نهار. [ ن ِ ] (اِمص ، اِ) کاهش . (لغت فرس اسدی ) (صحاح الفرس ). کاهش و گدازش تن . (اوبهی ) (برهان قاطع) (از جهانگیری ) (از رشیدی ) (انجمن آرا) :
ملک برفت و علامت بدان سپاه نمود
بدان زمان که بسیج نهار کرد نهار.
فرخی.
مطلوب است معانی لعات پیشا اسلامی و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟
بررسی ریشهشناختی (اتیمولوژیک) واژگان این بیت و معانی پیشااسلامی آنها به همراه معادلپژوهی در پارسی باستان و خط پهلوی:
تحلیل واژگان کلیدی بیت فرخی
- نهار (نِهار):
برخلاف تصور عام که آن را با «نهار» عربی (به معنای روز) یا «ناهار» (خوراک نیمروز) یکی میدانند، این واژه در فرهنگهای کهن lexicography مانند لغت فرس اسدی توسی و صحاح الفرس به معنای کاهش، گدازش و لاغری تن آمده است. در بیت فرخی («بدان زمان که بسیج نهار کرد نهار») صنعت جناس بین واژه فارسی «نهار» (کاهش/لاغری ناشی از سختی سفر یا جنگ) و احتمالاً معنای دیگر یا تکرار آن به کار رفته است. - بسیج:
به معنای آماده شدن، قصد کردن، ساز و برگ سفر یا کار فراهم آوردن. - ملک / سپاه:
پادشاه و لشکر.
ریشهشناسی پیشااسلامی و معادلپژوهی در پارسی باستان و پهلوی
۱. واژه «نهار» (کاهش، گدازش):
- ریشه هندواروپایی:
احتمالاً با ریشههای دال بر لاغر شدن، کاستن یا بریدن (مانند *ni-hā-` یا ریشههای مرتبط با نهادن و فرود آمدن نیرو) پیوند دارد. در زبانهای ایرانی میانه، شکل پهلوی (فارسی میانه) آن به صورت nihār یا همخانواده با فعلهای کاهشی آمده است. - نگارش پهلوی (کتیبهای و کتابی):
- خط پهلوی کتابی (پازند/فارسی میانه): 𐭪𐭩𐭭𐭠 (بهەک / نگار / نهار - با حروف NPS-K نسک/نیهار) یا به صورت تفکیکی نویسهگردانی میشود: n-h-ʾ-l یا n-y-h-ʾ-l.
- در خط پهلوی کتیبهای (اشکانی/ساسانی): متشکل از حروف منفصل n (𐭍)، h (𐭄)، ā (𐭠)، l (𐭋).
۲. واژه «بسیج» (آمادگی، سفرسازی):
- ریشه ایرانی باستان:
از ریشه اوستایی var یا پیشوند pati- به همراه ساختارهای آمادهسازی. در فارسی میانه به صورت نسازی یا بسیوختن / بسیجیدن (در پهلوی: vičārdan یا مشتقات ni-šastan / abi-šaj-). - نگارش پهلوی:
- b-s-y-c (𐭡𐭮𐭩𐭥 - نویسهگردانی پهلوی کتابی برای بسیج/بسیوختن).
۳. واژه «سپاه»:
- پارسی باستان: ثبت نشده مستقیماً با این کلمه، اما ریشه اوستایی آن spāda- (لشکر، ارتش) است.
- پارسی باستان (خط میخی): 𐎿𐎱𐎠𐎭 (sp-a-d = /spāda/)
- پهلوی کتابی/کتیبهای: spʾh (𐭮𐭯𐭠𐭧 - spāh).
۴. واژه «ملک» (شاه/فرمانروای عربیشده در شعر):
- در متون پیشااسلامی معادل آن شاه (پارسی باستان: xšāyaθiya - 𐎧𐏃𐎠𐎹𐎰𐎡𐎹) یا مَلک در پهلوی ساسانی mlk' (مَلکا - mlkʾ).
