رُس. گلوبنده بود یعنی رژد بخوردن ابوشکور گوید:
بیلفنج و ز الفغده خوشخور گلو را ز رسی بسر بر مبر
رسی بود گویند شاره(؟) رسان همهساله چشمش بچیز کسان.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
این مدخل از آن مواردی است که باید میان معنای ثبتشده در لغت فرس و ریشهشناسی تاریخی فاصله بگذاریم؛ بهویژه در «الفغده» و «شاره/؟» که خوانش نسخهای هنوز قطعی نیست.
۱. معنی «رُس»
اسدی میگوید:
رُس. گلوبنده بود، یعنی رژد بخوردن.
«گلوبنده» در اینجا ظاهراً به کسی گفته میشود که در خوردن حریص است و غذا را با ولع فرو میبرد؛ یعنی «پرخور، شکمباره، حریص در خوردن».
پس «رُس» در این مدخل یک صفت برای شخص است، نه نام عمل یا وسیله.
مصراع:
گلو را ز رُسی بهسر برمَبر
با توجه به معنی مدخل، مضمونش چنین است:
از سرِ رُسی/پرخوری، گلوی خود را به زحمت و رنج مینداز؛ یعنی در خوردن افراط مکن.
اما ضبط دقیق مصراع، بهخصوص «رسی»، نیازمند مقابله با نسخه است؛ بنابراین بهتر است فعلاً آن را بهصورت «رسی» نگه داریم و آن را بیدلیل به «رُسی» یا «رَسی» تصحیح نکنیم.
۲. بیت ابوشکور
متن شما:
بیلفنج و ز الفغده خوشخور
گلو را ز رسی بهسر برمَبر
رسی بود گویند شاره(؟) رسان
همهساله چشمش به چیز کسان
دو بخش نخست، ظاهراً درباره خوردن و پرخوری است:
خوشخور = خوشخوراک، کسی که با رغبت غذا میخورد.
رُس / رسی = در ارتباط با خوردنِ زیاد و فروبردن غذا.
«گلو» نیز واژهای کاملاً روشن با معنای امروزیِ «حلق» است.
اما «بیلفنج» و مخصوصاً «الفغده» در این ضبط احتیاج به احتیاط دارند. بدون دیدن صورت نسخهای، نمیتوان آنها را با اطمینان به واژهای دیگر تبدیل کرد.
«رسی بود گویند شاره(؟) رسان»
این قسمت از نظر نسخهشناسی مهمتر است. اگر ضبط واقعاً چنین باشد، احتمال دارد «رسی» نام شخص یا صفتی برای فردی باشد که به خوردن حریص است؛ ولی «شاره» در حال حاضر خوانش مطمئنی نیست.
از همین رو پیشنهاد میکنم در متن پژوهشی شما فعلاً بنویسیم:
رسی بود، گویند شاره [؟] رسان
و علامت سؤال را حذف نکنیم تا وقتی نسخه یا شاهد دیگری پیدا شود.
۳. لایهٔ پیشااسلامی واژگان
در این مدخل باید میان «واژهٔ فارسیِ کهن» و «واژهای که بتوانیم مشخصاً به فارسی باستان یا میانه برسانیم» تفاوت بگذاریم.
| واژه | وضعیت تاریخی |
|---|---|
| رُس | فارسیِ کهن؛ ریشهٔ پیشااسلامی هنوز اثباتشده نیست |
| گلو | واژهٔ ایرانی کهن؛ با خانوادهٔ واژگانی ایرانی پیوند دارد |
| خوردن | از بنیادیترین افعال ایرانی؛ ریشهٔ بسیار کهن هندواروپایی/ایرانی |
| خوش | ایرانی و بسیار کهن |
| چشم | واژهای اصیل ایرانی با سابقهٔ پیشااسلامی |
| چیز | واژهٔ ایرانی؛ در فارسی میانه نیز خانوادهٔ آن سابقه دارد |
| کسان | واژهٔ فارسی/ایرانیِ دورهٔ اسلامی؛ برای انتساب مستقیم به فارسی باستان باید احتیاط کرد |
| بیلفنج | ضبط و ریشه نامطمئن |
| الفغده | ضبط و ریشه نامطمئن |
| شاره | در این موضع خوانش نامطمئن |
بنابراین در این مدخل، گلو، خوردن، خوش، چشم و چیز از نظر لایهٔ ایرانی اهمیت بیشتری دارند؛ ولی این به معنی آن نیست که صورت امروزی آنها عیناً در فارسی باستان یا پهلوی نوشته میشده است.
۴. آیا «رُس» را میتوان به پهلوی برگرداند؟
اینجا باید همان احتیاطی را که در مدخلهای قبلی داشتیم رعایت کنیم.
ما صورت قطعی و مستند پهلوی برای «رُس» در این معنی نداریم. بنابراین نوشتن یک شکل پهلوی و اعلام اینکه «نوشیروان یا کرتیر چنین مینوشتند» علمی نخواهد بود.
بهخصوص باید توجه داشت که خط پهلوی و زبان فارسی میانه یکی نیستند. حتی اگر ریشهٔ یک واژهٔ فارسی نو به فارسی میانه برسد، نمیتوان خودکار صورت فارسی نو را به حروف پهلوی تبدیل کرد.
برای واژههایی که صورت فارسی میانهٔ آنها واقعاً شناخته شده باشد، میتوان این زنجیره را ارائه کرد:
فارسی نو ← فارسی میانه ← صورت ایرانی کهن
ولی برای «رُس» فعلاً چنین زنجیرهٔ مستندی در اختیار نداریم.
۵. اگر در روزگار نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید یا کرتیر میخواستند مفهوم آن را بنویسند؟
این را فقط میتوان بهصورت بازسازی تاریخی، نه نقل مستقیم مطرح کرد.
کرتیر در سدهٔ سوم میلادی میزیست و زبان نوشتاری کتیبههای او فارسی میانه است؛ نوشیروان و بزرگمهر به دورهٔ ساسانی متأخر تعلق دارند. بنابراین اگر واژهای در آن دوره وجود داشته باشد، صورت زبانشناختیِ فارسی میانه ملاک است، نه اینکه شکل فارسی نو «رُس» را عیناً با حروف پهلوی بنویسیم.
در مورد ابوشکور نیز وضعیت کاملاً متفاوت است: او شاعر دورهٔ پس از اسلام است و شعری که اسدی از او نقل میکند، فارسی دریِ پس از اسلام است. بنابراین «رُس» در این شاهد، در درجهٔ نخست یک صورت فارسی دری است.
نتیجهٔ نهایی مدخل «رُس»
رُس در لغت فرس اسدی به معنای گلوبنده، پرخور و حریص در خوردن است؛ و شاهد ابوشکور نیز این معنا را در حوزهٔ خوردن و فروبردن غذا تأیید میکند. «رسی» در بیت احتمالاً صورت صرفی/وابستهٔ همین واژه است، اما خوانش دقیق بخش «شاره(؟) رسان» و نیز «الفغده» بدون مقابلهٔ نسخهای قطعی نیست و نباید به حدس تصحیح شود.
از دیدگاه تاریخی، رُس را فعلاً نمیتوان با اطمینان واژهای بازمانده از فارسی باستان یا فارسی میانه دانست. در مقابل، واژگانی مانند گلو، خوردن، خوش، چشم و چیز دارای زمینهٔ ایرانیِ کهن هستند. با این حال، برای هیچیک نباید صرفاً بر اساس شباهت ظاهری، صورت فارسی باستان یا پهلوی ساخت.
پس در پژوهش شما بهترین ثبت نهایی چنین است:
رُس: «گلوبنده بود، یعنی رژد بخوردن». واژهای از فارسی دری به معنای پرخور و حریص در خوردن. شاهد ابوشکور مؤید همین معناست. ریشهٔ پیشااسلامیِ مشخص برای «رُس» در منابع موجود احراز نشد؛ بنابراین صورت پهلویِ قطعی برای آن ارائه نمیشود. واژگان ایرانیِ کهنِ قابل توجه در شاهد: گلو، خوردن، خوش، چشم و چیز. «بیلفنج»، «الفغده» و «شاره» به سبب ابهام در ضبط، فعلاً نیازمند مقابلهٔ نسخهایاند.
یک نکتهٔ مهم هم این است که در این مدخل، «رُس» را نباید صرفاً به دلیل حضور در «لغت فرس» پیشااسلامی تلقی کرد؛ خودِ شاهد شعریِ آن متعلق به ابوشکور، یعنی دورهٔ پس از اسلام، است.
