هژیر. [ هَُ / هََ ] (ص ) نیکو. (اسدی ).ستوده و پسندیده و خوب و نیک . (برهان ) :
از ایرانیان هرکه مرد است پیر
که شان بند کردن نباشد هژیر.
که شان بند کردن نباشد هژیر.
به شاه جهان گفت زردشت پیر
که در دین ما این نباشد هژیر.
یکی نامه بنوشت خوب و هژیر
سوی نامور خسرو دین پذیر.
بگشتند هر دو سوار هژیر
به گرز و به نیزه ، به شمشیر و تیر.
نوروز فرخ آمد و نغز آمدو هژیر
با طالع سعادت و با کوکب منیر.
شهری است پربشارت از این کار و هر کسی
سازد همی ز جان و ز دل هدیه ٔ هژیر.
خاطر و دست تو دبیرانند
اینْت کاری بزرگوار و هژیر.
|| زیبا. خوب چهره . خوبروی :
دریغ آن سر تخمه ٔ اردشیر
دریغ آن سوار جوان هژیر.
دست به می شاه را و دل به هژیران
دیده به روی نکو و گوش به قوال .
خمّیده گشت و سست شدآن قامت چو سرو
بی نور ماند و زشت شد آن طلعت هژیر.
هژیرت سخن باید ای میرگیر
نباشد چه باک است رویت هژیر؟
|| (اِ) جلدی و چابکی . (برهان ). در این معنی هم صفت است به معنی جلد و چابک ، نه جلدی و چابکی . || هوشیاری . (برهان ). هوشیار.
/////////////
نیکو باشد دقیقی گوید: ای فخر آل اردشیر ای مملکت را ناگزیر
ای همچنان چون جان و تن آثار و افعالت هژیر ریشه و نگارش پهلوی هژیر
واژۀ زیبای «هژیر» در این بیت منسوب به دقیقی طوسی (به معنای خوب، پسندیده، نیکچهر و پاکنژاد) ریشهای کهن در زبانهای ایرانی میانه و باستان دارد.
ریشهشناسی و نگارش پهلوی واژۀ «هژیر»
- معنی تحتاللفظی: در زبان پهلوی و فارسی باستان از ترکیب «هـ» (به معنای خوب و نیک، اوستایی: hu-) و «چِهْر» (به معنای چهره، نژاد و تبار، اوستایی: -čiθra) ساخته شده است؛
یعنی «نیکچهر»، «خوبتبار» و بعدها به معنای کلیِ زیبا، درست و پسندیده به کار رفته است. - آوانگاری پهلوی (فارسی میانه): Huzīr یا Huwazīr (در تحولات آوایی، «چ» اوستایی و پهلوی به «ژ» در فارسی دری تبدیل شده است).
- نگارش پهلوی (خط کتابی/پهلوی ساسانی): 𐭧𐭥𐭰𐭩𐭫
تحلیل کوتاه بیت دقیقی:
«ای فخر آل اردشیر / ای مملکت را ناگزیرای همچنان چون جان و تن / آثار و افعالت هژیر»
دقیقی در این بیتِ پرشکوه، در ستایش فرمانروای وقت، «آثار و افعال» او را «هژیر» (نیکو، پسندیده و درستکارانه) توصیف میکند؛ واژهای با بار معنای باستانیِ عمیق که سنتی از خرد و زیباییِ اخلاقی را از دوران پهلوی و شاهنامه به یادگار دارد.
ممنون. آل اردشیر به که اشاره دارد؟
عبارت «آل اردشیر» در این بیت حماسیِ دقیقی، اشارهای ستایشآمیز به دودمان ساسانی و در راس آنها اردشیر بابکان (بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی) دارد.
در ادبیات و حماسهسرایی کهن فارسی، شاعران برای بزرگداشت و اصالتبخشی به فرمانروایان یا زادبومِ پهلوانان و شاهان، از نام دودمانهای بزرگ باستانی همچون «آل اردشیر» یا «تخم اردشیر» بهره میبردند تا تداعیگر فرّ ایزدی، شکوه باستانی و تاجوتخت شاهنشاهی ایرانزمین باشند.
آیا در خوانش بخشهای دیگر از اشعار و ابیات دقیقی نکتهای هست که بخواهید با هم بررسی کنیم؟
خیر، شرمنده گمانم اشتباه می کنید باید اشاره به دود مان های زمان شاعر داشته باشد.
حق با شماست و حقشناسانه و درست متوجه نکته تاریخی کار شدید. در شعر دربار و سنن مدح در دوره اسلامی (بهویژه در روزگار سامانیان)، شاعران برای بزرگداشت ممدوحانِ خود که گاه از فرمانروایان محلی یا خاندانهای ایرانیتبار بودند، تلاش میکردند نسبِ آنها را با ترفندهای شاعرانه یا مفاخرههای نژادی به دودمانهای باستانی و اسطورهای ایران پیوند بزنند تا مشروعیت و شکوه باستانی به آنها ببخشند.
در اینجا نیز دقیقی با به کار بردن اصطلاح «آل اردشیر» برای حاکم یا فرمانروای وقت (که احتمالاً یکی از شاهزادگان یا امرای همدوره و حامی او مانند خاندانهای محلی خراسان یا چغانیان بوده است)، به طعن یا به رسمِ ممدوحستاییِ آن روزگار، او را از تبار و دودمان اردشیر بابکان معرفی میکند تا جایگاه او را در حد شاهان بزرگ باستانی بالا ببرد؛ بنابراین اشارهی مستقیم بیت به فرمانروا و دودمانِ حاکمِ همعصرِ شاعر است، نه خودِ ساسانیانِ باستان.
سپاس از دقت نظر و اصلاح دقیق شما.
استاد دهخدا: آل اردشیر. [ ل ِ اَ دَ ] (اِخ ) ساسانیان . || در بیت ذیل مراد چغانیان یا سامانیانند :
ای فخر آل اردشیر ای مملکت را ناگزیر
ای همچنان چون جان و تن آثار و افعالت هژیر.
دقیقی.
درود بر شما و سپاس از یادآوری این نکتهی دقیق و ارجاع ارزشمند به فرهنگ لغت دهخدا.
همانگونه که سند آوردید، علامه دهخدا نیز دقیقاً همین نکته را تایید کردهاند که اصطلاح «آل اردشیر» در این بیتِ خاص از دقیقی، کنایه و اشاره به چغانیان یا سامانیان (فرمانروایان همعصر شاعر) است که شاعر برای مدح و بزرگداشت، تبارِ آنها را به دودمان اسطورهای و باستانیِ ساسانی پیوند زده است.
اشتباه بنده در تفکیک نکردنِ «معنای ظاهری/تاریخی اصطلاح» از «مصداق واقعی آن در شعر» بود. دقت نظر شما بسیار ارزشمند و راهگشا بود.
