۱۴۰۵ مهر ۶, دوشنبه

چشم آلوس. نِگَرِستَن بود، بگوشه چشم، دقیقی گفت: کیوس وار بگیرد همی بچشم آلوس بسال فرخ شبها امیر روز غدیر

 چشم آلوس.  نِگَرِستَن بود، بگوشه چشم، دقیقی گفت:

  کیوس  وار بگیرد  همی بچشم آلوس

بسال فرخ شبها  امیر روز غدیر                                                                                                                                 کیوس بمعنای کج/وریب/خوهل

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا 


اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟  لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟ این مدخل از آن مواردی است که باید میان صورتِ ثبت‌شده در لغت فرس و صورتِ احتمالیِ پیشااسلامی با دقت فرق گذاشت. در مورد «آلوس» و «کیوس» شواهد کافی برای ساختن یک صورت پهلویِ قطعی در دست نیست؛ بنابراین صورت حدسی را به‌عنوان سند تاریخی نمی‌آورم.

۱. شرح عبارت لغت فرس

چشم آلوس. نِگَرِستَن بود، بگوشه چشم، دقیقی گفت:

یعنی:

آلوس به معنی نگاه کردن و نگریستن از گوشهٔ چشم است؛ یعنی نگاهِ مستقیم نیست، بلکه شخص با گوشهٔ چشم به کسی یا چیزی می‌نگرد.

در بیت دقیقی:

کیوس‌وار بگیرد همی به چشم آلوس
به سالِ فرخ، شب‌ها امیرِ روزِ غدیر

ترکیب «کیوس‌وار» در اینجا، با توجه به معنایی که شما برای «کیوس» آورده‌اید، یعنی کج‌وار، وریـب‌وار، به‌صورت کژ و مایل. بنابراین «کیوس‌وار ... به چشم آلوس» تصویری از نگاهِ کج و از گوشهٔ چشم می‌دهد.

به تعبیر امروزی:

«به‌گونه‌ای کج و مایل، با گوشهٔ چشم نگاه می‌کند.»

در نتیجه، کیوس و آلوس در این شاهد از نظر معنایی بسیار به یکدیگر نزدیک شده‌اند، اما این نزدیکیِ معنایی به‌تنهایی دلیل بر هم‌ریشگی آنها نیست.


۲. واژه‌های ایرانی و پیشااسلامی

واژهمعنی در این مدخلوضعیت تاریخی
چشمچشمواژهٔ اصیل ایرانی و بسیار کهن
نگرستننگاه کردنایرانی؛ ریشهٔ کهن هندواروایرانی
گوشهکناره، جانبایرانی
کیوسکج، وریـب، خوهلایرانی بودن محتمل است، ولی صورت و ریشهٔ پیشااسلامی آن قطعی نیست
آلوسنگاه کردن از گوشهٔ چشمواژه‌ای کهن در فارسی، ولی برای صورت پیشااسلامی آن شاهد مستقیم کافی نداریم
وارمانند، به‌سانعنصر ایرانی کهن، در ترکیبات بسیار رایج
بگیردگرفتنفعل ایرانی
سالسالایرانی و کهن
فرخخجسته، مبارکایرانی و کهن
شبشبواژهٔ بسیار کهن ایرانی
امیرفرمانرواعربی، پس از اسلام
روزروزایرانی و کهن
غدیرغدیرعربی

بنابراین در این بیت، بخش بزرگی از ساختمان زبانی ایرانی و کهن است؛ اما «امیر» و «غدیر» آشکارا عناصر عربیِ دورهٔ اسلامی‌اند. خودِ این امر با سروده‌شدن بیت توسط دقیقی در دورهٔ اسلامی کاملاً سازگار است.


۳. «چشم» و سابقهٔ پیشااسلامی آن

چشم از واژه‌های بسیار کهن ایرانی است. در فارسی میانه صورت آن را معمولاً به صورت آوانویسی č(a)šm / čašm بازسازی می‌کنند و در متون پهلوی نیز خانوادهٔ همین واژه حضور دارد.

نکتهٔ مهم این است که:

«چشم» را می‌توان با اطمینان در زمرهٔ واژگان ایرانیِ بسیار کهن قرار داد، اما نباید برای هر کاربرد فارسیِ آن، یک املای دقیق پهلویِ خاص اختراع کرد.

خط پهلوی نیز برخلاف خط امروزی، واکه‌ها را به‌طور کامل نشان نمی‌دهد؛ بنابراین حتی اگر یک واژه را در پهلوی بنویسیم، الزاماً نمی‌توان از شکل نوشتاری آن تلفظ دقیق فارسیِ بعدی را استخراج کرد.


۴. «نگرستن»

نگرستن نیز واژه‌ای اصیل ایرانی است. بنِ نگر- در خانوادهٔ واژگانیِ کهن ایرانیِ مربوط به «دیدن، نگریستن، نظر کردن» قرار دارد.

در اینجا نکته جالب این است که اسدی توضیح می‌دهد:

آلوس = نِگَرِستَن بود، بگوشه چشم

پس «آلوس» در این مدخل ظاهراً نام خودِ چشم نیست؛ بلکه کیفیت یا شیوهٔ نگاه‌کردن را بیان می‌کند.

یعنی ساخت معنایی چنین است:

چشم آلوس → نگاهِ گوشه‌چشمی / نگریستن از گوشهٔ چشم


۵. «کیوس»

این بخش از مدخل مهم‌تر است.

شما برای کیوس معنی:

کج، وریب، خوهل

را در نظر گرفته‌اید.

با توجه به بیت دقیقی، این معنا کاملاً با بافت سازگار است:

کیوس‌وار = کج‌وار، به‌صورت مایل و کج

و سپس:

به چشم آلوس = با گوشهٔ چشم

بنابراین دو تعبیر پشت سر هم یک تصویر واحد می‌سازند:

کیوس‌وار + چشم آلوس = نگاه کج و گوشه‌چشمی

اما دربارهٔ ریشهٔ تاریخی باید محتاط باشیم. برای «کیوس» نمی‌توان بدون شاهد مکتوب پیشااسلامی گفت که مثلاً فلان صورت دقیق در فارسی میانه یا اوستایی وجود داشته است.

بنابراین در پژوهش شما بهتر است بنویسیم:

کیوس: «کج، وریب، خوهل»؛ واژه‌ای کهن در فارسی، با کاربرد روشن در لغت فرس و شاهد دقیقی. منشأ پیشااسلامی آن محتمل است، اما صورت فارسی میانه یا املای پهلویِ آن تاکنون به‌طور قطعی احراز نشده است.

این همان مرزی است که باید در کار شما حفظ کنیم: معنیِ کهن را می‌توان پذیرفت، اما صورت پهلوی را بدون سند نباید بازسازی و قطعی کرد.


۶. «وار»

وار در «کیوس‌وار» بسیار جالب است.

این پسوند/واژهٔ تشبیهی از عناصر کهن ایرانی است و در فارسی در ترکیباتی مانند:

  • مردوار

  • شیر‌وار

  • کژوار

  • کیوس‌وار

به معنی «مانند، به‌سان، به شیوهٔ...» به کار می‌رود.

پس:

کیوس‌وار = به شیوهٔ کیوس / کج‌وار.

از لحاظ ساختمان، این ترکیب کاملاً طبیعی و ایرانی است.


۷. اگر در روزگار ساسانی نوشته می‌شد چه؟

اینجا باید یک تصحیح اصطلاحی مهم انجام دهیم:

خط پهلوی، خط فارسی باستان نیست.

  • فارسی باستانِ هخامنشی → خط میخی فارسی باستان

  • فارسی میانهٔ ساسانی → خط پهلوی

  • اوستایی → خط اوستایی

  • فارسی دریِ دقیقی → خط فارسیِ عربی‌شدهٔ دورهٔ اسلامی

بنابراین اگر فرض کنیم همین مفاهیم در دورهٔ ساسانی نوشته می‌شدند، مسئله مربوط به فارسی میانه و خط پهلوی است، نه «پارسی باستان» به معنای دقیق تاریخی.

نوشیروان و بزرگمهر

اگر در محیط دیوانی یا ادبیِ دورهٔ ساسانی نوشته می‌شد، واژه‌های ایرانی مانند «چشم»، «سال»، «شب»، «روز»، «فرخ» و مانند آنها در نظام نوشتاری پهلوی نوشته می‌شدند.

ولی نمی‌توان گفت که «کیوس» و «آلوس» دقیقاً با چه املاهایی نوشته می‌شدند، مگر آنکه نمونهٔ مکتوب همان واژه‌ها در متن پهلوی به دست آید.

موبد مؤید و کرتیر

در کتیبه‌های موبدی و سنگ‌نوشته‌های ساسانی نیز باید انتظار پهلوی کتیبه‌ای/دینی داشت، نه املای فارسی دریِ سدهٔ چهارم.

در اینجا تفاوت بسیار مهم است:

کرتیر اگر واژه‌ای را می‌نوشت، آن را با دستگاه نوشتاری پهلویِ عصر خود می‌نوشت؛ دقیقی همان واژه را چند قرن بعد با خط فارسی می‌نوشت.

پس نمی‌توان املای «کیوس» در نسخهٔ لغت فرس را عیناً به دورهٔ کرتیر منتقل کرد.


۸. آیا می‌توان برای «کیوس» و «آلوس» صورت پهلوی پیشنهاد کرد؟

برای کار پژوهشی شما، پاسخ من در این مرحله:

نه به‌صورت قطعی.

می‌توان آوانویسی علمیِ فرضی ارائه کرد، ولی باید با علامت بازسازی‌شده/فرضی مشخص شود. تفاوت این دو بسیار مهم است:

صورت مستند: در متنی پهلوی واقعاً دیده شده است.
صورت بازسازی‌شده: زبان‌شناس بر اساس قواعد آوایی پیشنهاد کرده است.

در مورد این مدخل، برای کیوس و به‌ویژه آلوس سند کافی برای قرار دادن یک املای پهلوی در ستون «صورت تاریخی» نداریم.

ازاین‌رو من عمداً شکل پهلویِ ساختگی در متن اصلی پژوهش شما نمی‌گذارم.


نتیجهٔ نهایی مدخل «چشم آلوس»

چشم آلوس. «آلوس» در لغت فرس به معنی نگریستن از گوشهٔ چشم است؛ یعنی نگاه‌کردن به‌صورت غیرمستقیم و گوشه‌چشمی. دقیقی در شاهد خود می‌گوید: «کیوس‌وار بگیرد همی به چشم آلوس...»؛ در اینجا کیوس‌وار، با توجه به معنی «کیوس» به صورت کج، وریب و خوهل، به معنی «کج‌وار و مایل» است و با «چشم آلوس» مجموعاً تصویرِ نگاه کج و گوشه‌چشمی را می‌سازد.

چشم، نگرستن، گوشه، کیوس، وار، سال، فرخ، شب و روز از عناصر ایرانیِ این مدخل‌اند؛ «امیر» و «غدیر» عربی و متعلق به فضای زبانی دورهٔ اسلامی‌اند.

چشم، نگرستن و دیگر عناصر ایرانیِ بیت ریشه‌های کهن دارند، اما برای «کیوس» و «آلوس» در حال حاضر نمی‌توان صورت فارسی میانه یا املای پهلویِ قطعی ارائه کرد. بنابراین نسبت‌دادن یک شکل خاص پهلوی به نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان یا کرتیر، بدون شاهد متنی، از نظر روش‌شناختی درست نیست.

از لحاظ تاریخی نیز باید میان خط میخی فارسی باستان، خط پهلوی فارسی میانه، و خط فارسیِ دورهٔ دقیقی تفاوت گذاشت. دقیقی این واژه‌ها را در سنت نوشتاری فارسیِ پس از اسلام ثبت کرده است؛ اگر معادل‌های آنها در دورهٔ ساسانی نوشته می‌شد، اصولاً باید در دستگاه نوشتاری پهلوی نوشته می‌شدند، ولی املای دقیق پهلویِ «کیوس» و «آلوس» برای این مدخل هنوز مستند نیست.

خلاصهٔ پژوهشی: در این مدخل، «چشم آلوس» شاهد ارزشمندی برای یک تعبیر کهن ایرانیِ «نگاه از گوشهٔ چشم» است، و «کیوس‌وار» نیز صفتِ کژ و مایل‌بودنِ آن نگاه را تقویت می‌کند؛ اما هم‌ریشگیِ «کیوس» و «آلوس» یا صورت پهلویِ قطعی آنها را نباید صرفاً از این شاهد نتیجه گرفت.