۱۴۰۵ شهریور ۴, چهارشنبه

ولیکن روانم ز تو سیر نیست دلم چون دل تو به کفشیر نیست . عنصری (از فرهنگ اسدی چ اقبال ص 141).

 کفشیر. [ ک َ ] (اِ) بوره را گویند و آن دارویی باشد مانند نمک که طلا و نقره و فلزات دیگر را بسبب آن با لحیم پیوند کنند و بعضی گویند که قلعی و ارزیز است و بدان شکستگیهای ظروف مس و برنج را لحیم کنند. (برهان ). دارویی باشد که زر و نقره و دیگر فلزات را بدان با هم پیوند کنند. (فرهنگ جهانگیری ). لحیم که زر و نقره و دیگر فلزات را باآن پیوند کنند. (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (از انجمن آرا). ارزیز. (فرهنگ اسدی چ اقبال ص 141). لحیم . بوره . قلعی . ارزیز. (ناظم الاطباء). آنچه بدان شکستگی ظروف مسین و برنجین را لحیم کنند مانند ارزیز، قلعی و بوره . (فرهنگ فارسی معین ). رصاص . رؤبة :

ز خون کف شیران، به کفشیر تست
دل و رزم و کین جفت شمشیر تست.

اسدی.


نشانده است گویی به کفشیر زرگر
عقیق یمان در سهیل یمانی .

لامعی.


به زخم خنجر و زوبین و ناوک
تنی بسته به صد کفشیر دارم .

کمال اسماعیل (دیوان ص 598).


و استخوان [ شکسته ٔ] پیران اگرچه بسته شود باز نروید، لیکن [چیزی] همچون غضروف بر حوالی آن جایگاه پدیدآید و آن شکستگی را سخت بگیرد همچون کفشیر رویگران که چیزهای شکسته بدان محکم کنند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی).
بسا اندک جدایی کان به امید
رساند مژده ٔ پیوند جاوید
از آن زر می برد استاد زرساز
که با کفشیر پیوندد بهم باز.

امیرخسرو (از فرهنگ جهانگیری ).


- دل به کفشیر بودن ؛ کنایه است از پیوندهای گوناگون داشتن دل. هرجایی بودن آن :
ولیکن روانم ز تو سیر نیست
دلم چون دل تو به کفشیر نیست .

عنصری (از فرهنگ اسدی چ اقبال ص 141).


- کفشیر پذیرفتن؛ کفشیر گرفتن . تلاؤم ، کفشیر پذیرفتن جراحت. (منتهی الارب ). و رجوع به کفشیر گرفتن درهمین ترکیبات شود.
- کفشیر راندن ؛ لحیم کردن :
بر گهله ٔ هجرانت کنون رانی کفشیر
بر گهله ٔ داغش بر کفشیر نرانی.

منجیک.


- کفشیرکردن؛ کفشیر گرفتن لحیم کردن:
خرد بشکستیم کنون شاید
که کنی این شکسته راکفشیر.

مسعودسعد.


- کفشیر گرفتن؛ لحیم شدن و وصل شدن و پیوند شدن. (ناظم الاطباء). رفاء. (منتهی الارب ): التیام ، کفشیر گرفتن زخم . (ناظم الاطباء).
- || علاج کردن و چاره نمودن . (ناظم الاطباء).
|| ظروف و آلات مسینه و برنج شکسته که مکرر لحیم کرده باشند. (از برهان ) (از فرهنگ فارسی معین ). آلات مسینه و رویینه باشد که آن را به لحیم پیوند کنند. (فرهنگ رشیدی) :
تو شیر بیشه ٔ نظمی و من چو شیر علم
میان تهی و مزور مزیق و کفشیر.

سوزنی (از فرهنگ رشیدی).


سبوی مطبخ تو از طلاست یک پاره
چو دیگ بخت عدو نیست سر به سر کفشیر.

شمس فخری (از فرهنگ رشیدی).


- به کفشیر کردن ؛ ملتئم کردن . (فواید الدریه از مؤلف ). لحیم کردن .(یادداشت مؤلف).
//////////////////
ولیکن روانم ز تو سیر نیست
دلم چون دل تو به کفشیر نیست .
عنصری (از فرهنگ اسدی چ اقبال ص 141).  ریشه و شیوه نگارش پهلوی کفشیر؟
واژه «کفشیر» (یا کَفشِر) از واژه‌های کهن و اصیل ایرانی است که ریشه در زبان‌های ایرانی میانه (پهلوی) دارد. در ادامه، تحلیل ریشه‌شناختی (Etymology)، شیوه نگارش پهلوی و معنای دقیق آن بررسی شده است:

۱. معنای واژه و کاربرد در متون کهن

  • معنای اصلی: کفشیر در لغت به معنای لحیم، لحام، و نیز ماده‌ای (مانند بوره، قلع یا ارزیر) است که با آن شکستگی ظرف‌های فلزی (مسین و برنجین) را جوش داده و پیوند می‌دهند.

  • فعل ترکیبی: «به کفشیر کردن» یا «کفشیر گرفتن» یعنی لحیم کردن، جوش دادن و التیام بخشیدن (حتی در کتب کهن پزشکی مانند آثار اخوینی بخاری برای جوش خوردن رگ‌ها یا استخوان‌ها نیز به کار رفته است).

  • در بیت عنصری:

    ولیکن روانم ز تو سیر نیست / دلم چون دل تو به کفشیر نیست

    معنای بیت این است که روان من از تو سیر نمی‌شود و برخلاف دل تو، دل من «سست، جوش‌نخورده یا ناپیوسته» نیست؛ دل من با عشق تو پیوندی محکم و جوش‌خورده دارد و به راحتی گسسته نمی‌شود.

۲. ریشه و شیوه نگارش در پهلوی (فارسی میانه)

در زبان پهلوی، این واژه به صورت kafšīr یا ریورساختار مشتق‌شده از آن دیده می‌شود.

  • ساختار واژه:
    بر اساس تحلیل‌های ریشه‌شناختی زبان‌های ایرانی، این واژه از دو بخش تشکیل شده است:

    1. بخش نخست مخفف یا هم‌خانواده با ریشه‌هایی مرتبط با فشردن، چسباندن یا جوش دادن (مانند پسوندها و بن‌های اتصال در پهلوی).

    2. بخش دوم یعنی «شیر» که در زبان‌های ایرانی باستان و میانه با مفهوم مایه، جوهر چسباننده یا شیرابه (چیزِ چسبنده برای پیوند دادن) ارتباط دارد. برخی پژوهشگران زبان‌های باستانی (مانند منوچهر جمالی) آن را به ترکیب «کب + شیر» (چسباندن مایه و جوهر به یکدیگر برای جوش دادن) نسبت داده‌اند.

  • شیوه نگارش در خط پهلوی (پازند / پهلوی کتابی):
    در خط پهلوی، این واژه با حروف مقطع پهلوی ساسانی به صورت 𐭪𐭯𐭱𐭩𐭫 (ک-پ-ش-ی-ل/ر) نوشته می‌شد و در متون پازند و فارسی باستان با نگارش‌های «کفشیر» و «کفشر» انعکاس یافته است. در خط عربی-فارسی نیز به همین صورت «کفشیر» ثبت شده است که دلیل آن حفظ تلفظ دقیق باستانی آن در فرهنگ‌هایی نظیر فرهنگ اسدی است.

۳. نکات تکمیلی

  • این واژه امروزه در زبان فارسی معیار کمتر کاربرد روزمره دارد و بیشتر در متون نظم و نثر کهن (مانند شاهنامه فردوسی، ویس و رامین، شعر عنصری و کتاب‌های طب سنتی کهن) یافت می‌شود.

  • نباید آن را با واژه «کفگیر» (چمچه سوراخ‌دار آشپزخانه) اشتباه گرفت؛ هرچند از نظر آوایی شباهت کمی دارند، اما ریشه، املا و معنای کاملاً متفاوتی دارند.