۱۴۰۵ مهر ۷, سه‌شنبه

هرمس. نام مردیست که بربط او ساخت، عنصری گوید: بدو گفت هرمس چرایی دژم نه همچون منی دلت مانده بغم.

 هرمس.  نام مردیست که بربط او ساخت، عنصری گوید:

بدو گفت هرمس چرایی دژم 

نه همچون منی دلت مانده بغم.

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟  لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟  

در این مدخل، نکتهٔ بسیار مهم این است که «هرمس» را نباید با «باربد» یکی گرفت. در سنت‌های ایرانی و اسلامی، باربد نام موسیقی‌دان نامدار دربار خسرو پرویز است، در حالی که در این شاهدِ عنصری، «هرمس» به‌عنوان سازندهٔ بربط معرفی شده است. برای این مدخل، صورت‌های پهلوی را نیز باید با احتیاط میان «گواهِ مستقیم» و «بازسازی» جدا کرد.

نکتهٔ منبعی: برای راستی‌آزمایی برخط، جست‌وجوی منابع را انجام دادم، اما سرویس پژوهش وب در این نوبت به سقف دسترسی خود رسیده و نتیجهٔ قابل اتکایی برنگرداند؛ بنابراین در مواردی که صورت مستقیمِ پهلوی در دست نداریم، آن را صریحاً بازسازی می‌نامم و نه «صورت گواه‌دار».

۱. ضبط مدخل و معنی

هرمس. نام مردی است که بربط او ساخت، عنصری گوید:

بدو گفت هرمس چرایی دژم
نه همچون منی دلت مانده بغم

معنی سادهٔ بیت:

هرمس به او گفت: چرا افسرده و اندوهگینی؟ چرا دل تو، برخلاف دل من، گرفتار غم مانده است؟

در اینجا:

  • بدو = به او

  • گفت = گفت

  • هرمس = نام شخص

  • چرایی = چرا هستی / چرا چنین شده‌ای

  • دژم = اندوهگین، گرفته، عبوس و افسرده

  • نه همچون منی = نه مانند من

  • دلت = دلِ تو

  • مانده = باقی مانده، گرفتار مانده

  • بغم = به غم، در اندوه

ساختار «چرایی دژم» در فارسی کهن همانند «چرا دژم هستی؟» است؛ «ی» در «چرایی» را نباید با ضمیر ملکی یا صورت دیگری اشتباه کرد.


۲. خودِ «هرمس» چیست؟

هرمس صورت فارسیِ نام یونانی Ἑρμῆς (Hermēs) است؛ یعنی نام ایزد/شخصیت هرمس در سنت یونانی.

اما آنچه در این مدخل اهمیت بیشتری دارد، انتقال این نام به سنت‌های علمی و حکمی ایران و جهان اسلام است. در متون دورهٔ اسلامی، «هرمس» گاه در شمار حکیمان باستان قرار می‌گیرد و مطالب گوناگونی دربارهٔ اخترشناسی، حکمت، علوم و فنون به او نسبت داده می‌شود.

بنابراین عبارت اسدی:

«نام مردیست که بربط او ساخت»

بیش از آنکه گزارشی تاریخی دربارهٔ یک شخص واقعی باشد، نشان‌دهندهٔ یک روایت سنتی دربارهٔ اختراع بربط است.

اما یک نکتهٔ بسیار مهم

این «هرمس» را نباید با باربد اشتباه کرد.

باربد در سنت موسیقی ایرانی شخصیت دیگری است و نام او با موسیقی دربار خسرو پرویز پیوند دارد. از سوی دیگر، روایت‌های اسلامی و ایرانی دربارهٔ پیدایش یا اختراع سازها، گاه شخصیت‌های مختلفی را به‌عنوان سازنده یا نخستین نوازنده معرفی کرده‌اند.

پس در پژوهش لغت فرس بهتر است بنویسیم:

هرمس در این مدخل شخصیتی است که در روایتی از تاریخ/افسانهٔ موسیقی، ساختن بربط به او نسبت داده شده است؛ این هرمس را نباید با باربد، موسیقی‌دان عصر ساسانی، یکی دانست.


۳. «بربط» و اهمیت پیشااسلامی آن

خودِ بربط از مهم‌ترین واژه‌های این مدخل است.

بربط نام سازی زهی و از خانوادهٔ عود است. دربارهٔ ریشهٔ دقیق نام آن در پژوهش‌های زبان‌شناختی و تاریخ موسیقی اختلاف‌نظر وجود دارد و نباید یک اشتقاق قطعی را بدون سند پذیرفت.

در منابع فارسی و عربی قرون نخستین اسلامی، بربط به‌صورت barbat / barbuṭ آمده است.

اما از لحاظ تاریخی، خودِ ساز و واژه در فضای فرهنگی ایران پیش از اسلام اهمیت بسیار زیادی دارد. بنابراین حتی اگر شکل نوشتاری فارسیِ «بربط» را محصول دورهٔ اسلامی بدانیم، مفهوم و سازِ مورد اشاره، سابقه‌ای پیشااسلامی دارد.


۴. واژگان ایرانیِ بیت

از میان کلمات بیت، چند واژه دارای لایهٔ بسیار کهن ایرانی‌اند:

واژهخاستگاه/وضعیتتوضیح
منایرانیِ بسیار کهنضمیر اول‌شخص؛ پیشینهٔ ایرانی دارد
دلایرانیواژه‌ای کهن برای قلب و مرکز عاطفه
نهایرانیِ کهنصورت منفی، با سابقهٔ بسیار قدیم هندواروپایی/ایرانی
گفتایرانیصورت گذشته از ریشهٔ «گفتن»
ماندهایرانیاز «ماندن»، دارای ریشهٔ کهن ایرانی
چراایرانیساخت پرسشی کهن فارسی
همایرانیواژه‌ای بسیار کهن
چونایرانیصورت کهن مقایسه/چگونگی
دژمایرانیصفت فارسی کهن به معنی گرفته و اندوهگین
غمعربیاز عربی غَمّ؛ واژه‌ای ایرانیِ پیشااسلامی نیست

این نکتهٔ آخر بسیار مهم است: «غم» از واژگان ایرانی نیست. بنابراین نباید فقط به دلیل حضور آن در شعر عنصری، آن را در زمرهٔ لایهٔ پیشااسلامی ایرانی قرار داد.


۵. «دژم» از مهم‌ترین واژه‌های بیت

دژم در فارسی کهن به معنی:

  • اندوهگین،

  • گرفته،

  • افسرده،

  • عبوس،

  • ناخوش‌دل

است.

این واژه را می‌توان با اطمینان در شمار واژگان کهن ایرانیِ فارسی قرار داد.

ولی دربارهٔ اینکه دقیقاً در فارسی باستان چه شکلی داشته است، نباید صورت فرضی را به‌عنوان صورت قطعی عرضه کرد. صورت فارسیِ دژم متعلق به مرحله‌ای متأخرتر از فارسی باستان است و برای آن نمی‌توان بدون ارائهٔ شاهد متنی، یک «صورت هخامنشی» قطعی ساخت.


۶. «دل» و پیشینهٔ آن

دل از روشن‌ترین واژه‌های ایرانی بیت است.

مقایسهٔ تاریخی آن با صورت‌های ایرانیِ کهن نشان می‌دهد که این واژه از میراث قدیمی زبان‌های ایرانی است و در فارسی میانه نیز سابقه دارد.

برای کار شما، بهتر است چنین ثبت شود:

دل: واژه‌ای ایرانی و پیشااسلامی؛ در فارسی میانه دارای سابقهٔ مستقیم؛ صورت پهلویِ دقیق بسته به نوع خط و سنت کتابت متفاوت است.

صورت پهلوی

در پهلوی کتابی برای واژه‌های فارسی میانه، صورت نوشتاری الزاماً مطابق تلفظ نیست و باید توجه داشت که خط پهلوی از حروف محدود و شیوه‌های املایی تاریخی استفاده می‌کند.

بنابراین اگر صورت را برای پژوهش شما به شکل بازسازی‌شده بدهیم، باید علامت بگذاریم:

*دل — dil / dēl — صورت پهلوی بازسازی‌شده، نه نقل مستقیم از یک کتیبه

و نه اینکه آن را به‌عنوان «املای قطعی زمان انوشیروان» معرفی کنیم.


۷. «گفت»

گفت کاملاً در لایهٔ ایرانی قرار می‌گیرد.

این واژه ادامهٔ ریشهٔ کهن ایرانیِ «گفتن» است و در فارسی میانه نیز ریشه و صورت‌های وابستهٔ آن وجود داشته است.

اما یک نکتهٔ روش‌شناختی مهم:

صورت گفت که ما در بیت می‌بینیم، صورت فارسی دری است و نمی‌توان گفت که «انوشیروان همین کلمه را دقیقاً با همین املا می‌نوشت».

در فارسی میانه، دستگاه صرفی و نوشتاری متفاوت بود.

بنابراین برای کار شما:

گفت ← واژهٔ ایرانیِ کهن؛ صورت فارسی دریِ پس از اسلام، با ریشه و سابقهٔ فارسی میانه.


۸. «غم»؛ واژهٔ انیرانی

در این بیت:

دلت مانده بغم

غم عربی است، از غَمّ.

پس از فتح ایران وارد فارسی شد و در فارسی دری به‌سرعت کاملاً جا افتاد.

بنابراین این مصراع ترکیب بسیار جالبی از دو لایه است:

دل ← ایرانی
مانده ← ایرانی
به ← ایرانی
غم ← عربی

یعنی یک ترکیب کاملاً طبیعی فارسیِ دورهٔ اسلامی، ولی از نظر تاریخی مرکب از عناصر ایرانی و عربی است.


۹. آیا «بغم» را باید یک واژه دانست؟

خیر.

بغم = به + غم

در رسم‌الخط قدیم ممکن است «بغم» پیوسته نوشته شود، ولی از نظر ساخت واژه‌ای:

بـ + غم

است.

برای تصحیح متن بهتر است همان ضبط نسخه/لغت‌نامه حفظ شود، ولی در تحلیل زبان‌شناختی آن را جدا کنیم:

بغم (= به غم)


۱۰. «همچون»

همچون نیز از عناصر ایرانی است:

هم + چون

«هم» بسیار کهن است و «چون» نیز از عناصر قدیمی زبان فارسی است.

اما باز هم باید میان ریشهٔ پیشااسلامی و شکل نوشتاری فارسی دری فرق گذاشت. اینکه ریشهٔ واژه قدیمی است، به این معنا نیست که شخصی در دورهٔ ساسانی دقیقاً شکل «همچون» را با همین حروف می‌نوشت.


۱۱. آیا عنصری این بیت را از یک متن ساسانی گرفته است؟

دربارهٔ این شاهد، چنین نتیجه‌ای نباید داده شود.

عنصری شاعر دورهٔ سامانی/غزنوی و پس از اسلام است و بیت او به صورت فارسی دری به ما رسیده است. ممکن است مضمون یا داستانی که در شعر آمده، از سنت‌های بسیار قدیمی‌تر گرفته شده باشد؛ اما:

قدمت داستان ≠ قدمت صورت زبانی بیت.

این تمایز برای پروژهٔ شما بسیار اساسی است.

مثلاً «دل» ممکن است میراث پیشااسلامی باشد، اما «دلت مانده بغم» یک ترکیب فارسی دریِ پس از اسلام است.


۱۲. اگر نوشیروان و بزرگمهر می‌خواستند این واژه‌ها را بنویسند چه می‌شد؟

اینجا باید بسیار محتاط باشیم.

نوشیروان، بزرگمهر، موبدان یا کرتیر، «فارسی دری» را با خط پهلوی به شکل بیت عنصری نمی‌نوشتند.

کرتیر متعلق به چند قرن پیش از نوشیروان است و زبان کتیبه‌های او فارسی میانه است. خط مورد استفاده نیز سنت کتیبه‌ای/پهلوی آن دوره است.

در دورهٔ ساسانی، برای نوشتن فارسی میانه از نظام‌های مختلف خط پهلوی استفاده می‌شد و املای پهلوی با املای فارسی دری یکی نیست.

پس اگر بخواهیم بیت را به پهلوی تبدیل کنیم، در واقع داریم بازسازی زبان‌شناختی انجام می‌دهیم، نه اینکه نسخهٔ تاریخیِ بیت را بازتولید کنیم.


۱۳. تفکیک سه سطح برای واژه‌های بیت

برای پژوهش شما این جدول دقیق‌تر است:

سطحنمونه
واژهٔ دارای ریشهٔ ایرانی پیشااسلامیمن، نه، دل، گفتن، ماندن، هم، چون، دژم
واژهٔ ایرانی با صورت فارسی دری پس از اسلامگفت، دلت، مانده، همچون، چرایی
واژهٔ عربیِ واردشده به فارسیغم
نام یونانی/انیرانیهرمس
نام ساز با سنت تاریخی ایرانیبربط

۱۴. پهلوی‌نویسی؛ چه چیز را می‌توان واقعاً گفت؟

در اینجا من پیشنهاد می‌کنم در متن نهایی پژوهش شما از این شیوه استفاده کنیم:

صورت فارسی دری:

بدو گفت هرمس چرایی دژم
نه همچون منی دلت مانده بغم

ریشه‌های ایرانیِ قابل تشخیص:

من، نه، دل، گفتن، ماندن، هم، چون، دژم

انیرانی:

هرمس ← یونانی
غم ← عربی

و دربارهٔ خط پهلوی بنویسیم:

برای این بیت، صورت پهلویِ تاریخیِ مستقیمی در دست نیست. صورت پهلویِ هر یک از واژه‌های ایرانی را تنها می‌توان بر اساس صورت‌های فارسی میانه بازسازی کرد؛ ازاین‌رو این صورت‌ها نباید به‌عنوان املای قطعیِ مورد استفادهٔ نوشیروان، بزرگمهر یا دیگر بزرگان ساسانی عرضه شوند.

این از نظر علمی بسیار محکم‌تر از ساختن یک املای ظاهراً پهلوی برای تمام بیت است.


۱۵. نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «هرمس»

به گمان من ارزش اصلی این مدخل برای پژوهش شما خودِ واژهٔ «هرمس» نیست، بلکه اطلاعات فرهنگیِ همراه آن است.

اسدی در یک سطر کوتاه اطلاعاتی دربارهٔ یک روایت قدیمی از پیدایش بربط به ما می‌دهد:

هرمس ← سازندهٔ بربط

و سپس شاهد عنصری نشان می‌دهد که این شخصیت در ادبیات فارسی دری نیز شناخته شده بوده است.

این شاهد بنابراین از دو جهت ارزشمند است:

  1. واژه‌شناختی: «هرمس» یک نام غیرایرانی است که وارد سنت علمی و ادبی ایران شده است.

  2. تاریخ فرهنگ: نشان می‌دهد روایت مربوط به هرمس و بربط در ادبیات فارسی دورهٔ غزنوی هنوز زنده بوده است.


نتیجهٔ نهایی مدخل «هرمس»

هرمس. نام مردی است که در روایت مورد استفادهٔ اسدی، سازندهٔ بربط دانسته شده و عنصری نیز در بیتی از او نام هرمس را آورده است:

بدو گفت هرمس چرایی دژم
نه همچون منی دلت مانده بغم

معنی: هرمس به او گفت: چرا اندوهگینی؟ چرا دل تو برخلاف دل من در غم مانده است؟

از نظر لایهٔ زبانی، هرمس نامی یونانی و انیرانی است؛ غم نیز واژه‌ای عربی و پس از اسلام است. در برابر، دل، من، نه، هم، چون، گفتن، ماندن و دژم از عناصر ایرانی و دارای پیشینهٔ کهن‌اند. بربط نیز نام سازی است که سابقهٔ آن به فرهنگ موسیقایی ایران پیش از اسلام بازمی‌گردد، هرچند دربارهٔ ریشهٔ دقیق خودِ نام «بربط» باید احتیاط کرد.

بیت عنصری خودش متن پیشااسلامی نیست و نمی‌توان املای آن را مستقیماً به نوشیروان، بزرگمهر، کرتیر یا موبدان ساسانی نسبت داد. آنچه می‌توان با اطمینان بیشتری گفت این است که بخش مهمی از واژگان ایرانیِ آن، ریشه در زبان‌های ایرانی پیش از اسلام دارند و در فارسی میانه نیز سابقه داشته‌اند. هر صورت پهلوی که برای «گفت، دل، من، نه، ماندن، دژم» ارائه شود، در غیاب شاهد مستقیم باید «بازسازی» نامیده شود، نه املای قطعیِ ساسانی.

و یک نتیجهٔ مهم‌تر:

هرمسِ این مدخل را نباید با باربد یکی گرفت. اسدی/منابعی که او از آنها بهره برده، روایت دیگری از تاریخ یا افسانهٔ پیدایش بربط را حفظ کرده‌اند؛ عنصری نیز نشان می‌دهد که این روایت در ادب فارسی پس از اسلام شناخته‌شده بوده است.

این مدخل از نظر هدف اصلی پژوهش شما، نمونهٔ خوبی از هم‌نشینی یک نام یونانی، یک واژهٔ عربی و مجموعه‌ای از واژگان کهن ایرانی در یک شاهد فارسی دری است.