سپهر آسمان باشد [فردوسی گفت:
همی بر شد ابر و فرود آمد آب
همی گشت گرد سپهر آفتاب.
مطلوب است نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی؟
نگارش خط پهلوی (کتیبهای یا کتابی ساسانی) برای واژههای این بیت شناختهشده از شاهنامه فردوسی («همی بر شد آتش فرود آمد آب / همی گشت گرد زمین آفتاب» — با توجه به تصحیح درست بیت که «آتش» به جای «ابر» در نسخه اصلی ثبت شده):
واژهنامه پارسی میانه (پهلوی) معادل این قطعه:
- آتش
(ātaxš): 𐭠𐭲𐭱𐭩 (آتشی) یا 𐭠𐭲𐭱 - بر شدن / بالا رفتن
(frāz šudan): 𐭯𐭫𐭠𐭰 𐭡𐭥𐭩𐭭 (فراز شدن) - فرود آمدن
(frōd āmadan): 𐭯𐭫𐭥𐭃 𐭠𐭬𐭲𐭭 - آب
(āb): 𐭠𐭯𐭩 (آپی) یا 𐭠𐭯 - گشتن / چرخش
(گردیدن): 𐭢𐭥𐭫𐭡𐭩𐭭 (گوریدن/گردیدن) - گردِ / پیرامون
(گردِ زمین): 𐭢𐭥𐭫𐭃𐭣 (گردد) یا پَد گِرِد (𐭯𐭃 𐭢𐭫𐭣) - زمین
(zamīg): 𐭦𐭬𐭩𐭲𐭪 - آفتاب / خورشید
(خورشید / آفتاب): 𐭇𐭥𐭠𐭮𐭩𐭲 (خورشید)
برگردان خط به خط به خط پهلوی کتابی (سدههای میانی ساسانی):
- همی بر شد آتش:𐭍𐭬𐭭𐭠 𐭯𐭫𐭠𐭰 𐭬𐭩𐭲𐭪 𐭠𐭲𐭱𐭩(Hami frāz šud ātaxš)
- فرود آمد آب:𐭯𐭫𐭥𐭃 𐭠𐭬𐭲 𐭠𐭯𐭩(Frōd āmad āb)
- همی گشت گرد زمین آفتاب:𐭍𐭬𐭭𐭠 𐭢𐭥𐭫𐭡𐭩𐭭 𐭯𐭃 𐭦𐭬𐭩𐭲𐭪 𐭇𐭥𐭠𐭮𐭩𐭲(Hami gaurid pad zamīg xورشید/āftāb)
نکته پیرامونی: در زبان پارسی باستان (دوره هخامنشی) ساختار واژگان متفاوت بود (مثلاً آب را ap و زمین را zūmā یا مشابه آن میگفتند)، اما خط پهلوی متعلق به دوره پسینتر (پارسی میانه ساسانی) است که متن بالا بر همین اساسِ متون پهلوی نگاشته شده است.
///////////////
سپهر. [ س ِپ ِ ] (اِ) پارسی باستان «سپیثره » (لغةً یعنی سپهرداد، آسمان آفریده )، پهلوی «هوسپیتر» و «سپیهر» بقول نلدکه این کلمه مستقیماً از سانسکریت «سویتر» (مایل بسفیدی ، سفید) آمده و بقول گایگر کلمه ٔ افغانی «سپرا» (خاکستری رنگ ) از آنجاناشی است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || آسمان که به عربی سما خوانند. (برهان ) (آنندراج ). آسمان کوژپشت . (صحاح الفرس ). آسمان ، بتازیش فلک نامند. (شرفنامه ) (ناظم الاطباء). چرخ آسمان :
درنگ آر ای سپهر چرخ وارا
کیاخن ترْت باید کرد کارا.
همی برشد ابر و فرود آمد آب
همی گشت گرد سپهر آفتاب .
خداوند گیتی خداوند مهر
خداوند ناهید و گردان سپهر.
ملک چو اختر و گیتی سپهر و در گیتی
همیش باید گشتن چو بر سپهر اختر.
برآرنده ٔ گردگردان سپهر
هم او پروراننده ٔ ماه و مهر.
سپهری است شاهی ورا مهر گاه
بروجش دز و اخترانش سپاه.
جهان دلفریب ناوفادار
سپهر رستگار خوب منظر.
خداوندا ترا گفتم که این شش طاق پرّنده
که خوانندش سپهر نیلی و گردون مینایی.
ابواسحاق ابراهیم کاندر جنب انعامش
بیک ذره نمی سنجد سپهر و هفت اندامش.
هفت کواکب ز نه سپهر به ده نوع
هشت جنان را نثار ماحضرآورد.
ورنه چرا کرد سپهر بلند
شهرگشایی چو تو را شهربند.
پی موریست از کین تا بمهرش
سر موئیست ازسر تا سپهرش.
آفتاب سپهر رویت را
برگرفته ز ره بفرزندی.
- سپهر آخشیجان ؛ فلک ماه که بعربی سماء الدنیا گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ).
- سپهر اعظم ؛ فلک الافلاک . (ناظم الاطباء):
چتر میمون ِ همت اعلات
سایه دار سپهر اعظم باد.
- سپهر برین ؛ آسمان نهم است که بالاتر از همه است . (انجمن آرا) (آنندراج ). فلک الافلاک :
سپهر برین گر کشد زین تو
سرانجام خشت است بالین تو.
- سپهر بلند ؛ کنایه از آسمان است :
ای برآرنده ٔ سپهر بلند
انجم افروز و انجمن پیوند.
- سپهر بوقلمون ؛ آسمان به اعتبار تنوع الوان و آثار. (ناظم الاطباء).
- سپهر پوشیده ؛ کنایه از فلک است . (ناظم الاطباء). رجوع به سپهر اعظم شود.
- سپهر دولابی ، سپهر زنگاری ؛ کنایه از آسمان است. (ناظم الاطباء).
- سپهر چوگان باز ؛ کنایه از فلک است:
در سلاح و سواری و تک و تاز
گوی برد از سپهر چوگان باز.
- سپهرکبود ؛ کنایه از آسمان :
گر ز خود غافلم به باده و رود
نیستم غافل از سپهر کبود.
- سپهر هشتم ؛ فلک هشتم و فلک البروج . (ناظم الاطباء).
|| بمجاز، بمعنی روزگار. زمانه :
برین نیز بگذشت چندی سپهر
بدل در همی داشت آرام مهر.
بر این گونه خواهد گذشتن سپهر
نخواهد شدن رام با کس بمهر.
بر وفای سپهر کیسه مدوز
هیچ گنبد نگه ندارد گوز.
|| نام آهنگی است. رجوع به آهنگ شود.
درنگ آر ای سپهر چرخ وارا
کیاخن ترْت باید کرد کارا.
همی برشد ابر و فرود آمد آب
همی گشت گرد سپهر آفتاب .
خداوند گیتی خداوند مهر
خداوند ناهید و گردان سپهر.
ملک چو اختر و گیتی سپهر و در گیتی
همیش باید گشتن چو بر سپهر اختر.
برآرنده ٔ گردگردان سپهر
هم او پروراننده ٔ ماه و مهر.
سپهری است شاهی ورا مهر گاه
بروجش دز و اخترانش سپاه.
جهان دلفریب ناوفادار
سپهر رستگار خوب منظر.
خداوندا ترا گفتم که این شش طاق پرّنده
که خوانندش سپهر نیلی و گردون مینایی.
ابواسحاق ابراهیم کاندر جنب انعامش
بیک ذره نمی سنجد سپهر و هفت اندامش.
هفت کواکب ز نه سپهر به ده نوع
هشت جنان را نثار ماحضرآورد.
ورنه چرا کرد سپهر بلند
شهرگشایی چو تو را شهربند.
پی موریست از کین تا بمهرش
سر موئیست ازسر تا سپهرش.
آفتاب سپهر رویت را
برگرفته ز ره بفرزندی.
- سپهر آخشیجان ؛ فلک ماه که بعربی سماء الدنیا گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ).
- سپهر اعظم ؛ فلک الافلاک . (ناظم الاطباء):
چتر میمون ِ همت اعلات
سایه دار سپهر اعظم باد.
- سپهر برین ؛ آسمان نهم است که بالاتر از همه است . (انجمن آرا) (آنندراج ). فلک الافلاک :
سپهر برین گر کشد زین تو
سرانجام خشت است بالین تو.
- سپهر بلند ؛ کنایه از آسمان است :
ای برآرنده ٔ سپهر بلند
انجم افروز و انجمن پیوند.
- سپهر بوقلمون ؛ آسمان به اعتبار تنوع الوان و آثار. (ناظم الاطباء).
- سپهر پوشیده ؛ کنایه از فلک است . (ناظم الاطباء). رجوع به سپهر اعظم شود.
- سپهر دولابی ، سپهر زنگاری ؛ کنایه از آسمان است. (ناظم الاطباء).
- سپهر چوگان باز ؛ کنایه از فلک است:
در سلاح و سواری و تک و تاز
گوی برد از سپهر چوگان باز.
- سپهرکبود ؛ کنایه از آسمان :
گر ز خود غافلم به باده و رود
نیستم غافل از سپهر کبود.
- سپهر هشتم ؛ فلک هشتم و فلک البروج . (ناظم الاطباء).
|| بمجاز، بمعنی روزگار. زمانه :
برین نیز بگذشت چندی سپهر
بدل در همی داشت آرام مهر.
بر این گونه خواهد گذشتن سپهر
نخواهد شدن رام با کس بمهر.
بر وفای سپهر کیسه مدوز
هیچ گنبد نگه ندارد گوز.
|| نام آهنگی است. رجوع به آهنگ شود.
