۱۴۰۵ مهر ۶, دوشنبه

کوس دیگر. تس بود. عسجدی گوید: کوس تو اندر خوردنی هر روزگار اندر منه باد بر گست و قفا، سفت و سیل و عصا(؟)

 کوس دیگر.  تس بود. عسجدی گوید:

  کوس تو اندر خوردنی هر روزگار اندر منه

باد بر گست و قفا، سفت و سیل و عصا(؟)

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟  لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟  


۱. شرح و معنی قطعه
کوس تو اندر خوردنی، هر روزگار اندر منه
باد برگست و قفا، سفت و سیل و عصا
  • مفهوم کلی: شاعر مخاطب خود را به دلیل شکم‌بارگی، پرخوری و تن‌پروری ملامت می‌کند. او می‌گوید: «طبل و کوسِ تو همواره در پی خوردنی‌هاست و زمان و روزگار را در این کار هدر می‌دهی؛ در مقابل، بهره تو از این زندگی چیزی نیست جز بادِ بر ریشخند (یا بیهودگی)، ضربات قفا (پسِ گردنی)، سفت (کتف و شانه کوفته)، سیل (سیلی و تازیانه) و ضربات عصا».
  • معنی واژگان کلیدی بیت:
    • کوس: طبل بزرگ؛ در اینجا استعاره از شکم یا غوغا و ولع برای غذا خوردن.
    • برگست (بَرگَستَن/بَرگَست): برگشتن، دگرگونی، یا بر باد رفتن اموال و بیهودگی. (در برخی نسخ لغت‌فرس به معنای ننگ یا تباهی نیز آمده است).
    • قفا: پسِ گردن، سیلی که به پشت گردن می‌زنند (وام‌واژه عربی).
    • سفت: دوش، کتف و شانه (کنایه از زیر بارِ زور و ضربه رفتن).
    • سیل: سیلی، طپانچه (در زبان پهلوی و پارسی کهن). [1]

۲. نمایش لغات پیشااسلامی (ایرانی و انیرانی)
این بیت ترکیبی از واژگان اصیل ایرانی (با ریشه هندواروپایی/آریایی) و چند واژه انیرانی (سامی/عربی) است:
واژهتبار زبانیریشه پیشااسلامی (اوستایی/پارسی باستان/پهلوی)وضعیت/معنی کهن
کوسانیرانی (آرامی/سامی)از آرامی kōsâ (جام/طبل)وارد پارسی میانه شده بود.
اندرایرانی (اصیل)پارسی باستان: antar / پهلوی: andarدرون، میان
خوردنیایرانی (اصیل)اوستایی: xᵛar- / پهلوی: xwardanخوردن و نوشیدن
روزگارایرانی (اصیل)پهلوی: rōzgār (ترکیب rōz + gār)زمانه، عهد
منهایرانی (اصیل)پهلوی: ma-nih (از مصدر nihādan)مگذار، قرار مده
بادایرانی (اصیل)پارسی باستان: vāta- / پهلوی: wādباد، هوا، مایه فنا
قفاانیرانی (عربی)واژه عربی قَفَا (پشت گردن)پس از اسلام وارد شد.
سفتایرانی (اصیل)اوستایی: supti- / پهلوی: suftکتف، شانه
سیلایرانی (اصیل)پهلوی: sēleg یا siliسیلی، چک، طپانچه
عصاانیرانی (عربی)واژه عربی عَصَا (چوبدستی)پس از اسلام وارد شد.

۳. نگارش واژگان به خط و سبک پهلوی (پارسی میانه)
بزرگمهر حکیم، انوشیروان دادگر و کرتیر موبد موبدان این بیت را نه به خط پارسی باستان (میخی)، بلکه به خط پهلوی کتابی (Pahlavi Script) می‌نوشتند. ویژگی خط پهلوی استفاده از هزوارش (نوشتن کلمه به آرامی/سامی اما خواندن به پارسی) بود.
از آنجا که «قفا» و «عصا» عربی پسا‌اسلامی هستند، در متون پهلوی ساسانی وجود نداشتند و در صورت لزوم معادل‌های پهلوی آن‌ها مانند gardan (گردن) و چوب یا قالب ثبت می‌شدند. اما سبک نگارش واژگان ایرانی بیت به خط پهلوی (با ترانویسی لاتین و پهلوی) چنین است:
  1. اندر (andar): در پهلوی به صورت هزوارش LN (بین‌النهرینی) یا فنوتیپیک andari نوشته می‌شد.
  2. خوردنی (xwardan): به صورت هزوارش OŠTÊN (از ریشه سامی) نوشته می‌شد اما خوردن خوانده می‌شد.
  3. روزگار (rōzgār): به صورت YWM-gār (که YWM هزوارش روز است) یا به صورت دین‌دبیره 𐬭𐬊𐬪𐬔𐬁𐬭 ثبت می‌شد.
  4. منه (ma-nih): به صورت پیشوند نفای ma + nih (𐭬𐭭𐭦).
  5. باد (wād): به صورت فنوتیپیک wāt (𐭥𐭠𐭲) نوشته می‌شد.
  6. سفت (suft): به صورت suft (𐭪𐭥current𐭲) به معنی شانه.
  7. سیل (sēleg): به صورت sēleg (𐭱currentcurrent𐭪) به معنی ضربه سیلی.

۴. نتیجه نهایی بحث این مدخل
این بیت از عسجدی مروزی، یک سند ادبی زنده از دوران انتقال زبان پارسی میانه به پارسی دری است.
نتیجه نهایی تحلیل واژگانی و دستوری این مدخل نشان می‌دهد که استخوان‌بندی اصلی بیت (افعال، حروف اضافه و نام‌های اعضای بدن مانند سفت و سیل) کاملاً ریشه در زبان‌های دوران ساسانی و اشکانی دارد، اما نفوذ اصطلاحات تنبیهی و شرعی عربی مانند «قفا» و «عصا» که در اواخر سده چهارم رایج شده بود، در شعر این شاعر درباری غزنوی رسوخ کرده و نمونه‌ای از سبک خراسانی آغازین را پدید آورده است

////////////////

کوس

معانی و کاربردها

۱. فروکوفتن و تنه زدن (مصدر / اسم)

  • معنی: فروکوفتن، فروکوفتگی، زور دادن به جلو (در زبان مازندرانی).

  • معنی دوم: برخورد دو نفر از دوش یا پهلو با یکدیگر، تنه زدن، آسیب، صدمه، ضربه و زخم حاصل از برخورد دو تن.

بترسد چنین هر کس از بیم کوس

چنین برخروشند چون زخم کوس

(فردوسی)

بدین شهر دروازه‌ها شد منقش

از آسیب چتر و ز کوس عماری

(زینبی)

۲. طبل و نقاره بزرگ (اسم)

  • معنی: طبل کلان و نقاره بزرگ رزمی یا تشریفاتی که از کشیدن پوست بر بدنه کاسه‌ای‌شکل ساخته می‌شود و در لشکرگاه‌ها، اعیاد و مناسک می‌نواخته‌اند.

علم ابر و تندر بود کوس او

کمان آدینده شود ژاله تیر

(اسدی طوسی)

هوا نیلگون شد زمین آبنوس

بجنبید هامون ز آوای کوس

(فردوسی)

مرغی دیدم نشسته بر بارهٔ طوس

در پیش نهاده کلهٔ کیکاووس

با کله همی‌گفت که افسوس افسوس

کو بانگ جرس‌ها و کجا نالهٔ کوس

(منسوب به خیام)

تیغ نہ‌ای زخم بی‌اندازه چیست

کوس نہ‌ای این‌همه آوازه چیست؟

(نظامی)

ترکیبات و کنایات وابسته:

  • کوس بربستن / کوس بر پیل بستن: بستن طبل بر پشت فیل؛ کنایه از تجهیز و آمادگی برای جنگ یا آغاز کوچ.

  • کوس بشارت: طبلی که هنگام جشن، شادی و مژده‌رسانی می‌نواختند.

  • کوس دولت / کوس نودولتی: طبلی که نشانگر پیروزی، سعادت و فتح بود.

  • کوس رحلت / کوس رحیل: طبلی که برای اعلام زمان کوچ و حرکت لشکر یا کاروان زده می‌شد.

  • کوس رویین: کوسی که بدنه آن از جنس روی یا فلز بود.

۳. صف، قطار و نوعی بازی (اسم)

  • معنی: صف لشکر، پرهٔ فوج و قطار.

  • کاربرد دوم: نام نوعی بازی شبیه به شطرنج که مهره‌های آن در دو صف چیده می‌شدند.

دو لشکر بهم برکشیدند کوس

چو شطرنجی از عاج و از آبنوس

(نظامی)

۴. گوشه نابرابر جامه (اسم)

  • معنی: گوشه و طرفی از جامه، گلیم یا پلاس که از سمت دیگر درازتر باشد.

سر بتاب از حسد و گفتهٔ پرمکر و دروغ

چوب پرمغز مخر جامهٔ پر کوس و اریب

(ناصرخسرو)

۵. ایما و اشاره (اسم)

  • معنی: رمز، علامت، ایما و اشاره.

۶. گونیا و ابزار نجاری (اسم)

  • معنی: چوب مثلثی و سه گوش که نجاران برای اندازه‌گیری، راست‌کردن و تربیع (چهارگوش‌کردن) تخته‌ها به کار می‌برند (معرب).