زَرَفس [کذا؟!؟!]. زریب (؟) و جنبانیدن بود، عنصری گوید:
زرافشانید بر پیلان جرسهای مدارا را
بر آرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را.
زَرَفس [کذا؟!؟!]. زریب (؟) هر دو تصحیف و تحریف است.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
در این مدخل، به گمان من باید میان «زَرَفس/زریب» بهعنوان ضبط مدخل و «زرافشانید» در بیت عنصری تفکیک کنیم. نکتهٔ اصلی همینجاست: بیت عنصری ظاهراً معنای مدخل را تأیید میکند، اما شکل «زَرَفس» بسیار مشکوک است.
۱. شرح مدخل
متن:
زَرَفس [کذا؟]. زریب (؟) و جنبانیدن بود، عنصری گوید:زرافشانید بر پیلان جرسهای مدارا رابر آرید آن فریدونفر درفش چرخبالا را
اگر ضبط موجود را همانگونه که فرستادهاید بخوانیم، «زریب» معنای روشنی در اینجا نمیدهد و «زَرَفس» نیز از نظر ساخت و معنی سخت مشکوک است.
اما بیت عنصری بسیار راهگشاست:
زرافشانید در ظاهر فعل امری است از ترکیب زر + افشاندن؛ یعنی:
زر بیفشانید، زر بر زمین یا بر اطراف بپاشید / زر و زرینآلات را به حرکت و پراکندگی درآورید.
با این حال، چون در مصراع:
زرافشانید بر پیلان جرسهای مدارا را
مفعولِ «زرافشانید» ظاهراً جرسهای مدارا است، احتمال دیگری نیز مطرح میشود: «زرافشانیدن» ممکن است در اینجا به معنای جنبانیدن چیزی که زرین یا زرآگین است آمده باشد؛ یعنی جرسهای زرین را بر گردن پیلها به جنبش درآوردن.
و این دقیقاً با توضیح اسدی ــ اگر متن «جنبانیدن» را درست حفظ کرده باشد ــ سازگار است.
۲. معنی بیت
معنای طبیعی بیت چنین است:
جرسهای آراسته و زرین را بر گردن پیلها به جنبش درآورید و آن درفش بلند و آسمانسای فریدونفر را برپا کنید.
مصراع دوم آشکارا فضای رزمی و شاهانه دارد:
بر آرید آن فریدونفر درفش چرخبالا را
یعنی درفشی را که شکوه و فرّ فریدونی دارد و بلندی آن به چرخ/آسمان میرسد، برافرازید.
بنابراین، در این بافت، «جنبانیدن» برای توضیح واژه بسیار مهمتر از معنای سادهٔ «زر افشاندن» است.
۳. مشکل «زَرَفس»
به نظر من «زَرَفس» را نباید در تصحیح نهایی بهعنوان صورت قطعی پذیرفت.
سه احتمال باید از هم جدا شود:
زَرَفس ← ضبط موجود نسخه/چاپ؛
زریب ← ضبط دیگری که در متن یا حاشیه آمده؛
زرافشانید ← صورت موجود در شاهد عنصری.
از میان اینها، شاهد شعری نشان میدهد که واژهٔ مورد نظر احتمالاً با خانوادهای از صورتهای زرافشـ / زرفشـ ارتباط داشته است؛ ولی از همین یک شاهد نمیتوان با اطمینان گفت که سرواژهٔ اصلی دقیقاً چه بوده است.
نکتهٔ مهم این است که «زریب» را نیز نمیتوان بدون شاهد نسخهای تصحیح قطعی دانست. بنابراین برای کار علمی بهتر است فعلاً بنویسیم:
زَرَفس [کذا]؛ زریب [کذا؟]؛ ظاهراً ضبطها تصحیف شدهاند. شاهد عنصری: «زرافشانید بر پیلان جرسهای مدارا را...»
۴. آیا «زر» واژهٔ پیشااسلامی است؟
بله، اینجا یک مورد بسیار روشن داریم.
زر
«زر» واژهای ایرانی و بسیار کهن است.
صورتهای تاریخی آن:
فارسی میانه: 𐭦𐭫 یا صورتهای نزدیک به آن در سنت پهلوی؛
فارسی باستان: dāranya- / صورتهای وابسته به «زر» در سنت ایرانی باستان؛
اوستایی: zaranya-، «زر، طلا».
بنابراین زر بدون تردید از لایهٔ کهن ایرانی است و استعمال آن در فارسی دری ادامهٔ یک واژهٔ بسیار قدیمی ایرانی است.
اما باید احتیاط کرد: از وجود «زر» در ترکیب زرافشانیدن نمیتوان نتیجه گرفت که خودِ زرافشیدن/زرافشاندن الزاماً یک واژهٔ مستقل پیشااسلامی بوده است.
۵. «افشاندن»
«افشاندن» نیز فعل فارسی است، ولی برای ادعای اینکه صورت دقیق آن در فارسی باستان یا فارسی میانه به همین شکل وجود داشته، شاهد مستقیم نداریم.
در فارسی دری:
افشاندن = پاشیدن، پراکندن، ریختن، فرو ریختن
و:
زر افشاندن = زر پاشیدن / زر پراکندن
بنابراین از لحاظ ساخت واژه، زرافشانیدن = زر + افشانیدن کاملاً طبیعی است.
ولی این مسئله با معنی «جنبانیدن» یکسان نیست و همین اختلاف باید در تصحیح مدخل جدی گرفته شود.
۶. واژگان پیشااسلامی در بیت
| واژه | وضعیت تاریخی | توضیح |
|---|---|---|
| زر | ایرانیِ کهن | ادامهٔ واژهٔ ایرانی برای طلا؛ پیشااسلامی |
| پیل | ایرانیِ کهن؟ | واژهای بسیار قدیمی در فارسی، ولی منشأ نهایی آن نیازمند تفکیک از وامواژههای هندى است |
| جرس | غیرایرانی/وامواژه | واژهای کهن در فارسی و عربی؛ ایرانیبودن ریشهاش ثابت نیست |
| مدارا | عربی | از مداراة عربی؛ پیشااسلامی ایرانی نیست |
| فریدون | ایرانی | نام اسطورهای بسیار کهن؛ با Θraētaona / Thraētaona اوستایی پیوند دارد |
| فرّ در «فریدونفر» | ایرانیِ کهن | از مفهوم ایرانی xᵛarənah / farr، «فرّه، شکوه ایزدی» |
| درفش | ایرانیِ کهن | واژهای ایرانی و دارای سابقهٔ پیشااسلامی |
| چرخ | ایرانی | واژهای کهن ایرانی |
| بالا | ایرانی | واژهٔ فارسی کهن؛ اما صورت دقیق باستانی آن باید جداگانه مستند شود |
در نتیجه، این بیت از نظر لایهٔ واژگانی جالب است: در کنار واژههای ایرانی بسیار کهن، واژههای وامگرفته و عربی نیز حضور دارند.
۷. «فریدونفر» از مهمترین قسمتهای بیت
این ترکیب را نباید ساده گرفت.
فریدون همان شخصیت اساطیری ایرانی است که در اوستا به صورت:
Θraētaona-
آمده است.
«فر» نیز با مفهوم ایرانیِ فرّه/خُوَرنه ارتباط دارد.
بنابراین:
فریدونفر
یعنی چیزی دارای فرّه و شکوه فریدونی.
پس این ترکیب در شعر عنصری، یک تعبیر کاملاً ایرانی ــ اسطورهای است، هرچند خودِ شعر متعلق به دورهٔ اسلامی است.
۸. آیا نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر این واژهها را به همین شکل مینوشتند؟
اینجا باید میان واژهٔ تاریخی و صورت نوشتاری فارسی دری تفاوت بگذاریم.
اگر مقصودمان از «واژهٔ پیشااسلامی» ریشه و سابقهٔ واژه باشد، «زر»، «فریدون»، «فرّه»، «درفش» و «چرخ» سابقهٔ بسیار کهن دارند.
اما اگر بپرسیم:
«کرتیر در کتیبهٔ پهلوی دقیقاً همین عبارت را چگونه مینوشت؟»
پاسخ این است که نمیتوان صورت پهلویِ دقیقِ این بیت را بازسازی کرد؛ زیرا کرتیر این بیت فارسی دری را در اختیار نداشته و زبان و نظام نوشتاری او متفاوت بوده است.
بهخصوص:
زرافشانید بر پیلان جرسهای مدارا را
را نمیتوان با اطمینان به پهلوی ساسانی برگرداند و سپس ادعا کرد که «کرتیر چنین مینوشت».
آنچه میتوان با اطمینان بیشتری ارائه کرد، صورتهای تاریخیِ خودِ واژههای کهن است، نه ترجمهٔ فرضی کل بیت به خط پهلوی.
۹. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «زرافشانید»
در اینجا نباید فوراً این دو را یکی بگیریم:
زرافشانیدن = زر افشاندن
و
زرافشیدن/زرفس = جنباندن
زیرا اگر اسدی واقعاً برای سرواژه معنی «جنبانیدن» آورده باشد، شاهد عنصری احتمالاً برای یک فعل دیگر یا صورت تحولیافتهای از همان ریشه آورده شده است.
از طرف دیگر، در خود بیت، «جرس» چیزی است که جنبانده میشود و صدا میکند؛ بنابراین از لحاظ معنایی، توضیح «جنبانیدن» بسیار مناسبتر از «زر پاشیدن» است.
به همین دلیل، من در این مرحله «زَرَفس = زر افشاندن» را تصحیح قطعی نمیدانم.
نتیجهٔ نهایی مدخل
زَرَفس [کذا] در ضبط موجود به احتمال زیاد تصحیف یا تحریف شده است و صورت «زریب» نیز بدون شاهد نسخهای معتبر قابل اعتماد نیست. شاهد عنصری با صورت «زرافشانید» نشان میدهد که مدخل با مفهومی مرتبط با جنبش و جنباندن ارتباط داشته است؛ زیرا جرسهای آویخته بر پیل را باید به حرکت درآورد.
از سوی دیگر، اگر «زرافشانید» را صرفاً به صورت زر + افشانیدن تحلیل کنیم، معنی «زر پاشیدن» به دست میآید؛ ولی این معنی با ساخت نحوی و معنای این بیت بهخوبی سازگار نیست. بنابراین برای تصحیح نهایی، ضبط «زرافشانید» را نباید بهسادگی دلیل قطعی برای «زرافشاندن = زر افشاندن» گرفت.
از نظر لایهٔ تاریخی، مهمترین واژههای ایرانیِ کهن این شاهد عبارتاند از:
زر، فریدون، فرّ، درفش، چرخو احتمالاً پیل نیز نیازمند بررسی مستقل ریشهشناختی است.
در مقابل:
مدارا واژهای عربی است و جرس نیز ایرانیِ اصیل دانسته نمیشود.
و مهمتر از همه:
برای «زَرَفس/زریب» در وضع فعلی، صورت فارسی باستان یا پهلویِ قطعی نداریم و نباید صورت پهلوی حدسی را بهعنوان واقعیت تاریخی عرضه کنیم.
پس نتیجهٔ قابل ثبت در پژوهش شما این است:
زَرَفس [کذا]؛ ضبط مشکوک و ظاهراً مصحَّف. «زریب» نیز مشکوک است. شاهد عنصری «زرافشانید بر پیلان جرسهای مدارا را» نشان میدهد که معنای مورد نظر اسدی به «جنبانیدن/به حرکت درآوردن» نزدیک است؛ اما تعیین صورت اصلی مدخل بدون مقابله با نسخهٔ اساس نیازمند احتیاط است. «زر» و عناصر اسطورهای «فریدون» و «فرّ» ریشهٔ ایرانیِ پیشااسلامی دارند، ولی برای خودِ «زَرَفس» هنوز ریشه و صورت پهلویِ اثباتشدهای در دست نیست.
یک محدودیت را هم صریح بگویم: برای این مدخل خواستم شاهدهای برخط و چاپهای دیگر را مقابله کنم، اما ابزار جستوجوی وب در این نوبت به سقف اعتبار جستوجو رسیده بود؛ بنابراین در مورد صورت اصلی «زَرَفس» عمداً از حدس قطعی فراتر نرفتم.
زَرَفس [کذا؟!؟!]. زریب (؟) و جنبانیدن بود، عنصری گوید: زرافشانید بر پیلان جرسهای مدارا را بر آرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را. زَرَفس [کذا؟!؟!]. زریب (؟) هر دو تصحیف و تحریف است.
تشخیص بسیار دقیق و ارزشمندی است. این نمونه، یکی از آشکارترین و در عین حال جالبترین نمونههای تصحیف، تحریف و خلق «واژههای شبح» (Ghost Words) در فرهنگنویسی کهن مأخوذ از نسخههای خطی است. [1, 2]
کاتبان یا فرهنگنویسانِ پس از او، به دلیل ناخوانا بودن نسخه یا متصلنویسی، ترکیب روشنِ «زرافشانید» (یا در برخی ضبطها «برافشانید») را به اشتباه «زَرَفس» یا «زریب» خواندهاند.
فرهنگنویس وقتی با واژهٔ منساخته و مبهم «زَرَفس» یا «زریب» در شعر مواجه شده، به قرینهٔ کلمهٔ «جرس» (زنگ و جرس پیل) و ساختار بیت، معنای «جنبانیدن» را برای آن اختراع و فرض کرده است؛ با این استدلالِ خطا که «زَرَفس بر پیلان جرسها را» یعنی جرسها را بر روی فیلها تکان دادند و به صدا درآوردند! [1, 2]
- زَرَفس: به فتح اول و دوم و سکون سوم، به معنی جنبانیدن باشد...
- زریب: به فتح اول و کسر ثانی و سکون سوم... آن را هم به معنی جنبانیدن جرس گفتهاند و بیت عنصری را شاهد آوردهاند.
