كندوری [كذا]مائده و سفره باشد، بوشکور گفت:
گشاده درِ هر دو آزاده وار
میان کوی کندوری افکنده خوار
مطلوب است شرح بیت و معانی لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟
واژه کندوری در فرهنگهای لغت (مانند لغتفرس اسدی طوسی) به معنای مائده، سفره و توبره یا خوان گسترده آمده است. در این بیت، شاعر از گشاده بودن درِ سخاوت و بخشش در هر شرایطی سخن میگوید.
- کندوری (Kandūrī): نام ظرفی بزرگ، توبره یا سفره و خوان غذاست. در ریشهشناسی این واژه برخی پژوهشگران آن را با واژههای کهن ایرانی مرتبط دانستهاند، هرچند در متون پهلوی شکل مستقیمی برای آن ثبت نشده است، اما پسوند -وری در ساختارهای ابزارساز و اسم مکان در ایرانی میانه سابقه دارد (مانند کندوک).
- آزادهوار (Āzādeh-vār): از ریشه اوستایی āzāta- (آزاده، نجیب، اصیل) به انضمام پسوند پسوند پسوند پسوند پسوند پسوند پسوند پسوند پسوند سازِ -vār (سان، گونه) در فارسی میانه (-wār).
- کوی (Kūy): به معنای برزن و کوچه؛ در فارسی میانه kwy (کوی) و در پهلوی اشکانی و سغدی نیز با همین ریشههای هندواروپایی به کار رفته است.
- افکنده (Afkandah): از فعل افکندن؛ در فارسی میانه apkand (افکند، انداخته) از ریشه اوستایی با پیشوند apa- و ریشه kan- (کندن، فرو بردن).
- خوار (خوار/خواروار - Khwār): به معنای پست، بیارزش یا اندک؛ در پهلوی xwār (آسان، سبک، حقیر).
- آزاده (Āzād):$$𐭠𐭰𐭠𐭣$$(پهلوی کتیبهای) / 𐭠𐭆𐭠𐭃𐭪 (پهلوی کتابی: ʾצʾt')
- کوی (Kūy):𐭪𐭥𐭩 (kwy)
- افکنده (Afkandah):𐭠𐭯𐭪𐭍𐭃𐭩 (ʾpkndy)
- خوار (Khwār):𐭧𐭥𐭠𐭫 (ḥwʾl)
///////
کندوری . [ ک َ] (اِ) مائده و سفره باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 153). آن ازار بود که در سفره بود و گروهی سفره گویند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 517). سفره و دستار خوان چرمی را گویند. (برهان). سفره ٔ بزرگ که آن را دستار خوان می گویند. (غیاث) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج). سفره بود به زبان خراسان . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سفره ٔ چرمین که بر روی میز گسترانند. (ناظم الاطباء) :
میان کوی کندوری افکنده خوار.
مردی بود [ حاجب بزرگ ] که از وی رادتر و فراخ کندوری و حوصله دارتر و جوانمردتر از او کم دیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 156).
ای بر کنار گوشه ٔ کندوری سخات
خوان هزارکاسه ٔ نه چرخ ماحضر.
که دامنم بگرفته است و می کشد عشقی
چنانکه گرسنه گیرد کنار کندوری.
جمله مهمانان در آن حیران شدند
انتظار دور کندوری بدند.
|| بعضی پیش انداز را گفته اند یعنی پارچه ای که در پیش سفره و روی زانو اندازند به وقت چیزی خوردن . (برهان ). پیش انداز و پارچه ای که در سر سفره و سر میز بر روی زانوها گسترند. (ناظم الاطباء). || جشنی که مخصوص شرافت حضرت فاطمه سلام اﷲ علیها می گیرند و زنهای پرهیزگار باید در این جشن حاضر باشند و غذایی که در این روز طبخ می کنند نبایدهیچ مردی آن را ببیند. || قسمی از کدو. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
