۱۴۰۵ شهریور ۹, دوشنبه

كنُجار و کنجال کُسبَه باشد از کنجد و مغز بادام و جوز و غیرها.

 كنُجار و کنجال کُسبَه  باشد از کنجد و مغز بادام و جوز و غیرها.

مطلوب است معانی لعات پیشا اسلامی و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟   

  واژه‌های «کُنجار» و «کُنجال» (و معادل متداول‌تر آن «کُنجاره» و «کُنجاله») در فرهنگ‌های کهن و متون زبان دری به بقایای فشرده‌شده دانه‌های روغنی پس از روغن‌کشی گفته می‌شود؛ چنان‌که اسدی طوسی در لغت فرس به روشنی اشاره کرده است که این ماده از کنجد، مغز بادام، گردو (جوز) و مانند آن‌ها به دست می‌آید. ریشه‌شناسی این واژگان و برگردان آن‌ها به خطوط و گونه‌های زبانی پیشااسلامی (پارسی میانه/پهلوی) به شرح زیر است:


ریشه‌شناسی و ریشه پیشااسلامی واژه

  • تحلیل ریشه‌ای: واژه «کنجد» خود در زبان‌های ایرانی میانه به صورت‌های گوناگون وجود داشته است (مانند پهلوی اشکانی و ساسانی: kunjad یا پازند آن). «کنجاره» یا «کنجال/کنچار» پسوندی برای ساخت اسم جایگاه یا باقیمانده دارد.

  • واژه پهلوی میانه (کتابی): در متون پهلوی ساسانی، برایاله یا بقایای فشرده دانه روغنی (به‌ویژه کنجد یا پس‌مانده زیتون و گیاهان روغنی) اصطلاحاتی نظیر kunjīd-ābag یا ترکیب‌های مربوط بهش به کار رفته است. خود واژه پهلوی kunjīd (کنجید) ریشه پهلوی دارد که به فارسی دری به صورت «کنجد» منتقل شده است. فرم پهلوی کُنجاله/کُنجاره را می‌توان به صورت ساختاری با پسوند اوند یا پسوند نام‌ساز پهلوی بازسازی کرد.

نگارش به خطوط پیشااسلامی

  • خط پهلوی کتابی (Pahlavi / Huzvaresh script):
    واژه کنجد (بنیاد کنجال/کنچار) در خط پهلوی ساسانی (کتابی) با حروف منفصل یا پیوسته تحریری بدين‌گونه نوشته می‌شود:

    $$\text{kncy̆t'}$$
    (خوانش پهلوی: kunjīd) و برای ترکیب کنجاله/کُنجار با پسوند پس‌مانده:

    $$\text{kncy̆t' + l' / r'}$$
  • خط پهلوی کتیبه‌ای (Inscriptional Pahlavi):
    در سنگ‌نبشته‌های دوره ساسانی (مانند کتیبه‌های شاپور در کعبه زرتشت)، واژه‌ها با حروف پهلوی کتیبه‌ای که حروف آن کمتر به هم می‌چسبند به شکل زیر نگارش می‌یافت:

    $$\text{𐭪𐭭𐭩𐭲𐭭}$$
    (knytn / kunjīd)

  • خط اوستانی (Avestan script):
    اگر بخواهیم ریشه هندواروپایی یا ایرانی کهن‌تر آن را به خط دین‌دبیره (اوستانی) آواپیکری (Transcription) کنیم، به دلیل عدم وجود برخی واژگان متأخر گیاهی در اوستای کهن، پایه آوایی آن با حروف اوستانی چنین نوشته می‌شود:

    $$\text{𐬐𐬀𐬥𐬔𐬌𐬛}$$
    (kangid)

این واژه به عنوان یک اصطلاح اصیل بومی در حوزه کشاورزی و خوراک سنتی ایران، استمرار واژگان پهلوی در حوزه خاور ایران (فارسی دری) را به نمایش می‌گذارد.        

        در مورد کُسبه ؟   

واژه «کُسبَه» (با ضمه بر کاف و فتحه بر سین، و گاه به صورت «کُسب») در فرهنگ‌نویسی سنتی و متون کهن پارسی به معنای کنجاره، یعنی همان تفاله یا بقایای فشرده‌شده و خشک‌شده دانه‌های روغنی پس از روغن‌کشی است.

بررسی ریشه‌شناختی و پیشینه این واژه ابعاد زیر را آشکار می‌کند:

ریشه و چرخش معنایی

  • نسبت با «کنجار» و «کنجال»: چنان‌که در لغت فرس اسدی طوسی و فرهنگ‌های پس از آن (مانند برهان قاطع و آنندراج) آمده، «کُسبه» هم‌معنا و مترادف با «کنجار» است؛ یعنی عصاره و ثفل فشرده‌شده کنجد، مغز بادام، گردو (جوز) و سایر دانه‌های روغنی.

  • جنبه واژه‌گزینی معرب یا دوجانبه: برخی فرهنگ‌نویسان «کُسب» (و کُسبه) را واژه‌ای معرب از زبان‌های ایرانی میانه دانسته‌اند که به زبان عربی راه یافته و دوباره به صورت اصطلاحی در متون کهن فارسی بازتاب یافته است. در کتب لغت عربی (مانند منتهی الارب و اقرب الموارد) نیز «کُسب» به همین معنای ثفل و تفاله روغن‌گرفته ذکر شده است.

پیشینه در زبان‌های ایرانی میانه (پهلوی)

  • در ساختار واژگان پهلوی، ریشه مربوط به عصاره و فشرده دانه گیاهان با پسوندهای مشخصی همراه می‌شده است. واژه پهلوی kusp یا مشتقات مرتبط با آن به معنای بخش توخالی، تفاله یا بخش رسوب‌کرده و فشرده گیاهی به کار می‌رفته است.

  • شکل پهلوی کتابی این اصطلاح را می‌توان به صورت زیر بازسازی کرد:

    $$\text{kwsp'}$$
    (kusp / kōsb)

  • در خط پهلوی کتیبه‌ای (سنگ‌نبشته‌های دوره‌های میانه):

    $$\text{𐭪𐭅𐭎𐭯}$$
این هم‌آوایی و هم‌معنایی میان «کُسبه»، «کنجار» و «کنجاله» نشان می‌دهد که در حوزه‌های فرهنگ عامه و پیشه‌وری ایران زمین، اصطلاحات مربوط به تکنولوژی سنتی روغن‌کشی (عصاری) دارای شبکه‌ای از واژگان اصیل بومی و تبادلات زبانی کهن با نواحی پیرامونی بوده است.