وَرس. چوبی بود که در بینی استر کنند، لبیبی گوید:
ایا کرده در بینی ات حرص ورس
از ایزد نیایدت یك ذرّه ترس.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
در این مدخل، باید میان صورت فارسیِ واژه در روزگار اسدی و صورتهای واقعاً گواهیشده در زبانها و خطوط پیشااسلامی فرق بگذاریم. بهویژه دربارهٔ «ورس» بهتر است صورت پهلویِ حدسی نسازیم.
۱. شرح مدخل و معنی بیت
وَرس: چوبی بوده که در بینیِ استر فرو میکردهاند؛ ظاهراً برای مهار کردن یا نگاه داشتن استر.
لبیبی میگوید:
ایا کرده در بینی ات حرص ورساز ایزد نیایدت یک ذرّه ترس
معنی ساده:
ای کسی که حرص را مانند چوبِ «ورس» در بینی خود فرو کردهای، آیا از خداوند حتی به اندازهٔ ذرهای بیم و پروا نداری؟
تعبیر «در بینیات حرص ورس کرده» تصویری بسیار محسوس دارد: همانگونه که چوبی در بینیِ استر میگذارند تا آن را مهار کنند، شاعر میگوید حرص چنان بر انسان مسلط شده که گویی خود را به وسیلهٔ حرص مهار و اسیر کرده است. در مصراع دوم، «ترس از ایزد» در برابر «حرص» قرار گرفته است؛ یعنی حرص چنان بر شخص غلبه کرده که حتی بیم از خدا نیز مانع او نیست.
۲. واژگان ایرانی و انیرانی
| واژه | خاستگاه | توضیح |
|---|---|---|
| ورس | نامشخص؛ نیازمند احتیاط | برای این معنی، صورت پیشااسلامیِ قطعی در دست نیست |
| بینی | ایرانی | از واژگان کهن ایرانی؛ با خانوادهٔ واژههای مربوط به بینی در زبانهای ایرانی سنجیدنی است |
| استر | ایرانی | واژهای بسیار کهن برای اسب ماده/مادیان؛ از خانوادهٔ واژگان ایرانیِ مربوط به stāra-/strā- دانسته میشود |
| از | ایرانی | حرف اضافهٔ بسیار کهن ایرانی |
| ایزد | ایرانی | از خانوادهٔ ایرانیِ yazata-، «آنچه/آنکه شایستهٔ نیایش است» |
| یک | ایرانی | ادامهٔ واژهٔ شمارشی ایرانی |
| ترس | ایرانی | از ریشهٔ ایرانیِ مربوط به ترسیدن |
| حرص | عربی | واژهای عربی، از حِرص |
| ذرّه | عربی | عربی؛ به معنی ذره و جزء بسیار کوچک |
بنابراین از نظر لایهٔ واژگانی، این بیت جالب است: هستهٔ اصلی جمله ایرانی است، اما دو واژهٔ «حرص» و «ذرّه» عربیاند. همین آمیختگی کاملاً با زبان فارسی دورهٔ اسلامی سازگار است.
۳. «ایزد» و پیشینهٔ پیشااسلامی آن
در میان واژههای این بیت، ایزد روشنترین مورد برای پیوند مستقیم با سنت زبانی پیشااسلامی ایران است.
ریشهٔ ایرانی آن را معمولاً با صورت اوستایی:
yazata-
مقایسه میکنند؛ یعنی «شایستهٔ نیایش، موجود مینویِ سزاوار پرستش».
در فارسی میانه نیز صورتهایی از همین خانواده وجود داشته است، از جمله:
yazad / yazd
و همین خانواده بعدها در فارسی نو به ایزد رسیده است.
بنابراین در اینجا میتوان با اطمینان بسیار بیشتری از یک میراث زبانی پیشااسلامی سخن گفت؛ ولی نباید صورت فارسی نوِ «ایزد» را عیناً به کتیبههای هخامنشی یا نوشتههای پهلوی نسبت داد.
۴. اگر نوشیروان یا بزرگمهر مینوشتند
اینجا یک نکتهٔ مهم روششناختی وجود دارد.
نوشیروان و بزرگمهر فارسی نو نمینوشتند؛ زبان اداری و ادبی ایران ساسانی، در این دوره، فارسی میانه بود و خط رایج برای آن پهلوی بود.
پس اگر بخواهیم مفهوم «ایزد» را در زبان آن روز بازسازی کنیم، بهتر است بنویسیم:
ایزدِ فارسی نو ← yazad / yazd در فارسی میانه
و صورت پهلوی را به صورت تقریبیِ آوانویسیشدهٔ پژوهشی، مانند yzd، نشان دهیم؛ زیرا در خط پهلوی، بسیاری از واکهها نوشته نمیشدند و شکل ظاهری واژه با شکل کامل تلفظی آن یکی نبود.
اما دربارهٔ ورس چنین کاری مجاز نیست. یعنی نباید صرفاً با حدس بنویسیم که مثلاً:
ورس = wars یا warz
و سپس یک املا به خط پهلوی برای آن بسازیم. برای چنین انتسابی در این مدخل شاهد پیشااسلامی کافی نداریم.
۵. اگر کرتیر مینوشت چه؟
برای کرتیر نیز همین اصل برقرار است. کتیبههای کرتیر به پارسی میانه و با سنت نوشتاری پهلویاند. بنابراین واژگانی که ریشهٔ ایرانیِ کهن دارند ممکن است معادل فارسی میانه داشته باشند، اما نمیتوان شکل فارسی نوِ بیت لبیبی را به عقب برگرداند و گفت کرتیر دقیقاً همین جمله را با همان واژهها مینوشت.
بهخصوص:
حرص و ذرّه را نمیتوان به زبان کرتیر نسبت داد؛ این دو واژه در این بیت محصول فارسی دورهٔ اسلامیاند.
۶. نکتهای دربارهٔ خودِ لبیبی
این بیت را باید در چارچوب فارسیِ پس از اسلام خواند. حتی اگر لبیبی از واژگان بسیار کهن ایرانی استفاده کرده باشد، این امر به خودی خود به معنیِ پیشااسلامی بودن شعر یا انتساب آن به روزگار ساسانی نیست.
در نتیجه، در این مدخل سه لایه را باید جدا کرد:
میراث زبانی پیشااسلامی: مانند «ایزد»، «بینی»، «استر»، «ترس» و دیگر عناصر ایرانی.
واژههای عربیِ واردشده به فارسی: «حرص»، «ذرّه».
واژهٔ خاص «ورس»: در این معنی، فعلاً باید آن را واژهای فارسیِ دورهٔ اسدی دانست که ریشه یا صورت پیشااسلامی آن هنوز اثبات نشده است.
نتیجهٔ نهایی مدخل «ورس»
وَرس در لغت فرس اسدی نام چوبی است که در بینیِ استر میکردهاند، برای مهار کردن آن. لبیبی این واژه را در تصویری استعاری به کار برده و میگوید: «آیا حرص چنان در بینی تو جای گرفته که از ایزد حتی یک ذره هم ترس نداری؟»
از نظر تاریخ زبان، مهمترین واژهٔ پیشااسلامی این بیت «ایزد» است که با خانوادهٔ ایرانیِ yazata- و فارسی میانهٔ yazad/yazd پیوند روشن دارد. «بینی»، «استر»، «از»، «یک» و «ترس» نیز عناصر ایرانیاند؛ در مقابل «حرص» و «ذرّه» عربی هستند.
اما «ورس» را نباید بدون شاهد به فارسی باستان یا پهلوی نسبت داد. برای آن، در حال حاضر صورت پیشااسلامیِ قطعی نداریم؛ بنابراین در پژوهش نهایی بهتر است همان صورت ورس را ثبت کنیم و احتمالهای حدسی را وارد متن اصلی نکنیم.
و دربارهٔ سؤال اصلی شما: نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر اگر معادل این مفاهیم را مینوشتند، آن را به زبان و نظام نوشتاری زمان خود، یعنی فارسی میانه و خط پهلوی، میآوردند؛ نه به شکل فارسی نوِ بیت لبیبی. از میان واژههای بیت، برای ایزد ← yazad/yazd میتوان چنین پیوند تاریخی را با پشتوانهٔ بسیار بیشتری نشان داد؛ برای ورس چنین بازسازیای فعلاً علمی و مطمئن نیست.
/////////////
وَرس. چوبی بود که در بینی استر کنند، لبیبی گوید:
ایا کرده در بینی
ات حرص ورس
از ایزد نیایدت یك ذرّه ترس.
۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)
- وَرَس: یک واژه اصیل ایرانی است. در زبان پهلوی (پارسی میانه) واژه wars به معنی «مو، رشته مو، یا طناب بافتهشده از مو» بود. از آنجا که در قدیم مهارهای حیوانات را از موی بافتهشده شتر یا اسب میساختند، این واژه در فارسی دری تغییر معنا داد و به چوب یا ریسمانی گفتند که برای رام کردن، در پره بینی ستور و شتر میگذرانند. ریشه کهنتر آن به واژه هندواروپایی wers- (به معنی کشیدن، جارو کردن یا موی زبر) میرسد.
- ایزد: از مقدّسترین واژگان عقیدتی ایران باستان است. این واژه در پهلوی به صورت yazad و در زبان اوستایی به صورت yazata- (به معنی موجود ماوراءالطبیعه پاک، ستودنی و شایسته ستایش) بوده است که خود از ریشه هندواروپایی yaǵ- (پرستش کردن و حرمت نهادن) مشتق شده است.
- اَستَر (قاطر): در پهلوی به صورت astar ضبط شده است. این کلمه یک واژه ترکیبی است که از ریشه باستانی اسب (aspa) به همراه پسوند سنجشی و متمایزکننده tara- ساخته شده است؛ یعنی «موجودی شبیه به اسب (اما در مرتبه دوم یا غیر اصیل)».
- بینی: در پهلوی به صورت wēnīg (عضو تنفس) بوده و از ریشه باستانی مرتبط با «دمیدن، وزیدن و نفس کشیدن» میآید.
- چوب: این واژه بدون تغییر چندانی مستقیم از واژه پهلوی čōb به فارسی دری رسیده است و با واژگان مربوط به هیزم و درخت در دیگر زبانهای هندوایرانی همریشه است.
- بود / کنند / کرده / گوید: همگی افعال اصیل و ریشهدار ایرانی هستند:
- بود: از پهلوی būdan، پارسی باستان bav- و هندواروپایی bʰuH- (بودن، شدن).
- کنند / کرده: از پهلوی kardan و پارسی باستان kar- (انجام دادن، ساختن).
- گوید: از پهلوی gōw- و پارسی باستان gaub- (سخن گفتن، ابراز کردن).
- در / از / یک / ترس: واژگان پایه و دستوری زبان فارسی:
- در: از پهلوی dar و پارسی باستان duvara- (درگاه، دروازه، درون).
- از: از پهلوی az و پارسی باستان hacā (به معنی از، از پیِ).
- یک: از پهلوی ēw یا ēwak و پارسی باستان aiva- (یگانه، یک).
- ترس: از پهلوی tars و ریشه اوستایی tars- (بیم داشتن، لرزیدن).
- ـت (در بینیات، نیایدت): این ضمیر متصل دوم شخص مفرد بسیار محافظهکار بوده و مستقیماً از پارسی باستان tai و اوستایی tōi به فارسی امروز رسیده است.
۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)
- حِرص: مشتق از ریشه ثلاثی مجرد عربی ح - ر - ص، در لغت به معنی ولع شدید، زیادهخواهی و طمع ورزیدن مفرط است.
- ذرّه: مشتق از ریشه عربی ذ - ر - ر، در اصل به معنای مورچههای بسیار ریز، غبار پراکنده در هوا که در تابش نور آفتاب دیده میشود، و مجازاً کمترین واحد ریز از هر چیز است.
- لبیبی: تخلص شاعر است که از واژه عربی «لَبیب» (به معنی عاقل، دانا و هوشیار) گرفته شده و خود مشتق از ریشه ل - ب - ب به معنی مَغز، هسته و عقل (لُبّ) است.
- قِطعه: مشتق از ریشه عربی ق - ط - ع به معنی بریدن، تکه و بخش است که در اصطلاح ادبی به این صنف از کلام یا شعر گفته میشود.
- لُغات: جمع مؤنث سالم کلمه «لغت»، مشتق از ریشه عربی ل - غ - و به معنی سخن، واژه یا زبان است.
