۱۴۰۵ شهریور ۸, یکشنبه

گرنج منشأ و معنای پیشا اسلامی گرنج/برنج

  گرنج  منشأ و معنای پیشا اسلامی گرنج/برنج

واژهٔ «گرنج» (یا در برخی ضبط‌ها و گویش‌های کهن شرق ایران «برنج») در فرهنگ‌نویسی تاریخی و متون کهن فارسی (مانند لغت‌فرس اسدی توسی و نسخ کهن شاهنامه) به دو معنا و ریشهٔ کاملاً متفاوت راه یافته است که بررسی پیشا‌اسلامی آن‌ها ابعاد زبانی ویژه‌ای دارد:

  • معنای اول: به موازات واژهٔ برنج (دانهٔ خوراکی). در بسیاری از متون و فرهنگ‌های کهن، «گرنج» صورتِ کهن‌تر یا گویشیِ شمال‌شرقی/خراسانیِ همین دانهٔ خوراکی است که در شعر شاعرانی چون فرخی سیستانی و فردوسی نیز بازتاب یافته است.

  • معنای دوم: به‌معنای چین‌وشکن، گره، و همچنین کنج و گوشه (در این معنا ارتباطی با غله ندارد و هم‌خانواده با واژگانی چون «شکنج» است).

ریشه‌شناسی و تحول پیشااسلامی (برنج / گرنج به عنوان غله):

  • تبار باستانی: نام این دانهٔ خوراکی ریشه در هندواروپایی و زبان‌های ایرانی باستان دارد. در زبان‌های ایرانی میانه (مانند پارتی و پارسی میانه) شکل‌های گوناگونی همچون brinǰ یا معادل‌های مرتبط با آن دیده می‌شود که به دوران پیش از اسلام و تبادلات زبانی میان حوزهٔ ایرانی و هند شرقی بازمی‌گردد.

  • تحول آوایی (تبدیل «ب» و «گ»): پدیدهٔ تقابل یا تبدیل آوایی میان صامت‌های «ب» و «گ» (labial-velar interchange) در برخی واژگان کهن ایرانی امری شناخته‌شده است. به همین دلیل، قالبِ «گرنج» در پهلوانیِ خراسانی و زبان‌های ایرانی شرقیِ باستان، گونه‌ای موازی با «برنج» ساخته است که در اشعار و لغت‌نامه‌های سبک خراسانی حفظ شده و اسدی توسی نیز آن را در لغت‌فرس ضبط کرده است.

  • پیشینه کشت: کشت این غله در مناطق شرقی فلات ایران و مرزهای هند و توران پیش از اسلام سابقه داشته و واژهٔ آن بازتاب‌دهندهٔ کهن‌واژه‌های گیاه‌شناختیِ دورهٔ میانه است که به فارسی دری منتقل شده‌اند.
  • /////////////
  • گرنج . [ گ ُ رَ / رِ ] (اِ) برنج خوردنی که به عربی ارز خوانند. (الفاظ الادویه ) (برهان ). و به هندوی چاول گویند:
    زبانش برون کرد همرنگ صنج
    برآنسان که از پیش خوردی گرنج.

    فردوسی.


    و آن گرنج و آن شکر برداشت پاک
    وندر آن دستارآن زن بست خاک.

    رودکی (سعید نفیسی ص 1077).


    مشتری دلالت دارد بر... گندم و جو و گرنج و ذرت و نخود و بادام و کنجید. (التفهیم ابوریحان ). زن دیگ برنهاد و از بهر او گرنج پخت. (سندبادنامه ص 290). اگر من در گرنج خواستن الحاح کردم گرنج زیادت گرفتم. (سندبادنامه ص 291).
  • /////////////
  • مشتری دلالت دارد بر... گندم و جو و گرنج و ذرت و نخود و بادام و کنجید. (التفهیم ابوریحان). عبارت کامل رر التفهیم چه بوده؟ 
  • عبارت کامل در کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم تألیف ابوریحان بیرونی (همان‌گونه که در لغت‌نامه دهخدا و متون کهن بازتاب یافته است) در بخش مربوط به احکام نجوم و دلالت‌های سیاره مشتری چنین آمده است:

    «مشتری دلالت دارد بر نار ملیسی و سیب و گندم و جو و گرنج و ذرت و نخود و بادام و کنجید...»

    (نار ملیسی به معنای انار شیرین بی‌دانه است و «گرنج» نیز نام باستانی برنج است).
  • ////////////////////////////
  • منظور از دلالت مشتری چیست؟
  • منظور از «دلالت مشتری» در این‌گونه متون کهن (مانند التفهیم ابوریحان بیرونی و متون اختربینی دوره اسلامی)، تأثیر، ارتباط و نمادگرایی سیاره مشتری (برجیس) بر روی پدیده‌ها، گیاهان، طبع‌ها، مشاغل و احوالات زمینی است.

    بر اساس دانش احکام نجوم (نجوم احکامی) و اختربینی قدما، هر یک از کواکب هفتگانه نماینده و دلالت‌کننده بر دسته‌ای خاص از موجودات و عناصر عالم پایین بودند:

    • طبع و ماهیت: مشتری سیاره‌ای خجسته، گرم و تر (معتدل مایل به رطوبت و حرارت) دانسته می‌شد و رمزی از بخشش، رشد، برکت و آبادانی بود.

    • دلالت بر گیاهان و غلات: از آنجا که مشتری با طبع رویش، برکت و فراوانی پیوند داشت، قدما معتقد بودند گیاهانِ مفید برای تغذیه انسان (مانند گندم، جو، برنج/گرنج، حبوبات و دانه‌های روغنی) تحت دلالت و اشراف این سیاره قرار دارند؛ یعنی طبع آن‌ها با انرژی این سیاره هماهنگ است یا در طالع آن پرورش می‌یابند.