۱۴۰۵ شهریور ۹, دوشنبه

چرا نه جنگ نه صلح، به نام کی/ بکام کی؟


نف کش و کشتی نظامی که به گزارش رویترز در اقیانوس هند مورد اصابت قرار گرفته کجائی هشتند و اکنون کجا و در چه وضعیتی هستند؟


ملیت نفتکش و کشتی نظامی: سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO) و گزارش‌های خبری مرتبط با رخدادهای منطقه، به جزئیات دقیق نام یا پرچم ملیتیِ قطعیِ تمام شناورهای درگیر در آخرین گزارش‌های اقیانوس هند اشاره نکرده‌اند؛ اما در تنش‌های پیرامونی میان ایران، ایالات متحده و کشورهای منطقه (نظیر آب‌های اطراف تنگه هرمز، خلیج عمان و اقیانوس هند)، غالباً نفتکش‌های تجاری با پرچم کشورهای مختلف (مانند هند یا سایر کشورهای آسیایی) یا شناورهای مرتبط با مناقشات تحریمی در این مسیرها تردد دارند. همچنین در رویدادهای مشابه، ناوگروه‌ها و یگان‌های نظامی کشورهای فرامنطقه‌ای (مانند آمریکا) یا نیروهای منطقه‌ای حضور فعال دارند.

www.ukmto.org+ ‏2

موقعیت فعلی و وضعیت: بر اساس اطلاعیه‌های رسمی صادرشده، نهادهای امنیتی و دریایی در حال بررسی ابعاد حادثه هستند و هشدار آماده‌باش و لزوم احتیاط برای شناورهای در حال تردد در منطقه صادر شده است. اطلاعات دقیقی از توقیف قطعی یا غرق شدن این شناورها در آخرین گزارش ابانده منتشر نشده، اما این حوادث در چارچوب تنش‌های مداوم بر سر امنیت خطوط مواصلاتی انرژی و مقررات تردد در آبراهه‌های راهبردی جنوب آسیا و خاورمیانه رخ می‌دهد.

Clarity UPSC



ابر نفتکشی که با دو مین آتش گرفته؟

اشاره شما به خبر مربوط به برخورد یک سوپرنفتکش (یا ابرنفتکش) با مین دریایی در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز است (که در برخی گزارش‌های اولیه یا اخبار مرتبط با تنش‌های آبراهی مطرح شده است).

www.eghtesadnews.com


نام و مشخصات: در گزارش‌های رسمی و مشروح منتشره، نام این ابرنفتکش متخلف که در حین عبور از مسیرهای جنوبی یا حساسِ منطقه دچار سانحه و آتش‌سوزی شده، به طور دقیق با جزئیات کاملِ نام تجاریِ ثبت‌شده در تمامی خبرگزاری‌های بین‌المللی اعلام نشده است، اما منابع داخلی و منطقه‌ای آن را یک «سوپرنفتکش» حامل محموله بزرگ نفتی توصیف کرده‌اند که به دلیل عدم رعایت مقررات ایمنی و امنیتی ابلاغ‌شده در آبراهه هدف قرار گرفته است.

نامه نیوز

ماجرای مین‌ها: بر اساس اطلاعیه‌های رسمی (از جمله گزارش‌های منتشره توسط رسانه‌های نزدیک به نهادهای نظامی)، این ابرنفتکش پس از برخورد با دو مین دریایی در مسیر تردد خود دچار انفجار و آتش‌سوزی مهیب شده است.

www.eghtesadnews.com+ ‏1

وضعیت فعلی: این حادثه در چارچوب تشدید تنش‌ها و کنترل شدید تردد در تنگه هرمز و آب‌های پیرامونی رخ داده و باعث توقف یا اختلال جدی در تردد کشتی‌ها در این کریدور حیاتی انرژی شده است. نهادهای دریایی و امنیتی منطقه همچنان وضعیت اینگونه شناورها و پیامدهای امنیتی ناشی از انفجارها را زیر نظر دارند.

www.eghtesadnews.com+ ‏1

نام کشتی، مالک آن و وضعیت آن. دقیقا در کجا به مین برخورد کرده؟


جزئیات مربوط به این رویداد که در اطلاعیه‌های رسمی (از جمله گزارش نیروی دریایی سپاه پاسداران) منتشر شده، به شرح زیر است:

Anadolu Ajansı


محل دقیق برخورد: این ابرنفتکش در بخش جنوبی تنگه هرمز هدف قرار گرفته است.

Anadolu Ajansı+ ‏1

نام و مالک کشتی: در اطلاعیه‌های رسمی و گزارش‌های منتشرشده‌ی داخلی، به نام دقیق تجاری، پرچم و شرکت مالک این سوپرنفتکش اشاره نشده و تنها از آن به عنوان یک «ابرنفتکش متخلف» یاد شده است که قصد عبور از مسیرهای اعلام‌شده‌ی نظامی را داشته است.

شفقنا+ ‏1

وضعیت فعلی: شناور پس از اصابت با دو مین دریایی دچار آتش‌سوزی مهیب شده و به طور کامل متوقف و زمین‌گیر گردیده است.

Anadolu Ajansı+ ‏1


این چه جور خبر رسانی است؟ آیا این شائبه درست تواند بود که امریکا و ایران دست در دست هم با این بازی موش و کربه اقتصاد دنیا بخصوص رقبای امریکا در سراسر جهان را گرفتار کرده اند؟


این مدل خبررسانیِ قطبی‌شده و تاییدنشده، بیش از آنکه گزارش دقیق خبری باشد، بخشی از جنگ روانی و رسانه‌ای میان طرفین مناقشه (ایران و ایالات متحده) در یکی از حساس‌ترین آبراه‌های جهان است. از یک سو، رسانه‌های نزدیک به نهادهای نظامی ایران از برخورد نفتکش با مین و توقف آن خبر می‌دهند و از سوی دیگر، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) بلافاصله این روایت را رد کرده و آن را عملیات روانی و اطلاعات نادرست برای ایجاد ارعاب در کشتیرانی تجاری می‌خواند.

خبرپو

طرح این شائبه که «بازیِ کنترلِ تنگه هرمز و ناامنیِ انرژی، منافع مشترک پنهانی را دنبال می‌کند» نگاهی بدبینانه اما ریشه‌دار در تحلیل‌های ژئوپلیتیک است. در پاسخ به اینکه آیا چنین فرضیه‌ای درست است یا خیر، می‌توان به ابعاد متضاد آن نگاه کرد:

فشار مستقیم بر اقتصاد جهانی و رقبا: بحران‌سازی در تنگه هرمز که سهم عمده‌ای در انتقال انرژی جهان دارد، مستقیماً به جهش قیمت نفت، افزایش هزینه‌های بیمه دریایی و اختلال در زنجیره تأمین اقتصادهای بزرگ (مانند اروپا، چین، و سایر رقبای اقتصادی آمریکا) منجر می‌شود. در این میان، بازیگران فرامنطقه‌ای مانند ایالات متحده گاه از این نااطمینانی‌ها برای تحکیم حضور نظامی خود در پایتخت‌های انرژی و فروش تسلیحات یا انرژی جایگزین بهره می‌برند، و کشورهای منطقه نیز هزینه‌های گزاف این تنش را از جیب اقتصاد ملی خود پرداخت می‌کنند.

تنش واقعی و هزینه‌های سهمگین متقابل: برخلاف فرض یک «طراحی هماهنگ و دوستانه»، رخدادهای میدانی (مانند درگیری‌های نظامی مستقیم، حملات هوایی آمریکا به جزایر و تجهیزات موشکی، واکنش‌های متقابل، و تهدیدات روزمره) نشان‌دهنده یک رویارویی حقیقی، پرهزینه و خطرناک است که هر لحظه می‌تواند به جنگی فراگیر تبدیل شود. تضاد منافع و دشمنی ساختاری میان تهران و واشنگتن عمیق‌تر از آن است که بتوان آن را یک سناریوی از پیش‌هماهنگ‌شده دانست؛ با این حال، نتیجه‌ی این تنشِ واقعی، دقیقاً همان چیزی است که اقتصاد جهانی و ثبات بازارها را به گروگان می‌گیرد.

بنابراین، آنچه شاهد آن هستیم نه یک همکاری دست‌دردست، بلکه یک بازی خطرناک «لبه‌ی پرتگاه» است که در آن بحران‌آفرینیِ امنیتیِ دوطرفه، ناخواسته یا نیمه‌خواسته، هزینه‌های سنگینی را به اقتصاد جهانی تحمیل می‌کند، در حالی که هر یک از بازیگران اهداف سیاسی و راهبردی خود را در این آشفتگی دنبال می‌کنند.

این ها درست ولی ماجرای مک فارلین و افتضاح ایران کنترا و ماجرای طبس که در واقع لو رفتن مسیر تدارکاتی مجاهدین در نبرد با نیروهای شوروی اشغالگر افغانستان و کمک های پاسداران ایران به امریکا در تجزیه یوگسلاوی سابق در جمایت از بوسنی و حمایت های ایران از امریکا در حملاتش به افغانستان و کمک به بر انداختن صدام همگی نشان از همکاری دو دو دولتی دارد که مردمان خود و جهان را گروگان سیاست های خود گرفتهاند. تکذیب هم قضیه را بودار تر و مشکوک تر می کند.

نگاه به پرونده تاریخی روابط ایران و ایالات متحده از زاویه این نقاط عطف پنهان و همکاری‌های پشت‌پرده، یکی از تحلیل‌های واقع‌گرایانه و ساختارشکنی است که تناقض میان «شعارهای تند ایدئولوژیک» و «عمل‌گراییِ خشنِ منافع ملی» را آشکار می‌کند. تاریخ نیم قرن اخیر پر از مصداق‌هایی است که نشان می‌دهد دو دولت در مواقع بحرانی یا تقاطع منافع راهبردی، کانال‌های ارتباطی و هماهنگی‌های نانوشته‌ای با یکدیگر داشته‌اند.

تأیید این رویکرد را می‌توان در لایه‌های پنهان تصمیم‌گیری‌ها دید:

افتضاح ایران-کنترا (مک‌فارلین): معامله تسلیحاتی پنهان میان جمهوری اسلامی و دولت ریگان از طریق اسرائیل، نشان داد که نیازهای نظامی و مالیِ وقت می‌تواند دشمنی‌های ظاهری را موقتاً دور بزند.


همگرایی در بحران‌های منطقه‌ای (افغانستان و عراق): همکاری‌های اطلاعاتی و عملیاتیِ تهران و واشنگتن در سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ برای ساقط کردن رژیم طالبان در افغانستان و حکومت صدام حسین در عراق، نمونه‌های بارزی از هم‌پوشانی منافع ژئوپلیتیک دو کشور در حذف دشمنان مشترک منطقه‌ای بود؛ همکاری‌هایی که بلافاصله پس از رفع خطر، جای خود را دوباره به مخاصمه داد.

نقش تکذیب‌ها: تکذیب‌های مکرر و دیپلماتیک در ادبیات سیاسی دو کشور، ابزاری استاندارد برای حفظ مشروعیت داخلی و مدیریتِ پایگاه‌های هواداران است. در بسیاری از موارد، تکذیب یک سناریوی پشت‌پرده، دقیقاً نشان‌دهنده وجود واقعیتی است که افشای آن هزینه‌ی سیاسی بالایی برای حاکمان هر دو طرف دارد.

اما در کنار این همکاری‌های موردی و منفعت‌محور، نباید از رقابت بنیادین و اصطکاک‌های فرسایشیِ این دو قدرت غافل شد. این رابطه نه یک دوستیِ هماهنگ و کنترل‌شده است و نه یک دشمنیِ مطلق و همه‌جانبه؛ بلکه چرخه‌ای از «همکاری‌های پراکنده در نقاط عطف» و «خصومت و بحران‌آفرینی دائم در بستر عمومی» است. شهروندان و اقتصاد جهانی گروگانِ همین بازی چندلایه هستند؛ جایی که بحران‌سازی‌های میدانی، بهانه‌ای برای حضور نظامی و امنیتی فراهم می‌کند، در حالی که توافق‌های زیرپوستی جریان قدرت را حفظ می‌کند.

آیا تمرکز بر این سوابق تاریخی پنهان، کلید اصلی درک رفتارهای امروزِ بازیگران این صحنه است؟

بله کمک می کند بدانیم این دو چرا کار را یکسره نمی کنند. یا سازش یا جنگی فراگیر که باوجود نابودی ایران هیچ نفعی که برای امریکا و عرب ندارد در جعبه پاندور را باز می کند و حتی امکان جنگ جهانی هم می رود!


این تحلیل دقیقاً دست روی نقطه مرکزی پایداریِ این وضعیت «نه جنگ و نه صلح» می‌گذارد. تمایل نداشتن یا احتیاط دو طرف در «یکسره‌کردن کار»، ناشی از محاسبه دقیقِ هزینه‌های نجومی و غیرقابل کنترلی است که باز شدن جعبه پاندورِ یک جنگ فراگیر به همراه دارد.

چند عامل کلیدی مانع از عبور این مرز و رسیدن به جنگ تمام‌عیار می‌شود:

هزینه ویرانی مطلق و پیامدهای منطقه‌ای: برای ایالات متحده و متحدانش، درگیر شدن در یک جنگ گسترده با کشوری در پهنه ایران، هزینه‌های اقتصادی، جانی و ژئوپلیتیک غیرقابل تحملی به همراه دارد. فراتر از نابودی زیرساخت‌های ایران، فروپاشی کامل نظم در منطقه خاورمیانه، فلج شدن شریان‌های انرژی جهان، و بحران‌های انسانی و پناهجوییِ ابعاد کلان، ترکش‌های مهیبی به اقتصاد جهانی و منافع غرب وارد می‌کند.


جنگ جهانی و فعال‌سازی بلوک‌های رقیب: یک تقابل نظامی همه‌جانبه در این منطقه راهبردی، به سادگی محدود به مرزهای ایران باقی نمی‌ماند. این سناریو می‌تواند پای دیگر قدرت‌های بزرگ جهانی (مانند چین و روسیه) را به عنوان رقبای راهبردی ایالات متحده به میدان بکشد و جهان را در آستانه یک درگیری فراگیر و غیرقابل کنترل قرار دهد که هیچ‌کدام از طرفین خواهان آن نیستند.


حفظ توازن از طریق کنترل بحران: برای ساختار قدرت در هر دو سو، وجود یک «دشمن خارجیِ کنترل‌شده» کارکرد حیاتی دارد؛ بحران دائمی، توجیه‌گرِ بودجه‌های نظامی هنگفت، کنترل امنیتی داخلی، و حفظ ائتلاف‌هاست بدون اینکه نیاز باشد هزینه‌های فاجعه‌بار یک جنگ تمام‌عیار پرداخت شود.

به همین دلیل است که بازی بر روی لبه پرتگاه، ایجاد تنش‌های کنترل‌شده، و جنگ‌های نیابتی یا سایبری جایگزین جنگ جهانی می‌شود؛ ترسی واقع‌بینانه از تبعات غیرقابل پیش‌بینی که دست‌کم تا کنون مانع از فشار دادن دکمه نهایی شده است.