پریش. چون فرونشاندن بود از هم چیزی را و پراشیده و باز پاشیده از هم نیز گویند. [شاکر بخاری گوید:
مجلس پراشیده همه میوه خراشیده همه
نقل بپاشیده همه بچاکران کرده یله]
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
پریش
در این مدخل، «پریش» به معنی «از هم پراکندن، فرونشاندن و پاشیدن چیزی از هم» آمده است و «پراشیده» نیز صفتی است به معنی «پراکنده و از هم پاشیده».
بیت شاکر بخاری:
مجلس پراشیده همه، میوه خراشیده همه
نقل بپاشیده همه، بچاکران کرده یله
یعنی: مجلس برهمخورده و آشفته شده بود؛ میوهها همه خراشیده/بریده و آماده شده بود؛ نقلها همه پراکنده و پاشیده بود و همه را در اختیار چاکران و خدمتکاران گذاشته بودند.
در این بیت، سه واژه از نظر ساخت و معنی با مفهوم پراکندگی و آمادهسازی خوردنیها ارتباط دارند: پراشیده، بپاشیده، یله.
بررسی واژهها از دیدگاه پیشااسلامی
| واژه | معنی در این بیت | خاستگاه محتمل | صورت ایرانی کهن |
|---|---|---|---|
| پریش | پراکنده کردن، از هم گسستن | ایرانی | با خانوادهٔ ایرانیِ «پراکندن/پاشیدن» مرتبط |
| پراشیده | پراکنده، از هم پاشیده | ایرانی | ادامهٔ ساختهای ایرانیِ میانه |
| پاشیده | افشانده، پراکنده | ایرانی | از ریشهٔ ایرانیِ مربوط به پاشیدن/افشاندن |
| مجلس | بزم، نشست | عربی | واژهٔ عربی، پس از اسلام |
| میوه | ثمر | ایرانی | واژهای کهن ایرانی |
| نقل | میوه یا شیرینی خشکشده/آمادهشده برای خوردن | عربی | پس از اسلام در این کاربرد فارسی |
| چاکر | خدمتکار، بنده | ایرانی | واژهای کهن ایرانی |
| یله | رها، آزاد، واگذاشته | ایرانی | احتمالاً بازماندهٔ واژهای کهن ایرانی |
یک نکتهٔ مهم دربارهٔ «پریش» این است که نباید صرفاً به سبب شباهت ظاهری آن با «پراشیدن» برایش یک صورت هخامنشیِ قطعی ساخت. برای صورت دقیق فارسی باستان یا پهلوی، باید شاهد تاریخی و کتیبهای داشت. آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت، کهنبودن خانوادهٔ واژههای ایرانیِ مرتبط با پاشیدن، پراکندن و پریشانکردن است.
دربارهٔ «چگونه به خط پهلوی مینوشتند؟»
اینجا باید میان صورت تاریخی واژه در فارسی میانه و بازنویسیِ واژهٔ فارسی دری با حروف پهلوی فرق بگذاریم.
اگر از نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان یا کرتیر سخن بگوییم، آنان واژهٔ فارسی دریِ سدههای بعد، یعنی «پریش / پراشیده / پاشیده»، را عیناً با خط پهلوی نمینوشتند؛ زیرا فارسی دریِ این بیت هنوز به وجود نیامده بود. آنان در دورهٔ خود صورتهای فارسی میانه/پهلوی را به کار میبردند.
از سوی دیگر، شاکر بخاری شاعر دورهٔ اسلامی میتوانست واژهٔ فارسیِ زمان خود را با خط فارسی ـ عربی بنویسد؛ نه با خط پهلوی. بنابراین نسبتدادن نگارش این بیت به خط پهلویِ کرتیر یا موبدان، از نظر تاریخی درست نیست.
نتیجهٔ نهایی مدخل «پریش»
«پریش» واژهای ایرانی و کهن است و معنای اصلی آن در این مدخل «از هم پراکندن و پاشیدن» است. «پراشیده» نیز به معنی «پراکنده و از هم پاشیده» است. بیت شاکر بخاری تصویری از مجلسی برهمریخته و خوردنیهای آماده و پراکندهشده به دست میدهد.
از مجموعهٔ واژگان بیت، پریش، پراشیده، پاشیده، میوه، چاکر و یله را میتوان در شمار واژگان ایرانی یا دارای پیشینهٔ ایرانی بررسی کرد؛ اما مجلس و نقل واژگان عربیِ واردشده به فارسی در دورهٔ اسلامیاند.
و مهمتر از همه: برای «پریش» نمیتوان بدون شاهد، یک املای مشخص فارسی باستان یا پهلوی را به نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان یا کرتیر نسبت داد. آنچه میتوان با روش علمی ارائه کرد، صورتهای مستندِ تاریخیِ زبانهای ایرانیِ میانه و سپس نشاندادن تحول آنها به فارسی دری است.
////////////////
پریش. چون فرونشاندن بود از هم چیزی را و پراشیده و باز پاشیده از هم نیز گویند. [شاکر بخاری گوید:
مجلس پراشیده همه میوه خراشیده همه
نقل بپاشیده همه بچاکران کرده یله].
ریشه های پیشا اسلامی، ایرانی و انیرانی لغات این قطعه؟
۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)
- پَریش / پَراشیده / بَپاشیده / پاشیدن: همگی کلمات همریشه و اصیل ایرانی هستند [۱.۳.۸]:
- پریش/پریشان: در پهلوی به صورت parēšān بوده است. این واژه ترکیبی است از پیشوند باستانی -pari (پیرامون، گرداگرد) + ریشه فعل reš- (به معنی بریدن یا زخمی کردن). در نتیجه مفهوم اولیه آن «از هم گسیختن و متفرق کردن از هر سو» بوده است.
- پاشیدن/بپاشیده: در پهلوی به صورت pāšīdan بوده که با واژه اوستایی pā- / pas- به معنی افشاندن و پراکندن همریشه است.
- خَراشیده (خراشیدن): در پهلوی به صورت xrāšīdan بوده است. این واژه از ریشههای کهن هندوایرانی به معنی «تراشیدن، چنگ زدن و پوسته را بلند کردن» میآید [۱.۲.۸]. در این بیت، خراشیدن میوه به معنی «پوست کندن یا دندانزده و نیمخورده کردن میوهها» در اواخر مجلس مهمانی است [۱.۲.۸].
- چاکران (چاکر): واژهای اصیل و بسیار کهن از زبانهای ایرانی میانه شرقی (مانند سغدی و خوارزمی) است. در اصل به صورت čākar به معنی «خدمتکار، فرمانبردار یا مرید» بوده و بعداً به فارسی دری راه یافته است.
- یَله (کرده یله): در پهلوی به صورت hil- / hilišn (از مصدر هشتن/هلیدن به معنی رها کردن و واگذاردن) بوده است [۱.۲.۳]. «یله کردن» یعنی رها کردن، بخشیدن و واگذار کردن [۱.۲.۳].
- بود / گوید / کرده: افعال بنیادی زبان فارسی:
- بود: از پهلوی būdan و پارسی باستان bav- (بودن، شدن).
- گوید: از پهلوی gōw- و پارسی باستان gaub- (سخن گفتن).
- کرده: از پهلوی kardan و پارسی باستان kar- (ساختن، انجام دادن).
- چون / از / هم / چیزی / را / نیز / همه / به / بـ (پیشوند): همگی ادوات، ضمایر و حروف اضافه اصیل فارسی هستند که ریشه در پارسی میانه دارند (مثلاً «همه» از پهلوی hamag و اوستایی hama به معنی یکسان و همگانی؛ «چون» از پهلوی čon یا čiyōn).
- میوه: در پهلوی به صورت mīwag بوده که مستقیماً به فارسی دری رسیده است.
۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)
| واژه | ریشه سامی/عربی | معنای ریشهای و لغوی |
|---|---|---|
| مَجلس | ج - ل - س | در عربی اسم مکان از مصدر جلوس (نشستن) است؛ یعنی محل نشستن، گردهمایی و انجمن مهمانی [۱.۱.۱, ۱.۱.۲]. |
| نُقل | ن - ق - ل | در عربی از ریشه نقل کردن (جابهجا کردن) میآید. در فرهنگ پذیرایی، به خوراکیهای ریز و شیرینی که همراه شراب یا چای دستبهدست میشده و مجلس را از حالی به حال دیگر منتقل میکرده، «نُقل» گفتهاند [۱.۱.۱]. |
| قِطعه | ق - ط - ع | در عربی به معنی تکه، بخش و بریدگی است و در ادبیات به قالب خاصی از شعر یا بخشی از یک متن لغوی گفته میشود. |
۳. بررسی واژه خاص: «شاکر بخاری» (تخلص و صفت)
- شاکر: یک واژه انیرانی (عربی) از ریشه ش - ک - ر به معنی سپاسگزار است.
- بخاری (بخارا): ریشه در واژه باستانی «ویهارا» (Vihara) در زبان سنسکریت و کهن ماوراءالنهر دارد که به معنی «صومعه، خانقاه یا معبد بودایی» بوده است؛ چرا که بخارا پیش از اسلام از مراکز بزرگ مذهبی منطقه بوده است.
- بافت فرهنگی و زبانی ماوراءالنهر (بخارا) و چگونگی انتقال زبان از پهلوی و سغدی به فارسی دری را بررسی کنیم؟
- یا معنای اصطلاحات کهن این بیت مانند «نبیذ غارجی» که در ابیات همسایه این شعر آمده را واکاوی کنیم؟ [۱.۱.۱, ۱.۲.۲]
۱. سغدی؛ زبان بومی و کهن ماوراءالنهر
- زبان سغدی مکتوب، خط و ادبیات بسیار غنی خود را داشت و قرنها زبان بینالمللی «جاده ابریشم» بود.
- با این حال، زبان فارسی دری (که ریشه در جنوب غربی ایران و پارسی میانه/پهلوی داشت) همراه با لشکریان اسلام و کاروانهای تجاری به عنوان زبان رسمی، اداری و فراگیر به مرو و سپس به ماوراءالنهر آمد.
۲. همزیستی دوزبانگی و وامواژهها
- برای نمونه، واژه «چاکر» که در بیت شاکر بخاری آمده (بچاکران کرده یله)، در اصل یک واژه بسیار رایج در جامعه طبقاتی سغد بود. سغدیان به ملازمان نظامی و وفادار خود «چاکر» میگفتند که بعداً از طریق شعرِ سبک خراسانی، به کل زبان فارسی سرایت کرد.
۳. نفوذ واژگان مذهبی پیشااسلامی (بودایی و مانوی)
۴. رسمی شدن «فارسی دری» به عنوان زبان معیار
- شعر شاکر بخاری نمونهای از نخستین گامهای این زبان تازه شکلگرفته است که هنوز طراوت، سادگی و ترکیبات نابی از واژگان ایرانی باستان (مانند پراشیدن و خراشیدن) را درون خود حفظ کرده و برخلاف قرون بعدی، بسیار کم به واژگان عربی تکیه دارد.
- بررسی دیگر ویژگیهای سبک خراسانی و شعر دوره سامانی (چرا زبان این دوره اینقدر ساده و بیتکلف است؟)
- بررسی سرنوشت نهایی زبان سغدی (آیا امروزه هنوز کسی به این زبان یا بازماندههای آن صحبت میکند؟)
بخش اول: ویژگیهای سبک خراسانی (دوره سامانی) و راز سادگی آن
- نوپا بودن زبان معیار: در قرن چهارم، «فارسی دری» تازه از لایههای زبانی عامیانه و اداری به زبان مکتوب و ادبی تبدیل شده بود. شاعران هنوز به دنبال تکلف، آرایههای پیچیده و صنایع ادبی عجیب نبودند. هدف آنها، تصویرگریِ روشن و بیانِ روانِ مقصود بود.
- بافت طبیعی و واقعگرایانه (رئالیسم): شعر این دوره، شعرِ «عینیت» است، نه «ذهنیت». شاعر آنچه را میبیند وصف میکند؛ مانند بیت شاکر بخاری که به سادگیِ تکاندهندهای، یک مجلس مهمانی تمامشده را توصیف میکند: میوههای نیمخورده و خراشیده، نقلهای پخششده روی زمین و سفرهای که برای مستخدمان (چاکران) رها شده است.
- کم بودن واژگان عربی: در دوره سامانی، آمیزش فارسی و عربی هنوز در مراحل اولیه خود بود. شاعران تنها کلماتی را از عربی وام میگرفتند که جایگزین دقیق فارسی نداشتند (مثل مجلس). به همین دلیل، بیش از ۹۰ درصد کلمات شعرِ این دوره، واژگان اصیل، خوشآهنگ و ریشهدار ایرانی هستند.
- شادیزیستی و روحیه حماسی: بخارای آن زمان، شهری ثروتمند، امن و پررونق بود. شعر این دوره انعکاس همین امنیت است؛ شعری سرشار از توصیفِ باده، جشن، طبیعت، باغ و بهار، بدونِ غمهای فلسفی و صوفیانهای که در قرون بعدی (پس از حمله مغول) بر شعر فارسی سایه انداخت.
بخش دوم: سرنوشت نهایی زبان سغدی (آیا هنوز زنده است؟)
- جذب در فارسی دری: با رسمی شدن فارسی دری توسط سامانیان، زبان سغدی به مرور موقعیت خود را به عنوان زبان رسمی و تجاری از دست داد. مردم سغد به صورت مسالمتآمیز و طی چند قرن، دوزبانه شدند و در نهایت، فارسی دری (تاجیکی) را به عنوان زبان مادری خود پذیرفتند. تا قرن پنجم و ششم هجری، سغدی در شهرهای بزرگی مثل سمرقند و بخارا تقریباً خاموش شد.
- بازمانده شگفتانگیز؛ زبان یغنابی: اما آیا سغدی کاملاً مُرد؟ خیر!
در درههای سختگذر و منزویِ رودخانه یغناب (در کوهستانهای تاجیکستان امروزی)، گروهی از مردم سغد که از حملات اعراب و تحولات بعدی گریخته بودند، پناه گرفتند. این انزوای جغرافیایی باعث شد که زبان آنها تا به امروز زنده بماند. - زبان یغنابی امروزی: امروزه چند هزار نفر در تاجیکستان به زبان «یغنابی» صحبت میکنند. زبانشناسان ثابت کردهاند که یغنابی، تنها بازمانده زنده و مستقیم زبان سغدی کهن است. اگر امروز کسی به دره یغناب برود، کلمات، ساختار دستوری و آواهایی را میشنود که روزگاری در قرون پیش از اسلام، در بازارهای بخارا و سمرقند طنینانداز بود.
- نمونههایی از واژگان مشترک یغنابی (سغدی نو) با فارسی امروز را بررسی کنیم تا شباهتهایشان را ببینید.
- یا ساختار یکی دیگر از واژههای کهن بیت شاکر بخاری (مانند تحول واژه پهلوی به "یله") را واکاوی کنیم.
بخش اول: شگفتیهای زبان یغنابی (بازماندهی زنده از زبان سغدی)
| معنای واژه | زبان یغنابی (سغدی نو) | زبان فارسی امروز | ریشه پهلوی/باستانی |
|---|---|---|---|
| آب | su / xsu | آب | -- |
| مادر | mōd / mōdar | مادر | mātar (اوستایی) |
| پدر | piter / pidar | پدر | pitar (اوستایی) |
| برادر | vrot / vrōdar | برادر | brātar (اوستایی) |
| چشم | čašm | چشم | čašman (اوستایی) |
| بزرگ | kator / katta | گَنده / بزرگ | کلمه "کَتا" هنوز در تاجیکستان به معنی بزرگ است |
| روز | mēth | روز | maētha (اوستایی - به معنی جایگاه/زمان) |
| آمدن | vāys / vāyd | آمدن | -- |
بخش دوم: ریشهشناسی و سیر تحول واژه «یَله»
در زبانهای ایرانی باستان، ریشهای به صورت -harz یا -harz/marz وجود داشت که به معنی «رها کردن، فرستادن، و ریختن» بود.
در زبان پهلوی، این ریشه دچار تحول آوایی شد و به مصدر hil- / hilišn تبدیل شد که ما امروز آن را در قالب مصدر «هشتن» یا «هلیدن» (به معنی گذاشتن و رها کردن) میشناسیم. (هنوز در زبان عامیانه میگوییم: «بِهل» یعنی اجازه بده/بگذار، یا در شیرازی میگویند «هَشتُمِش» یعنی آن را گذاشتم).
کلمه «یَله» در واقع صفت مفعولی از همین خانواده فعلی است. در گویشهای ایرانی شرقی و فارسی دری کهن، با اضافه شدن پسوند صفتساز، به صورت hilih و سپس ilah و در نهایت «یله» درآمد تا دقیقاً مفهوم «رهاشده و واگذارشده» را افاده کند.
امروزه ما هنوز از این واژه کهن استفاده میکنیم:
- به زمین یا ملکی که رها شده و صاحبی ندارد میگوییم «زمین یَله».
- در اصطلاح «ول و یله» (رها و بیقید و بند).
- حتی در ورزش کشتی، به نوعی از کشتی سنتی و آزاد که مقررات سختگیرانهای ندارد، «کشتی چوخه یا یله» میگفتند.
- ابیات دیگری از شاکر بخاری یا رودکی را بررسی کنیم تا کاربرد این واژههای کهن (مثل هلیدن/هشتن) را در شعر ببینیم؟
- یا روی تفاوتهای جالب آوایی میان فارسی ایران و فارسی تاجیکستان (ماوراءالنهر) تمرکز کنیم؟
۱. بقای «یای مجهول» و «واو مجهول» (بزرگترین تفاوت)
- یای معروف و مجهول:
- در ایران، کلمات «شیر» (حیوان) و «شیر» (خوراکی) دقیقاً یکسان تلفظ میشوند (با آوایِ ای).
- در تاجیکستان، «شیر خوراکی» را با صدای «ای» میگویند (یای معروف)، اما «شیر حیوان» را متمایز و شبیه به «شِیر» (با کسره ممدود یا شبیه به تلفظ کلمه Share در انگلیسی) میخوانند (یای مجهول) [۱.۳.۲, ۱.۳.۳]. همین تفاوت میان «بِین» (دیدن) و «دین» (آیین) وجود دارد.
- واو معروف و مجهول:
- در ایران، کلمات «نور» (روشنایی) و «گور» (قبر) با یک نوع واو (آوایِ او) تلفظ میشوند.
- در تاجیکستان، «نور» با همان صدای «او» تلفظ میشود (واو معروف)، اما کلمه «گور» یا «روز» را با صوتی متمایز، چیزی بین «اُ» و «او» (شبیه به واو در زبان فرانسوی یا کُردی) تلفظ میکنند که همان واو مجهول تاریخی است [۱.۳.۳].
۲. سرنوشت مصوتهای کوتاه (زیر و زبر)
- فتحه (ـَ): ما در ایران فتحه را بسیار باز و متمایل به آوای «َ» میگوییم. در تاجیکستان فتحه کمی بستهتر و شبیه به «اَ» متمایل به «اُ» تلفظ میشود. مثلاً کلمه «کَبوتر» در تلفظ آنها چیزی شبیه به «کَبُوتر» شنیده میشود.
- کسره (ـِ): در ایران کسره به صدای «ایـ» کوتاه تبدیل شده است (مثل کتاب -> ketab). در تاجیکستان کسره کاملاً به صورت «اِ» کلاسیک و خالص تلفظ میشود (kitob).
۳. تفاوت در صامتهای «ق» و «غ»
- در فارسی معیار ایران، دو واج «ق» و «غ» کاملاً ادغام شدهاند و هیچ تفاوت صوتی میان «قایق» و «غایب» وجود ندارد.
- در تاجیکستان، این دو کاملاً از هم متمایز هستند [۱.۳.۳]. حرف «ق» را بسیار محکم، انفجاری و از انتهای گلو تلفظ میکنند [۱.۳.۳]، در حالی که «غ» صوتی نرم، سایشی و شبیه به غینِ زبان عربی یا فرانسوی دارد.
۴. تلفظ حرف «و» (V vs W)
- در ایران، حرف «و» معمولاً به صورت دندانی-لبی تلفظ میشود (شبیه به حرف V در انگلیسی؛ مثل Varas).
- در تاجیکستان، به ویژه در لایههای اصیلتر زبان، این حرف بیشتر به صورت دو لبی و شبیه به W در انگلیسی تلفظ میشود (مانند تلفظ کهن واژه Wars).
۵. تبدیل «آ» به «اُ» (O-ization)
- با استفاده از خط سیریلیک تاجیکی چند جمله کاربردی را یاد بگیریم [۱.۱.۴, ۱.۱.۸]
- یا تفاوت اصطلاحات عامیانه و روزمره ایران و تاجیکستان را بررسی کنیم (مثلاً این که چرا آنها به پارکینگ میگویند «auto-goh» یا به هواپیما «tayora»!) [۱.۱.۱]
