سَرکَس. نام مرغی است خوش آواز، کسائی گوید:
سرکس بر پشت رود باربدی زد سرود
وز می سوری درود سوی بنفشه رسید.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
سَرکَس
۱. معنی مدخل و شرح بیت
سَرکَس نام پرندهای خوشآواز است. اسدی برای اثبات کاربرد این واژه، بیتی از کسائی مروزی، شاعر سدهٔ چهارم هجری، آورده است.
در بیت:
سرکس بر پشت رود باربدی زد سرودوز می سوری درود سوی بنفشه رسید
تصویر شعری چنین است:
سَرکَس بر پشتِ رودِ باربدی آواز و نغمه سر داد؛ و از میِ سوری سلام و پیام به سوی بنفشه رسید.
در اینجا رود به معنی ساز زهی است، نه رودخانه؛ و باربدی یعنی منسوب به باربد یا به شیوهٔ ساز و نغمهٔ باربد. بنابراین مصراع نخست فضایی کاملاً موسیقایی دارد: پرندهٔ خوشآواز در کنار یا بر روی ساز/آلت موسیقی، نغمهای چون سرود باربدی میخواند.
مصراع دوم نیز ظاهراً تصویری شاعرانه از ارتباط میِ سرخ/سوری و بنفشه است؛ «درود» در معنی اصلی خود «سلام، تحیت» است و شاعر آن را بهصورت تصویری به سوی بنفشه میفرستد.
۲. واژگان مهم بیت از نظر پیشینهٔ پیشااسلامی
| واژه | معنی در این بیت | پیشینه |
|---|---|---|
| سَرکس | نام پرندهٔ خوشآواز | نیازمند احتیاط؛ صورت دقیق و ریشهٔ آن قطعی نیست |
| پشت | پشت، سطح پشتی | ایرانی؛ از واژگان کهن ایرانی |
| رود | ساز زهی | ایرانی و بسیار کهن؛ با «رود» به معنی آبراه از نظر تاریخی یکسان نیست |
| باربدی | منسوب به باربد / شیوهٔ باربد | نام و اصطلاحی وابسته به سنت موسیقی ایران |
| زد | نواخت، به صدا درآورد | از فعل ایرانی «زدن» |
| سرود | آواز، نغمه | ایرانی؛ واژهای بسیار کهن |
| می | شراب | ایرانی و کهن |
| سوری | سرخ، سرخرنگ | ایرانی؛ احتمالاً مرتبط با خانوادهٔ واژگانی «سور/سرخ» |
| درود | سلام، تحیت | ایرانی و کهن |
| سوی | به طرف، به جانب | ایرانی |
| بنفشه | گل بنفشه | اصل واژه احتمالاً ایرانی نیست و دربارهٔ ریشهٔ آن باید با احتیاط سخن گفت |
بنابراین در این بیت، بخش قابل توجهی از واژگان اصلی و نحوی، ایرانی و دارای سابقهٔ کهن هستند؛ اما این به آن معنا نیست که صورت فارسیِ سدهٔ چهارم عیناً همان صورتی بوده که در فارسی باستان یا فارسی میانه نوشته میشده است.
۳. «سرکس» از نظر تاریخی
در مورد سَرکَس بهتر است از نسبت دادن شتابزدهٔ آن به فارسی باستان یا پهلوی خودداری کنیم.
اسدی تنها میگوید:
«نام مرغی است خوشآواز»
و شاهد او نیز از کسائی است. این امر نشان میدهد که واژه در سنت فارسیِ خراسانِ سدههای نخست اسلامی شناخته شده بوده است؛ اما از همین شاهد بهتنهایی نمیتوان ثابت کرد که سَرکَس یک واژهٔ بازماندهٔ مستقیم از فارسی باستان یا پهلوی است.
از طرف دیگر، خودِ ساختمان سر + کس میتواند آدم را به تحلیلهای عامیانه بکشاند؛ ولی بدون شاهد مستقل ایرانیِ میانه یا باستان، چنین تجزیهای را نباید قطعی دانست.
۴. اگر این بیت را در دورهٔ ساسانی مینوشتند، چگونه مینوشتند؟
اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم وجود دارد:
خط پهلوی، خط فارسیِ امروزی را با حروف دیگری جایگزین نمیکند که بتوانیم برای هر واژه یک «ترجمهٔ حرفبهحرف» قطعی بسازیم.
برای دورهٔ ساسانی باید میان فارسی باستان و پارسیگ/فارسی میانه تفاوت گذاشت.
برای اشخاصی مانند کرتیر یا محیط درباری ساسانی، اگر منظور زبان فارسی میانه باشد، خط معمول پهلوی بود. اما اگر بخواهیم بیت کسائی را به همان شکل درباریِ ساسانی ببریم، در واقع داریم بازسازی زبانی انجام میدهیم، نه نقل یک املای تاریخی.
مثلاً واژههای ایرانیِ بیت را میتوان از نظر تاریخی چنین بررسی کرد:
پشت ← فارسی میانه احتمالاً صورتی نزدیک به pušt / pušt
رود «ساز» ← فارسی میانه rōd
زدن ← فارسی میانه صورتهای فعل مربوط به zan-
سرود ← واژهای کهن ایرانی، با ادامهٔ آن در فارسی میانه و نو
می ← فارسی میانه may
درود ← فارسی میانه صورت مرتبط با drōd
سوی ← صورتهای کهن ایرانیِ این واژه
اما صورت دقیق پهلویِ هر یک، بهویژه با توجه به املاهای تاریخی و هزوارشها، باید جداگانه بر اساس فرهنگهای فارسی میانه و متون پهلوی تثبیت شود؛ نمیتوان صرفاً با تبدیل حروف فارسی امروز به نشانههای پهلوی، یک املای تاریخی ساخت.
۵. تفاوت «کرتیر» با «کسائی»
این نکته برای پروژهٔ شما بسیار مهم است.
پس نمیتوان گفت:
«کسائی این بیت را با حروف پهلوی مینوشت.»
زیرا زبان شعری او فارسی نو بود و خط رایج نوشتن آن نیز خط فارسی ـ عربی بود.
اما میتوان پرسید:
«اگر واژههای ایرانیِ این بیت را در فارسی میانهٔ دورهٔ ساسانی بخواهیم بازسازی کنیم، چه صورت و املایی میتوان برای آنها پیشنهاد کرد؟»
این پرسش تاریخی و زبانشناختیِ درستی است.
نتیجهٔ نهایی مدخل «سَرکَس»
سَرکَس در لغت فرس، نام پرندهای خوشآواز است و شاهد اسدی از کسائی مروزی نشان میدهد که این نام در فارسی ادبی سدهٔ چهارم هجری کاربرد داشته است. بیت، تصویری موسیقایی و شاعرانه دارد: سَرکَس آواز خود را با نغمهای باربدی درآمیخته و در فضای شراب و گل، «درود» خود را به سوی بنفشه میفرستد.
از نظر لایهٔ تاریخی، پشت، رود، زدن، سرود، می، درود و سوی عناصر ایرانیِ مهم بیتاند و برخی از آنها ریشهای بسیار کهنتر از فارسی نو دارند. باربد نیز به سنت موسیقی ایران ساسانی پیوند مستقیم دارد. در مقابل، برای سَرکَس و بنفشه بدون شاهد مستقل نباید ریشهٔ پیشااسلامی قطعی اعلام کرد.
و مهمتر از همه، نمیتوان صورت فارسیِ این بیت را مستقیماً به خط پهلوی تبدیل کرد و آن را نوشتهٔ احتمالی نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر دانست. آنچه میتوان انجام داد، بازسازی جداگانهٔ صورتهای فارسی میانهٔ واژگان ایرانی و سپس ارائهٔ املای پهلویِ مستند یا بازسازیشدهٔ آنهاست. این تمایز، برای پژوهش شما میان «واژهٔ کهن ایرانی» و «صورت تاریخیِ واقعیِ آن در خط پهلوی» بسیار اساسی است.
/////////////////
سَرکَس
نام مرغی است خوش آواز، کسائی گوید:
سرکس بر پشت رود باربدی زد سرود
وز می سوری درود سوی بنفشه رسید
۱. اصل بیت کسایی مروزی (در توصیف بهار):
سرکش بربست رود، باربدی زد سرودوز می سوری درود، سوی بنفشه رسید [2, 3]
- معنای واقعی بیت: در ادبیات کهن، «سرکش» نام یکی از موسیقیدانان و نوازندگان بزرگِ عهد ساسانی (رقیب و همدورهٔ باربد) است. کسایی در این چامهٔ بهاری، عناصر طبیعت را به خنیاگران دربار خسرو پرویز تشبیه کرده و میگوید: باد بهاری یا بلبل، مانند «سرکش» سازِ رود را کوک کرد و نواخت و مانند «باربد»، سرود خواند. [2, 3, 4]
۲. زنجیرهٔ خطا و پیدایش «مرغ خوشآواز»:
- خطای اول (تصحیفِ حرف ش به س): کاتبان نسخههای خطی، سه نقطهٔ حرف «ش» در کلمهٔ «سرکش» را نادیده گرفته یا در استنساخ ساقط کردند و آن را به صورت «سرکَس» خواندند و ثبت کردند. [1]
- خطای دوم (تصحیفِ فعل «بربست» به «بر پشت»): عبارتِ «بربست رود» (به معنی کوک کردن و آماده کردن سازِ رود) در نسخههای خطیِ لغت فرس به دلیل بدخطی یا متصلنویسی، به اشتباه به شکل «بر پشت رود» خوانده شد. [1, 3]
- معناتراشی خندهدار فرهنگنویس: وقتی اسدی توسی یا کاتبان بعدی با این ضبطِ دگرگونشده مواجه شدند: «سَرکَس بر پشتِ رود... زد سرود»، با خود اندیشیدند این «سرکَس» چه موجودی است که «بر پشت رودخانه» مینشیند و «سرود میخواند» (آواز میخواند)؟ تنها موجودی که آواز میخواند و در کنار رودخانهها مینشیند، مرغ و پرنده است!
۱. مدخل عجیب اسدی توسی:
توشان زیر زمین فرسوده کردیزمین داده مر ایشان را ژغارا [2, 3]
- استدلال خطای لغتنویس: اسدی با خود فکر کرده چون مصراع اول میگوید «آنها را زیر زمین پوسانده و فرسوده کردی»، پس مصراع دوم یعنی «زمین به آنها نم و تری و زنگزدگی داد» تا بپوسند! فرهنگهای بعدی (مثل برهان قاطع) پا را فراتر گذاشته و گفتند «ژغار یعنی هر چیز زنگزده مثل آینه و شمشیر»! [2, 3]
۲. اصل داستان و بیت واقعی چیست؟
- معنای واقعی بیت: رودکی خطاب به خاک یا روزگار میگوید: تو شاهان و پهلوانان گذشته را زیر زمین پوساندی و از بین بردی و اکنون «زمین، خاکِ آنها را به شغالها واگذار کرده است» (یعنی قبرهایشان مأوای شغالان شده است).
۳. زنجیرهٔ این مسخِ لغوی:
- گام اول (خطای کاتب): کاتبان اولیه، نقطههای حرف «ش» در «شغارا» را به صورت سه نقطهٔ زیرین خواندند یا با خط تعلیق آن را به «ژغارا» تغییر دادند. [3]
- گام دوم (بدخوانی حرف اول): برخی نسخهنویسان دیگر، حرف «ژ» را هم ساده نوشتند و کلمه به صورت «زغار» ثبت شد. [2, 3]
- گام سوم (صنعت معنا تراشی): لغتنویس بدون در نظر گرفتن سیاق کلی قصیدهٔ رودکی، برای واژهٔ مجعول «ژغار» معنای مندرآوردیِ «نم و تری زمین» را اختراع کرد تا با فعل «فرسوده کردی» جور دربیاید! [2, 3]
کالبدشکافی اول: واژهٔ «خربت» (نام مرغی است آبزی!)
شنیدم که خربت به شب بر جیوگهمی زار گرید چو بر طفل یوگ
اصل داستان و بیت واقعی چیست؟
شنیدم که خرّ مِت [=خرمدخت / خرمخاتون] به شب بر جیوگ [=جویبار / جنازه فرزند]همی زار گرید چو بر طفل یوگ [=مادر]
- خطای کاتب: دو کلمهٔ «خرّم» و «بت» (یا خرمدخت) به دلیل متصلنویسی در نسخه، چسبیده به هم خوانده شد و به شکل «خربت» درآمد.
- معناتراشی: فرهنگنویس کلمهٔ «خربت» را دید و در مصراع دوم هم فعل «گرید» (گریه میکند) را خواند. از آنجا که در ادبیات، پرندگان مظهر زاری شبانه هستند (مثل مرغ حق یا بوتیمار که کنار آب غصه میخورد)، با خود فرض کرد «خربت» لابد نام نوعی مرغ آبنشین است که شبها در کنار آب زار زار گریه میکند!
کالبدشکافی دوم: واژهٔ «تغار» (نام بیابانی است ترسناک!)
به لشکرگه آمد ز راه تغاریکی پیر بدگوهر و نابکار
اصل داستان و بیت واقعی چیست؟
به لشکرگه آمد ز راه پغاریکی پیر بدگوهر و نابکار
- معنای واقعی (پغار): در زبان ماوراءالنهری و سغدیِ کهن، «پغار» یا «فغار» به معنی «فاحشهخانه» یا رسوایی است. منجیک میگوید آن پیر نابکار و بدگوهر، از فاحشهخانه (راهِ پغار) راه افتاد و به لشکرگاه آمد!
- خطای کاتب و سانسور ناخودآگاه: کاتبان بعدی که معنای تند و بیپردهٔ «پغار» را نمیپسندیدند یا با خط تعلیق، سه نقطهٔ «پ» را یک نقطه دیدند، آن را به «تغار» تبدیل کردند.
- معناتراشی: لغتنویس وقتی دید پیرمردی از «راه تغار» آمده، فکر کرد تغار که نمیتواند ظرف سفالی باشد؛ پس «راهِ تغار» یعنی راهی سخت، خشک و دورافتاده مانند یک بیابان هولناک! و به همین سادگی، یک دشنام و اصطلاح عامیانه، تبدیل به یک نام جغرافیایی برای بیابان شد.
کالبدشکافی اول: واژهٔ «خربت» (نام مرغی است آبزی!)
شنیدم که خربت به شب بر جیوگهمی زار گرید چو بر طفل یوگ
اصل داستان و بیت واقعی چیست؟
شنیدم که خرّ مِت [=خرمدخت / خرمخاتون] به شب بر جیوگ [=جویبار / جنازه فرزند]همی زار گرید چو بر طفل یوگ [=مادر]
- خطای کاتب: دو کلمهٔ «خرّم» و «بت» (یا خرمدخت) به دلیل متصلنویسی در نسخه، چسبیده به هم خوانده شد و به شکل «خربت» درآمد.
- معناتراشی: فرهنگنویس کلمهٔ «خربت» را دید و در مصراع دوم هم فعل «گرید» (گریه میکند) را خواند. از آنجا که در ادبیات، پرندگان مظهر زاری شبانه هستند (مثل مرغ حق یا بوتیمار که کنار آب غصه میخورد)، با خود فرض کرد «خربت» لابد نام نوعی مرغ آبنشین است که شبها در کنار آب زار زار گریه میکند!
کالبدشکافی دوم: واژهٔ «تغار» (نام بیابانی است ترسناک!)
به لشکرگه آمد ز راه تغاریکی پیر بدگوهر و نابکار
اصل داستان و بیت واقعی چیست؟
به لشکرگه آمد ز راه پغاریکی پیر بدگوهر و نابکار
- معنای واقعی (پغار): در زبان ماوراءالنهری و سغدیِ کهن، «پغار» یا «فغار» به معنی «فاحشهخانه» یا رسوایی است. منجیک میگوید آن پیر نابکار و بدگوهر، از فاحشهخانه (راهِ پغار) راه افتاد و به لشکرگاه آمد!
- خطای کاتب و سانسور ناخودآگاه: کاتبان بعدی که معنای تند و بیپردهٔ «پغار» را نمیپسندیدند یا با خط تعلیق، سه نقطهٔ «پ» را یک نقطه دیدند، آن را به «تغار» تبدیل کردند.
- معناتراشی: لغتنویس وقتی دید پیرمردی از «راه تغار» آمده، فکر کرد تغار که نمیتواند ظرف سفالی باشد؛ پس «راهِ تغار» یعنی راهی سخت، خشک و دورافتاده مانند یک بیابان هولناک! و به همین سادگی، یک دشنام و اصطلاح عامیانه، تبدیل به یک نام جغرافیایی برای بیابان شد.
۱. ریشههای پیشااسلامی (ایران کهن و زبانهای شرقی)
- اُستام: اسدی آن را به معنی «افزار اسب و پایمرد و اعتماد» آورده است.
- ریشهشناسی: این واژه دقیقاً بازماندهٔ کلمهٔ پهلوی stām (ستام/افزار اسب) و ریشه اوستایی -stā (ایستادن/پایداری) است که معنای «تکیهگاه و اعتماد» نیز از همان مفهوم پایداری میآید.
- پَغار / فَغار: (که در پیام قبلی اشاره شد) اسدی آن را ذیل مداخل ماوراءالنهری آورده است.
- ریشهشناسی: این واژه ریشه در زبان سغدی (از زبانهای ایرانی میانه شرقی) دارد که از طریق حوزهٔ بخارا و سمرقند به شعر شاعرانی چون منجیک رسیده است.
- بایجشک / پزشک: اسدی این صورتهای کهن را ضبط کرده است.
- ریشهشناسی: واژهٔ «بایجشک» در برخی نسخ، صورتِ دگرگونشده یا همریشه با bēšaz اوستایی و bēšazag پهلوی (به معنی شفا دهنده و چارهگر) است که مستقیماً از اصطلاحات پزشکی ایران باستان به لغت فرس راه یافته است.
۲. ریشههای بیگانه (فرامرزی در لغت فرس)
- کُندُش: اسدی آن را «ریشهای گیاهی که عطسه میآورد» معنی کرده است.
- ریشهشناسی: این واژه اصالتاً از زبان سنسکریت (هندی باستان) وارد داروشناسی ایران شده و نمونهای از نفوذ واژگان علمی/پزشکی هند به حوزهٔ خراسان بزرگ است.
- شامس و فلقراط: (که بررسی کردیم) بازماندهٔ مستقیم متون پهلوی مأخوذ از یونانی باستان هستند.
- فُغ: اسدی آن را به معنی «بت» آورده و شواهد شعری برای آن نقل کرده است.
- ریشهشناسی: این واژه از طریق زبان سغدی و در ارتباط با آیین بودایی/مانوی به فارسی رسیده و ریشه در واژهٔ سنسکریت Bhága (به معنی خداوند یا موجود نورانی) دارد.
