بخسلوس. نام پادشاهی بود که عذرا را بقهر برد، عنصری گوید:
یکی شاه بد نام او بخسلوس
که با حیله و رنگ بود و فسوس
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
بخسلوس
متن مدخل:
بخسلوس. نام پادشاهی بود که عذرا را به قهر برد، عنصری گوید:یکی شاه بد نام او بخسلوسکه با حیله و رنگ بود و فسوس
۱. معنی و شرح مدخل
اسدی بخسلوس را نامِ یک شخص، یعنی نام پادشاهی، میداند؛ نه نام یک صفت یا واژهٔ عام.
معنای عبارت «عذرا را به قهر برد» این است که آن پادشاه، عذرا را به زور و اجبار از آنِ خود کرد/ربود. بنابراین در اینجا «به قهر بردن» در برابرِ به رضایت و اختیار گرفتن است.
در بیت عنصری:
یکی شاه بد نام او بخسلوسکه با حیله و رنگ بود و فسوس
یعنی:
«پادشاهی بود که نام او بخسلوس بود؛ پادشاهی که با حیله، نیرنگ و فریب رفتار میکرد.»
در مصراع دوم، سه واژه تقریباً در یک حوزهٔ معنایی گرد آمدهاند:
حیله = چارهاندیشی همراه با نیرنگ و فریب؛ عربی.
رنگ = در اینجا نیرنگ، ترفند و فریب؛ فارسی.
فسوس = فریب، نیرنگ و افسونگری/رفتار فریبکارانه؛ فارسی.
پس ساخت معنایی بیت چنین است:
بخسلوس ← شاهی حیلهگر و نیرنگباز ← ربودن عذرا به زور.
۲. واژگان پیشااسلامیِ بیت
باید میان قدمت واژه و قدمت کاربرد ثبتشدهٔ آن در فارسی تفاوت گذاشت. اینکه واژهای در فارسی دریِ عنصری آمده، بهتنهایی ثابت نمیکند که همان صورت در فارسی باستان یا فارسی میانه نیز دقیقاً به همین شکل وجود داشته است.
| واژه | خاستگاه | وضعیت پیشااسلامی |
|---|---|---|
| یکی | ایرانی | ساخت ایرانی؛ صورت امروزی از تحول فارسی میانه/دری |
| شاه | ایرانی | بسیار کهن و قطعاً متعلق به سنت ایرانی؛ با šāh فارسی میانه |
| نام | ایرانی | بسیار کهن؛ ایرانی |
| او | ایرانی | ضمیر ایرانی؛ صورت تاریخی آن با صورت دری یکسان نیست |
| بخسلوس | نام خاص | نیازمند احتیاط؛ صورت و خاستگاه قطعی آن روشن نیست |
| که | ایرانی | واژهٔ پیوندی کهن ایرانی |
| با | ایرانی | حرف اضافهٔ ایرانی |
| حیله | عربی | پس از اسلام وارد فارسی شده |
| و | ایرانی/ایرانیِ میانه؟ | پیوند بسیار کهن ایرانی؛ در فارسی میانه نیز سابقه دارد |
| رنگ | ایرانی | واژهای کهن ایرانی؛ در فارسی میانه سابقه دارد |
| بود | ایرانی | از ریشهٔ «بودن»؛ ریشهای کهن ایرانی |
| فسوس | ایرانی/ایرانیِ میانه | واژهای کهن در فارسی؛ احتمالاً از سنت واژگانی ایرانی، ولی صورت دقیق باستانی آن باید جداگانه اثبات شود |
نکتهٔ مهم دربارهٔ «حیله»
حیله بدون تردید واژهای عربی است و نمیتوان آن را در شمار لایهٔ پیشااسلامی ایرانی قرار داد. بنابراین اگر هدف پژوهش ما شناسایی میراث زبانی پیش از اسلام باشد، این واژه باید جدا شود.
۳. «شاه» و «نام» در زبانهای ایرانی پیش از اسلام
در این بیت دو واژه از همه روشنترند:
شاه
فارسی میانه:
šāh
صورت تاریخی آن به فارسی باستانِ سلطنتی نیز با واژهٔ xšāyaθiya (خشایَثیَه/خْشایَثیه) ارتباط دارد، یعنی عنوان «شاه/پادشاه».
در فارسی میانه، صورت کوتاهشدهٔ تاریخیِ آن:
šāh
در خط پهلوی، نوشتن واژه به صورت معمولِ پهلویِ آن، یعنی با املا و حروف آرامیمبنای پهلوی، انجام میشد؛ اما نباید صورت پهلوی را با حروف فارسی امروز بازسازی کرد و آن را «املای واقعی نسخهٔ ساسانی» پنداشت.
نام
ریشهٔ ایرانیِ «نام» بسیار کهن است و در خانوادهٔ زبانهای ایرانی و هندواروپایی گسترده است.
در فارسی میانه صورت:
nām
داشته است.
بنابراین شاه و نام هر دو بهخوبی در چارچوب میراث ایرانیِ پیشااسلامی قرار میگیرند.
۴. «رنگ»
رنگ نیز واژهای ایرانی است و کاربرد آن در این بیت بسیار جالب است، زیرا عنصری آن را در معنای:
نیرنگ، ترفند، حیله
به کار برده است.
در فارسی امروز نیز «رنگ و نیرنگ» همین حوزهٔ معنایی را حفظ کرده است.
اما در پژوهش حاضر بهتر است میان این دو گزاره فرق بگذاریم:
«رنگ واژهای ایرانی و کهن است.»
و:
«صورت دقیق rang با همین تلفظ و همین کاربرد، در فارسی باستان وجود داشته است.»
اولی قابل دفاع است؛ دومی بدون شاهد مستقیم کتیبهای یا متنی نباید ادعا شود.
۵. «فسوس»
فسوس در متون فارسی قدیم به معنی فریب، نیرنگ، افسون و رفتار فریبکارانه آمده است.
در این بیت، معنای آن تقریباً با «حیله» و «رنگ» همجهت است:
حیله و رنگ و فسوس= نیرنگ و فریب و فسون.
از نظر تاریخ زبان، آن را میتوان در شمار واژگان کهن فارسی بررسی کرد؛ ولی برای نسبت دادن صورت دقیق پهلوی یا فارسی باستانِ «فسوس»، شاهد مستقیم لازم است. بنابراین من صورت پهلوی قطعی برای آن جعل نمیکنم.
۶. مهمترین مسئله: «بخسلوس»
در این مدخل، بخسلوس از همه مهمتر و در عین حال دشوارتر است.
چون اسدی صریحاً میگوید:
نام پادشاهی بود...
بنابراین نباید آن را مانند «شاه»، «نام»، «رنگ» و «فسوس» یک واژهٔ عادی فارسی تلقی کرد.
این احتمالها از نظر روش تحقیق باید از یکدیگر جدا بمانند:
نام خاصِ شخص یا پادشاه؛
نامی که از یک روایت تاریخی/اسطورهای یا داستانی به فارسی رسیده؛
نامی با اصل ایرانی؛
نامی با اصل غیرایرانی که در سنت ایرانی وارد شده؛
صورت تحریفشدهٔ نامی قدیمیتر در نسخههای لغت فرس.
در حال حاضر، بدون دسترسی به شاهدهای نسخهای و منابع روایی مربوط به عذرا و بخسلوس، نمیتوان با اطمینان گفت که «بخسلوس» ایرانی است یا انیرانی، و بهخصوص نمیتوان برای آن یک صورت فارسی میانه یا پهلوی قطعی ساخت.
پس در نسخهٔ پژوهشی شما بهتر است فعلاً «بخسلوس» را با علامتِ «نام خاص، ریشه نامشخص» ثبت کنیم.
۷. اگر نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر میخواستند این واژهها را بنویسند
اینجا باید یک نکتهٔ زمانی بسیار مهم را رعایت کنیم.
عنصری شاعر دورهٔ غزنوی و نویسندهٔ فارسی دری است. او این بیت را در خط فارسی-عربی مینوشت، نه پهلوی.
اما اگر همان مفاهیم را بخواهیم در فضای نوشتاری ساسانی بازسازی کنیم، وضعیت متفاوت است.
در دورهٔ ساسانی
برای واژههایی مانند:
شاه، نام، رنگ
میتوان صورتهای فارسی میانه را با احتیاط بازسازی کرد:
شاه → šāh
نام → nām
رنگ → صورت ایرانیِ میانهٔ مربوط، با توجه به شواهد تاریخی واژه
بود → صورت فارسی میانهٔ فعل «بودن»
اما خط پهلوی، الفبای فارسی امروز نبود؛ نظامی آرامیمبنا بود و در آن بسیاری از واژهها با املاهای تاریخی و گاه با هزوارشها نوشته میشدند.
بنابراین نمیتوان مثلاً:
شاه → شاه
را «خط پهلوی» نامید. این فقط همان شکل فارسی امروزی است.
همچنین برای بخسلوس نمیتوان بدون پیدا کردن شاهد تاریخی، یک املا و صورت پهلوی ساخت و سپس گفت «کرتیر آن را چنین مینوشت».
۸. تفاوت چهار شخصیت مورد نظر شما
| شخص | دوره/زبان نوشتاری مرتبط | دربارهٔ این بیت |
|---|---|---|
| نوشیروان | ساسانی؛ فارسی میانه | واژههای ایرانی را در نظام نوشتاری فارسی میانه/پهلوی مینوشتند |
| بزرگمهر | ساسانی؛ سنت فارسی میانه | همان ملاحظات؛ نه خط فارسی امروزی |
| کرتیر | ساسانی؛ کتیبههای پهلوی | برای او شواهد مستقیم کتیبهای داریم؛ اما نمیتوان نام «بخسلوس» را بیدلیل به خط او بازسازی کرد |
| عنصری | فارسی دری، دورهٔ اسلامی | این بیت را در خط فارسی-عربی مینوشت، نه پهلوی |
و یک نکتهٔ بسیار مهم:
«عنصری چگونه مینوشت؟» با «واژه در زمان ساسانی چگونه نوشته میشد؟» دو پرسش متفاوتاند.
عنصری صورت فارسی دری را مینوشت؛ ما فقط میتوانیم برای برخی واژهها، با اتکا به شواهد زبانشناختی، صورت تاریخیِ ایرانیِ آنها را بازسازی کنیم.
نتیجهٔ نهایی مدخل «بخسلوس»
بخسلوس در لغت فرس نام خاصِ پادشاهی است که بنا بر روایت اسدی، عذرا را به زور برده است. بیت عنصری نیز او را شاهی حیلهگر و نیرنگباز معرفی میکند:
یکی شاه بد نام او بخسلوسکه با حیله و رنگ بود و فسوس
از میان واژگان بیت، شاه، نام، یکی، او، که، با، رنگ و بود در حوزهٔ واژگان ایرانی قرار میگیرند؛ حیله واژهای عربی و اسلامی است. فسوس واژهای کهن فارسی است، ولی نسبت دادن یک صورت دقیق فارسی باستان یا پهلوی به آن، بدون شاهد مستقیم، نیازمند احتیاط است.
بخسلوس چون نام خاص است، فعلاً باید جدا از واژگان عادی بررسی شود و خاستگاه ایرانی یا انیرانی آن را نمیتوان با اطمینان تعیین کرد. مهمتر از همه، صورت پهلویِ «بخسلوس» نباید حدس زده و بهعنوان واقعیت تاریخی عرضه شود؛ برای چنین کاری باید شاهد نسخهای، کتیبهای یا منبع ایرانیِ میانه پیدا شود.
بنابراین برای پژوهش شما، صورت نهایی و محافظهکارانه چنین است:
بخسلوس: نام خاصِ پادشاهی در روایت اسدی که عذرا را به قهر برده است؛ ریشه و اصل نام در حال حاضر نامشخص. در بیت عنصری، «شاه»، «نام»، «رنگ» و «بود» از عناصر ایرانیِ کهناند؛ «حیله» عربی است و «فسوس» واژهای کهن فارسی است. برای «شاه» و «نام» میتوان صورتهای فارسی میانهٔ šāh و nām را با اطمینان نسبی تاریخی ذکر کرد، اما برای بخسلوس و نیز صورت دقیق پهلویِ دیگر واژهها، تا یافتن شاهد مستقیم، از بازسازی قطعی باید خودداری کرد. عنصری این بیت را به فارسی دری و خط فارسی-عربی نوشته است، در حالی که نویسندگان ساسانی مانند کرتیر در سنت نوشتاری فارسی میانه و خط پهلوی مینوشتند.
بخسلوس. نام پادشاهی بود که عذرا را بقهر برد، عنصری گوید:
یکی شاه بد نام او بخسلوس
که با حیله و رنگ بود و فسوس.
تطبیق نام «بخسلوس» با ریشه اصلی یونانی
نقش بخسلوس در فرجام داستان
- شاه حیلهگر: بخسلوس پادشاهی مقتدر، اما همانطور که عنصری میگوید اهل «حیله و رنگ و فسوس» (مکر و فریب) است. [1]
- ربودن به قهر: او وصف پاکدامنی و زیبایی بینظیر عذرا را میشنود. از آنجا که دمخسینوس بازرگانی بیش نیست، بخسلوس با تکیه بر قدرت پادشاهی خود، عذرا را به قهر و اجبار از آن خانه میرباید تا او را تصاحب کند.
- ایستادگی عذرا: در تمام طول داستان، عذرا در برابر خواستههای این شاه مقاومت میکند و به عشق خود (وامق) وفادار میماند که همین تعلیق و کشمکش، اوج دراماتیک منظومه عنصری را میسازد. [2]
