منقلوس. نام مردیست که کنیزکان بخریدی و بر ایشان قوادگی کردی و عذرا را بخرید، عنصری گوید:
چو رفتند سوی جزیره کیوس یکی مرد به نام او منقلوس.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
این مدخل از آن مواردی است که باید میان نام خاصِ بیگانه و واژهٔ فارسیِ قابل ریشهشناسی تفکیک کرد. ضبط «منقلوس» بهاحتمال بسیار زیاد نام شخص است، نه واژهای که اسدی معنای لغوی آن را شرح کرده باشد.
۱. شرح عبارت اسدی
منقلوس. «نام مردی است که کنیزکان بخریدی و بر ایشان قوادگی کردی و عذرا را بخرید.»
یعنی: منقلوس نام مردی بوده است که کنیزکان میخریده و آنان را برای فحشا به کار میگرفته؛ و عذرا را نیز خریداری کرده بود.
پس «منقلوس» در اینجا اسم شخص است. اسدی برای شناساندن این شخصیت، داستان یا روایتی را که در منابع ادبی زمان او دربارهٔ «عذرا» و «جزیرهٔ کیوس» شناخته بوده، نقل کرده است.
شاهد عنصری:
چو رفتند سوی جزیره کیوسیکی مرد به نام او منقلوس
معنی:
هنگامی که به سوی جزیرهٔ کیوس رفتند، مردی در آنجا بود که نامش منقلوس بود.
در این بیت، «او» در ترکیب «به نام او منقلوس» به همان مرد بازمیگردد؛ یعنی: مردی که نام او منقلوس بود.
۲. «کیوس» چیست؟
کیوس در این بیت به احتمال بسیار زیاد همان Chios / خیوس، جزیرهٔ یونانی در دریای اژه، است.
بنابراین:
جزیره ← واژهٔ فارسی است.
کیوس ← نام جغرافیایی بیگانه، و در اصل نام جزیرهٔ Chios.
منقلوس ← نام شخص، ظاهراً بیگانه.
ازاینرو نباید «کیوس» یا «منقلوس» را صرفاً به سبب حضورشان در شعر فارسی، واژههای فارسیِ پیشااسلامی به شمار آورد.
۳. واژههای ایرانی و غیرایرانی بیت
| واژه | منشأ/لایه | توضیح |
|---|---|---|
| چو | ایرانی | صورت کهنِ حرف ربط/قید، ادامهیافته از ساختهای ایرانی |
| رفتند | ایرانی | از ریشهٔ ایرانیِ «رفتن» |
| سوی | ایرانی | واژهٔ کهن ایرانی به معنی جانب و جهت |
| جزیره | عربی | از عربی جَزِیرَة؛ خود واژه ایرانی نیست |
| کیوس | نام جغرافیایی بیگانه | Chios یونانی |
| یکی | ایرانی | «یک» + ـی؛ ساخت فارسی |
| مرد | ایرانی | واژهای بسیار کهن در زبانهای ایرانی |
| به | ایرانی | حرف اضافهٔ کهن ایرانی |
| نام | ایرانی | واژهای کهن، با سابقه در زبانهای ایرانی |
| او | ایرانی | ضمیر سوم شخص |
| منقلوس | نام خاص بیگانه/نامشخص | هنوز دلیل کافی برای ایرانی دانستن آن نداریم |
نکتهٔ مهم این است که «جزیره» عربی است، نه پیشااسلامی ایرانی؛ اما «مرد»، «نام»، «سوی»، «رفتن» و «او» از عناصر ایرانیِ جملهاند.
۴. آیا «منقلوس» صورت ایرانی دارد؟
در این مورد باید بسیار محتاط بود.
«منقلوس» از نظر ساختمان ظاهری، نامی نیست که بتوان با اطمینان آن را به یک واژهٔ فارسی باستان یا فارسی میانه برگرداند. همچنین صرف وجود آن در روایتی که اسدی نقل کرده، دلیلی برای ایرانی بودنش نیست.
بهویژه نباید آن را با واژههایی که صرفاً از نظر آوایی شبیهاند، پیوند داد.
بنابراین در پژوهش شما بهترین ضبط علمی چنین است:
منقلوس: نام خاصِ شخصی بیگانه یا نامشخص؛ ریشهٔ ایرانی آن اثبات نشده است.
و درجهٔ اطمینان برای ایرانی بودن آن: بسیار پایین.
۵. اگر در دورهٔ ساسانی مینوشتند، چه میشد؟
اینجا باید میان بازسازی زبان و بازسازی خط فرق بگذاریم.
برای واژههای ایرانیِ روشنِ این بیت، میتوان دربارهٔ معادلهای فارسی میانه سخن گفت؛ اما نمیتوان ادعا کرد که همین بیت عنصری را نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید یا کرتیر به همین شکل مینوشتند، زیرا بیت متعلق به دورهٔ اسلامی است.
مثلاً:
مرد در فارسی میانه صورتهایی مانند mard داشته و در خط پهلوی با املای تاریخیِ مناسبِ فارسی میانه نوشته میشده است.
نام نیز واژهای بسیار کهن ایرانی است و در فارسی میانه nām بوده است.
اما:
کیوس، به عنوان نام Chios، و منقلوس را نمیتوان بدون شاهد تاریخیِ مستقل، با اطمینان به یک املای پهلوی نسبت داد.
حتی اگر بخواهیم صرفاً آوانگاری فرضی کنیم، آن را نباید در پژوهش شما به عنوان «املای پهلویِ اصیل» عرضه کرد.
۶. یک نکتهٔ مهم دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر
اگر پرسش این باشد که:
«یک ایرانیِ دورهٔ ساسانی، اگر میخواست مفهوم این واژهها را به زبان خود بنویسد، چه مینوشت؟»
آن بحثی جداست.
اما اگر بپرسیم:
«خودِ واژههای بیت عنصری در زمان نوشیروان یا کرتیر چگونه با خط پهلوی نوشته میشدند؟»
پاسخ این است که این سؤال برای همهٔ واژهها قابل طرح نیست؛ زیرا «جزیره»، «کیوس» و «منقلوس» متعلق به یک زنجیرهٔ زبانی/فرهنگی متفاوتاند و «جزیره» اساساً عربیِ پس از اسلام است.
از طرف دیگر، کرتیر متعلق به سدهٔ سوم میلادی و دورهٔ ساسانی آغازین است، در حالی که عنصری شاعر دورهٔ غزنوی است؛ بنابراین نباید زبان شعر عنصری را مستقیماً به زبان کتیبههای کرتیر تبدیل کرد.
۷. نتیجهٔ نهایی مدخل «منقلوس»
منقلوس در لغت فرسِ اسدی اسم خاصِ شخص است، نه یک واژهٔ فارسی که اسدی معنی لغوی آن را توضیح داده باشد. اسدی آن را با داستان مردی معرفی میکند که کنیزکان میخریده و آنان را به روسپیگری وادار میکرده و «عذرا» را نیز خریده بوده است. شاهد عنصری نیز همین شخصیت را در کنار جزیرهٔ کیوس (Chios) معرفی میکند.
از نظر لایهٔ زبانی:
منقلوس: نام خاصِ بیگانه یا دستکم نامشخص؛ ایرانی بودن آن اثبات نشده است.
کیوس: نام جزیرهٔ Chios، غیرایرانی.
جزیره: عربی و پس از اسلام.
چو، رفتن، سوی، یکی، مرد، به، نام، او: عناصر ایرانی/فارسی.
بنابراین هیچیک از «منقلوس» و «کیوس» را نباید به زور به صورت پارسی باستان یا فارسی میانه برگرداند و برای آنها املای پهلویِ ساختگی ارائه کرد. برای «مرد»، «نام»، «سوی» و دیگر عناصر ایرانی میتوان صورتهای تاریخی فارسی میانه را جداگانه بررسی کرد؛ ولی املای دقیق پهلوی باید بر پایهٔ شاهد خطی باشد، نه صرفاً حدس آوایی.
حاصل پژوهشی: این مدخل برای کار شما نمونهٔ خوبی است از اینکه «واژهٔ موجود در لغت فرس» الزاماً «واژهٔ ایرانی» نیست؛ اسدی گاه نامهای خاص خارجی و عناصر داستانی را نیز در فرهنگ خود ثبت کرده است.
منقلوس
نام مردیست که کنیزکان بخریدی و بر ایشان قوادگی کردی و عذرا را بخرید، عنصری گوید:
چو رفتند سوی جزیره کیوس یکی مرد به نام او منقلوس
چو رفتند سوی جزیرهٔ کیوس / یکی مرد بد نام او منقلوس [1, 2]
نقش منقلوس در روایت یونانی (متیوخوس و پارتنوپه)
- نام اصلی منقلوس: در پاپیروسهای یونانی، این بردهفروش بدنام و «قواد» که دختران اسیر را میخرید، «مناندر» (Menander / Μένανδρος) نام دارد. شکل دگرگونشدهٔ دیگر آن در فرآیند ترجمه پهلوی میتواند به نام منلائوس (Menelaus) نیز پهلو بزند، اما در نقش داستانی، او همان بردهفروش یونانی است.
- سرنوشت عذرا در کیوس: پس از آنکه شهر عذرا سقوط میکند و پدرش (فلقراط یا همان پولوکراتس باستان) کشته میشود، عذرا اسیر شده و به بازار بردهفروشان جزیره کیوس (Chios) آورده میشود. منقلوس او را میخرد تا از او بهرهکشی کند. [2, 4]
- نجات عذرا: اما پیش از آنکه منقلوس بتواند نیات خود را عملی کند، بازرگانی به نام دمخینوس (تصحیف خرامیدس یا دموخارس در یونانی) عذرا را از چنگال منقلوس میدزدد یا میخرد و او را به همسرش میسپارد. [4]
