میان رفتن بقایای بر جای مانده ، بدون ثبت و ضبط آن یعنی پایان یک معماری وفراموشی ان برای همیشه ، مانند بسیاری از مظاهر دیگر فرهنگ گیلان که محو گردیده است. این مقاله تلاشی است در جهت گرد آوردن این دانش بومی و مکتوب کردن آن. برای توجه دادن و بخاطر سپردن، نه فراموش کردن . ثبت این دانش آن را به مجموعه تلاشهای علمی بشری پیوند میزند تا در یادها بماند .

ویژگیهای عمده معماری جلگه شرقی:

1- سازه کاملا چوبی از پی تا بام

2- همسازی با اقلیم با اجرای تمهیداتی نظیر استقرار بنا در جهت شرقی – غربی ، پلان مستطیل شکل با کشیدگی شمالی – جنوبی ، بستن جناح غربی برای جلوگیری از نفوذ باران و باد ،دیوار ضخیم با ظرفیت حرارتی بالا ،تفکیک فضای زندگی تابستانی و زمستانی ، وجود تَلَر و ایوان برای گردش هوا در اطراف بنا، قرار گرفتن بر روی ارتفاع برای حرکت جریانات باد و جلو گیری از نفوذ رطوبت ، رنگ مناسب با اقلیم و....

3- استفاده از مصالح بوم آورد

4- انعطاف پذیری عملکردها با تغییر شرایط اقتصادی ،اقلیمی و سرانه خانواده

5- سازه مقاوم در برابر زلزله

6- توجه به زیبایی شناسی و وجود تزیینات غنی

7- احترام به طبیعت و انسان و درک وابستگی دو جانبه

8- پاسخگویی به نیازهای مادی و معنوی صاحب خانه













ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

· پژوهش حاضر حاصل 6سال تجربه و تحقیق نگارنده در زمینه معماری روستایی گیلان در طول تصدی سمت ریاست کارگاه، وعهده داری مسئولیت بخش معماری موزه میراث روستایی گیلان می باشد. نتیجه گیری ها مبتنی بر مطالعه 20 خانه در حوزه فرهنگی جلگه شرقی گیلان است که عملیات دمونتاژو رمونتاژ بر روی آنها انجام گرفته است







--------------------------------------------------------------------------------
[1] - براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد سازه و تكنيك هاي ساخت رجوع شود به کتاب خانه رفیعی میراث معماری گیلان تاليف پويا میريوسفي وسایت WWW.POUYA MIRYOUSEFI
Typology of Rural Housing, Eastern Area of Gilan Plain[*]



Puya Miryusefi; M.A. in Architecture

Foreword
Though deeply influenced by local cultures, bestowing upon it a unique topical character, rural architecture shows many common traits between various cultures.

Including among them, climate impact, use of vernacular materials, keeping

harmony with nature and the living environment, impacts of economy and various methods of earning livelihood on building methods in addition to observing human standards in measures and dimensions might be listed.

Rural architecture, in general, and rural house in particular, reflect vernacular customs alongside with local living patterns. Architecture (houses), through its tangible anatomic presence, reflect intangible cultural elements. House and the human need felt for it, is so fundamental that human beings in their first encounters with nature and shaping a better idea of themselves set to build them; and as a symbol of their "self", it got such a sacredness in the course of centuries that it is considered a microcosm built on the macro model of the universe, shaping and ordering this microcosm with his ideas and his personal and collective skills.

House, as a living place, reflects human thoughts and dreams together with their functional needs, not merely serving as a machine for living in. The primordial man saw his house as a symbol of the universe, putting himself at its center. Gradually man shaped his house as his own image setting an ancient relationship between himself, his house and the universe. Unfortunately contemporary man has missed this ancient relationship.

Is there a possibility of understanding a house without the cultural weight of the data, and the various phenomena involved in shaping it?

Is it possible to consider the direction of the house as following the four cardinal points to best receive sun shine and climatic elements, ignoring privity and neighbour's direct look?

It goes without saying that in selecting suitable building materials mere technical and constructional characteristics are not taken into consideration, leaving cultural and spiritual bearings, together with mass and area proportions, and the relations of the building materials with their environment, in utter disregard.

Aside from the anatomical space of the house, other forces, themselves obeying time and place factors, govern it. These are the forces that shape the anatomical space, giving meaning to it.

Though this project aims at understanding architecture, this is achieved by bearing in mind that architecture, as a tangible form of culture, and its produce, takes us to the cultural roots shaping it.

Where is Gilan?
Gilan is a green belt in the north Iran, lying between Mt. Alborz chain and southern coast of Caspian Sea. Covering an area of more than 14.000 sq. Km., it enjoys a unique diversity of cultures, despite its relatively small area (Fig. 1). Various people of different races and ethnicities, with their diverse methods of settlement and living patterns are seen side by side. This, together with different natural and geographical conditions has turned this area into a unique example. This beautiful land, which shows millennia of human settlement, is naturally divided by the Sepidrud river into two western and eastern parts, "Bieh Pas" and "Bieh Pish", giving rise to various settlement patterns on the two sides. In addition to this division Gilan's extremely diverse topology helped shaping different settlement patterns, on the Mt. Alborz chain, on foothills, on plateau, and finally on Caspian Sea coastal regions.

Thus in addition to environmental diversity in this region, architectural diversity, caused by different climatic conditions and different livelihoods are encountered. These various types of architecture show meaningful differences in arrangement of spaces and building forms, building techniques, materials, decorations, functions and ancillary buildings. Based on topographical and geographical differences, Gilan is divided into nine regions: three plain regions, two coastal, tow foothill and two mountainous.

Construction material diversity: for roofing, pan tile in foothills and urban areas, board (lat) in mountainous areas, Gali (a swamp plant) and kolush (rice stem) in plain regions prevail.

Wall construction too, show a great diversity: of pise (clay), mud brick, and combinations of pise with mud brick, timber (Zagmeh), with mud and Kolush, twigs (zagal) with kolush, mud and stone alongside with other combinations of these. However the prevailing construction materials in Gilan are wood and clay. No doubt diverse building materials give rise to different building techniques.

Arrangement of spaces too, is very diverse and follows economic and climatic conditions and various methods of earning livelihood. Though time and space would not permit detailed discussion of these here, but worth mentioning is, from coastal regions, to mountainous areas, the prevailing element in all arrangement of spaces are being "talar" and "ivan".

Also extremely simple and rudimentary examples of construction are encountered: "kuma"(fishing hut) of Caspian coastal regions and "puri" (cattle shed in Talesh heights (Figs. 2, 3). Alongside changes in earning livelihood, from farming to animal husbandry, changes in house spaces take place, only to be continued in the adjacent area, and ancillary buildings undergo constructional and functional changes.

Construction techniques vary greatly. Even in a single geographical-cultural region this diversity is visible from one house to another, which can be attributed to influences of vernacular and non-local craftsmen, like Khalkhalies ( people from the nearby city of Khalkhal), on house building in Gilan.

In brief, all nine geographical areas, each subdivided on micro cultural bases, deserve separate monographs. What comes in the following sections limits itself to the housing typology on the plain east of Sepidrud, the geographical area, lying between Astaneh and Lahigan.

House Types on Eastern Sepidrud Plain


Analysis of houses in this region is undertaken relying on tangible anatomical elements.

a. Buildings' Frames and Construction Techniques:

All-wood frame is the prevailing characteristic of each and every building in this region. Wooden structure starts from the foundations, to be extended in floors and walls, ending in the wooden structure of the pitched roof. This structure is totally plant made both in the main elements and joints. The wooden frame, particularly in foundations and the main supporting beams, and in the walls too, is joined with minimal nails or other typical joints of wood working. Of greater interest is that various cuts of wood are used in their original form, without any trimming (Figs. 4, 5, 6).

Method of building the frame in this region is unique, the complex technique employed in distributing load and shape of joints make these structures earthquake resistant in spite of the fact that their average height reaches 20 meters.

1- Foundation:

The wooden foundation, locally called "shakily" prevails only on eastern Sepidrud plain. Their number is in complete relation to house dimensions. Always in even number, the minimum is four, and maximum 12. The wooden pieces of the foundation, from the smallest to the largest are simply superimposed, without any joints, usually common in woodworks. Foundations lie on a estrade of well beaten clay, rising between 40-60 Cm. above the ground level. Before constructing the foundations and after determining their place on the platform (pakeh), the point is trenched one meter deep; then alternately 5 Cm. layers of clay, charcoal, and wood ash are laid in the trenches to be thoroughly beaten afterwards. This will go on until reaching the desired height of the estrade. After preparing this base, they begin laying the foundation pieces. The first tier of this comprises of circular pieces of mulberry wood, called "rit", in the region. Their size and number depends on foundation size and the building weight, varying from 4 to 8. The second tier, locally named "zi" is laid vertical to the first. The wood used here is "Azad" (Siberian Maple), or "li", with an average cross section of 40 Cm. Normally 3 or 4 of them are used. The third tier of azad wood, with a trapezoid cross section is named "katal." They number 2 or 3 in every foundation. At the end comes "fiyak", the greatest part in the foundation with a trapezoid cross section, and a height between 25- 45 Cm (Fig. 7).

The stability of the foundation has several reasons:

1- Shape of the pieces: the pieces of the first tier are semi cylindrical, partly inserted in the ground. This tier provides a good base for other parts of the foundation. The trapezoid shape of pieces like katal and fiyak and the overall shape of the foundation which brings pyramid to mind, enhances the foundation stability.

2- Type of arrangement: pieces are arranged from small to large. This form of arrangement absorbs vibrations.

3- Type of material: woods used in the foundation are of heavy, high density type well resistant to termite attack.

4- Placement: position of foundations under load bearing walls, their number and distance from each other, greatly help load transfer from the four main supporting beams to the ground. In all examined buildings foundation placement follows a single system; that is to say always there is a row of foundation under all load bearing walls. The distance between these foundations create an organized and modulated network (plan 1).

5- Cross section: cross section area is very large, ca. 2*1.5 m. in dimension. Number of woods used in foundation cross section area is more than any other tier.

6- Superimposition of heavy pieces in the foundation, without any joints, makes movement possible in case of earthquakes, turning the building resistant to lateral forces.





2-Load Bearing Systems, Supporting Walls and Bars:


The whole load of the structure is distributed on the on the foundation through a network of supporting beams. The first level of this network which is placed on the foundation consists of four main beams, placed in pairs in a tier on the foundation. This supporting beam is called "baneh dar." In all houses studied, they were four in number, executed either as an all over piece, or, as several pieces in one direction. On the baneh dars, and perpendicular to them are laid the supporting beams, called "kamar kesh," varying in number in relation to the dimension of the building. These are laid with a distance of 70 to 120 Cm. from each other. Baneh dar and kamar kesh beams are prepared from Azad trees. They are laid in their natural state, without being trimmed (Fig.8). After this, supporting walls are executed. Two types of walls prevail in this region: zagme wall and zegall wall. Usually zagme walls are more common in two floored houses, or those of more affluent people (Figs. 9, 10). Zagme walls comprise of logs alternatively laid over each other in a vertical pattern, without any use of prevailing joints. Zegall walls are made of twigs that fill the wooden frame of the wall in a cross or diagonal pattern. Both of these two types are exactly placed on the foundations. Thus, from the earliest stage of foundation placement, the craftsman has a clear picture of the room's number and size. Exactly because of this general principle, dimension of rooms and ivans of the houses on the eastern plain, follow a single modular pattern.

Rooms are executed in a symmetrical way in the center of the plan, acting as a cruciform central core. This central core, aided by supporting beams, with one end framed into the walls, is joined to the beam and post system all around the house, and this complex, comprising of a rigid central core, together with posts and beams, acts as a solid structure, bearing the load of rooms, ivan of the second floor and the pitched roof. A system of supporting walls, beams and posts distribute the load from the room to the foundation. The pitched roof structure enjoys a complex system capable of bearing the live load, dead load and bending forces. To bear live load, dead load and bending forces a truss like system is executed under the roof structure, which comprises of vertical, horizontal and diagonal elements, acting as a single unit[1] (Figs 11, 12, 13).

b. Arrangement of Spaces

Diversity in arrangement of spaces in accordance with social standing of the owners and methods of earning their livelihood puts houses of the eastern plain under the following subdivisions. Included among the identified types are: houses with 1 room on one floor, 2 rooms on one floor and 3 rooms on one floor (extremely rare); 2 rooms on two floors, 3 rooms on two floors, 4 rooms on two floors and 6 rooms on two floors (extremely rare). In all of these houses rooms are built in the central core of the plan, encircled all around by talar ivan (Figs. 14, 15, 16. 17, 18).

Rooms in old houses do not have windows; the cause will be discussed in detail in the section, Relation of Architecture with Climate. Position of the rooms in the house, together with their size, follows loading system and house structure, in addition to their functions. Their average dimensions are 3.5-4*3.5-3 m.

In Gilani house spaces are extremely versatile functionally and would change depending on the season, and changes in method of earning livelihood. This characteristic makes the architecture thrifty and yet very functional. So much so that, no extra space or any one without proper description might be found.

Basically, in rural houses' space, functions are shaped round two separate axes, with completely different concepts: down-up axis and front- rear axis. In addition to these axes, spaces are generally used on summer-winter living basis, and their functions experience change accordingly.

1- Horizontal Layers:

The lowest level of the house is the vacant space between foundation and the first floor, usually between 1.5 to 2 m. in height. This space is used as storing place for agricultural implements, winter firewood, and poultry den.

The main room of the first floor in all houses is doud-khaneh or kohnh-darin. Functionally speaking, it is the most important space in the rural household. Being the private space for family life, particularly in winter, it functions in several diverse ways, like cooking, sitting room, sleeping space, entertaining immediate relatives, drying and smoking rice, fish, onion, etc.,. Even silkworm larva, are kept here in the first few weeks of growth. Kohnh-darin is a simple room measuring 3.3 to 3.8m., with an open clay oven, locally called "kaleh," being used for cooking, heating and smoking rice. Here hooks, named "kharak" are provided for hanging rice ears (Fig. 19). It is a plain room, without any decoration. There is no window in this room, the only opening being a wooden two-leaf door. Generally they have some niches or racks for keeping items of household daily use.

When families are doing well, sometimes a separate clay fireplace is provided for keeping the room warm in winter. In houses with only one room, this is the sole place for private and public living of the peasant household. In 2 room houses there is another room, "tazeh-darin" by name, close to Kohnh-darin ( in one floor houses), or on the second floor. As part of public space, it is used for receiving guests.

Of course, compared with houses in the central plateau of Iran, in Gilan, public and private spaces of houses have a complete description, and basically, privity does not play a significant role in shaping to architectural spaces. Although spaces like tazeh-darin are considered public, and are provided for receiving guests, access to both private and public spaces takes place through a common corridor, which serve as the sole separating element in access order. That is to say access from this joint corridor is first to guest room and thereafter to Kohnh-darin.

Generally, Kohnh-darin is located on the southern side and tazeh-darin on the northern side of the building. By and large, guest rooms have plenty of clay decorations, with more furniture in them. When adjacent, a small door joins these two rooms. In tazeh-darin too, a clay fireplace is provided to warm keep the place. By and large, guestrooms and second floor rooms are used by men of the family, and whenever the household children marry, they would be accommodated there. Also, second floor rooms are used as boys' bedrooms, when they grow older. Nonetheless, in some headmen houses, or those belonging to master's foremen, the second floor rooms were counted as offices. Thus the down-up axis might be seen as private to public one, female to male, a simple space leading to one, rich in decorations. When the population of the family decreased, and grown up children started their independent lives, second floor rooms were used as granary rooms, or were rented.

2- Horizontal Levels

Ivan is the first level of Gilan plain buildings. In regard to function and climate, ivan is a very important space. Though serving as a corridor reaching to rooms, the sides and rear of the building, in summer time,it serves as family living space.

This space is used for cooking, weaving bed cloth, looking after children, sleeping, etc. Ivan is an integral part of architecture on eastern plain regions of Gilan, planned on all four sides of each and every house. The front-rear axis is one of clean spaces to dirty ones. Generally in the back ivan, not so clean spaces like bathroom, toilet, places for storing charcoal, potato and onion, a place for keeping the calf, etc., are provided. This part of house is not seen from outside, so is suitable for this type of activities. Talar (second floor ivan) too, is an ideal place for summer sleep, because of amiable air current and cool breeze.

Generally, guests of marriage ceremonies and large visitor audiences were received and served on the second floor of the rural houses.

3- Ancillary Buildings

These are as important as the rural house itself. Their placement simply follows the location of the house, functioning differently, as family's economical status and patterns of earning their livelihood change. One of the most important ancillary buildings in Gilan plain is rice granary, known as "kandooj" on eastern plain. Its size is in direct proportion with family's economic condition, and it is placed right against the house, in full direct sight thereof. Its structure comprises of for wooden posts, based on a shapely foundation. The rice granary reservoir rests on these posts under a pitched roof. In all its simplicity, it has a very sophisticated structure, wherein, like houses on eastern Gilan plain, the building elements rest on each other simply by mass of their weight, without any joint being used (Fig. 20).

The second important ancillary building in the houses of this region is "talambar". Under its pitched roof silkworm culture is undertaken. It might be used as implement store too. Generally it is located on the building flanks, ca 25 to 30 m. away. Every household with "talambar" has a mulberry groove close to it, to feed the worms with the leaves (Fig 20).

Yet another ancillary building in Gilan residential units is the stable, which on plains are generally so built to shelter 2 to 3 heads of cows. It has a very simple structure, generally built behind the house.

Water well, water closet, a flower bed, a small pond for docks and geese, together with a poultry den are among other accessories found in rural houses of eastern Gilan plain, all being found in the yards. In rural houses of Gilan yard is inseparable from the residential space of the family members. In fact residence and life in the house and its yard proceed in such a pattern that it is impossible to clearly distinguish these two spaces. Outside and inside are so entangled in the rural houses that house gets its dynamism from temporal and seasonal changes taking place in the yard. Even yards in this extrovert architecture is not confined in walls, and the hedges, generally of twigs and reeds, are to show the borders, not to limit the sight. In front of the yard the farm expanse is extended to enable the owner in convenient control of his farm. Although yards form part of the residential area of the households, it does not have a sheer private function, sometime a house yard serving as an access to another, or, several houses of a larger family are clustered therein. In the yards too, the front-rear axis is respected and elements of clean activities, like kandooj, talambar and activities like cooking trimming the bed flower, mat-weaving, threshing rice, etc., are left for the front yard; while not so clean activities of stable, bath and water closet are transferred to the back yard, not in direct sight. The summer life of the villagers mostly takes place in the yard, making it as indispensible as the house itself. Its area varies from 500 to 5000Sqm.

c. Decorations:

Despite simplicity and functionality of rural architecture, even in the houses of most impoverished villagers traces of longing for beauty and original decorations are visible. Most decorations in rural houses examined, comprise of clay relief with simple lobed and castellated patterns, wooden ornaments on beams and post heads, relief work on doors, along with paintings at different places (Fig.21). The house exteriors would be finished, using yellow clay, giving a yellow ochre appearance to the building, or whitened by using chalk. Later they were whitewashed with lime. Railings, doors and windows were painted with natural pigments like lapis lazuli, and indigo.

Because of warm and amiable character of clay and its plasticity, the simple abstract forms created by taste and imagination of the villagers, have their own beauty and originality, well reflective of rural aesthetics. These clay decorations are executed in the form of friezes running round the rooms or niches, showing birds together with vegetal and geometric patterns. Relief works are purely vernacular and in spite of appearing slightly awkward and disproportionate at the first glance, are in fact very beautiful, free handed and original, well reflecting owner's nature, taste and imagination (Fig.?).

The most masterly decorations of this region are wooden ornaments. Much of exteriors' beauty comes from their railings, found in very diverse forms, from the simplest cross patterns to most sophisticated wood working and turned ornaments. In Gilan, railings enjoy a great diversity of forms; their filled and empty spaces of their parts bestowing a unique diversity on buildings; while the repeated similar motifs help creating a specific rhythm (Figs. 22, 23 and 24). The capitals of the main facade are finely worked, priding themselves of great diversity of abstract forms and patterns, while their shafts show simple decorations. Furthermore, talar capitals too, exhibit beautiful decorations, found in simple and complex forms at different houses.

Supplementary decorations, like Geranium –pots on the talars, or embroidered mantelpiece cloths, hanging from the niches, despite lacking great architectural interest, exhibit environmental patterns, well attesting to their aesthetic sense and their understanding of nature, which in all their frugality and simplicity, bestow a specific integrity to their living place by making it more beautiful. They well understand that their house is not simply a kind of residential machine, but a microcosm that human beings create in imitation of the world Creator.

d. Aesthetic of the Building

Architecture shows human reason which has created geometry, which interacts with nature or stands in contrast with it. This geometry is in interaction with Gilani houses. It is not merely Euclidean, simply following mathematical principles, but creates a proportion of its own by putting form, surface, volume and texture side by side. Though this not so homogeneous human creation does not conveniently fall in classic categories of beauty, and it must not be so; and while we are not trying here to indiscriminatingly ascribe beauty to all arts, whether eastern, western, primordial or modern, but our intuitive sense, upon seeing this particular architecture is imbued with pleasure mixed with wonder; hence are denominating it as art.

This sense of beauty originates in nature, not a tamed or idealized one, but nature in its virgin and primordial state, and the more one examines its produce, which lives in its own direct and intrinsic allure, reducing it to simple and explainable formulae gets more difficult. The concept that art is symmetry, and the latter being achieved by observing proportions reduces art to the level of a mere follower of geometric principles and pure order, whereas true beauty is not so organized; perhaps an intuitive sense of beauty leads the creator of rural houses to use logs in their natural, untrimmed state, or, in creating capitals, rooms, etc., not so much adhere to principles of symmetry or geometry. Like humans and similar to nature itself, the created ambience is not monotonously homogenous, its sheer diversity bestowing upon it such a degree of beauty and dynamism that has remained as its overwhelming spirit up to now, while up keeping its liveliness in a wonderful way.

Rhythm is visible on all facades; repeated motifs in railings and rows of columns create rhythm. In their verticality, columns play a symbolic role, drawing the eyes upward, while relation of height to width of the building emphasizes its verticality. The house is vertical, rather than horizontal; this perpendicular movement ending up in the summit of the pitched roof, and somewhere in the sky, volume gives way to a point. This verticality of structure is broken by horizontal movements of railings in ivan and talar, which powerfully announce their presence, imparting visual diversity on the facade.

Though it is true that in some buildings, symmetry is observed in composition of spaces, but it is not the dominant element in planning. Actually, symmetry is the simplest and the most tangible composition for human beings.

e. Symbolism:

Peoples' house is a symbol of their beings. In the same way as conscious and unconscious realms, point to the main divisions in spiritual spaces, house too comprises of enclosed inner spaces and open outer ones. So houses have two most important and yet different elements: the interior space and the exterior form, thus reflecting one's perception of his or her self by means of private spaces of the interior, and the public spaces of the exterior. Furniture and the way in which they are arranged, pictures we hang on the walls, plants we buy and cultivate, all reflect symbols of the picture we have of ourselves; signals about ourselves that we wish to communicate with our own selves, and the intimates that we invite to our house.

Long before being tool maker, man has been a symbol maker animal, and before attending to the material aspects of culture reached to high levels of skill in singing, dancing, religious rites, religion and myths. This tendency to symbolism shows itself in building houses, rural and urban settlements, temples, etc. Primordial man conceived his settlement as a symbol of the world, with himself as god in its center. The contemporary man however, though apparently still considering his house a symbol of himself, has lost his relationship to this primordial world, the relationship between house, self and world.

In rural architecture of Gilan, and more generally in regional and vernacular architecture, wherein man has not lost his relationship with world of nature and universe yet, these symbols have a particular place in his life. Any detailed examination of symbolism in Gilan architecture has its own complexity, and in absence of written references, any discussion of man and his symbols would mostly rely on oral searches, field studies and personal interpretations.

The hierarchical order of the spatial structure is not so much planned on symbolism and metaphysical principles.

Basically, multipurpose nature of spaces and merger of public and private spaces, and lack of emphasis on entrance as threshold of entering into interior space, has helped fading out hierarchy in planning. Of course the type and form of entrance has a symbolic meaning in this culture, revealing form of communication of the family members with other members of the rural community. Yards, with their extended view to the street, are semi public spaces and the entrance threshold of the houses well indicate Gilanis' openness, and their hospitality to strangers; being in sharp contrast with central Iran architecture, wherein the entrance is conceived separately, revealing separation of private quarters of the household, particularly women, from strangers.

Though the direction of houses, in compliance with climatic conditions faces east, the builder's excuse for this, is his intention to face his building towards Imam Riza Shrine in Meshed, thus giving it a symbolic and religious quality. Basically, in this culture the cardinal points have a cosmic and terrestrial quality, not merely indicating the four geographical conditions.

In this part of Gilan houses are vertical, their proportions and perpendicular elements (like columns that steadily continue on two floors, together with their pointed pitched roofs) enhance this verticality. Emphasis on vertical lines and elements is practically used for enhancing the awe inspiring and authoritative quality, the house being a symbol of the surrounding trees, rooted in the earth and towering in the sky. Another symbol, mostly encountered in Gilan houses, is an abstract motif of tree, commonly known as tree of life. This tree is symbol of creation and fertility and blesses houses (Fig..?). Wells too, have several symbolic connotations, in addition to their practical use, and on various occasions, including in marriage ceremonies, many symbolic actions take place round them.

Forms of the railings in these houses are in fact simple and abstract shapes of trees, animals and plants that villagers face in their daily routines.

f. Village Texture

House finds exact meaning in three fields: constructional, applied and social. The qualitative and quantitative considerations of residential houses, beyond anatomical and functional requirements follow other factors and forces that influence it, whether directly, or indirectly.

Although in Gilan villages have a dispersed texture due to climatic conditions and requirements of livelihood, but, without any doubt even placement of a single room does not simply take into consideration matters like recieving sun shine and climatic condition and casting in disregard critical questions like, limits, view and direct look, neighbourhood and adjacency. Every building placement takes place in implicit agreement with neighbours. Even placement of ancillaries on the house site is done in such a way to avoid any possible nuisance to the neighbours.

The house-garden, or, house-farm pattern, prevails all over Gilan, particularly in plain regions. Observing this pattern, in which, the farmer's house stands amidst a several hectare farm, facilitates convenient protection and safeguard of the farm, reducing the distance between the two- rice cultivation is a difficult job, needing round the clock care- while ending up in a dispersed village texture. In these villages, the parish center serves as the congregation place for the villagers, with a small bazaar, tea-house and rice threshing meal. While at the same time, this dispersed texture of villages facilitates enjoying wind currents, and better house ventilation.

g. Geographic and Climatic Factors and Their Impact on Architecture

Like many other regional and vernacular architecture, rural architecture in Gilan is influenced by climatic and environmental conditions. One might dare say that the most influential factor in formation of this architecture, has been climatic conditions, along with natural and environmental opportunities and limitations. This type of architecture, in its texture and structure, thoroughly mixes with nature and interacts with it. So close is the connection of exterior-interior spaces that it is difficult to determine clear limits between them. Selecting this transparent layer for the outer shell in a climate like Gilan is best choice in providing physical convenience for the house residents.

Rural houses of Gilan, in the eastern plain region are described in two layers: the first being the transparent layer of ivan and talar, which are built on all four sides, and the second, the central core of the house, i.e. the rooms.

This transparent layer optimizes use of air currents in summer, to the extent that in this season these two spaces are used as sleeping and residential places for the household. In contrast to these, stand the closed layer of rooms, with heavy walls of wood and clay, ca 30 to 40 cm. thicknesses, without any opening, creating a closed space for household winter use, with good heat insulation, kept warm throughout winter with a single charcoal oven. Air may easily move all around the building, and even under the floors, because buildings in this region lay on foundations above the ground level, so that the house floor is ca 180+ to 200+ cm above the ground, providing ample vacant space for free air movement. Yet another advantage of these platforms standing on an estrade of beaten clay, ca. 50 cm. in average height, is lack of moisture penetration, off keeping surface water from foundations and floors; thus these houses are totally water resistant.

The rectangular plan of the building, with a slight extension in north-south direction, and placing the main facade eastward, helps better use of air currents, particularly favourable summer breezes, blowing from north and north east. Yet on the western side, where adverse winter winds blow, by extending the roof to the level of the first floor, wind and rain inroads are prevented. In planning the house, placement and execution of ressaults are the first priorities in taking benefit from weather currents and sunshine.

The main facade (eastern) makes the best of sunshine in the early hours of the day, but talar ressault and the pitched roof acting as a shade, prevent the sunshine from reaching interior spaces of talar and ivan. Also in winters, windowless rooms do not need sunshine.

The pitched roof has a thatch cover, not getting hot in the summer and leaving the hollow space under the roof several degrees cooler than outside, like an umbrella sheltering the house against hot summer sunshine. The light color of thatch, aided by the light color of the walls, prevents the heat by reflecting the light. This vegetal cover, which in winters quickly warms up by oven smoke, speeds up melting roof snow, and the acute angled roof (180º) blocks water from penetrating in, or snow remaining on the roof. The hollow space between the roof and talar which runs all around the building facilitates weather circulation on the second floor. Also in winter warm air of rooms is trapped under this umbrella wise roof, helping the rooms get warm more easily.

Among other provisions which increment convenience in these buildings, is their considerable height, helping the free movement of the air round the house, because it is enclosed by not so dense places like farm and flowerbeds.

h. Materials

Materials used in building rural houses are procured from their natural surroundings. Being cheap and plentiful, they satisfactorily respond to the natural requirements of the climatic and environmental conditions; while their maintenance and replacement in the long run is convenient. Wood is the most prevailing material in eastern Gilan plain architecture.

As a structural element wood is mostly used in building frames; foundations, floors, walls, and roofs are made from wood, procured from various native trees. The main species used in structures are heavy solid woods of trees like Azad, Oujda (elm), oak, walnut and Acacia. Also various species of Tuska (Alnus), White Poplar, Poplar and Maple are among trees used in housing, mostly as non-structural elements; mulberry wood being used in wet places close to earth, because this species shows great resistance close to earth. Their method in choosing tree species, cutting season, method of drying and smoking and..., well indicate their knowledge of wood and its properties. Only second to wood, earth is the most prevailing building material. Admixture of clay with stubble is used as filler, adhesive and revetment. A mixture of "fall" (rice hull) with clay is used for the first coat and levelling of wall faces and floors, while admixture of clay with "soub" (rice bran) is used as final coat and finish of surfaces. Also houses were based on estrades of beaten clay coated with a mixture of clay, stubble, rice hull (fall) and clay. Burnt clay (clay residuum remaining in charcoal producing ovens) with goat hair, were used in making open ovens (kaleh) used both for heating and cooking. Earth had decorative aspects too. Earth taken from different regions gave different colours in combination with various natural metal oxides, from white to ochre, red, violet, dark blue, etc., all being used in painting and decorating house facades.

Thatch is used for covering roofs. With proper execution, this durable plant lasts for many years, with no need to restoration and replacement. Also stubble is used in joints. Among other building material used on eastern Gilan plain houses are coal and charcoal, mostly in building foundations, to prevent earth moisture from reaching the wooden foundations.

i. Conclusions



In Gilan architecture emphasis is on man relationship with nature. Though rooted in deep, yet unwritten knowledge which answers to human needs, it is obsolete even among the villagers who are the true heirs to this knowledge and is on the brink of being lost forever. Nowadays, living in these traditional houses is considered poorly and ugly; only isolated remnant examples being are encountered in renovated village textures. These beautiful houses of wood plants and clay have given way to hoses of brick and tin built in utter tastelessness. Letting the rare extant examples to fall into oblivion, without proper documentation and inventorying them, would prove putting the closing seal to the life of this type of architecture and losing it forever, in the same way as many other cultural manifestations have been lost forever. The present article is but a little preliminary step in accumulation and documentation of this vernacular knowledge; for notification, for bearing in minds, and to safeguard against eternal oblivion. Accumulation and documentation of this vernacular architecture knowledge would add it to the body of human knowledge, enabling it to, at least live in minds and memories.



Particular Characteristics of Eastern Plain Architecture:



1- Wooden structures from foundation to roof

2- Concord with nature, through devises like east-west direction of the building, rectangular plan extended in north-south direction, closing the western side in prevention of wind and water penetration, thick walls good at preserving heat, separation of winter summer spaces, presence of talar and ivan to facilitate better air circulation all around the building, erecting the building in a convenient height from the ground surface to allow wind passage under the structure, and avoid moisture, using colours suitable for the local climate and...

3- Use of vernacular building materials

4- Functional flexibility harmonious with changes in livelihood, climate and household members

5- Earthquake resistant structure

6- Aesthetic awareness, and presence of reach decorations

7- Respecting nature and man, alongside their mutual interdependence

8- Answering to material and spiritual needs of the owner.



تاریخ ترجمه به انگلیسی توسط مهرداد وحدتی:

سه شنبه بیست و هشتم آبان یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت