خَرآس. بمعنی خانه ای باشد که در او آس کنند [طَیّان گوید:
خرآس و آخُرو خُنبه بِبُردند نبود از چنگشان بس چیز پنهان]
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
این مدخل از نظر پژوهش شما جالب است، زیرا خودِ خَرآس واژهای مرکب و بسیار کهننماست، اما باید میان «کهن بودنِ جزء واژه» و «وجود صورت مستند آن در فارسی باستان یا پهلوی» فرق بگذاریم.
۱. معنی مدخل و بیت
خَرآس: خانهای باشد که در آن آس کنند؛ یعنی آسیاب، یا خانه و بنایی که در آن آسیا/آسیاب قرار دارد و در آن غله را آرد میکنند.
بیت طیّان:
خرآس و آخُرو خُنبه بِبُردندنبود از چنگشان بس چیز پنهان
در اینجا شاعر ظاهراً از گروهی سخن میگوید که به خانه یا محلّی یورش برده و آسیاب، آخور و خُم/خُنبهٔ ذخیرهٔ غله یا آذوقه را نیز از آنجا بردهاند.
۲. واژههای مهم پیشااسلامی
| واژه | معنی در این شاهد | وضعیت تاریخی |
|---|---|---|
| خَرآس | آسیابخانه، خانهٔ آسیاب | ترکیب فارسی؛ جزء نخست نیازمند احتیاط |
| آس | آسیاب / سنگ آسیاب | واژهای بسیار کهن ایرانی |
| آخُر | جای نگهداری خوراک و اسب، اصطبل | واژهٔ ایرانیِ کهن |
| خُنبه | محل/ظرف انبار غله و آذوقه | ایرانی؛ صورت دقیق تاریخی نیازمند احتیاط |
| ببردند | بردند | فعل ایرانی، از ریشهٔ «بردن» |
| چنگ | دست، پنجه | واژهٔ ایرانی کهن |
| چیز | چیز، مال، متاع | واژهٔ ایرانی کهن |
از میان اینها، آس، آخُر، چنگ و چیز از نظر لایهٔ ایرانی اهمیت بیشتری دارند. اما برای هیچیک نباید بدون شاهد، صورت فرضی را به عنوان «صورت قطعی فارسی باستان» معرفی کرد.
۳. «آس» و «خرآس»
مهمترین جزء در این مدخل آس است.
«آس» در فارسی به معنی سنگ آسیاب و نیز آسیاب است و با مفهوم آسیا کردن ارتباط مستقیم دارد. بنابراین:
خَر + آس → خَرآس
در اینجا «خرآس» را نباید به معنای «خر + آس» به صورت تحتاللفظی گرفت؛ بلکه خَرآس نام بنایی مربوط به آسیاب است.
صورت دقیق تاریخیِ جزء خَر- در این ترکیب، بدون شاهد مستقل، قطعی نیست. بنابراین بهتر است در تحقیق شما فعلاً چنین نوشته شود:
خَرآس: آسیابخانه؛ خانهای که در آن آس کنند. ترکیبی فارسی که جزء دوم آن، آس، واژهای کهن ایرانی است؛ اما برای جزء نخست و نیز برای صورت کامل «خرآس» در فارسی میانه یا فارسی باستان، شاهد مستقیم کافی در دست نیست.
۴. آیا «خرآس» را میتوان به خط پهلوی نوشت؟
اینجا باید یک نکتهٔ مهم روششناختی را رعایت کنیم.
ما نمیتوانیم صورت پهلویِ مستندِ خرآس را ادعا کنیم، مگر اینکه این واژه در متون پهلوی با همین معنی گواه داشته باشد.
اما اگر هدف شما این باشد که نشان دهیم یک دبیر ساسانی، در فرضِ وجود این واژه در زبان آن روز، چگونه میتوانست آن را با خط پهلوی بنویسد، باید آن را به عنوان بازسازی پیشنهادی معرفی کنیم، نه صورت مستند.
در پهلوی نیز مشکل اصلی این است که خط پهلوی برای نمایش واکهها بسیار ناقص است و بسیاری از واژهها را نمیتوان بدون ابهام از روی املا خواند. بنابراین ارائهٔ یک املای قطعی برای «خرآس» علمی نیست.
۵. دربارهٔ «آخُر»
آخُر نیز واژهای مهم است. معنای آن در فارسی «اصطبل، جای خوراک و نگهداری چارپایان، بهویژه اسب» است.
این واژه به حوزهٔ واژگان ایرانی تعلق دارد و در فارسی نو بسیار قدیمی است. با این حال، برای تحقیق شما بهتر است میان:
ایرانی بودن واژه
و وجود صورت دقیق آن در فارسی باستان
تفاوت گذاشته شود.
بنابراین نمیتوان صرفاً بر اساس شباهت آوایی، صورت خاصی را به داریوش، نوشیروان یا کرتیر نسبت داد.
۶. «خُنبه»
خُنبه در این بیت احتمالاً به معنی محل یا ظرف بزرگ نگهداری غله و آذوقه است.
این واژه نیز از نظر ساخت و کاربرد، در حوزهٔ واژگان ایرانی قرار میگیرد؛ ولی صورت دقیق فارسی میانهٔ آن را نباید بدون سند به عنوان قطعی عرضه کرد.
۷. اگر نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر این واژهها را مینوشتند چه میشد؟
اینجا باید میان دو دوره تفاوت بگذاریم:
نوشیروان و بزرگمهر → دورهٔ ساسانی، زبان فارسی میانه و خط پهلوی.
کرتیر → سدهٔ سوم میلادی، دورهٔ آغازین ساسانی، و اتفاقاً برای بحث شما بسیار مهمتر است؛ زیرا از او کتیبههای واقعی به خط پهلوی داریم.
اما طیّان شاعر، و نیز اسدی، متعلق به دورهٔ اسلامیاند و متن آنان با خط فارسی-عربی نوشته شده است.
پس اگر بخواهیم به صورت تاریخی بگوییم:
کرتیر یا دبیر ساسانی، اگر واژهٔ مورد بحث را در متنی فارسی میانه به کار میبرد، آن را با نظام نوشتاری پهلوی مینوشت؛ اما نمیتوانیم صرفاً از روی شکل فارسی نو، املای دقیق پهلویِ «خرآس» را بازسازی قطعی کنیم.
و همین قاعده دربارهٔ نوشیروان و بزرگمهر نیز صادق است.
نتیجهٔ نهایی مدخل «خَرآس»
خَرآس در لغت فرس به معنی آسیابخانه، خانهای که در آن آس کنند است. شاهد طیّان نیز آن را در کنار آخُر و خُنبه، یعنی تأسیسات و محلهای مربوط به نگهداری و تأمین آذوقه، به کار برده است:
خرآس و آخُرو خُنبه بِبُردندنبود از چنگشان بس چیز پنهان
از نظر لایهٔ تاریخی، آس، آخُر، چنگ و چیز واژگانی ایرانی و کهناند؛ «خُنبه» نیز به احتمال زیاد در همین لایهٔ ایرانی قرار میگیرد. با این حال، صورت دقیق فارسی باستان یا فارسی میانهٔ «خَرآس» و املای پهلوی آن در این مرحله مستند نیست و نباید صورت بازسازیشده را به عنوان صورت تاریخی قطعی عرضه کرد.
بنابراین برای پژوهش شما بهترین نتیجه این است:
خَرآس: آسیابخانه؛ ترکیبی فارسی با جزء کهن آس «آسیاب/سنگ آسیاب». اصل و صورت تاریخی جزء نخستِ «خَرآس» هنوز نیازمند شاهد مستقل است. این واژه در شاهد طیّان در کنار آخُر و خُنبه آمده و مجموعهٔ واژگان آن، بازتاب بخشی از واژگان کهن ایرانی در فارسی دورهٔ اسلامی است. صورت پهلویِ قطعیِ «خَرآس» در دست نیست؛ هر املای پهلوی برای آن باید «بازسازی پیشنهادی» نامیده شود، نه سند تاریخی.
این تفکیکِ «واژهٔ ایرانیِ کهن» از «صورت مستند در پهلوی» برای ادامهٔ کار لغت فرس بسیار مهم است و بهتر است در مدخلهای بعدی نیز همین معیار را حفظ کنیم.
