کماس. کوزه ها بود پهن از سفال که زیر بغل در آویزند [بغلی!]، چنانکه ابوالعباس گوید:
گیرم که ترا آکنون، سه خانه کماس است
بنویس یکی نامه که چندت همه کاس است.
کماس
شرح مدخل و بیت
«کُماس» به معنی کوزهای سفالی و پهن است که آن را زیر بغل میآویختهاند؛ یعنی ظرفی شبیه مشک یا کوزهٔ بغلی که برای حمل مایعات به کار میرفته است. توضیح افزودهٔ «[بغلی!]» در متن ظاهراً اشارهای توضیحی از مصحح است و جزء اصل تعریف اسدی نیست.
بیتِ ابوالعباس:
گیرم که ترا اکنون، سه خانه کماس است
بنویس یکی نامه که چندت همه کاس است
معنیِ نزدیک به لفظ:
«فرض کنیم اکنون سه خانه/محفظهٔ کُماس در اختیار توست؛ نامهای بنویس و بگو همهٔ آنها چند کاس [پیمانه/کاسه] میشود.»
در این بیت، کماس بهروشنی نام یک ظرف یا واحدِ ظرفی است و کاس نیز به احتمال زیاد نام ظرف یا پیمانهای برای اندازهگیری مایعات است.
لایهٔ پیشااسلامی و ریشهشناسی
کماس واژهای است که از نظر ساخت و معنای مادی، ارزش بررسی در حوزهٔ واژگان ایرانی دارد؛ اما برای نسبت دادن قطعی آن به فارسی باستان یا فارسی میانه باید احتیاط کرد. در منابع شناختهشدهٔ فارسی باستان، صورت مستقیمی که بتوان با اطمینان برابرِ «کماس» دانست، شناخته نیست.
از سوی دیگر، خودِ مفهوم ظرف سفالی پهن و قابل حمل با فرهنگ مادی ایران باستان سازگار است و ممکن است واژه از یک صورت ایرانی میانه یا گویشی به فارسی نو رسیده باشد. بنابراین در پژوهش شما بهتر است فعلاً آن را چنین طبقهبندی کنیم:
کُماس ← واژهٔ ایرانیِ محتمل؛ صورت فارسی میانهٔ قطعی هنوز احراز نشده است.
دربارهٔ «کاس»
«کاس» در همین شاهد نیز جالب است. فارسی کاس/کاسه با واژههای ایرانیِ مربوط به ظرف و کاسه پیوند داده شده است، ولی نباید بدون شاهد زبانشناختی کافی، صورت فارسی باستان یا پهلوی مشخصی برای آن بازسازی کرد.
بنابراین برای کار اصلی شما، بهتر است میان این دو تمایز بگذاریم:
کُماس: ظرف سفالی پهن و بغلی؛ ایرانی بودن آن محتمل، ولی صورت باستانی/پهلویِ قطعی نامعلوم.
کاس: واژهای کهن برای ظرف/پیمانه؛ دارای پیشینهٔ ایرانی، اما صورت دقیق باستانی آن نیازمند شاهد متنی یا کتیبهای است.
دربارهٔ خط پهلوی
برای کُماس نمیتوان در حال حاضر یک املای پهلوی را با اطمینان علمی عرضه کرد. اگر صورت فرضی را بازسازی کنیم، باید صریحاً با برچسب «بازسازی احتمالی» آورده شود، نه بهعنوان املای مستند.
نتیجهٔ نهایی مدخل:
کُماس نام کوزهای سفالی، پهن و بغلی بوده که برای حمل مایع آن را زیر بغل میآویختهاند. شاهد ابوالعباس نشان میدهد که کُماس ظرفی دارای ظرفیت قابل سنجش با «کاس» بوده است. از نظر پژوهش تاریخی، واژه را میتوان در شمار واژگان ایرانیِ کهنِ محتمل قرار داد، اما انتساب یک صورت مشخص به فارسی باستان یا پهلوی در وضعیت فعلی نیازمند شاهد معتبر است.
