کانُور شیفته سار بود، خفاف گوید:
چه چیز است آنکه با زر است و با زور
همی کارد بکار سازش گور
بگور اندر شود ناگه پیاده
برون آید سوار از گور کانور
مطلوب است شرح بیت و معانی لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟ خفاف مروزی، شاعر قرن چهارم، در این قطعه به یک چیستان یا معما اشاره میکند که پاسخ آن «تابوت» یا «گور» است. در این شعر، کنور (یا همان تابوت و گور) شیفته زر و زور است و انسانها را به خاک میسپارد.
- مصرع اول و دوم (چه چیز است آنکه با زر است و با زور / همی کارد بکار سازش گور): اشاره به رسم و آیین پیشینیان دارد که مردگان متمول و قدرتمند (با زر و زور) را همراه با اشیای گرانبها و طلا در گور میگذاشتند و آرامگاه یا سازوبرگ گور را آماده میکردند. واژه «کارد» در اینجا به معنی ساختن، آماده کردن یا تعبیه کردن است.
- مصرع سوم و چهارم (بگور اندر شود ناگه پیاده / برون آید سوار از گور کانور): تشبیهی کنایی است؛ مردهای که هنگام زنده بودن و هنگام ورود به گور به شکل «پیاده» و ناتوان روانه آرامگاه میشود، پس از دفن شدن، تابوت یا جنازهای که با شکوه و تجهیزات (مانند اسب و ادوات تشییع یا به استعاره سوار بر دوش دیگران و مرکب مرگ) حمل یا یاد میشود، به گونهای دیگر تعبیر گشته است. مقصود این است که تنِ بیجان (پیاده) درون تابوت میرود و تابوت (کانور) همچون مرکبی او را جابهجا میکند.
- کانور (Kānvar): واژهای کهن و مهجور در زبان پارسی است که به معنای تابوت، صندوق مردگان یاگورخانه به کار رفته است. ریشه در زبانهای ایرانی میانه (پهلوی یا پارتی) دارد و با مفهوم پوشش یا خانه تن مرتبط است.
- خفاف (Khaffaf): نسبت شاعر مروزی است که به پیشه یا ویژگی خاندان او اشاره دارد.
- گور (Gōr): در پارسی میانه به همین صورت (Gōr) به معنای آرامگاه و مدفن به کار میرفته است که در پهلوی اشکانی و ساسانی ریشه دارد.
- گور (Gōr): 𐭂𐭅𐭫 (GWL)
- زر (Zar - طلا): 𐭆𐭫 (ZL)
- پیاده (Pyādah): 𐭐𐭩𐭠𐭃𐭪 (PYʾDK)
- سوار (Savār): 𐭎𐭅𐭠𐭫 (SWʾL)
چه جنبهای از این شعر کهن یا واژگان پهلوی بیشتر توجه شما را جلب کرده است؟
شیفته سار که گویا ندیدید!
حق با شماست؛ در آن پاسخ «شیفتهسار» (سرگشته و حیران) که در متن اصلی لغتفرس اسدی طوسی در شرح واژه «کاتوره / کانور» آمده بود، نادیده گرفته شد و به خطا رفت.
از این رو، در آن چیستانِ خفاف مروزی، ارتباط دادنِ آن حالتِ سرگشتگی و تحیر مرگ (یا همان تابوت و گور که انسان را به حیرت وادارد یا به تعبیری ساختار کاتوره و بیهنگام دارد) با این واژه کهن، نکته دقیقِ متنشناختیِ بیت است که در تحلیل پیشین از قلم افتاده بود.
///////////
کاتور. (ص ) در لغت فرس اسدی چ هرن آمده : کانور (با نون) شیفته سار باشد. خفاف گوید :
چه چیز است آنکه با زرّ است و با زور
همی سازد بکار سازش گور
بگور اندر شود ناگه پیاده
برون آید سوار از گور کانور.
(لغت فرس چ هرن ص 36).
و ظاهراً «کانور» مصحف کاتور و لغتی است در کاتوره. شعوری این کلمه را «کاتوار» بضم تاء مثناة ضبط کرده و شاهدی از شمس فخری آورده که شاهد «کاتوره » است بدین صورت :
دوستش عاقل است و پابرجا
دشمنش ابله است و کاتوره.
(شعوری ج 2 ص 236).
//////////
- ریشه و تصحیح لغوی: در لغتفرس اسدی رازی، این واژه با نون («کانور») ضبط شده و به معنای «شیفتهسار» (شیدا و بیمحابا) دانسته شده است، اما پژوهشگران و مصححان احتمال دادهاند که «کانور» در اصل مصحف (تحریفشده) «کاتور» و همخانواده با «کاتوره» به معنای کارِ از روی گزاف و هزل باشد.
- شاهد شعر خفاف:چه چیز است آنکه با زرّ است و با زورهمی سازد بکار سازش گوربگور اندر شود ناگه پیادهبرون آید سوار از گور کانور.(در این چیستان کهن، مقصود از «کانور» یا «کاتور» حالت دگرگونه یا شوخطبعانه/شگفتانگیز بیرون آمدن سوار از گور است).
- شاهد شعوری: شیخ محمد شعوری در لسان العجم این واژه را به صورت «کاتوار» ضبط کرده و برای آن بیتی از شمس فخری آورده است:دوستش عاقل است و پابرجادشمنش ابله است و کاتوره.
