۱۴۰۵ شهریور ۹, دوشنبه

ر آن بود که بجوقی [کذا] یکی را حمل کنند، [کذا!] لبیبی گوید: یکی موآجر و بیشرم و ناخوشی که ترا هزار بار خرنبار بیش کرده عسس.

 خَرَنبار آن بود که بجوقی [کذا] یکی را حمل کنند، لبیبی گوید:

 یکی موآجر و بیشرم و ناخوشی که ترا

هزار بار خرنبار بیش کرده عسس

مطلوب است  شرح بیت و معانی لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟     

     معنی این بیت با توجه به لغت‌نامه‌های ذکر شده (برهان قاطع، آنندراج و...)، به شرح زیر است:

واژهٔ کلیدی این بیت «خرانبار» است. در این فرهنگ‌ها، «خرانبار کردن» به معنی جماع کردن چند شخص با یک نفر (به نوبت و پیاپی) آمده است.
معنی ساده بیت:
شاعر (لبیبی) در مقام هجو می‌گوید: «تو ی فرد تن‌فروش (مواجر) بی‌شرم و ناخوشایندی که داروغه و پاسبانان شهر (عسس)، بیش از هزار بار به نوبت و پیاپی با تو جماع کرده‌اند.»
تفکیک واژگان بیت:
  • مواجر: کسی که خود را در ازای مزد اجاره می‌دهد (در اینجا به معنی تن‌فروش).
  • ناخوشی: ناخوشایند، کریه.
  • خرانبار: جماع کردن گروهی و پیاپی چند مرد با یک نفر.
  • عسس: شبگرد، پاسبان، داروغه.

اگر به بررسی اشعار دیگر از لبیبی یا واژه‌شناسی متون کهن علاقه دارید، می‌توانم در زمینه‌های زیر به شما کمک کنم:
  • معنی دقیق‌تر واژه «مواجر» در سبک خراسانی
  • معرفی دیگر اشعار و سبک ادبی لبیبی
  • بررسی واژه‌های عامیانه قدیمی در فرهنگ برهان قاطع
کدام مورد را ادامه دهیم؟
هیچکدام  واژه های پیشا اسلامی بیت؟
بررسی ریشه‌شناختی بیت لبیبی نشان می‌دهد که بیشتر واژگان آن دارای ریشه اصیل ایرانی (پیش از اسلام) هستند و تنها دو واژه از زبان عربی وارد شده‌اند.
واژه‌های پیش از اسلام (پارسی میانه و باستان) در این بیت عبارتند از:
  • یکی: از پارسی میانه (ēk) و پارسی باستان (aiva-).
  • بی‌شرم: واژه «شرم» از پارسی میانه (šarm) و پیشوند نفی «بی» از پارسی میانه (abē-).
  • ناخوشی: واژه «خوش» از پارسی میانه (hūš) و پیشوند «نا» که هر دو ریشه در اوستایی و پارسی باستان دارند.
  • که: حرف ربط، بازمانده از پارسی باستان (ka- / kaya-).
  • ترا (تو + را): ضمیر مفعولی که ریشه در زبان‌های ایرانی باستان دارد.
  • هزار: از پارسی میانه (hazār) و واژه اوستایی (hazahra-).
  • بار: به معنی دفعه و مرتبه، از پارسی میانه (bār).
  • بیش: به معنی زیادتر، از پارسی میانه (wēš).
  • کرد کرده: از مصدر کردن، بازمانده از پارسی میانه (kardan) و ریشه باستان (kar-).
  • خرانبار: یک واژه مرکب کاملاً ایرانی است. «خر» از پارسی میانه (xar) و باستان (khara-)؛ «انبار» (به معنی توده و انباشته) از پارسی میانه (anbār) و ایرانی باستان (ham-bāra-).

واژه‌های پس از اسلام (عربی) در این بیت:

برای مقایسه، تنها این دو واژه پس از اسلام از زبان عربی وارد پیوند زبانی پارسی شده‌اند:
  • مواجر: اسم فاعل عربی (مُؤاجِر) به معنی اجاره‌دهنده.
  • عسس: واژه عربی به معنی شبگرد، پاسبان و داروغه.

اگر تمایل داشته باشید، می‌توانیم گفتگو را در مسیرهای زیر ادامه دهیم:
  • بررسی دگرگونی معنایی واژه «خرانبار» در گذر زمان
  • تحلیل واژگان پیشااسلامی در اشعار دیگر سبک خراسانی (مانند رودکی یا فردوسی)
کدام موضوع برای شما جذاب‌تر است؟

  //////////////     

خرانبار. [ خ َ اَم ْ ] (اِ مرکب ) جمعیت و هجوم عوام الناس باشد بجهت کاری . (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ) :
بمدح او و قصد دشمنانش
همی سازند انس و جان خرانبار.

شمس فخری (انجمن آرای ناصری).


|| جماع کردن چند شخص با یکنفر. (برهان قاطع)(انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) :
یکی مواجر بی شرم ناخوشی که ترا
هزار بار خرانبار بیش کرده عسس.

لبیبی.


|| خر جسته. || شلتاق. || فتنه و آشوب. (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری از فرهنگ جهانگیری )(آنندراج از فرهنگ جهانگیری):
ابلق چرخ سزد مرکب تو همچو مسیح
خرخری لایق تو نیست خرانبار و مخر.

ابن یمین (از آنندراج).


|| جماع. وِقاع. (یادداشت بخط مؤلف):
آنکه ز حمدان خوشگوار لطیفش
کَنده و شَلف آرزو برند خرانبار.

سوزنی.

////////////////       

جوق . [ ج َ ] (معرب ، اِ) مطلق جماعت از جن و انس و گروه مرغان و جز آن . (آنندراج ). کل قطیع من ای غانی هم واحد. (ذیل اقرب الموارد):
هر کجا باشند جوق مرغ کور
بر تو جمع آیند ای سیلاب شور.

مولوی.


شب نیست که از برج فلک زآه دمادم
تأثیر دو صد جوق کبوتر نپرانند.

تأثیر (از آنندراج).


چشم نااهل اگر با سخن من افتد
خیل صد جوق پری رم کند از دیوانم .

تأثیر (از آنندراج).


/////////////////

جوق . [ ج َ ] (معرب ، اِ) مطلق جماعت از جن و انس و گروه مرغان و جز آن . (آنندراج ). کل قطیع من ای غانی هم واحد. (ذیل اقرب الموارد) :
هر کجا باشند جوق مرغ کور
بر تو جمع آیند ای سیلاب شور.

.مولوی


شب نیست که از برج فلک زآه دمادم
تأثیر دو صد جوق کبوتر نپرانند.

تأثیر (از آنندراج ).


چشم نااهل اگر با سخن من افتد
خیل صد جوق پری رم کند از دیوانم .

تأثیر (از آنندراج).