آچار شلاقی (به انگلیسی: Monkey wrench) یا لوله گیر آچار ی است قابل تنظیم که برای باز و بسته کردن انواع پیج، مهره، لوله و … بکار میرود. نحوه کار این آچار به این صورت است که ۲ تا فک لغزنده دارند و گاهی یکی ثابت و دیگری لغزنده میباشد که در صورت تنظیم شدن به نسبت اندازه مورد نیاز هرچه بیشتر نیرو به آن وارد کنیم سفتتر میشود. به این ابزار آچار لولهگیر هم گفته میشود. امروزه برای لولهکشی کاربرد وسیع دارد.
شلاقی. [ ش َل ْ لا ] (ص نسبی) منسوب به شلاق. || قسمت باریک تر تنه ٔ درخت تبریزی و سپیدار که در نجاری و خرپاکوبی متداول است و از لحاظ قطر میان تیر و دستک واقع میشود. || (اصطلاح بنایی) پرتاب کردن گچ با دست و جز آن در میان درزی که دست در آن نتوان کرد. (یادداشت مؤلف). || در تداول عوام، تند. سریع: شلاقی برو و برگرد. (یادداشت مؤلف).
- شلاقی رفتن؛ به سرعت تمام رفتن. تند و تیز حرکت کردن. بسرعت. چاپاری: شلاقی خود را به رفقا رسانید. (فرهنگ فارسی معین). بسرعت و بعجله کاری را به انجام رسانیدن. (فرهنگ لغات عامیانه).
شلاق. [ ش َ ] (ع ص) گستاخ. جسور. بی ادب. (ناظم الاطباء). || (اِ) چماق . (آنندراج ). || عصا. || تازیانه. شلاق. (ناظم الاطباء). رجوع به شَلاّ ق شود.
واژهٔ شلاق در این مدخل به دو معنای نزدیک به هم آمده است: تازیانه/عصا و، بهصورت مجازی، گستاخ و بیادب. از نظر ریشهشناسی، نکتهٔ مهم این است که صورت عربیِ آن را نباید بیدرنگ اصل واژه دانست.
شَلاق / شلّاق
شلاق فارسیِ شَلّاق / šallāq به معنی «تازیانه، تازیانهزن، چماق» است. این واژه در عربی نیز به صورت شَلّاق (šallāq) دیده میشود، اما قرائن زبانشناختی نشان میدهد که اصل آن به احتمال بسیار زیاد ایرانی است و عربی در اینجا وامگیرنده است، نه سرچشمهٔ واژه.
از نظر ساختمان، واژه با ریشهٔ ایرانیِ šal-/šlak-، مرتبط با مفهوم زدن، کوبیدن، تازیانهزدن، قابل مقایسه است. همچنین خانوادهٔ واژگانیِ فارسی شلاق، شلاقزدن، شلاقزن نشان میدهد که در فارسی به صورت یک اسم ابزار و سپس مصدر و مشتقات آن تثبیت شده است.
اما در تعیین صورت دقیقِ ایرانیِ باستان یا فارسی میانه باید احتیاط کرد؛ نمیتوان صرفاً بر اساس شباهت «شلاق» را مستقیماً به یک واژهٔ معین در فارسی باستان نسبت داد. برای پژوهش شما در لغت فرس، بهتر است فعلاً آن را چنین ثبت کنیم:
شَلاق / شَلّاق — šallāq
«تازیانه، تازیانهٔ چرمی یا چوبی؛ چماق؛ عصا.»
ریشه: واژهای ایرانی، که به عربی شَلّاق راه یافته است؛ انتساب دقیق آن به یک صورت مشخصِ فارسی میانه/ایرانی باستان نیازمند شاهد متنی است.
معنای «گستاخ، جسور، بیادب»
این معنای دوم احتمالاً معنای ثانوی و مجازی است، نه اینکه «گستاخ» معنای نخستین واژه بوده باشد. همانگونه که در فارسی برای شخص بیپروا و تندخو از نام ابزار یا عمل خشونتآمیز، معنای وصفی ساخته میشود، شلاق نیز میتوانسته به شخص «تند و بیپروا/گستاخ» اطلاق شود.
یک نکتهٔ مهم برای کار شما
در ضبط مدخل، عبارت:
رجوع به شَلاّق شود
نشان میدهد که «شلاق» با «شَلّاق» از نظر فرهنگنویس یک خانواده یا دو ضبط از یک مدخل بودهاند. تشدید در شَلّاق بسیار مهم است؛ زیرا صورت عربیشدهٔ فَعّال میتواند در عربی معنای «کسی که کاری را بسیار انجام میدهد» نیز داشته باشد. بنابراین ممکن است در برخی منابع، با تحلیل صرفیِ عربیِ متأخر بازتفسیر شده باشد؛ این امر بهتنهایی دلیل عربیبودن اصل واژه نیست.
اگر بخواهیم آن را در قالب پژوهش لغت فرس شما بیاوریم، من پیشنهاد میکنم فعلاً این صورت را ثبت کنیم:
شلاق، شَلّاق — šallāq — تازیانه، چماق، عصا. واژهای ایرانی که به عربی نیز راه یافته است؛ صورت و ریشهٔ دقیق پیشااسلامی آن هنوز نیازمند بررسی شواهد پهلوی و ایرانی میانه است.
اگر بخواهید، در گام بعد میتوانم خودِ «شلاق» را تا فارسی میانه، اوستایی و ایرانیِ باستان دنبال کنم و ببینم آیا برای آن صورت پهلویِ مستند میتوان یافت یا نه؛ این برای پروژهٔ شما مهمتر از یک ریشهیابی صرفاً حدسی است.
بله، ادامه میدهیم و این بار باید میان شَلّاق و شلاق و نیز میان ریشهٔ ایرانی و تحلیل عربی تفاوت بگذاریم.
۱. صورت واژه
صورت رایجتر در فرهنگهای فارسی:
شَلّاق / šallāq
و صورت بدون تشدید:
شلاق / šalāq
است. در فارسی امروز «شلاق» تلفظ میشود، ولی در منابع لغوی ممکن است شَلّاق ضبط شده باشد.
۲. آیا «شلاق» عربی است؟
به احتمال زیاد نه، یا دستکم عربیبودن آن قطعی نیست.
نکتهٔ مهم این است که وجود واژهٔ شَلّاق در عربی نباید موجب شود آن را خودبهخود عربی بدانیم. عربی در دورهٔ اسلامی شمار قابل توجهی از واژههای ایرانی مربوط به ابزار، جنگ و زندگی روزمره را گرفته است.
از سوی دیگر، اگر آن را عربی و بر وزن فَعّال تحلیل کنیم، ممکن است تصور شود که از ریشهٔ عربیِ شَلَقَ ساخته شده است. اما برای این تحلیل باید نشان داد که چنین ریشهای در عربی دقیقاً همین معنای «تازیانه» را داشته و از نظر تاریخی مقدم بر کاربرد ایرانی بوده است. صرفِ امکان ساخت واژه بر وزن عربی کافی نیست.
۳. ارتباط با «شَلَق»
اینجا یک نکتهٔ ریشهشناختی بسیار مهم وجود دارد.
در خانوادهٔ واژههای ایرانی، ریشههای مربوط به زدن، کوبیدن، ضربهزدن میتوانند با نام ابزارِ ضربهزننده ارتباط داشته باشند. بنابراین از نظر معنایی:
زدن → ابزارِ زدن → تازیانه
مسیر طبیعیای است.
ولی برای اینکه بگوییم:
**شلاق ← ریشهٔ ایرانیِ šlak- / šal-
باید شاهد تاریخی مستقیمی برای این ریشه و معنای آن ارائه کنیم. بنابراین در متن علمی بهتر است فعلاً این را پیشنهاد ریشهشناختی بنامیم، نه ریشهٔ اثباتشده.
۴. معنای «گستاخ، جسور، بیادب»
این قسمت از مدخل بسیار جالب است:
شلاق: گستاخ، جسور، بیادب
این معنا احتمالاً از معنای اصلیِ ابزار جدا شده و به صورت صفت برای شخص تند و بیپروا پدید آمده است.
اما نباید آن را با معنای عربیِ احتمالیِ شَلّاق = بسیار تازیانهزن/تازیانهزننده یکی گرفت. این دو امکان از نظر تاریخی باید جداگانه بررسی شوند.
۵. جایگاه آن در پژوهش «لغت فرس»
برای روش پژوهشیای که شما در پیش گرفتهاید، من این مدخل را فعلاً چنین صورتبندی میکنم:
شلاق. [شَ / شَلّاق]
۱. چماق؛ عصا؛ تازیانه.
۲. بهطور مجازی: گستاخ، جسور، بیادب.
ریشهشناسی: واژهای کهن با معنای اصلیِ ابزارِ ضربهزننده، که صورت شَلّاق آن در عربی نیز به کار رفته است. خاستگاه ایرانی آن محتمل است، ولی برای نسبتدادن قطعی آن به یک ریشهٔ معینِ فارسی باستان یا فارسی میانه، شاهد مستقیم لازم است. تحلیل عربیِ آن بهصورت واژهای بر وزن فَعّال نیز بهتنهایی اثباتکنندهٔ اصل عربی نیست.
۶. نکتهای که باید در مرحلهٔ بعد بررسی کنیم
برای پاسخ قطعیتر، باید دنبال قدیمیترین شاهد «شلاق/شلّاق» بگردیم، بهویژه در:
متون فارسی میانه و مانوی؛
فارسیِ سدههای نخست اسلامی؛
متون عربیِ نخستین که واژهٔ شلّاق را دارند؛
صورتهای شلاق، شلّاق، شلاقه، شلاقزن؛
و در صورت امکان، برابرهای این واژه در پهلوی و دیگر زبانهای ایرانی میانه.
این بررسی میتواند روشن کند که آیا با یک واژهٔ اصیل ایرانیِ پیشااسلامی روبهرو هستیم یا با واژهای که در دورهٔ اسلامی ساخته یا دگرگون شده است.
بنابراین فعلاً نباید برای «شلاق» یک صورت پهلوی یا پارسی باستانِ ساختگی ارائه کنیم. برای پژوهش شما، نبودنِ صورت قطعی بهتر از ارائهٔ یک بازسازی بیمدرک است.
